صفحه آخر

علامه مصباح يزدي:
هدف در همه كارها حتي كارهاي سياسي بايد كسب رضاي خدا باشد؛ ولو از راه شهادت!

به گزارش پايگاه اطلاع رساني آثار حضرت آيت‎الله مصباح يزدي، رئيس مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره) قم در ديدار با اعضاي شوراي مركزي جبهه پايداري با مطرح كردن اين سؤال كه «علت رفتارهاي نامناسبي كه عليه جبهه پايداري يا دوستان منتسب به جبهه پايداري رخ داده است، چيست؟» به تبيين چرايي اين تخريب‎ها پرداختند.

گزيده‎اي از بيانات حضرت آيت‎الله مصباح يزدي در اين ديدار:

من اجازه مي‎خواهم يك سؤالي مطرح كنم و آن اين‎كه علت اين رفتارهاي نامناسب(اين تخريب‎هايي كه عليه جبهه پايداري يا دوستان منتسب به جبهه پايداري صورت گرفته است) چيست؟ رفتارهايي كه شايد بعضي‎هايش هم از بعضي از دوستان انجام گرفته و ما توقع نداشتيم كه اين جور رفتار بشود.

به‎طور خلاصه از دو حال خارج نيست، يعني دو تا علت بيش‎تر ندارد. يكي اين‎كه كساني هستند كه اين برداشتي را كه ما از اسلام و انقلاب و امام و فرمايش‎هاي امام(ره) داريم، قبول ندارند و ما اختلاف مبنايي اصلي [با آن ها] داريم؛ ما دنبال يك چيزي هستيم و آن‎ها دنبال يك چيز ديگر! و شايد اگر روي‎شان بشود و فرصتي پيش بيايد و شنونده‎اي پيدا كنند كه اهلش باشد صريحا بگويند امام هم اشتباه كرد. بعضي‎هايشان خيلي ابايي از اين ندارند!

دوم اين كه، نه؛ كساني از لحاظ فكري و نظري چندان مخالف نيستند، اما در عمل وقتي پاي منافع در كار مي‎آيد، كم مي‎آورند.

اگر شما همه مفاسد انساني را از زمان حضرت آدم تا حال پيگيري كنيد اين دو تا عامل را -يكي يا هردويش را- مي‎بينيد؛ يا نفهميدند و باور نكردند؛ يا نه، در مقام عمل ديدند به نفعشان نيست؛ نفع فردي‎شان يا گروهي‎شان، پسرشان، دامادشان، عروسشان و... [و در نتيجه آن باورهايشان را] فراموش كردند.

سياستمداران [ِسكولار] دنبال اين هستند كه رقيب را بگذارند كنار، خودشان بروند سر كار. [مي‎گويند:] مگر شما بدتان مي‎آيد كه يك وقت فلان گروه در انتخابات ببازد و شما برنده بشويد؟ طبق اين ديدگاه، مبارزات سياسي براي همين است كه رقيب را آدم بگذارد كنار، و خودش قدرت را در دست بگيرد. حالا قدرت خوب باشد يا بد؛ فرقي نمي‎كند! بالاخره سياست يعني اين!

از اين ديد كه نگاه بكنيم بايد بنشينيم فكر بكنيم كه چه‎كار كنيم در اين انتخابات نسبتا برنده بشويم. حالا هر اندازه‎اي كه مي‎شود. اگر سيصد نفر نشد، صد نفر، نشد، پنجاه نفر. اگر ما دنبال اين هستيم بايد بگرديم دنبال تاكتيك‎ها و ديگر گفتمان را بگذاريم كنار. ديگر شوخي نكنيم كه: «ما اهل گفتمانيم و اين حرف ها»! بلكه بگوييم: دنبال اين هستيم كه در انتخابات برنده بشويم؛ چه كنيم بيش‎تر ببريم، حالا هرچه مي‎خواهد بشود! اين يعني باز ما هم به يك معنا سياست منهاي دين را قبول كرده ايم، يعني دين به كنار؛ ما در سياست مي‎خواهيم برنده بشويم. آيا هدف اين است يا چيز ديگري است؟

كساني به امام اشكال مي‎گرفتند كه چرا امام اين‎جور كرد؟! خوب بود از اول مي‎نشست با شاه مذاكره مي‎كرد! يا با آمريكا مذاكره مي‎كرد و مي‎گفت: اين شاه را بگذار كنار؛ ما مي‎آييم منافع شما را تأمين مي‎كنيم. شما نفت ايران را مي‎خواهيد؟ بسم الله! شاه نباشد، ما باشيم.

