امام باقر علیه السلام فرمودند:  به خدا سوگند که او (مهدی (علیه السلام)) مضطر (حقیقی) است که در کتاب خدا آمده می فرماید: «اَمَّن یجیب المضطر اذ ادعاه و یکشف السؤ...» بحارالانوار، ج ٥٢، ص ٣٤١ 

جایگاه باورهای اسلامی در شکل‌گیری جهان‌بینی افراد

 اکثریت مردم حتی خواندن و نوشتن ساده بلد نبودند. پیغمبر اکرم بعد از به قدرت رسیدن و جنگ با مشرکان، یکی از شرط‌ها برای آزادی اسیران را آموزش خواندن و نوشتن به مسلمانان قرار می‌دادند.

خداوند ما را در این زمان آفریده است، این ابزار را در اختیار ما قرار داده است و از این نعمت‌ها بهره‌مند ساخته است. اما مسئولیت ما نیز به همین اندازه سنگین‌تر شده است؛ باید بهتر حقیقت را بشناسیم و بهتر راه انتقالش را به دیگران یاد بگیریم؛ اینکه با چه زبانی سخن بگوییم، چه تکنیک‌هایی به کار ببریم که بتوانیم بیشتر اثر بگذاریم

اشاره: طبق روال نشریه پرتو، ذیلاً خلاصه یکی دیگر از سخنرانی‌های علامه مصباح (ره) تقدیم شده است.
--------------------------------
انسانیت انسان در گرو عقلانیت زندگی اوست. فقط تأمین زندگی مادی و سیرکردن شکم، خدمت بزرگی نیست؛ خدمت بزرگ وقتی است که این‌ها مقدمهای برای رشد عقلانی و هویت انسانی باشد. این کار در زمان‌های مختلف به روش‌های مختلفی قابل عمل است. روزگاری این کار فقط از راه مشافهه دو نفر با یکدیگر امکان تحقق داشت؛ یک نفر بایستد و با دیگری صحبت کند تا اینکه بتواند مقداری او را تحت تأثیر قرار دهد. پیغمبر اسلام‌صلی‌الله‌علیه‌وآله هنگامی ‌که به رسالت رسیدند چه می‌کردند؟ در ایام حج که خود مشرکان نیز به یکدیگر تعرض نمی‌کردند و امنیت برقرار بود، فرصت را غنیمت می‌شمردند و خودشان در کنار کعبه به مردم می‌گفتند: این بت‌ها که اینجا گذاشته‌اید، برای شما کاری انجام نمی‌دهند؛ عقلتان را به کار بگیرید! این‌گونه آن‌ها را به خداپرستی دعوت می‌کردند. در آن زمان راه دیگری نبود؛ اکثریت مردم حتی خواندن و نوشتن ساده بلد نبودند. پیغمبر اکرم بعد از به قدرت رسیدن و جنگ با مشرکان، یکی از شرط‌ها برای آزادی اسیران را آموزش خواندن و نوشتن به مسلمانان قرار می‌دادند. آن زمان سطح معلومات مردم این بود و اثرگذاری فقط با مشافهه و گفت‌وگوی حضوری میسر بود. کم‌کم کار به اینجا رسیده است که یک بچه که هنوز به سن مدرسه رفتن نرسیده است، می‌تواند در گوشه اتاق خودش با کل دنیا ارتباط بگیرد! آیا در این زمان با این شرایط، وظیفه ما به همان اندازه است؟! آن زمان تنها راه تأثیرگذاری بر دیگران، گفت‌وگوی حضوری بود. اکنون این‌همه ابزار در اختیار انسان‌ها قرار گرفته