امام باقر علیه السلام فرمودند:  به خدا سوگند که او (مهدی (علیه السلام)) مضطر (حقیقی) است که در کتاب خدا آمده می فرماید: «اَمَّن یجیب المضطر اذ ادعاه و یکشف السؤ...» بحارالانوار، ج ٥٢، ص ٣٤١ 

روشنفکران دینی و تهی کردن «انتقام» از معنای قرآنی

محمد نخعی

 
روشنفکران دینی که بر مدار تساهل و تسامح مشی کرده و با تحریف مفاهیم ارزشی دینی، سازشکاری را در جامعه تئوریزه می‌کنند، اکنون نیز که امت مبعوث یکصدا فریاد انتقام و خونخواهی شهدای مظلوم از جمله قائد شهید امت، کودکان میناب و... را سر می‌دهند، روشنفکران که توان مقابله با این مطالبه به حق را ندارند، مشغول به تحریف مفهوم «انتقام» با سوءاستفاده از مفاهیم قرآنی و روایی شدند.
از جمله مسعود ادیب در مصاحبه‌ای به‌زعم خود می‌کوشد میان «دین، اخلاق، عدالت و انتقام» جمع کند؛ اما در عمل کاری که می‌کند «خنثی‌سازیِ معنای جهاد، خون‌خواهی و مسئولیت تاریخیِ مؤمن» است. گوینده مدام می‌خواهد نشان دهد که اسلام با خشونتِ بی‌ضابطه مخالف است. اگر چه این اصل درست است؛ اما مسئله اینجاست که او از این گزاره بدیهی، پلی می‌زند به سوی «بی‌اثر کردن هر نوع صلابت شرعی و انقلابی».
یعنی به‌جای آنکه بگوید «اسلام خشونت کور را رد می‌کند؛ اما در برابر ظلمِ سازمان‌یافته، حقّ مقابله و مجازات عادلانه را تثبیت می‌کند، عملاً القا می‌کند که «هر گونه سخن از انتقام، صلابت، و مطالبه کیفر، بوی «پستی»، «هیجان»، «عاطفه»، و «ناآگاهی» می‌دهد!» ؛ این همان بزک‌ کردنِ «انفعال با زبانِ اخلاقی» است:
۱) مصادره‌ی «انتقام» و تهی کردن آن از کارکرد قرآنی
او مدام اصرار دارد که «انتقام» در قرآن بیشتر یعنی حق‌خواهینه واکنش تند. این حرف، نصفه‌نیمه درست است؛ اما تمام حقیقت نیست.  
در قرآن، انتقام الهی صرفاً یک «حسّ اخلاقی» نیست؛ ظهور قهر الهی در برابر طغیان است. یعنی همان وجهی از عدالت که برای ستمگر، هزینه واقعی ایجاد می‌کند.
اما مصاحبه‌شونده با اصرار می‌کوشد «انتقام» را از هر بارِ سخت، بازدارنده و کیفرآفرین خالی کند و آن را به مفهومی نرم، فرهنگی، و حتی آموزشی فروبکاهد. نتیجه چیست؟ انتقام تبدیل می‌شود به یک استعاره‌ی بی‌خطر! این دیگر «قرآن‌فهمی» نیست؛ این «رام‌سازیِ مفاهیم قرآنی» است.
۲) نفی اقتدار کیفر در ساحت اجتماعی
او می‌گوید دولت نباید متکفل آرمان‌های الهی باشد؛ می‌گوید دولت فقط مصالح ملی را دنبال کند؛ این کامل‌ترین صورتِ «تقلیل دین به مدیریت تکنوکراتیک» است.
اینجا یک تناقض بنیادین شکل می‌گیرد: از یک‌سو از «حق‌خواهی، عدالت و خون‌خواهی» حرف می‌زند، از سوی دیگر هر جا این مفاهیم بخواهند به تصمیم سیاسی، اراده حکومتی، یا اقدام عینی برسند، ناگهان ترمز می‌کشد و می‌گوید: «نه، این‌ها را به اهل فن بسپارید.»
این یعنی دین فقط تا آستانه‌ی شعار خوب است؛ اما وقتی نوبت به مسئولیت سخت می‌رسد، باید عقب نشست.
این نگاه، دین را از «مکتب اقدام» به «مکتب توصیه اخلاقی» تنزل می‌دهد.
۳) تحریف خطرناک: «دولت نباید تحقق‌بخش آرمان‌های الهی باشد»
این یکی از فاسدترین جملات مصاحبه ادیب است. او صریحاً می‌گوید دولت جمهوری اسلامی به‌عنوان نهاد ملی، وظیفه‌اش تحقق آرمان‌های الهی نیست. این سخن، اگر جدی گرفته شود، یعنی: 
- شریعت در سیاست نقشی ندارد؛
- حکومت دینی صرفاً اسم دینی دارد؛
- عدالت الهی به سطح «بهبود خدمات عمومی» فروکاسته می‌شود؛
