صفحه ادب و هنر

چرا سلبريتي ها مانند آمريكا غيرقابل اعتمادند؟

به گزارش خبرگزاري تسنيم، رشد و گسترش تكنولوژي‎هاي نوين ارتباطي و اطلاع رساني مانند شبكه‎هاي فضاي مجازي در كنار آثار و ثمرات مثبت خود، پيامدها و عواقب منفي و مخربي را نيز به دنبال داشته است. گروهي به نيكي از ظرفيت‎هاي موجود در اين شبكه‎ها در راستاي بيان دغدغه‎ها و طرح مسائل و مشكلات سياسي، فرهنگي، اقتصادي، اجتماعي و... استفاده كرده و گروهي نيز بي‎آن‎كه بهره‎اي حداقلي از دانش و سواد رسانه‎اي برده باشند، به شكلي ناآگاهانه و چه بسا ناشيانه دست به كنشگري در بستر شبكه‎هاي اجتماعي مجازي مي‎زنند؛ از جمله مصاديق بارز گروه دوم، مي‎توان به سلبريتي‎ها كه عمدتاً از كسوت هنرپيشگان هستند اشاره كرد.

اما نكته قابل توجه ديگري كه بد نيست پيش از ورود به بحث اصلي به آن اشاره كنيم، اين است كه سطح دغدغه و ادراك برخي از سلبريتي‎هاي وطني با همتايان خارجي خود به ميزان معناداري متفاوت است؛ عملكرد اين گروه از سلبريتي‎هاي داخلي در فضاي مجازي طي چند سال اخير حاكي از آن است كه آنها در واكنش به اكثر مسائل و رويدادها، از دركي نازل و تقليل‎گرايانه برخوردارند و ارائه كننده ناشيانه‎ترين تحليل‎هاي ممكن هستند؛ تفسيرهايي عموماً نازل و غيركارشناسي درباره رويدادهاي مختلف سياسي، اجتماعي و فرهنگي، محصول محتوم و غيرقابل دفاع عملكرد سلبريتي‎ها طي چند سال اخير است.

در اين مجال، به مرور تاريخي برخي موضع گيري‎هاي ساده لوحانه، زيان‎بار، غيركارشناسي و البته غيرمسؤولانه سلبريتي‎ها در پي بروز مسائل و رخدادهاي مهم سياسي، اجتماعي و اقتصادي در كشور پرداخته و تلاش مي‎كنيم با استناد به موضع گيري مذكور اين گروه اشتباهاً مرجع شده در فضاي كنوني كشور، به اثبات اين نكته بپردازيم كه چرا برخي از سلبريتي‎ها غيرقابل اعتمادند و دوستي با آنها حكايت دوستي خاله خرسه است.

1.انتخابات مجلسين سال 1394:

توسل كوركورانه به تاكتيك «تَكرار» مهمترين حربه برخي سلبريتي‎ها براي جهت‎دهي به رفتار مخاطبانشان و البته شگردي مناسب براي پنهان كردن عمق بي‎سوادي و عدم آگاهي آنها نسبت به اقتضائات سياسي حاكم بر انتخابات مجلسين در سال 1394 بود؛ جالب بود سلبريتي‎هايي كه حتي به تعداد انگشتان يك دست نيز افراد حاضر در ليست‎هاي اميد را نمي‎شناختند، در اقدامي محيرالعقول و مقلدانه مردم را دعوت كردند تا به كانديداهاي حاضر در اين دو ليست راي دهند و بدين ترتيب، در پرتو راهيابي حداكثري اعضاي ليست اميد به مجلس شوراي اسلامي، بذر يأس و دلسردي به تدريج در ميان آحاد جامعه و افكار عمومي كاشته شد؛ اتفاقي كه محصول مستقيم كنشگري نسنجيده و طوطي‎وار سلبريتي‎ها بود.

2.انتخابات رياست جمهوري سال 1396:

مواضع مكرر سلبريتي‎ها در حمايت از دولت تدبير و اميد را بايد به مردم و نفوس آلزايمري و فراموشكار سلبريتي‎ها يادآوري كرد. بسياري از سلبريتي‎ها در روي كار آمدن دوباره دولت كنوني نقشي مستقيم و پررنگ داشتند و با صدور بيانيه و تبليغات بنفششان، آب به آسياب روي كارآمدن دوباره دولت تدبير و اميد در سال 1396 ريختند. اين رفتار زشت حاكي از ويژگي هميشگي فرصت‎طلبي و فرار از مسؤوليت است كه در خوي اين گروه از سلبريتي‎ها ريشه دوانده است. داغ كردن هشتگ‎هايي چون «راي من روحاني»، «تا 1400 با روحاني»، «حامي روحاني ام» و... در فضاي مجازي، دستپخت مستقيم و بي‎واسطه سلبريتي‎هاي فرصت طلب براي ريختن آراي مردمي به سبد دولت تدبير و اميد در انتخابات سال 1396 بود.

