امام باقر علیه السلام فرمودند:  به خدا سوگند که او (مهدی (علیه السلام)) مضطر (حقیقی) است که در کتاب خدا آمده می فرماید: «اَمَّن یجیب المضطر اذ ادعاه و یکشف السؤ...» بحارالانوار، ج ٥٢، ص ٣٤١ 

اخلاق و سیاست(1)

درنگی در مفهوم اخلاق و سیاست از منظر علامه مصباح یزدی

اشاره: طبق روال نشریه پرتو، ذیلاً خلاصه یکی دیگر از سخنرانی‌های علامه مصباح (ره) تقدیم شده است.
--------------------------------
برای این دوره از جلسات، موضوع رابطه بین اخلاق و سیاست را در نظر گرفته‌ایم. علت انتخاب این موضوع نیز جهات ابهامی است که درباره این مسئله در بسیاری از گفت‌وگوها، بحث‌ها و نوشته‌ها وجود دارد و نه تنها در بین صاحب‌نظران غربی، حتی در بین خودی‌ها نیز نوع این ارتباط به درستی روشن نیست. گاهی در گفت‌وگوها از ضرورت کاری صحبت می‌شود؛ اما کسانی می‌گویند این یک موضوع اخلاقی است و ربطی به سیاست ندارد؛ بنابراین وظیفه‌ای برای حاکمان و دست‌اندرکاران مدیریت کشور ایجاب نمی‌کند. گاهی رفتارهایی انجام می‌گیرد که وقتی انسان با ذوق اسلامی _ دینی به آن‌ها نگاه می‌کند، آن‌ها را نمی‌پسندد؛ اما اگر اعتراض بشود، چنین پاسخ می‌دهند که مصالح سیاسی اقتضای این رفتار را داشته است. شما از نظر اخلاقی می‌گویید این کار خوب نیست؛ اما ما به عنوان یک مسئول یا سیاست‌مدار باید این کار را می‌کردیم. همان‌طور که ملاحظه می‌فرمایید، این‌ها نمونه‌هایی از گفت‌وگوهایی است که کمابیش در کشور خودمان نیز مطرح می‌شود و پاسخ آن‌ها به درستی روشن نیست. اگر این موضوع را پیگیری کنیم می‌بینیم این مسئله تازه‌ای نیست و در محافل علمی و دانشگاهی دنیا مباحث بسیار جدی در این باره مطرح است و از دورانی که اندیشه‌ورزی بشر شکل منظمی پیدا کرده و مکاتبی پدید آمده است، کمابیش این مسائل مطرح بوده است.
این موضوع از جهت تقسیمات علمی و مباحث معرفتی آهنگی فلسفی دارد و هم از جهت دینی این پرسش را برای ما مطرح می‌سازد که آیا اگر مسئولیتی سیاسی به عهده کسی آمد، می‌تواند مسائل اخلاقی را نادیده بگیرد و فقط به مصالح سیاسی در قالب‌های خاص بیندیشد و برای آن‌ها طراحی و برنامه‌ریزی کند یا در برنامه‌ریزی‌ها و رفتارها باید جهات اخلاقی را هم رعایت کرد و این مسائل تنها یک فضیلت نیست؟ همچنین از لحاظ اجرایی این پرسش مطرح می‌شود که در جامعه ما که نظام آن جمهوری اسلامی نام گرفته است و در قانون اساسی آن آمده است که فعالیت‌ها می‌بایست بر اساس ارزش‌های اسلامی انجام بگیرد، آیا می‌شود مسائل اخلاقی را نادیده گرفت و چه اندازه لازم است به آن‌ها توجه کرد؟ بنابراین هم از لحاظ فلسفی، هم از لحاظ مذهبی و هم از لحاظ اجرایی این بحث اهمیت دارد و اگر بخواهیم پاسخ روشن و رفتار صحیح و پسندیده‌ای داشته باشیم، باید این سه مرحله را بگذرانیم. این است که ابتدا بحثی مقدماتی در این زمینه مطرح می‌کنیم تا ارتباط این مسائل و همچنین انواع ارتباط‌هایی را که می‌توان برای آن‌ها تصور کرد، در نظر بگیریم و سپس بحث را به طرف بحث‌های دینی و اسلامی سوق می‌دهیم.
