صفحه گفتگو

راز سالم ماندن دست و انگشتر سردار سليماني / عاشق روضه حضرت زهرا(س) بود

سردار قاسم سليماني ۱۳ دي‎ماه در حمله تروريستي آمريكا در فرودگاه بغداد به شهادت رسيد.

وقتي نامي از قاسم سليماني، سردار بزرگ اسلام به ميان مي‎آيد، بيش‎تر افراد به ياد رشادت‎هاي مالك اشتر انقلاب در مبارزه با داعش و دشمنان اسلام در عراق، سوريه و لبنان مي‎افتند و كم‎تر كسي شهيد سليماني را به‎عنوان بنيان‎گذار ستاد بازسازي عتبات مي‎شناسد.

شهيد سليماني در طول عمر با بركت خود در كنار مبارزات مختلف در منطقه با دشمنان اسلام به ويژه داعش و تكفيري‎ها، اقدام به توسعه و بازسازي اعتاب مقدسه عراق كرد و با اين اقدام حرم‎هاي مطهر ائمه اطهار(ع) در عراق را از غربت زدود و در توسعه و بازسازي آن همت گماشت. همچنين با برقراري امنيت، مسير زيارت كربلا را براي ايرانيان و ساير عاشقان حسيني هموار ساخت.

هم‎اكنون ستاد بازسازي عتبات در فقدان اين سردار بزرگ اسلام، دست از فعاليت برنداشته و همانطور كه شهيد سليماني توصيه كرده بود، همچنان بازسازي عتبات بدون وقفه ادامه دارد.

گفت‎وگوي خبرگزاري فارس با «يوسف افضلي» يكي از دوستان سردار شهيد قاسم سليماني و معاون فرهنگي ستاد بازسازي عتبات را بخوانيد و ببينيد سردار شهيد و نام‎آور كشورمان در بازسازي عتبات چه نقش اساسي و مهمي ايفا كرده است.

نحوه شكل‎گيري ستاد بازسازي عتبات/ انجام ۱۵۰ طرح توسعه و بازسازي اعتاب مقدسه عراق

سردار سليماني مؤسس ستاد بازسازي عتبات بود. اين ستاد چگونه تشكيل شد؟

زماني كه مسؤوليت بازسازي عراق را به حاج قاسم دادند، پس از تشرف به نجف اشرف تصميم مي‎گيرد كه حرم اميرالمؤمنين(ع) را زيارت كند. تعريف مي‎كرد كه وقتي سمت حرم مي‎رود، در حرم بسته بود و با پيگيري خدام در را باز كردند و وارد حرم مي‎شود. وقتي سمت ضريح مي‎رود، مي‎بيند روي ضريح گرد و غبار است. دلش مي‎شكند و با ديدن اين غربت تصميم مي‎گيرد كه ستاد بازسازي عتبات را راه‎اندازي كند. اين ستاد تشكيل شد و هم‎اكنون با كمك‎هاي مردمي ۱۵۰ پروژه بازسازي و مرمت انجام شده است؛ به‎طوري كه احداث صحن حضرت زهرا(س) با متراژ ۲۲۰ هزار متر مربع و صحن حضرت زينب(س) با متراژ ۱۳۵ هزار مترمربع، توسعه حرم كاظمين و اين اواخر توسعه حرم سامرا از جمله طرح‎هاي ستاد بازسازي عتبات در عراق به شمار مي‎رود.

توصيه شهيد سليماني براي بازسازي عتبات در آشوب‎هاي عراق

نظر سردار سليماني درباره انجام طرح‎هاي عمراني ستاد بازسازي عتبات در زمان آشوب‎هاي عراق چه بود؟

حدود ۲۰ روز قبل از شهادت سردار سليماني در جمع خانوادگي كه بوديم با توجه به وضعيت عراق از ايشان پرسيدم كه با اين اوضاع عراق بايد چه كنيم؟ ايشان گفت: «يك روز هم نبايد اين اقدامات تعطيل شود. اين كار براي اهل بيت(ع) است و ماندگارترين كار اين است كه توسعه و بازسازي حرم‎ها ادامه يابد و براي حضور زائران آماده شود، به ويژه براي اربعين كه آغاز تمدن اسلامي به شمار مي‎رود». در ستاد بازسازي هم كه صحبت مي‎كرد، اين ستاد را يك عمل كوثرانه و صدقه جاريه مي‎دانست و ارزش زيادي براي آن قائل بود.

