صفحه سياسي

در حاشيه حملات اخير به علامه مصباح يزدي مطرح مي‎شود
چه كساني انديشه هاي حضرت امام(ره) را تحريف مي كنند؟

 محمود دهقاني

اشاره: چند سال قبل در پاسخ به شبهاتي عليه علامه مصباح يزدي در خصوص منشأ مشروعيت حكومت و جايگاه رأي مردم در نظام اسلامي از ديدگاه ايشان، مقاله‎اي در هقته نامه پرتو سخن انتشار يافت كه اين روزها به‎دليل طرح مجدد همان شبهات در آستانه انتخابات به بازنشر آن مقاله اقدام مي‎نماييم.

به دنبال انتشار يكي از سخنراني‎هاي اخير حضرت آيت‎الله مصباح يزدي پيرامون منشأ مشروعيت حكومت در نظام اسلامي و ميزان اختيارات ولي فقيه، عده‎اي از شخصيت‎ها و افراد مختلف با شيوه‎هاي گوناگون، تصريحاً و يا به‎طور تلويحي، از مواضع ايشان دفاع كردند. در اين ميان تعدادي از اشخاص نيز با انگيزه‎هاي احياناً متفاوت، واكنش منفي از خود نشان دادند كه براي تنوير افكار عمومي خصوصاً فرهيختگان جامعه، لا‎زم است موضوع مورد مناقشه را هر چند به‎صورت فشرده مورد كاوش قرار دهيم، به‎ويژه آن كه استاد معظم كه از مدافعان راستين نظام مقدس جمهوري اسلامي و بنيانگذار عظيم الشأن آن به شمار مي‎رود، بعضاً مورد اتهام تحريف سخنان حضرت امام(ره) در اين باب قرار گرفته است. شگفت‎انگيز اين كه پس از بررسي و اندكي دقت در موضع‎گيري‎هاي اين افراد، به وضوح اين نكته آشكار مي‎شود كه اين اتهام، خواسته يا ناخواسته، دقيقاً در جهت عكس آن صادق است، به اين معنا كه هشدار دهندگان به تحريف، خود دچار آن گشته‎اند. قبل از بررسي تطبيقي مواضع استاد و نظرات بلند امام راحل(ره)، ذكر چند نكته ضروري به نظر مي‎رسد:

1. متأسفانه برخي از سايت‎ها و جرايد، بيانات حضرت آيت‎الله مصباح را تقطيع كرده و با انواع مغالطات و به‎ويژه استفاده از مغالطهِ حذفي در چندين مورد، به‎صورت هدفمند اقدام به جوسازي كرده‎اند. حتي بخشي از عبارت منقول، دستخوش تغييراتي شده است! جالب اين كه برخي از دوستان نيز بدون توجه به اين نكته، اين نقل قول را مطابق با واقع تلقي كرده و به موضع انفعال نشسته‎اند. به‎عنوان نمونه اين مطلب را به استاد نسبت داده‎اند كه بنابه نظر ايشان ولي فقيه به مردم دستور مي‎دهد كه به فلان شخص راي بدهيد! اين در حالي است كه اين نكته در سخنان حضرت آيت‎الله مصباح وجود ندارد بلكه آنچه ايشان بيان كرده حاكي از اين است كه ولي فقيه مثلاً در انتخابات رياست جمهوري، در واقع نظر مردم را از طريق راي دادن مي‎خواهد، به اين معنا كه آن‎ها چه كسي را براي اين سمت انتخاب مي‎كنند و اين، امر لازمي است چرا كه بدون آن مصالح كشور تأمين نمي‎شود. وقتي مردم نظر دادند، با او همكاري بيش‎تري خواهند كرد و با پشتوانه مردمي، امور بهتر پيش مي‎رود لكن حقيقت اين است كه با اين انتخاب، مردم دارند پيشنهاد مي‎كنند و مي‎گويند ما اين فرد را مي‎خواهيم اما الامر اليكم؛ شما بايد نصب كنيد، اگر نخواستيد نصب نكنيد؛ اين كه حضرت امام(ره) مي‎فرمايد رييس جمهور منتخب بدون نصب ولي فقيه، طاغوت است يعني همين.(2) اگر به سخنان استاد در همين بخش كوتاه مراجعه شود روشن خواهد شد كه برخي از سايت‎ها و يا مطبوعات، چند قطعه از مطلب را حذف كرده و يا تغيير عبارت داده‎اند! نمونه ديگر اين كه جملا‎تي را كه حاكي از توجه ايشان به ضرورت اتكاء به آراي عمومي بوده است به هيچ وجه نقل نكرده‎اند! مثلاً: در مقام عمل، بدون مقبوليت مردمي، احكام آن [ولا‎يت فقيه] قابل اجرا نيست.(3) و يا: شرط تحق عيني آن [ولا‎يت فقيه]، مقبوليت اوست، اگر مردم قبول نكنند، تأثيري عيني نمي‎تواند داشته باشد.(4)

2. جالب اين جاست كه همين رسانه‎ها سعي كرده‎اند حتي موافقان حضرت استاد را به نحوي در نقطه مقابل نشان دهند. اين شگرد زشت ژورناليستي حاكي از اين است كه: الف) دستشان از عرضه مطلب حق خالي است. ب) به هر اقدام ناپسندي هرچند رسوا دست مي‎يازند. ج) و بالا‎خره اين كه همين مدعيان طرفداري از مردم و عقلا‎نيت آنان، مردم را نادان‎تر از اين مي‎دانند كه اين اقدامات واضح و شرم آور را درك كنند! لطفاً به يك نمونه توجه كنيد: برخي از روزنامه‎ها(5) سعي كرده‎اند بيانات حضرت آيت‎الله جوادي آملي را در موضوع مورد بحث، پاسخي به حضرت استاد القاء كنند ولي زماني كه به سخنان آن بزرگوار در همان روزنامه و در همان مطلبي كه به دنبال مخدوش كردن چهره استاد هستند توجه مي‎شود، به وضوح روشن مي‎شود كه اصولاً سخن هر دو عالم عظيم الشأن يكي است!! همان گونه كه نقل كرديم كلا‎م استاد اين است كه مشروعيت حاكم اسلامي از ناحيه خداي متعال و مقبوليت او ناشي از مردم است و براي تحقق عملي حكومت، مقبوليت مردم لا‎زم و اجتناب ناپذير است. اكنون ببينيم نظر مبارك حضرت آيت‎الله جوادي آملي چيست و چگونه ممكن است در تعارض با سخنان حضرت استاد باشد. ايشان مي‎فرمايند: مقبوليت رهبر در حكومت اسلامي، ناشي از اراده مردم است ولي مشروعيت حاكم اسلامي از سوي خداوند است.(6)

3. منتقدان نوعاً بين مباحث تئوريك محض و روند خاص برخي از امور در مقام عمل، بين احكام اوليه و احكام ثانويه، بين مصلحت‎سنجي به معناي عدم اعتقاد و با بار منفي، و مصلحت كه در فقه مطرح است و يكي از عناوين ثانويه در اسلام مي‎باشد [و اساساً مجمع تشخيص مصلحت نظام به‎عنوان بازوي مشورتي ولا‎يت فقيه در اين راستا قابل ارزيابي است و استفاده از واژه‎هاي مصلحت، مصالح، مصلحت نظام، مصالح نظام، مصالح اسلام و نظير اين‎ها در سخنان حضرت امام(ره) و يا مواضع حضرت آيت‎الله مصباح در مبحث اخير، دقيقاً در اين چارچوب قرار دارد]، بين مقام ثبوت و مقام اثبات، بين «مشروعيت» به مفهوم حقانيت و همين واژه به معناي قانوني بودن، و موضوعات و موارد متعدد ديگر، خلط كرده‎اند كه هر يك جاي بحث دارد و از حوصله اين نوشتار خارج است گرچه برخي از آن‎ها استطراداً در مطالب آتي خواهد آمد.

