صفحه ادب و هنر

نه لبنان نه ايران جانم فداي «امريكا»!

سلبريتي(celebrity) در لغت به معناي فردي مشهور است، اشخاصي پرطرفدار كه شهرت خود را مديون رسانه‎ها هستند و از اين شهرت به دست آمده براي خود موقعيت اجتماعي و ثروت قابل توجهي رقم مي‎زنند.

سينما، تلويزيون، موسيقي، ورزش، سياست و امروزه دنياي مجازي همگي ابزاري هستند كه مي‎تواند در به شهرت رسيدن فرد كمك كند؛ اما نكته قابل توجه در مورد سلبريتي‎ها اين است كه هر فرد زماني كه شهرتي براي خود دست و پا كرد، بايد جهت حفظ محبوبيت فقط در حوزه تخصص خود اظهار نظر كند. متأسفانه اين مهم در ايران خيلي مورد توجه نيست و سلبريتي‎هاي ايراني در هر موضوعي به خود جرات دخالت مي‎دهند، فارغ از اين‎كه آن اظهار نظر چه خساراتي براي كشور به بار خواهد آورد يا نه!

«بهترين باباي دنيا» ساخته داريوش فرهنگ نخستين تجربه بازيگري باران كوثري در عرصه فعاليت‎هاي هنري اوست كه در سال ۱۳۷۰ و تنها در سن ۷سالگي به بازي در اين فيلم پرداخت و پس از اين تا سال‎ها در فيلم‎هاي مادرش «رخشان بني‎اعتماد» حضور داشت تا به شهرت برسد.

باران كوثري و پگاه آهنگراني در دوره دوم رياست جمهوري محمود احمدي‎نژاد به‎دليل فعاليت‎هاي سياسي و حمايت از اغتشاشات ۸۸ و تشكيل پرونده قضايي، از سوي رسانه ملي ممنوع التصوير شدند؛ پگاه آهنگراني نيز در سال ۹۰ بازداشت و در سال ۹۲ در دادگاه بدوي به ۱۸ ماه حبس تعزيري محكوم شد.

ضبط ويدئوي اختصاصي براي شبكه معاند و تفرقه‎افكن بي‎بي سي فارسي از ديگر مواردي است كه وي بايد بابت همكاري با اين شبكه پاسخگو باشد.

اما گويا قرار نيست حواشي اين بازيگر تمام شود و دوست دارد در دنيايي به غير از دنياي سينما بر سر زبان‎ها باشد و اين بار انتقاد عجيبش به فيلم «ماجراي نيمروز» كه سيمرغ بلورين بهترين فيلم از نگاه تماشاگران كسب كرده بود و حمايت از منافقين جنجال‎هايي را به وجود آورد.

باران كوثري به صراحت در حمايت از اقدام غير ادبي جعفر پناهي در يازدهمين جشن انجمن منتقدان و نويسندگان سال ۹۶ كه حاضر نشد براي اهداي جايزه به محمدحسين مهدويان كارگردان «ماجراي نيمروز» روي سن حاضر شود و مهدويان را فيلمساز دولتي خطاب كرد در صفحه اينستاگرام منتسب به خود كه هنوز در هاله‎اي از ابهام است، نوشت:

«جناب مهدويان! شايد من و شما كمى جوان باشيم براى آن‎كه كاملاً درك كنيم نگاه ناقص و سطحى به وقايع سياسى اجتماعى دهه ۶۰ چه‎طور آتش به دل نسل قبل‎ترمان مى زند! نسلى كه در آن سال‎ها به‎دليل موج سياسى موجود و نوجوانان و جوانانى كه به درست يا غلط جذب گروه‎هاى مختلف مى شدند، دوست و رفيق و خواهر و برادر از دست داده‎اند. موضوع فراتر از «مشكلات آقاى پناهى در سينما» است.

حتماً خودتان متوجه ابعاد موضع‎گيرى‎تان فارغ از فيلمسازى هستيد. پس ابعاد دلخورى بزرگ‎تر‎ها از خودتان را كوچك نكنيد. آقاى پناهى و امثال ايشان، طلب فيلم‎هاى نساخته‎شان را از من و شما ندارند، امثال من كه طرفدار ايشان و كسانى هستيم كه قدرت مذبوحانه تصميم به حذف‎شان دارد، طلبكاريم، طلبكار آثارى كه در گنجه تفكر پناهى‎ها ماندند، حتماً اگر در ميانسالى من هم، جوانى فيلمى درباره وقايع دهه ٨٠ بسازد و همه واقعيت را تصوير نكند، برايش دست نمى زنم.»