سخت‎ترين مبارزه حاج قاسم در عراق/ نگران بود به حريم اهل بيت(ع) اهانت شود

ستاد بازسازي عتبات در دوران داعش نيز در عراق فعاليت و اقدام به بازسازي اعتاب مقدس عراق مي‎كرد. سخت‎ترين روز‎هاي ستاد بازسازي عتبات براي سردار سليماني چه زماني بود؟

وقتي داعش، به سامرا حمله و به گنبد حرم امامين عسكريين(ع) تعرض كرد، بچه‎هاي ستاد بازسازي با تفنگ با داعش مبارزه كردند؛ به ويژه در بَلَد كه رو در رو براي دفاع از مقدسات در خط مقدم بودند. بچه‎هاي ستاد هم روحيه مقاومت و دلاوري داشتند. يادم است سردار سليماني تعريف مي‎كرد كه سخت‎ترين مبارزه ايشان در عراق، همان زمان در مسير بغداد تا سامرا بوده است، به‎طوري كه در جنگ با داعش و تكفيري‎ها در بلد و سامرا مثل اسفند روي آتش بود كه مبادا اهانتي به حريم ائمه اطهار(ع) شود.

وقتي داعشي‎ها با شنيدن نام سردار سليماني پا به فرار گذاشتند

يك بار هم كه داعش به اربيل حمله مي‎كند تا آن‎جا را تصاحب كند، وقتي داعش به اربيل نزديك مي‎شود، بارزاني رئيس منتخب اقليم كردستان عراق با عربستان و تركيه تماس مي‎گيرد تا براي مبارزه با داعش به آن‎ها كمك كنند. جوابي نمي‎گيرد، تا اين‎كه با ايران تماس مي‎گيرد و مي‎گويند كه بايد با سردار سليماني هماهنگ كنيد. پس از ارتباط با سردار سليماني، حاج قاسم مي‎گويد: «امشب شما منطقه را حفظ كنيد، من فردا مي‎آيم». عراقي‎ها اصرار مي‎كنند تا حاج قاسم زودتر به عراق برود. براي همين، سردار سليماني ۲ بعدازظهر وارد اربيل مي‎شود و به كمك آن‎ها مي‎رود. به محض ورود براي مبارزه، داعشي‎ها عقب‎نشيني كرده و فرار مي‎كنند. يكي از نيرو‎هاي داعش را مي‎گيرند و مي‎پرسند، شما كه قرار بود شهر را بگيريد، چرا فرار كرديد؟ داعشي در جواب مي‎گويد به ما اطلاع دادند سردار سليماني در اربيل است. وقتي اين خبر به ما رسيد، همه پا به فرار گذاشتند و از ادامه كار سر باز زدند.

اسم سردار سليماني هم ارزش افزوده‎اي داشت. نمي‎توانستند ايشان را رودررو به شهادت برسانند؛ براي همين هم شبانه و مخفيانه در اقدام تروريستي او را به شهادت رساندند.

همه مسؤولان مي‎روند براي عكس گرفتن!

اوايل سال جاري كه سيل به استان‎هاي مختلف خسارت وارد كرده بود، موكب‎هاي مردمي ستاد بازسازي عتبات به دستور سردار سليماني به ياري سيل‎زدگان شتافتند. اين اتفاق چگونه عملياتي شد؟

آن زمان كه سيل رخ داد، روز جمعه بود كه به اتفاق آقاي پلارك جلسه اضطراري داشتيم تا ساماندهي صورت گيرد. آقاي پلارك به منزل سردار زنگ زد و گفت سيل آمده، نمي‎خواهيد برويد؟ حاج قاسم به شوخي گفت: «همه مسؤولان مي‎روند براي عكس گرفتن». بعد اطلاعيه داد كه موكب‎هاي اربعيني به كمك سيل‎زدگان بروند و ما هم بخشنامه به استان‎ها زديم تا موكب‎ها به مناطق سيل‎زده اعزام شوند. در دوران خدمات‎رساني موكب‎ها در شهر‎هاي سيل‎زده بيش از ۷.۵ ميليون پرس غذاي گرم بين سيل‎زدگان طبخ و توزيع شد. موكب‎ها علاوه بر تغذيه، اقدام به خدمت‎رساني در حوزه‎هاي قاليشويي و تعمير وسايل برقي منازل حتي خودرو‎هاي مردم كردند.

سردار سليماني تعريف مي‎كرد: زماني خدمت حضرت آقا رسيدم. رهبر معظم انقلاب فرمودند كه «خوشحالم كه موكب‎ها به كمك مردم سيل زده رفتند»، اين موضوع نشان مي‎داد مقام معظم رهبري هم از اين اقدام خرسند بودند.

پرچم سردار سليماني در ستاد بازسازي عتبات برافراشته خواهد ماند

اوضاع ستاد پس از شهادت سردار سليماني به‎عنوان پرچمدار اين ستاد چگونه خواهد بود؟

تمام نيرو‎ها و كاركنان ستاد، نگران و داغدار هستند. حتي يك روز هم پرچمي كه ايشان برافراشتند، پايين نخواهد آمد و توصيه شده كه كار‎ها با جديت پيگيري شده و به ثمر بنشيند. درباره وضعيت مشاركت‎ها هم با توجه به وضعيت اقتصادي مردم ـ خدا را شكر ـ روند خوبي داشته و در هشت ماهه اول حدود ۶۵ درصد تعهدات استان‎ها محقق شده است. اين امر در حالي است كه سقف تعهدات استان‎ها هر سال هم درصدي نسبت به سال قبل رشد دارد. اميدواريم امسال هم شاهد رشد مشاركت‎ها باشيم.

