امام باقر علیه السلام فرمودند:  به خدا سوگند که او (مهدی (علیه السلام)) مضطر (حقیقی) است که در کتاب خدا آمده می فرماید: «اَمَّن یجیب المضطر اذ ادعاه و یکشف السؤ...» بحارالانوار، ج ٥٢، ص ٣٤١ 

بررسی جریان اصالت علم و پوزیتیویسم در تاریخ فکری ایران در دوره مشروطه

سیدهاشم منیری

 

دوره پیشامشروطه و مشروطیت (نیمه دوم قرن سیزدهم و اوایل قرن چهاردهم شمسی)، یکی از فصل‌های مهم تاریخ فکری ایران است که با ظهور روشنفکران و تلاش برای نوسازی جامعه همراه بود. در این دوره، مفهوم «علم» به‌عنوان یکی از ارکان اصلی مدرنیته و پیشرفت، جایگاهی محوری در اندیشه روشنفکران یافت. «اصالت علم» ــ به معنای ارجحیت دانش تجربی و عقلانیت علمی بر سایر اشکال معرفتی همچون دین، سنت و فلسفه‌های متافیزیکی ــ به یکی از شعارهای اصلی این جریان بدل شد. بااین‌حال، تأکید مفرط بر علم و رویکردهای پوزیتیویستی، پیامدهای پیچیده‌ای برای حیات فکری ایران داشت و واکنش‌های متفاوتی را از سوی مخالفان برانگیخت. این مقاله به بررسی این زیاده‌روی، تأثیرات آن بر اندیشه ایرانی و دیدگاه‌های مخالفان می‌پردازد.
 اصالت علم در اندیشه روشنفکران مشروطه
روشنفکران مشروطه، همچون میرزا فتحعلی آخوندزاده، طالبوف تبریزی و ملکم‌خان ناظم‌الدوله، تحت تأثیر اندیشه‌های روشنگری اروپا و پیشرفت‌های علمی غرب، «علم» را ابزاری برای رهایی از عقب‌ماندگی و تحقق عدالت اجتماعی می‌شمردند و از آن رو به ستایش آن روی آورده بودند. آنان معتقد بودند علم، به‌ویژه علوم طبیعی و تجربی، می‌تواند جایگزین خرافات، سنت‌های کهنه و حتی برخی جنبه‌های دینی شود که به زعم آنان، مانع پیشرفت بود. فتحعلی آخوندزاده ــ یکی از پیشگامان این جریان ــ با الهام از پوزیتیویسم اگوست کنت، خواستار طرد متافیزیک و جایگزینی آن با عقلانیت علمی بود. او در آثار خود، مانند «الفبای جدید و مکتوبات»، علم را یگانه راه نجات بشریت می‌شمرد و می‌کوشید قوانین طبیعی را به جای مشیت الهی قرار دهد. از این رو، آخوندزاده بر این باور بود که نابودی پایه‌های دین اسلام به پیشرفت علوم کمک و فیلسوفان را از بند و زنجیرِ سده‌های اسارت آزاد خواهد کرد. 
بدین ترتیب، این روشنفکران علم را نه تنها روشی برای شناخت جهان، بلکه راهکاری برای حل مسائل اجتماعی، سیاسی و اقتصادی می‌دانستند؛ برای نمونه، ملکم‌خان در نشریه «قانون» و «کتابچه غیبی» بر ضرورت تأسیس نهادهای آموزشی مدرن، اصلاحات سیاسی و ترویج علوم جدید تأکید داشت. طالبوف نیز در کتاب «مسائل الحیات» با تکیه بر علوم طبیعی، به نقد سنت‌های اجتماعی و دینی دست زد و خواستار اصلاحات گسترده شد. او بر این باور بود که «سیویلیزاسیون» (تمدن) و «کلتور» (فرهنگ) ــ که فرنگیان آن را تهذیب اخلاقی، ترقی و تربیت ترجمه می‌کنند ــ در حقیقت همان معلومات شیمی و فیزیک است؛ نه اینکه ظالمی برخیزد، حقوق ما را از دست ما برباید، متحمل شویم، شکر بکنیم و او را به خدا بسپاریم. این رویکرد که گاه به «ساینتیسم» (علم‌گرایی افراطی) نزدیک می‌شد، علم را به جایگاهی تقریباً مقدس ارتقا داد.