4. عجيب و البته قابل انتظار اين بود كه برخي از اشخاص و روزنامه‎هايي كه اين روزها و در اين موضوع براي دفاع! از حضرت امام(ره) و جمهوري اسلامي سينه سپر كرده‎اند، پرونده‎اي لبريز از هجمه‎هاي صريح و يا موذيانه عليه اسلام، انقلا‎ب، راه امام و رهبري داشته و دارند؛ وضعيت روزنامه‎اي كه براي فقط يك روز توقيف شدن آن در چند سال قبل، شخص جورج بوش صريحاً و فوري به ميدان مي‎آيد و از آن دفاع مي‎كند، روشن است. آيا ممكن است كه اين روزنامه و امثال آن براي منافع ملت عزيز ايران گام بردارند و غم خوار راه امام(ره) باشند و در عين حال فرد خون خوار و پست و ملعوني مانند رييس جمهور امريكا از آن حمايت صريح كند؟!(قابل توجه وزارت اطلا‎عات و دستگاه قضايي و مسؤولا‎ن دلسوز) و يا گروهك غيرقانوني و امريكايي و مطرود حضرت امام(ره)، در اين ايام، سينه چاك دفاع از نظرات امام شده است! در اين ميان موضع‎گيري تند و بعضاً اهانت‎آميز برخي از كساني كه در جرگه نيروهاي طرفدار نظام شمرده مي‎شوند، به بهانه اظهار ناراحتي از شكسته شدن حرمت امام(ره)، قابل تأسف و تأمل است. چگونه در طي سال‎هاي اخير كه تحت عنوان اصلا‎حات! بدترين توهين‎ها به حضرت امام(ره) آن هم به شيوه‎هاي گوناگون شد، دم فرو بستيد؟ مگر دوستان نزديك و حتي هم حزبي شما، كاريكاتور بسيار توهين آميز امام(ره) را در نشريه خود منتشر نساختند؟! شما چه كرديد؟ مگر همفكران شما بسياري از محكمات فرمايشات ايشان را علناً زير پا نگذاشتند؟ شما چه كرديد؟ و.... و بالا‎تر از اين‎ها اين كه: مگر در اين سال‎ها بدترين جسارت‎ها توسط جبهه به اصطلا‎ح اصلاحات شما آقايان به خداي تبارك و تعالي، پيامبر مكرم اسلام(ص)، مولي اميرالمؤمنين(ع)، حضرت زهرا(س)، حضرت سيدالشهدا(ع)، حضرت ولي عصر(عج)، احكام مسلم قرآن و صدها خيانت و جنايت ديگر واقع نشد؟ شما چه كرديد؟ مگر شما در برخي از جلساتتان در سالهاي پاياني دهه 60، صريحاً نگفتيد كه فلا‎ني در بين مردم ريشه كرده است و ديگر نمي‎توانيم كاري بكنيم، بايد به سراغ... برويم!! شما كه طرفدار مردم هستيد چرا اين‎گونه سخن گفتيد؟ مگر برخي از آن مواضع در آن جلسه شوم، خلا‎ف شرع مقدس، قانون اساسي، فرمايش صريح حضرت امام(ره) و راي و خواست مردم آن هم در آن موضوع مهم و سرنوشت ساز نبود؟! چگونه مردم باور كنند كه شما واقعاً دلتان براي امام(ره) به درد آمده است؟! برخي از شما آقايان با اين وضعيت، چگونه است كه تحمل سخنان يك نظريه‎پرداز بزرگ اسلامي را نداريد؟! آيا واقعاً موضوع همين است كه مطرح مي‎كنيد؟! آيا شما واقعاً براي مردم ارزش قائليد؟ پس چرا سال‎ها برخلا‎ف خواسته‎هاي صريح و شفاف مردم كه حتي با اعتراف خودتان همراه شد، عمل كرديد؟! خواسته‎هاي واقعي مردم چه بود و شما چه كرديد؟! شما واقعا دلتان براي حرمت راي مردم سوخته است؟ چگونه باور كنيم؟ آيا شما اسلام شناس هستيد و از مباني فكري حضرت امام(ره) آگاهي داريد يا شخصيت عظيم الشاني كه رهبر معظم انقلا‎ب در مورد ايشان فرمودند:

الف- مباني فكري اسلامي دست بزرگاني از قبيل آقاي مصباح است. ب- بنده نزديك به چهل سال است كه جناب آقاي مصباح را مي‎شناسم و به ايشان به‎عنوان يك فقيه، فيلسوف، متفكر و صاحب نظر در مسايل اساسي اسلام ارادت دارم. ج- اگر خداي متعال به نسل كنوني ما اين توفيق را نداد كه از شخصيت‎هايي چون علا‎مه طباطبايي و شهيد مطهري استفاده كند، اما به لطف خدا اين شخصيت عزيز و عظيم القدر، خلا آن عزيزان را در زمان ما پر كرده است. د- جناب آقاي مصباح منبع فكر و انديشه معارف اسلامي و حقيقتا يكي از وجودهاي مبارك و مغتنم در دوره ما هستند. ه- و بالا‎خره اين جمله كه آن را با دقت بشنويد: يك نفر مثل جناب آقاي مصباح كه حقيقتا اين شخصيت عزيز جزو شخصيت‎هايي است كه همه دلسوزان انقلا‎ب و معارف اسلامي از اعماق دل بايستي قدردان و سپاسگزار اين مرد عزيز باشند، مورد هجوم تبليغات قرار مي‎گيرد... حرف رسا و نافذ، منطق قوي و مستحكم هر جايي كه باشد، آن‎جا را دشمن زود تشخيص مي‎دهد چون حسابگر است، دشمن آن‎جا را مي‎شناسد و به مقابله‎اش مي‎آيد. با مرحوم شهيد مطهري هم همين جور برخورد كردند.

بنابراين ابتدا سعي كنيد مطالب تحريف نشده استاد را با حسن نيت مورد مطالعه قرار دهيد و آن را به فهم خود نزديك كنيد، آنگاه اگر مشكلي بود با رعايت موازين اخلا‎قي و در چارچوب و روال مباحث كارشناسي، نظر و سؤال خود را طرح نماييد و بيش از اين با دشمنان اسلام و مردم همنوا نشويد.

بررسي تطبيقي مواضع استاد و انديشه‎هاي تابناك حضرت امام(ره)

گرچه بيانات اعلا‎م شده از سوي حضرت استاد داراي پشتوانه عميق علمي چه از بُعد نقلي و چه از زاويه عقلا‎ني است اما به‎دليل پرهيز از اطاله كلا‎م و به جهت نوع موضع‎گيري منتقدان، در اين بخش سعي مي‎كنيم نظرات حضرت آيت‎الله مصباح كه مورد اعتراض عده كمي از افراد واقع شده است و آن را خلا‎ف ديدگاه‎هاي امام عظيم الشان اعلا‎م مي‎كنند، از جهت تناسب آن با افكار و انديشه‎هاي رهبر كبير انقلا‎ب مورد بررسي قرار دهيم تا روشن شود حقيقت چيست.

1. منشأ مشروعيت ولا‎يت فقيه و حاكم اسلامي

نظر حضرت آيت‎الله مصباح: مشروعيت حكومت فقط از طرف خداست، حاكم را خداي متعال تعيين مي‎كند كه اين در واقع نظريه انتصاب است [توجه: واژه «مشروعيت» داراي دو معنا است يكي به مفهوم حقانيت و ديگري به معناي قانوني بودن و در اين نوشتار عموما به مفهوم نخست است] حقيقت آن است كه آن‎ها [مردم در انتخابات رياست جمهوري] دارند پيشنهاد مي‎كنند و مي‎گويند كه ما اين فرد را [مثلا] مي‎خواهيم اما الا‎مر اليكم شما بايد نصب كنيد نخواستي نصب نكن. اين كه حضرت امام مي‎فرمايد رييس جمهور منتخب بدون نصب ولي فقيه، طاغوت است يعني همين.