آيا مسأله اين است كه در انتخابات برنده بشويم؛ حالا با هر عنواني؟ مثلا به اين عنوان كه آدم‎هاي خوب بيايند، ولي بالاخره ما برنده بشويم. آيا هدف اين است؟

يا نه ما يك درد ديگري داريم. مسأله اين است كه معتقديم همه اين زندگي با همه اين عرض و طول و عمق و تشريفات و ارزش‎هايش فقط يك بازي و سرگرمي است؛ أَنَّمَا الْحَياةُ الدُّنْيا لَعِبٌ وَلَهْوٌ(حديد، ۲۰) وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا إِلَّا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ(انعام، ۳۲) مگر اين‎كه مقدمه و ابزار باشد براي يك هدف اعلي. آن هدف اعلي چيست؟ رضاي خدا. رضاي خدا يك هدفي فراتر از پيروزي در انتخابات است؛ ولو از راه شهادت باشد!

آن وقتي كه امام را در پانزده خرداد بردند، آيا او فكر مي‎كرد كه من كي برمي‎گردم و مثلا رهبر مي‎شوم و همه مردم به حرفم گوش مي‎دهند؟ او آماده بود براي شهادت. چرا؟ براي اين‎كه هدفش اطاعت خدا بود، به فكر اين بود كه خدا از من چه مي‎خواهد؟ هر چي بگويد، مي‎گويم چشم.

بله؛ بايد بگرديم ببينيم راه رسيدن به رضاي خدا چه چيزي را اقتضاء مي‎كند و در هر زماني از چه ابزارهايي استفاده كنيم؛ اما هدف را گم نكنيم! وسط كار – مثل خيلي‎ها كه وسط كار ماندند – ما يادمان نرود دنبال چي مي‎گشتيم؟

مي‎گوييد: «اين‎ها دارند با ما اين جور معامله مي‎كنند» خب! خيلي كار بدي مي‎كنند، آدم غصه‎اش هم مي‎شود؛ اما حالا آدم بايد خودكشي كند؟! بايد ببينم خدا از من چه مي‎خواهد؛ من چه بايد بكنم؟

اين جا، غصه خوردن آن اندازه ارزش دارد كه مقدمه يك كار مثبت بشود و الا خود غصه خوردن چه هنري دارد؟! اين قدر غصه بخورم كه آب شوم و بميرم! آن وقت خوب مي‎شود؟! ارزش اين غصه خوردن و ناراحت شدن اين است كه فكر كنم يك راه مثبتي پيدا كنم يك قدم بروم جلو. جلو بروم براي آن‎كه به هدف برسم، نه اين‎كه باز زندگي دنيا راه بيفتد و اسمي پيدا كنم و پولي و مقامي و پستي و....

علامت كلي همه‎اش اين است كه خدا بپسندد؛ چيزي بشود كه او دوست دارد؛ كاري بشود كه امام زمان(عج) خوشش بيايد؛ اگر مبنا اين است بايد ما بيش‎تر دنبال اين بگرديم.

اين بحث درباره هدف بود، اما بالاخره در تاكتيك‎ها چه كنيم؟ رقباي ما -حالا اگر ما خودمان را رقيب آن‎ها حساب بكنيم- به اين نتيجه رسيدند كه بهترين كار اين است كه ايده وحدت را مطرح كنند و رقبايشان را كه با نظر آن‎ها مخالفت مي‎كنند متهم كنند به اين‎كه اين‎ها شَق عصاي مسلمين(مخالفت با جماعت مسلمانان) مي‎كنند و اين‎ها و گروهشان خلاف وحدت هستند.

