صفحه بين الملل

وضعيت زنان در آمريكا

دكتر فؤاد ايزدي- دكتر حكيمه سقاي بي ريا

يكي از علل فروپاشي نظام تمدني غرب و در رأس آن ايالات متحده را مي توان ظلم و تبعيض نسبت به زنان آن هم به اسم آزادي زن دانست. رهبر انقلاب در اين زمينه چنين فرمودند: «ما در مسئله ي زن، از غرب طلبكاريم؛ ما مدعي غربيم؛ آن ها هستند كه دارند به زن ظلم ميكنند، زن را تحقير ميكنند، جايگاه زن را پائين مي آورند؛ به اسم آزادي، به اسم اشتغال، به اسم مسئوليت دادن، آن ها را مورد فشارهاي روحي، رواني، عاطفي و اهانت شخصيتي و شأني قرار مي دهند؛ آن ها بايد جواب بدهند.»

گرچه اين ظلم در پوشش هاي تبليغاتي تا حدودي پنهان مانده است، ولي به آرامي زنان غربي دارند متوجه اين ظلم مي شوند. اساساً در كشورهاي ماترياليستي، اصلي ترين ظلم در حق زنان اتفاق مي افتد. در همه ي عرصه ها نگاه جامعه به زن مثل يك كالاست و زن صرفاً ابزاري براي سرگرمي مردها محسوب مي شود. در حوزه مطالعات آكادميك و فعاليت هاي اجتماعي در آمريكا، انتقاداتي نسبت به اين وضعيت ديده مي شود. آنچه اغلب در هياهوهاي رسانه اي از ديده ها پنهان مانده توجه برخي منتقدين غربي به آسيب هاي گرفتار شدن جوامع غربي در اين شهوت بي مهار و بي منطق است. بحراني كه از آن با تعابيري همچون "جنسي زدگي" و "ابزار جنسي كردن" زن ياد مي كنند.

براي مثال انجمن روانشناسي آمريكا، بحران جنسي زدگي دختران در آمريكا را به عنوان يك آسيب جدي روانشناختي مورد توجه قرار داده است. بر اساس تعريف ارائه شده توسط اين نهاد علمي كه كارگروه ويژه اي در سال 2005 براي بررسي جنسي زدگي دختران در آمريكا ايجاد و دو گزارش در سال هاي 2007 و 2010 در اين زمينه منتشر كرد، جنسي زدگي به بروز يك يا چند مورد از تلقي هاي نادرست زير اطلاق مي شود: "ارزش يك شخص تنها برگرفته از جذابيت و يا رفتار جنسي وي، و نه ديگر مشخصات وي، است؛ شخص با استانداردي سنجيده مي شود كه جاذبه فيزيكي (با تعريف محدود) را با جنسي بودن يكي مي داند؛ شخص ابزار جنسي شده است – يعني به جاي اينكه به عنوان يك شخص داراي قدرت اقدام و تشخيص مستقل تلقي شود به صورت يك شيء براي استفاده جنسي ديگران قرار گرفته است؛ رفتار جنسي به صورت نامناسبي به شخص تحميل شده باشد."

كارشناسان انجمن روان شناسي آمريكا دريافته اند كه حضور مداوم زنان در فضاي جنسي زده آنان را بر آن مي دارد تا خود را شيء جنسي بدانند و ارزش خود را در جذابيت هر چه بيشتر جنسي خود ببينند. دختران زماني خود را شيءواره هاي جنسي مي پندارند كه پيام هاي جنسي زده فرهنگ را در خود نهادينه كرده باشند. گر چه رسانه ها از عمده ترين عوامل نهادينه شدن اين فرايندند، جامعه نيز با عرفي كردن الگوهاي جنسي زده زيبايي، جوانان را به اين سمت سوق مي دهد. تحقيقات اين انجمن نشان مي دهد، دختراني كه در معرض رسانه هاي جنسي زده و داراي نگاه ابزاري به زن هستند، دچار آسيب هاي روانشناختي فراوان از جمله نارضايتي از بدن خود، افسردگي، و اعتماد به نفس پايين هستند و دچار افت توان ادراكي مي شوند.

جالب توجه است كه منتقدين غربي حتي قائل به ظهور نوعي فرهنگ تجاوز در جوامع غربي هستند. آمار و ارقام تجاوز در غرب و فروپاشي نظام خانواده حاكي از اين مسئله است. اولفمن در كتابش با عنوان جنسي زدگي كودكي مي گويد: "وقتي مي گوييم ما در يك فرهنگ تجاوز زندگي مي كنيم يعني ما در فرهنگي زندگي مي كنيم كه تجاوز در آن از طريق نگرش اجتماعي درباره جنسيت، ارتباطات و تمايلات جنسي، فراگير، شايع و عرفي شده است. تحقيقات فراواني براي تأييد اين مدعا وجود دارد. براي مثال، محققان پيش بيني مي كنند كه در ايالات متحده، از هر چهار زن يك نفر در طول عمرش مورد تجاوز جنسي قرار مي گيرد ... يك راه ديگر براي نگاه به اين موضوع اين است كه جداي از اين كه هر زن در زندگي مورد تجاوز قرار مي گيرد يا نه، 100 درصد زنان تجربه خطر تجاوز را در يك فرهنگ تجاوز حس مي كنند. اين يعني زندگي همه زنان به مخاطره مي افتد."

