دکتر جعفر آقایانی چاوشی
آقای سروش که اصالتی برای دین قائل نیست، بالطبع به اخلاق هم از دریچه یک فرد مادی نگاه میکند. او به اخلاقی تمسک میجوید که احکام آن، به وسیله کسانی که به «عقلای علم» معروفند، تدوین گردیده است. اینگونه اخلاق برخلاف تصور آقای سروش تازگی ندارد و هم اکنون نیز در غرب ساری و جاری است
جامعهای ایدهآل و آزاد است که از یک سو از حکومتی مبتنی بر اخلاق الهی برخوردار باشد، و از سوی دیگر تک تک افرادش در امور مربوط به خوب و بد، نظارت کند و هرج و مرج طلب و لجام گسیخته نشود. قرآن، امت اسلامی را بهترین امت معرفی کرده است از این حیث که در امور اجتماعی، آزادی قانونی را دارد و در عین حال، افرادش هم میتوانند به شایست امر کنند و از ناشایست نهی نمایند
بخش دوم: رابطه اخلاق با دین
از میان دلایلی که میتوان بر نیازمندی اخلاق به دین ارائه داد، همین ادامه زندگی در سایه نظم و عدالتی است که بر اساس آن، نیکوکاران پاداش، و بدکاران کیفر میبینند و اینکه در این زندگی هدفی وجود دارد که بدون آن، این زندگی پوچ و بیهوده جلوه خواهد کرد. همه این گزارهها مبتنی بر وجود خداوند یکتا و خالق جهان هستند. چنین گزارههایی مبین این نکتهاند که درستی احکام اخلاقی، مستلزم درستی گزارههای دینی است. با توجه به این حقیقت بود که داستایوفسکی، نویسنده بزرگ روس اظهار داشت: «اگر خداوند نباشد، هر چیزی مجاز است ».
استاد مطهری هم نزدیک به این مضمون را در یکی از آثارش آورده است: «ساحت اصلی و اساسی انسان، «نفس» اوست. هموست که مبدأ اصلی افعال انسان است، و بالطبع اخلاق و ارزشهای اخلاقی از این نفس سرچشمه میگیرند، و... از طرف دیگر، نفس، امری مجرد و غیر مادی است ». در همین رابطه شیخ حسین مظاهری در کتاب: «دراسات فی الاخلاق و شئون الحکمه العملیه»، خواستگاه اخلاق را عالم معنی معرفی کرده، و اینگونه به تعریف آن پرداخته است: «فادراک حسن الفضائل و قبح الرذائل کادراک وجود واجب الوجود وصفاته العلیا و اسمائه الحسنی، فکما ان الانسان لو کشفت له الغطاء و تزول عنه الغفلات یدرک فطره و یجد و یری بقلبه ذاتاً جامعه للصفات الکمالیه ». یعنی درک خوبی فضایل و قبح رذائل، منوط به درک وجود خداوند باری تعالی است.
از همین رو علامه طباطبایی، اخلاقی را ارزشمند میداند که منبعث از دین باشد. او در این باره چنین گفته است: «اخلاق به تنهایی نمیتواند سعادت انسان را تضمین کند، و او را وادار به انجام کارهای شایسته نماید، جز در صورتی که متکی به [دین] توحیدی باشد؛ یعنی این انسان، ایمان [به خدا] داشته باشد و مومن به اینکه جهانی که انسان جزئی از آن هست، خدای یگانهای دارد که همیشه بوده و همیشه هم خواهد بود و کوچکترین چیزی [در این دنیا و ما سوا] از علم او مخفی نمیماند و قدرتش نیز در برابر هیچ چیزی مغلوب نمیشود. [این خالق بیهمتا] اشیاء را بر پایه کاملترین نظام آفرینش، آفریده است و نه به خاطر اینکه نیازی به آنها داشته باشد. سرانجام هم همه را به سوی خویش باز میگرداند، به نیکوکاران پاداش نیک و به بدکاران کیفر دردناک میدهد ».