اكنون ببينيم حضرت امام(ره) چه نظري دارند: خدا او [فقيه] را ولي امر قرار داده است، اسلام او را ولي امر قرار داده است(صحيفه نور، ج 11، ص 133، 7/10/58)

ولا‎يت فقيه يك هديه الهي است(همان، ج 10، ص 88، 9/8/58)

قضيه ولا‎يت فقيه چيزي نيست كه مجلس خبرگان ايجاد كرده باشد، ولا‎يت فقيه يك چيزي است كه خداي تبارك و تعالي درست كرده است. همان ولا‎يت رسول ا... است، اينها از ولا‎يت رسول ا... هم مي‎ترسند(همان، ج 1، ص 26)

استاد معتقد است كه ديگر مسؤولا‎ن نظام هم مانند رئيس جمهور كه منتخب مردم است، مشروعيت‎شان به واسطه نصب ولي فقيه [مستقيم يا غيرمستقيم] به اسلام برمي‎گردد. و اما نظر امام(ره): اگر رئيس جمهور به نصب ولي فقيه نباشد، غير مشروع است، وقتي غيرمشروع شد، طاغوت است، اطاعت او اطاعت طاغوت است... طاغوت وقتي از بين مي‎رود كه به امر خداي تبارك و تعالي يك كسي نصب بشود.(همان، ج 9، ص 253، 12/7/58)

اگر رئيس جمهوري در مملكت اسلامي وجود پيدا بكند، اين اسلام است كه او را رئيس جمهور مي‎كند، قانون خدا حكمفرماست.(همان، ج7، ص201، 4/4/58)

نتيجه بحث: در يكي از اساسي‎ترين محورهاي جنجال اخير برعكس كساني كه به استاد اتهام مي‎زنند، نظر ايشان كاملا با فرمايشات حضرت امام؛ يكسان است. جالب اين جاست جناب آقاي كروبي كه اين روزها فعالا‎نه وارد صحنه شده است در مصاحبه با روزنامه شرق و به‎عنوان حمايت از امام(ره) و تخطئه حضرت آيت‎الله مصباح مي‎گويد: «مشروعيت، فقط و فقط براساس راي مردم است»! حال ببينيد كدام نظر با مواضع امام(ره) هماهنگ است.

2. وضعيت مقررات كشور از جمله قانون اساسي

نظر حضرت آيت‎الله مصباح: به نظر ما تمام مقرراتي كه در كشور اسلامي ايران اجرا مي‎شود، همه اعتبارش به امر ولا‎يت فقيه و امضاي او است. اگر بدانيم در جايي راضي نيست، هيچ اعتباري ندارد. اگر امام(ره) قانون اساسي را امضاء نكرده بودند، حتي اگر تمام مردم هم راي مي‎دادند هيچ اعتبار شرعي و قانوني نداشت. و اكنون نظر مبارك امام راحل(ره) در اين خصوص، به غير از آنچه در فوق بيان شد، خواندني است:

-فقهاي جامع الشرائط از طرف معصومين(ع) نيابت در تمام امور شرعي و سياسي و اجتماعي دارند.(همان، ج19، ص237 1/8/64)

- ايشان در نامه‎اي خطاب به حضرت آيت‎الله خامنه‎اي در تاريخ 16/10/66 ضمن تشريح و لا‎يت همه جانبه و مطلقه فقيه در تمام امور، حتي فراتر از چارچوب احكام اوليه اسلام، مي‎نويسند: حكومت مي‎تواند قراردادهاي شرعي را كه خود با مردم بسته است، در موقعي كه قرارداد مخالف مصالح كشور و اسلام باشد، يك جانبه لغو كند. و مي‎تواند هر امري را، چه عبادي و يا غير عبادي، كه جريان آن مخالف مصالح اسلام است، از آن مادامي كه چنين است جلوگيري كند.(همان، ج20، ص451)

- اسلام، اطاعت فقيه را [بدون محدود بودن در اموري خاص] واجب دانسته است.(همان، ج10، ص44، 2/8/58)

- ايشان خطاب به نمايندگان مجلس خبرگان قانون اساسي [كه منتخبان مردم هستند] مي‎فرمايند: همه شما هم اگر چنانچه [در جريان تدوين قانون اساسي] يك چيزي بگوييد كه برخلا‎ف مصالح اسلام باشد، وكيل نيستيد، از شما قبول نيست، مقبول نيست، ما به ديوار مي‎زنيم حرفي را كه بر خلا‎ف مصالح اسلام باشد.(همان، ج9، ص253، 12/7/58)

نتيجهِ بحث: ولا‎يت چون مطلقه است(كه در بازنگري قانون اساسي هم به آن تصريح شده) مي‎تواند در تمام امور وارد شود و اطاعت فقيه واجد شرايط در هر موردي واجب است. اعتبار همه چيز به امضاء و رضايت اوست. جالب اين كه فرمايش حضرت امام -همان گونه كه روشن است- اگر شديدتر و با تأكيد بيش‎تر از مواضع استاد نباشد، قطعاً كمتر نيست ولي با اين وصف به حضرت آيت‎الله مصباح اين‎گونه حمله مي‎شود. در مورد قانون اساسي هم همين طور: استاد مي‎گويد اعتبار قانون اساسي به امضاء و رضايت ولي فقيه است ولي چنانكه ملا‎حظه كرديد حضرت امام(ره) همين معنا را با شدت و صراحت بسيار بيش‎تر مورد تأكيد قرار مي‎دهند.

3. نسبت بين جمهوريت و اسلاميت نظام

در واقع روي ديگر سكه در اين مورد به يك معنا، همان بحث مشروعيت و مقبوليت است؛ اسلاميت با مشروعيت، و همچنين جمهوريت با مقبوليت متناظرند.

نظر حضرت آيت‎الله مصباح: هدف، اسلام است و جمهوريت نقش قالب را دارد.

- جمهوريت قالبي است كه در اين زمان براي تحقق محتوا يعني حكومت اسلامي در نظر گرفته شده است.

- مشروعيت حكومت از جانب شارع مقدس است اما تا كمك مردم نباشد، فعاليت‎هاي اجتماعي و به طريق اولي كار حكومت به سامان نمي‎رسد. دولت سالم خواه اسلامي باشد و خواه سكولار بايد اتكايش به قدرت مردم باشد.(8)

اكنون ببينيم نظر مبارك حضرت امام(ره) چيست:

- رژيم جمهوري اسلامي... تمام مقصدش اين است كه احكام اسلامي را در اين كشور پياده كند.(صحيفه نور، ج15، ص107ـ3/6/60)

- اين شكل حقوقي رژيم نيست كه اهميت دارد، بلكه محتواي آن مهم است. طبيعتاً مي‎توان يك جمهوري اسلامي را در نظر گرفت. جمهوري، فرم و شكل حكومت را تشكيل مي‎دهد و اسلامي يعني محتواي آن فرم كه قوانين الهي است.(همان، ج2، ص159، 22/7/57 و ج4، ص157)

- دشمنان ما از جمهوري نمي‎ترسند از اسلام مي‎ترسند.(همان، ج6، ص256، 3/3/58)

نتيجهِ بحث: چه فرقي بين مواضع استاد مصباح با حضرت امام(ره) وجود دارد كه اين‎گونه مظلومانه بايد آماج هتاكي‎ها و اتهامات قرار گيرد؟! آيا جز اين است كه باز هم جملا‎ت حضرت امام ره حتي از بيانات استاد شديد‎اللحن‎تر و صريح‎تر است؟ مواضع حضرت آيت‎الله مصباح كجا و تحريف انديشه‎هاي الهي امام ره كجا! اتفاقاً افرادي كه در اين ايام از تحريف تفكرات امام(ره) سخن مي‎گويند، خود خواسته يا ناخواسته دچار همين گناه بزرگ و جفا در حق امام(ره) شده‎اند. جالب اين جاست كه خرده گرفته‎اند كه چرا استاد مي‎گويد در وصيت نامه شهدا تكيه روي اسلام است!