برخي مي‎گويند مردم فقير هستند و جهيزيه ندارند و... چرا به‎جاي كمك به آن‎ها به بازسازي عتبات كمك مي‎كنيد. در اين باره چه پاسخي مي‎شود داد؟

در پاسخ به اين شبهات و سوالات بايد بگوييم، همين افراد فقير بيش‎تر براي بازسازي و توسعه عتبات كمك مي‎كنند؛ به‎طوري كه در يك شهر كه بسياري هم تحت نظر كميته امداد هستند، مشاركت بيش‎تري داريم. به‎طور مثال، ميانگين سرانه هر فرد در استان خراسان جنوبي ۵ هزار تومان است كه اين نشان دهنده مشاركت بالاي آن‎ها است.

سردار سليماني در ايثار و گذشت بسيار ثروتمند بود

آقاي افضلي! شما يكي از دوستان خانوادگي سردار سليماني بوديد. از نحوه آشنايي و خاطرات‎تان با آن شهيد بگوييد.

من و حاج قاسم، اهل يك ديار يعني شهرستان رابر استان كرمان بوديم و از نوجواني با هم ارتباط داشتيم. در اين‎جا مي‎خواهم به نكته مهمي اشاره كنم. برخي رسانه‎ها مدعي مي‎شوند كه سردار سليماني از يك خانواده فقير بود، اما من اين امر را تكذيب مي‎كنم و مي‎گويم شهيد سليماني از نظر احساس، گذشت، ايثار و امر به معروف بسيار ثروتمند بود و براي دفاع از ميهن و اسلام از هيچ كوششي دريغ نمي‎كرد.

حاج قاسم همه را به نماز اول وقت تشويق مي‎كرد

به سؤال شما برمي‎گردم. با توجه به اين‎كه تا راهنمايي در شهرستان رابر درس مي‎خوانديم، خاطرات زيادي با هم داريم. ايشان با پسرخاله‎اش احمد سليماني كه در دوران جنگ به شهادت رسيد، براي برادر كوچك‎ترش سهراب سليماني يك ساعت خريده بودند. به او مي‎گفتند: «اگر ساعت ۵ صبح بلند شوي و آن را كوك كني، اين ساعت خراب نمي‎شود». سهراب هم ساعت ۵ صبح ساعت زنگي را كوك مي‎كرد تا بيدار شود. او ساعتش را كوك مي‎كرد تا خراب نشود! بعد كه بيدار مي‎شد، حاج قاسم مي‎گفت: «حالا بلند شدي نماز صبح را هم بخوان». با اين شيوه امر به معروف مي‎كرد و همه را به نماز اول وقت تشويق مي‎كرد.

سردار سليماني در نوجواني ورزشكار بود و ورزش‎هاي رزمي انجام مي‎داد. قبل از انقلاب هم در برنامه‎هاي فرهنگي انقلابي فعال بود. اولين بار كه عكس امام را به رابر آوردند، من دوران راهنمايي بودم. حاج قاسم عكس امام را بين مردم پخش مي‎كرد. دوران دبيرستان هم به كرمان آمديم و آن دوران خانواده نزديك ما نبود. حاج قاسم در آن زمان تظاهرات مردم انقلابي را مديريت مي‎كرد و ما هم در اين تجمعات حاضر مي‎شديم. در زماني كه مجسمه آريامهر را در ميدان آزادي كرمان، پايين مي‎آورديم، با ساواك بحث شد و چند نفر از جمله بنده بازداشت شديم. حاج قاسم از اين‎كه ساواك او را بگيرد، ترسي نداشت، تا جايي كه قبل از انقلاب هم ساواك وي را گرفت و بعد از پرس و جو آزادش كرد. او نقش مؤثري در پيروزي انقلاب داشت.

سال ۶۰ بود كه به دليل علاقه به انقلاب وارد سپاه رابر و بعد لشكر ثارا... شد. از ويژگي‎هاي جنگي اين سردار رشيد اسلام مي‎توان به شجاعت اشاره كرد. فرمانده راهبري و متفكر بود و از شهدا مي‎خواست كه بتواند در اين مسير هم به شهادت برسد كه به آرزويش رسيد.

حاج قاسم بعد از پايان جنگ ايران و عراق هم مسؤول امنيت شرق كشور شد. در آن دوران به اشرار منطقه امان‎نامه داد و آن‎جا را پاكسازي و اشرار را مجبور به تسليم كرد. به‎خاطر اين‎كه به اشرار امان‎نامه داده بود، حتي وقتي به دادگاه مي‎رفتند، پيگيري مي‎كرد كه كار‎هاي قضايي صورت نگيرد و اگر هم اتفاق مي‎افتاد، تلاش مي‎كرد كه تبرئه شوند و مشكلي براي آن‎ها ايجاد نشود. بعد از آن هم كه امنيت برقرار شد، علمدار مقاومت و پرچمدار ستاد بازسازي عتبات شد.

