صفحه در مكتب عرشيان

اسفند؛ ماهي كه شهدا آسماني شدند

به گزارش خبرگزاري صدا و سيما؛ اسفند ماه عروج خاصان شهيد است شهدايي كه در زمان دفاع مقدس و بعد از آن به شهادت رسيدند.حميد باكري ۶ اسفند،حسين خرازي ۸ اسفند،اميرحاج اميني ۱۰ اسفند،ابراهيم همّت ۱۷ اسفند،حجت اله رحيمي ۱۸ اسفند،عبدالحسين برونسي ۲۳ اسفند،عباس كريمي۲۴ اسفند و مهدي باكري ۲۵ اسفند به شهادت رسيدند.

شهيد حميد باكري 6 اسفند 62:

نام «باكري» عجين شده است با روزهاي هشت سال دفاع مقدس. حميد باكري اگر زنده بود حالا 61 ساله شده بود. او متولد 1334 در اروميه است.

او در دوران جواني در شهر تبريز با برادرش مهدي و يكي از دوستان او هم‎اتاق شد و به فعاليت سياسي پرداخت. در سال ۱۳۵۵ به تركيه و از آن‎جا به سوريه رفت تا يك دوره چريكي ببيند. بعد از آن به آلمان رفت تا درس بخواند اما با عزيمت امام خميني(ره) به پاريس وي هم عازم فرانسه شد. با آغاز جنگ حميد باكري به آبادان رفت. خط مقدم مبارزه را در آن‎جا بنيانگذاري كرد. بعدها به تيپ نجف رفت و فرمانده گردان شد. در عمليات فتح المبين در منطقه رقابيه با نيروهايش محاصره شدند. اما با ياري خدا نجات پيدا كردند. در بيت المقدس حماسه خرمشهر و پاكسازي آن را با نيروهاي گردان به يادگار گذاشت. بعد از آن جانشيني لشگر عاشورا زيبنده اين سردار گمنام گرديد. در عمليات خيبر كاري كرد بسيار عجيب. معاون لشگر بود اما با نيروهاي يك گروهان سوار بر قايق جزاير مجنون را دور زدند. راه عبور دشمن را به خوبي بست و بسياري از نيروهاي آن‎ها را به اسارت درآورد.

عراق به هر وسيله ممكن مي‎خواست جزاير را پس بگيرد. بمباران شيميايي، بمب‎هاي خوشه‎اي و... بالاخره حميد باكري در عمليات خيبر پس از يك عمر مجاهدت در راه اسلام با آرزويش رسيد. او براي هميشه در جزيره مجنون ماند. مجنون سال هاست كه امانتدار بسياري از خوبان اين امت است.

حاج حسين خرازي؛ فرمانده قلب‎ها 8 اسفند 65:

هوش و شجاعت شايد بارزترين خصيصه‎هاي شهيد حاج حسين خرازي باشد ميان آن همه ويژگي‎هاي اين شهيد بزرگوار. پرچمدار جهاد و شهادت لقبي است كه رهبر انقلاب پس از شهادت حسين خرازي به او دادند. فرمانده اصفهاني و شجاع سپاه حضرت امام يكي از با اخلاص‎ترين رزمندگان در دوران دفاع مقدس بود.

شروع جنگ حاج حسين خرازي را به‎عنوان سمت فرمانده اولين خط دفاعي كه مقابل عراقي‎ها در جاده آبادان ـ اهواز در منطقه دار خوين تشكيل شده بود، فرستاد. در عمليات شكست حصر آبادان، فرماندهي جبهه دارخوين را به عهده گرفت و دو پل حفار و مارد را كه عراقي‎ها با نصب آن دو پل بر روي رود كارون، آبادان را محاصره كرده بودند، به تصرف درآورد. شهيد خرازي در آزاد سازي بستان بهترين مانور عملياتي را با دور زدن دشمن از چزابه و تپه‎هاي رملي و محاصره كردن آن‎ها در شمال منطقه بستان انجام داد و پس از عمليات پيروزمندانه طريق القدس بود كه تيپ امام حسين(ع) رسميت يافت.

پس از رشادت‎هاي حسين خرازي در عمليات‎هاي فتح المبين، رمضان، والفجر مقدماتي و والفجر 4، او در عمليات خيبر جراحت سختي برداشت و يكي از دست‎هايش را از دست داد. حضور او در جبهه با يك دست به نمادي از مبارزه و اراده در ميان رزمندگان تبديل شده بود. چهره او كه با يك دست قنوتي عاشقانه را در نمازش بسته، به يكي از ماندگارترين صحنه‎هاي جنگ تبديل شد.