- و دین نهایتاً در حاشیه‌ی دولت می‌نشیند، نه در متن آن.
این دقیقاً همان «سکولاریزه کردن پنهانِ حکومت دینی» است؛ فقط با الفاظ مذهبی و آرام.
او می‌خواهد هم از «جمهوری اسلامی» دفاع کند، هم به‌گونه‌ای حرف بزند که گویا «روحِ اسلامیِ دولت اصلاً موضوعیت ندارد.» این دو را نمی‌شود با هم جمع کرد؛ یا حکومت، حامل تکلیف الهی است؛ یا صرفاً یک نهاد اداری است. جمع این دو در این بیان، یک «تناقض فریبنده» است.
 ۴) تقلیل خون‌خواهی عاشورا به تربیت اخلاقی و درس‌خواندن
مصاحبه‌شونده عملاً به مرز «بی‌معنا کردن عاشورا» نزدیک می‌شود. 
می‌گوید اگر بخواهیم انتقام شهدا را بگیریم، باید انسان باشیم، درس بخوانیم، تربیت کنیم، سازندگی کنیم.
بله، این‌ها همه خوب‌اند؛ اما آیا «خون‌خواهی عاشورا» فقط همین‌هاست؟  
آیا عاشورا به «آموزش و پرورش» تقلیل می‌یابد؟  
آیا ثارالله یعنی بچه را درست تربیت کنیم و کتاب بخوانیم؟
این، یک «تفسیر به‌شدت محافظه‌کارانه و بی‌دندان» از عاشوراست.  
عاشورا در فرهنگ شیعه، فقط پروژه‌ی تربیتی نیست؛ «مکتب ایستادگی، نفی ذلت، و مطالبه‌ی قهر علیه باطل» است.  
اگر کسی از عاشورا فقط «تعلیم و تربیت» بفهمد، نه امام حسین (علیه‌السلام) را فهمیده، نه مفهوم «ثار» را.
۵) نادیده‌گرفتن وجه بازدارنده‌ی قهر الهی
مصاحبه‌شونده می‌گوید: «الانتقام من شیم اللئام»؛ و بعد عملاً می‌خواهد نتیجه بگیرد که پس هر سخن از انتقام مشکوک است. اما این استدلال سست است.
در منطق اسلامی، باید میان «انتقام نفسانی و شخصی» با «قصاص عادلانه»، «قهر الهی علیه ظلم» و «مطالبه‌ی کیفر در جبهه حق» تفکیک کرد. او این مرزها را به‌عمد مبهم می‌کند تا در نهایت بگوید: «پس بهتر است وارد این حوزه‌ها نشویم.»؛ یعنی «از ترس آلودگیِ احساس، اصلِ صلابت را هم حذف کنیم.»؛ این خطای بزرگ است.  
چون جامعه‌ای که در آن «قهر با باطل» سرکوب شود، به‌تدریج به جامعه‌ای «بی‌قدرت، بی‌مذاقِ شهادت، و بی‌هزینه برای دشمن» تبدیل می‌شود.
۶) زبانِ آرام، اما پیامِ سیاسیِ خطرناک
باید دقت کرد: سخنان ادیب، نرم و مؤدبانه است؛ اما پیام پنهانش این است:
- از شعار انتقام فاصله بگیرید،
- عملیات و برخورد سخت را به متخصصان بسپارید،
- دولت فقط مصالح ملی را ببیند،
- آرمان‌های الهی را به فرد واگذارید،
- و نهایتاً در سطح «اخلاق عمومی» بمانید.
این یعنی «خلع سلاح معناییِ امت.»
دشمن، دقیقاً از چنین متونی سود می‌برد؛ متونی که با زبان دین سخن می‌گویند؛ اما در عمل «شوکِ الهیِ دین» را می‌گیرند و آن را تبدیل می‌کنند به پند و اخلاق و مدیریت.
 ۷) بزرگ‌ترین مشکل: حذف «تکلیف» و نشاندن «مصلحت‌گرایی» به‌جای آن
در تمام سخنانش، «مصلحت‌سنجی منفعلانه» جای «تکلیف» را می‌گیرد. یعنی به‌جای اینکه بگوید مؤمن باید در برابر ظلم چه کند، می‌گوید مسئولین هر چه صلاح دانستند.
این منطق، اگرچه ممکن است در برخی امور اجرایی لازم باشد؛ اما وقتی تبدیل به قاعده‌ی عام شود، نتیجه‌اش این است که:
- حق، تابع مصلحت‌سنجی‌های منفعلانه می‌شود،
- صلابت، تابع محاسبه می‌شود،
- و آرمان، تابع ملاحظه.
این همان «سازش‌کارترین قرائت از دین» است؛ دینی که همیشه می‌گوید «فعلاً نه»، «بگذار اهل فن تصمیم بگیرند»، «هیجان نداشته باشیم»، «شعار ندهیم»، «مصلحت را رعایت کنیم»؛ اما تاریخ انبیا با چنین منطق‌هایی ساخته نشده است.
نویسنده: 
دسته بندی مطالب: