امام باقر علیه السلام فرمودند:  به خدا سوگند که او (مهدی (علیه السلام)) مضطر (حقیقی) است که در کتاب خدا آمده می فرماید: «اَمَّن یجیب المضطر اذ ادعاه و یکشف السؤ...» بحارالانوار، ج ٥٢، ص ٣٤١ 

راهکارهای جذب نسل جوان به معارف دینی

اشاره: طبق روال نشریه پرتو، ذیلاً خلاصه یکی دیگر از سخنرانی‌های علامه مصباح (ره) تقدیم شده است.
--------------------------------
ما در اسلام، جاذبه کم نداریم؛ جاذبه‌هایی که بتواند جوان‌ها را از دختر و پسر به سوی دین، به حقایق دین، به معارف دین، حتی به ارزش‌های متعالی دین که مال بزرگان، علما و شخصیت‌های برجسته انسانی هستند جذب کند. چنین جاذبه‌هایی وجود دارد که می‌تواند جوان‌ها و نوجوان‌ها را جذب کند. بنده اعتراف می‌کنم کسانی که می‌بایست در این عرصه کار کنند و این راهکارها را ارائه دهند و راه عملی آن را نشان دهند وظیفه خودشان را درست عمل نکرده‌اند. البته بنده هم صلاحیتش را ندارم و اگر صلاحیت داشتم، در این فرصت کوتاه نمی‌توانستم عرض کنم که چه کارهایی می‌بایست کرد.
سیره علما؛ الگویی برای تربیت دینی
اما اجمالاً هر کس با روش آموزش قرآن آشنا باشد و همین ترجمه‌های قرآن را نگاه کند و رفتار و سیره پیغمبر اکرم و ائمه اطهار (علیهم‌السلام)، رفتار علمای بزرگ ما، اینکه با جوان‌ها چگونه رفتار می‌کردند، سیره عملی آن‌ها را، احوالات علما را، اگر کسی درست بخواند و در زندگی‌اش پیاده کند، آثارش را خواهد دید.
یکی از اساتید ما که حیات دارند و از مراجع بزرگ تقلید هستند (حفظهم‌الله) ایشان از قول پسر آسید مرتضی کشمیری‌رضواناللهعلیه می‌فرمودند که ایشان نقل کرده بودند که من یک روز کفش پدرم را جلوی پای ایشان جفت کردم - پسری کفش پدر را که از علمای بزرگ است، جلوی پای او جفت می‌کند - پدر دست مرا گرفت و گفت: «دیگر نبینم که فرزند حضرت زهرا، کفش جلوی پای من بگذارد!»
حالا خودش سید است و پسر او کفش جلوی پای او گذاشته است. می‌گوید: «دیگر نبینم که فرزند حضرت زهرا کفش جلوی پای من بگذارد؛ من جواب حضرت زهرا را چه بدهم؟!»
علما و بزرگانی بوده‌اند که فرزندانشان صریحاً گفته‌اند که در عمرمان حتی یک مرتبه هم پدرمان با ما آمرانه حرف نزد. اگر یک وقت چیزی می‌خواست و احتیاج داشت و ما می‌بایست آن را انجام بدهیم، می‌گفتند: «اگر این‌جوری بشود، بد نیست.» و ما می‌فهمیدیم که چه‌کار باید بکنیم.
جاذبه‌های اخلاقی و خانوادگی در فرهنگ اسلامی
رفتاری که علمای بزرگ ما با همسرانشان در خانواده‌هایشان داشتند؛ این مطلب را به نظرم مرحوم آقای مطهری‌رضواناللهعلیه در یک جا نقل کرده‌اند. خدا روح ایشان را شاد کند! البته من از جاهای دیگر هم شنیده‌ام. ایشان از همسر آقای طباطبایی‌رضواناللهعلیه نقل می‌فرمودند که: «در عمری که ما با هم زندگی کردیم، یک‌بار نشد که من از شوهرم گله‌مند بشوم!»
آیا این رفتارها جاذبه ندارد؟! آیا زندگی از این شیرین‌تر هم می‌شود؟! چنین احترامی بین پدر و فرزند، بین مادر و فرزند، بین زن و شوهر برقرار باشد، چنین صفا و صمیمیتی. شوهر از خانه بیرون می‌رود، همسر بیاید تا دم در او را مشایعت کند و با لبخند برای او دعا کند. وقتی برمی‌گردد، شوهر که وارد شد، اول سراغ همسرش را بگیرد، سراغ فرزندش را بگیرد، هدیه‌ای خریده برای همسر و فرزندش بیاورد، مخصوصاً اول دخترش را صدا بزند.