زیاده‌روی در اصالت علم
زیاده‌روی در اصالت علم در اندیشه مشروطه، به چند شکل بروز یافت: نخست، «تقلیل‌گرایی معرفتی» بود؛ بسیاری از روشنفکران مشروطه، به‌ویژه آخوندزاده، سایر اشکال معرفت همچون فلسفه، عرفان و دین را به حاشیه راندند و آنها را غیرعلمی و مانع پیشرفت قلمداد کردند. در این مسیر، تأکید بر آزادی و عقل ــ که از ارکان علم در ساحت لیبرالیسم است ــ رابطه عالم و انسان با خداوند را دگرگون کرد و آثار این جریان، وجهی «ضد اسلامی» یافت. این رویکرد، به‌ویژه در نقد دین، گاه به رد کامل ارزش‌های سنتی و دینی منجر شد، بدون آنکه جایگزین‌های بومی و منسجمی ارائه گردد. همچنین، تقلید کورکورانه از غرب تحت تأثیر پیشرفت‌های علمی و صنعتی، باعث شد برخی روشنفکران بدون توجه به زمینه‌های فرهنگی و اجتماعی ایران، خواستار پیاده‌سازی الگوهای غربی شوند. بر همین اساس، ملکم‌خان معتقد بود تمدن اروپایی باید به‌طور کامل و یک‌جا پذیرفته شود.این رویکرد، به‌ویژه در زمینه‌های سیاسی و آموزشی، به شکاف میان روشنفکران و توده‌های مردم انجامید؛ زیرا بسیاری از مفاهیم علمی و مدرن برای جامعه سنتی ایران غریب و ناآشنا بود.
از سوی دیگر، غفلت از زمینه‌های بومی و تأکید بیش از حد بر علم مدرن (به‌ویژه در قالب پوزیتیویستی)، باعث شد روشنفکران از ظرفیت‌های فکری و فرهنگی خود، مانند فلسفه اسلامی یا ادبیات عرفانی، دور بمانند. این امر به تضعیف پیوندهای فکری میان روشنفکران و جامعه سنتی منجر شد. در نهایت، علم نزد برخی از این روشنفکران به یک ایدئولوژی تبدیل شد که گمان می‌رفت می‌تواند پاسخی برای تمام مشکلات باشد؛ دیدگاهی که با ساده‌سازی مسائل پیچیده اجتماعی، از واقعیت‌های چندوجهی جامعه ایران غافل ماند.
تأثیرات زیاده‌روی علم‌زدگی بر حیات فکری ایران
اصرار مفرط بر اصالت علم، تأثیری دوگانه بر حیات فکری ایران داشت که می‌توان آن را در دو ساحت مثبت و منفی بررسی کرد. در نگاهی مثبت، روشنفکران مشروطه بر این باور بودند که علم به تأسیس نهادهای آموزشی نوین همچون «دارالفنون» و ترویج علومی نظیر علوم طبیعی، پزشکی و مهندسی کمک می‌کند. این نهادها نسل جدیدی از نخبگان را تربیت کردند که سهم به‌سزایی در نوسازی ایران داشتند. از سوی دیگر، نقدهای علمی روشنفکران به خرافات و سنت‌های بازدارنده، موجب تقویت آگاهی عمومی و گسترش بحث‌های انتقادی در جامعه شد. مجموع این رویکردها، زمینه را برای اصلاحات سیاسی فراهم آورد و تأکید بر عقلانیت علمی، به تقویت ایده‌های مشروطه‌خواهی همچون قانون‌گرایی و دموکراسی کمک کرد.
 از جنبه منفی، نخستین پیامد «علم‌زدگی»، ایجاد گسست فرهنگی و جدال میان سنت «کهن» و «جدید» بود. تقلیل‌گرایی علمی و نقدهای تند به سنت و دین، شکافی عمیق میان روشنفکران و توده‌های مذهبی ایجاد کرد و همین گسست، پذیرش اصلاحات را در میان مردم دشوار ساخت؛ همچنین، غفلت از سنت‌های فکری ایرانی و اسلامی ــ نظیر فلسفه و عرفان ــ به تضعیف هویت فرهنگی و کاهش اعتمادبه‌نفس فکری جامعه منجر شد. علاوه بر این، تأکید بیش از حد بر علم، بدون توجه به زیرساخت‌های اجتماعی و اقتصادی، به ناکامی برخی اصلاحات انجامید؛ چراکه جامعه آمادگی پذیرش تغییرات سریع را نداشت. این واگرایی، در نهایت واکنش مخالفان را در برابر علم‌گرایی افراطی برانگیخت.
