صفحه حوزه و دانشگاه

درحاشيه نفي اقتصاد اسلامي توسط برخي افراد مطرح مي شود؛
ماهيت و تعـريف عـلوم انسانـي اسلامـي

 سرويس فرهنگي دبير

اشاره:

اخيرا پيش با نفي علم اقتصاد اسلامي، نسبت به اسلامي شدن علوم انساني ترديد افكني شد. از آنجا كه يكي از چالش هاي مهم در مباحث مربوط به علوم انساني، عدم شفافيت در تعاريف و روشن نبودن معاني مورد اراده آن هاست، ضروري است براي آگاهي همگان نگاهي به اهداف و معاني مربوط به علوم انساني اسلامي داشته باشيم. اين نوشتار برگرفته از پيشگفتار كتاب «مباني علوم انساني اسلامي از ديدگاه آيت الله مصباح يزدي» است كه توسط جمعي از نويسندگان به رشته تحرير در آمده است.

ضرورت پرداختن به علوم انساني اسلامي

آنچه امروز به نام علوم انساني بر مراكز علمي و غير علمي سيطره يافته، حاصل درختي است كه در تمدن مادي و سكولار غرب ريشه دارد. نظريات مطرح در علومي چون اقتصاد، سياست، مديريت، روان شناسي، جامعه شناسي و ديگر علوم انساني رايج، بر اساس جدايي عالم ماده از ماوراي آن، بلكه انكار ماورا استوار شده است. خداي اين تمدن، انسان و دوست داشتني هاي اوست. انسان از ديدگاه تمدن غربي تنها حيواني پيچيده و اجتماعي است و قله كمالي كه اين فرهنگ براي انسان مي شناسد، رفاه، آسايش و لذت مادي بيشتر است و به بيش از آن نمي انديشد.

با پيروزي انقلاب اسلامي ايران موج معنويت خواهي انسان معاصر كه در پي سرخوردگي از علم حس گرا، روشن شدن بطلان فلسفه هايي تجربه گرا چون پوزيتويسم و فروپاشي نظام هاي دين ستيزي چون نظام كمونيسم به راه افتاده بود، شدتي باور نكردني گرفته و زمينه را براي پالايشي عظيم در همه زمينه ها فراهم كرده و وظيفه عالمان و فعالان اين عرصه را سنگين تر كرده است. پالايش علوم و فرهنگ جامعه اسلامي از همان آغاز مورد توجه و تاكيد رهبران جامعه به ويژه معمار كبير انقلاب، حضرت امام خميني(ره) بود.

اكنون كه بيش از چهار دهه از پيروزي بزرگترين انقلاب قرن بيستم مي گذرد، جا دارد نگاهي نقادانه به جامعه خود بيندازيم و بررسي كنيم كه آيا براي رسيدن به اهداف انقلاب اسلامي به وظيفه خويش عمل كرده ايم؟ هدف كساني كه اين انقلاب را بنا نهادند و در اين سال ها با خون خود از آن دفاع كردند، احياي اسلام ناب بود. آيا امروز جوانان ما در مهم ترين نهادهاي تربيتي(مدارس و دانشگاه ها) با آموزه هايي برخاسته از اسلام ناب آشنا مي شوند، يا با علوم ترجمه شده دانشمندان سكولارغربي كه در مراكز علمي دانشگاههاي غرب توليد مي شوند؟

نظريه پردازي در هر علمي ـ از جمله علوم انساني ـ بر پايه مجموعه اي از مباني و اصول موضوعه انجام مي شود كه بايد در شاخه هاي بنيادين معرفت بررسي و اثبات شوند. دستيابي به مباني اسلاميِ علوم انساني، مستلزم پژوهش هاي بنيادين و بهره گيري از تاملات و تحقيقات انديشمندان اين عرصه است. پرداختن به كليات، تعريف و مفاهيم اصلي علوم انساني اسلامي و نيز در پي آن اصول اساسي مربوط به مباني مانند معرفت شناختي، هستي شناختي، كلامي، انسان شناختي، ارزش شناختي، دين شناختي و روش شناختي از مهمترين اقداماتي است كه بايد در مراكز علمي حوزوي و دانشگاهي توسط كارشناسان و انديشمندان و پژوهشگران علوم ديني انجام پذيرد.(*)

از جمله اقدامات بسيار مهم، تعريف مفاهيم اصلي است كه ضمن شفاف سازي كاربرد واژگان، از سوء تفاهم هاي بعدي جلوگيري مي كند. از اين رو براي روشن شدن «علوم انساني اسلامي»، بايد مقصود خود را روشن كنيم.