ميز كار حاج قاسم پشت سنگر‎هاي دفاع از اسلام بود/ خط قرمز سردار سليماني

زماني كه مسؤوليت عراق، لبنان و سوريه به حاج قاسم داده شد، دغدغه‎اش آزادسازي جهان اسلام و اتحاد مسلمانان به‎عنوان علمدار مقاومت بود. داعش هم به شكلي به وجود آمد كه او در عراق همه توان خود را براي نابودي داعش به كار گرفت. براي اين كار هم بيش‎تر در سوريه، لبنان و عراق بود و كم‎تر در ايران مي‎ماند. اكثرا هم در بيابان‎هاي آن‎جا بود و ميزش پشت سنگر‎هاي دفاع از اسلام بود و آن‎جا فرماندهي مي‎كرد. يكي از دوستان تعريف مي‎كرد در نبرد با داعش بوديم كه يك مرتبه كسي از پشت، سرم را بوسيد كه با تعجب برگشتم ديدم سردار سليماني است. با نگراني پرسيدم، چرا شما آن هم در اين جاي خطرناك خط مقدم حضور يافتيد؟ جواب داد: «اگر براي شما خطر داشته باشد و من پشت صحنه باشم كه درست نيست. ما همه بايد با هم باشيم، اگر در جبهه نباشم كه فرمانده ستادي نيستم. من هم فرمانده ستادي و هم عملياتي هستم». خيلي مهربان، مقتدر و باهوش بود. خط قرمز ايشان هم مقام معظم رهبري و نظام جمهوري اسلامي ايران بود.

درخواست شهيد سليماني براي محل تدفين

سردار سليماني قبل از شهادت در دستخطي خطاب به همسرش جاي قبر خود را نيز مشخص كرده بود. آن هم كنار شهيد يوسف الهي در گلزار شهداي كرمان. رابطه سردار با شهيد چگونه بود و با هم به گلزار شهدا رفته بوديد؟

سردار سليماني با حسين يوسف الهي در لشكر ۴۱ ثارا... همرزم بود و وقتي يوسف الهي شهيد و در گلزار شهداي كرمان دفن شد، خيلي به آن‎جا مي‎رفت و دوست داشت كنارش دفن شود. يك روز كه در گلزار شهداي كرمان بوديم، شنيدم كه از آقاي حسني مسؤول بنياد شهيد در گلزار شهدا درخواست داشت كه كنار شهيد يوسف الهي دفن شود. آن موقع فكر مي‎كردم كه با اين قد و قامت چگونه چنين درخواستي دارد كه كنار شهيد يوسف الهي جا شود؟ چون در كنار قبر شهيد يوسف الهي جاي خيلي كوچكي خالي بود. حالا كه سردار سليماني به شهادت رسيده و تكه‎اي از پيكرش باقي مانده است، متوجه مي‎شويم كه اين درخواست او چه معنايي داشته است. حتي در زمان‎هاي مختلف بار‎ها از سردار سليماني سوال كرده بودند كه چگونه فكر مي‎كني اين‎جا جا شوي كه او گفته بود: «از من گفتن بود».

سردار سليماني از هيچ طيف سياسي حمايت نمي‎كرد

يكي از ويژگي‎هاي سردار سليماني عدم گرايش سياسي و طرفداري نكردن از طيف خاص بود. در اين باره چه خاطراتي داريد؟

در كرمان دو جريان سياسي داريم كه آقاي مرعشي نفر اول اصلاح‎طلب‎ها و آقاي باهنر، نفر اول اصولگرايان بودند. با وجود ارتباط با طيف‎هاي مختلف هيچ‎وقت از گروه و جناح خاص يا فردي طرفداري نمي‎كرد و فقط هم به حضور حداكثري مردم پاي صندوق‎هاي رأي توصيه مي‎كرد. شايد يكي از دلايل آن فرمايش امام خميني(ره) بود كه مي‎فرمودند نظاميان كار‎هاي سياسي انجام ندهند. چرا كه سردار سليماني، ذوب در امام و انقلاب بود.

