صفحه جوان

اطاعت از خدا و رسول در اطاعت از ولايت تجلي مي يابد

 هادي قطبي

يكي از عوامل تغيير نگاه در زندگي، توجه به سنت هاي الهي است. از جمله مهمترين آن ها سنت آزمايش و امتحان است كه در قرآن شريف به عنوان هدف متوسط در نظر گرفته شده است: «الَّذي خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَياةَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً وَ هُوَ الْعَزيزُ الْغَفُورُ»(1) طولاني ترين خطبه اميرالمؤمنين(ع) به مساله آزمايش و امتحانات الهي مي پردازد. از داستان خلقت حضرت آدم و رانده شدن ابليس تا دستورات الهي در زمان حال.(2)همچنين در روايتي بلند از امام باقر(ع) نقل شده كه خداوند متعال پس از خلقت حضرت آدم(ع) وذريه او، به آدم(ع) چنين فرمود: «تو ذريه ات را براي آزمايش آفريدم تا بدانم كدام يك در دنيا و قبل از مرگتان بهتر عمل مي كنيد؟ براي همين دنيا و آخرت و زندگي و مرگ و طاعت و معصيت و بهشت و دوزخ را آفريدم. بر اساس علم و تدبيرم آن ها را از نظر صورت و جسم و رنگ و روزي و طاعت و معصيت متفاوت آفريدم. آن ها را خوشبخت و بدبخت؛ بينا و نابينا؛ كوتاه قد و بلند قد؛ زيبا و زشت؛ عالم جاهل؛ ثروتمند و فقير؛ فرمانبر و نافرمان؛ سالم و ناقص آفريدم. ...تا آنكس كه سالم است وقتي به ناسالم نگاه مي كند، حمد من كند؛ و آن كس كه ناقص است و سالم را مي بيند، از من عافيت و صبر بخواهد تا من پاداشش را بدهم؛ همچنين وقتي ثروتمند به فقير نگاه مي كند، مرا سپاس و شكر گزارد؛ و وقتي فقير به ثروتمند مي نگرد، مرا دعا كند و بخواند؛ همچنين وقتي مومن به كافر مي نگرد، مرا به آنچه او را به آن بخشيدم، سپاس گويد؛ آنان را خلق كردم تا در سختي و آساني و در عافيت و بلا و داده ها و نداده هايم بيازمايم...»(3)

آزمايش سخت

هرچند افراد بشر ـ با توجه به رتبه و مقامشان ـ هر كدام آزمايشات خاصي دارند، اما برخي آزمايشات نيز عمومي است. مانند امتحان به والدين، يا همسر و فرزند. همچنين امتحان به نماز يا نماز اول وقت. موضوعات مورد آزمايش در آيه شريفه چنين بيان شده است: « وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْ ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرينَ» (4)

در روايتي ديگرآمده است زندگي مومن همراه با آزمايشات سخت است؛ اينطور نيست كه در آسايش و تن پروري به مقامات بلند بندگي برسد. به عنوان نمونه امام صادق مي فرمايد: «مومن از سه چيز خلاصي ندارد و گاه هر سه در او جمع مي شود: يا افراد خانه او را اذيت مي كنند، يا همسايه او را آزار مي دهد و يا در برآورده شدن نيازهايش مورد اذيت واقع مي شود. و اگر مومن بر قله كوهي باشد، خداوند شيطاني را مي فرستد تا او را اذيت كند و خداوند او را ايماني بخشد كه از هيچ چيز نترسد».(5) همچنين فرمودند: «مومن از چهار حالت خالي نيست: يا مومني كه به حسادت مي برد و اين سخت ترين است؛ يا منافقي كه دائما در تععقيب اوست؛ يا دشمني كه با او مي جنگد يا شيطاني كه فريبش مي دهد.»(6) شيطان جني و انسي، هواي نفس، دنيا و مظاهر آن مانند گناهان و... هيچگاه از جامعه رخت بر نمي بندد تا زمينه و ميزان اطاعت بندگان فراهم باشد. بر اساس آيه شريفه، مشكلات هميشگي است و تنها نوع و شكل آن در هر روز تغيير مي كند. اميرالمؤمنين فرمودند: «كسي از شما نگويد: خدايا از امتحان به تو پناه مي برم! جرا كه كسي نيست مگر اينكه مشمول امتحان است. اما اگر كسي خواست از خدا پناه جويد، بايد از فتنه هاي گمراه كننده(و بزرگ) پناه جويد».(7)

