نماینده مردم قم در مجلس شورای اسلامی، در جمع حاضران در موکب شهید امام خامنهای قم با تأکید بر تفاوت نگاه مادی و نگاه الهی در عرصه سیاست و تصمیمگیری، گفت: کسانی که نگاه مادی دارند، در مواجهه با مسائل ابتدا به امکانات، توانمندیها و محاسبات مادی توجه میکنند؛ اما در نگاه الهی، در کنار فراهم کردن همه امکانات، قدرت خداوند نیز مورد توجه قرار میگیرد و تکیهگاه اصلی، خداوند متعال است. وی اظهار کرد: این دو نگاه از گذشته تا امروز در کشور ما وجود داشته است؛ برخی وقتی میخواهند کاری انجام دهند، ابتدا میپرسند آیا توان مالی، امکانات و قدرت لازم را داریم یا نه و اگر به این نتیجه برسند که امکانات کافی وجود ندارد، عقبنشینی میکنند.
دشمن از میزان توانمندیهای واقعی ایران اطلاع ندارد
حجتالاسلام روانبخش با اشاره به ضرورت تقویت توان دفاعی کشور و استفاده از توان داخلی گفت: یکی از مزایای تکیه بر توان داخلی این است که دشمن از میزان واقعی امکانات و ظرفیتهای ما اطلاع دقیقی ندارد. ما نمیتوانیم همه توانمندیهای دفاعی خود را اعلام کنیم و دشمن نمیداند چه میزان ظرفیت و تجهیزات در اختیار داریم.
مردم در برابر تهدیدها ایستادند
وی با اشاره به تحولات اخیر کشور گفت: دشمنان تلاش کردند با هدف قرار دادن مراکز و ساختمانهای مهم نظام و همچنین ایجاد جنگ روانی، فضای کشور را تحت تأثیر قرار دهند و مردم را مأیوس کنند؛ اما موفق نشدند.
نماینده مردم قم در مجلس شورای اسلامی افزود: با وجود همه این اقدامات، مردم در خیابانها حضور پیدا کردند، نترسیدند و در صحنه ایستادند؛ این همان نگاه الهی است که تربیتیافتگان مکتب قرآن و امام خمینی (ره) دارند.
تجربه برجام نشان داد امتیاز دادن به آمریکا درست نیست
حجتالاسلام روانبخش در بخش دیگری از سخنان خود با انتقاد از رویکرد اعتماد به آمریکا گفت: نگاه مادی این است که وقتی آمریکا قدرت نظامی و سلاح هستهای دارد، باید برای جلوگیری از درگیری به سراغ او برویم و هرچه میخواهد به او بدهیم تا با ما وارد جنگ نشود؛ اما تجربه نشان داده است که این مسیر نتیجهای ندارد.
وی با اشاره به کودتای ۲۸ مرداد اظهار کرد: حتی دولت مصدق که موضوع ملی شدن صنعت نفت را دنبال میکرد، از سوی آمریکا تحمل نشد و در نهایت کودتای ۲۸ مرداد علیه او انجام شد.
حجتالاسلام روانبخش با اشاره به مذاکرات هستهای و برجام ادامه داد: در جریان مذاکرات، ایران بخش قابل توجهی از ذخایر اورانیوم غنیشده خود را تحویل داد، سطح غنیسازی کاهش یافت، قلب راکتور اراک با بتن پر شد و بخشی از سانتریفیوژها نیز جمعآوری و به انبار منتقل شد؛ اما در مقابل، آمریکا به تعهدات خود عمل نکرد.
وی افزود: با وجود این تجربه، عدهای همچنان معتقد بودند که میتوان با تغییر دولت آمریکا و مذاکره مجدد، مسئله را حل کرد؛ اما حتی در جریان مذاکرات بعدی نیز شاهد آغاز جنگ بودیم.
«تکیه بر آمریکا» راه تأمین امنیت کشور نیست
حجتالاسلام روانبخش با انتقاد از برخی صحبتهای مطرح شده توسط افراد سیاسی تأکید کرد: تجربههای مختلف نشان داده است که با دادن امتیاز بیشتر، نمیتوان رضایت آمریکا را به دست آورد و امنیت کشور را تضمین کرد.
آیا با نسخه اصلاحطلبان، دشمنی آمریکا با ایران حل میشود؟!