توجه به نظر امام(ره) در اين مورد هم خالي از لطف نيست:

مردم براي جمهوري نمي‎آيند به شهادت برسند، مردم براي اسلام مي‎گويند ما شهيد مي‎خواهيم بشويم الان هم مي‎گويند، كفن مي‎پوشند براي اسلام، نه كفن براي جمهوري.(همان، ج11، ص110، 6/10/58)

عجيب اين است كه اين آقايان از كجاي مباحث فوق از حضرت استاد اين‎گونه فهميده‎اند كه ايشان مخالف جمهوريت و راي دادن مردم هستند؟! آيا اين تحريفات جفا در حق امام(ره) و حضرت آيت‎الله مصباح نيست؟ مگر نه اين است كه ايشان تأكيد دارند حضور مردم در صحنه براي انتخابات و... ضروري است؟ آيا اين كه بگويند جمهوريت، فرم و قالب است و امري لا‎زم براي تحقق نظام اسلامي است، تأييد و تأكيد به راي مردم است يا عكس آن؟ اصولاً ايشان علا‎وه بر نكته فوق، معتقدند كه اطاعت از ولي فقيه در همه امور واجب است [مانند نظر امام(ره]) و لذا شركت در كليه راي‎گيري‎ها نه تنها به حكم عقل كه بيان شد، بلكه يك تكليف شرعي است. به اين چند نمونه از بيانات ايشان در اين مورد توجه كنيد:

- بايد بدانيم شركت در انتخابات مثل نماز واجب است(9) - اصل مشاركت در انتخابات يك واجب، و تلا‎ش براي شناخت كانديداي اصلح واجب ديگري است.(10) - در فرهنگ اسلامي، مشاركت و اهتمام به مصالح مسلمين واجب است و بايد تلا‎ش كنيم اصلح را تشخصي دهيم.(11) - «لا راي لمن لا‎يطاع»(12) و امثال اين فرمايشات همگي بيانگر نقش مردم در پيدايش حكومت الهي است، خواه حكومت رسول ا...(ص) و امامان معصوم(ع) و خواه حكومت فقيه در زمان غيبت باشد.(13)

آيا اين تهمت و ظلم نيست كه در مورد حضرت استاد بگويند كه آقاي مصباح مي‎گويد: مردم پشتيبان نظام نيستند و اصلاً هم اين پشتيباني مهم نيست!!(14) خوانندگان اين نوشتار به وضوح مي‎بينند سخنان و مواضع استاد با اين اتهامات اصلاً هيچ تناسبي ندارد اما با تأسف مي‎توان ادعا كرد لا‎اقل تعدادي از منتقدان كه بعضاً هتاكانه سخن رانده‎اند، قطعاً در حق اسلام، نظام و ولا‎يت فقيه، جفاهاي بسياري مرتكب شده‎اند و برخي از آن‎ها اساساً اعتقادي به آنچه بيان كرده‎اند، ندارند! چنانكه مردم هوشيار ما حداقل بخشي از اين رفتارهاي نامناسب و بعضاً خلا‎ف شرع را مشاهده كرده‎اند. ان شاء ا... اگر توفيقي دست دهد، زواياي ديگري از مبحث را ادامه خواهيم داد. در پايان ذكر دو نكته قابل توجه و تأمل است:

1- در اين آشفته بازار مطبوعاتي و سايت‎هاي آنچناني، يكي از روزنامه‎هاي پرسابقه كه خدماتي هم به انقلا‎ب اسلامي عرضه كرده است، سخني را از رهبر معظم انقلا‎ب در موضوع مورد بحث كه مربوط به اسفند ماه سال80 مي‎باشد، درج كرده(15) و با انتخاب يك تيتر و دو سوتيتر در صفحهِ نخست خود از يك سو و نگارش توضيحاتي به‎عنوان يادداشت در مقولهِ مورد بحث از سويي ديگر، به قول خود تلا‎شي كرده است كه به اين جنجال‎هاي مطبوعاتي پايان دهد. منتهي دوستان عزيز ما در اين روزنامه از اين نكته نه تنها طرفي نبستند بلكه ناخواسته باعث شدند هيزم بيار معركه شارلا‎تانيزم مطبوعاتي براي همان هتاكان شوند چرا كه [با عرض معذرت] با انتخاب و چينش ناشيانه مطالب رهبر بزرگوار انقلا‎ب در صفحه اول، مترصدان فرصت‎طلب را با جسارت به سوءاستفاده از كلا‎م مبارك معظم‎له براي مقاصد خود ترغيب كردند وعده‎اي هم كه با حسن نيت سخنان گهربار رهبر عزيز انقلا‎ب را ملا‎حظه نمودند با توجه به آنچه گفته شد و نوع تفسير مستقيم و غير مستقيم اين روزنامه، بعضاً دچار ابهام شدند در حالي كه اگر كسي آشنا به مباني فقهي و فكري اسلام باشد، سخنان مقام عظماي ولا‎يت را تنها تعبير ديگري از بيانات امام(ر ه) و حضرت استاد خواهد دانست كه در اين نوشتار اجمالاً به برخي از گوشه‎هاي آن پرداختيم. اميد است دوستان ما در آن مطبوعه با مطالعه مطلب حاضر، شناخت بهتري از مقولهِ ما نحن فيه پيدا كنند.

2- بسياري از سران درجه يك جرياني كه خود را اصلا‎ح‎طلب مي‎داند، نكات زيبايي را در چارچوب تفكرات حضرت امام در باب مشروعيت حكومت اسلامي، منشأ مشروعيت و رابطهِ آن با جمهوريت در سال‎هاي حيات حضرت امام(ره) بيان كرده‎اند كه منطبق با نظرات ايشان و استاد مصباح است كه ذكر آن‎ها در فرصت آتي جالب توجه خواهد بود. نكته مهم آن كه چرخش بعضاً يكصد و هشتاد درجه‎اي برخي از اين آقايان در سال‎هاي اخير در اين مواضع جاي تأمل داشته، سؤال برانگيز است!

هفته‎نامه پرتوسخن

شماره 312 تاريخ 1384/10/21

پي‌نوشت‌ها

1. روزنامه شرق، 17/10/84

2. پرتو سخن، ش310، 7/10/84

3 و 4. همان

5. شرق 14/10/84

6. روزنامهِ اعتماد، 14/10/84

7. شرق: 17/10/84

8. محمدتقي مصباح، نظريه حقوقي اسلام، 1380، ج 2، ص 203

9. پرتو سخن، شمارهِ280

10. همان، شمارهِ281

11. همان279

12.نهج البلا‎غه، خطبه25

13. حكومت و مشروعيت، كتاب نقد، ش7، ص52

14. شرق، 19/10/84

15. همان، 19/10/84

طرح سازش معامله قرن از همين ابتدا محكوم به شكست است

 دكتر محمد ملك زاده

پس از انتشار طرح سازش ترامپ موسوم به «معامله قرن»، واكنش‎هاي گسترده عليه آن در جهان اسلام و حتي مخالفت‎ها از سوي بسياري از شخصيت‎هاي غير مسلمان غربي به راه افتاد. اين طرح كه كاخ سفيد عنوان «چشم انداز صلح» را براي آن انتخاب كرده، همان گونه كه انتظار مي‎رفت نه يك صلح واقعي و عادلانه كه حاوي مفادي تحقيرآميز عليه ملت مظلوم فلسطين و معامله‎اي يكجانبه به سود رژيم غاصب صهيونيستي است. در طرح ترامپ با ادبياتي سخيف آمده است كه كل «اورشليم»(قدس) پايتخت اسرائيل و متعلق به اين رژيم است و به‎جاي آن فلسطيني‎ها مي‎توانند بخشي از مناطق واقع در شرق و شمال حصار امنيتي قدس، از جمله شرق «شعفاط» و «ابوديس» را به‎عنوان پايتخت خود در نظر گرفته و آن را قدس بنامند يا هر نام ديگري كه خودشان تشخيص مي‎دهند! اين سخنان سخيف مانند سخن دزدي است كه به زور وارد منزلي شده و با قلدرمآبي به صاحبخانه مي‎گويد اين خانه مال من و تو مي‎تواني جاي ديگري را به‎عنوان خانه خود انتخاب كني...!

