صفحه آخر

در سخنراني علامه مصباح يزدي مطرح شد:
لزوم فعاليت كارساز و عملي در پاسخ به شبهات

بخش دوم

آن چه پيش رو داريد گزيده اي از سخنان حضرت آيت الله مصباح يزدي (دامت بركاته) در دفتر مقام معظم رهبري است كه در تاريخ 15/8/98، ايراد فرموده اند؛ كه بخش نخست آن را در هفته گذشته ارائه نموديم و اينك بخش دوم و پاياني آن را از نظر مي گذرانيد.

روش بزرگان و علماي ما در تربيت ديگران بر دو نوع بوده است؛ براي افراد عادي و كساني كه ذهن شان مشوب به شبهاتي نيست، مطالب ساده اي را بيان مي كردند و آن ها نيز قبول مي كردند؛ ولي هنگامي كه ذهن ها مشوب به شبهات است، آن دلايل ساده و صحيح نمي تواند نقش خودش را درست ايفا كند و پاسخ دادن به اين شبهات باعث شده كه علوم دقيقي مثل علم كلام پيدا شوند كه كارشان بيان مطالب بسيار دقيق و پاسخگويي به شبهات پيچيده باشد. پيدايش اين علوم، تحقيقات و كتاب هاي پيچيده در شرايط عادي بوده است، ولي امروز كه مسئله تحريف و گمراهي به اين آساني شده است، و همه قدرت هاي بزرگ عالم براي نابود كردن اسلام و بشريت پشت به پشت هم داده اند، ما نمي توانيم به سادگي از كنار اين مسئله بگذريم. اگر خداوند روز قيامت از ما بپرسد كه تو مي فهميدي كه اين شبهه چقدر خطرناك است و در جامعه گسترش پيدا كرده است، چرا به آن پاسخ ندادي؛ چه جوابي بايد بدهيم؟!

بنده معتقدم درحوزه ما كه اصيل ترين و قوي ترين مركز علمي عالم است، غير از بعد اثباتي، بايد در بعد نفي شبهات نيز بيش تر تلاش شود. ظاهرا در اين جهت به قدر كافي كار نكرده ايم و شاهد آن نيز سؤالاتي است كه بسياري از دانشجويان دانشگاه ها به صورت شفاهي يا كتبي مي كنند. ما كه معتقديم بايد سعادت و كمال حقيقي مان را با انتخاب خودمان فراهم كنيم و از جمله وظايف اجتماعي ما، ارشاد ديگران است، چه وظيفه اي در اين مقام داريم؟ وقتي مي بينيم نسل آينده در معرض چنين خطرهايي قرار دارند كه نتيجه اش عذاب ابدي است، چگونه مي توانيم آرام بنشينيم؟! ظاهرا حجتي براي اين نوع رفتار مسامحه آميز نداريم و روزي بايد پاسخگو باشيم كه چرا در اين زمينه نيروي كافي براي پاسخگويي به اين شبهات تربيت نكرده ايم.

در طول سال هاي گذشته، در كنار مباحث اثباتي، گاهي به برخي از شبهات بحث نيز اشاره كرده ايم، اما به نظر رسيد كه مناسب است مقداري بيش تر به جهات منفي بحث ها و بيان شبهات آن ها بپردازيم؛ زيرا وظيفه ما، تنها حفظ خودمان نيست؛ وَلْتَكُن مِّنكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ. واجب ترين امر به معروف همين است.

شبهه: اولويت توجه به مسايل نقد دنيوي

يكي از شبهاتي كه در اولين قدم براي نوجوان هاي ما پيش آمده و در حال گسترش است اين است كه ما به عنوان يك انسان، خواسته اي داريم و آن اين كه مي خواهيم حقايق را بفهميم؛ ولي سؤالاتي كه براي انسان مطرح است، حد و حصر ندارد؛ صدها رشته علمي وجود دارد كه هر كدام هزاران مسئله را مطرح مي كنند. غير از مسائل جزيي كه هر روز درباره زندگي عادي ما پيش مي آيد، اگر بخواهيم مسائل كلي علمي را شماره كنيم، حتي توان شمارش آن ها را نداريم. ما كه نمي توانيم همه اين مسايل را بفهميم، بايد به مسايلي بپردازيم كه نفع نقدتري دارد، و با ندانستن آن ها خيلي ضرر مي كنيم. بايد به دنبال شناخت چيزهايي برويم كه ضرر نقدي دارد و بايد از آن اجتناب كنيم.