مسئله ایران و آمریکا یک معادله چندمجهولی است و نمیتوان با یک پاسخ تک مجهولی آن را حل کرد. اگر جنگ، تحریم، فشار اقتصادی، مذاکره و عملیات سیاسی هرکدام ابزارهایی در دست طرف مقابل هستند، پاسخ ایران نیز باید چندوجهی باشد.
در هفتههای اخیر، مجموعهای از اظهارنظرها درباره نحوه مواجهه ایران با آمریکا مطرح شده که اگرچه در ظاهر با عنوان «راهکار» و «خردمندی» بیان میشوند؛ اما در بخش مهمی از آنها، یک مسئله پیچیده و چندلایه به یک متغیر ساده تقلیل داده میشود؛ گویی اگر ایران در مقطعی امتیاز بیشتری میداد، از برخی توانمندیهای خود عقب مینشست یا حتی هزینهای به آمریکا پرداخت میکرد، اساساً مسئلهای به نام جنگ و فشار علیه ایران شکل نمیگرفت. در همین چارچوب، «عیسی کلانتری»، معاون دولت حسن روحانی، با طرح راهکار خود گفته است: «اگر قبل از جنگ ۲ میلیارد دلار در حلقوم ترامپ میریختیم، جنگ نمیشد و ۲۰۰ میلیارد دلار خسارت نمیدیدیم.» در سوی دیگر، «محمدجعفر قائمپناه»، معاون اجرایی رئیسجمهور، نیز درباره نحوه مواجهه با آمریکا پیش از جنگ ۴۰ روزه گفته است: «من اگر بودم و میدانستم آمریکا میخواهد رهبرمان را شهید کند، دست از غنیسازی برمیداشتم!» او در ادامه با اشاره به حمله به صنایع، پالایشگاهها و عسلویه، بر انتخاب هدفی با «کمترین هزینه» تأکید کرده است.
همچنین «سیدمحمد خاتمی»، رئیس دولت اصلاحات، در اظهارات اخیر خود درباره «صلح شرافتمندانه» گفته است که مراد از این مفهوم «تن دادن به حکم خرد در عرصه عمل» است و اینکه «جنگ، شر بزرگ و صلح، خیر بزرگ» است و در صلح «هم امتیاز داده میشود و هم امتیاز گرفته میشود». فارغ از اختلاف در ادبیات این سه موضع، یک نقطه مشترک در این روایتها قابل مشاهده است: تقلیل یک منازعه پیچیده راهبردی به یک انتخاب ساده میان «امتیاز دادن» و «جنگیدن».
آیا مسئله واقعاً فقط غنیسازی است؟
مشکل اصلی همینجاست. اگر تصور کنیم اختلاف ایران و آمریکا صرفاً بر سر یک موضوع مشخص مانند غنیسازی است، طبیعی است که راهحل هم ساده به نظر برسد؛ غنیسازی را متوقف کنیم تا فشار متوقف شود. اما تجربه چند دهه گذشته نشان داده که پرونده ایران برای آمریکا تنها به یک موضوع محدود نیست؛ موضوعات هستهای، موشکی، منطقهای، اقتصادی، تحریمها، محدود کردن ظرفیتهای راهبردی و حتی نوع مناسبات ایران با قدرتهای جهانی، در مقاطع مختلف در سبد فشار واشنگتن قرار گرفتهاند.
بنابراین، مسئله را نمیتوان با حذف یکی از مؤلفهها حل کرد. پاک کردن صورتمسئله، مساوی با حل مسئله نیست. حتی اگر فرض کنیم ایران در یک مقطع از یک امتیاز مشخص صرفنظر کند، این پرسش باقی میماند که تضمین چیست که طرف مقابل، مطالبه بعدی را مطرح نکند؟ اگر یک عقبنشینی موجب توقف فشار میشود، نقطه پایان این روند کجاست؟ این همانجایی است که مفهوم «کلاهبرداری راهبردی» اهمیت پیدا میکند؛ یعنی طرف مقابل امتیازی را مطالبه کند، در برابر آن وعده کاهش فشار بدهد؛ اما پس از دریافت امتیاز، مسئله جدیدی را روی میز بگذارد.
مسئله فقط مذاکره یا جنگ نیست
یکی دیگر از خطاهای تحلیلی، ایجاد دوقطبی مثلاً دیپلماسی و جنگ است؛ در حالی دیپلماسی و البته مقاومت، نه تعبیر خطای جنگ میتواند در کنار هم به عنوان ابزار رسیدن به خواسته مطرح شود.