در اين طرح احمقانه و تحقيرآميز، كاخ سفيد ضمن آن‎كه از حماس به‎عنوان «سازمان تروريستي» ياد كرده در بخش مربوط به غزه آورده است: «ايالات متحده انتظار ندارد كشور اسرائيل وارد مذاكره با هيچ دولت فلسطيني شود كه اعضاي حماس، جهاد اسلامي فلسطين يا وابستگان آن‎ها را شامل شود، مگر آن‎كه آن دولت فلسطيني به‎صورت شفاف و آشكارا خودش را به نفي خشونت، شناسايي كشور اسرائيل و پايبندي به ساير ملاك‎هاي مربوط به غزه كه در بند ۹ آمده‎اند متعهد بداند». همچنين در بند ۹ اين سند قيد گرديده است: «كشور اسرائيل تنها در صورتي به تعهداتش خودش ذيل "توافق صلح اسرائيل-فلسطين" عمل خواهد كرد كه: ۱) تشكيلات خودگردان فلسطين يا يك نهاد ملي يا بين‎المللي ديگر كه مورد قبول كشور اسرائيل باشد كنترل غزه را به نحو همخوان با بند B 2(ذيل طرح) به عهده بگيرد. ۲) حماس، جهاد اسلامي فلسطين و ساير گروه‎هاي تروريستي در غزه خلع سلاح شوند و ۳) غزه كاملاً به منطقه غيرنظامي تبديل شود...» طرح ترامپ علاوه بر اين، كليه شهرك‎هاي رژيم صهيونيستي در دره اردن و كرانه باختري را هم به رسميت مي‎شناسد، و در واقع آمريكا نقشه‎اي از كشور فلسطين در اين طرح ارائه كرده كه فلسطين به‎عنوان جزيره‎اي در دل اسرائيل محصور مي‎گردد؛ و يا به تعبير روزنامه القدس العربي، بر اساس نقشه‎اي كه ترامپ ارائه داده دولت آينده فلسطين گويا قرار است به شكل «مجمع الجزايري» باشد كه مرزهاي غير مرتبطي دارد و تونل‎ها و پل‎ها آن را به هم وصل مي‎كند!

از زمان اشغال سرزمين فلسطين به‎ويژه پس از جنگ 1967م تاكنون غاصبان اين سرزمين با حمايت قدرت‎هاي استكباري و يا برخي از سران مرتجع و وابسته عرب نقشه‎هاي فراواني در قالب طرح‎هاي به اصطلاح صلح ولي در واقع براي مشروعيت بخشيدن به تجاوز و اشغالگري ترسيم نموده‎اند كه همگي بدون استثناء با شكست مواجه گرديده است. توافق‎هاي كمپ ديويد پس از جنگ 1967، كنفرانس مادريد در سال 1991، پيمان اسلو در 1993، كمپ ديويد 2000، طرح كلينتون در سال 2001، طرح صلح سعودي در سال 2002، نقشه راه 2003 در زمان جرج بوش، توافق ژنو 2003، طرح جرج بوش پسر در سال 2007 موسوم به آناپوليس و طرح اوباما در سال 2010 و 2011م از جمله طرح‎هاي سازش ميان اشغالگران رژيم صهيونيستي با ملت مظلوم فلسطين بوده‎اند كه همگي از جمله آخرين دور مذاكرات به اصطلاح صلح ميان فلسطيني‎ها و اسرائيلي‎ها كه در سال ۲۰۱۴ با نظارت آمريكا برگزار شد ناكام مانده‎اند و اكنون پس از سال‎ها مذاكره بي‎حاصل، ملت فلسطين با طرحي از جانب آمريكا روبه‎روست كه نه تنها دولت مستقل فلسطيني به مركزيت قدس را قبول ندارد بلكه حق بازگشت آوارگان را هم در آن لغو كرده و فلسطينيان حتي براي دفاع از خود نيز نمي‎توانند نيروي نظامي مسلح داشته باشند! اين آخرين طرح آمريكا به قدري وقيحانه و تحقيرآميز است كه حتي فردي مانند محمود عباس كه سال‎ها با اشغالگران و حاميان آن مذاكره كرده و حاضر شده امتيازات گوناگوني بدهد با صراحت مي‎گويد حاضر است آن را رد كند اما «وطن‎فروشانه» و به‎عنوان خائن وارد قبرش نشود. بر همين اساس روزنامه صهيونيستي «هاآرتص» نيز يك روز پس از انتشار طرح سازش تحميلي «دونالد ترامپ» در گزارشي پيش‎بيني كرد كه طرح رئيس جمهور آمريكا موسوم به معامله قرن شكست خواهد خورد.

بنابراين آمريكا كه اكنون حتي حمايت دوستان خود را به همراه ندارد نبايد انتظار داشته باشد از اين طرح نمايشي چيزي به دست آورد. ترامپ با رونمايي از طرح به اصطلاح معامله قرن خود خواست هم هديه‎اي به «بنيامين نتانياهو» نخست‎وزير رژيم صهيونيستي براي شانس بيش‎تر در انتخابات داده باشد و هم از اين موضوع براي انتخابات آينده آمريكا به نفع خود استفاده كند كه البته با توجه به اين‎كه اين طرح از همان ابتدا محكوم به شكست است لذا كارايي تبليغاتي خود را نيز از دست داده است.

نشنال اينترست:
ايران مي تواند ناو هواپيمابر آمريكايي را غرق كند

ديويد آكس در نشنال اينترست نوشت: يك تمرين پنتاگون در سال 2002 نشان داد كه تهران مي‎تواند يك ناو هواپيمابر آمريكايي را غرق كند. سوال اين است كه آيا رهبران نظامي و سياسي آمريكا چيزي از اين درس سخت آموخته‎اند؟

در ادامه اين مطلب آمده است: در شرايطي كه تنش‎ها در منطقه خليج فارس تشديد شده، جا دارد يادآوري كنيم در سال ۲۰۰۲ پنتاگون جنگ با ايران را شبيه‎سازي كرد كه طي آن گروهي از تفنگداران نيروي دريايي آمريكا در نقش رهبر نيروهاي ايراني ظاهر شود و عليه ارتش آمريكا بجنگد.

در آن جنگ كه «چالش هزاره ۲۰۰۲» نام گرفته بود، نيرو‎هاي نامنظم سر لشكر پل وان ريپر اعم از نظاميان، كشتي‎ها و هواپيما‎ها به لحاظ سازماندهي و توانمندي مانند نيرو‎هاي واقعي ايراني شبيه‎سازي شده بودند و موفقيت آن‎ها در مقابله با حملات شبيه‎سازي شده نيرو‎هاي آمريكايي مي‎توانست نشان دهد نيرو‎هاي ايراني در يك جنگ واقعي چگونه ممكن است عمل كنند.

اين عمليات شبيه‎سازي‎شده طي دوره‎اي دوساله از سوي فرماندهي ستاد مشترك آمريكا طراحي شده بود و ۱۳۵۰۰ شركت‎كننده و تعداد زيادي سايت‎هاي آموزشي واقعي و شبيه‎سازي از جمله 82 هواپيما و 1 لشگر دريايي در خود داشت.

از آن‎جا كه دكترين بوش براساس حملات پيشگيرانه عليه دشمنان طراحي شده بود، وان ريپر نيروهاي آبي را در نقش حافظ آمريكا قرار داده بود.