پاسخ سردار سليماني براي قبول مسؤوليت/ آخرين مسؤوليت من در نيروي قدس است

به ياد دارم كه چند سال پيش در مسير كرمان باهم بوديم. حاج قاسم در مسير همواره زير لب ذكري مي‎گفت. منتظر بودم كه دعا و ذكرش تمام شود تا سؤالم را بپرسم، اما ديدم ادامه دارد. براي همين سوالم را وسط اذكارش پرسيدم. آن دوران سردار سليماني به‎عنوان گزينه‎هاي فرمانده نيروي انتظامي يا سپاه مطرح بود. من پرسيدم نظر شما در اين باره چيست؟ كه ايشان گفت: «آقاي افضلي! آخرين مسؤوليت من در نيروي قدس است. چه شهيد شوم، چه بازنشسته، ديگر هيچ مسؤوليتي نمي‎پذيرم». در جلسه صميمانه اخيري هم كه درباره ستاد پرسيده بودم، مجدد سوال كردم در جامعه بحث رياست جمهوري شما مطرح است. ايشان مصمم گفت: «يك بار چند سال پيش جوابت را داده‎ام. الان هم حرفم همان است و فقط در نيروي قدس فعاليت خواهم كرد». حالا متوجه مي‎شويم كه چه مي‎گفته.

چه موقع از شهادت سردار سليماني باخبر شديد؟

۴.۵ صبح جمعه خبر شهادت سردار سليماني را شنيدم. آن روز كرمان بودم. پس از اطلاع با برادرش سهراب تماس گرفتم كه متوجه شدم او تهران است و آن‎ها ساعت ۲.۵ متوجه شده‎اند. به پسرم زنگ زدم تا به منزل سردار برود و همراه بچه‎ها باشد؛ چون پسرم رضا با مهدي پسر سردار، دوست است.

من هم صبح به خانه حسين، اخوي بزرگ سردار در كرمان رفتم. فكر مي‎كردم زود به آن‎جا رفته‎ام، اما وقتي رسيدم، ديدم آن‎جا مملو از جمعيت است. سردار علاقه زيادي به روضه حضرت زهرا(س) داشت و كنار منزلش بيت الزهرا(س) تأسيس كرده بود. وقتي رفتم سمت بيت الزهرا(س) ديدم تمام شهر در حسينيه آمده است و در حال عزاداري هستند. مردم كرمان خيلي سردار سليماني را دوست داشتند و به وجودش افتخار مي‎كردند. البته نه تنها مردم كرمان، بلكه تمام مردم ايران و كشور‎هاي آزادي‎خواه هم سردار را دوست داشتند. بعد از آن تصميم گرفتيم همراه با خانواده سردار شهيد به تهران بياييم. وقتي به تهران رسيديم، كنار خانواده شهيد بوديم تا روزي كه قرار شد پيكر‎هاي شهدا را پس از تشييع باشكوه در عراق و خوزستان، به تهران بياورند.

پس از تشييع باشكوه سردار سليماني و ساير شهداي مقاومت در تهران و قم، قرار شد پيكر سردار سليماني همان طور كه خواسته بود، به گلزار شهداي كرمان منتقل شده و در آن‎جا آرام بگيرد. حدود ساعت ۲ صبح از ترمينال سلام فرودگاه امام(ره) پيكر شهدا به كرمان منتقل شد. حدود يك ساعت و ۱۰ دقيقه پرواز تا كرمان بود كه من نيز در اين پرواز همراه با پيكر شهدا به كرمان رفتم و در مسير، پيكر سردار حاج قاسم و شهيد پورجعفري را زيارت كرديم كه آن لحظات بسيار برايمان دردناك بود. هر لحظه حس مي‎كرديم داغي بر دلمان تازه مي‎شود. حدود ساعت ۳ صبح به كرمان رسيديم.

در كرمان هم پيكر‎ها را براي تشييع تحويل گرفتند. جمعيت كثيري از شهر‎هاي مختلف به كرمان آمده بودند، به‎طوري كه شهر مملو از جمعيت بود. گلزار شهداي كرمان در دامنه كوه است كه مردم براي تشييع تا حتي بالاي كوه‎ها و در سايه‎بان‎هاي اطراف هم مستقر شده بودند. به‎خاطر سيل جمعيت متأسفانه اتفاق ناگواري رخ داد و عده‎اي در تشييع جان باختند كه به خانواده‎ها و بازماندگان آن‎ها تسليت عرض مي‎كنم.

علاقه حاج قاسم به روضه حضرت زهرا(س) / پيكر شهيد، سحرگاه اولين روز فاطميه به خاك سپرده شد

به دليل همين اتفاق و حضور بي‎نظير مردم در مراسم تشييع، قرار شد تدفين پيكر‎هاي شهدا به زماني ديگر موكول شود؛ چرا كه اگر همان روز پيكر‎ها را دفن مي‎كردند، شايد اتفاقات بدتري مي‎افتاد. تدفين پيكر‎هاي شهيد سليماني و شهيد پورجعفري به روز بعد موكول شد و در سحرگاه اولين روز دهه فاطميه در آرامگاه ابدي به خاك سپرده شدند. شايد تأخير در تدفين حاج قاسم به‎خاطر علاقه خاص ايشان به حضرت زهرا(س) بود كه در سحرگاه نخستين روز فاطميه در جايگاه ابدي آرام گرفت.

