امام باقر علیه السلام فرمودند:  به خدا سوگند که او (مهدی (علیه السلام)) مضطر (حقیقی) است که در کتاب خدا آمده می فرماید: «اَمَّن یجیب المضطر اذ ادعاه و یکشف السؤ...» بحارالانوار، ج ٥٢، ص ٣٤١ 

رابطه اخلاق با سیاست (27)

نظام احسن الهی

اشاره: طبق روال نشریه پرتو، ذیلا خلاصه‌ای از یکی دیگر از سخنرانی‌های مرحوم علامه مصباح(ره) تقدیم شده است.
درست است که می‌گوییم همه چیز تابع اراده خداست؛ اما اراده او گزافی نیست. آن‌قدر کارهای خدا دقیق، منظم و حساب‌شده است که هیچ بشری به تنهایی نمی‌تواند حکمت‌های یکی از کارهای خدا را تا آخر کشف کند، مگر این‌که خدا خود به او الهام کند. حضرت موسی علیه السلام یکی از انبیاست که در خانه فرعون و در آغوش همسر فرعون پرورش پیدا می‌کند، تا زمانی که به پیامبری مبعوث می‌شود. یکی دیگر از همین پیغمبران عیسی‌بن‌مریم است که هنوز در گهواره بود و گفت: إِنِّي عَبْدُ اللَّهِ آتَانِيَ الْکِتَابَ وَجَعَلَنِي نَبِيًّا. (مریم، ۳۰) علت این تفاوت را کسی غیر از خدا نمی‌داند. آن‌قدر رموز و حکمت‌های پیچیده در کار است که روی حساب عادی، هیچ مخلوقی نمی‌تواند بر آن‌ها احاطه پیدا کند، مگر این‌که با تعلیم و الهام الهی به فردی عنایت شود. ذهن و معلومات انسان کفاف نمی‌دهد که همه اسراری که با این کار ارتباط دارد، بفهمد. ولی کار خداست و تمام ظرافت‌ها در آن ملحوظ است و هیچ جهت خیر یا شری نیست که در کاری باشد و خدا از آن غافل باشد؛ لَا یَعْزُبُ عَنْهُ مِثْقَالُ ذَرَّةٍ فِی السَّمَاوَاتِ وَلَا فِی الْأَرْضِ وَلَا أَصْغَرُ مِن ذَلِكَ وَلَا أَکْبَرُ إِلَّا فِی کِتَابٍ؛ (سبأ، ۳) سر سوزنی از علم خدا خارج نیست.
یکی از معانی حق بودن کار خدا، حکیمانه بودن آن است؛ یعنی این کار می‌بایست به همین صورت انجام شود و اگر غیر از این بود، هزار عیب پیدا می‌کرد. همه کارهای خدا حکیمانه است. نه یک کار او؛ بلکه کل یک کشور و ارتباطاتی که بین موجودات آن است، همه منظم است و حساب دارد. ارتباط این کشور با کشورهای دیگر و حوادثی که در آن اتفاق می‌افتد، همه این‌ها با همه انسان‌های عالم و همه انسان‌ها با موجودات دیگری که روی این کره هستند و این کره با کرات دیگر، همه به هم مربوط است. خداوند هر کدام از این‌ها را طوری قرار داده است که هر چیزی در هر جای عالم تأثیری داشته باشد، به نحو احسن باشد. این‌که می‌گویند خلقت عالم طبق نظام احسن است؛ یعنی اولاً عالم نظام دارد و همه این‌ها به هم پیوسته و مربوط است، ثانیاً این نظام از این بهتر نمی‌شد؛ البته در بین این‌ها حسن و قبح‌های نسبی وجود دارد، ولی مجموع این‌ها با ارتباطاتی که دارد، بهترین شکل خلقت است. اگر غیر از این ممکن بود، خدا بخیل نبود و طور دیگری می‌آفرید؛ الذی احسن کل شیء خلقه.  
