اشاره: طبق روال نشریه پرتو، ذیلا خلاصهای از یکی دیگر از سخنرانیهای مرحوم علامه مصباح(ره) تقدیم میشود.
در جلسات گذشته به این نتیجه رسیدیم که قوام سیاست به سه رکن است؛ اول، قوانین و مقررات و دستورالعملهایی که مرزهای رفتارهای اجتماعی را تعیین میکند. دوم، کسانیکه مسئولیت اجرای این مقررات را به عهده بگیرند، و سوم مردمی که در مدیریت جامعه و در تحقق اهداف جامعه، مطیع این دستورالعملها و قوانین باشند. اگر دستورالعملها غلط باشد، جامعه به اهدافش نمیرسد. اگر مدیران و مسئولان اجرایی نتوانند این قوانین را به اجرا در بیاورند، باز نتیجه مطلوب حاصل نمیشود و اگر آنها اهتمام خودشان را داشته باشند، اما مردم نخواهند عمل کنند، باز قوانین اجرا نخواهد شد و جامعه به اهداف خودش نمیرسد. همچنین درباره قانون و مقررات گفتیم که این قوانین باید مصالحی را که در سعادت جامعه دخالت دارد، تأمین کند و اگر تنها به دنبال خواستههای زودگذر گروهی از مردم یا حتی همه مردم که به دنبال آن مفاسد زیادی است، باشد، قوانین صحیحی نخواهد بود.
در این راستا به این نتیجه رسیدیم که قوانین ایدهآل، قوانینی است که خدا وضع میکند؛ زیرا او به مصالح مردم، بیش از همه آگاه است و خودش نیز نفعی در اجرای آن قوانین ندارد. بنابراین وضع آن قانون و تأکید بر اجرای آنها، همه برای تأمین مصالح مردم است. چنین قانونی، هم مصالح زودگذر، هم مصالح دراز مدت، هم مادی، هم معنوی، هم دنیوی و هم اخروی را در نظر دارد و اگر در مواردی تزاحمی بین اینها باشد، آن چه مصلحتش اقواست میشناسد و آن را ملاک قرار میدهد. بنابراین بهترین قانون، قانونی است که خداوند وضع میکند.
نیاز به قوانین متغیر در کنار قوانین ثابت
ولی قوانین اجتماعی و دستورالعملهایی که جامعه به آنها احتیاج دارد، مجموعه محدودی نیست که یک بار آنها را تعیین کنند و تا ابد از آنها استفاده کنند. مصالح اجتماعی، دائماً در حال تغییر شکل است. ما در زندگی خودمان دیدهایم که چگونه شرایط زندگی اجتماعی تفاوت میکند و هر دورهای با اختراع بعضی از وسائل زندگی یا از دست رفتن برخی ابزارها و امکانات، شرایط تغییر میکند و احتیاج به مقررات جدید دارد. البته همه اینها میتواند در چارچوب مقرراتی کلی قرار گیرد؛ اما در هر دوره زمانی پنجساله یا دهساله حتی گاهی امروز با فردا، مصالح تفاوت میکند و مدیر جامعه اگر بخواهد مصالح را کاملاً رعایت کند، باید دستورالعملهایی متناسب با آنها صادر کند. برای مثال؛ در گذشته خودرو وجود نداشت و رفتوآمدها یا پیاده بود یا به وسیله حیوانات صورت میگرفت. در آن زمان سخن از جادههای وسیع و مقررات عبور و مرور اصلاً معنا نداشت، اما به تدریج وقتی خودرو ساخته شد، کمکم در زندگی مردم اثر گذاشت و کار به جایی رسید که میبایست حتماً خانههایی خراب شود تا جادههای وسیع ساخته شود، و همچنین مقرراتی لازم شد که بر اساس آن عبور و مرور صورت بگیرد. روشن است این مقررات میبایست در زمان خودش وضع و بیان شود.
جانشینان خدا برای وضع قوانین متغیر
در مسائل سیاسی، روابط بینالملل، جنگ و صلحها، دوستی و دشمنیها، مقررات تجارت و... همه دائماً در حال تغییر است و نمیتوان گفت خدا باید هر روز به صورت مستقیم، احکام این مسائل را وضع کند؛ بنابراین باید از آن شکل ایدئال که قانون مستقیماً از طرف خدا وضع شود، صرفنظر، و به مرتبه نازلتری بسنده کرد. خداوند، خود مرتبه نازلتری را تعیین کرده است؛ پیامبر، انسانی که خدا به او وحی میکند و او دستورات خدا را به سایر انسانها میرساند: اطیعواالله واطیعوا الرسول. ولی وجود پیامبران و ائمه نیز محدود است. بر اساس مصالحی که ما بسیاری از آنها را نمیدانیم، خداوند برای پیغمبر آخرالزمان دوازده وصی یکی پس از دیگری تعیین کرد. در مکان یا زمانیکه ایشان هم در دسترس نبودند، چه باید کرد؟ باز طبق آن قاعده، باید سعی کنیم کسی جانشین امام شود که اشبه به امام در تأمین این مصالح باشد. کسیکه در علم، شبیهترین فرد به امام باشد، در شناخت مصالح جامعه و دوست و دشمنها، نزدیکترین افراد به درک امام باشد، و بالاخره تقوا و عدالتش به عصمت امام نزدیکتر باشد. آنقدر رعایت تقوا کند که شبیه معصومین باشد. این روح مسئله ولایتفقیه است.