آن‎ها اين كار را مي‎كنند. خب ما هم بياييم همين كار را بكنيم براي آن ها؟! بگوييم سياست اين است؟! نصيحتشان مي‎كنيم كه اين كار را نكنيد؛ آن‎ها گوش نمي‎دهند. خب پس آيا ما هم همين كار را بكنيم؟! آيا راه همين است؟ دنبال همين مي‎گرديم؟ همين راه را بايد برويم؟!

اين كه بنده عرض كردم از رفتن در جلسات ابا نداشته باشيد براي اين است كه اين روشي اسلامي است، انبياء، ائمه و عقل اين را مي‎گويند.

آيا اگر ما هم مانند برخي دشمنان برخورد كنيم آن وقت مشكلات حل مي‎شود؟ خدا را خوش مي‎آيد؟

در يك مصاحبه‎اي با مقام معظم رهبري به مناسبت انتخابات مجلس در دوره‎هاي قديم از ايشان مي‎پرسند به چه كسي رأي بدهيم؟ ايشان مي‎گويند به كسي رأي بدهيد كه بتوانيد قصد قربت كنيد! از كسي حمايت كنيد كه بتوانيد در اين كارتان قصد قربت داشته باشيد؛ بگوييد خدايا براي تو دارم اين كار را مي‎كنم. هرچه ما شاخص‎هاي زياد بگوييم تطبيقش پيچيده و مشكل مي‎شود اما اين را هركسي وجدانا مي‎تواند [تشخيص دهد]. كارهايمان بايد اين طوري باشد. اگر ما براي خدا و اسلام انقلاب كرديم، در هر حالي بايد ببينيم وظيفه‎مان چيست و خدا مي‎گويد چه كار كنيم؟

گاهي در حالي كه نظر خودت را درست مي‎داني اما نمي‎تواني طرف مقابل را قانع كني. اين‎چنين مواردي كم نيست. اين‎جا مي‎گويند تو كار خودت را بكن او هم كار خودش را مي‎كند.

يعني اگر ليست پيشنهادي ما را قبول نكردند و ما هم قانع نشديم، مي‎گوييم شما ليست خودت را بده ما هم ليست خودمان را مي‎دهيم.

اين مرحله آخر و آخرين راه است. هم عقل مي‎گويد وهم دين مي‎گويد. اول بناداريم با هم بنشينيم و بفهميم و مصلحت را پيدا كنيم و توافق كنيم، اما اگر نتوانستيم مصلحت را به‎صورت مشترك پيدا كنيم، خب هر كس راه خودش را كه حجت براي آن دارد مي‎رود و دشمني هم نداريم.

بله ممكن است، اگر من از برخي خواسته هايم صرف نظر كنم و او هم از برخي از منافع و خواسته‎هايش صرف نظر كند، به اين نتيجه برسيم كه اين كار مشترك به نفع اسلام است. اين‎جا صحيح است كه من از نظر خودم صرف نظر كنم، تا به آن منفعت بزرگ‎تر برسيم.

اگر ما وظيفه مان را عمل كرديم، هيچ نگران نباشيم. البته توقع نداشته باشيم حكومتي داشته باشيم كه از رئيس جمهور تا همه مسؤولينش درست كار و متدين باشند. مگر زمان كدام پيغمبر و امامي اين‎گونه شده است؟

آدميزادها همگي سلمان نمي‎شوند.

«الا الذين آمنوا و عملوا الصالحات و قليل ما هم؛ به جز كساني كه ايمان آورده و كار‎هاي نيكو انجام دادند، اما تعداد آن‎ها اندك است.»(ص، 24). اين نص قرآن است. در جاي ديگر مي‎فرمايد: «و ما اكثر الناس و لو حرصت بمومنين؛ بيش‎تر مردم هر چند اصرار داشته باشي ايمان نمي‎آورند.»(يوسف، 103).