در حالی که دیپلماسی و مقاومت دو ابزار متعارض نیستند؛ بلکه میتوانند مکمل یکدیگر باشند. کشوری که صرفاً به مذاکره متکی باشد، اگر فاقد قدرت بازدارندگی و اهرم فشار باشد، ممکن است مذاکره را به فرآیندی برای دریافت امتیاز از خود تبدیل کند. راهبرد مؤثر، استفاده همزمان و هوشمندانه از مجموعه ابزارهاست؛ قدرت دفاعی، مقاومت اقتصادی، دیپلماسی، مذاکره، ائتلافسازی، روابط منطقهای و بینالمللی و مدیریت افکار عمومی؛ مواردی که ایران در این حیطه در حال عمل است.
آمریکا از «مذاکره» هم بهعنوان ابزار فشار استفاده میکند
یکی از نکات مهمی که در نسخههای سادهشده کمتر دیده میشود این است که برای آمریکا، ابزارها لزوماً هدف نیستند؛ بلکه هر کدام میتوانند بخشی از یک راهبرد بزرگتر باشند.
تحریم میتواند ابزار فشار باشد؛ مذاکره نیز میتواند ابزار فشار باشد؛ فشار اقتصادی میتواند ابزار فشار باشد و در شرایطی تهدید نظامی و جنگ نیز میتواند در همین چارچوب تعریف شود؛ بنابراین نمیتوان با این فرض جلو رفت که «اگر وارد مذاکره شویم، پس فشار پایان پیدا میکند» یا «اگر یک امتیاز بدهیم، طرف مقابل دیگر مطالبهای نخواهد داشت.» مذاکره زمانی به نتیجه مطلوب نزدیک میشود که طرف مقابل بداند گزینههای دیگری نیز روی میز وجود دارد. به همین دلیل، دیپلماسی موفق، الزاماً دیپلماسی امتیازدهی نیست. دیپلماسی موفق، هنر تبدیل قدرت به دستاورد سیاسی است.
از «نسخه تسلیم» تا «راهبرد چندوجهی»
آنچه امروز بیش از هر چیز مورد نیاز است، نه سادهسازی مسئله و نه ارائه نسخههایی از جنس «اگر فلان امتیاز را میدادیم، جنگ نمیشد»؛ بلکه طراحی یک راهبرد چندوجهی است.
ایران باید بتواند همزمان با مذاکره، از ظرفیتهای بازدارنده خود حفاظت کند؛ همزمان با تعامل دیپلماتیک، هزینه اقدامات خصمانه علیه خود را افزایش دهد؛ همزمان با تلاش برای رفع تحریمها، اقتصاد را در برابر فشار خارجی مقاومتر کند و همزمان با تلاش برای کاهش تنش، برای سناریوهای بدبینانه نیز آماده باشد. این رویکرد به معنای نفی مذاکره نیست؛ برعکس، مذاکره زمانی ارزشمندتر میشود که پشتوانه قدرت داشته باشد. در چنین شرایطی، «جعبهابزار سیاست خارجی» نباید تنها یک ابزار داشته باشد. نه میتوان همه چیز را به جنگ سپرد و نه میتوان همه چیز را به مذاکره واگذار کرد.
مسئله ایران و آمریکا یک معادله چندمجهولی است و نمیتوان با یک پاسخ تک مجهولی آن را حل کرد. اگر جنگ، تحریم، فشار اقتصادی، مذاکره و عملیات سیاسی هرکدام ابزارهایی در دست طرف مقابل هستند، پاسخ ایران نیز باید چندوجهی باشد. در نهایت، راهبرد عقلانی آن است که مقاومت و دیپلماسی در کنار یکدیگر قرار بگیرند، نه در برابر یکدیگر. مذاکره برای کسب امتیاز، مقاومت برای جلوگیری از تحمیل و قدرت برای افزایش قدرت چانهزنی دیپلماتیک؛ چرا که در سیاست خارجی، مسئله صرفاً این نیست که «چقدر امتیاز میدهیم تا جنگ نشود»؛ مسئله مهمتر این است که چگونه از ابزارهای مختلف قدرت استفاده کنیم تا طرف مقابل اساساً نتواند هزینه فشار علیه ایران را از منافع آن بیشتر ارزیابی کند. (فارس)