وي به همين بسنده نمي‎كند و از برگزار‎كنندگان جشن منتقدان هم انتقاد مي‎كند كه چرا جايزه را آن‎طور كه آن‎ها دوست داشتند، اهدا نكرده‎اند: «از منتقدين محترم تعجب مى‎كنم و اهداكنندگان جوايزى كه براى هر بخش انتخاب كردند.»

به تازگي تصويري از ويزاي آمريكايي باران كوثري منتشر شده كه اگر اين تصوير صحت داشته باشد بايد تمام صحبت‎هاي وطن‎دوستانه اين سلبريتي را دور ريخت. اخذ ويزاي آمريكا به راحتي نشان دهنده برنامه‎ريزي هدفمند اين بازيگر است كه چرا هميشه مواضع ضد ديني و ضدفرهنگي داشته است.

حالا با مشخص شدن تابعيت آمريكايي كوثري و اين‎كه در ميتينگ تبليغاتي گفته بود «به همه خواسته‎هايمان خواهيم رسيد»، اين سوال براي مردم به وجود مي‎آيد كه به راستي فردي با تابعيت آمريكايي چه خواسته‎هايي مي‎تواند از رئيس جمهور و دولت قانوني ايران داشته باشد؟!

جهانگير كوثري، پدر باران، نيز در خصوص اين موضوع چنين مدعي شده كه «اين مساله شخصي است و دخترم در صفحه خود واكنش نشان خواهد داد.»

اين كه باران كوثري در طي اين سال‎ها با حمايت از اغتشاشات ۸۸، دفاع از پدر فتنه و همچنين همراهي با افرادي چون جعفر پناهي براي تخريب شخصيت‎هاي ارزشي كشور پلي براي عبور به آمريكا براي خودش ساخته بر كسي پوشيده نيست، اما مهم‎ترين موضوع اين است كه آيا دريافت ويزاي آمريكا با پشت كردن به مردم كشور و خيانت به آنان لذت بخش است؟

چند دقيقه با كتاب «دلم پرواز مي‎خواهد»
باران گلوله به آمبولانس پرستار اصفهاني

اشاره: محمد حسن قاسمي پزشك جوان ايراني مردادماه ۱۳۹۵ در راه دفاع از حرم حضرت زينب(س) به شهادت رسيد. خودروي آمبولانس حامل اين پزشك مدافع حرم در حين تردد در استان حماه سوريه هدف تيراندازي تروريست‎هاي تكفيري ارتش آزاد و القاعده قرار گرفت كه در اثر آن وي به شهادت رسيد و گروه ديگري نيز زخمي شدند. دكتر قاسمي نخستين شهيد مدافع حرم جامعه پزشكي ايران است.

به نوشته مشرق، كتاب «دلم پرواز مي‎خواهد» روايت زندگي اين شهيد است كه توسط يكي از همكاران وي تدوين شده است. اگر چه در گروه كتاب‎هاي شهداي مدافع حرم انتشارات روايت فتح است اما تصوير شهيد قاسمي بر روي آن ديده نمي‎شود.

در ادامه، بخشي از اين كتاب را با هم مي‎خوانيم:

خورده‎ايم به كمين. آمبولانس را به رگبار بسته‎اند. مجروحان فاطمي را به زحمت بيرون مي‎آورم و به كناري مي‎كشم، ولي هنوز زخمي‎هاي بدحال، پشت آمبولانس واژگون شده مانده‎اند. جمع شده‎ايم گوشه‎اي و پناه گرفته ايم. حال يكي از زخمي‎ها وخيم است و بدون اكسيژن مي‎ميرد. اين‎جا ديگر وقت درنگ نيست. بايد محكم باشم! بايد مرد جنگ باشم! بايد پاسدار باشم. بايد زبرالحديد باشم. همه جا تاريك است و سكوت خرابه‎هاي شهر، حتي باصداي نفس‎هاي نامنظم ما هم مي‎شكند. مگر مي‎شود همين طور بنشينم و صبر كنم. خيز برمي دارم سمت آمبولانس. بيسيم و اسلحه ام را برمي دارم، نبايد بگذارم چيزي از ما دست مسلحان بيفتد. نگاهي به عقب سر مي‎اندازم تا اتصالات اكسيژن زخمي‎هاي پشت آمبولانس را بررسي كنم، اما... شهد شهادت گواراي وجودشان! دوان دوان برمي گردم.

