هادی قطبی
مگر قانون نوشته که حتماً باید صد تا مهمان دعوت کنید یا خونهی نقلی تهیه کنید؟ اگر هزینههای تشریفاتی را حذف کنید، ناگهان ازدواج خیلی سادهتر میشود
بله، شرایط سخت است. اما تاریخ پر است از مادرانی که در زیر بمباران، بچههایشان را بزرگ کردهاند و آنها بعدها پزشک، معلم و صلحساز شدهاند. این را میگوییم تا بدانید که انسان، قدرت روییدن در سختترین خاکها را دارد
وقتی جنگ و گرانی همزمان به خانهمان میکوبند، خیلی از ما سردرگم میشویم. اصلاً معلوم نیست که الان وقت ازدواج است یا نه؟ اگر بچه به دنیا بیاوریم، چه بلایی سرش میآید؟ این سؤالها شبها خواب را از چشممان میگیرد. اما بیایید یک قدم عقبتر برویم و با آرامش، واقعبینانه و بدون فشار به این موضوع نگاه کنیم.
اول از همه، به خودتان حق بدهید که بترسید
ترس شما از آینده، نشانهی بیعقلی نیست؛ برعکس، نشانهی هوشیاری و عشق شماست. کسی که دلش برای زندگی خودش و بچههای احتمالیاش میسوزد، طبیعی است که نگران باشد. پس قدم اول: خودتان را به خاطر این ترس سرزنش نکنید. حق دارید نخواهید بچه بیاورید و حق دارید از ازدواج در این اوضاع هراس داشته باشید. هیچکس حق ندارد به شما برچسب «نامرد» یا «بیتعهد» بزند.
اگر مجردید و به فکر ازدواج هستید، این چند نکته را به خاطر بسپارید:
۱. به جای «خانه و پول»، به دنبال «همسفر» و «رفیق راه» باشید
در روزگار عادی، میگفتند اول شغل، بعد مسکن، بعد ازدواج. اما در شرایط جنگی، این قواعد قدیمی دیگر جواب نمیدهد. اگر منتظر باشید تا اوضاع کاملاً درست شود، شاید سالها معطل بمانید. به جای آن، به دنبال کسی باشید که با او بتوانید یک تیمِ نجات بسازید. کسی که در روزهای بد، دستتان را رها نکند، بتوانید با هم گریه کنید، بخندید و برای بقا برنامه بریزید. اگر چنین کسی را پیدا کنید، نصف راه را رفتهاید.
۲. عروسی و جهیزیه را کوچک کنید
مگر قانون نوشته که حتماً باید صد تا مهمان دعوت کنید یا خونهی نقلی تهیه کنید؟ اگر هزینههای تشریفاتی را حذف کنید، ناگهان ازدواج خیلی سادهتر میشود. با یک صیغهی محضری ساده و چند تا شام نذری هم میشود زندگی را شروع کرد. اصل، «همدلی» است، نه «تجهیزات». دختر و پسری را سراغ داشتم که به دلیل مخالفت والدینشان، به دور از چشم آنان یک زیر زمینی اجاره کرده بودند و با تهیه وسایل دست دوم مختصر، با هم زندگی میکردند؛ خودسرانه و مخفیانه! اما برخی از ما مذهبیها به یک عروسی ساده تن نمیدهیم.
۳. در مورد بدترین حالت، با هم حرف بزنید
قبل از ازدواج، صادقانه از نامزدتان بپرسید: «اگر شغلم را از دست بدهم، اگر مجبور به کوچ شویم، اگر یکی از ما بیمار شد، چه میکنیم؟» این گفتوگوهای سخت، از هزار تا قرار عاشقانه مهمترند. وجود یک نقشهی اضطراری، ترسِ مبهم را تبدیل به چالشِ قابلِ مدیریت میکند.
اگر از بچهدار شدن میترسید (چه مجرد، چه متأهل)، این توصیهها را بخوانید:
۱. «نه» گفتن، یک افتخار است
اگر احساس میکنید که نمیتوانید از پسِ هزینههای بچه، یا امنیت او در جنگ بربیایید، به خودتان افتخار کنید. این یعنی شما یک انسان مسئول هستید که نمیخواهد موجودی بیگناه را وارد درد و رنج کند. شجاعتِ «نه» گفتن به فرزندآوری، گاهی از «آری» گفتنِ بیبرنامه بزرگتر است. اما نباید همینجا متوقف شد. برای هر مشکلی راه چارهای هست.
۲. اگر قلبتان بچه میخواهد؛ اما جیبتان نه، راهی پیدا کنید
برای بعضیها، آرزوی مادر یا پدر شدن آنقدر قوی است که حاضرند با سختی کنار بیایند. اگر شما جزو این دسته هستید:
- هزینههای ضروری (پوشک) را از الان و بهتدریج خریداری کنید.
- به جای خرید وسایل تجملی، روی آرامش روانی خودتان سرمایهگذاری کنید؛ چون یک مادر یا پدر مضطرب، بدترین هدیه برای بچه است.
- از پدربزرگ و مادربزرگ و فامیل برای کمک گرفتن، برنامهریزی کنید. در جنگ، قبایل و خانوادهها قویترین پناهگاهاند.
3. به تاریخ نگاه کنید، اما اسیرش نشوید
بله، شرایط سخت است. اما تاریخ پر است از مادرانی که در زیر بمباران، بچههایشان را بزرگ کردهاند و آنها بعدها پزشک، معلم و صلحساز شدهاند. این را میگوییم تا بدانید که انسان، قدرت روییدن در سختترین خاکها را دارد. نه برای اینکه به خودتان فشار بیاورید؛ بلکه برای اینکه امید را در دلتان زنده نگه دارید. طی سالهای گذشته غزه توسط رژیم صهیونیستی غاصب تقریباً با خاک یکسان شده است؛ اما تولد نوزادان در آنجا متوقف نشده و حتی دورهمیهای حفظ قرآن با قوت ادامه دارد. در این زمینه کمی تحقیق کنید تا با شگفتیهای دیگری هم روبهرو شوید.
یک توصیهی طلایی برای همه: تنها نمانید
بزرگترین اشتباه در بحران، این است که فکر کنیم بهتنهایی باید از پسِ همهچیز بربیاییم. چند خانوادهی همفکر یا چند زوج جوان دور هم جمع شوید. یک گروه کوچک درست کنید که نوبتی خرید کنند، آشپزی کنند یا بچهها را نگهداری کنند. این همافزایی، هم هزینهها را کم میکند و هم دلتنگی و ترس را.
حرف آخر: از همین امروز، با خودتان مهربان باشید
جنگ و تورم، روزهای سختی هستند. اما سختتر از آنها، روزهایی است که با خودمان میجنگیم و خودمان را مقصر همهچیز میدانیم. چه تصمیم به ازدواج بگیرید، چه نه؛ چه بچه بیاورید، چه صبر کنید، بدانید که همهی این تصمیمها در جای خودشان درست و قابل احتراماند.
امیدوارم روزی برسد که با آسودگی خاطر، زیر آسمانی امن، دربارهی این انتخابهای سرنوشتساز تصمیم بگیرید. تا آن روز، مراقب قلبهای نگرانتان باشید و یادتان نرود که در دل این روزهای تاریک، هنوز هم میشود عشق را معنا کرد.
