امام باقر علیه السلام فرمودند:  به خدا سوگند که او (مهدی (علیه السلام)) مضطر (حقیقی) است که در کتاب خدا آمده می فرماید: «اَمَّن یجیب المضطر اذ ادعاه و یکشف السؤ...» بحارالانوار، ج ٥٢، ص ٣٤١ 

بین‌الملل 1265

«بلعیدن ایران»؛ رؤیای دیرینه آمریکا که ۴ دهه ناکام ماند

تحریم‌های گسترده اقتصادی، جنگ روانی، عملیات رسانه‌ای، نفوذ فرهنگی و فشارهای حقوق بشری، همگی اجزای یک پازل واحد بودند؛ پازلی که قرار بود مردم را در برابر نظام قرار دهد و جمهوری اسلامی را از درون تهی کند. پروژه «فشار حداکثری» در سال‌های اخیر، نمونه عینی همین نگاه است؛ فشاری که آشکارا با هدف فروپاشی اقتصادی و اجتماعی ایران طراحی شد.

جمهوری اسلامی، برخلاف انتظار آمریکا، حاضر نشد میان «معیشت» و «عزت» یکی را قربانی دیگری کند. هرچند تحریم‌ها فشارهای جدی بر زندگی مردم وارد کرده؛ اما تجربه نشان داده که عقب‌نشینی از اصول، نه‌تنها فشارها را کاهش نداده؛ بلکه اشتهای دشمن را بیشتر کرده است.

رهبر انقلاب در سخنرانی روز دوازدهم بهمن در دیدار با اقشار مختلف مردم گفتند: «چهل و چند سال است ایران و آمریکا دشمنی دارند، مسئله چیست؟ به  نظر من مسئله در دو کلمه خلاصه می‌شود؛ آن دو کلمه هم این است که آمریکا می‌خواهد ایران را ببلعد، ملّت رشید ایران و جمهوری اسلامی مانع است».
در چهار دهه گذشته، تعبیر «بلعیدن ایران» تنها یک شعار یا گزاره احساسی نبوده؛ بلکه توصیفی دقیق از راهبرد کلان ایالات متحده در قبال جمهوری اسلامی است؛ راهبردی که رهبر انقلاب اسلامی نیز بارها با ادبیاتی صریح به آن اشاره کرده‌اند. منظور از بلعیدن، اشغال نظامی کلاسیک نیست؛ بلکه فروکاستن ایران به کشوری وابسته، مطیع، فاقد اراده مستقل و ناتوان از تصمیم‌سازی در حوزه‌های حیاتی سیاسی، اقتصادی و امنیتی است؛ الگویی که آمریکا پیش از انقلاب اسلامی، آن را در ایرانِ پهلوی با موفقیت اجرا کرده بود.
نمونه‌های تاریخی این «بلعیدن» را می‌توان به‌روشنی در دوره پیش از انقلاب مشاهده کرد؛ جایی که ساختار سیاسی ایران در عمل به بازوی اجرایی سیاست‌های واشنگتن در منطقه تبدیل شده بود. از وابستگی کامل نظامی و امنیتی تا تسلط شرکت‌های آمریکایی بر منابع نفتی و اقتصادی، و حتی نفوذ مستقیم مستشاران در تصمیمات کلان کشور، ایران عملاً حاکمیتی نیمه‌مستعمره داشت. انقلاب اسلامی، این چرخه را به‌طور بنیادین قطع کرد و همین نقطه، آغاز دشمنی ساختاری آمریکا با ملت ایران شد.
پس از انقلاب، راهبرد «بلعیدن» شکل‌های متنوع‌تری به خود گرفت. نخستین تلاش، فروپاشی سریع نظام نوپا از طریق بی‌ثبات‌سازی داخلی بود؛ حمایت از گروهک‌های تجزیه‌طلب، کودتاهای نافرجام و تحریک ناآرامی‌های سیاسی، بخشی از این پروژه بود. وقتی این مسیر به شکست انجامید، آمریکا به گزینه جنگ نیابتی روی آورد و با حمایت همه‌جانبه از رژیم بعث عراق، هشت سال جنگ فرسایشی را بر ایران تحمیل کرد؛ جنگی که هدف نهایی آن، نه صرفاً شکست نظامی؛ بلکه فرسایش توان ملی و وادار کردن ایران به تسلیم سیاسی بود.
در دهه‌های بعد، ابزارهای «بلعیدن» پیچیده‌تر شدند. تحریم‌های گسترده اقتصادی، جنگ روانی، عملیات رسانه‌ای، نفوذ فرهنگی و فشارهای حقوق بشری، همگی اجزای یک پازل واحد بودند؛ پازلی که قرار بود مردم را در برابر نظام قرار دهد و جمهوری اسلامی را از درون تهی کند. پروژه «فشار حداکثری» در سال‌های اخیر، نمونه عینی همین نگاه است؛ فشاری که آشکارا با هدف فروپاشی اقتصادی و اجتماعی ایران طراحی شد.
با این حال، پرسش اساسی این است که چرا آمریکا با وجود این حجم از ابزار، در بلعیدن ایران ناکام مانده است؟ پاسخ را باید در چند عامل کلیدی جست‌وجو کرد. نخست، ماهیت مردمی انقلاب اسلامی و پیوند عمیق آن با هویت دینی و ملی جامعه ایران است. برخلاف بسیاری از دولت‌های وابسته منطقه، نظام سیاسی ایران بر پایه رأی و مشارکت مردم شکل گرفته و همین پشتوانه، امکان فروپاشی سریع را از دشمن گرفته است.
عامل دوم، شکل‌گیری قدرت بازدارندگی بومی است. ایران پس از تجربه جنگ تحمیلی، به این جمع‌بندی رسید که بدون تکیه بر توان داخلی، بقا ممکن نیست. توسعه توان دفاعی، موشکی و امنیتی، نه با هدف تهاجم؛ بلکه برای جلوگیری از تحمیل اراده دشمن صورت گرفت. این بازدارندگی، هزینه «بلعیدن» ایران را برای آمریکا به سطحی غیرقابل تحمل رسانده است.
سومین عامل، استقلال در تصمیم‌سازی سیاسی است. جمهوری اسلامی، برخلاف انتظار آمریکا، حاضر نشد میان «معیشت» و «عزت» یکی را قربانی دیگری کند. هرچند تحریم‌ها فشارهای جدی بر زندگی مردم وارد کرده؛ اما تجربه نشان داده که عقب‌نشینی از اصول، نه‌تنها فشارها را کاهش نداده؛ بلکه اشتهای دشمن را بیشتر کرده است. همین درک تاریخی، مانع از تکرار تجربه کشورهای تسلیم‌شده شده است.
در نهایت، باید به تغییر موازنه جهانی اشاره کرد. افول تدریجی هژمونی آمریکا و ظهور قدرت‌های نوظهور، فضای مانور ایران را افزایش داده و پروژه بلعیدن را با محدودیت‌های جدید مواجه کرده است. ایران امروز، نه یک بازیگر منزوی؛ بلکه کنشگری تأثیرگذار در معادلات منطقه‌ای است؛ جایگاهی که با منطق «بلعیدن» سازگار نیست.
از این منظر، تأکید رهبر انقلاب بر دشمنی مستمر آمریکا، نه دعوت به تقابل احساسی؛ بلکه یادآوری یک واقعیت تاریخی است: دشمنی‌ای که ریشه در استقلال ایران دارد و تا زمانی که این استقلال حفظ شود، ناکامی آمریکا نیز ادامه خواهد داشت.
 