بايد با بيسيم خبر بدهم. اگر حمله كنند، بايد دفاع كنم.

...بايد... بايد... بايد...فقط چند قدم مانده تا برسم پشت ديوار!

دوباره سكوت سنگين فضا از صداي بي‎وقفه رگبار مي‎شكند. از ساختمان روبه رو مرا هدف گرفته‎اند.

و...

انگار باراني از گلوله است كه در يك لحظه شليك مي‎شود و سمت چپم را مي‎شكافد.

دست و پاي چپم تير خورده است، پهلويم تير مي‎كشد، سرم مي‎سوزد. مي‎خواهم بايستم، نمي‎شود! بي‎هوا با صورت مي‎افتم روي زمين. شيشه عينكم شكسته و به سختي مي‎توانم چشم هايم را باز كنم. حالا دراز كشيده ام كنار پاي عظيم و مزار، چند قدم مانده به همان ديواري كه پناه گرفته‎اند. قلبم آرام مي‎زند، آرام‎تر از هميشه، آرام‎تر از همه عمر بيست و شش ساله ام. مثل پرنده‎اي كه خودش را در مسير بادها رها كرده و بال نمي‎زند، قلبم پر و بال مي‎گيرد. انگار زمان ايستاده است و دارد تقلاي مرا در خاك و خون تماشا مي‎كند.

روحم مي‎دود كنار زاينده رود...