«تسبيح و انگشتر» آخرين هديه سردار شهيد به دخترش

سردار سليماني براي دخترشان هم قبل از شهادت نامه‎اي نوشته بود، از محتواي آن اطلاع داريد؟

قبل از شهادت، وقتي در سوريه بود، پيش از اين‎كه به سمت فرودگاه بغداد برود، دستخطي براي دخترش مي‎نويسد و در آن يك انگشتر و تسبيح مي‎گذارد كه در خانه‎اش تحويل دخترش دادند. در اين نوشته توصيه لازم را به دخترش كرده بود.

اقدام تعجب‎برانگيز شهيد قبل از رفتن به آخرين مأموريت

يكي از اتفاقات جالب قبل از رفتن به سوريه اين بود كه براي اولين بار قبل از اين‎كه به سفر برود، سه روز خانواده را جمع مي‎كند و هيچ جايي نمي‎رود. نه محل كار و نه دفتر رهبري. براي اولين بار بوده كه چنين اقدامي مي‎كرد كه براي خانواده هم تعجب‎آور بود. انگار خودش مي‎دانست كه سفر آخرش است.

آقاي خالقي بچه زرند كرمان است كه در جايي حدود ۳۰ سال پيش با سردار سليماني عقد اخوت بستند. ايشان اكنون در قم زندگي مي‎كند. حاج قاسم قبل از شهادت به آقاي خالقي تماس مي‎گيرد تا با هم به زيارت بروند. آقاي خالقي تعريف مي‎كرد، رفتيم قم و حاج قاسم حرم حضرت معصومه(س) را زيارت كرد و بين خادمان نشست و به گفتگو پرداخت. بعد به سمت خانه رفتيم و دم در، يكي را كه به زبان عربي صحبت مي‎كرد، در آغوش گرفت كه متوجه نشدم چه گفتند و بعد از صحبت يك انگشتر كه در انگشت كوچكش بود، به آن فرد داد. بعد كه مي‎خواست به تهران برود گفتم من تا ميدان ۷۲ تن مي‎آيم كه اصرار كرد و گفت: نه، خودم تنها مي‎روم، اما من اصرار كردم تا ايشان را همراهي كنم. تا اين‎كه تا تهران با هم آمديم. در مسير تهران به من گفت كه خيلي با اين انگشتر نماز شب خوانده‎ام، اگر اتفاقي برايم افتاد اين انگشتر را در قبرم بگذاريد. آقاي خالقي مي‎گفت كه رمز اين‎كه دست با انگشتر ماند، شايد همين علاقه وي بود.

همه چيز براي شهادت حاج قاسم مهيا بود. فرزندانش را آماده كرده بود و در دستخطي هم محل شهادتش را به همسرش تاكيد كرده بود كه به محمود يعني برادر خانمش محمود نامجو، محل دفن را گفته است. نه تنها من، بلكه همه ملت دلشان مي‎سوزد. داغ سنگيني بر دلمان گذاشت. در اوج قدرت به شهادت رسيد و اميدوارم ما پيرو راه ايشان باشيم.

تأكيد شهيد سليماني براي خدمت به اهل بيت(ع)

بهترين هديه‎اي كه از سردار سليماني گرفتيد چه بود؟

هديه سردار سليماني به فرمانده و دوستان، انگشتر بود. حدود ۵ سال پيش هم به من انگشتري دادند كه خيلي برايم ارزشمند است. اما بهترين هديه‎اي كه از حاج قاسم دريافت كردم، همين خدمت به اهل بيت(ع) در ستاد بازسازي عتبات است. اخوي كوچك‎ترش سهراب كه با هم همكار بوديم، يك شب به منزل ما آمد. من در آن زمان نزديك بازنشستگي بودم كه حاج قاسم وقتي متوجه مي‎شود دستخطي خطاب به آقاي پلارك، رئيس وقت ستاد بازسازي عتبات مي‎نويسد كه من براي خدمت به اهل‎بيت(ع) به ستاد بازسازي بروم. اميدواريم رهرو خوبي برايش باشم؛ چون خيلي خدمت به اهل بيت(ع) را دوست داشت و هميشه مي‎گفت: بهترين كار، خدمت به اهل بيت(ع) است و بايد در اين مسير ثابت قدم بود.