علم

واژه علم كه در فارسي كاربردهاي متنوعي دارد، گاه مطلق آگاهي، مانند علم حضوري و تصور و تصديق را در بر مي گيرد؛ و گاه به قيود خاصي مقيد مي شود؛ مانند علم به يك قضيه، علم مطابق با واقع، علم به مجموعه اي از مسائل، علم به مجموعه اي از مسائل حقيقي(غيرقراردادي)، و علم به مسائل حقيقي كه با روش تجربي قابل بررسي باشند(science)؛ اما آنچه در بحث توليد علوم انساني مد نظر است، علم به همان اصطلاح متداولي است كه بر شاخه هايي از دانش مانند فيزيك، شيمي، زيست شناسي، روان شناسي، جامعه شناسي، اقتصاد، تفسير قرآن، فقه، تاريخ، اخلاق، فلسفه و معرفت شناسي اطلاق مي شود.

وجه جامع اين اصطلاح، به مجموعه اي از مسائل اطلاق مي شود كه معمولا داراي موضوع واحد است، و روشي است براي اثبات و حل مسائل آن و نيز مباني و اهداف آن موضوع.

البته ممكن است در تعريف برخي علوم، روش خاصي اخذ شده باشد، مانند خداشناسي فلسفي، خداشناسي عرفاني، روان شناسي تجربي و فلسفه.

همچنين ممكن است اهداف يا مباني خاصي را در علم قيد كرده باشند، مانند فلسفه الحادي، فلسفه الهي، اقتصاد ماركسيستي، اقتصاد اسلامي. ليكن اختصاص اطلاع علم به اينكه مقيد به روش تجربي باشد، مبتني بر برخي مباني روش شناختي است كه مناقشه پذيرند.

اسلام

واژه اسلام نيز اصطلاحات متعددي دارد. طبق يك اصطلاح، اسلام به دين حق اطلاق مي شود كه افزون بر دين خاتم، ساير اديان آسماني را نيز كه در زمان خود معتبر بوده اند، در بر مي گيرد. بنابر اصطلاحي ديگر، اسلام به دين خاتم اختصاص دارد. طبق اين اصطلاح، گاه تنها آموزه هايي كه از كتاب و سنت به دست مي آيد اسلام ناميده مي شود.

ليكن در اينجا مقصود از اسلام، مجموعه تعاليم نظري و عملي است كه معطوف به سعادت حقيقي و ابدي انسان اند كه افزون بر ادله معتبر عقلي، از راه قرآن و سنت معصومان(ع) به دست مي آيند. البته تصديق به همه آنچه در قرآن و سنت معتبر معصومان(ع) آمده، از آن جهت كه تصديق خدا و رسول(ص) است در سعادت حقيقي انسان تاثير دارد و از همين جهت جزء اسلام دانسته مي شود.

علم اسلامي

در اتصاف علم به اسلامي بودن، كمترين مناسبت كافي است. اين مناسبت ها ممكن است وجود مقاصد، مباني يا منابع مشترك باشد و در نتيجه، علم اسلامي اصطلاحات متعددي خواهد داشت. اما منظور از علم اسلامي، علمي است كه افزون بر داشتن مسائل مشترك با اسلام، مباني، اهداف، و منابع آن با آموزه هاي اسلام موافق باشند؛ اما اگر علمي در يكي از اين سه مورد با اسلام موافق نباشد، اسلامي نخواهد بود. همچنين ممكن است بخشي از علم، اسلامي و بخشي از آن غير اسلامي باشد. اما اگر علمي با اسلام مسئله مشتركي نداشت، از مقسم اسلامي و غير اسلامي خارج خواهد بود. براي مثال، رياضيات، اسلامي و غير اسلامي ندارد؛ مگر آنكه كسي كاربردهاي علم را نيز در ملاك اتصاف علم به اسلامي بودن معتبر بداند.

علوم انساني

بر اساس تلقي رايج مي توان گفت: «علوم انساني(در مقابل علوم طبيعي و رياضي) به مجموعه علومي اطلاق مي شود كه به شناخت انسان و توصيف، تبيين و تفسير پديده هاي فردي و اجتماعي(از آن جهت كه انساني اند، نه از جهت فيزيكي و زيستي) و جهت بخشي به افعال و انفعالات انساني مي پردازد».