توجه به سنت آزمايش و امتحان آثار و بركاتي هم دارد كه كمتر به آن پرداخته ايم دراين فرصت مهمترينشان را ذكر ميكنيم

تقويت بينش توحيدي

توجه به سنت امتحان و در واقع زندگيِ همواره در بوته آزمايش و امتحان، توجه انسان را به خدا بيشتر مي كند. اينكه همواره زير نظر و چشم خدا هستيم و هر پيامدي براي توجه و تذكر و ارجاع ما به اوست. يا موجب حمد و شكر است و يا موجب دعا و التماس و انقطاع.

در آيه شريفه مي فرمايد: «ما أَصابَ مِنْ مُصيبَةٍ فِي الْأَرْضِ وَ لا في أَنْفُسِكُمْ إِلاَّ في كِتابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَها إِنَّ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسيرٌ لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ وَ اللَّهُ لا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتالٍ فَخُورٍ؛(8) هر رنج و مصيبتي كه در زمين (از قحطي و آفت و فقر و ستم) يا در نفس خويش (چون ترس و غم و درد و الم) به شما رسد همه در كتاب (لوح محفوظ ما) پيش از آنكه همه را (در دنيا) ايجاد كنيم ثبت است و البته اين كار بر خدا آسان است.» بر اساس اين آيه شريفه، سنت آزمايش مي تواند موجب ايجاد و تقويت صبر و آرامش و رضايت باشد. چون انسان مؤمن همه چيز را فعل خدا مي بيند و اگر سختي و رنج به او برسد، يا زمينه آزمايش و ترقي اوست و يا با صبر خود زمينه كسب رضايت الهي را جلب مي كند. در واقع اين سنت موجب مي شود انسان نگاهي از بالا به عالم هستي و اتفاقات آن داشته باشد و هيچ امري را خارج از اذن و اراده و خواست الهي نداند. پس بر اساس حكمت و رحمت الهي، حتما هر حادثه و داده و نداده اي حكمت و دليلي داشته كه حداقل آن ازمايش و امتحان خوب و بد از انسان هاست. و اين نوع نگاه به زندگي مي تواند زندگي را بيش از پيش شيرين تر و رضامندانه تر مي كند. از همين رو اولياي الهي در سخت ترين شرايط و لحظات نيز خود را در دامان رحمت و لطف الهي رها مي كردند و رضا مند بودند: «اللَّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ حَمْدَ الشَّاكِرِينَ عَلَى مُصَابِهِمْ الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَى عَظِيمِ رَزِيَّتِي»(9)

خودشناسي و خودسازي

توجه به اين سنت همچنين موجب زدودن غرور و خودخواهي و خوبيني است. غرور را مي زدايد چون آن نعمت و خوشي و راحتي را از خدا مي داند و دنيا نيز محل تغيير و تحول است و به قول معروف «اين نيز بگذرد».

همچنين وضعيت و رتبه انسان را در نزد انسان روشن مي كند. اينكه نقاط ضعف و قوتش چيست و اينكه در مقابل كدام حادثه مي لغزد و از عهده كدام سختي بر مي آيد. اينكه در چه مرحله اي از رشد و كمال قرار دارد و در نهايت مي تواند براي كسب مراتب عالي تر از كمال تصميم لازم را داشته باشد. اينكه در محاسباتمان همواره بپرسيم: من چگونه امتحان مي شوم؟ سختي هاي من كدام است؟ نقاط ضعف و قوتم چيست؟ من براي امتحان زنده ام پس بايد بدانم دقيقا در چه مرحله اي هستم و چقدر راه دارم؟ و سوالاتي از اين قبيل كه اگر به درستي و مداوم صورت پذيرد، قطعا راه را يافته و زندگي بهتري خواهيم داشت.