است. هر کسی در هر گوشه دنیا با یک ابزار کوچک می‌تواند با آن طرف دنیا ارتباط بگیرد و مباحثه و گفت‌وگوی حضوری داشته باشد. روشن است که وظیفه یکسان نیست و ما وظیفه‌ای بسیار بیشتر از وظیفه قبلی را داریم. باید بفهمیم که وظیفه ما به همین نسبت گسترش پیدا کرده و مسئولیت ما صدها برابر سنگین شده است. یکی از بهترین نمادهای این مسئولیت، رسانه است. اگر شما این مسئله را درست در نظر بگیرید، ارزش وجود خودتان و این ابزاری که در اختیار دارید را بهتر درک می‌کنید؛ اینکه چه سرمایه‌ای در اختیار دارید و می‌توانید که به جای اینکه بر یک، یا ده یا نهایت صد انسان اثر بگذارید، بر روی چند میلیارد انسان اثر بگذارید. این قدرتی است که خداوند به ما داده است. او ما را در این زمان آفریده است، این ابزار را در اختیار ما قرار داده است و از این نعمت‌ها بهره‌مند ساخته است. اما مسئولیت ما نیز به همین اندازه سنگین‌تر شده است؛ باید بهتر حقیقت را بشناسیم و بهتر راه انتقالش را به دیگران یاد بگیریم؛ اینکه با چه زبانی سخن بگوییم، چه تکنیک‌هایی به کار ببریم که بتوانیم بیشتر اثر بگذاریم. یکی از مؤثرترین تکنیک‌ها، همین تکنیک‌هایی است که شما در عرصه هنری از آن استفاده می‌کنید. گاهی تأثیری که کارهای هنری در ساختن هویت انسان به‌خصوص نسل جوان می‌گذارد، از صدها کتاب و دانشگاه بیشتر است. گاهی تماشای یک فیلم می‌تواند اصلاً فرهنگ یک نسل را عوض کند و ابزار این کار در اختیار شماست. این مسئولیت شماست و این مسئولیت، هزاران برابر سنگینتر از صد سال قبل است. ابتدا باید بشناسیم که ارزش این ابزار چقدر است و ما در مقابل به خاطر استفاده از این ابزار، چه وظیفه سنگینی داریم؟ اگر باور داریم که بهترین راه سعادت را خدا می‌دانسته است و به پیغمبر خود یاد داده و پیغمبر نیز به ما یاد داده است، باید تمام دغدغه ما این باشد که محتوای دین را به دنیا معرفی کنیم، دست‌کم آنچه به دیگران می‌دهیم، اختلاف و تضادی با این دین نداشته باشد. البته وظیفه ما محدود به این کار نیست، وظیفه ما این است که سعی کنیم همه انسان‌ها را به سعادت برسانیم. وقتی کودک یتیمی را در کوچه می‌بینیم که از گرسنگی گریه می‌کند، دلمان می‌سوزد و احساس مسئولیت می‌کنیم. اگر دیدیم انسان عاقلی در یک گوشه دنیا به همان مشکل یا مشکلی چند برابر بدتر از آن مبتلاست و روزی اشک خواهد ریخت و به خاطر انحرافی که پیدا کرده است، خون گریه خواهد کرد و ما می‌توانستیم هدایتش کنیم و نگذاریم در دامن فساد بیفتد، این مسئولیت بر عهده ماست و اگر نکنیم، گناه کرده‌ایم و شکر نعمت را به جا نیاورده‌ایم.