1-2. سروش مروج اخلاق سکولار
آقای سروش که اصالتی برای دین قائل نیست، بالطبع به اخلاق هم از دریچه یک فرد مادی نگاه میکند. او به اخلاقی تمسک میجوید که احکام آن، به وسیله کسانی که به «عقلای علم» معروفند، تدوین گردیده است. اینگونه اخلاق برخلاف تصور آقای سروش تازگی ندارد و هم اکنون نیز در غرب ساری و جاری است. اما همانگونه که تاریخ چند هزار ساله بشریت نشان داده است، چنین جوامعی محکوم به نابودیاند؛ هر چند که به بالاترین سطحی از علم و دانش هم رسیده باشند. چرا که خود علم هم وقتی به دست نا اهلان بیفتد، این نابودی را تسریع میکند. نشانههای این درجه از توحش غرب به سرکردگی آمریکا را در کشتار مردم ناکازاکی و هیروشیما در اوایل قرن بیستم در ژاپن به چشم خود دیدیم. چنانکه هماینک نیز آثاری از افول تمدن سکولار غربی آشکار گردیده است! کشورهای غربی که از دین فاصله گرفتهاند، اکنون به هزاران مشکل و معضل اجتماعی مبتلا گردیدهاند که راهحلی برای آنها نمییابند.؛ زیرا در تمدن غربی، وحدت و ثبات برگرفته از ادیان توحیدی، جای خود را به «تغییر و تحول» داده است. «قوانین حاکم بر وجود بشر نیز حالتی متحرک و سیال و متغیر به خود گرفتهاند. از این رو هرچه بدان معرفتی حاصل میگردد، «مطلق و تغییر ناپذیر» نمیماند؛ بلکه مانند همه قوانین، در معرض تغییر است و مصداقی است از استحاله و دگرگونی. به عبارت دیگر، «بودن» به «شدن» تبدیل یافته است؛ یعنی بجای تصور، وجود ثابت، تصوری از جریانی مداوم در ذهن بشری جای گرفته است. کلمه جریان، خود معنای «استحاله» و «دگرگونی» را در بر دارد و مفهوم «مطلق» را نفی میکند ». بدیهی است، در چنین جوامع از هم گسیختهای که هر نوع وحدت و پیوستگی را فاقدند، سخن گفتن از اخلاق و معیار اخلاقی مطلق هم بیهوده مینماید.
2ـ2. پاسخ به مغالطه سروش
با این حال، آقای سروش که مبلّغ چنین دنیای آشفتهای است، برای این اخلاق سکولار، دو اصل «امر به معروف» و «نهی از منکر»، متعلق به ادیان توحیدی را هم مصادره به مطلوب کرده تا به این اخلاق، صورت «شبه دینی» بدهد.
او در یکی از سخنرانی خود، اینگونه مغالطهاش را عنوان میکند:
«معروف و منکر (از امور) مذهبی نیستند. اینها وحیانی نیستند (یعنـی وحی منبع شناخت معروف و منکر نیسـت)... امـا عقـلاً (یعنـی بـه مقتضـای حال)، وقتی که وحی منبع نیسـت و عقل منبع است، عقل عمومی [یا] عرف [در جامعه حاکم] است... بنابراین وقتی که عرف چیزی را رد کرد، آن چیز رد کردنی است، و وقتی چیزی را پذیرفت، آن چیز پذیرفتنی است. در عین حال شما حق انتقاد نمودن از عقل عمومی را دارید ».
در پاسخ به این ادعا باید گفت که معیار نیکی و بدی در اخلاق دینی، وابسته به وحی الهی؛ یعنی قرآن و سایر کتب آسمانی است که ثابت و مطلق و تعبدیاند، هرچند میتوان درباره هر یک از این احکام، از دید حسن و قبح عقلی نیز وارد شد. در صورتی که این ملاک و معیار در اخلاق سکولار به این دلیل که از ذهن انسانهای سراپا تقصیر نشئت گرفتهاند، علیالدوام در تغییر و استحالهاند و برای افراد جامعه سکولار «رسن محکمی» وجود ندارد که بر آن چنگ زنند. همین امر مسبب آشفتگی و پوچی در این جامعه است.
