اشاره: طبق روال نشریه پرتو، ذیلا خلاصهای از یکی دیگر از سخنرانیهای مرحوم علامه مصباح(ره) تقدیم شده است.
اشاره
در جلسه گذشته گفتیم که واژه حق در زبان عربی با استعمالات بسیار متفاوت، تقریباً حکم مشترک لفظی را دارد و هر جایی باید با قرائن، ویژگیهای آن مورد را تعیین کرد. یکی از موارد حق که به بحثهای ما مربوط است، مفهومی است که دو نسبت «له» و «علیه» در آن لحاظ میشود؛ حقی است برای کسی بر علیه کسی. یعنی اگر این حق در خارج تحقق پیدا کند، به نفع کسی است و بر ضرر دیگری. بدین معنا در روابط اجتماعی وقتی میگوییم حقی وجود دارد، حتماً نسبتی با کسی در آن لحاظ میشود، هر چند در کلام گفته نشود؛ یعنی این حق برای کسی است. همچنین گرچه گفته نمیشود آن حق بر علیه کیست؛ اما معنایش این است که جامعه باید این حق را تحمل و تأمین کند. روشن است که این حق با توجه به این دو نسبتی که در مفهوم آن لحاظ میشود، درباره خدا هیچ معنا ندارد؛ زیرا خدا نسبت به هیچکس هیچ مسئولیتی ندارد. اما یکی از الطاف بسیار گسترده، عمیق و پرفایده خداوند این است که در بسیاری از تعالیمش، خودش را در حد مخلوقات تنزل میدهد و میگوید بیایید با هم معامله و خرید و فروش کنیم؛ إِنَّ اللّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُم بِأَنَّ لَهُمُ الجَنَّةَ؛ (توبه، ۱۱۱) خدا با مؤمنان معامله کرده است. میگوید: مال و جان شما را میخرم و در مقابلش بهشت میدهم.
حق متقابل بین خدا و بنده
خداوند گاهی با این زبان صحبت میکند که من چون خدا هستم، هر چه میگویم باید گوش کنید. این یک لحن کلام است. لحن دیگر کلام خدا این است که میفرماید: من هر چه میگویم به نفع شماست، شما که طالب نفعتان هستید، بهخاطر نفع خودتان این را عملی کنید. این هم یک زبان است. اما در لحن دیگری خداوند کاملاً خودش را در حد یک انسان دیگر تنزل میدهد و میگوید: مگر شما با هم خرید و فروش نمیکنید و دنبال نفع نیستید؟ خب کالای محدودی را به من بدهید، من در مقابل، بهای نامحدودی به شما پرداخت میکنم. آیا این معامله نمیارزد؟! حتی میگوید: بیایید به من قرض بدهید! همین صدقاتی که میدهید، همین کمکهایی که به دیگران میکنید را به من قرض بدهید! چه کسی حاضر است به من قرض بدهد تا من چند برابر به او برگردانم؟ مَّن ذَا الَّذِي یُقْرِضُ اللّهَ قَرْضًا حَسَنًا فَیُضَاعِفَهُ لَهُ أَضْعَافًا کَثِيرَةً. (بقره، ۲۴۵) این نیز نوعی دیگر از تربیت قرآن و اسلام است که ناشی از نهایت لطف الهی است. از جمله این الطاف، این تعبیر خداست که میفرماید که من بر شما حقی دارم، شما هم بر من حقی دارید. این از بالاترین تعبیراتی است که هم لطف عظیم الهی را میرساند و هم بهترین انگیزه برای انسان است که در مقام اطاعت بر بیاید. اینجاست که حق متقابل بین خدا و بنده مطرح میشود.