علوم انساني در تعريف ياد شده، مباني خاصي دارند كه عموما زير شاخه humanites قرار مي گيرند. از سويي ديگر، بر اساس برخي تعاريف، علومي همچون حسابداري، كتابداري، جغرافيا و هتل داري نيز از علوم انساني محسوب مي شوند؛ اما اين سنخ از علوم مد نظر نيست.

بدين ترتيب، علوم انساني مد نظر، دانش هايي همچون اخلاق، حقوق، اقتصاد، روان شناسي، جامعه شناسي، مديريت، علوم تربيتي، علوم سياسي و تاريخ تطبيقي را در بر مي گيرد و مباني اين علوم شامل فلسفه، معرفت شناسي، انسان شناسي و فلسفه هاي مضاف مي شوند.

علوم انساني اسلامي

علوم انساني چنانچه در مباني، اهداف و منابع با اسلام موافق باشند، اسلامي خواهند بود. بدين ترتيب يكي از كارهاي اساسي براي اسلامي سازي علوم انساني، يا به تعبير ديگر توليد علوم انساني اسلامي، تبيين مباني اين علوم است.

مباني

چنانچه اشاره شد، عموما مباني علوم انساني اسلامي، از علوم و دانش هايي اخذ مي شوند كه به گونه اي بر علوم انساني اسلامي تقدم منطقي دارند. اين علوم شامل فلسفه، معرفت شناسي، انسان شناسي و فلسفه هاي مضاف مي شوند كه هر كدام به علوم ديگر نيز مرتبطند؛ كه تبيين اين مباني نيازمند ساعت ها پژوهش و بررسي است.

پي نوشت ها:

* از جمله انديشمنداني كه از ابتدا به طور جد به دنبال تبيين علوم انساني اسلامي و مباني آن بود، حضرت آيت الله مصباح يزدي است. آثاري همچون «رابطه علم و دين» و نيز «مباني علوم انساني اسلامي از ديدگاه علامه مصباح يزدي» از اين قبيل اند.

 در محضر فرزانگان

چيزي كه از بچه ها يادگرفتم

حضرت آيت الله مصباح يزدي نقل مي كنند: يك روز ما به درس آيت الله العظمي بهجت(ره) رفتيم. ايشان با يك حالت بشاشي فرمودند: «من امروز يك چيزي از اين بچه ها ياد گرفتم».(مضمونش اين بود) ما تعجب كرديم كه ايشان از يك بچه اي كه سركوچه بازي مي كرد، چه چيزي ياد گرفته است؟ فرمودند: «من اينجا نشسته بودم داشتم مطالعه مي كردم. يك فقيري آمد درب منزل و به اين بچه ها گفت كه برو از مامانت ناني چيزي براي من بگير بياور. يكي از بچه ها گفت برو از مامانت بگير! فقير دوباره گفت برو از مامانت يه چيزي بگير بياور! بچه هم همان جواب را داد كه برو از مامانت بگير! دو سه مرتبه اين گفتگو تكرار شد تا اين فقير بالاخره ديد نه، اين بچه ها از جايشان بلند نمي شوند رفت دنبال كارش. آن چيزي كه من ياد گرفتم اين است كه اگر ما خدا را به اندازه مامان حساب مي كرديم، بار ما بسته مي شد. مشكل ما اين است كه خدا را كاره اي نمي دانيم. نمي رويم سراغ او!
ذو الشهادتين امام، ص64 و 65.

 گوناگون

نكته

ايراد نگرش هاي تك بعدي
احمدحسين شريفي
دريا يا جنگلي را در نظر بگيرد، وقتي شاعري به چنان محيط و مكاني مي رود، چيزي مي بيند كه يك نقاش نمي بيند و در عوض نقاش هم چيزهايي مي بيند كه لزوماً يك شاعر نمي بيند، همانطور كه يك زيست شناس هم نگاهي كاملاً متفاوت به اينها دارد؛ و يك هيزم شكن و يا شناگر نيز در چنين محيط هايي دنبال اموري ديگري است. يك هيزم شكن به هنگام ورود به جنگل دنبال آن است كه كدام درخت ها و چوب ها مناسب قطع كردن و فروش اند. او هرگز توجهي به زيبايي و فرح بخشي جنگل ندارند.
ما براي آنكه بتوانيم ابعاد مختلف واقعيت را بيابيم، بايد بكوشيم از پنجره هاي متعدد و مناسب، به آن نظر كنيم؛ نگاه از يك پنجره به واقعيت، نگاهي تك بعدي است و موجب محروميت و حرمان از ساير ابعاد واقعيت خواهد شد و بلكه ممكن است موجب انحراف و گمراهي هم بشود.
في المثل كسي كه فقط چهره و جلوة «رحمانيت» و «رحيميت» حضرت حق را مي بيند ممكن است دچار رجاء افراطي شود و كسي هم كه فقط چهرة «اشد المعاقبين» حضرت حق را مي بيند نيز ممكن است دچار خوف مفرِط شود. نگاه واقع بينانه و درست نگاهي است كه خوف و رجاء را به نحوي متعادل در انسان ايجاد كند، سنگيني كفة هر كدام از آن ها موجب بي تعادلي انديشه و زندگي انسان خواهد شد.
خداي متعالي بي نهايت است؛ همه اسماء و صفات حسني و زيبا مربوط به اوست: «وَ لِلَّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنى » (اعراف، 180) براي شناخت او بايد ظرفيت وجودي خود را تقويت كرده و توسعه داد و الا ممكن است از دريچة تلقي ها و خواسته هاي محدود خود خدا را فهم كنيم. به تعبير برخي از روايات يك مورچه شايد چنين مي پندارد كه خداوند دو شاخك دارد! زيرا شاخك داشتن را كمال مي داند و فقدان آن ها را نقص.