شرایط مجری قانون از نظر اسلام
گفتیم سیاست، دارای سه عنصر قانون، مجری و مردم است و درباره شرایط قانونگذار صحبت کردیم. اما برای مجری قانون، روشن است بهترین گزینه و اصلح کسی است که اولاً قانون را خوب بشناسد و هیچ غفلتی از آن نکند، ثانیاً در شناخت موضوعات یعنی تطبیق قانون بر موارد، بهخصوص هنگامیکه عناوین ثانویه مطرح میشود، کمبودی نداشته باشد، و نهایتاً اینکه تحتتأثیر منفعتطلبی خود و اطرافیانش نباشد. این مسئله درباره خداوند، اصلاً فرض نداشت؛ زیرا او به هیچکس نیازی ندارد و احتمال اینکه بخواهد منفعت خودش را بر منفعت مردم مقدم بدارد، معنا ندارد، اما درباره انسانهای غیرمعصوم این ضمانت وجود ندارد؛ بنابراین باید کسی باشد که اشبه به معصوم باشد و آن قدر در مهار کردن و مخالفت با هوای نفس تمرین کرده و مسلط بر خودش باشد که در هیچ حالی مصالح جامعه را فدای منفعت شخصی خودش نکند. این چیزی است که میسر است.
معنای انتخاب اصلح
اکنون این سؤال مطرح میشود که اگر مردم درباره اصلح تحقیق کردند و مصداق آن را شناختند و قدرت حکومت را در اختیار او قرار دادند، ولی بعد از چندی معلوم شد که اشتباه کردهاند یا او تغییر کرد، چه باید کرد. در غیرمعصوم هر دو این احتمالات وجود دارد. کسانی وجود دارند که خود قرآن یکی از آنها را در مقامی شبیه مقام پیامبران معرفی میکند، ولی میفرماید آن قدر تنزل کرد که مثل سگ شد؛ وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ الَّذِيَ آتَیْنَاهُ آيیاتِنَا فَانسَلَخَ مِنْهَا... *وَلَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَاهُ بِهَا وَلَـكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الأَرْضِ وَاتَّبَعَ هَوَاهُ فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ الْکَلْبِ.[1] بلعم باعور، مستجابالدعوهای بود که مردم از شهرهای مختلف برای التماس دعا نزدش میآمدند؛ ولی در اثر تبعیت از هوای نفس، کارش به جایی رسید که قرآن درباره او میفرماید: فمثله کمثل الکلب. چنین چیزی محال نیست.
البته در آنجایی که خداوند خود کسی را تعیین میکند، این احتمال وجود ندارد؛ چنانکه برای بنیاسرائیل طالوت را تعیین کرد و او تا آخر هم سختیها و مشکلات را تحمل کرد و هم خدمات بسیار بزرگی برای بنیاسرائیل کرد و آنها را از دوران قضات و داوران به دوران ملوک منتقل ساخت. درباره کسی که پیغمبر معرفی میکند، نیز اطمینان داریم؛ زیرا خداوند به ایشان صلاحیت او را وحی میکند. عین این مطلب درباره کسی که امام معصوم بهطور مطلق صلاحیت او را تأیید کند نیز صادق است؛ اما وقتی از امام معصوم گذشت، هیچ دلیلی نداریم که نسبت به کسی خاطرجمع باشیم که تا آخر به نفع اسلام عمل خواهد کرد. البته انسان هرچه معاشرت بیشتر کرده باشد، شواهد بیشتر داشته باشد، در تجربه گذشتهاش سوابق خوبی داشته باشد، ظن بیشتری به این مسئله پیدا میکند؛ اما خیلی مشکل است که درباره کسی قاطعانه بگوییم که تا آخر در مسیر صحیح باقی خواهد ماند؛ بنابراین باید همان قاعده را در اینجا نیز اجرا کرد.
یعنی ما باید سعی کنیم آن کسی را که اشبه به چنین شخصی است که مطمئنیم اشتباه و خیانت نمیکند، پیدا کنیم. اینکه فرمودند تحقیق کنید که چه کسی اصلح است؛ یعنی شما هر کس را انتخاب کنید، معصوم که نیست، نهایتش این است که حال فعلیاش را بدانید، اما اینکه بعد، چه خواهد شد را نمیتوانید احراز کنید و مواردی داشتهایم که خوشعاقبت نشدهاند؛ بنابراین انسان باید سعی خودش را بکند، اما اگر خلاف شد، معذور است؛ چون راه دیگری ندارد.
(گزیدهای از سخنان حضرت آیتالله مصباحیزدی (ره) در دفتر مقام معظم رهبری که در تاریخ ۱۸/۳/۹۶، مطابق با سیزدهم ماه مبارک رمضان ۱۴۳۸ ایراد فرمودند.)