تقويت خوف و رجاء

عوامل مختلفي در قبولي در آزمون هاي الهي موثرند. از عوامل دروني و روحي گرفته تا عوامل حتي بعد از آن مانند منت گذاشتن و فخر فروشي و... از همين رو فرد مؤمن همواره بين خوف و رجا مي ماند. چراكه اولا از قبولي نزد خدا آگاهي ندارد و ثانيا از عاقبت خود مي ترسد كه مبادا با تلاشي كه انجام داده، در نهايت سقوط كند. از همين رو بزرگان اخلاق و عرفان با استفاده از آيات قرآن و روايات، به ويژه خطبه «قاطعه» اميرالمومنين(ع) به پرهيز از عجب و غرور فراخوانده و تاكيد كرده اند كه هيچكدام از ما سابقه ابليس را در عبادت پروردگار نداشتيم، اما در نهايت سقوط كرد؛ پس ما به چه بباليم؟ در روايتي آمده است: «أَكْثِرْ مِنْ أَنْ تَقُولَ اللَّهُمَّ لَا تَجْعَلْنِي مِنَ الْمُعَارِينَ وَ لَا تُخْرِجْنِي مِنَ التَّقْصِير؛ بسيار بگو كه خدايا! مرا از كساني كه ايمانشان عاريه اي است قرار نده و از تصير (عمل خود را كم ديدن) خارج نفرما»( 10) در روايتي ديگر درباره ميزان خوف و رجا آمده است: «از خدا چنان بترس كه اگر قيامت را با همه خوبي هاي انس و جن دريابي، باز هم بهرساتي كه خداوند عذابت كند و به خدا چنان اميدوار باش كه اگر قيامت را با همه بدي هاي انس و جن دريابي، اميدوار باشي كه خداوند تو را بيامرزد»(11) لذا باز بايد در محاسبات خود چنين گفت: «آيا من در آين امتحان الهي قبول شدم يا نه؟ چه اندازه فرصت جبران يا ترقي دارم؟ چه امتحاني در انتظار من است و...»

آثار اجتماعي

اين ويژگي ها و آثار كه درباره آزمايش الهي گفته شد، مربوط و منحصر به افراد مومن نيست، بلكه جامعه مومنين نيز مشمول اين سنت الهي است. آنان نيز با آزمايشات خوب و بد پالايش مي شوند؛ به خوبي ها و بدي ها و نيز نقاط قوت و ضعف خود پي مي برند. همچنين آزمايشات، موجب رشد و ترقي يا سقوط و زوال يك جامعه و تمدن مي شود؛ و نيز مسئولين و حاكمان با توجه به نتايج آزمايشات الهي بهتر مي توانند درباره آن جامعه و آينده برنامه ريزي و تصميم بگيرند. وظايف سياستمداران و مربيان و معلمان جامعه نيز منوط به بررسي سوابق آن جامعه در فراز و نشيب تاريخ است.

در جامعه ديني نيز با همين آزمايشات است كه قدرت ولايت تثبيت يا تضعيف مي شود. چرا كه دشوارترين امتحان هر جامعه اي، با ولايت است. از صدر اسلام تاكنون بارها اين آزمون رخ داده و عام و خاص در آن لغزيده و سقوط كرده اند. از آنجا كه در اسلام چيزي همسنگ ولايت تعريف نشده است، پس بدون آن، بهشت و سعادتي معنا ندارد. ولايت، جلوه خدا در زمين است و اطاعت از خدا و رسول در اطاعت از ولايت تجلي مي يابد. از همين رو رسيدن به خدا و عرفان و توحيد علمي و عملي و نيز جامعه الهي و توحيدي، جز از مسير ولايت امكان پذير نبوده و نيست. آزموني كه بارها جوامع اسلامي و ديني با آن آزموده شدند تا اينكه در انقلاب اسلامي، تاريخ توانست طعم ولايت پذيري را بچشد و ايران اسلامي از فتنه هاي بزرگ سال هاي آغازين تولدش تا فتنه هاي براندازي سال هاي 78 و 88 سربلندتر از گذشته بيرون آيد. هرچند گاه در مرتبه اي نيز از وليّ خود فاصله گرفته و با انتخاب هاي خود سرنوشت شان را تغيير دادند و خود و مردم و مسئولين را در آزموني دشوارتر قرار دادند.

آثار و بركات سنت آزمايش...