اگر ما این چیزها را در اسلام بشناسیم و عمل کنیم، دیگر جا می‌ماند که کسی شیوه دیگری را برای رفتار خانوادگی پیشنهاد کند و آن وقت بچه‌ها در مقابل پدر و مادرها بگویند: «به تو چه؟! دوست دارم! دلم می‌خواهد! به تو نرسیده! فضولی نکن!»؟! اگر پدر و مادرها به وظیفه خودشان درست عمل کنند، بچه‌ها هم یاد می‌گیرند که چه‌کار باید بکنند.
فرهنگ غربی در مقابل فرهنگ اسلامی؛ آب متعفن به جای شربت گوارا!
ما ارزش‌های اسلامی را فراموش کرده‌ایم. در زندگی علما و بزرگان ما رفتارهایی بود که این‌ها فراموش شد و به جای آن، شیوه‌های غربی، فیلم‌های سینمایی، خشونت‌ها، عصیان‌ها و نافرمانی‌ها آمد که در رمان‌ها خوانده‌اید و در فیلم‌ها تماشا کرده‌اید و لذا جامعه‌مان این‌گونه شده است.
آن عشق و صفایی که بین یک مرد و زن مسلمان که وَجَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَرَحْمَةً [روم، 21] برقرار می‌شود، آن کجا و این رفتارهای تصنعی، خشک و عروسکی که بازی درمی‌آورند این‌ها کجا؟! مگر ما در اسلام کم جاذبه داریم؟! متأسفانه این‌ها را نیاموخته‌ایم، تبیین نکرده‌ایم و دیگران آمده‌اند جای این شربت‌های گوارا، آب‌های آلوده و متعفن در ظرف‌های ما ریخته‌اند و ما هم عادت کرده‌ایم!
وظایف جوانان مؤمن در شرایط فرهنگی امروز
این سؤال را زیاد می‌کنند. شاید هر شهری که رفتم، در هر جایی و در هر محفلی، این سؤال را از من کرده‌اند که بالاخره در این شرایط، وظیفه بچه‌مسلمان‌ها چیست؟! بسیجی‌ها چه‌کار باید بکنند؟! دختران مسلمان در این محیط‌های فاسد چه‌کار باید بکنند؟!
آن جوابی که به عقل بنده رسیده است که هم گفته‌ام، هم نوشته‌ام و هم بارها تکرار کرده‌ام این است که ما باید جلسات مذهبی را فقط با انگ مذهبی احیا کنیم. جوان نمی‌تواند تنها زندگی کند، رفیق می‌خواهد، باید با هم‌سن‌وسال‌ها و با هم‌گروه‌های خودش ارتباط داشته باشد. اگر یک محیطی نباشد که بچه‌های مسلمان با یک برنامه صحیح گرد هم بیایند و با هم روابط دوستانه و صمیمانه داشته باشند، جاهای دیگر می‌روند و روابطشان را با کسان دیگری برقرار می‌کنند؛ هم به خاطر جوان بودن و هم اینکه ذهنشان آمادگی پذیرش افکار مختلف را دارد.
نقش هیئت‌های مذهبی در تربیت نسل آینده
ما باید اهتمام داشته باشیم جلساتی برگزار کنیم که جوان‌پسند باشد. جوان‌پسند که می‌گویم معنایش این نیست که موسیقی و رقص در آن باشد؛ بلکه معنایش این است که تا بتوانید داستان‌های شیرین بیان کنید، برنامه‌های متنوع داشته باشد، خسته‌کننده نباشد. دو - سه ساعت توی سر زدن و همه‌اش سینه زدن نباشد. اگر این‌گونه باشد جوان یکی - دو جلسه که می‌آید، خسته می‌شود و بعد دیگر رها می‌کند.
اگر دعای کمیل هم می‌خوانید، شب تا سحر ننشینید و در هر فرازی هم یک فصل روضه بخوانید و گریه کنید؛ بلکه یک قسمتی از دعا را معنا کنید و توضیح بدهید و بقیه‌اش را در یک فرصت معقول بخوانید تا جوان‌ها خسته نشوند.
چهار تا آیه بخوانید و یک توضیح سازنده‌ای که به درد زندگی‌شان بخورد را بیان بکنید. اینکه یکی - دو ساعت در یک جلسه قرائت قرآن بنشیند بدون اینکه بفهمد چه شد یا تفسیری گفته شود که احساس کند هیچ به درد زندگی‌اش نمی‌خورد، خب، این‌ها جاذبه ندارد و این‌ها جوان‌ها را می‌راند.
