صفحه فرهنگي-اجتماعي

ارزش فرزند آوري

 دكتر محمدناصر سقاي بي ريا

وقتي از فرزند‏آوري بحث مي‏ شود، بيش‏تر به دردسرهاي فرزند آوري و سختي‏ هاي آن توجه مي‏ شود. گويا تنها بايد هنگامي‏ به فرزندآوري پرداخت كه هيچ دردسري براي ما نداشته باشد، در حالي كه ما به عنوان انسان‏ هاي عاقل، وقتي چيزي را داراي ارزش بدانيم براي بدست آوردن آن همه گونه رنج و مشكل را تحمل مي‏ كنيم و براي آن حاضريم سرمايه گذاري كنيم. به عنوان مثال تحصيل، شركت در رقابت‏ هاي كنكور، رقابت‏ هاي شغلي، يادگيري مهارت‏ هاي مفيد براي زندگي همه مستلزم زحمت‏ ها و صرف مال و عمر هستند، با اين وجود ما نسبت به آن‏ها بدون ترديد اقدام مي‏ كنيم؛ و اين همان بحث ضرر و فايده است.

در امور ارزشي هرچه سودمندي اش بر زحمت‏ ها و ضرر‏هايش برتري داشته باشد، از سوي عقلا پيگيري مي‏ شود. وقتي درمان يك بيماري صعب‏ العلاج در گرو تحمل مخارج درمان و رنج عمل جراحي يا شيمي‏ درماني در يك دوره نسبتا طولاني درمان است، چون در دراز مدت از سلامتي برخوردار مي ‏شويم، نسبت به درمان اقدام مي‏ كنيم.

بحث ارزش در اسلام نيز از قاعده كلي ضرر و فايده مستثني نيست، تنها تفاوت آن اين است كه منحني سود و زيان در كارها دراز مدت است به‏ گونه اي كه هم آثار دنيوي و هم آثار اخروي مورد توجه قرار مي‏ گيرد. قرآن در ارزشمندي آخرت در برابر زندگي دنيا، آن را بهتر و باقي‏ تر مي‏داند.(1) اميرالمؤمنين(ع) به ما مي‏ آموزد كه اگر همه دنيا را به او بدهند تا در قبالش به كسي ظلم كند، به آن راضي نشود؛ اگرچه آن ظلم، گرفتن پوست جو از مورچه باشد(2). او به ما مي‏ آموزد كه پاسخگو بودن در پيشگاه عدل الهي در روز قيامت از هر رنج و سختي در اين دنيا سخت تر است.(3)

ارزش مداري در اسلام

شكي نيست كه سعادت حقيقي فرد و جامعه در گرو عمل به آموزه‏ هاي اسلام است. دستورات اسلام همه داراي فلسفه ارزش است. برخي ارزش‏ ها راجع به آثار دنيايي اعمال و برخي آثار اخروي اعمال هستند. جالب آن‏كه عنوان عام دستورات الهي "تكليف" است كه از واژه "كلفَت" به معناي سختي و مشقت گرفته شده؛ راغب اصفهاني در كتاب مفردات قرآن تحليل جالبي براي اين واژه دارد. او "كلف" را به معناي تحريص مي ‏داند و مي‏ گويد "تكلف الشئ" يعني آن چه انسان با اظهار علاقه انجام مي‏دهد با وجود سختي و رنجي كه به او در انجام آن مي‏رسد(4). بنابراين تكلف را داراي دو معني مي ‏داند: يكي «پسنديده» مانند وقتي كه مي‏ گوييم "تكلف العباده" عبادت را با سختي بر خود هموار كرد؛ و يكي «ناپسند» به معناي انجام كاري از روي خودنمايي؛ كه مصداق آن حديث پيامبر اكرم(ص) است كه فرمود: من و با تقوايان از امتم از تكلف، پاك هستيم.(5)

خداوند در وجود ما اعضاء و جوارح، و در نهاد ما انگيزه‏ هايي قرار داده كه هر كدام هدفي را تعقيب مي‏كنند. به عنوان مثال خوردن و آشاميدن با اين كه به حكمت الهي داراي لذت و فرح بخش است، ولي فلسفه ارزشي آن، زنده ماندن و ادامه حيات است. خداوند متعال جنس زن و مرد و غريزه جنسي را براي ادامه حيات انسان بر روي زمين قرار داده است. همان‏گونه كه ما غرايز مرتبط با ادامه زندگي انسان‏ هاي موجود را ارضاء مي‏كنيم، لازم است غريزه جنسي را نيز براي ادامه حيات نوع بشر ارضاء كنيم. راه طبيعي ارضاء جنسي در اسلام ازدواج است، زيرا راه ادامه نسل است. زنا در برابر آن تحريم شده است، زيرا راه بدي و همراه با فساد است. قرآن از زنا نهي مي‏ كند زيرا فحشاء و راهي بد است(6). در برابر همجنس بازي را كه به هيچ وجه منجر به توليد نسل نمي‏ شود راهزني ناميده است. قرآن در آيات متعددي هر نوع همجنس بازي را محكوم مي‏ كند و اطفاء شهوت از اين راه را تجاوز از مسير صحيح (7) و فلسفه اين حرمت را قطع راه فرزندآوري مي‏ داند.(8)

