اشاره: طبق روال نشریه پرتو، ذیلا خلاصهای از یکی دیگر از سخنرانیهای مرحوم علامه مصباح(ره) تقدیم میشود.
این سؤال مطرح میشود که ملاک بزرگی یا کوچکی، تقدم یا تأخر و اولویت یک حق چیست؟ اساساً کار خدا ایجاد است. او خلق میکند و مخلوقاتش را تدبیر میکند. ریشه این خلق و تدبیر هم افاضه رحمت است. وَلاَ یَزَالُونَ مُخْتَلِفِينَ* إِلاَّ مَن رَّحِمَ رَبُّكَ وَلِذَلِكَ خَلَقَهُمْ؛ (هود، ۱۱۸-۱۱۹) ظاهراً «لذلک» در این آیه اشاره به رحمت است؛ یعنی «خلقهم للرحمه».
همانطور که می دانید اسمای الهی به دو قسم تقسیم میشوند؛ برخی جنبه عَلَمیت دارند. عَلَم اسمی است که در مقام استعمال، به مفهوم اصلی و ماده آن توجه نمیشود؛ اما بقیه اسماء الهی در واقع صفات است. در فرهنگ قرآنی دو اسم «الله» و «رحمان» برای خداوند جنبه عَلَم دارد. این است که در آیات بسیاری به جای استفاده از کلمه «الله»، از «رحمان» استفاده شده است؛ قُلِ ادْعُواْ اللّهَ أَوِ ادْعُواْ الرَّحْمَـنَ أَيًّا مَّا تَدْعُواْ فَلَهُ الأَسْمَاء الْحُسْنَى؛ (اسراء، 110) وَ عِبَادُ الرَّحْمَنِ الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْنًا؛ (فرقان، 63) وَ قَالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمَنُ وَلَدًا. (انبیا، 26) روشن است که در این آیات، رحمان به عنوان عَلم ذکر شده است؛ ولی انتخاب این اسم به عنوان علم یا جانشین علم به خاطر این است که رحمان عامترین صفتی است که هر کسی میتواند با آن خدا را بشناسد و آن معنا را از آن درک کند. درباره خدا میگوییم: کسی است که همه چیز از اوست، کسی که همه هستی را داده است، هر کس به هر جایی برسد، او رسانده است، اراده و لطف اوست. عنوان کلی همه اینها، رحمت است. شاید مفهومی وسیعتر از مفهوم رحمت که بر افعال الهی صادق باشد، نداشته باشیم و شاید در قرآن و منابع اسلامی بین افعال و اسمای الهی هیچ چیز به اندازه کلمه رحمت و مشتقاتش استفاده نشده باشد. هر کس که به خدا معتقد باشد، اولین چیزی که از او انتظار دارد، رحمت اوست. و لذلک خلقهم؛ اصلا خداوند، عالم را برای همین رحمت خلق کرد. او دوست داشت رحمتش افاضه بشود و در خارج تحقق پیدا کند و تا موجود دیگری نباشد که این رحمت را دریافت کند، این خواسته تحقق پیدا نمیکرد. اصلا خود همان وجودی که هر موجودی پیدا میکند، رحمت خداست. بنابراین همه عالم و هر چه در این عالم است، به خاطر رحمت آفریده شده است. حال اگر وجود، موجودی تدریجی است و ابتدا ضعیف است و بعد کمالاتی پیدا میکند یا اگر موجودی از ابتدا هر چه بخواهد دارد، تفاوتی در وجود اصل رحمت ایجاد نمیکند.
انسان موجودی است که با اراده خودش باید کمالاتش را کسب کند تا لیاقت رحمت بیشتر را پیدا کند. هدف از آفرینش، رحمت بود و کار خدا افاضه رحمت است. من نیز این کار را میکنم؛ چون خدا خواسته است که من رحمت بیشتری دریافت کنم. اگر یک درجه از رحمت، مطلوب خداست، دو درجهاش، دو برابر مطلوب است و سه درجهاش، سه برابر. اگر رحمت بینهایت شد، بینهایت مطلوب خداست. آفرینش انسان بهگونهای نیست که از ابتدا هر چه را باید، داشته باشد. والله أَخْرَجَكُم مِّن بُطُونِ أُمَّهَاتِكُمْ لاَ تَعْلَمُونَ شَیْئًا؛ (نحل، ۷۸) وقتی متولد میشود، ابتدا طفلی است که فاقد شعور است، ضعف دارد، کمکم هم بدنش قوت پیدا میکند و هم زمینه پیدا میشود که کمالات بیشتری پیدا کند. گاهی این زمینهها در اثر عوامل خارجی فراهم میشود و به حد رشد و بلوغ میرسد. از اینجا باید خودش تلاش کند تا کمالات خودش را پیدا کند. این کمالات نسبت به همه انسانها مطلوب خداست و حاصلجمع درجهای که برای یکایک این رحمتها تعیین میشود، مقصد خدا از خلقت انسان است. البته به یک معنا باید میلیونها بینهایت هم به آن ضمیمه کنید؛ چون همه ما یک حیثیت بینهایت داریم و آن همان است که در عالم آخرت در بهشت یا جهنم خواهیم داشت.
زندگی اجتماعی؛ ضرورت تکامل انسان
خب ما آفریده شدهایم تا با اختیاری که داریم، لیاقت رحمت ویژهای که هیچ موجود دیگری ندارد، تدریجاً کسب کنیم. ولی همانطور که در جلسات گذشته گفتیم، این لیاقت باید به کمک دیگران باشد. ما حتی در بقای زندگی مادی، نیازمند دیگران هستیم. این نیاز، در رشد معنوی بیشتر است. اگر استاد، معلم، پدر و مادر، مربی و پیغمبر و امام نباشند، در ما رشدی حاصل نمیشود. این است که اراده خدا به این تعلق گرفته که انسان در اجتماع زندگی کند تا لیاقت دریافت رحمتهای بیشتر را پیدا کند. اگر این زندگی اجتماعی نباشد، انسان هیچگاه لیاقت دریافتهایی که در سایه معلم، مربی، هدایت دین، پیغمبر، امام و رهبر حاصل میشود، پیدا نمیکند؛ بنابراین تحقق زندگی اجتماعی و کمک به اینکه این زندگی پایدار بماند، تکلیفی را به عهده همگان ایجاب میکند، و رفتارهایی باید انجام بگیرد تا همه مردم امکان این را داشته باشند که لیاقت چنین کمالی را پیدا کنند، و این زمینه تکلیف را فراهم میکند. از آن جا که نتیجه تکلیف بر این شخص، عاید دیگری هم میشود، میشود «حق له علیه». نسبت به آن کسی که نفع میبرد، میشود «حق له». او حق دارد از این زندگی اجتماعی استفاده کند. خداوند چنین خواسته است.
(گزیدهای از سخنان حضرت آیتالله مصباحیزدی (ره) در دفتر مقام معظم رهبری که در تاریخ ۲۲/۳/۹۶، مطابق با هفدهم ماه مبارک رمضان ۱۴۳۸ ایراد فرمودند.)