افسر بخشی
مسائل جانبی یا اجتماعی، همواره نقش مهمی در اختلال روابط همسران دارند که میتوان به برخی از آنها اشاره کرد از جمله:
الف) عدم استقلال اقتصادی: نتیجه آن، زندگی زوجین با اعضای خانواده همسر مانند پدر، مادر و مشکلتر از آن، خواهران و برادران همسر است. این زندگی با بحران اولیه که همان عدم استقلال فکری است، آغاز میشود و در انتظار جرقهای است تا آتش بحران شعلهور گردد. از آن فاجعهآمیزتر هنگامی است که مادرزن یا مادرشوهر، همسر خویش را در جوانی از دست داده باشد و با مشقت و فقر، فرزندش را بزرگ کرده باشد؛ چرا که انتظار محبت و رسیدگی بیشتری از فرزند خود دارد و اگر فرزند – معمولا شوهر - نتواند با مدیریت صحیح، رعایت احترام به مادر و همسر را با هم جمع کندو موجب برانگیختن حسادت دیگری شود، پس از گذشت زمان، به کشمکشهایی فراوان برای پیروزی در جلب حمایت طرف، خواهد انجامید. مشکل، زمانی به اوج میرسد که شوهر در تصمیمگیری به سوی مادر کشانده شود. البته خوشبختانه در خانوادههای متدین که فرزندان همواره به پیروی از آیات و احادیث و سرمشق قرار دادن بزرگترها و به تبعیت از آیه «و بالوالدین احسانا» احترام مادر و پدر را فریضه دانسته و آنها را مقدم بر خویش میدانند، کمتر اختلاف بروز میکند؛ ولیکن شیوع طلاق در خانوادههای غیرمذهبی به مراتب بیشتر است و چاره کار، مدیریت صحیح شوهر است که بتواند در عین احترام به همسر، محبت به مادر را نیز داشته باشد.
ب) دوستیهای خانوادگی: گاهی دوستیهای زوجهای جوان با دیگر دوستان و یا افراد مجرد، بهقدری از حد اعتدال خارج میشود که منجر به ایجاد زمینههای گناه و در نتیجه طلاق میگردد، بهویژه آنکه در اینگونه روابط، مسئله حسادت اطرافیان و دوستان نیز افزوده شود.
ج) بیماریهای لاعلاج اطفال: متاسفانه هنگامی که معلول جسمی یا ذهنی در خانواده متولد میگردد، زوجین بهشدت احساس گناه نموده و هر یک سعی دارد دیگری را عامل معلولیت فرزند معرفی کند؛ در عین حال همه افراد خانواده را ترک کرده، تمام توجه خویش را به کودک معلول معطوف میسازد. این امر معمولاً در مادر بیشتر دیده میشود، بهطوری که همسر و دیگر فرزندان را فراموش میکند. پس از گذشت زمان، ناچار شوهر برای کسب محبت به دنبال پناهگاه دیگری میگردد و متاسفانه خود، عاملی برای جدایی میشود.
د) مشاجرات لفظی و نزاعها: یکی از عوامل بسیار مهم در طلاق، نزاعها و کشمکشهای زوجین بر اثر عدم درک متقابل و در عین حال پایین بودن سطح فرهنگ آنهاست، بهویژه آنکه زن در این راستا به استقلال اقتصادی نیز رسیده باشد. متاسفانه 57 درصد طلاقهایی که اداره آمار دادگستری منتشر کرده است، به علت عدم تفاهم در خانوادههای کارمندان و کارگران بوده است (14) که نیاز به تحقیق و مطالعه بیشتری دارد. البته عوامل جدایی را نمیتوان به تنهایی موجب طلاق دانست؛ بلکه ممکن است هر یک از آنها و یا جمعی از آنها در یک مجموعه به نام «بههمریختگی خانواده» ظاهر شده، چونان موریانه در درون درخت تنومند زندگی عمل نماید و وقتی زوجین به خود آیند که از زندگی جز پوستهای پوک و شکننده، چیزی باقی نمانده است و با کوچکترین تلنگری از هم پاشیده میشود.