در اين جنگ شبيه سازي شده ژنرال رايپر با استفاده از قايق‎هاي تندرو مانند آن چه نيروي دريايي ايران دارد، موشك‎هاي كروز و هواپيماهايي كه در ارتفاع كم پرواز مي‎كردند فقط در مدت 10 دقيقه موفق مي‎شود ناوگان دريايي آمريكا را كه از نقطه بدون بازگشت عبور كرده و به سمت ايران در حركت است منهدم كند و فاتح اين جنگ شبيه‎سازي شود. در كم‎تر از 10 دقيقه، همه چيز به پايان رسيد و سرلشكر پل وان ريپر پيروز شد.

ميكا زنكو در مقاله‎اي براي War on the Rocks نوشت كه تأثير توانايي نيروهاي دشمن در ضربه زدن به رزم گروه نيروي دريايي آمريكا همه را متحير كرد. اين شوك برنامه‎ريزان را وادار كرد تا بقيه صحنه شبيه‎سازي جنگ را به نفع نيروهاي آمريكايي تغيير دهند.

ژنرال باك، فرماندهي نيروهاي مشترك كرنان يك تماس فوري تلفني از برنامه‎ريز طرح، ژنرال بازنشسته ارتش گري لاك دريافت كرد كه در آن گفته شده بود: آقا ون ريپر كشتي‎ها را كم كنيد. كرنان به محض شنيدن دستور متوجه شد كه اين خبر بدي است؛ چرا كه باقيمانده نيروهاي فرماندهي مشترك توان مقابله با آتش دشمن را نخواهند داشت.

نيروهاي باقي مانده و واقعي در فورت براگ، ساحل سن ديگو و مركز آموزش ملي فورت ايروين در انتظار دستورات بودند. كرنان يادآوري مي‎كند كه انتخاب زيادي ندارد.

زنكو نوشت كه اين اقدام و ساير دخالت‎هاي برنامه‎ريزان طرح باعث شد كه وان ريپر خشمگين شود.

نه تنها دستورالعمل‎هاي گروه سفيد به كلي روند كار را به خطر انداخت، بلكه رئيس ستاد ارتش خود به‎عنوان يك سرهنگ بازنشسته ارتش در مورد نحوه استقرار نيرو‎ها دستورات متناقضي را دريافت مي‎كرد. وقتي وان ريپر براي شكايت به نزد كرنان رفت، به او گفته شد: شما از نقش خود خارج شده‎ايد. نيروهاي دشمن هرگز كاري كه شما انجام داده‎ايد را انجام نخواهند داد.

ون ريپر متعاقباً تيم قرمز را جمع كرد و به آن‎ها گفت دستورات رئيس ستاد ارتش را دنبال كنند. استقلال عملي كه معتقد بود براي انجام بهتر كار بايستي به تيم داده مي‎شد اكنون زير سوال رفته بود. شش روز بعد از تمرين، وي به‎عنوان فرمانده عمليات كناره‎گيري شد و به مدت 17 روز به‎عنوان مشاور خدمت كرد.

طي آن زمان، تيم‎هاي آبي با از بين بردن نيروهاي هوايي و دريايي دشمن، خطوط حمل و نقل را ايمن كرده و به بسياري از اهداف خود رسيدند. دشمن قادر بود تا بخشي از نيروهاي خود را حفظ كند، اما به هر حال به ميزان قابل توجهي تضعيف و از نفوذ منطقه‎اي آن كاسته شد.

البته در يك نبرد واقعي كسي نمي‎تواند به منظور حفظ برتري آمريكا قواعد بازي را تغيير دهد. اگر ايران واقعا بخواهد تاكتيك‎هاي موثر و مهلك سرلشكر وان ريپر را پياده كند، حتي ممكن است خسارات به مراتب بيش‎تر از خساراتي كه نيرو‎هاي ريپر در اين جنگ شبيه‎سازي وارد كردند، به نيرو‎هاي آمريكايي وارد كنند.

تدبير بي اعتبار و بهانه هاي بي اساس

 سيد صولت مرتضوي

ايران اسلامي در فراز و نشيب تاريخ حق‎طلبانه خود، امروز در موقعيت حساس و بي‎مانندي قرار گرفته كه عبور سربلندانه و مقتدرانه از اين برهه خاص و حساس، نيازمند اخلاص توأم با عقلانيت و بصيرت است؛ اخلاصي كه در پي خود هم مشروعيت و هم مقبوليت به همراه بياورد. چنان‎كه ديديم اين خلوص در شهادت سردار دل‎ها و سرباز ايران چگونه جلوه كرد.

در شرايطي كه انتظار مي‎رود خون آن شهيد، براي وحدت همگاني ريسماني الهي شود، برخي‎ها با بي‎تدبيري و بد تفسيري‎ها در بررسي عملكرد مخلصانه و مجاهدانه نظارت بر انتخابات، تلاشي را آغاز كرده‎اند كه هدف آن چيزي جز نشانه گرفتن وحدت و امنيت ملي نيست.

همه بايد بپذيريم رويگرداني طرفداران يك جريان سياسي و اعلام پشيماني حاميان يك شخصيت و نيز ناتواني آن جريان در تحقق شعار‎هاي غيرواقعي را نمي‎توان، به كاركرد سالم اركان جمهوريت و اسلاميت نظام مانند شوراي نگهبان نسبت داد. همه مي‎دانيم بهانه‎هاي بي‎اساس رد صلاحيت تعدادي از داوطلبان مجلس نمونه بارزي از بد اخلاقي‎هاي سياسي امروز كشور و سرپوشي براي شكست يك جريان سياسي است.

متأسفانه اين طيف با بهره‎گيري از تمام ابزار‎ها و ظرفيت‎ها و تريبون‎هايي كه نظام در اختيارشان قرار داده، آمار بي‎اساسي را به‎صورت وارونه به مردم ارائه مي‎كنند كه لازم ديدم در اين باره نكاتي را باز‎گو نمايم، كه شنيدن آن در روشنگري جامعه و پرده‎برداري از يك دروغ سياسي حائز اهميت است.

1- از مجموع 290 نماينده كنوني حدود 90 نماينده(به علت فساد‎مالي و...) تأييد صلاحيت نشده‎اند.

2-حسب گزارش‎هاي منتشر شده از اين تعداد 45 نفر اصلاح‎طلب و 35 نفر به اصطلاح اصولگرا و مابقي مستقل مي‎باشند.

3-از مجموع‎290 نماينده فعلي مجلس حدود132 نفر اصلاح‎طلب، 83 نفر اصولگرا، 65 نفر مستقل و مابقي اقليت ديني و... هستند كه 5/ 31 درصد آن‎ها رد صلاحيت شده‎اند.

4- در بررسي دقيق از مجموع 90 نماينده فعلي رد صلاحيت شده، گرايش سياسي اين افراد به اين شرح است: 1 /11 درصد مستقل‎ها، 50 درصد اصلاح‎طلب و 9/ 38 درصد اصولگرا. چنانچه ميانگين وزني نمايندگان مذكور و گرايش سياسي آن‎ها را محاسبه كنيم، سهم ردصلاحيت شدگان از جريانات سياسي به شرح زير مي‎باشد:

الف) سهم اصلاح‎طلبان از كل نمايندگان مجلس معادل 5/45 درصد و سهم آن‎ها از ردصلاحيت شدگان معادل 42/3 درصد؛ ب) سهم اصولگرايان از كل نمايندگان معادل 6/28 درصد و سهم آن‎ها از ردصلاحيت شدگان معادل 1/43 درصد و ج) سهم مستقل‎ها ازكل معادل 41/22 و سهم آن‎ها از ردصلاحيت شدگان معادل 14/6درصد.