عمليات بزرگ كربلاي5 در زمستان سال 65 لحظه بزرگي براي حاج حسين و ديگر رزمندگان بود. او در جلسه‎اي با حضور فرماندهان گردان‎ها و يگان‎ها از آنان بيعت گرفت كه تا پاي جان ايستادگي كنند و گفت: «هر كس عاشق شهادت نيست از همين حالا در عمليات شركت نكند؛ زيرا كه اين يكي از آن عمليات‎هاي عاشقانه است و از حساب‎هاي عادي خارج است.» لشكر او در اين عمليات با عبور از خاكريزهاي هلالي كه در پشت نهر جاسم از كنار اروندرود تا جنوب كانال ماهي ادامه داشت شكست سنگيني به عراقي‎ها وارد آورد. عبور از اين نهر علاوه بر تثبيت مواضع فتح شده، عامل سقوط يكي از دژهاي شرق بصره بود كه در كنار هم قرار داشتند.

در عمليات كربلاي 5، زماني كه در اوج آتش توپخانه دشمن، رساندن غذا به رزمندگان با مشكل مواجه شده بود، خود پي گير جدي اين كار شد، كه در همان حال خمپاره‎اي در نزديكي‎اش منفجر شد و روح عاشورايي او به ملكوت اعلي پرواز كرد و اين سردار بزرگ در روز هشتم اسفند ماه 1365 در جوار قرب الهي ماوا گزيد.

امير حاج اميني؛ نماد شهادت 10 اسفند 65:

اغراق نيست بگوييم امير حاج اميني بيسيم‎چي گردان انصار لشگر ۲۷ شد نماد شهادت، وقتي عكس لحظه شهادتش در جنوب كانال پرورش ماهي شلمچه روي نگاتيوها چاپ شد.

هر جا نامي از شهيد و شهادت باشد، حتما اين عكس زيبا را كه تمام و كمال از مظلوميت خون شهدا و مفهوم عميق شهادت سخن آشكار مي‎گويد، را ديده‎ايم و دلمان عجيب براي غربت شهدا مي‎گيرد. عكس شهيد امير حاج اميني به‎عنوان سمبل شهيد و شهادت در ايران با اين نگاه كه چرا بين اين همه عكس شهيد، عكس اين شهيد بزرگوار سمبل شهيد و شهادت شد! هميشه وقتي مي‎خواهند تصويري از شهيد را به نمايش بگذارند، تصوير زيباي اميرحاج اميني با آن عروج ملكوتي وآرامش در چهره ولبخند ملايم وزيبا بيش از هرچيز جلوه گر مي‎شود. عكس در تاريخ ۱۰ اسفند ماه ۱۳۶۵ و در كربلاي شلمچه در جنوب كانال پرورش ماهي در لحظه به شهادت رسيدن شهيد امير حاج اميني گرفته شده است و ازجمله تاثيرگذارترين عكس‎هاي گرفته شده از شهداي دفاع مقدس است.

شهيد مهدي باكري؛ سردار بدر 25 اسفند 63:

مهدي باكري را بايد در كنار سرداراني چون همت، خرازي، باقري و متوسليان قرار دارد. مهدي يك سال از برادرش حميد بزرگ‎تر بود و يك سال پس از او به شهادت رسيد. روحيه بي‎قرار و پرجنب و جوش مهدي از او مبارزي تمام عيار در زمان رژيم پهلوي ساخته بود. با پيروزي انقلاب سپاه پاسداران بهترين مأمن براي مهدي بود. او به دنبال تشكيل سپاه پاسداران انقلاب اسلامي به عضويت اين نهاد در آمد و در سازماندهي و استحكام سپاه اروميه نقش فعالي را ايفا كرد. جنگ در همان اولين ماه‎هايش مهدي را روانه مناطق عملياتي كرد. عمليات فتح المبين يكي از نقاط عطف در دوران رزمندگي مهدي باكري است. با استعداد و دلسوزي فراوان خود توانست در عمليات فتح المبين با عنوان معاون تيپ نجف اشرف در كسب پيروزي‎ها مؤثر باشد. در همين عمليات در منطقه رقابيه از ناحيه چشم مجروح شد و به فاصله كم‎تر از يك ماه در عمليات بيت المقدس(با همان عنوان) شركت كرد و شاهد پيروزي موفقيت رزمندگان بود.

سردار بدر پيش از شروع عمليات بدر، در جمع رزمندگان مي‎گويد: «با هر رگبار سبحان الله بگوييد. در عمليات خسته نشويد. بعد از هر درگيري و عمليات، شهدا و مجروحين را تخليه كرده و با سازماندهي مجدد كار را ادامه دهيد.»اين فرمانده دلاور در عمليات بدر در تاريخ 25 اسفند 63، به‎خاطر شرايط حساس عمليات، طبق معمول، به خطرناك‎ترين صحنه‎هاي كارزار وارد شد و در حالي كه رزمندگان لشكر را در شرق دجله از نزديك هدايت مي‎كرد، تلاش مي‎نمود تا مواضع تصرف شده را در مقابل پاتك‎هاي دشمن تثبيت نمايد، كه در نبردي دليرانه، بر اثر اصابت تير مستقيم مزدوران عراقي، نداي حق را لبيك گفت. هنگامي كه پيكر مطهرش را از طريق آب‎هاي هورالعظيم انتقال مي‎دادند، قايق حامل پيكر وي، مورد هدف آرپي جي دشمن قرار گرفت و قطره ناب وجودش به دريا پيوست.

