در این چند سال اخیر، ابزارهای پخش شبهات و لجنپراکنیها زیادتر شده، بهگونهای که در اختیار همه، حتی کودکان هم قرار گرفته است. این است که من نگران هستم که اگر امثال ما آنطور که وظیفهمان هست در این میدان کار نکرده باشیم، روزی ممکن است چشم باز کنیم و به ما نشان دهند و بگویند شما در ضعف انقلاب و کفر ورزیدن بسیاری از جوانها شریک بودهاید!
اشاره: طبق روال نشریه پرتو، ذیلا خلاصهای از یکی دیگر از سخنرانیهای مرحوم علامه مصباح(ره) تقدیم شده است.
اشاره
در جلسات گذشته در ادامه بحثهایی که درباره ارتباط ارزشهای اسلامی با مسائل سیاسی داشتیم، به مسئله وظیفه حکومت اسلامی نسبت به معلولان و کسانی که هیچ نوع خدمتی به جامعه نمیتوانند ارائه دهند، و همچنین کسانی که خارج از مرزهای کشور اسلامی هستند، پرداختیم. تبیین صحیح این مسئله، نیازمند حل مسئلهای عمیقتر است؛ زیرا اذهان تشنه نسل جوان ما، مشتاق دریافت پاسخهای قانعکننده در این باره است. امروزه گاهی دیده میشود که کودکان سه چهارساله چیزهایی میپرسند که جوانهای قدیم به ذهنشان نمیآمد، و همینطور فعالیتها و تحقیقات علمی و حتی اختراعاتی که گاهی انجام میگیرد، نشانه این است که به برکت اسلام و انقلاب اسلامی و خونهای شهدا، جامعه ما رشد چشمگیری از لحاظ فکری و استعداد برای پیشرفت علمی و فرهنگی پیدا کرده است. متأسفانه شرایط پاسخگویی به نیازهای فکری و علمی متناسب با این رشد وجود ندارد. چهبسا ما روحانیان نیز، جزو آن دسته باشیم که تلاش لازم را در این زمینه انجام ندادهایم، و با خیلی از مسائل، به سادگی برخورد کردهایم، و به سوالاتی که مطرح شده، پاسخ جدی ندادهایم. در صورتی که ذهن کنجکاو نسل جوان، طالب این است که مسائل حلاجی شده، اطرافش سنجیده، و شبهاتش رفع شود تا دلش به جوابی که مرضی خدا و اسلام است، قانع گردد.
این کار حتی از فراهم کردن شرایط برای رشد اقتصادی و معیشت مردم نیز سختتر است. یک جهت از این سختی آن است که نیازهای طبیعی مردم، ایشان را به طرف حل آن مسائل سوق میدهد؛ اما این مجهولات، آن چنان نیست که به مغز انسان فشار آورد و انسان ضرورت حل آنها را بفهمد؛ لذا وقتی سؤالی هم به ذهن بیاید، یا شبههای پیدا شود، آرام از کنارش میگذرد.
ضرورت بحث
یکی از سؤالات همین است که چگونه کسی بر دیگری حق پیدا میکند. ممکن است در پاسخ به این سؤال بگوییم: خب همه میفهمند که چه کسی حق دارد، و اگر جایی آن را نفهمیدیم نیز میگوییم: هرچه دین میگوید درست است. اما همانطور که عرض کردم، نسل جوان امروز با اینگونه پاسخهای جدلی و اسکاتی قانع نمیشود و این شبهه در دلش میماند. کمکم شبههها متراکم میشود و اعتقادش نسبت به اسلام، نظام و انقلاب سست میشود و این خطر بزرگی است؛ زیرا رفتارهای آیندگان ما، در گروی این است که چیزی را بفهمند و باور کنند و معتقد باشند. همه افتخار نظام اسلامی این است که در انقلاب، جوانها فهمیدند چه باید بکنند، وظیفهشان را درک کردند و اسلام را باور کردند. اگر این باورها سست شود، آثارش هم ضعیف خواهد شد.
بهخصوص که در این چند سال اخیر، ابزارهای پخش شبهات و لجنپراکنیها زیادتر شده، بهگونهای که در اختیار همه، حتی کودکان هم قرار گرفته است. این است که من نگران هستم که اگر امثال ما آنطور که وظیفهمان هست در این میدان کار نکرده باشیم، روزی ممکن است چشم باز کنیم و به ما نشان دهند و بگویند شما در ضعف انقلاب و کفر ورزیدن بسیاری از جوانها شریک بودهاید! اگر شما مطالب را درست بیان کرده بودید، اگر شما زمینههای آموزش را برایشان فراهم کرده بودید و شبهات را به زبانی قابل فهم پاسخ گفته بودید، این همه فساد پیدا نمیشد و جوانان اینگونه منحرف نمیشدند! بر اساس این احساس، گاهی در ضمن همین فرصتهایی که برای بحثهای اخلاقی گذاشته شده است، فرصت را غنیمت میشماریم و به گوشههایی از این مطالب و شبهههای مربوط به آنها توجه میکنیم و پاسخ سادهای در حد شرایط مجلس ارائه میدهیم.