حق خدا در کلام امیرمؤمنان علیهالسلام
امیرمؤمنان علی سلاماللهعلیه بیانی بر همین اساس دارند. بعد از جنگ صفین شرایط عجیبی پیش آمده و وقایعی اتفاق افتاده بود که بسیار آموزنده است. در این شرایط امام خطبهای را ایراد کردند که بخشی از آن را مرحوم سیدرضی رضواناللهعلیه در نهجالبلاغه آورده است. میفرماید: أَمَّا بَعْدُ فَقَدْ جَعَلَ اَللَّهُ سُبْحَانَهُ لِی عَلَيْكُمْ حَقّاً؛ بعد از حمد و ثنای الهی، خداوند برای من و به عهده شما حقی قرار داده است. این حق، دو نسبت دارد؛ حقی است به نفع من، بر عهده شما که تحت عنوان ولایت تحقق پیدا میکند. من به عنوان ولیامر شما، بر شما حق دارم. وَلَكُمْ عَلَيَّ مِنَ اَلْحَقِّ مِثْلُ اَلَّذِي لِی عَلَيْكُمْ؛ متقابلاً شما هم مثل این حق را بر عهده من دارید. این حق به نفع شماست و من موظفم که آن را رعایت و تأمین کنم. سپس به صورت جمله معترضه چنین میفرماید: فَالْحَقُّ أَوْسَعُ اَلْأَشْيَاءِ فِی اَلتَّوَاصُفِ وَأَضْيَقُهَا فِی اَلتَّنَاصُفِ؛ هنگامیکه کسانی درباره حق صحبت میکنند، سخن بسیار است و هرکسی آن را ستایش میکند؛ اما وقتی میخواهند این حق را اجرا بکنند، رعایت آن بسیار مشکل میشود. لاَ یَجْرِي لِأَحَدٍ إِلاَّ جَرَى عَلَيْهِ؛ هر کسی حقی دارد، در مقابل، حقی هم بر عهدهاش است. اگر واجبی بر عهده کسی آمد که به نفع دیگری بود، در مقابل باید برای او هم حقی در نظر گرفته بشود. این یک اصل عقلایی در اموری است که بین انسانها واقع میشود. سپس حضرت اضافه میفرماید: حق یک طرفه که فقط جنبه «له» دارد و «علیه» ندارد، مختص خداست؛ وَلَوْ کَانَ لِأَحَدٍ أَنْ یَجْرِيَ لَهُ وَلاَ یَجْرِيَ عَلَيْهِ لَکَانَ ذَلِكَ خَالِصاً لِلَّهِ سُبْحَانَهُ دُونَ خَلْقِهِ؛ فقط خداست که به نفعش حق ثابت میشود؛ اما عهدهدار چیزی نیست. در مورد مخلوقات این طور نیست و هر جا کسی حقی داشته باشد، در مقابلش یک وظیفهای هم دارد و باید آن را انجام بدهد. اینجا هم وقتی خداوند چنین حقی را برای بندگانش قرار میدهد، در واقع خودش را در حد بندگان تنزل میدهد؛ وَ لَکِنَّهُ سُبْحَانَهُ جَعَلَ حَقَّهُ عَلَى اَلْعِبَادِ أَنْ یُطِيعُوهُ وَ جَعَلَ جَزَاءَهُمْ عَلَيْهِ مُضَاعَفَةَ اَلثَّوَابِ؛ خداوند در رابطهای که با بنده دارد فرموده است: حقی که من بر شما دارم این است که از من اطاعت بکنید؛ ولی در مقابل، شما هم حقی بر من پیدا میکنید و اگر از من اطاعت کردید، حق دارید که از من مطالبه ثواب بکنید.
گفتیم بر اساس منطق عقلی، هیچکس هیچ حقی بر خدا ندارد؛ اما در مقام تنزل همانطور که خدا قرض میگیرد، اینجا هم میگوید برای شما و بر علیه خودم، حق قرار میدهم. تَفَضُّلاً مِنْهُ وَ تَوَسُّعاً بِمَا هُوَ مِنَ اَلْمَزِيدِ أَهْلُهُ؛ اما این جعل الهی تفضلی از طرف اوست. چون خدا اهل افزایش نعمتها و لطفهاست، این راه را هم باز کرده است تا لطف بیشتری به بندگانش بکند. باز فراموش نکنیم که فضای بحث در جایی است که خدای متعال، حقوق متقابل بین خودش و دیگران قرار داده است. از آنجا که جعل کننده حق حقیقی اوست و دیگران همه تنزلا حقی پیدا میکنند، خداوند برای مخلوقات نسبت به یکدیگر حقی قرار داده است. این حق در فرمایش حضرت سجاد سلاماللهعلیه آمده بود که بعضی حقها اکبر از بعضی دیگر است و حق خدا از همه حقوق دیگر بالاتر است.
(گزیدهای از سخنان حضرت آیتالله مصباحیزدی (ره) در دفتر مقام معظم رهبری که در تاریخ ۲۲،۳،۹۶، مطابق با هفدهم ماه مبارک رمضان ۱۴۳۸ ایراد فرمودند.)