هر رشته از علوم، سلسله کلیاتی به عنوان اصول موضوعه دارد که خارج از حوزه آن علم، باید حل و پذیرفته بشود. به این مسائل «مبادی» و «مسائل فلسفی» نیز می‌گویند. بحث‌های امروز چنین موقعیتی نسبت به بحث دارد. 
مفاهیم و روابط بین آن‌ها
وقتی دو مفهوم را با هم می‌سنجیم، همچنین وقتی دو لفظ را به لحاظ معنایشان با هم مقایسه می‌کنیم، می‌بینیم که یکی از حالات زیر را با هم دارند. یا دو مفهوم متباین هستند؛ یعنی با هم از لحاظ مفهوم هیچ ربطی ندارند. گاهی آن دو مفهوم متداخل هستند؛ یعنی یکی جزئی از مفهوم دیگر را تشکیل می‌دهد؛ مثلاً بدن انسان با خود انسان، یا سر انسان نسبت به کل انسان. در این مفاهیم برای تصور مفهوم کل، باید جزء آن را نیز تصور کرد و مفهوم جزء در مفهوم کل نهفته است. همچنین گاهی رابطه جزئی و کلی است؛ مثل رابطه انسان و حیوان بنابر اینکه مفهوم حیوان را جنس انسان بدانیم. این دو مفهوم عام و خاص‌اند؛ هر انسانی حیوان هم هست؛ اما هر حیوانی انسان نیست. البته رابطه‌شان رابطه عام و خاص مطلق است. گاهی نیز دو مفهوم عین هم هستند و ابتدا انسان خیال می‌کند دو تا مفهومند؛ ولی در اصل یک مفهوم هستند؛ مثل انسان و بشر که دو لفظ هستند که یک معنا را بیان می‌کند.
این روابط فقط بین مفاهیم است؛ اما گاهی رابطه بین مصادیق در نظر گرفته می‌شود و اگرچه مفاهیم، مفاهیم متباینی هستند؛ اما از نظر مصداق می‌توانند با هم توافق داشته باشند. رابطه بین مصادیق نیز یا یک رابطه کلی است که هر مصداقی برای این مفهوم فرض کنیم، مصداق آن مفهوم نیز هست، یا برعکس، هر مصداقی از مفهوم دیگر مصداقی از این مفهوم هم هست. در این صورت، رابطه عام و خاص مطلق است؛ اما گاهی عام و خاص من وجه است؛ یعنی چیزهایی داریم که مصداق هر دو مفهوم هستند. بعضی چیزها را هم داریم که مصداق مفهوم اول است و مصداق دیگری نیست؛ کما اینکه بعضی چیزها داریم که مصداق مفهوم دوم است و مصداق اولی نیست.
اخلاق و سیاست؛ مفاهیمی انتزاعی
وقتی می‌خواهیم مفهوم اخلاق را با مفهوم سیاست بسنجیم می‌بینیم در آن اختلاف است؛ زیرا اخلاق و سیاست از مفاهیمی نیست که برای امور عینی وضع شده باشد. این مفاهیم انتزاعی است و عقل مفهوم آن‌ها را می‌سازد. عقل جهاتی را ملاحظه می‌کند و مفهومی را می‌سازد. اما گاهی در اینکه چه نکته‌های دقیقی را رعایت کرده و آن مفهوم را ساخته  است، اختلاف می‌شود. کسی می‌گوید معنایش این است؛ اما دیگری می‌گوید نه! یک قید دیگری هم دارد. گاهی در همین قید هم  اختلاف می‌شود که قید توضیحی است یا نیست. 
 (گزیده‌ای از سخنان علامه مصباح یزدی در دفتر مقام معظم رهبری، 1396)