منظور از گفتار فوق، بررسی اجمالی علل طلاق و هدف اصلی توجه دادن عاملان طلاق به این سؤال است که: آیا لحظهای از قلمرو خودخواهی بیرون آمدهاید تا دیگران هم برای شما اهمیت داشته باشند؟ آیا جگر گوشهای که وجودش از شماست، برایتان هیچ ارزش و اعتباری دارد؟
لحظهای به خود آیید و به دنبال راه فرار برای آزادی از قید ازدواج نباشید. شما خواهرم، برادرم بهویژه شما خواهرم بانگ بر نیاور که چرا آنقدر قوانین جلوی جدایی سنگاندازی میکنند؟ چرا نمیتوان از بند زندگی مشقت باری که بر وجودم سایه شوم افکنده، رها شوم؟
باید هشداری داد به افرادی که هیچگاه نخواستهاند اندکی مسئولیت خطیر زندگی زناشویی را تحمل نمایند و با کوچکترین ناملایمتی، بانگ جدایی سر میدهند. اینان متاسفانه به رشد و بلوغ شخصیت نرسیدهاند. ازدواج را بسان بازیهای ایام خوش کودکی میپندارند و تکرار بازی برایشان لذتآور است. نتایج تحقیقات وسیعی که انجام شده و همچنین تحقیقی که بهوسیله نگارنده درمورد 50 تن از فرزندان خانوادههای مطلقه بهصورت طولی و طی 12 سال صورت گرفته است، عدم سلامت روان کودکان طلاق را در آینده نشان میدهد. دلیل آن نیز، نیاز کودک به زندگی در محیطی سرشار از عشق و محبت است؛ ولیکن برعکس، شبانهروز در نزاعهای شدید والدین و در بدترین وضعیت روانی به سر میبرد.
این زندگی سراسر آشفته، از او فردی بیاعتماد، ترسو، گوشهگیر، پرخاشگر و متزلزل میسازد؛ زیرا هرگز طعم ثبات را در زندگی نچشیده است. کودک هر لحظه بیم رها شدن را دارد؛ چرا که قدرت تجزیه و تحلیلش آنقدر رشد نکرده که بتواند با دلیل قانعکنندهای به قضایای اطراف بپردازد. او نمیتواند منشأ محبت به دیگری باشد.
ذات نایافته از هستیبخش کی تواند که شود هستیبخش
آمار به دست آمده (15) نشان میدهد که 40 درصد طلاقها بین سنین 19-26 سال و80 درصد آن تا 45 سالگی رخ میدهد.
در سالهای نخست ازدواج، بر اثر بیتجربگی، شناخت طرف مقابل کمتر میسر است؛ در نتیجه خواستهها کمتر موردتوجه قرار میگیرد. زوجهای جوان هنوز به بلوغ شخصیتی نرسیدهاند و لذت و راحتی زمان مجردی را فراموش نکردهاند. برای دلسوزی خویش از وضعیت آشفته زندگی، فرصت بیشتری دارند؛ لذا در این سنین، منحنی طلاق، عکس منحنی ازدواج است و هر چه بر سنین زوجین افزوده میشود، امر طلاق کمتر صورت میگیرد، بهطوری که در سنین میانسالی و کهنسالی اغلب، مرگ موجب تنهایی زن و شوهرمی شود و در این زمان است که بر اثر علاقه، عادت و تفاهم، هیچکدام قادر به ترک دیگری نیست. کودکانی که والدین را بر اثر جدایی از دست میدهند، اغلب در سنین 1 الی 10 ساله هستند. کابوس تجدید میثاق والدین، در این کودکان بیدادمی کند، ترس از رها شدن در ذهنشان ریشه دوانده است و برای انتخاب یکی از والدین، دچار تعارض میگردند. آنها پس از طلاق والدین، همچون توپی به مادربزرگ، عمه، مادر، پدر و دیگران پاس داده میشوند. در چنین وضعیتی چگونه میتوان ثبات را به مفهوم واقعی از او طلب کرد. کودک در چنین شرایطی است که وجود مشترک والدین را میطلبد، به هر اقدامی متوسل میشود؛ عمل خلاف انجام میدهد، لجبازی میکند، از خوردن امتناع میکند، به درس بیتوجه میشود، بهانه مادر را میگیرد تا شاید پدر را وادار به آشتی نماید. متاسفانه پدر در این حالت، بهسرعت وارد عمل میشود و عجولانه به زندگی دوم تن در میدهد و باز هم کودک میماند و کوهی از مشکلات؛ زیرا بهمجرد ازدواج دوم، نامادری به فکر فرزند جدید و دور نمودن طفل شوهر از پدر میافتد. پس از گذشت زمانی کوتاه، همان کسی که برای نگهداری فرزند به این خانه وارد شده است، آنچنان وضعیتی ایجاد میکند که پدر را وادار به سپردن طفل به دیگران میکند. کنایههای اطرافیان، مرتباً در گوش این طفل غوغا میکند، نفرت و خشم از والدین، سراسر وجودش را فرا میگیرد و به فکر انتقام از خویش و دیگران بر میآید. او به همه مردان و زنان، بدبین و مشکوک است. اگر مادر عامل جدایی بوده، او را عنصری پلید و گناهکار میداند. در آینده ممکن است به تحصیلات عالی و شغلی موجه دست یابد؛ ولیکن ریشه سوءظن و بدبینی هیچگاه از وجودش رخت بر نخواهد بست.