حق در مقابل باطل، لهو و عبث
قرآن در چند آیه با تعبیرات مختلفی تأکید می‌کند که خداوند، عالم را برای هدف حکیمانه‌ای خلق کرده است. خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ بِالْحَقِّ؛ (نحل، ۳) در این آیه می‌فرماید: آسمان و زمین را به حق آفریدیم؛ یعنی این خلقت، هدف حکیمانه دارد. در مقابل این «حق»، سه واژه «باطل» و «لهو» و «عبث» قرار دارد. أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاكُمْ عَبَثًا؛ (مومنون، ۱۱۶) شما خیال می‌کنید آفرینشتان عبث و بیهوده است و نتیجه شایستهای بر آن مترتب نمی‌شود؟! قرآن روی این طرز فکر حساسیت دارد، و می‌فرماید: لَوْ أَرَدْنَا أَن نَّتَّخِذَ لَهْوًا لَّاتَّخَذْنَاهُ مِن لَّدُنَّا إِن کُنَّا فَاعِلِينَ؛ (انبیاء، ۱۷) وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاء وَالْأَرْضَ وَمَا بَیْنَهُمَا بَاطِلًا ذَلِكَ ظَنُّ الَّذِينَ کَفَرُوا فَوَيْلٌ لِّلَّذِينَ کَفَرُوا مِنَ النَّارِ. (ص، ۲۷) قرآن با  این تعبیرات، تأکید می‌کند که خیال نکنید عالم همین‌طور اتفاقی، تصادفی و بی‌هدف آفریده شده است. توجه داشته باشید که تنها منکران خدا از این‌گونه سخنان نمی‌گویند؛ بلکه برخی از  بنی‌اسرائیل که خدا بیشترین پیغمبرانش را برایشان فرستاد و بهترین نعمت‌ها را به آن‌ها داد، بعد از آنکه کسانی از آن‌ها عصیان کردند، گفتند: درست است که خداوند انسان را خلق کرد؛ اما وقتی دید آدمیزاد این قدر معصیت می‌کند، از کار خودش پشیمان شد!
 دعوت خداوند به اندیشیدن درباره حکمت خلقت
در مقابل همه این انحرافات، انسان باید بفهمد که این خلقت سرسری نیست. گاهی خداوند روی مسائل بسیار ریز دست می‌گذارد و متناسب با آن به مخاطبان می‌گوید: درباره این‌ها فکر کنید. می‌فرماید: أَفَلَا یَنظُرُونَ إِلَى الْإِبِلِ کیف خلقت؛ (غاشیه، ۱۷) شما عرب‌ها که با شتر سر و کار دارید، درباره حکمت‌های به کار رفته در خلقت این حیوان فکر کنید! در سوره تبارک می‌فرماید: الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ طِبَاقًا مَّا تَرَى فِی خَلْقِ الرَّحْمَنِ مِن تَفَاوُتٍ فَارْجِعِ الْبَصَرَ هل تری من فطور* ثُمَّ ارْجِعِ الْبَصَرَ کَرَّتَيْنِ یَنقَلِبْ إِلَيْكَ الْبَصَرُ خَاسِأً وَهُوَ حَسِيرٌ؛  ما عالم را بیهوده خلق نکردیم. برو فکر کن، خوب نگاه کن! چشمت را باز کن! با نگاهی که همراه با بصیرت باشد، خوب نگاه کن، ببین جایی را می‌بینی که کاری باید انجام گیرد و انجام نگرفته است؟! اگر درست نگاه کنی، چشم‌هایت خسته می‌شود؛ ولی به هیچ جایی که چنین مشکلی در آن باشد نمی‌رسی.