در مقابل، ازدواج را در ارضاي شهوت جنسي به كشتزاري حاصلخيز تشبيه فرموده است(9).

همچنين بسياري از رواياتي كه فضيلت ازدواج را به عنوان يك ارزش بيان مي ‏كند، ناظر به ميوه ازدواج يعني توليد نسل است. مانند حديث مشهور نبوي كه فرمودند: «ازدواج كنيد، زاد و ولد كنيد تا جمعيت شما افزون شود؛ زيرا من در روز قيامت، به وجود شما، حتّى به فرزندان سقط شده تان ، بر ساير امّت‏ ها مي بالم»(10) در اين زمينه امام خامنه‏ اي (دام ظله) مي‏ فرمايند: «بعضي از مسئولينِ ما در گوشه وكنار كشور به نسخه ي بيگانگان اعتماد بيش‏تري دارند تا به نسخه ي داخلي! و اين هم خطاي بزرگي است. شما ملاحظه كنيد همين سياست جمعيّتي غربي ها كه "فرزند كم‏تر، زندگي بهتر"، سياست اروپايي است، سياست غربي است؛ خودشان هم عمل كردند و امروز دچار مشكلند؛ دارند جايزه مي ‏دهند كه خانواده ها فرزنددار بشوند؛ مي‏ خواهند جبران كنند عقب ماندگي را، فايده هم ندارد. اين سياست را، نسخه ي غربي را قبول كردند. ما چند سال قبل اصرار كرديم، گفتيم -در سخنراني، در جلسات خصوصي با مسئولين- كه موانع توليد نسل را برداريد؛ مسئولين هم قبول كردند، تصديق كردند حرف ما را، منت ها در مديريت‏ هاي مياني متأسفانه موانعي وجود دارد؛ آن چنان كه بايد و شايد به اين نسخه ي اسلامي‏ كه «تَنَاكَحوا تَناسَلوا تَكثُروا فَاِنّي اُباهي بِكُمُ الاُمَمَ يَومَ القِيامَة» عمل نمي‏كنند، [امّا] به نسخه ي غربي عمل مي‏ كنند! اين يكي از موانع پيشرفت ما است»(11).

البته سلامت ديني زوجين و حفظ عفاف و دينداري نيز به عنوان يك هدف اجتماعي ازدواج مطرح شده است. قرآن كريم ضمن دعوت به ازدواج با رعايت مصالح آن‏كه از فساد و فحشاء جلوگيري مي‏كند و باعث در آمدن زوجين در حصار حمايتي ازدواج مي‏شود، يكي از دلائل امر به ازدواج را حفظ سلامت ديني فرد مي‏داند(12).

پي نوشت‏ها:

1. اعلي/ 16و17.

2. نهج البلاغه، كلام 224..

3. همان.

4. مفردات راغب، ص438 - 439.

5. همان.

6. اسراء/ 32.

7. الشعراء/ 165-166.

8. العنكبوت/ 29.

9. البقرة / 223.

10. جامع الأخبار، تاج الدين شعيرى‏، ص101.

11. بيانات در اجتماع زائران و مجاوران حرم مطهر رضوي 1/1/1397.

12. النساء/ 25.

 پرتوي از حكمت

آيت الله العظمي‏ بهجت:

اگر آدم به همان چيزهايي كه مي ‏داند و به مسلمات شرع عمل كند، اگر لازم بشود در يك موقعيتي يك كاري انجام بدهد، خدا ازهر راهي باشد‏، از راه يك انساني، يك عالمي، جاهلي يا بچه اي، حتي اتفاقي، قضيه ‏اي راه را به او نشان مي‏ دهد....گاهي ممكن است آدم از يك كسي اتفاقا يك حرفي بشنود؛ او دارد براي خودش حرف مي‏زند، اما آن راهي باشد كه خدا از همان راه به آدم نشان دهد كه چه كار بايد بكند.
به نقل از آيت الله مصباح - ذوالشهادتين امام، ص64.