حاج قاسم در امام، رهبري و انقلاب ذوب بود/ همواره دغدغه خدمت داشت

پس از شهادت سردار سليماني بسياري از فرزندان شهداي مدافع حرم مي‎گفتند كه ما دوباره يتيم شديم. ارتباط ايشان با خانواده‎هاي شهدا به ويژه فرزندان آن‎ها چگونه بود؟

حاج قاسم با همه افراد مهربان بود. فرزندان شهدا را خيلي دوست داشت و كنارشان مي‎نشست و مثل پدر با آن‎ها رفتار مي‎كرد. ايشان در امام، رهبري و انقلاب ذوب بود. مي‎گفت من حاضرم سرم را براي رهبري و حتي سيدنصرا... بدهم. اصرار داشت كه به خانواده شهدا و حتي محرومان و فقرا كمك كند. به صله رحم هم تأكيد داشت و هر لحظه فرصت مي‎كرد، به خانواده شهدا سر مي‎زد. سال‎هاي آخر مي‎گفت ديگر توان ديدن فرزندان شهدا را ندارم. خيلي برايم مشاهده ناراحتي آن‎ها سخت است. آقاي شيرازي نماينده رهبري در سپاه قدس در روز سوم شهادت سردار سليماني تعريف مي‎كرد كه ما جلسه‎اي داشتيم كه تا ساعت ۷ عصر به طول انجاميد و قرار شد ادامه جلسه ۶ صبح فرداي همان روز برگزار شود. متوجه شديم بعد از جلسه حاج قاسم حركت كرده و به اصفهان رفته و به يكي از نيرو‎هاي سپاه قدس كه جانباز در اصفهان بوده، سر زده و دوباره به تهران برگشته و ساعت ۶ هم در جلسه حاضر شده است. در مجموع شايد دو تا سه ساعت بيش‎تر نمي‎خوابيد و دغدغه خدمت داشت.

سردار خيلي هم با حوصله بود. جايي مي‎رفتيم، وقتي بچه‎هاي شهداي مدافع حرم مي‎خواستند عكس بيندازند، چندين بار از ماشين پياده مي‎شد تا با او عكس بيندازند. خيلي صبور و مهربان بود. در عين حال در مسائل نظام، حساس و استوار بود. هيچ فرمانده نظامي نداريم كه حتي يك نيرو و زيردستش را به‎صورت كتبي يا درج در پرونده خدمتي توبيخ نكرده باشد. شفاهي توبيخ مي‎كرد و مطالب را گوشزد مي‎كرد، اما چند ساعت بعد آغوشش را باز مي‎كرد. وقتي نزديكش مي‎شدي همان طور كه ذوب در ولايت و رهبري بود، با رفتارش به آن سمت حركت مي‎كردي. به نظرم همان خلوص و رفتارش اين جايگاه را نصيبش كرد.

يكي ديگر از ويژگي‎هاي سردار سليماني، مردمي بودن اوست. سردار در پرواز‎هاي كرمان هم مثل مردم عادي مي‎رفت و مي‎آمد. وقتي پدرش فوت شد، مردم دِه مي‎آمدند براي عرض تسليت. از مسجد كه بيرون آمد، متوجه وجود يك گيت بازرسي شد كه همان موقع با ناراحتي خواست آن‎ها را بردارند و گفت «ما ۳۰ سال آبرو كسب كرديم، اين‎ها را جمع كنيد». اصلا دوست نداشت مردم اذيت شوند و مي‎گفت «بايد مردم راحت رفت و آمد كنند، ما براي آسايش مردم فعاليت مي‎كنيم، نه اين‎كه آن‎ها را در تنگنا بگذاريم».

حتي بعضي اوقات با نگاهش متوجه درست يا نادرست بودن رفتارمان مي‎شديم. در مراسم تشييع پدرش، من و سردار كنار هم بوديم كه يكي مي‎خواست عكس بگيرد كه من گفتم بگير كه وقتي اين را گفتم سردار به من نگاهي كرد و من همان لحظه متوجه شدم كه رضايتي ندارد. براي همين هم گفتم نگير. وقتي مراسم تمام شد و خواست از حسينيه به خانه پدرش برود، مرا صدا زد و گفت «افضلي جان! آن‎جا جاي خوبي براي عكس گرفتن نبود، آن فرد را پيدا كن و بگو اگر مي‎خواهد عكس بگيرد، بيايد با هم عكس بگيريم».

سردار سليماني خيلي روضه حضرت زهرا(س) را دوست داشت. در بيت الزهرا(س) هم پنج شب روضه مي‎خواندند و خانوادگي خرج مي‎دادند. يكي از مداحان وقتي پس از شهادت سردار سليماني به منزل ايشان آمد، گفت مي‎خواهم براي شهيد روضه حضرت زهرا(س) و امام حسين(ع) بخوانم. بعد تعريف كرد سال گذشته ايشان از من تقاضا كرد كه برايش در بيت الزهرا(س) كرمان بخوانم كه آن زمان نتوانستم، اما چندي پيش سردار را ديدم و گفتم امسال كرمان مي‎آيم و تلافي مي‎كنم. ايشان گفت «امسال فاطميه ديگري است». انگار دلش خبر كرده بود كه فاطميه امسال نيست.

