اگر به مسئله دین و مسئله شرایع به عنوان مثال توجه کنیم، در مییابیم که در تحلیل خداوند که در آموزهها و گزارههای قرآنی آمده است، دین همواره یگانه و یکتا و بیتغییر است که از آن به اسلام یاد میکند و خداوند هیچ دین دیگری را جز اسلام نمیپذیرد و آن را تنها عامل تقرب، کمال، سعادت، خلافت و عبودیت ربوبی و ربوبیت عبودی برمیشمارد. اسلام، در حقیقت همان اصول ثابتی است که متشکل از امور و موضوعاتی چون توحید، نبوت، معاد، عدالت، امامت و ولایت میباشد. اینها اصول ثابتی است که بدون پذیرش آنها نمیتوان سخن از اسلام گفت. اما در مقابل، دسته دیگری از اصول و امور وجود دارد که از آن به اصول شرایع یاد میشود. اصول شرایع همواره با توجه به شرایط و مقتضیات تغییر میکند و اینگونه است که دین اسلام از آغاز تاریخ بشریت از نبوت آدم (علیهالسلام) تا نبوت خاتم (صلیاللهعلیهوآله) ثابت بوده است؛ ولی شرایع و قوانین آن با توجه به مقتضیات و شرایط زمانی و مکانی تغییر یافته و به شکل شریعت نوح (علیهالسلام)، شریعت ابراهیم (علیهالسلام)، شریعت موسی (علیهالسلام)، شریعت عیسی (علیهالسلام) و شریعت خاتم النبیین (صلیاللهعلیهوآله) خود را نشان داده است.
آیات قرآن بهصراحت از تغییر و اصلاح دائمی در این حوزه خبر میدهد و اینکه قوانین در شریعتی حرام و در شریعتی دیگر مجاز و یا حلال میشود و همچنین موضوعاتی در شریعتی در حوزه مکروهات و یا واجبات قرار میگیرد و یا روشها و برنامهها و سیاستها اصلاح و دگرگون میشود.
البته خود این تغییر و اصلاحات که در شکل شرایع خودنمایی میکند، یکی از مهمترین ابزارهای آزمونی الهی باشد؛ زیرا به دنبال هر شریعتی، گروه و جوامع انسانی چندی دچار ریزش و رویش شدند. اینگونه است که برخی از کسانی که پیش از این در حوزه اسلام قرار داشتند، به تغییرات و اصلاحات شکلی و روشی از حوزه اسلام بیرون رفته و ریزش کردند. قرآن تبیین میکند که بسیاری از مردمان و مومنان به سبب آنکه تغییراتی از سوی برخی از پیامبران (علیهم السلام) رخ داده تا شرایع و قوانین با مقتضیات زمان و مکانی همخوانی یابد و سازگاری پیدا کند، از دایره ایمان و اسلام بیرون رفته و در برابر پیامبران قرار گرفته و حتی مرتکب قتل آنان شدهاند. اینگونه است که شمشیری که پیش از این به نفع اسلام زده میشد، در عصر پیامبر دیگر بر ضد اسلام میشود و حتی نماینده اصلاحی و تکمیلی خداوند را به قتل میرساند.