هادی قطبی
بازاریابی شبکهای (نتورک مارکتینگ)، شکلی از فروش مستقیم است که در آن شرکتها، کانال توزیع سنتی را حذف و فروش محصولات خود را به شبکهای از توزیعکنندگان مستقل میسپارند. این توزیعکنندگان نه تنها محصولات را به مصرفکننده نهایی میفروشند، بلکه مسئولیت گسترش شبکه از طریق جذب و آموزش توزیعکنندگان جدید را نیز بر عهده دارند
مهمترین هزینه برای بسیاری از افراد، به ویژه جوانان، هزینه فرصت است. ماهها یا سالها انرژی، زمان و خلاقیتی که میتوانست صرف کسب آموزشهای آکادمیک، توسعه مهارتهای فنی واقعی، یا ساختن یک کسبوکار سنتی مبتنی بر ارزشآفرینی شود، صرف تلاش در مدلی میشود که احتمال موفقیت در آن نزدیک به صفر است.
بازاریابی شبکهای (نتورک مارکتینگ)، شکلی از فروش مستقیم است که در آن شرکتها، کانال توزیع سنتی را حذف و فروش محصولات خود را به شبکهای از توزیعکنندگان مستقل میسپارند. این توزیعکنندگان نه تنها محصولات را به مصرفکننده نهایی میفروشند، بلکه مسئولیت گسترش شبکه از طریق جذب و آموزش توزیعکنندگان جدید را نیز بر عهده دارند و از فروش زیرمجموعه خود نیز سود میبرند. این مدل با ظهور شرکتهایی مانند آموی و نیو سکین در قرن بیستم رونق گرفت و امروزه در اشکال متنوعی در سراسر جهان فعال است. با این حال، نزدیکی ساختار آن به طرحهای هرمی و گزارشهای متعدد از زیان مالی اغلب مشارکتکنندگان، باعث شده تا این صنعت نیازمند واکاوی دقیق و عاری از کلیشههای مثبت یا منفی افراطی باشد.
سازوکار عملیاتی
ساختار درآمدی در بازاریابی شبکهای عموماً بر دو ستون استوار است:
۱. کمیسیون حاصل از فروش مستقیم: درآمدی که توزیعکننده از فروش محصولات شرکت به مصرفکنندگان نهایی کسب میکند.
۲. کمیسیون حاصل از فروش شبکه: درآمدی که به صورت درصدی از حجم فروش توزیعکنندگانی که خود فرد آنها را جذب و آموزش داده است (زیرمجموعه) تعلق میگیرد. این پورسانت اغلب در چند «لول» یا سطح محاسبه میشود.
موفقیت در این مدل، شدیداً به گسترش شبکه و همچنین حفظ نرخ فروش واقعی به مشتریان نهایی وابسته است. با این حال، نقطه افتراق اصلی با طرحهای هرمی دقیقاً در همینجاست: در یک شرکت قانونی و سالم، قلب تپنده کسبوکار، فروش محصولات ملموس و باکیفیت به کاربران نهایی است، نه صرفاً جذب اعضای جدید.
مزایای ادعاشده
حامیان این مدل از بازاریابی، مزایای زیر را برای آن برمیشمرند:
- فرصت خوداشتغالی: ورود با سرمایه اولیه نسبتاً پایین و امکان شروع بدون نیاز به تجربه قبلی.
- انعطافپذیری: امکان مدیریت زمان و مکان کار مطابق با شرایط فرد.
- دسترسی به آموزشهای رایگان: بسیاری از شرکتها دورههای آموزشی فروش، مدیریت و رشد فردی ارائه میدهند.
- پتانسیل درآمدی نامحدود: وابستگی درآمد به میزان تلاش و گسترش شبکه.
معایب و چالشها
اگرچه بازاریابی شبکهای با شعارهایی مانند "آزادی مالی"، "کار در خانه" و "رشد شخصی" ظاهری جذاب ارائه میدهد، اما پشت این نقاب فریبنده، چالشها و معایب ساختاری عمیقی نهفته است که اغلب در سمینارهای پرزرقوبرق یا محتوای انگیزشی اولیه به اعضا نشان داده نمیشود. این چالشها فراتر از شکست مالی ساده هستند و ابعاد روانی، اجتماعی و اخلاقی زندگی فرد را درگیر میکنند.
۱. شکست مالی: یک قاعده، نه یک استثنا
آمار، گویاترین زبان است: بر اساس پژوهشهای مستقل از جمله دادههای کمیسیون تجارت فدرال آمریکا (FTC)، بیش از ۹۹٪ افرادی که وارد بازاریابی شبکهای میشوند، هرگز به سوددهی معنادار نمیرسند. این مدل بر پایه یک ساختار هرمی - شبکهای ذاتی بنا شده است که در آن تنها افراد معدودی در رأس هرم (که معمولاً در روزهای آغازین شرکت عضو شدهاند) از جریان درآمدی اصلی بهرهمند میشوند. برای فرد تازهوارد، درآمد حاصل از فروش واقعی محصولات به مشتریان بیرونی (غیر از دوستان و خانواده) اغلب ناچیز است و پیشبینی درآمد از شبکه زیرمجموعه نیز غیرممکن، چرا که موفقیت زیرمجموعهها نیز خود وابسته به جذب افراد بیشتر است. این امر منجر به یک بازی جمعآوری نفر میشود که در نهایت بازار اشباع شده و آخرین نفرات ورودی، عملاً هیچ شانسی برای جذب نیروی جدید ندارند. هزینههای پنهان مانند خرید ماهانه اجباری محصولات برای حفظ موقعیت، هزینه سمینارها، کتابها و بستههای آموزشی، و هزینههای بازاریابی، غالباً از درآمد احتمالی پیشی میگیرد.