راه نجات از امتحانات سخت

از آنجا كه هيچ كس از امتحانات الهي استثنا نشده، عواملي هم براي قبولي در امتحانات الهي و رهايي از امتحانات دشوار توصيه شده است. يكي از آن ها، دعا و نيايش به درگاه الهي است تا او را ببخشد و آسان بگيرد؛ چرا كه اگر هدف از آزمايشات سخت و يا بلاها و رنج ها براي انسان هاي عادي، شكوفايي فطرت و بازگشت و استغاثه به درگاه الهي بدانيم،(12) همين امر قبل از آزمايش با دعا و تضرع حاصل مي شود. علاوه بر آيات قرآني و ادعيه قرآني مومنين كه فرموده اند: «رَبَّنا لا تُؤاخِذْنا إِنْ نَسينا أَوْ أَخْطَأْنا رَبَّنا وَ لا تَحْمِلْ عَلَيْنا إِصْراً كَما حَمَلْتَهُ عَلَى الَّذينَ مِنْ قَبْلِنا رَبَّنا وَ لا تُحَمِّلْنا ما لا طاقَةَ لَنا بِهِ وَ اعْفُ عَنَّا وَ اغْفِرْ لَنا وَ ارْحَمْنا»(13)؛ در ادعيه و روايات اهل بيت نيز اين مضامين ديده شده كه در زندگي دنيا و آخرت، از خدا سهل و يسير مي طلبيدند تا مبادا اين سختي ها و رنج ها مانع عبادت و بندگي و خدمت ايشان شود. هم چنان كه در تعقيبات مشترك نمازها نيز توصيه شده است اينگونه بخواهيم: «اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ الْعَفْوَ وَ الْعَافِيَةَ وَ الْمُعَافَاةَ فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَة»( 14)

قرآن شريف درباره سرنوشت حضرت يونس(ع) كه در شكم ماهي گرفتار شد، مي فرمايد: « فَلَوْ لا أَنَّهُ كانَ مِنَ الْمُسَبِّحينَ لَلَبِثَ في بَطْنِهِ إِلى يَوْمِ يُبْعَثُونَ؛ اگر نه اين بود كه او از تسبيح گويان بود، همانا تا روزي كه برانگيخته مي شوند در شكم آن (ماهي) مي ماند» (15) و بر اثر ذكر يونسيه بود كه از ظلمت نجات يافت و به ساحل رسيد: « وَ ذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغاضِباً فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْهِ فَنادى فِي الظُّلُماتِ أَنْ لا إِلهَ إِلاَّ أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمينَ فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَ نَجَّيْناهُ مِنَ الْغَمِّ وَ كَذلِكَ نُنْجِي الْمُؤْمِنينَ»(16)

در آخر اينكه: بگذاريم سنت الهي در انسان و جامعه نتيجه بدهد. از آزمون هاي الهي فرار نكنيم؛ بلكه تسليم و مطيع باشيم تا نتيجه آن كه عبوديت و بندگي و در نهايت تقرب است، در فرد و جامعه اتفاق بيفتد. رشد و كمال زماني است كه از سختي ها با موفقيت عبور نماييم. همچو حضرت يوسف(ع) كه از بند زليخا گريخت يا يونس(ع) كه در شكم ماهي از ظلمت رهايي يافت.

پي نوشت ها:

1- ملك/ 2. 2- نهج البلاغه، خطبه 192 معروف به قاصعه. 3- الكافي، ج2 ، ص8 . 4- بقره/ 155. 5- الكافي، ج2، ص249. 6- همان. 7- نهج البلاغة، حكمت 93. 8- حديد/ 22و23. 9- فرازي از زيارت عاشورا.. 10- الكافي، ج2 ، ص73. 11- مستدرك الوسائل، ج11 ، ص225 12- اعراف/ 94. 13- بقره/ 286 14- بحارالأنوار، ج83، ص51 - المصباح للكفعمي، ص 25 15- صافات/ 143 و 144. 16- انبياء/ 87 و 88.

 گوناگون

حديث جوان

قـالَ رَسُـولُ اللّه ِصلي الله عليه و آله: ما مِنْ شَى ءٍ أَحَبُّ إِلَى اللّه ِ عَزَّوَجَلَّ مِنْ شـابٍّ تـائِـب.
رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: هيـچ چـيزى پيش خـدا محـبوب تر و دوست داشتنى تر از جوان توبه كار نيست.
مشكاه الانوار، ص171.