با اين مقدمات اگر نگاهي بي‎طرفانه به مقوله رد صلاحيت شدگان بيندازيم، نتيجه اين خواهد شد كه تا چه اندازه پايه اتهامات آقاي رئيس جمهور، جريان رسانه‎اي منتسب به ايشان و همچنين بنگاه‎هاي خبرپراكني بيگانه به شوراي نگهبان بي‎اساس است و به روشني در مي‎يابيم نظام چگونه با دورانديشي و فرصت دادن به همه جريان‎ها، راه را بر همه شائبه و شايعه‎ها بسته است؛ و البته هر انسان منصفي بعد از خواندن اين آمار حقيقي در خواهد يافت كه اقدام شوراي نگهبان در عدم تأييد و رد صلاحيت مفسدان اقتصادي و... نه اين‎كه خداحافظي با جمهوريت نظام نيست بلكه مقوم جمهوريت بوده و سبب جلوگيري از تكرار مشروطيت است و مردم خواهند يافت ذره‎بين شوراي نگهبان فساد شناسي است نه جريان شناسي سياسي. با بهانه‎هاي بي‎اساس اعتبار رفته را باز نخواهيد يافت. حتي شما آقاي رئيس جمهور!

ائتلاف حاكم بر دولت و مجلس؛ مقاومت محافظه كارانه مقابل تغيير

 محمد ايماني

ائتلاف مدعي اعتدال و اصلاحات، در پس همه جنجال‎هايي كه به راه انداخته‎اند، از چه چيز نگرانند؟ فقدان نامزد؟ آن‎ها كه فقط در تهران و براي سي كرسي مجلس، بالغ بر 43 نامزد دارند. از جمله: مجيد انصاري، محمد‎علي افشاني، محمدحسين مقيمي، خباز، محجوب، جلودارزاده، كواكبيان، مازني، وكيلي، پروانه مافي، سيد افضل موسوي، راه چمني، سيد فريد موسوي و... ده‎ها نامزد ديگر.

بر خلاف ادعا، مشكل ائتلاف دولت و اصلاح‎طلبان، كمبود نامزد نيست. آن‎ها مي‎ترسند اميد واراده تغيير در مردم شكل بگيرد و تبديل به پويش تلاش و پيشرفت و عدالت شود. مي‎ترسند قالبي كه با هراس‎افكني ساخته و بر ذهن مردم غلبه داده بودند، توسط خود مردم شكسته شود و افق‎هاي جديد كار و گره‎گشايي پديدار گردد.

موضوع مهم انتخابات نبايد در مجادله‎انگيزي رندان سياست گم شود؛ و آن مواجهه پرحجم محافظه‎كاران(دولتي‎ها و موتلفان شبه اصلاح‎طلب آن ها) با تغييرطلبي است مواجهه طيفي كه با قول و فعل گفته‎اند «ما نمي‎توانيم»، با دارندگان روحيات جهادي و انقلابي كه مي‎گويند ملت ايران توانسته و مي‎تواند. مواجهه ياس‎آفرينان و فرصت‎سوزان، با اميدواران و تلاش‎گرايان باوركنندگان ظرفيت ملت.

دو قطبي واقعي اين است و جريان محافظه‎كار غالب در دولت و مجلس، مي‎ترسد «تغييرطلبي انقلابي»، جاي «محافظه‎كاري و ارتجاع غربگرا» را با اراده و راي مردم بگيرد. بنابراين متصلبانه و با عمليات رواني سنگين، در مقابل تغيير مقاومت مي‎كنند. آن‎ها نگران جريان يافتن روحيه كار و خدمت و مجاهدت در دولت و مجلس هستند؛ گمشده‎اي كه تدريجا به عطش و مطالبه جامعه تبديل شده است.

اين عطش و اشتياق عمومي به حدي بالاست كه روزنامه اصلاح‎طلب «آفتاب يزد» نوشت‎ «كشور به مديران كاري و جهادي نياز دارد و نه مديران اطوكشيده... رئيس‎دفتر رئيس جمهور فرمودند گراني در شب عيد نخواهيم داشت. هر زمان يك مقام دولتي تاكيد كرد مشكلي نيست، بيش از گذشته بايد نگران باشيم كه يحتمل قرار است موضوع جديدي كام مردم را با برخي مديران دولتي كه براي شرايط موجود ساخته نشده‎اند، تلخ كند. وقتي به‎صورت دفعي قيمت بنزين سه برابر شد، مسؤولين دولتي از تريبون‎هاي مختلف قول دادند اصلاح قيمت بنزين منجر به گراني نمي‎شود. بنزين يك‎بار گران شد ولي از همان تاريخ به امروز قيمت‎ها بالا رفته و هنوز اين روند ادامه دارد. شرط تحقق وعده آقاي واعظي، حضور مديران جهادي به معناي واقعي كلمه -نه اطو كشيده- در دولت، است. مدير اطو كشيده تنها دغدغه‎اش ساعت پايان كار و ميزان حقوقش است ولي مدير جهادي دغدغه مردم را دارد تا گرهي از زندگي آنان باز كند. ما به چنين مديراني نياز داريم. مديراني كه ميز رياست را فرصتي براي خدمت صادقانه به جامعه بدانند نه پلي براي پر كردن جيب».

عجيب و تلخ است كه همين روزها، گروهك‎هاي ضد انقلاب و رسانه‎هاي دولتي بيگانه، براي تحريم انتخابات، به اظهارات مسموم برخي مقامات دولتي و شبه اصلاح‎طلبان استناد مي‎كنند. آيا شبكه دولتي BBC كه سال 1332 اسم رمز كودتا را اعلام كرد و براي 25 سال ديگر، جمهوريت و انتخابات و مردم‎سالاري را پيش پاي استبداد قرباني كرد، تغيير ماهيت داده و جمهوري خواه شده، يا مدعيان اعتدال و اصلاحات آن‎قدر سقوط كرده‎اند كه دستمايه عمليات رواني رسانه كودتاگران 28 مرداد قرار مي‎گيرند؟!

مردم نبايد اجازه دهند فرصت بزرگ تغيير سازنده، در ياس‎افكني و هراس‎پراكني اشرافيت سياسي مرتجع و غربگرا از بين برود.

در چهل و يكمين سالروز پيروزي انقلاب اسلامي
لشكر سليماني به ميدان آمد

به گزارش خبرگزاري فارس، راهپيمايي ۲۲ بهمن در تهران همزمان با سراسر كشور درحالي آغاز شد كه خيابان‎هاي منتهي به ميدان آزادي، پيش از آغاز رسمي راهپيمايي يوم‎ا... ۲۲ بهمن مملو از جمعيت شد.

جشن چهل و يكمين سالروز پيروزي نهضت اسلامي مردم ايران، امسال به علت تقارن با چهلمين روز شهادت سردار سپهبد قاسم سليماني فرمانده شهيد نيروي قدس از جلوه‎هاي خاصي برخوردار شده و عمدتا راهپيمايان با در دست داشتن تصاوير سردار سپهبد قاسم سليماني به خيابان‎ها آمده بودند.

از ساعات اوليه ۲۲ بهمن، عليرغم سردي شديد هوا، هموطنانمان به خيابان‎ها آمده بودند تا نشان دهند سياست تهديد و تحريم اثر نداشته و وقتي پاي عزت و امنيت كشور در ميان باشد تن به سازش نخواهند داد.