نتیجه اینکه یکی از بزرگ‌ترین بارهای سنگین مسئولیت، برعهده شماهاست. اگر این مقدماتی که گفتم درست است، ما باید برای هر لحظه زندگی خود به فکر این باشیم که این مسئولیتمان را درست انجام بدهیم. آنچه از دست خودمان برمی‌آید، خودمان انجام می‌دهیم و آنچه باید به کمک افراد دیگر و با هم‌فکری آن‌ها انجام دهیم، طرحش را تهیه کنیم، آنچه باید در عمل مهارتش را کسب کنیم، خودمان کسب کنیم و به دیگران نیز انتقال دهیم؛ کسانی را تربیت کنیم که بتوانند این نقش‌ها را برعهده بگیرند و این مسئولیت را اجرا کنند به امید اینکه هم سعادت دنیا برای خودشان فراهم شود و هم سعادت بی‌نهایت ابدی که قابل محاسبه نیست برای ما. کمترین نتیجه این کار نیز این است که وجدان انسان در مقابل این نعمتی که خداوند به او داده است، آرام می‌شود که شکر این نعمت را به جا آوردم. اگر انسان وجدان سالمی داشته باشد، نسبت به کسی که کاری را برای انسان انجام بدهد، شرمنده می‌شود و تشکر می‌کند. فرض کنید کسی یک چک صد میلیونی به شما هدیه بدهد. روشن است که هرگاه او را ببینید به او می‌گویید: من فراموش نمی‌کنم که شما آن خدمت را به من کردید؛ به‌خصوص اگر به آن نیاز داشته باشید. اگر نکنید وجدانتان ناراحت است، کمبودی دارید، خودتان زجر می‌کشید.
ما باید سعی کنیم که باورهای اسلامی که جهان‌بینی صحیحی به ما می‌دهد و بعد دستگاه ارزشی که مبتنی بر این باورهاست، را خوب بشناسیم و بپذیریم و ملتزم بشویم که در عمل آن‌ها را رعایت کنیم. سپس سعی کنیم هر چه بیشتر آن‌ها را به انسان‌های دیگر نیز منتقل کنیم. در این صورت انسانی هستیم که با توجه به این نعمت‌هایی که خداوند به او داده است، وظیفه‌اش را شناخته و عمل کرده است و البته خداوند خودش می‌داند که به چنین انسانی چه چیزی باید بدهد. هیچ انسانی نمیتواند پاداشی که خداوند به چنین انسانی می‌دهد را تصور کند. قرآن نیز می‌فرماید: لَهُم مَّا یشَاؤُونَ فِیهَا؛ هر چه می‌خواهند آنجا هست؛ اما از آن‌ها که می‌داند این‌هایی که می‌خواهند چیزهای محدودی است، ادامه می‌دهد: وَلَدَینَا مَزِیدٌ؛ چیزهای دیگری هم هست که شما عقلتان نمی‌رسد، وقتی به آن‌ها می‌رسید می‌فهمید که این چیزها وجود دارد و بالاخره چیزهایی است که فقط افرادی خاص به آن می‌رسند؛ وَرِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ أَکبَرُ. وقتی ما می‌گوییم الله اکبر؛ یعنی خدایا عقل ما نمی‌تواند تو را بشناسد، تو بزرگ‌تر هستی. خداوند نیز می‌فرماید: اکبر دیگری نیز داریم؛ ارزش رضوان الهی و خشنودی او را هیچ‌کدام نمی‌توانید درک کنید. این مقام بالاتر از چیزی است که عقل شما برسد. یک پرتو از آن می‌تابد و هوش از سرتان می‌رود. شاید اینکه امیرمؤمنان (ع) وقتی نیمه شب در نخلستان بعد از آن فعالیت‌های روزانه و بعد از سرکشی به خانه‌های ایتام و فقرا، به نماز می‌ایستاد، ناگهان بر زمین می‌افتاد و حالت غش به ایشان دست می‌داد، در اثر دیدن همان لذت‌ها و نعمت‌هایی بوده است که در سایه رضوان الهی بر ایشان حاصل می‌شد. ما نمی‌فهمیم یعنی چه! یک لحظه تماشای آن، هوش از سر انسان می‌برد! همین که قرآن می‌فرماید: وَرِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ أَکبرُ؛ یعنی بدانید خیلی چیزهای بالاتری هست. شرط رسیدن به آن‌ها این است که شما وظیفه‌تان را بشناسید و درست عمل کنید. هرچه امکانات بیشتر باشد، امکان ترقی برای خود شما بیشتر است. درست است که وظیفه سنگین‌تر است؛ ولی آن وظیفه سنگین‌تر، پاداش سنگین‌تری برای شما خواهد داشت.
(پایگاه اطلاع‌رسانی علامه مصباح یزدی رحمت الله علیه)