3.زلزله آبان 1396 در كرمانشاه

وقوع زلزله 1396 در كرمانشاه، مجال مناسب ديگري براي خودنمايي برخي از سلبريتي‎ها را فراهم كرد تا با سوار شدن بر موج عواطف و احساسات مردمي، كسب درآمد كنند و سود هنگفتي را به جيب بزنند. معرفي حساب‎هاي شخصي از سوي سلبريتي‎ها به‎جاي حساب‎هاي رسمي، شگردي بود كه براي فريب افكار عمومي جواب داد و سيل انبوهي از كمك‎هاي خيرخواهانه و نوع دوستانه مردمي را به حساب‎هاي شخصي سلبريتي‎ها سرازير نمود. در همان مقطع بود كه دادستان كرمانشاه اعلام كرد پرونده 10 سلبريتي جهت بررسي به محاكم قضايي ارسال شده است تا تكليف پول‎هاي جمع آوري شده از سوي آنها مشخص شود. اين در حالي بود كه سلبريتي‎هاي وطني در آن مقطع براي خودنمايي با آوارگان كرمانشاهي سلفي مي‎گرفتند و لبخند تحويل دوربين مي‎دادند.

4.بيانيه صداي آبان 98

تازه‎ترين دسته گل برخي از سلبريتي‎ها به آبان 1398 بازمي‎گردد؛ سياست نابخردانه دولت در اجراي طرح گراني بنزين، زمينه را براي بروز برخي اعتراضات و اغتشاشات در خيابانها فراهم كرد؛ سلبريتي‎هاي فرصت طلب بار ديگر احساس تكليف كرده و وارد عمل شدند و با صدور بيانيه‎اي مضحك و حماقت آميز، به حمايت از اغتشاشگران و يغماگران جان و مال مردم پرداختند.

در اين بيانيه سلبريتي‎ها در كمال بي‎مسؤوليتي و فرافكني، وضع موجود را نه حاصل عملكرد غيرقابل دفاع خوددر تبليغ كانديداي مطلوبشان در انتخابات رياست جمهوري 1396، بلكه آن را نتيجه سياست‎هاي حاكميت اعلام كردند! و بدين ترتيب، برگ سياه ديگري در كارنامه موضع گيري‎هاي ناپخته و مملو از بي‎تدبيري خويش در طول تاريخ كشور را رقم زدند.

جالب است كه اغلب امضاكنندگان بيانيه سياه آبان 98، همانهايي بودند كه بدون كوچكترين شناختي از امر سياسي، وعده تحقق ثبات اقتصادي را پيش از روحاني به مردم دادند.

بررسي‎هاي تسنيم نشان مي‎دهد كه برخي سلبريتي‎هاي دانه درشت، صحنه‎گرداني اصلي اين بازي دو سر باخت را به عهده داشتند كه از جمله آنها بايد به كارگرداني به نام(ب. ف) اشاره كرد؛ وي كه سبقه و سابقه‎اي طويل در مجري‎گري و ايفاي نقش پياده نظام دشمنان كشور را در كارنامه كاري خود دارد، با همراهي اشخاص ديگري چون(م. ح) و(م. آ) به‎عنوان مجريان طرح صداي آبان 98 ايفاي نقش كردند.(اسامي كامل اين افراد و برخي فايل‎هاي صوتي كه خبرنگار تسنيم با برخي از امضا كنندگان بيانيه تهيه كرده در خبرگزاري تسنيم به امانت مانده است)

بر اين اساس، اين افراد پس از تنظيم بيانيه مذكور، با توسل به ابزارهايي چون تهديد، تطميع و فشار، اهالي سينما را وادار به امضاي اين بيانيه كردند و گام ديگري در راستاي تحقق اهداف پازل دشمن برداشتند. اما تير آنها اين بار نيز همچون دفعات گذشته به سنگ خورد و ناكامانه اين بازي دوسرباخت را به درايت مردم و هوشمندي رهبر معظم انقلاب واگذار كردند.

در تحليل نهايي، مروري مختصر و اجمالي بر تاريخ كنشگري سراسر زيان‎بار برخي از سلبريتي‎ها در متن فضاي سياسي، اجتماعي و اقتصادي كشور، هر عقل سليمي را به اين نتيجه مي‎رساند كه اين گروه اشتباهاً مرجع شده به هيچ وجه قابل اعتماد نيستند و اعتماد به آنها هرگز در طول تاريخ حاصلي جز تباهي و ندامت به همراه نداشته است؛ همانطور كه اعتماد برخي دولتمردان به آمريكا در طول تاريخ هرگز گرهي از مشكلات كشور نگشوده است و بر مصائب كشور افزوده است.