۲. تخریب بافت روابط اجتماعی
یکی از مخربترین جنبههای این صنعت، کالایی شدن روابط است. دوستان، اعضای خانواده، همکاران و آشنایان از چشم یک توزیعکننده مشتاق، دیگر "عزیزان" نیستند، بلکه به فهرست مشتریان بالقوه یا نفرات بالقوه برای جذب تبدیل میشوند. این تغییر نگرش، اعتماد را از روابط میزداید. هر مکالمهای میتواند به یک فرصت فروش یا عضویتیابی تبدیل شود و فشار روانی ناشی از "نه" شنیدن مکرر از نزدیکان، استرس سنگینی بر فرد وارد میآورد. بسیاری گزارش دادهاند که پس از ورود به این عرصه، دچار انزوای اجتماعی شدهاند، چرا که دیگران از مواجهه با آنان به دلیل ترس از تحت فشار قرار گرفتن، اجتناب میکنند.
۳. دستکاری روانشناختی و سوءاستفاده عاطفی
شرکتهای بازاریابی شبکهای (به ویژه نمونههای نامعتبر) اغلب از تکنیکهای کنترل ذهن و فرهنگ فرقهای استفاده میکنند. این تکنیکها شامل:
- تلقین امید واهی: با نمایش زندگی لاکچری اعضای موفق رأس هرم (اغلب با کرایه ماشینها و ویلاها برای یک روز) این تصور ایجاد میشود که این موفقیت برای همه قابل دسترسی است.
- شکستزدایی شخصی: هرگونه شکست یا تردید فرد، به پای کمکاری، نداشتن انگیزه یا منفیبافی خود فرد نوشته میشود. سیستم هیچ مسئولیتی در قبال مدل شکستخورده کسبوکار نمیپذیرد.
- ایجاد "ما در مقابل آنها": یک گروهبندی قوی ایجاد میشود که در آن افراد خارج از شبکه، "منفی"، "کارمندمنش" و "عقبمانده" تلقی میشوند و تنها اعضای شبکه "رهروان راه موفقیت" هستند. این امر وابستگی عاطفی فرد به شبکه را افزایش و تفکر انتقادی او را کاهش میدهد.
- مصرف مداوم محتوای انگیزشی: عضو ملزم به گوش دادن مداوم به پادکستها، حضور در سمینارها و خواندن کتابهای تعیین شده میشود تا در حالت دائمی "انگیزه" و دوری از تردید باقی بماند.
۴. ابهام قانونی و ریسک سوءاستفاده
خط بین یک بازاریابی شبکهای قانونی و یک طرح هرمی غیرقانونی بسیار باریک و اغلب عمداً مخدوش میشود. در یک طرح هرمی محض، پول عمدتاً از جذب اعضای جدید (از طریق خرید بستههای عضویت گرانقیمت) به جیب اعضای بالاتر میرود و محصول یا وجود ندارد یا فقط یک بهانه است. تشخیص این تفاوت برای یک تازهکار دشوار است. بسیاری از شرکتها با ارائه محصولاتی با قیمتهای افراطی و کارایی مشکوک، در مرز این قانون حرکت میکنند. فرد تازهوارد علاوه بر ریسک از دست دادن سرمایه، ممکن است ناخواسته در یک طرح غیرقانونی مشارکت کرده و متحمل عواقب قانونی شود.
۵. اتلاف فرصتهای شغلی واقعی و زمان طلایی
مهمترین هزینه برای بسیاری از افراد، به ویژه جوانان، هزینه فرصت است. ماهها یا سالها انرژی، زمان و خلاقیتی که میتوانست صرف کسب آموزشهای آکادمیک، توسعه مهارتهای فنی واقعی، یا ساختن یک کسبوکار سنتی مبتنی بر ارزشآفرینی شود، صرف تلاش در مدلی میشود که احتمال موفقیت در آن نزدیک به صفر است. این امر میتواند مسیر شغلی فرد را منحرف کرده و او را با تأخیر قابل توجه و کمبود مهارتهای رقابتی، به بازار کار واقعی بازگرداند.
بازاریابی شبکهای از نگاه عقل و شرع
بازاریابی شبکهای که در قالبهای مختلفی همچون بازاریابی چندسطحی ظهور یافته، در سالهای اخیر با جاذبههای ظاهری خود مانند وعدههای ثروت سریع و کارآفرینی آسان، توجه بسیاری را به خود جلب کرده است. با این حال، بررسی عمیقتر این پدیده از دو منظر عقلانی و شرعی، لایههای پنهان و نگرانکنندهای را آشکار میسازد که ورای تبلیغات رنگارنگ آن قرار دارد. این نوشتار در پی آن است تا با نگاهی منصفانه و مستند، چرایی ناپسند بودن این مدل از منظر خرد و دین را تبیین کند.
(ادامه دارد)