اما درباره اين كه آيا بعد از مرگ ما خبري هست يا نيست، اولا اين را در كنار صدها هزار مسئله اي كه هنوز جوابي براي آن نداريم مي گذاريم. ثانيا احتمال اين مسئله بسيار ضعيف است؛ مگر مي شود وقتي انسان خاك شد، از بين رفت،يا جزو موجود ديگري شد و ده ها نسل از اين نسل به آن نسل و از اين موجود به آن موجود تغيير كرد، دوباره برگردد و زنده شود؟ اين شبهه در قرآن نيز ذكر شده است؛ وَكَانُوا يَقُولُونَ أَئِذَا مِتْنَا وَكُنَّا تُرَابًا وَعِظَامًا أَئِنَّا لَمَبْعُوثُونَ * أَوَ آبَاؤُنَا الْأَوَّلُونَ؛(1)مگر مي شود كه وقتي خاك شديم، دوباره زنده شويم، يعني پدران مان هم زنده مي شوند؟! اجدادمان هم زنده مي شوند ؟! آن قدر اين مسئله براي برخي از مردم عجيب بود كه آن را به عنوان يك جوك مطرح مي كردند. مي گفتند: هَلْ نَدُلُّكُمْ عَلَى رَجُلٍ يُنَبِّئُكُمْ إِذَا مُزِّقْتُمْ كُلَّ مُمَزَّقٍ إِنَّكُمْ لَفِي خَلْقٍ جَدِيدٍ؛(2)مي خواهيد يك خبر عجيب برايتان بگويم؟! يك نفر پيدا شده كه حرف هاي عجيبي مي زند! مي گويد وقتي انسان مرد، ريز ريز شد، از بين رفت و ذراتش پخش شد، دوباره زنده مي شود! ديگران نيز مي خنديدند و مي گفتند: أَفْتَرَى عَلَى اللَّهِ كَذِبًا أَم بِهِ جِنَّةٌ؛ عجب آدم نفهمي است؛ ديوانه شده كه اين حرف ها را مي زند! چرا ما به دنبال چيزي برويم كه ما را به جنون متهم كنند؟! بايد حرف هايي بزنيم كه همه عقلا بپذيرند و نفعش را در زندگي مان ببينيم! چرا بي خود ذهن مان را مشغول مطالبي كنيم كه معلوم نيست جوابي داشته باشد؟!

اگر مي گوييد: فطرت انسان دنبال كشف حقايق است، خب انسان مي خواهد همه حقايق را بفهمد، اما وقتي مي بيند نمي تواند همه حقايق را بفهمد، از بين آن ها انتخاب مي كند. ما نيز چيزهايي را انتخاب مي كنيم كه نفع و ضرر نقد داشته باشد. اين كه بعد از مردن، هزاران سال ديگر، چه اتفاقي مي افتد، هر وقت اتفاق افتاد، فكري برايش مي كنيم. اتفاقا همين رويكرد در قرآن نيز آمده است كه برخي مي گفتند: ما اين زندگي را در دنيا داريم و داريم از دنيا استفاده مي كنيم. دست برداشتن از اين زندگي، ناداني است. بعد از اين كه مرديم، اگر عالمي بود و دوباره زنده شديم، فكري به حال آن جا مي كنيم، مثل همين عالم؛ چگونه اين جا تلاش و زرنگي كرديم، كلاه سر مردم گذاشتيم و پول در آورديم، آن جا هم همين كار را مي كنيم.

همان گونه كه ملاحظه مي كنيد اين شبهات به شكل هاي مختلفي در زمان انبياي گذشته نيز مطرح بوده و در قرآن نيز نقل شده است. اما امروز اين شبهه ها به صورت بسيار جالب و هنري در ضمن داستان، فيلم، تئاتر، جوك، انيميشين و... مطرح مي شود. حتي كودكان به عنوان سرگرمي آن ها را مي بينند و با تنوع و جاذبه هايي كه دارد، افكار و عقايد نسل آينده ما را تحث تأثير قرار مي دهد.

به فكر فردا هم باشيم!

در پاسخ به اين شبهه بايد گفت: فرض كنيد كه شما مقداري پول داريد كه امروز مي توانيد با آن غذاي خوبي بخريد و آن را مصرف كنيد، اما مي دانيد كه اگر اين كار را كرديد فردا گرسنه خواهيد ماند و يكي دو روز بايد گرسنگي بكشيد، و چه بسا مريض شويد! آيا صحيح است كه اين پول را امروز خرج كنيد و به فكر فردا نباشيد؟! هر عاقلي اندكي عقل داشته و سرد و گرم دنيا را چشيده باشد، به فكر فردايش نيز است. سرمايه گذاري براي سودآوري كه در همه دنيا وجود دارد، از همين جا پيدا شده است؛ يعني ما همه سرمايه اي كه داريم را امروز خرج نكنيم، و كاري كنيم كه سودي داشته باشد تا براي فردا امكانات بيش تري داشته باشيم. هيچ عاقلي نيست كه در اين مسئله شكي داشته باشد.