 بوستان حكايت

تاجر و پسر بچه

روزي از روزها تاجري در يكي از روستاها، مقدار زيادي محصول كشاورزي كه چند گوني گندم و جو بود خريد و مي خواست آن‏ها را با ماشينش شهر ببرد و به انبار انتقال دهد.
در بين راه از پسر‏ بچه ‏اي سوال كرد كه تا خارج شدن از روستا چقدر راه است و چقد‏ر طول مي‏ كشد؟
پسر بچه جواب داد: «اگر آهسته و آرام برويد حدود 10 دقيقه ديگر به جاده اصلي مي ‏رسيد اما اگر بخواهيد با سرعت حركت كنيد 30 دقيقه و يا شايد بيش‏تر طو‏ل بكشيد تا به جاده اصلي برسيد.»
تاجر از اين جواب ناراحت شد و فكر كرد او پسرك بي ادبي است كه تاجر را به بازي گرفته است. به پسرك بد و بيراه گفت و پايش را بر پدال گاز گذاشت و به سرعت حركت كرد. اما پنجاه متر بيش‏تر نرفته بود كه چرخ ماشين به سنگي برخورد كرد و با تكان خوردن ماشين، همه محصول ها به زمين ريخت.
تاجر وقت زيادي براي جمع كردن محصول ريخته شده صرف كرد و هنگامي‏ كه خسته و كوفته به سمت خودرو بر مي گشت ياد حرف هاي پسرك افتاد و وقتي منظور او را فهميد كه جاده پر از كلوخ است پس بقيه راه را آرام و بااحتياط طي كرد.
«براي كسي كه آهسته و پيوسته راه مي رود، هيچ راهي دور نيست»

 در محضر قرآن

درس هايي از قرآن

و همانا موسى (آن همه) معجزات براى شما آورد، ولى شما پس از (غياب) او گوساله را (به خدايى) گرفتيد، در حالى كه ستمكار بوديد./ و (ياد كنيد) آنگاه كه از شما پيمان گرفتيم و كوه طور را بر فراز شما بالا برديم (وگفتيم:) دستوراتى كه به شما داده‏ ايم، محكم بگيريد و گوش دهيد (و عمل كنيد. امّا آنان) گفتند: شنيديم و نافرمانى كرديم، و به سبب كفرشان به (پرستش) گوساله دلباختند. بگو اگر ادّعاى ايمان داريد، (بدانيد كه) ايمانتان شما را به بد چيزى فرمان مى‏دهد. بقره 92-93
نكته‏ ها:
شاهد زنده‏ ديگر بر اين‏كه شما (‏يهوديان حجاز) عرب بودن محمد صلى الله عليه و آله را فقط بهانه قرار داده‏ايد تا به او ايمان نياوريد، اين است كه با آنكه حضرت موسى عليه السلام برجسته ترين پيامبر از نژاد شما بود و آن همه دلايل روشن و معجزات براى شما آورد، ولى همين كه چند شبى براى مناجات و گرفتن تورات به كوه طور رفت، به سراغ گوساله‏ پرستى رفتيد و تمام زحمات موسى عليه السلام را بر باد داده و بر خويشتن ستم كرديد.
نمونه دوّم همين آيه است كه مى‏ فرمايد: از شما پيمان گرفتيم و كوه طور را بالاى سر شما قرار داديم و گفتيم: با كمال قدرت قوانين آسمانى تورات را بگيريد و گوش داده و عمل كنيد، امّا شما گفتيد: ما قوانين را مى‏ شنويم، ولى عمل نمى‏ كنيم. حال اگر به قرآن و پيامبر اسلام ايمان نمى‏ آوريد به اين بهانه كه محمد صلى الله عليه و آله از ما نيست و قرآن بر بنى ‏اسرائيل نازل نشده است، پس چرا با موسى و تورات او آنچنان برخورد كرديد؟!
قرآن راز عدم اعتقاد آنان را چنين بيان مى ‏كند: آن‏ها به خاطر كفرشان، دل‏هايشان از علاقه به گوساله سيراب شده و جايى براى تفكّر و ايمان نمانده بود.
اگر بنى ‏اسرائيل در ادّعايشان صادق هستند كه هر چه بر ما نازل شود به آن ايمان مى ‏آوريم، پس اين جنايت را كه در پرونده‏ آنان هست، چگونه توجيه مى‏كنند؟ آيا گوساله پرستى، پيامبركشى و پيمان‏شكنى، جزو ايمان است؟!