برای مثال همانطور که در جلسه گذشته اشاره کردم، یکی از شعارهای فتنه ۸۸ «ایران برای ایران» و «نه غزه و نه لبنان» بود، در اعتراض به اینکه چرا مسئولان کشور، بخشی از فکر، بودجه کشور و نیروهای انسانی را صرف مطالبی میکنند که مربوط به کشور نیست. الحمدلله آن فتنه به جایی نرسید و برای آنها غیر از رسوایی نتیجهای نداشت؛ اما نباید خطر را سبک گرفت. این فکر وقتی ریشه پیدا میکند، طبعاً به دیگران منتقل میشود و بهخصوص آنهایی که شکست میخورند، انگیزه بیشتری پیدا میکنند که فکرشان را توسعه دهند و یارگیری کنند. مثلاً در توجیه شعارشان میگویند: ما حرف حسابی داشتیم! چرا ما را خائن میدانید؟! ما خودمان فقیر داریم، در داخل کشور مشکلات داریم؛ چرا بودجه کشور را صرف بعضی چیزهای مربوط به کشورهای دیگر میکنید؟ چرا نیروهای ما به خارج از کشور میروند و با دیگران میجنگند؟ متأسفانه این گونه افکار و شبهات در صورت عدم پاسخگویی، در عمق دلها اثر میگذارد و روزی سر باز میکند و خطرهایی جدی در جامعه به بار میآورد. مطالعه تاریخ به ما کمک میکند که بفهمیم باید این احتمالات را جدی بگیریم. مگر خطری که از صدر اسلام تاکنون چهارده قرن است مسلمانها را گرفتار کرده، از یک فکر نبود؟! فکری که بالاخره غالب شد و هنوز ما چوب آن را میخوریم. به همین دلیل مناسب دیدم که به اصل این مسئله مقداری بیشتر بپردازم. البته این مسئله را پیشتر در سخنرانیهای قبل از نمازجمعه تهران مطرح کردهام، و کتابهای آن با عناوین «نظریه سیاسی اسلام» و «نظریه حقوقی اسلام» چاپ و به زبانهای دیگر نیز ترجمه شده است.
تعریف حق
درباره معنای حق، چگونگی پیدایش، تعلق و منشأ آن و حدود و ثغور و مرجع تعیین کننده آن، بحثهای بسیار عمیق فلسفی وجود دارد که مربوط به فلسفه حقوق است و اگر بخواهم وارد آن بحثها بشوم، فکر نمیکنم نتیجهای جز خستگی برای عزیزان داشته باشد. این است که سعی میکنم با یک بحث ساده، روح مطلب را منتقل کنم. ما در همین گفتوگوهای خودمانی یا بعضی از قراردادها، معاملات یا تعاملهایی که با دیگران داریم، گاهی میگوییم در این کار، حقی برای فلانی در نظر میگیریم. مثلاً معاملهای میکنیم و میگوییم حق خیار برای طرف در نظر میگیریم تا هر وقت خواست بتواند معامله را فسخ کند. اینکه میگوییم «ما برایش حق قرار میدهیم» یا «او حق پیدا میکند که این کار را بکند» به این معناست که او حقدار میشود و میتواند قانوناً از ما مطالبه کند. برای مثال، همسری که حق تعیین مسکن دارد، میتواند بگوید من میخواهم در فلان خانه زندگی کنم و فلان خانه را نمیخواهم، یا در این شهر میخواهم زندگی کنم و فلان شهر را نمیخواهم. قانوناً میتواند این را مطالبه کند.
به زبان علمی، واجد حق تسلط پیدا میکند که کاری را انجام دهد، و وقتی میخواهد این کار را انجام دهد، قانوناً کسی نمیتواند جلویش را بگیرد. «من حق دارم» یعنی قانوناً قدرت دارم این کار را انجام دهم و کسی قدرت ندارد مرا از این کار منع کند؛ بنابراین حق را میتوان اینگونه تعریف کرد: تسلط قانونی نسبت به کاری بهگونهای که اگر این کار را انجام دهد، کسی حق ندارد با او مخالفت کند؛ بنابراین در حق، یک نوع مالکیت، تسلط قانونی بر یک امر، کار یا چیز خارجی اثبات میشود و قانوناً کسی نمیتواند جلویش را بگیرد.
(گزیدهای از سخنان حضرت آیتالله مصباحیزدی (ره) در دفتر مقام معظم رهبری که در تاریخ ۲۰/۳/۹۶، مطابق با پانزدهم ماه مبارک رمضان ۱۴۳۸ ایراد فرمودند.)