 يادداشت هفته

كابوس «چهل» براي دشمنان

 علي اكبر عالميان

عدد «چهل» همانگونه كه براي شيعيان و ايرانيان قداست و ويژگي‎هايي برجسته دارد، براي دشمنان ما حاوي پيام‎هاي منفي و كابوسوار ا‎ست. بي‎جهت نبود كه انقلاب اسلامي ايران را انقلاب «اربعين»ها ناميده‎اند. بعد از خطاي راهبردي و آشكار شاه در انتشار مقاله توهين آميز بر ضد امام خميني، خطاي راهبردي‎تر او برخورد خونين با راه پيمايي اعتراض آميز مردم قم در 19 دي ماه 1356 بود كه منجر به شهادت جمعي از طلاب و مردم عادي شد و خشم و اعتراض مردم سراسر ايران را برانگيخت. در«اربعين» شهادت مردم قم مردم تبريز به پا خاستند و با به خاك و خون كشيده شدن اين اعتراض، چهل روز بعد نيز مردم به تناوب در شهرهايي نظير يزد و كرمان و..... چهلم شهدا را گرامي داشتند و اينگونه شد كه «اربعين» شهدا، دومينووار همچون آواري بر سر رژيم شاهنشاهي فرود آمد و بساط آن را براي هميشه جمع كرد. نكته جالب‎تر اين‎كه در همان دوران «اربعين»ها، اربعين حسيني نيز فرا رسيده و انقلاب «اربعين» در«اربعين» شكل گرفته بود. «اربعين» شهادت امام حسين(ع) موجب شور بيش از پيش مردم انقلابي ايران شد تا جايي كه ژنرال هايزر آن روز را بدتر از روز فرار محمدرضا پهلوي از ايران دانسته و در خاطرات خود مي‎نويسد: «گزارش‎هاي رسيده حاكي از آن بود كه راهپيمايي شتاب گرفته است. مي‎توانستم خيابان‎هاي اطراف ستاد را ببينم كه پر از جمعيت بود.» ارتشبد قره‎باغي آخرين فرمانده ارتش شاهنشاهي نيز در خاطراتش درباره‎پيامدهاي تظاهرات اربعين 57 مي‎نويسد:«اين راهپيمايي نيز مانند تظاهرات روزهاي تاسوعا و عاشورا براي مخالفين موفقيت بزرگي محسوب [مي‎شد] و به علت وجود حكومت نظامي‎در كشور، دليل ديگري بر ضعف و ناتواني دولت و شكست مجدد نيروهاي مسلح در برابر آن‎ها منظور گرديد.» امام خميني(ره) در آستانه‎اربعين حسيني پيامي‎خطاب به ملت ايران صادر و در قسمتي از اين پيام تاكيد مي‎كنند كه:«اربعين سيد مظلومان و سرور شهيدان ـ صلواة ا... و سلامه عليه ـ رسيد. بر ملت رشيد و آگاه ما اربعين‎هاي سودمندي گذشت. ما در اين سال‎ها به دنبال بيش از پنجاه سال سلطنت غاصبانۀ سلسلۀ پهلوي با چه مصيبت‎هايي و بي‎فرهنگي‎هاي خانمانسوزي مواجه بوده ايم. سال‎هايي بس تلخ و رنج آور در اين پنجاه سال و تلخ‎تر و رنج آورتر در اين يكي دو سال اخير كه ملت شجاع ما را عليه استبداد و استعمار به حركت درآورد. امسال اربعين امام در خلال اربعين‎هاي پيروان و شيعيان آن بزرگمرد اسلام واقع شده و گويي خون شهيدان ما امتداد خون پاك شهيدان كربلاست، و اربعين اخير برادران ما بازتاب اربعين آن دلاوران مي‎باشد؛ خون طاهر آنان به حكومت طاغوتي يزيد خاتمه داد، و خون پاك اينان سلطنت طاغوتي را به هم پيچيد. اربعين امسال استثنايي و نمونه است؛ راهپيمايي و تظاهرات پرشور در اين اربعين وظيفۀ شرعي و ملي است.ملت بزرگ ايران در سراسر ايران با راهپيمايي و تظاهرات خود اين نظام را دفن مي‎كند، و مخالفت خود را باشوراي سلطنت غيرقانوني اعلام مي‎نمايد، و پشتيباني خود را براي چندمين بار از جمهوري اسلامي اعلام مي‎كند.»
انقلاب«اربعين»‎ها موجب پيچيده شدن تومار حكومت2500 ساله پادشاهي شد و عدد «40» براي دشمنان انقلاب به‎صورت يك كابوس باقي ماند. اما اين همه ماجرا نيست. امسال نيز«اربعين» دوباره به كابوسي براي دشمنان ما تبديل شده است. 22 بهمن امسال، مصادف با «اربعين» سردار دلاوري بودكه اكثر قريب به اتفاق ملت ايران به او عشق ورزيده و در مراسم تشييع و تدفين پيكر مطهرش اين واقعيت را به اثبات رساندند. «اربعين» شهيد قاسم سليماني كه اتفاقا همزمان با سالروز پيروزي انقلاب اسلامي ايران شده است، نكته مهمي بود كه حتي مورد اشاره صريح رهبر معظم انقلاب اسلامي نيز قرار گرفت: «امسال سالگرد بيست‎ودوّم بهمن مصادف با چهلم شهيد عزيز ما هم هست، ايام چهلم شهيد سليماني است و مردم انگيزه مضاعف دارند و ان‎شاءا... دشمنان ما خودشان خواهند ديد حضور عظيم مردمي را در ميدان‎ها و در خيابان‎ها...» مردم نيز«اربعين» حاج قاسم را با حضور حماسي در راهپيمايي 22 بهمن امسال، برگزار كرده و ارج نهادند تا به هيأت حاكمه ايالات متحده آمريكا بفهمانند كه با به شهادت رساندن يك فرمانده، راه انقلاب اسلامي نه تنها مسدود نخواهد شد بلكه با صلابت ادامه خواهد يافت. غير از «چهلم» حماسي سردار سليماني، يك عدد«چهل» ديگر هم به چشم مي‎خورد كه بيش از هرچيزي موجب خشم و اذيت دشمنان ما شده است. انقلاب اسلامي ايران، «چهل» و يك سالگي خود را پشت سر گذاشته و وارد«چهل» و دومين سال عمر خود شده است و اين همان كابوسي است كه دشمنان ما را كلافه و عصباني كرده است. در ده سال گذشته به اين سو و به‎ويژه هرچه به آغاز دهه پنجم انقلاب و پايان چهل سالگي آن نزديك‎تر مي‎شديم، پروپاگانداي شديد دشمنان بر روي عدد «40» شكل پذيرفت تا يك جنگ رواني ديگر را بر ضد ملت ايران تحميل كنند. در اين پروپاگانداي شديد، اين‎گونه القا شده بود كه انقلاب اسلامي 40 سالگي خود را نخواهد ديد و بهمن 1397 به جشن سقوط انقلاب اسلامي و نظام جمهوري اسلامي ايران تبديل خواهد شد. «جان بولتون» سياستمدار تندروي آمريكايي در نشست گروهك منافقين در پاريس گفته بود كه: «نتيجه بازنگري دولت ترامپ در سياست آمريكا در قبال ايران بايد اين باشد كه انقلاب اسلامي آيت‎الله خميني تا دو سال آينده دوام نياورده و جشن چهلمين سالگردش را نبيند.» او در ادامه عنوان كرده بود: «سياست قطعي و اعلامي ايالات متحده آمريكا پس از اين بايد سرنگوني حكومت ايران و تغيير رژيم در اين كشور باشد.» وي تأكيد كرده بود كه رفتار و اهداف حكومت ايران به هيچ وجه تغيير نخواهد كرد و به همين دليل، تنها راهكار موجود، تغيير خود رژيم است... اميدواريم در سال 2019 چنين اتفاقي را در تهران جشن بگيريم!» اما دشمنان ما مشاهده كردند كه با وجود همه دشمني‎ها، انقلاب اسلامي ايران نه تنها «چهل» سالگي خود را پشت سر گذاشته است، بلكه وارد«چهل»ودومين سال حيات خود شده و با اقتدار به راه خويش ادامه خواهد داد. حضور حماسي مردم در 22 بهمن امسال، گواهي متقن بر اين واقعيت است. دشمنان ما از عدد «چهل» مي‎هراسند و برايشان به يك كابوس تبديل شده است. آنان از اين كابوس رهايي نخواهند يافت و پيروزي نهايي با ملت ايران است.