رئیس اتاق مشترک ایران و چین گفت: زمانی که ترامپ دید که از راه نظامی نمیتواند خللی در ایران ایجاد کند، دوباره به وضعیت تلفیقی از شرایط فشار نظامی، محاصره اقتصادی و تحریمهای شدیدتر برگشته است که باز هم کاری از پیش نخواهد برد.
«مجیدرضا حریری» رئیس اتاق مشترک ایران و چین، در گفتوگو با ایلنا و در پاسخ به این سؤال که تابآوری ایران در جنگ اقتصادی و نظامی با آمریکا چقدر است؟ گفت: طی همه این سالها ما با آمریکا مناقشاتی داشتهایم که ابتدا آمریکا این مناقشات را با ما شروع کرد. به این صورت که در صحنه اقتصاد مبارزه را شروع و ما را تحریم کرد. وی ادامه داد: این یک مسابقه معمولی فوتبال نیست که تا دقیقه ۹۰ باشد و مثلاً آمریکا چهار گل به ایران زده و ایران بازی را باخته است؛ بلکه این یک مسابقه بوکس ۱۲ راندی است که احتمالاً یک کشور در ۱۱ راند ببازد؛ اما در راند ۱۲ حریف را ضربه فنی کرده و به زانو دربیاورد.
حریری افزود: احتمال دارد ایران در راند دوازدهم با یک ضربه متناسب، حریف را ضربه فنی کند و مسابقه را برنده شود. این مسابقه، مسابقه تابآوری است؛ یعنی چه کسی تحملش برای دریافت ضربات بیشتر از طرف مقابل بیشتر است.
رئیس اتاق مشترک ایران و چین با بیان اینکه در شرایطی هستیم که فشار بسیار سنگینی روی دو طرف وجود دارد، گفت: ایران از نظر محاصره و تحریمها تحت فشار است. به هر حال فشارهای نظامی روی ما بود، تلفات دادیم، تخریب شدیم، هزینه دادیم؛ اما آمریکا پیروز نشد و به هیچ کدام از اهدافش نرسید. در مقابل همانطور که روی ما فشار است، روی آمریکا هم فشار جهانی و داخلی است.
حریری افزود: تفاوت ما با آمریکا این است که این تابآوری در آمریکا از ناحیه حکومت است. باید ترامپ و حزب جمهوریخواه و نزدیکان ترامپ طاقت نقدها و گرانی بنزین و فشارهایی که از آن جهت پیش میآید را داشته باشند؛ زیرا باید به تمام دنیا بابت گرانی مواد غذایی و سایر اقلام همانند سوخت، حمل و نقل و... پاسخگو باشد. به طور مثال، در جنگ نظامی به ظاهر این بود که آمریکا از نظر فنّاوری، اسلحه، تسلیحات نظامی و قدرت نظامی برتری دارد؛ اما توانستیم مقاومت کنیم؛ بنابراین اگر دست مردم و حاکمیت و دولت در دست هم باشد، آمریکا در این مرحله نیز به مقصودش نخواهد رسید.
تغییر رویکرد ارزی این پرسش را مطرح کرده که آزادسازی ارز واقعاً به حذف رانت منجر میشود یا واگذاری مسئولیت دولت.
به گزارش تسنیم، اقتصاد ایران از سال 1397 وارد یکی از شدیدترین دورههای تحریمی شد و در سال 1399 نیز همزمان با همهگیری کرونا، کاهش صادرات نفت و محدودیتهای تجاری، درآمدهای نفتی کشور را به حدود 13 میلیارد دلار رساند، با این حال، در فاصله سالهای 1401 تا 1403 درآمدهای نفتی روندی افزایشی را تجربه کرد و به محدوده 40 میلیارد دلار رسید؛ اتفاقی که بخشی از آن ناشی از پیدا کردن مسیرها و روشهای جدید برای دور زدن تحریمها بود.