شهيد عبدالحسين برونسي؛ نيمه پنهان ماه 23 اسفند 63:

عبدالحسين برونسي در تربت حيدريه متولد شد، او از همان سال‎هاي پيش از انقلاب به مبارزه با رژيم ستمشاهي پرداخت و بارها توسط ساواك دستگير و شكنجه شد، اين اتفاق آن قدر افتاد و اين مبارزه آن قدر ادامه داشت تا حكم اعدام او هم صادر شد كه با وقوع انقلاب اين حكم لغو شد.

انقلاب كه پيروز شد، جزو نخستين افراد اعزامي به كردستان بود. عرصه‎هاي نبرد حق عليه باطل بستر مناسبي بود كه استعداد بالقوه او به فعل درآيد و از فرماندهي گروهان، به فرماندهي تيپ هجدهم جوادالائمه(ع) برسد. سال‎ها رشادت و ايثارگري او زبانزد خاص و عام بود تا آن‎جا كه دشمن چنان هراسي از برونسي داشت كه براي سرش جايزه تعيين كرد.

شهيد برونسي فرمانده تيپ امام جواد(ع) بود؛ او مردي بسيار قاطع بود كه عقيده داشت كه از جان گذشتن براي رسيدن به هدف، موجب تعالي انسان شده و جزو وظايف آدمي به شمار مي‎رود به همين دليل در عمليات‎هاي مختلف، با جان و دل وارد عرصه پيكار مي‎شد و دشمن را به عقب مي‎راند.

همرزمانش تعريف مي‎كنند كه هميشه در عمليات‎ها، سخت‎ترين نقطه و دشوارترين مرحله را بر عهده مي‎گرفت و هميشه با پيروزي و سربلندي آن را به پايان مي‎رساند.

سرانجام اين سردار شهيد در جريان عمليات بدر به درجه شهادت رسيد و پيكر مطهرش پس از 27 سال به ميهن بازگشت.

 شهدا

اخلاق علوي در سيره شهدا

در سنگر فرماندهي با حاجي [شهيد ابراهيم همت] نشسته بوديم كه ناگهان يك نفر با داد و فرياد وارد شد. بدون مقدمه حاجي را خطاب قرار داده و در مقابل همه با لحني اهانت آميز سر حاجي فرياد مي‎كشيد. وسط حرف‎هايش پريدم و گفتم: «مرد حسابي! اين چه وضع حرف زدنه!؟ درست صحبت كن، داري با فرمانده لشكر حرف مي‎زني ها. گيريم حق با تو باشه، ولي كي به تو همچين اجازه‎اي داده كه با حاجي اين جوري صحبت كني؟» گفت:«بشين سرجات! تو ديگه چي كاره اي؟» بعد هم دوباره به حرف‎هايش ادامه داد. سر مساله‎اي اعتراض داشت و حاجي را مقصر مي‎دانست كه چرا توجه نمي‎كند.
در تمام مدتي كه او سر حاجي فرياد مي‎كشيد، حاجي ساكت و آرام نشسته بود و بدون كوچك‎ترين عكس العملي به حرف‎هاي او گوش مي‎كرد. آخر سر هم وقتي حرف‎هايش تمام شد، به او گفت: «حق با شماست، ناراحت نباش، خونسردي خودت را هم حفظ كن. من حتما قضيه رو پي گيري مي‎كنم. ان شاءالله درست مي‎شه.»
همه از اين نحوه برخورد حاجي درس گرفتيم كه او چطور توانست خودش را كنترل كند و در كمال آرامش و ادب جواب او را بدهد و خشمگين نشود.
****
ايمان يك انسان مهربان و خوش اخلاق بود. يك انسان صبور كه حتي در اين مدت زماني ما با هم زندگي كرديم صداي بلندش را نشنيدم. براي من بسيار مهربان بود. هر كدام از ما به‎خاطر ديگري از خودمان ميگذشتيم. ايمان من را مهربانو و من او را مهربان صدا مي‎زدم و هميشه مي‎گفت‎: مهربان يعني نگهبان مهربان. اگر ايمان جايي بود و من در كنارش نبودم و مي‎پرسيدم خوش مي‎گذرد؟ مي‎گفت خانم گذشتني مي‎گذره اما خوش نه، اگر قشنگ‎ترين جاي دنيا هم باشم و تو نباشي بهم خوش نمي‎گذره؛ مطمئن باش.
راوي: همسر شهيد والا مقام ايمان خزائي نژاد