وي همچنين مي گويد، در آمريكا در هر 39 دقيقه، يك ويدئو هرزه نگاري توليد مي شود. در سطح جهان، صنعت هرزه نگاري يك صنعت 97 ميليارد دلاري است: يعني 10 برابر حجم درآمد هاليوود. اين صنعت بزرگتر از مجموع درآمد مايكروسافت، گوگل، آمازون، اي بي، ياهو، اپل، نت فليكس، و ايرت لينك است. و مشكل اينجاست كه اين صنعت نه تنها بزرگسالان را هدف قرار مي دهد، بلكه كودكان نيز مورد تهاجم هستند.

آمارها همچنين نشان از نهادينه شدن نوعي فرهنگ تجاوز در ارتش آمريكا دارد. گستردگي اين فرهنگ به حدي است كه انديشكده رند به تحقيقات وسيعي درباره معضل "تجاوز جنسي و آزار جنسي در ارتش آمريكا" پرداخته است. بر اين اساس، تنها در سال 2012، حدود 20300 تجاوز جنسي در ارتش آمريكا رخ داده است. درصد زنان مورد تجاوز چهار برابر مردان بوده است.

اما تصويري كه فيلم ها و رسانه هاي غربي از زنان نشان مي دهند طوري است كه آنان موفق، آزاد و در رفاه هستند، درحالي كه اصلاً اين طور نيست. بايد ديد موفقيت يا آزادي به چه معناست؟ متأسفانه بيشتر زنان به شدت از سوي رسانه ها مورد ظلم واقع مي شوند.

مرضيه هاشمي، فعال رسانه اي سابق آمريكا، در مورد نقش مادري در غرب مي گويد، يك زن غربي حتماً بايد كار كند و وقتي يك زن ازدواج مي كند، نمي تواند بگويد مي خواهم در خانه بنشينم. زن و شوهر، هر دو بايد كار كنند. فقط هنگامي كه زن باردار مي شود، مي تواند شش هفته مرخصي بگيرد. شما مي دانيد براي آن مادر و بچه اي كه بعد از شش هفتگي بايد فرد ديگري او را بزرگ كند، چه اتفاقي مي افتد. اين مادر هميشه دچار درگيري ذهني است كه هم بايد كار كند و پول دربياورد و هم به خاطر حس مادري، بايد به فكر بچه اش باشد، ولي نمي تواند كاري بكند. اين يعني ظلم به اين مادر. ارزش يك مادر در غرب در اين حد است كه با او مثل يك برده رفتار مي شود. يك ماه و نيم مرخصي زايمان دارد، اما پس از آن بايد به كارش برگردد. خيلي از زنان آمريكايي از زنان مسلمان تعريف مي كردند و با حسرت مي گفتند زن مسلمان لازم نيست كار كند و مي تواند در خانه بماند. باور كنيد آن ها آرزو دارند مثل زنان مسلمان در خانه باشند، ولي نمي توانند.

ريشه ي اصلي را بايد در تفكر مادي گرايانه و استعمار غرب جستجو كرد كه مي خواهد همه چيز را به نفع خود استفاده كند. اگر به صد يا صدوپنجاه سال پيش برگرديم و به جامعه ي اروپا و آمريكا نگاه كنيم، متوجه مي شويم كه نوع پوشش و سبك زندگي زنان به طور آشكار تغيير كرده است.

زن خانه داري كه براي مراقبت از فرزندش در خانه مي ماند، موجودي بي ارزش و سطح پايين تلقي مي شود. در خود غرب، خيلي از زنان با اينكه در بيرون از خانه هستند و نقش مادري و بنيان خانواده را فراموش كرده اند، مي دانند اشتباه مي كنند، اما به دليل فشارهايي كه بر دوش شان هست، نمي توانند كاري كنند.