در این میان، نحوه سیاستگذاری ارزی طی این سالها قابل توجه است. اقتصاد ایران در بخش قابلتوجهی از دوره تحریم، سیاست تثبیت ارزی را تجربه کرد؛ سیاستی که با وجود هزینهها و محدودیتهای خود، با هدف کنترل آثار شوکهای ارزی بر قیمت کالاها و معیشت مردم دنبال شد.
اما در سال 1405، شرایط متفاوت است. اقتصاد کشور علاوه بر تحریم، با تبعات جنگ و مسدود شدن بخشی از مسیرهای تجارت خارجی مواجه شده است و همزمان سیاست ارزی نیز بهسمت آزادسازی و فاصله گرفتن از تثبیت حرکت کرده است. این تغییر رویکرد موافقان و منتقدان جدی دارد؛ مدافعان، حذف رانت و تخصیص بهینهتر منابع را از مهمترین دلایل این سیاست عنوان میکنند، در حالی که منتقدان درباره آثار تورمی آن در شرایط تحریمی و جنگی هشدار میدهند.
در این میان، اظهارات اخیر داود منظور، رئیس سابق سازمان برنامه و بودجه، درباره نگاه آیتالله شهید رئیسی به اصلاحات اقتصادی نیز قابلتوجه است. منظور اعلام کرده است که شهید رئیسی نسبت به تبعات حذف ارز 4200 تومانی "مکدر" بود و پس از آن، تا زمان شهادت اجازه طرح سیاستهایی را که میتوانست به شوکهای بزرگ برای جامعه منجر شود، نداد؛ موضوعی که در حوزه ارز و سوخت نیز مورد توجه دولت سیزدهم قرار داشت.
این رویکرد باعث شد دولت سیزدهم برای مدیریت قیمتها و کنترل آثار سیاستهای اقتصادی، مسئولیت و فشار بیشتری را بر دوش داشته باشد. اکنون اما با تغییر چارچوب سیاستگذاری، باید بررسی کرد که در سال 1405 مسئولیت مدیریت اقتصاد و بهویژه قیمت کالاهای اساسی چگونه بازتعریف شده است.
ارز کالاهای اساسی؛ از مدیریت قیمت تا تبعیت از بازار
یکی از مهمترین تغییرات در سیاست ارزی جدید، نحوه تأمین ارز کالاهای اساسی است. در شرایط فعلی، نرخ ارز مورد استفاده برای واردات این کالاها عملاً از روند بازار آزاد تبعیت بیشتری پیدا کرده است و نرخ بازار حواله نیز که توسط بانک مرکزی مدیریت میشود، به نرخهای بازار نزدیک شده است.
در نظام تثبیت ارزی، بخش قابلتوجهی از فشار مدیریت قیمت کالاهای اساسی بر دستگاههایی مانند وزارت جهاد کشاورزی قرار داشت. دولت تلاش میکرد با تخصیص ارز ترجیحی و سیاستهای تنظیم بازار، قیمت کالاهای اساسی را کنترل کند و در مقابل، دستگاههای متولی باید پاسخگوی افزایش قیمتها میبودند.
اکنون با تغییر این سازوکار، قیمت کالاهای اساسی با سرعت بیشتری تحتتأثیر نرخ ارز قرار میگیرد، در چنین شرایطی، اگر نرخ ارز واردات به نرخهای بالاتر بازار نزدیک شود، افزایش هزینه واردات مستقیماً به زنجیره تولید و مصرف منتقل خواهد شد و در نهایت میتواند فشار بیشتری بر مصرفکننده وارد کند.