 پرسش ها و پاسخ ها

پرسش و پاسخ هاي ديني

«اتَّقُوا اللَّهَ»(1) كه در قرآن آمده است محذوفش چيست؟
خود الله كه تقوا ندارد، منظور حرف هاي الله است. گفته نماز بخوان، دزدي نكن، اين ها را بايد مواظب باشيم، خود خدا كه تقوا نمي خواهد، خدا حرف هايي زده است، «اتَّقُوا اللَّهَ» يعني گوش به اين حرف ها بده و الّا خود خدا منهاي از حرف هايش تقوا ندارد.
مراد از الهام تقوا در آيه «فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَ تَقْوَاهَا»(2)چيست؟
وقتي خدا به انسان عقل داد بدي ها و خوبي ها را به او نشان داد، چون عقل مي فهمد خيلي كارها بد است و خيلي كارها خوب است اين را مي فهمد، اين ها اصل الهام و يادگيري است.
«اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوى »(3) يعني چه؟
عدالت نزديك ترين چيز به تقواست، چون تقوا دستور داده عدالت كنيد و ظلم نكنيد.
آيا مي توان گفت مهمترين عامل بازدارنده از رسيدن به تقوا عدم ازدواج است؟
«مَنْ تَزَوَّجَ أَحْرَزَ نِصْفَ دِينِهِ»(4)، هر كس ازدواج كند نصف دينش درست مي شود، نصف ديگرش را هم بايد با تقوا درست كند، « فَلْيَتَّقِ اللَّهَ فِي النِّصْفِ الْآخَرِ» ، بيش تر گناهان انسان با همان نداشتن همسر است، يعني گناهان شهواني است، اگر ازدواج كردي نصفش درست مي شود، نصف ديگرش نه، نماز و روزه و اين ها بايد با تقوا درست بشود.
در آيات و روايات تقوا و اخلاص ملاك قبول اعمال قرار گرفته است. از طرفي بدست آوردن اخلاص در عمل متوقّف بر تقوا و استمرار عمل است، حال چطور مي شود انسان مبتدي به مراحل بالا برسد؟ با اين كه اخلاصش يا در عمل كم است يا اصلاً ندارد؟
نگفته اند كه يك روزه با تقوا شويد، گفته اند آرام آرام شروع كنيد هر چه رفتيد بالا بيش تر تحقق پيدا مي كند، اول سعي كنيد عمل صحيح انجام بگيرد بعد ان شاء الله وقتي كار را ادامه دادي ايمان بالا مي رود و آماده اخلاص هم مي شويم و كار درست مي شود. نگفته اند يك روزه همه را فراهم كنيد.
نوعاً افراد مبتدي عمل را كه انجام مي دهند يا به خاطر ثواب است يا ترس از عقاب، اين با اخلاص منافات پيدا نمي كند؟
نه، خود خدا گفته است عيب ندارد، به اين خاطر كه شما واجب را انجام دهيد و حرام را ترك كنيد، فعلاً امتثال بكنيد بعد كم كم در حالي كه ايمانش بالا رفته است يك حرف هايي به آدم مي رسد، آن وقت نظرش برمي گردد.
پي نوشت ها:
1- سوره مباركه مائدة آيه 35.
2 - سوره مباركه شمس آيه 7.
3 - سوره مباركه مائدة آيه 8.
4- الكافي ج 5 ص329.
آيت الله خوشوقت(ره)