حالا ما توقع داشته باشيم كه همه نيروهاي انتخابي ما هيچ اشتباهي نكنند و هيچ نقصي نداشته باشند؟! كي اين طور بوده است؟! اين توقع بجايي نيست.

گاهي ممكن است كساني بيايند و تعهد شرعي كنند كه كاري واحد با اثري بيش‎تر از اثر گروه‎هاي متعدد شكل بدهند.

يك فرض ديگر هم اين است كه انسان حتي بداند كه اگر در اين كار جمعي شركت كند، برنده طرف مقابل [در اين گروه] مي‎شود، اما اگر آن‎ها برنده نشوند حتما شخص بدتري برنده مي‎شود. در چنين شرايطي بايد در اين كار شركت كرد. اين همان دفع افسد به فاسد است. در چنين فرضي شرايط اين‎گونه است كه اگر با اين‎ها موافقت كنم، كسي سر كار مي‎آيد كه گاهي اشتباه مي‎كند، اما اگر او راي نياورد، كسي مي‎آيد كه بيش‎تر كار‎هايش خراب است. اين‎جا هم به‎عنوان ثانوي بايد برويم و با اين‎ها موافقت كنيم تا آن فاسدتر را كنار بزنيم حتي اگر آن كسي كه نظر خود ما بود انتخاب نشود.

اين‎ها مباني ديني ما است. اگر براي خدا قيام مي‎كنيم بايد همين‎ها را ملاك قرار بدهيم، خواه پيروز بشويم يا نشويم. اما اگر براي اين‎كه خودمان را پيش ببريم حرفي را تحريف كنيم و بگوييم اسلام اين را مي‎گويد، اين كار هيچ مجوزي ندارد. بله اين كار در منطق سياست دنيا محور، مجوز دارد. در سياست رايج دنيا هر طور شده بايد رقيبت را كنار بزني، اما در منطق دين، اين كار درست نيست. منطق دين دائر مدار حق است. حتي اين استثنائاتي كه گاهي بايد از فرد اصلح گذشت و دفع افسد به فاسد كرد هم طبق مباني ديني است و خارج از منظومه ديني نيست.

گاهي شرايطي پيش مي‎آيد كه آدمي يقين دارد اصلح واقعي راي نمي‎آورد. در چنين شرايطي بايد اصلح نسبي را حمايت كرد تا افسد راي نياورد تا ريشه امام و انقلاب را بكند!

از بعضي حرف‎هايي كه برخي مي‎گويند آدمي مي‎تواند حدس بزند كه برخي از اين‎ها اگر قدرت دستشان بيايد، اسلام را كنار مي‎گذارند و به حد اسلام فردي اكتفا مي‎كنند. گام به گام جلو مي‎آيند؛ سخن از حقوق بين‎الملل و نظر اكثريت و... مي‎زنند و سپس شوراي نگهبان را خلاف حقوق بشر مي‎خوانند و مي‎گويند: شوراي نگهبان بنا بود يك حاشيه باشد، حالا تبديل به اصل شده است!

اين حرف برخي از مسؤولين كشور ما است.

در حالي كه ما براي آن‎كه شوراي مان اسلامي باشد نياز به شوراي نگهبان داريم. آيا درست است اين طور رفتار كنيم و اصل ضرورت شوراي نگهبان را رد كنيم؟ جرأت نمي‎كنند بگويند، و الا مي‎گويند اساسا امام هم در اين باره اشتباه كرد.

ما با اين‎گونه افراد مواجه هستيم. اگر بخواهيم در مواجهه با اين افراد، مته به خشخاش بگذاريم و هر كسي را به‎خاطر يك اشتباهي رد كنيم، چنين افرادي كه اساس فكرشان غلط است قدرت را به دست مي‎گيرند.

اگر بخواهيم اين قدر سخت بگيريم بايد برويم و در خانه مان بنشينيم.

آخرين جمله‎اي كه عرض مي‎كنم آن است كه تا قم هستيد براي انجام بهتر وظايفتان در اين امور سياسي، توسل به حضرت معصومه سلام الله عليها را فراموش نكنيد. هر جاي ديگر نيز توسل به امام زمان عليه السلام داشته باشيد كه او صدايتان را مي‎شنود.