لزوم توجه به حاصل ضرب احتمال در محتمل

هم چنين فرض كنيد در معامله اي دو مشتري داريم كه يكي جنس ما را يك ميليون و ديگري آن را صد ميليون مي خرد، اگر من بگويم همين يك ميليون بس است، مردم درباره من چه مي گويند؟! روشن است كه مي گويند: تو مي توانستي همين جنس را به آن خريدار صد ميليون بفروشي و صد برابر سود كني! از اين سود زياد صرف نظر كردي و به همين كه الان شكمت سير شود، اكتفا كردي؟ يا چيز خوش و آب رنگي به تو نشان دادند، توجه ات جلب شد و همه چيز هستي ات را فروختي؟! اگر انسان اندكي عقل داشته باشد، اعتراف مي كند كه اين كار درستي نيست. اكنون مي پرسيم: وقتي يك تاجر براي كسب درآمدي سرمايه گذاري مي كند و مي بيند در معامله اي حتما سود بسيار اندكي مي برد، ولي در معامله ديگري احتمال دارد كه به سود صدبرابر برسد، كدام طرف را انتخاب مي كند؟ روشن است كه در اين جا عقل محاسبه ديگري دارد و به حاصل ضرب مقدار احتمال در مقدار محتمل توجه مي كند. اگر در يك معامله صددرصد احتمال مي دهد كه يك برابر سود كند، ولي در معامله اي ديگر چند درصد احتمال مي دهد كه صد برابر سود مي كند، كدام طر ف را انجام مي دهد؟ همه عقلا به اين فرمول توجه دارند و در اين جا به معامله اي مي پردازند كه سود صد برابري دارد.

آخرت و محتمل بي نهايت آن

اين دو مقدمه را از زندگي هر عاقلي مي توانيم به دست بياوريم. اكنون مي گوييم: 124هزار پيامبر آمدند، اين همه فداكاري ها كردند، جان شان را دادند، برخي را در آب جوش جوشاندند تا به شهادت رسيدند، فرزندانشان به شهادت رسيدند، سال ها در چاه زنداني شدند، اما گفتند: شما روزي زنده خواهيد شد و نتيجه اعمال تان را خواهيد ديد؛ نتيجه اي بي نهايت و تمام ناشدني. يعني مقدار محتمل بي نهايت است. اكنون مقدار احتمال را بسيار كم فرض كنيد! فرض كنيد يك ميليونيم است، اما يك ميليونيم ضرب در بي نهايت چه مي شود؟ هر چه مقدار احتمال را كم كنيد باز مثل اين است كه بزرگ ترين عدد را ضرب كرده ايد. هبچ تفاوتي نمي كند، ضرب هيچ كسري در بي نهايت نمي تواند از مقدار بي نهايت بكاهد. حاصل ضرب اين مسئله نيز در هيچ حالي محدود نيست. پس امر داير است بين اين كه اگر بعضي چيزها را ندانيم نفع بي نهايت از دست مان رفته است. يك طرف نفع بي نهايت است و طرف ديگر نفع محدود گذرايي است كه همراه با هزاران زحمت، سختي و ناراحتي است.

اين منطق در قرآن به صورت بسيار ساده بيان شده است؛ بَلْ تُؤْثِرُونَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا * وَالْآخِرَةُ خَيْرٌ وَأَبْقَى.(3) «ابقي» يعني هر چه دنيا را طولاني فرض كنيد، باز بقاي آخرت بيش تر است. با كدام منطق از نفع آخرت صرف نظر مي كنيد؟! اما تنها اين نيست كه نفعي از دست تان رفته است، اگر به سخن انبيا گوش نكنيد، عذاب بي نهايت خواهيد داشت. اگر كسي مسائل ساده محاسبات را بداند و بتواند مقايسه كند، چه سود و زياني را به جاي سود و زيان اخري مي تواند بگذارد؟ آيا هيچ عاقلي مي تواند از توجه به اين مسئله صرف نظر كند؟! درباره هيچ مسئله اي عقل نمي گويد حتما بايد فكر كنيم و اگر نكنيم ضرر بي نهايت كرده ايم، مگر چيزي كه مقدار نفع و ضرر محتملش بي نهايت باشد. آن نيز همين زندگي ابدي است كه قرآن براي انسان بيان مي كند. البته ما نمي گوييم كه اين مسئله را حتما چشم بسته قبول كن؛ بلكه مي گوييم ابتدا فكر كن و ببين آيا اين مسئله راست است يا دروغ؟ آيا دليل عقلي بر وجود آن هست يا نيست؟ راه اين تحقيق نيز در كتاب هاي عقايد آمده است، و ما در كتاب ساده «آموزش عقايد » پاسخ همه اين سؤالات را به صورت مختصر داده ايم.