او که ناظر نزاع والدین و رهایی آنان بدون اندکی ایثار بوده و ناسازگاری را در کودکی تجربه کرده است، چگونه میتواند روحیه گذشت را در خویش بپروراند؟ او همواره ترسی ناشی از تهمت شباهت به مادر یا پدر را با خود همراه دارد؛ در نتیجه در روابط زناشویی، فردی خوار و زبون است. اینگونه روابط، رابطه مطلوبی در زندگی مشترک نخواهد بود؛ چون در خانواده علاوه بر گذشت، دارا بودن روحیه تفاهم، طرفین را به تکامل میرساند، نه منفعل شدن به معنای تامزدگی از هر کاری، از جمله تحصیل، نوع دیگری از نتایج جدایی والدین است. در این حالت فرزند رها شده، برای کسب آرامش درونی به دامان انحرافات کشانده میشود. تجربه نشان داده است که پسران، آمادگی بیشتری برای ابتلا به «مشکلات رفتاری» دارند. سرنوشت چنین فرزندانی، شوم و هولناک است و وقتی به خودمی آیند که به دهها نوع آلودگی گرفتار شدهاند.
به جوانان توصیه میشود اگر قادر نیستید انتخاب شایستهای کنید و اگر نیاموختهاید دیگری را دوست بدارید و روحیه الفت و عطوفت در خانواده ایجاد نمایید، تامل کنید. حال اگر ازدواج کردید و دریافتید انتخاب شما غلط بوده و کامیابی شما در جای دیگری است، در بچهدار شدن اندکی درنگ کنید. تصور نکنید که فرزند، به شما و خانواده روحیه تفاهم مشترک را خواهد آموخت و ضامن خوشبختی شما خواهد شد. خیر! چون متاسفانه پس از جدایی، ممکن است جسم فرزند باقی بماند و روح او برای همیشه آزرده و شکننده شود.
خوشبختانه با افزایش خانوادههای متدین و با ایمان، در زندگیهای جدید به ارزشهای اسلامی اهمیت داده میشود و رضای خداوند، اصل مهم تلقی میشود، در نتیجه آن خانه بر اثر رضای خداوند، سرشار از برکت و شادابی میگردد.
باز هم به جوانان بهویژه خواهرانی که متاسفانه خواهان تغییر و آسانتر کردن قوانین دادگاههای خانواده به شیوه غربیاند، توصیه میشود به هنگام بستن پیمان مقدس ازدواج دقت کنید که هر چه این پیمان با ارزشهای انسانی و اسلامی قرین باشد، رشتههای آن تا ابد ناگسسته خواهد ماند. به راههای درست وصل بیندیشید و تصور یافتن طرق سهل گسستن را برای دیگر جوامع بگذارید.
پینوشتها:
1) و من آیاته ان خلق لکم من انفسکم ازواجالتسکنوا الیها و جعل بینکم مودة و رحمة ان فی ذلک لآیات لقوم یتفکرون (روم، 20) 2) ابغض الحلال عند الله الطلاق 3) ساروخانی - دکتر باقر: طلاق و پژوهشی درشناخت واقعیت و عوامل آن، ص 100 4) همان منبع، ص 120 5) همان منبع، ص 34 6) همان منبع 7) دانای علمی - منیژه: موجبات طلاق درحقوق ایران و اقلیتهای غیر مسلمان 8) لا تطلقوا النساء الا من ریبة فان الله لا یحب الذواقین و الذواقات (شیخ طوسی، تفسیر مجمع البیان، ج 1، ص 304 9) فرهنگ عمید، ذیل طلاق 10) قائمی - دکتر علی: روزنامه کیهان،25/1/76، ص 7 11) ساروخانی - دکتر باقر: طلاق و پژوهشی درشناخت واقعیت و عوامل آن، ص 112 12) علیرضا کرمی - رضا کرمی نوری:روانشناسی تربیتی ویژه مراکز تربیت معلم،صص 74-88 13) اداره آمار قضایی دادگستری جمهوری اسلامی ایران، سال 1360 14) ساروخانی - دکتر باقر: همان منبع، ص 59 15) توزیع طلاق در تهران در سال 1365، اداره آمار قضایی دادگستری جمهوری اسلامی ایران
برگرفته از فصلنامه ندای صادق