ولايت و جوانان

جوان و آينده اين كشور
فرداي اين كشور، فرداي اين ملت، به احساس مسئوليت امروز شما نيازمند است. احساس مسئوليت كنيد كه چه بشود؟ كه خود را بسازيد؛ از لحاظ علمي بسازيد، از لحاظ ايمان و تقوا بسازيد، بصيرت خودتان را زياد كنيد، آگاهي هاي خودتان را نسبت به امروز و ديروز و فردا افزايش بدهيد. ده سال ديگر، دوازده سال ديگر، همه ي شما جمعيتي كه اينجا هستيد و نظائر شما در سرتاسر كشور، جوانان تحصيل كرده اي هستند كه وارد ميدان عرصه ي زندگي ملت ايران خواهند شد و بسياري از شماها مسئوليت هائي در اختيارتان خواهد بود. رؤساي جمهور آينده، وزراي آينده، مديران آينده و برجستگان گوناگون بخشهاي مختلف آينده - آن كساني كه طراحند، برنامه ريزند، متفكرند، تئوريسين اداره ي كشور هستند - از ميان شماها پديد مي آيند؛ از ميان شماها برمي خيزند. اين مديران و اين برنامه ريزان، هم بايد عالم باشند، هم به معناي حقيقي كلمه بايد متدين، پاكدامن و بصير باشند. اين نمي شود، مگر اينكه شما از حالا خودتان را آماده كنيد.
بيانات در ديدار دانش آموزان و دانشجويان- 8/8/1387

وجود جوانان، وجود شما عزيزان براي كشور يك نعمت است؛ در خطّ مستقيم، صراط مستقيم خودتان را حفظ كنيد، نگه داريد. اين كشور به شما احتياج دارد؛ به معناي واقعي كلمه احتياج دارد. بايد شما بسازيد اين كشور را؛ شما بايد پيش ببريد اين كشور را؛ نسل جوان بايد اين كار را بكند. البتّه از آن جواني كه در خطّ مسائل حقير مادّي و موادّ مخدّر و مانند اينها است كه خب توقّعي نيست؛ آن جوان پُرانگيزه، آن جوان بااحساس، آن جواني كه احساس مسئوليّت ميكند -يعني شماها، يعني مجموعه ي جوان متديّن كشور- اينها هستند كه آينده را خواهند ساخت.
بيانات در ديدار دانش آموزان و دانشجويان – 12/8/1398

طنز

عروس معيوب...
جواني تصميم گرفت ازدواج كند. به يكي از پيرزنان محله گفت كه برايم دختري مناسب پيدا كن تا با او ازدواج كنم.
پيرزن در اقوام و فاميل خود به جست و جوي دختران مجرد پرداخت و دختري را پيدا كرد و به آن پسر جوان معرفي كرد و گفت اين دختر از هر جهت مناسب شماست و باعث خوشبختي شما در زندگي ميشود.
پسرجوان گفت: شنيده ام قد او كوتاه است.
پيرزن گفت: اتفاقا اين كوتاه قدي براي زنان خيلي خوب است چون لباس هاي آن ها ارزان خواهد بود.
جوان گفت: شنيده ام كه لكنت زبان هم دارد.
پيرزن گفت: لكنت زبان زنان برا همسرانشان نعمت است زيرا مي دانيد كه عيب بزرگ زن ها پر حرفي است، اما اين دختر چون لكنت زبان دارد پر حرفي نمي كند و سرت را به درد نمي آورد.
جوان گفت: يكي از همسايگان نيز گفته است كه چشمش هم معيوب است.
پيرزن گفت: بله راست گفته است اما اين هم به سود شماست و يكي از دلايلي است كه باعث مي شود شما خوشبخت شويد زيرا كسي مزاحم آسايش شما نمي شود و به او طمع نمي برد.
جوان گفت: شنيده ام پايش هم مي لنگد و اين يكي ديگر عيب بزرگي است.
پيرزن گفت: شما جوان و خام هستيد و تجربه نداريد ، نمي دانيد كه اين صفت، باعث مي شود كه همسرتان كمتر از خانه بيرون برود و علاوه بر سالم ماندن، هر روز هم از خيابان گردي، خرج برايت نمي تراشد.
جوان گفت: اين همه به كنار، ولي شنيده ام كه عقل درستي هم ندارد.
پيرزن گفت: اي واي، شما مردها چقدر بهانه گير هستيد، پس يعني مي خواستي عروس به اين نازنيني، اين يك عيب كوچك را هم نداشته باشد.