متاسفانه ما در اين زمينه ها در مقابل سيل شبهاتي كه به اذهان جوان هاي ما القا مي شود، كاري كه كارساز باشد و كارآيي عملي داشته باشد، نكرده ايم. باز تأكيد مي كنم كه ما چنين تكليف واجبي داريم و اين كار را با كارهاي ساده ديگر مقايسه نكنيم. نگوييم اين خوب است، آن هم خوب است؛ اين ثواب دارد، آن هم ثواب دارد. بدانيم كه ثواب مستحب هيچ وقت جاي تكليف واجب را نمي گيرد، و تا مطمئن نشويم كه تكليف واجبي بر عهده مان نيست، نوبت به مستحب نمي رسد.

پي نوشت ها:

1. واقعه، 47-48.

2. سبأ، 7.

3.. اعلي، 16-17.

 حديث مهدي(عج)

به سوي ظهور

امام زين العابدين(ع):
زماني كه قائم ما قيام مي كند خداي متعال آفت ها را از ميان شيعيان برطرف مي كند و دل هايشان را (در استقامت) همانند الوار آهنين قرار مي دهد كه قوّت يك مرد آنان برابر قوّت چهل مرد خواهد بود.
بحارالانوار، ج 52، ص 317

 در پرتو خورشيد

رسيدگي به مشكل همسر جانباز

در ديداري كه مقام معظم رهبري در مشهد با خانواده هاي شهدا داشتند، يك روز از خانواده اي دلجويي مي كردند كه چهار فرزندشان شهيد شده بود. مقام معظم رهبري بعد از اين كه عكس شهيدان را برايشان آوردند، از اسامي همه اعضاي خانواده سؤال فرمودند. بعد از معارفه، آقا افراد را با اسم كوچك صدا مي زدند و هدايايي به آن ها مي دادند. در پايان، هديه اي نيز به پدر و مادر شهيد تقديم نمودند. در اين بين، يكي از برادران اين شهداي بزرگوار كه جانباز بود آمد و پس از دست بوسي - از روي شوق - شروع به گريه كرد. مقام معظم رهبري از او دلجويي كردند. پدر شهيد گفت: آقا، براي همسر ايشان دعا كنيد، چون بيمار است و دكترها پول كلاني براي مداوايش خواسته اند. مقام معظم رهبري فرمودند: هيچ ناراحتي ندارد، ان شاء ا... مشكلش حل خواهد شد. فرداي آن روز همسر اين برادر به دستور ولي امر مسلمين در بيمارستان بستري و تحت معالجه قرار گرفت.
در پايان ديدار مجددا آقا افراد خانواده را به اسم صدا مي زدند و به آن ها شيريني مي دادند و به دست مباركشان شيريني در دهان بچه ها مي گذاشتند.
آقاي مجتبي سادات فاطمي

 راه امام

به جوانان بها بدهيد....

من به همة مسئولين و دست اندركاران سفارش مي كنم كه به هر شكل ممكن وسايل ‎ ‎ ارتقاي اخلاقي و اعتقادي و علمي و هنري جوانان را فراهم سازيد؛ و آنان را تا مرز ‎ ‎ رسيدن به بهترين ارزشها و نوآوريها همراهي كنيد؛ و روح استقلال و خودكفايي را در ‎ ‎ آنان زنده نگه داريد. مبادا اساتيد و معلميني كه به وسيلة معاشرتها و مسافرت به جهان به ‎ ‎ اصطلاح متمدن، جوانان ما را كه تازه از اسارت و استعمار رهيده اند، تحقير و سرزنش ‎ ‎ نمايند و خداي ناكرده از پيشرفت و استعداد خارجي ها بت بتراشند و روحية پيروي و تقليد ‎ ‎ و گداصفتي را در ضمير جوانان تزريق نمايند. به جاي اينكه گفته شود كه ديگران كجا ‎ ‎ رفتند و ما كجا هستيم به هويت انساني خود توجه كنند و روح توانايي و راه ورسم ‎ ‎ استقلال را زنده نگه دارند. ما در شرايط جنگ و محاصره توانسته ايم آن همه هنرآفريني و ‎ ‎ اختراعات و پيشرفت ها داشته باشيم. ان شاءالله در شرايط بهتر زمينة كافي براي رشد ‎ ‎ استعداد و تحقيقات را در همة امور فراهم مي سازيم. مبارزة علمي براي جوانان زنده ‎ ‎ كردن روح جستجو و كشف واقعيت ها و حقيقت هاست. و اما مبارزة عملي آنان در بهترين ‎ ‎ صحنه هاي زندگي و جهاد و شهادت شكل گرفته است.
پيام پذيرش قطعنامه – صحيفه امام ج21 ص96