هميشه بايد فكر كنيم اين پديده اگر بخواهد تحقق پيدا كند خدا مي‎پسندد يا نه؟ اگر من كمك كنم مي‎گويد چرا كمك كردي يا مي‎گويد چرا كمك نكردي؟ نگراني ما از همين بايد باشد؛ چه مردم فحش بدهند و چه تعريف كنند؛ زنده باد و مرده باد بايد مساوي باشد براي ما.

يك وقت آقا به كسي فرموده بودند كه خيلي عليه تو حرف مي‎زنند. او هم گفته بود كه ما كارمان اين است كه فحش درماني مي‎كنيم!

من يادم هست پيش از انقلاب در حياط خانه امام بوديم و گفت و گو در مورد ايجاد وحدت بين نظر يكي از مراجع و نظر امام بود. آن مرجع گفته بود كه يك گروهي تشكيل شود و مشورت بشود و نظر آن جمع ملاك باشد.

امام فرمودند اگر مي‎گوييد در اصل مبارزه با شاه مشورت كنيم، من نمي‎توانم اين را بپذيرم و حجت شرعي ندارم. اما اگر مشورت و نظر جمع درباره كيفيت مبارزه است، قبول دارم، زيرا رفتار جمعي حتي اگر ضعيف‎تر باشد، اثرش بيش‎تر و پايدار‎تر است.

 حديث مهدي(عج)

به سوي ظهور

امام صادق عليه السلام:
[مهدي(عج)] دشمنان خدا را مي‎كُشد تا خدا راضي گردد.
شيخ طوسي، الغيبه، ص32

 راه امام

ما مي خواهيم با مردم جهان روابط حسنه داشته باشيم

مي‎خواهيم با مردم جهان روابط حسنه داشته باشيم ما با همه ملت‎هاي عالم مي‎خواهيم دوست باشيم، با همه دولت‎هاي عالم به حسب طبع اولي مي‎خواهيم دوست باشيم. مي‎خواهيم كه روابط حسنه، با احترام متقابل نسبت به همه داشته باشيم، مگر اين‎كه دولت‎هايي باشند كه با ما خلاف رفتار كرده باشند و بخواهند به ما ظلم بكنند، تحميل بكنند، سلطه‎جويي كنند بر ما، كه ما با آن‎ها مخالف هستيم و هرگز اجازه نخواهيم داد كه آن‎ها دخالتي در مملكت ما بكنند و آن سلطه‎جويي‎هايي كه آن‎وقت مي‎كردند، بكنند و با آن‎ها البته نمي‎توانيم روابط داشته باشيم و با دولت‎هايي كه با ما روابط حسنه داشته باشند، ما هم با آن‎ها روابط حسنه داريم و اگر چنان‎چه ما احتياج به يك چيزي داشتيم و آن‎ها هم احتياج به يك چيزي داشتند، خوب تبادل مي‎شود.
صحيفه نور، ج 10، ص 252

 در پرتو خورشيد

از زندگي افراد متوسط جامعه نيز پايين تر بود

در سال‎هاي اول رهبري، آقا تحت عمل جراحي قرار گرفتند و دوران نقاهت را در منزل گذراندند. روزي ما را به حضور پذيرفتند. اتاق ملا‎قات، اتاق پذيرايي بود. من چون وارد اتاق شدم و فضاي آن‎جا و وسايل و تجهيزات اتاق را ديدم، به‎شدت تحت تأثير قرار گرفتم. وسايل در حد اقشار فقير جامعه بود و فرش اتاق پذيرايي، يك قالي تمام نخ‎نما كه گل سالمي در آن ديده نمي‎شد. آن قالي نيز جهيزيه همسرشان بود. ساير وسايل اتاق هم كاملا عادي و معمولي مي‎نمود. از زندگي افراد متوسط جامعه نيز پايين‎تر بود.
محمدباقر ذوالقدر