این موضوع را حتی وینگنشتاین نیز به خوبی درک کرده بود. او نخست به نقل قولی از اشلیک متفکر اطریشی اشاره میکند که معتقد بود: «در اخلاق شناسی دینی، دو برداشت از ماهیت امر خوب، وجود داشته است: بر اساس تفسیر سطحیتر، امر خوب به این دلیل خوب است که خدا میخواهد؛ بر اساس تفسیر عمیقتر، خدا به این دلیل امر خوب را میخواهد که خوب است ». ویتگنشتاین آنگاه این عقیده را رد کرده و در پاسخ به اشلیک گفته بود: «به نظر من، برداشت اول عمیقتر است: خوب چیزی است که خدا فرمان میدهد. چون راه هرگونه تبیینی را که «چرا» خوب است، میبندد، حال آنکه درست برداشت دوم، برداشتی سطحی و عقل مدارانه است که طوری وانمود میکند که «انگار» چیزی که خوب است، مدلل هم میتواند بشود ».
حال با این تفاسیر، میتوان نتیجه گرفت که جامعهای ایدهآل و آزاد است که از یک سو از حکومتی مبتنی بر اخلاق الهی برخوردار باشد، و از سوی دیگر تک تک افرادش در امور مربوط به خوب و بد، نظارت کند و هرج و مرج طلب و لجام گسیخته نشود. قرآن، امت اسلامی را بهترین امت معرفی کرده است از این حیث که در امور اجتماعی، آزادی قانونی را دارد و در عین حال، افرادش هم میتوانند به شایست امر کنند و از ناشایست نهی نمایند:
«کُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ» (قرآن سوره آل عمران، قسمتی از آیه 110).
«شما بهترین امتی هستید که [برای اصلاح جوامع انسانی] پدیدار شدهاید؛ به کار شایسته و پسندیده فرمان میدهید و از کار ناپسند و زشت بازمیدارید، و [از روی تحقیق، معرفت، صدق و اخلاص] به خدا ایمان میآورید».
با توجه به مطالب بالا، به آسانی میتوان ادعای سروش را رد کرد و آن را در زمره توهمات جای داد. چرا که نه دین دیگری میتواند جای دین الهی را پر کند، و نه احکامی مانند امر به معروف و نهی از منکر در جامعهای که همه چیزش در سیلان است، میتوانند معنی حقیقی خود را باز یابند. بهترین دلیل ما همانا تشدد آرای عقلای غربی در تعریف انسان است. تعاریفی که روانشناسان غربی، از انسان کردهاند، با آنچه که جامعهشناسان، رفتارگرایان و وجودگرایان ارائه دادهاند، در تضاد و تناقض کاملاند. در نتیجه امور اخلاقی مطلقی در این دنیای پر آشوب غربی وجود ندارد تا خلأ اخلاقی مردمش را پر کند. بیجهت نیست که بسیاری از اعمالی که در اسـلام معروف تلقی میشوند، در جوامع غربی منکر به حساب میآیند!
از باب مثال «نوشـیدن بسـیاری از نوشابههای الکلی، مصرف گوشت خـوک، آزادی در روابـط جنسـی زن و مـرد، آزادی در پوشش حداقل حجاب و آزادی حضور زنان در جامعه پـس از آراسـتن خـود به شکل دلخواه خویش، آزادی در همجنسبازی و... اموری خـوب، مطلـوب، شایسته و از مصادیق فعل معـروف هسـتند! لـذا اگـر فـرد مسـلمانی در چنـین جوامعی زندگی کند و بخواهد وظیفه اسلامی خود را در مورد امر به معـروف و نهی از منکر انجام دهد، باید مردم را به آنچـه کـه در ایـن جوامـع «معـروف» و پسندیده تلقی میشود، امر نماید. لازمه ایـن کار، ایـن اسـت کـه مـردم را بـه ارتکاب این محرمات الهی تشویق نماید. همچنـین کسـانی را کـه از انجـام ایـن محرمـات خـودداری میورزند، مـورد نهـی و سـرزنش خـود قـرار دهـد ».