 ادب و هنر

از فردايي بترسيم كه سينما فيلم خوب نداشته باشد

فيلم «مشت آخر» آخرين ساخته «مهدي فخيم‎زاده» كارگردان و بازيگر باسابقه سينماي ايران يكي از فيلم‎هاي جوان‎پسند و مردمي بود كه در سينماي ما اكران شد و بعد از مدت نه‎چندان طولاني اكران آن در سينماهاي اصلي تهران تمام شد و حالا در سينماهاي برخي از شهرستان‎ها در حال نمايش است.
در ادامه گفت‎وگوي تسنيم را با سيد حامد حسيني تهيه‎كننده «مشت آخر» در اين باره مي‎خوانيم:
درباره علت فروش پايين و مشكلاتي كه بر سر راه اكران فيلم «مشت آخر» به‎عنوان يك فيلم قهرماني، جدي و جذاب ايجاد شد بگوييد. چرا بايد چنين فيلمي با وجود شخصيتي مانند آقاي فخيم‎زاده كه مردمي است و او را مي‎شناند نيز دچار چنين مشكلي شود؟
نكته مهم اين است كه از يك سو فشردگي فيلم‎ها در اكران و از سوي ديگر شرايط تقسيم‎بندي اكران و چيدمان فيلم‎ها در سينما كاملا ناعادلانه است. به‎طور مثال فيلمي اكران مي‎شود كه به آن 10 تا 15 تا سينما براي اكران مي‎دهند كه موظفي خود را به اين صورت انجام مي‎دهد كه سه سانس را به فيلم مي‎دهند. دو سانس صبح و يك سانس عصر به فيلم مي‎دهد و زماني هم كه به سينما اعتراض كنيم مي‎گويد كه من سانس‎هاي موظفي خود را به تو دادم. سانس‎هايي كه هيچ اتفاقي براي فيلم رقم نمي‎زند و حتي اگر نبود هم تفاوتي در فروش فيلم بوجود نمي‎آمد.
خيلي وقت‎ها اين سانس دادن‎ها فقط فرماليته است و براي داشتن يك رزومه و آمار دادن است مانند برخي كارهاي ديگري كه در اين مملكت رخ مي‎دهد.
زماني كه به فيلم در چند روز اول سينما ندهند، فيلم با يك شكست مواجه بشود؛ مانند اتفاقي كه براي همه فيلم‎ها دارد رخ مي‎دهد. بعد هم چند سانس مرده و به دردنخور كه در نهايت فيلم دچار كم فروشي مي‎شود و ديگر سينماها به سراغ آن نمي‎آيند.
نكته مهم ديگر اين است كه برخي از سينماگران ما خود دفتر پخش دارند، تهيه‎كننده هم هستند و در عين حال سينمادارند و يا با سينمادار رابطه بسيار خوب و صميمي دارند. طبيعتا فيلم‎هايي كه مي‎سازند نسبت به ديگر فيلم‎هاي سينما از شرايط بهتري برخوردار خواهند بود.
بعد از اين است كه در تعداد زيادي سينما اكران مي‎گيرند و چون فروش خوبي را به دست مي‎آورند مي‎تواند در سينماهاي ديگر نيز راه پيدا كند و از فروش بالاتري برخوردار باشند.
اما فاجعه بزرگ‎تر از همه اين‎ها اين است كه فيلم‎هاي خوب و كارگرداناني كه فيلم‎هاي خوب و جدي مي‎ساختند توسط جرياني به سمت فيلم و سينماي سخيف دارد حركت مي‎كند. در ادامه اين روند است كه ذائقه مخاطب نيز تغيير كرده است و ديگر فيلم خوب و جدي ما مشتري كم‎تري دارد.
اوج اين فاجعه آن‎جا خواهد بود كه ديگر كارگرداني فيلم خوب نمي‎سازد و فردا سينماي ما بدون فيلم خوب و جدي روبه‎رو خواهد بود. اين‎جا است كه كارگردانان خوب ما به سمت ساخت كمدي‎هاي سخيف مي‎روند و ما داريم با دستان خودمان سينما را خالي از فيلم خوب مي‎كنيم. من دارم درباره همه سينماي ايران صحبت مي‎كنم نه تنها درباره فيلم مشت آخر.
مثل اين ماجرا بلاتشبيه مانند افرادي است كه دارند به مردم چيزي براي مصرف مي‎رسانند كه براي سلامتي آنان ضرر دارد و وقتي مي‎گوييم براي چي اين كار را مي‎كنيد مي‎گويند كه چون به آن اعتياد دارند و بايد مصرف كنند. خوب سوال اين است كه چه كساني آنان را معتاد كرده‎اند كه حالا مجبور باشند به مردم بيچاره مسكن بدهند؟ همان‎هايي كه در حال انتقال مسكنند!
در سينماي ما وضعيت دقيقاً همين است؛ مي‎گويند ما مجبوريم در سينما فيلمي اكران كنيم كه مردم دوست داشته باشند و بيايند آن را تماشا كنند. خوب شخصيت‎هايي اين كار را كردند كه ذائقه مخاطب را عوض كردند و حالا براي اين ذائقه جديد بايد اين فيلم‎هاي سطحي و مبتذل را بسازند. به تعبير ديگر، اين جماعت از امروز دارند مشتري فيلم‎هاي بعدي خود را آماده مي‎كنند تا آن‎ها را هم ببيند و از اين راه پول به جيب بزنند.
در اين موج، همه فيلمسازان خوب ما دارند بلعيده مي‎شوند. مقياس توليد اين فيلم‎ها، هنري و فني نيست و تنها به خنديدن مخاطب و پول درآوردن فكر مي‎كند.
فيلم‎هايي كه در نيمه دوم سال، اكران و در فروش و گيشه نابود شد، محصول كارگردانان قديمي و خوبي بود كه بدون شك الفباي سينما را مي‎دانند و بلدند كه فيلم بسازند. مي‎توانيم بگوييد كه همه آن‎ها فيلم‎هاي بدي بودند و تنها چند فيلم كمدي سطحي فيلم‎هاي خوب و مهمي‎اند؟ اين فيلم‎ها هم با سرمايه ملت ساخته شده اند؛ بايد مسؤولان ما نسبت به آن‎ها احساس مسؤوليت داشته باشند اما جريان سرمايه‎دار و زراندوز ما به هيچ چيز رحم نمي‎كنند.
افرادي كه پوز سينماي مستقل را مي‎دهند و از آن دم مي‎زنند، در حقيقت پشت آن قايم شده‎اند اما دغدغه آن را ندارند و هدفشان چيز دگيري است. امروز به سراغ سينما آمده‎اند و روز ديگر در جاي ديگر دنبال سرمايه‎گذاري بودند. افرادي كه حتي نمي‎دانند سينما چيست و با لوث‎بازي‎هاي خود شان سينما را پايين آورده‎اند.