حذف رانت یا بازتولید رانت در قالبی جدید؟
اینجا یکی از مهمترین تناقضهای سیاست ارزی جدید خود را نشان میدهد. یکی از استدلالهای اصلی برای حذف ارز ترجیحی، از بین بردن رانت و جلوگیری از ایجاد فاصله میان نرخ رسمی و نرخ بازار آزاد بود؛ اما اگر همچنان میان نرخ ارز بازار آزاد و نرخ ارز مورد استفاده در بازار حواله فاصله قابلتوجهی وجود داشته باشد، مسئله رانت بهطورکامل از بین نرفته است؛ بلکه ممکن است شکل آن تغییر کرده باشد؛ به بیان دیگر، اگر سیاستگذار هدف خود را حذف رانت ارزی اعلام میکند، باید بتواند توضیح دهد که چرا همچنان فاصله معناداری میان نرخهای مختلف ارز وجود دارد و این فاصله در نهایت نصیب چه گروههایی میشود.
مسئله مهمتر، آثار این سیاست بر قیمت کالاهای اساسی است. در شرایطی که تورم نقطهای کالاهای اساسی به حدود 150 درصد رسیده است و برخی کالاهای پایه مانند روغن خوراکی افزایش قیمت بسیار شدیدی را تجربه کردهاند، نمیتوان بحث سیاست ارزی را صرفاً به مسئله کارایی اقتصادی و حذف رانت محدود کرد،
در واقع، ارزیابی سیاست جدید باید همزمان دو پرسش را پاسخ دهد: آیا این سیاست واقعاً موجب افزایش کارایی، کاهش رانت و تخصیص بهینه منابع شده است؟ و از سوی دیگر، چه نهادی مسئولیت کنترل آثار تورمی و حمایت از قدرت خرید مردم را به عهده خواهد داشت؟
از این منظر، مسئله اصلی در صورتبندی جدید سیاست ارزی صرفاً انتخاب میان «تثبیت» و «آزادسازی» نیست؛ بلکه موضوع مهمتر، تعیین مرز مسئولیت دولت در اقتصاد است. اگر قرار باشد نرخ ارز به بازار نزدیک شود و قیمت کالاهای اساسی نیز تابع این نرخ باشد، باید مشخص شود دولت در برابر شوکهای ارزی و آثار آن بر معیشت چه ابزارهایی در اختیار دارد و چگونه میخواهد میان هدف افزایش کارایی اقتصادی و ضرورت کنترل تورم تعادل برقرار کند.
مدیریت ایران بر تنگه هرمز، به نفع همه طرفهاست
پنج دلار عوارض تنگه هرمز به ایران، بهتر از ۱۱.۵ دلار به شرکتهای غربی است

گزارش خبرگزاری رویترز درباره قیمت ۱۱.۵ دلاری بیمه برای هر بشکه نفتی که در ماه گذشته از طریق لوله به دریای عمان میرسیده و به شرق آسیا منتقل میشده. مبلغ بیمه قبل از جنگ حدود ۵ سنت برای هر بشکه نفت بود: این نکته پیش از گفته شده بود که اگر ایران از تنگه هرمز درآمد نداشته باشد، این درآمد نصیب شرکتهای بیمه غربی میشود.
پیش از این اندیشکده آکسفورد پراسس برآورد کرده بود که ایران میتواند سالانه ۸۰ میلیارد دلار از تنگه هرمز درآمد داشته باشد؛ یعنی دو برابر درآمد سالانه نفت. نحوه محاسبه آکسفورد پراسس اینگونه بود:
"۵ دلار به ازای هر بشکه نفت، ۲۰ سنت به ازای هر هزار فوت مکعب گاز، ۲۵ دلار به ازای هر تن گوگرد، و ۳۰ دلار به ازای هر تن اوره."
پنج دلار برای هر بشکه با مدیریت ایران بهتر از ۱۱.۵ دلار برای هر بشکه است.
پیش از این برآورد رویترز از درآمد ایران از تنگه هرمز ۱۱۰ میلیارد دلار و برآورد جی پی مورگان (بزرگترین شرکت خدمات مالی و بانکداری آمریکا) بین ۷۰ تا ۹۰ میلیارد دلار بود.
متأسفانه بعضی از مسئولین محترم به ظرفیت درآمدزایی تنگه هرمز بیتوجه هستند و طرح اقدام راهبردی تنگه هرمز شش ماه است که در مجلس تصویب نشده!