مفهوم حقوق بشر هم در غرب يك بازي است. زناني هستند كه سي سال است در زندان هاي آمريكا، آن هم در سلول هاي انفرادي، زندگي مي كنند و هيچ كس جرئت ندارد حرفي بزند. به نظر شما، آيا با اين وجود، آن ها چيزي از حقوق بشر فهميده اند؟

در فيلم ها و شبكه هاي تلويزيوني آمريكا، وقتي تصويري از يك خانم شاغل نشان داده مي شود، در جايگاه شغلي بالا قرار دارد، پشت ميز مي نشيند يا از مقامات ارشد سياسي آمريكاست، درحالي كه در واقع كارهايي كه به بيشتر زنان سپرده مي شود، كارهاي عادي يا سطح پايين است. درصد زناني كه شغل هاي بالاي سازماني دارند، خيلي كم است. آمار رسمي خود دولت آمريكا نشان مي دهد كه به ازاي هر دلاري كه يك مرد آمريكايي درمي آورد، زن آمريكايي فقط 67 سنت درآمد دارد. اين آمار مربوط به زنان سفيدپوست است و تبعيض و ناعدالتي نسبت به زنان سياه پوست و سرخ پوست به مراتب بدتر است. اين وضعيت با تصويري كه در رسانه هاي غربي از زن آمريكايي نشان داده مي شود، خيلي فاصله دارد.

نابرابري، تبعيض و خشونت هميشه بخشي از واقعيت آمريكا بوده است. نتيجه همه اين نابساماني ها، نابرابري ها، تبعيض ها، و خشونت ها بي اعتمادي مردم نسبت به حكامشان و تقاضاي عمومي براي تغيير است. اين نگاه مردم آمريكا نشان مي دهد كه يك نوع بيداري در آمريكا در حال وقوع است. گرچه ترامپ به عنوان كانديداي ضد ساختار موجود، توانست در انتخابات 2016 ميزان قابل توجهي از آراء مردم آمريكا را به خود جلب كند، اما وضعيت وي در انتخابات 2020 پس از حركت اجتماعي رنگين پوستان و ناراضيان عمومي آمريكايي تحت عنوان "بگذار نفس بكشم،" در هاله اي از ابهام قرار دارد. چه او در اين انتخابات پيروز شود يا شكست بخورد، آينده آمريكا حركت هاي اعتراضي بيشتري را در بر خواهد داشت. دليل آن هم بيداري مردم آمريكا نسبت به فساد نهادينه شده در رژيم حاكم بر آمريكا و احتمالا بخشي از آن به دليل ظلم به زنان در آمريكا خواهد بود.

پي نوشت دردفتر نشريه موجود مي باشد.

 گوناگون

دشمن شناسي

 حجت الاسلام والمسلمين دکتر احمد حسين شريفي

استعمار فرانو؛ استعمار قلب و ذهن و زبان
«استعمار» از يك جهت به سه نوع تقسيم مي شود:
1.استعمار كهن؛ كه با ابزار نظامي و ادوات سخت به دنبال تسخير و تصرف زمين ها و سرزمين ها بود؛
2.استعمار نو، كه با ابزار سياسي و اقتصادي و امثال آن به دنبال تسخير حكومت ها و گماشتن دست نشانده ها بر ملت ها بود؛
و 3. استعمارفرانو، كه با ابزارهاي هنري و رسانه اي و فضاي مجازي و ديپلماسي عمومي، به دنبال تسخير دل ها و ذهن ها و اراده ها و عزم هاست؛ دنبال حكومت كردن بر ذهن و زبان و انديشه ملت هاست. دنبال شكل دهي به اراده ها و خواست ها و حتي احساسات و عواطف و هيجانات است.
اگر ذهن و زبان و انديشه ملتي به تسخير درآمد، در آن صورت، اقتصاد و سياست و تاريخ و همه داشته هاي مادي و معنوي خودش را بدون هيچ مقاومتي، تقديم بيگانگان خواهد كرد. اگر احساسات و عواطف و هيجانات ملتي تحت كنترل درآمدند در آن صورت نوكري بيگانگان و ذلت در برابر آن ها را نه تنها بد نمي داند كه به آن افتخار هم مي كند!
از نظر تاريخي جنگ هاي سخت، دكترين هاي حاكم در دوران استعمار كهنه (كه تقريباً از قرن پانزدهم ميلادي آغاز شد) بودند؛ جنگ هاي نيمه سخت (كودتاها و شورش ها و ...) رويه هاي حاكم در دوران استعمار نو؛ و جنگ هاي نرم وجهة غالب استعمار در دوران استعمار فرانو هستند. در دوران استعمار كهنه، استعمارگران از طريق لشكركشي هاي نظامي و با تكيه بر قدرت نظامي خود به تسخير سرزمين هاي ديگر مي پرداختند. در استعمار نو، استعمارگران از طريق حكومت هاي دست نشانده و مزدوران داخلي و قوانين و مقررات بين المللي اهداف استعماري خود را دنبال مي كردند. در استعمار فرانو از طريق تهاجم فرهنگي، شبيخون فرهنگي، ناتوي فرهنگي و يا به اصطلاح جديدتر و كامل تر، از طريق جنگ نرم به فعاليت مي پردازند.