دیدگاه‌های مخالفان؛ دفاع از داشته‌های فرهنگ بومی
مخالفان اصالت علم و لیبرالیسم تحصلی در دوره مشروطه، که عمدتاً شامل علما، سنت‌گرایان و برخی روشنفکران میانه‌رو می‌شدند، دیدگاه‌های متفاوتی ارائه کردند. نخستین گروه، علمای دینی و نیروهای مذهبی بودند؛ افرادی همچون آیت‌الله شیخ فضل‌الله نوری معتقد بودند تأکید مفرط بر علم مدرن و تقلید از غرب، به تضعیف ارزش‌های دینی و اخلاقی می‌انجامد. آنان استدلال می‌کردند که علم باید در خدمت دین و اخلاق باشد، نه جایگزین آنها. شیخ فضل‌الله، به‌ویژه، مشروطه را به دلیل تکیه بر قوانین غربی و کم‌رنگ شدن شریعت، مورد انتقاد قرار داد. مفروض شیخ شهید بر این گزاره استوار بود که «مسلم را حق جعل قانون نیست» و بر این اساس، رأی اکثریت، که بر پایه عقول ناقصه بشری قرار دارد، فاقد قوت قانون الهی و مخالف با شرع اطهر است. 
در مقابل، برخی علما، مانند آیت‌الله محمدحسین نائینی، در پی تلفیق علم مدرن با معرفت دینی بودند. نائینی در رساله «تنبیه الامه» کوشید نشان دهد که مشروطه و عقلانیت علمی با اصول اسلامی سازگار است. او در امتداد سنت فکری جوامع اسلامی، منشأ الهی برای علوم، به‌ویژه علوم و حکمت عملی، قائل بود. این گروه معتقد بودند علم باید در چهارچوب فرهنگ بومی به کار گرفته شود. از سوی دیگر، متفکرانی چون سیدجمال‌الدین اسدآبادی به نقد رویکردهای پوزیتیویستی پرداختند و استدلال کردند که علم به تنهایی نمی‌تواند پاسخگوی نیازهای معنوی و هویتی جامعه باشد؛ چراکه این رویکرد بر انکار معاد و ترویج اباحه و اشتراک مرام بنا شده است. اسدآبادی بر لزوم احیای تمدن اسلامی و به‌کارگیری علم در راه تحقق اهداف دینی تأکید داشت و آن را ابزاری برای مقاومت در برابر استعمار فرهنگی و وابستگی به غرب می‌دانست.
نتیجه
اصالت علم در اندیشه روشنفکری مشروطه، اگرچه به بیداری فکری و ترویج آموزش مدرن کمک کرد، اما زیاده‌روی در آن به گسست فرهنگی، تضعیف هویت بومی و مقاومت اجتماعی منجر شد. روشنفکران مشروطه با تأکید یک‌جانبه بر علم و غفلت از زمینه‌های فرهنگی و اجتماعی ایران، نتوانستند اصلاحات خود را به‌طور کامل در جامعه نهادینه کنند. مخالفان این رویکرد نیز با تأکید بر حفظ ارزش‌های دینی و بومی، کوشیدند تعادلی میان علم مدرن و سنت برقرار کنند، هرچند گاه در برابر تغییرات مقاومت ورزیدند.
 تجربه مشروطه برای آینده حیات فکری ایران این درس را دارد که علم، هرچند ابزاری قدرتمند برای پیشرفت است، اما باید با درک عمیق از زمینه‌های فرهنگی و اجتماعی به کار گرفته شود. تلفیق هوشمندانه علم مدرن با ارزش‌های بومی، می‌تواند به توسعه‌ای پایدار و فراگیر منجر شود که هم به نیازهای مادی و هم به نیازهای معنوی جامعه پاسخ دهد. این آموزه، همچنان برای متفکران و سیاست‌گذاران معاصر ایران اهمیت به‌سزایی دارد.