مخدره چمنخواه
مطالعه تاریخ یهود چه در عصر حضرت موسی (علیهالسلام) و چه بعد از آن، تا زمان حضرت عیسی (علیهالسلام) نشان میدهد که با وجود جریان موحد و خداپرست در بین یهود، «جریانِ قوی» نیز وجود داشته است. این جریان، گاهی در قالب جبهه نفاق و گاهی به صورت آشکار، کاملاً در مقابل جریان حق بودهاند. اشاراتی که در قرآن به قتل پیامبران (علیهمالسلام) توسط گروهی از آنها و مخالفتهایی که با حضرت موسی (علیهالسلام) و جانشینان ایشان و کارشکنیهای آنها در موقعیتهای مختلف، نشان از وجود چنین «جریانِ قوی» در بین قوم یهود است.
روشن است که این «جریان» از پیشبینیهای تورات و دیگر کتب مقدس درمورد پیامبر اسلام (صلیالله علیه واله) نیز مطلع بودهاند؛ بنابراین در ادامه کارشکنیهای خود در مقابل جبهه حق، سعی در طراحی نقشههایی متعدد برای مقابله با حرکت پیامبر اسلام نیز داشتهاند. وجود برخی شواهد در تاریخ اسلام، چنین تهدیدی از طرف یهود را نشان میدهد.
بنیاسرائیل از زمان حضرت عیسی (علیهالسلام) تا زمان بعثت نبی گرامی اسلام (صلیالله علیه واله) ۶۰۰ سال فرصت داشتند تا خود را برای استقبال از پیامبر آخرالزمان آماده کنند؛ چرا که تاسیس حکومت جهانی در آخرالزمان توسط بنیاسماعیل تشکیل میشو؛ اما این حسد باعث شد تمام قوایشان را برای جلوگیری از تولد پیامبر آخرالزمان و شکلگیری اسلام و موفقیت اوصیای پیامبر اکرم (صلیالله علیه واله) به کار گیرند.
در بررسی نقش یهود در تاریخ اسلام ۳ نظریه وجود دارد. نظر اول قائل بر این است که یهود هیچگونه دخل و تصرفی در تاریخ نداشته است و عنایتی به منابع قرآنی و روایی ندارند، دسته دوم بر اساس آیات قرآن و روایات، برای یهود نقشی قائل هستند؛ اما یهود را به عنوان دشمن اصلی اسلام نمیشناسند، بلکه او را یکی از گروههای مقابل پیامبر (صلیالله علیه واله) ترسیم میکنند بهطوری که جمع زیادی از محققان، در این گروه قرار میگیرند.
دسته سوم با استفاده از منابع مستدل و ادله محکم، یهود را سر منشأ حوادث فتنه و ریشه خیانت میدانند، با توجه به این که از واقعه غدیرخم تا غصب خلافت تنها ۷۲ روز فاصله بود؛ چرا جامعه سکوت کرده است؟ آیا میتوان قبول کرد در این ۷۲ روز، یک انقلابفرهنگی رخ داده است؟ آیا تنها دو نفر در این ماجرا توانستهاند خط فکری جامعه را اینگونه متحول سازند؟
چگونه ممکن است پس از رحلت پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) جامعهای ۱۸۰ درجه تغییر کند و دگرگون شود؟! به خانه حضرت زهرا (سلاماللهعلیها) حمله کنند و آن را به آتش بکشند و یا امیرالمومنین علی (علیهالسلام) را به اجبار برای بیعت به مسجد ببرند و دیگر وقایعی که بعد از رحلت پیامبر (صلیالله علیه واله) رخ داده است. تحلیل این واقعه نشان میدهد که «جریانسازی» این حوادث، از قبل طراحی شده است.
با اشاره به ریشه دشمنیها، به خطبهای که امام حسین (علیهالسلام) در روز عاشورا بیان میدارند، توجه کنیم: «میدانید منشأ این جنگ داخلی چیست؟ میدانید چه کسی شما را وادار کرده که این آتش مشتعل را شعلهور کنید؟ کسی که دشمن مشترک من و شماست (و حَشَشتُم عَلَینا نارَ الفتنِ التی خبأها عَدوّکم و عَدوّنا) الان شما باد میزنید به آتش فتنهای که این آتش را، دشمن مشترک من و شما ایجاد کرده. شما دشمن نیستید، شما را بازی دادند»
حال این دشمن را در زیارت عاشورا که حدیث قدسی هست، مییابیم. اللهم خص انت اول ظالم باللعن منی و ابداً به اولاً ثم الثانی و الثالث و الرابع اللهم العن یزید خامساً و العن ...
اینجاست که میبینیم یزید، نفر پنجم لعن است و «اول ظالم» با تمام ظالمان متفاوت است. این «اول ظالم» کیست؟ خدایا تخصیص بزن لعن را با اول ظالم، سپس آغاز کن به سبب این تخصیص، لعن کن اولی و بعد دومی، سومی، چهارمی و پنجمی که یزید است؛ بنابراین نفر اول با اولی فرق میکند. باید به این کلیدواژههای قرآنی و ادعیه دقت کنیم. در زیارت عاشورا حدود ۳۰ سلام و ۶۰ لعن داریم و این یعنی اهمیت دشمنشناسی. در قرآن، دشمنان مسلمانان بارها معرفی شدهاند. گروه اول مشرکان، گروه دوم منافقان و گروه سوم یهود و نصاری. اگر دقت کنیم میبینیم که حدود یکششم از آیات قرآن به بنیاسرائیل اختصاص دارد و این تاکید، ناشی از میزان ضربه زننده بودن این دشمن است که باید مورد توجه قرار گیرد. در واقع غفلت اصلی نیز از همین نقطه است. منافقان، پیادهنظام این گروه هستند. در صدر اسلام نیز ضربات اصلی از توطئههای یهود و نصاری به دین وارد شده است.
بنابراین، میتوان گفت که یهود چه در جریان سقیفه و چه در شکلگیری و تحکیم خلافت خلفای سهگانه و چه در استقرار معاویه و قدرت بخشی به این حزب در شام و علم کردن آنها در مقابل حکومت امیرالمومنین علی (علیهالسلام) و شهادت امام حسن (علیهالسلام) و شکلگیری حادثه کربلا چه به صورت مستقیم و چه به واسطه حزب اموی، نقشی غیرقابلانکار داشته است. آنچه امروز در غربِ آسیا، سوریه و فلسطین شاهد هستیم، چیزی جدای از این نقشهی مُحرَّف بنیاسرائیل نیست. بنیاسرائیل سعی میکند با غصب موقعیتهای بنیاسماعیل، مسیر تاریخ را عوض کند و از غفلتهای مسلمانان در برهههای مختلف تاریخ، نهایت بهره را ببرد.