باید سعی کرد جلسات مذهبی به‌گونه‌ای باشد که در عین اینکه بهترین آموزه‌های دینی را در اختیار جوان‌ها قرار می‌دهد، متنوع باشد، سرگرم‌کننده باشد، شیرین باشد، داستان‌های شیرین گفته شود، گاهی شوخی‌های معقولی انجام بگیرد، بحث‌ها و مناظره‌ای بین بچه‌ها باشد، بزرگ‌ترها بنشینند تماشا کنند و بعد آن‌ها را هدایت کنند.
و بالاخره آن کسانی که مقداری پا به سن گذاشته‌اند، سعی کنند جلسات مذهبی را با محتوایی برگزار کنند که افراد احساس کنند از این جلسه مذهبی که بیرون آمدند، یک چیزی یاد گرفته‌اند. تکرار مکررات و خسته‌کننده نباشد. جلسات مذهبی بهانه‌ای برای سوءاستفاده قدرتمندان و سیاست‌بازان نباشد. کسانی که در جلسات مذهبی می‌نشینند برای درک دین می‌نشینند. اگر دین درست شد، همه چیز درست می‌شود.
اینکه آمریکا تمام تلاشش این است که روح دینی را از مردم ما بگیرد برای این است که می‌داند اگر این گرفته شد، دیگر بارش بسته است و همه خواسته‌هایش عملی خواهد شد. ما باید سعی کنیم جوان‌هایمان را دیندار بار بیاوریم؛ اما با شیوه‌ای که فرار نکنند؛ با استفاده از روش‌های روان‌شناسی، با استفاده از روش‌هایی که علمای بزرگ در طول قرن‌ها داشته‌اند و با استفاده از سیره پیغمبر اکرم و ائمه اطهار (علیهم‌السلام)؛ نمونه‌اش همین «داستان راستان» است که مرحوم آقای مطهری به عنوان یک کار فرعی کوچک انجام دادند که چقدر برکات داشت. دیگران هم باید یاد بگیرند و از این کارها انجام دهند.
اهمیت دوستی‌های سالم و شبکه‌سازی دینی
به‌هرحال توصیه بنده این است که ما به هر شکلی که ممکن است باید ارتباط نیروهای متعهد و مسلمان را تقویت کنیم. در محله، یک جلسه ده‌نفره یا پانزده‌نفره قرائت قرآن، مسئله، داستان، بحث آزاد. بعد این جلسات پانزده‌نفری با هم ارتباط برقرار کنند، ماهی یک مرتبه جلسه مشترک داشته باشند، شورای مرکزی‌شان با هم ارتباط داشته باشد و تبادل تجربیات کنند. سعی کنند مجلاتی که هم آموزنده و هم سرگرم‌کننده است که الحمدلله کم یا بیش در کشور وجود دارد را بشناسند و در اختیار جوان‌ها قرار دهند.
وحدت نیروهای مؤمن؛ شرط موفقیت فرهنگی
و بالاخره هیئت‌های مذهبی سعی کنند با هم ارتباط ارگانیک برقرار کنند. اتحاد، ائتلاف، وحدت؛ از این حرف‌ها که این‌همه می‌زنید، اگر در بین ما مسلمان‌ها و معتقدین به انقلاب مصداق پیدا نکند، آن وقت باید در بین دشمنان اسلام دنبالش بگردیم؟! یعنی ما بین خودمان رابطه برقرار نکنیم، برویم با دشمنان انقلاب و اسلام، وحدت و ائتلاف کنیم؟! این می‌شود وحدت؟! این همان چیزی است که اسلام خواسته است؟!
اول سعی کنیم که دوستان با هم بیشتر ارتباط پیدا کنند، آن نقطه‌هایی که سلیقه‌های شخصی است را کنار بگذارند، در این ارتباط‌ها روی جهات مشترک تکیه کنند و هدفشان هم بالا بردن سطح معلومات دینی و اخلاقی باشد. آن وقت خواهید دید که احساس مسئولیت در جوان‌ها پیدا می‌شود، پای آن‌ها به جاهای ناجور باز نمی‌شود و با دوستان ناباب رفاقت نمی‌کنند.
برای آخرین جمله، مهم‌ترین عامل در سرنوشت جوان، دوست است. سعی کنید برای خودتان و برای جوان‌هایتان دوست خوب انتخاب کنید.
سخنرانی در حسینیه ثارالله یزد، در جمع طلاب و دانشجویان؛ 10 آبان, 1381