 انسان؛ معجزه آفرینش
در میان موجودات اگر خداوند انسان را خلق نکرده بود، باز جای فطور بود. یعنی چیزی که جا داشت در این عالم پیدا شود؛ ولی پیدا نشده بود و خدا کم گذاشته بود. هنگامی که این زمین مستعد شد که انسان در آن زندگی کند، خداوند فرمود: انی جاعل فی‌الارض خلیفه. این‌ها همه حق بودن خلقت است. در میان همه موجودات، موجودی را که نسبت به همه آن‌ها برتری دارد، آفرید و همان وقت فرمود: تبارک الله احسن الخالقین. ویژگی این مخلوق در مقابل همه مخلوقات دیگر، حتی فرشتگان، این است که طوری آفریده شده که خودش بتواند سرنوشت خودش را تعیین کند. به قول ریاضی‌دان‌ها در نقطه‌ای از محور ایگرگ‌ها قرار گرفته است که هم می‌تواند به سوی بی‌نهایت بالا برود، و هم می‌تواند به منهای بی‌نهایت تنزل کند. در میان افراد این موجود، هم کسانی پیدا می‌شوند که شیطان نزد آن‌ها باید شاگردی کند و هم کسانی پیدا می‌شوند که فرشتگان به آن‌ها می‌گویند: لو دنوت أرملة لاحترقت. این همین آدمیزاد است. همه این‌ها از یک اسپرم خلق شده‌اند.
هم پیغمبر و هم شمر در این جهات ظاهری شبیه هم هستند؛ اما خداوند در او قدرتی قرار داده که می‌تواند آن طور پرواز کند و اوج بگیرد، همان‌طور که می‌تواند تنزل کند و از هر حیوانی پست‌تر شود. گاهی یک فرد، نصف  عمرش را اوج می‌گیرد و تا نزدیک عرش می‌رود و بعد سرنگون می‌شود و به اسفل‌السافلین می‌پیوندد. این معجزه آفرینش نیست؟! درست است که سقوط هم می‌کند، خیلی هم عذاب می‌کشد و عذابش به دیگران هم سرایت و آن‌ها را هم اذیت می‌کند؛ اما اگر این ظرفیت‌ها نبود، لیاقت آن اوج گرفتن را هم پیدا نمی‌کرد. ارزش آن اوج به این است که اختیاری است. اگر راه یک‌طرفه بود، این قدر ارزش نداشت؛ یک راه بود که همه باید بروند. فرشتگان این طورند. اما خداوند موجودی را خلق کرده است که هم بتواند به سوی بی‌نهایت مثبت پیش برود و هم بتواند به بی‌نهایت منفی سقوط کند. این است که معجزه آفرینش است و این خودش نظام احسن است. اگر این نبود، عالم کمبود داشت.
اگر عالم پر از فرشتگان معصوم بود، روشن است که عصیانی در عالم واقع نمی‌شد؛ اما کسی چنین اوج اختیاری نیز پیدا نمی‌کرد، پیغمبری هم به معراج نمی‌رفت، اصلاً کسی لیاقت آن رحمتی را پیدا نمی‌کرد که پیغمبر اکرم و سایر معصومان به آن نائل شدند. ارزش این کار برای این است که می‌تواند در جهت ضد آن هم حرکت کند؛ اما این راه را انتخاب می‌کند و حاضر است همه چیزش را در این راه فدا کند. روشن است رحمتی که خداوند برای چنین موجودی مقدر فرموده است، رحمت خاصی است که هیچ مخلوق دیگری لیاقت دریافت آن را ندارد؛ بلکه اصلاً نمی‌تواند آن را درک کند، و اصلاً مزه‌اش را نمی‌فهمد. مثل کسی است که شامه ندارد و بوی بد و خوب را درک نمی‌کند. برای چنین کسی، بوی عطر و بوی لجن مساوی است. موجودی می‌تواند این رحمت را درک کند که بتواند این دو طریق متقابل را بپیماید و با انتخاب خودش، این مسیر را برود. این همان موجودی است که خدا با خلقتش فرمود: تبارک الله احسن الخالقین.
 (گزیده‌ای از سخنان حضرت آیت‌الله مصباح‌یزدی (ره) در دفتر مقام معظم رهبری که در تاریخ ۲۱/۳/۹۶، مطابق با شانزدهم ماه مبارک رمضان ۱۴۳۸ ایراد فرمودند.)