۱۰ نکته درباره خوش‌رقصی اتحادیه اروپا برای آمریکا
کشورهای اروپایی در طول تاریخ خیانت‌ها و خباثت‌های زیادی علیه ملت ایران مرتکب شده‌اند؛ اما در تازه‌ترین مورد در یک خوش‌رقصی تمام‌عیار برای آمریکا و رژیم صهیونی، اتحادیه اروپا سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را در فهرست سازمان‌های تروریستی قرار داد.
در این باره نکات مهمی قابل ذکر است: 
۱. اقدام اتحادیه اروپا صرفاً کنشی علیه یک نهاد نظامی نیست؛ بلکه اقدامی علیه حاکمیت ملی کشور است؛ چرا که سپاه به‌عنوان یکی از ارکان دفاع ملی، حافظ منافع ملی و نماد فداکاری فرزندان این سرزمین است.
۲. سپاه نهادی کاملاً مردمی برای تأمین امنیت کشور، توسعه اقتصادی و زیرساختی، ارتقای فرهنگی و تحکیم وحدت جامعه است. اطلاق عنوان تروریستی به یک نهاد رسمی و حاکمیتی جمهوری اسلامی ایران، بدعتی خطرناک در عرصه روابط بین‌الملل و نقض فاحش اصول مسلم حقوق بین‌الملل، از جمله اصل احترام به حاکمیت ملی دولت‌هاست.
۳. سیاسی‌کاری اروپا در تعریف حقوقی تروریسم، صلاحیت اخلاقی برای داوری در این خصوص را از این اتحادیه سلب می‌کند.
۴. بر اساس اعتراف منابع غربی، کشورهای اروپایی خاستگاه هزاران نیروی داعشی بوده‌اند که سال‌ها ثبات و امنیت جهان به ویژه کشورهای غرب آسیا را مختل کرد.
۵.  اگر سپاه به مقابله قاطع و مؤثر با گروه تروریستی داعش در منطقه نمی‌پرداخت، امروز اروپا باید با پیامدها و عواقب گسترده‌تر تروریسم سازمان‌یافته در عرصه داخلی خود روبرو می‌شد.
۶. اقدام تحریک‌آمیز و غیرمسئولانه اروپا با جلوداری آلمان و انگلیس، در راستای خوشایند رژیم تروریست صهیونیستی و رئیس جمهور منفور آمریکا طراحی شده است.
۷. ادعای دلسوزی برای حقوق بشر، در تضاد آشکار با سابقه اروپا در تحریم‌های ضدبشری علیه ملت ایران است که بنای حفظ استقلال سیاسی خود از غرب را دارند.
۸. عملکرد نیروهای ناتو در عراق، افغانستان و آفریقا، خود مصداق واقعی تروریسم است که در اعترافات رسانه‌ها و اندیشکده‌های غربی نیز بدان اذعان شده است.
۹. این تصمیم نابخردانه می‌تواند جمهوری اسلامی ایران را بیش از پیش به سمت تقویت و تعمیق همکاری‌ها و ائتلاف‌های راهبردی با بازیگران و بلوک‌های غیرغربی (نظیر روسیه، چین و بلوک بریکس) سوق دهد و در نهایت به تضعیف جایگاه و نفوذ اتحادیه اروپا بینجامد.
۱۰. مسئولیت تبعات سیاسی، حقوقی و امنیتی این تصمیم نابخردانه، مستقیماً بر عهده سیاست‌گذاران اروپایی است و ایران حق قانونی دارد اقدامات نظامی و حقوقی قاطع، چندوجهی و بازدارنده در قبال برخی کشورهای اروپایی انجام دهد.