خون شهيد سليماني جوششي براي وحدت مسلمانان شد

برخي معتقدند با شهادت سردار سليماني دشمن شاد شديم. نظر شما درباره اين جمله چيست؟

هميشه وقتي كسي شهيد مي‎شد، حاج قاسم مي‎گفت آن قدر نيرو و بسيجي و مردم خوب داريم كه جاي خوب‎ها را مي‎گيرند. ان‎شاءا... جوانان جاي شهدا را مي‎گيرند و مسيرشان را ادامه مي‎دهند. قبل از اين‎كه شهيد بادپا به سوريه برود، به ايشان گفت «سفر آخر توست و ان شاءا... شهيد شدي، براي شهادت من هم دعا كن». آن زمان داعش سر شهيد بادپا را از تن جدا كرده بود و به ازاي سر ايشان دشمن خواسته‎هايي داشت كه وقتي همسر شهيد متوجه شد، به سردار سليماني گفته بود كه اصلا نمي‎خواهم سرش را تحويل بگيريد و لازم نيست خواسته‎هاي آن‎ها را عملي كنيد.

سردار سليماني كار كردن براي محرومان را خيلي دوست داشت و دغدغه‎اش كنار فعاليت‎هاي دفاعي كمك به ايتام و بي‎پناهان بود. اميدواريم خونش همانطور كه جوششي براي وحدت مسلمانان و كشور شد، موجب رويش سليماني‎هاي ديگر شود و راهش ادامه يابد.

خدا آمريكا را لعنت كند كه داغي بر دل شيعيان جهان و امت ايران به ويژه ما همشهريانش گذاشت كه فكر نكنم تا ابد اين جنايت را فراموش كنيم. اميدواريم اهل بيت(ع) و ملت ايران و جبهه مقاومت انتقام اين خون را بگيرند و مردم نيز راه اين سردار شهيد و همرزمانشان را ادامه دهند.

يك جمله با حاج قاسم...

صفت مالك اشتر زمان براي حاج قاسم كم است و وصفش بيش‎تر از اين‎هاست. نمي‎توانم جمله‎اي از او يا در وصفش بگويم. او آن قدر بزرگ بود كه حضرت آقا درباره ايشان فرمودند: «هر زماني كه اين شهيد عزيز گزارشي ارائه مي‎كرد من قلباً و زباناً او را تحسين مي‎كردم، اما اكنون در برابر بركات شهادت او و آن چه اين شهادت براي كشور و منطقه ايجاد كرد، سر تعظيم فرود مي‎آورم».

سردار پورجعفري هميشه همراه حاج قاسم بود. با اين شهيد سرافراز هم خاطره‎اي داريد؟

سردار پورجعفري خيلي مسؤوليت‎پذير و امين بود. از اول انقلاب هم با حاج قاسم بودند. مهم‎ترين ويژگي ايشان را امانتداري و مورد اطمينان بودن مي‎توان عنوان كرد. يك جا هم حاج قاسم گفته بود كه اگر دو نفر مرا ببخشند، من در اين دنيا آمرزيده مي‎شوم؛ يكي همسرم به‎خاطر اين‎كه بار زندگي گردن ايشان بود و يكي هم سردار پورجعفري كه هميشه همراه من است.

با هيچ فكري نمي‎توان رشادت‎هاي شهيد سليماني را تصوير كرد

شهيد پورجعفري تعريف مي‎كرد يك بار با هواپيما در حال رفتن به سوريه بوديم كه ديدم حاجي چشمانش را بسته و انگار خواب است. در همان لحظه ديدم دو تا جنگنده آمريكايي كنار هواپيماست. همان لحظه به‎خاطر حاجي نگران شدم. اما دو دقيقه گذشت و حاجي چشمانش را باز كرد و تا رفتم چيزي بگويم ايشان گفت «نگران نباش چند دقيقه ديگر مي‎روند». آن‎ها بعد از چند دقيقه متفرق شدند.

حاج قاسم خيلي خطرات را پشت سر گذاشت يك بار ديگر سردار پورجعفري تعريف مي‎كرد در حال نشستن در فرودگاه سوريه بوديم كه تير زيادي مي‎زدند، اما به ما يا هواپيما اصابت نكرد. وقتي نزديك شديم، سردار به خلبان گفت: ما سريع پياده مي‎شويم و تو دوباره تيك‎آف كن. وقتي ما پياده شديم و هواپيما اوج گرفت، دقيقا همان جايي كه ما پياده شده بوديم، منفجر شد. خيلي حاجي باهوش و باذكاوت بود. با هيچ قلمي نمي‎توان خاطرات او را نوشت و با هيچ فكري نمي‎توان رشادت‎هايش را تصوير كرد. بار‎ها مي‎گفتند خاطراتت را در يك مؤسسه فرهنگي بنويسيم، اما قبول نكرد. حتي زماني به آقاي پورجعفري گفته بودند خاطرات را كتاب كنيم، گفته بود من هيچ خاطره‎اي ندارم. آنقدر اين مرد متواضع بود و نمي‎خواست ديده شود، اما خدا او را ديد و به درجه رفيع شهادت رسيد و پيكرش هم با حضور ميليوني مردم تشييع شد.