 ادب و هنر

نقد فيلم «جان‎دار»؛
همان هميشگي؛ شبه ژانر «اعدام» شروعي كم خطر براي تازه كارها

«جان‎دار» تجربه‎ي اول دو كارگردان جوان در ساخت فيلم بلند است. مي‎خواهيم با بررسي فيلم اول اين دو جوان ببينيم كه آن‎ها براي ورود به سينما چه راهي را پيش گرفته‎اند و دست به چه انتخاب‎هايي زده‎اند. معمولا فيلمسازان تازه‎كار، به‎دليل اعتماد به نفس كم‎تر و نگراني از شكست در اولين گام، كم ريسك‎ترين راه را انتخاب مي‎كنند؛ به نظر مي‎رسد كه سازندگان اين فيلم هم همين كار را كرده‎اند.
به نوشته رجا‎نيوز در سينماي ايران، مواد لازم براي ساخت فيلمي كه از طرفي سياه مشق فيلمسازي باشد و از سوي ديگر "عادي" به نظر برسد، در فيلم جان‎دار ديده مي‎شود: يك فيلمنامه‎ي تهي و در عين حال پيچيده‎نما كه مدام دور خودش مي‎چرخد، چند بازيگر شناخته شده كه مدت‎هاست مثل كارمندها خودشان و كارشان را تكرار مي‎كنند، و از همه مهم‎تر انتخاب مضموني ملتهب در يكي از شبه ژانرهاي مضحك «اعدام» يا «نكبت» براي خالي نبودن عريضه در مصاحبه‎ها و يا حمله به منتقدين فيلم.
درون‎مايه‎ي جان‎دار همان است كه در بي‎شمار فيلم ديگر ساخته شده در دهه‎ي اخير سينماي ايران ديده مي‎شود؛ حادثه‎اي در زندگي يك خانواده يا گروه رخ مي‎دهد و به دنبال آن، افراد براي حفظ منافع خود ارزش‎هاي اخلاقي را زير پا مي‎گذارند، دروغ مي‎گويند و به اين ترتيب چرك و نكبتي كه زير ظاهر معمولا شوخ و شنگ خانواده يا گروه_ كه استعاره‎اي از جامعه گرفته مي‎شود_ پنهان است، بيرون مي‎زند. اين همان مدلي است كه سال‎ها توسط سينماي مافيايي جشنواره‎اي به سينماي ايران تزريق شده و دست‎پخت ويژه‎ي كن و اسكار و برلين و ونيز است.
جان‎دار با مراسم عروسي آغاز مي‎شود، مثل دو جين فيلم ديگر كه با رقص معتادان در خلسه، پايكوبي بدبخت‎ها در كپر يا جشن زنداني‎ها در زندان شروع مي‎شوند. كليشه‎اي كه خبر از يك فاجعه در آينده مي‎دهد و حاكي از اين است كه به زودي سقف بدبختي و سياهي بر سر شخصيت‎هاي فيلم فرو خواهد ريخت. در جان‎دار به سرعت اين اتفاق مي‎افتد و در پي نزاع بين خانواده‎اي كه ازدواج دخترشان را جشن گرفته‎اند و خانواده‎ي خواستگار قبلي دختر، يكي از اعضاي خانواده‎ي خواستگار قبلي كشته مي‎شود و به اين ترتيب فيلم مي‎افتد در همان مسير هميشگي؛ يك نفر زير حكم اعدام است و عده‎اي مي‎خواهند او را نجات دهند و از عده‎اي كه نمي‎خواهند او نجات پيدا كند، رضايت بگيرند. معمولا هم در اين مسير، فيلمساز به هيچ چيز رحم نمي‎كند، همه‎ي ارزش‎ها و روابط را زير پا له مي‎كند و در پي جا انداختن اعدام به‎عنوان اتفاقي غير انساني، قتل را توجيه مي‎كند.
بازي جواد عزتي در نقش‎هاي جدي كه يكي دو بار از جمله در «ماجراي نيمروز» جواب داده و قرار بود خودش عبور از كليشه باشد، آن‎قدر تكرار شده كه ديگر هيچ جذابيتي ندارد و تبديل شده به يك كليشه‎ي جديد. او كه نقش ياسر، برادر خواستگار قبلي اسماء(با بازي باران كوثري) را بازي مي‎كند و حالا يكي ديگر از برادرانش توسط برادر اسماء كشته شده، نقش منفي فيلم است و قرار است اهرم فشاري باشد بر افراد خانواده‎اي كه سرنوشت اعضايش منطقا بايد براي تماشاگر مهم باشد، البته اين اتفاق نمي‎افتد و آن‎قدر شخصيت اعضاي اين خانواده و روابطشان براي مخاطب گنگ است كه كم‎ترين همدلي‎اي ايجاد نمي‎كنند.
پدر و مادر كه نقشي محوري در خانواده‎ي ايراني دارند، در اين فيلم انسان‎هايي حقير و بي‎عاطفه‎اند؛ پدر خانواده(مسعود كرامتي) يك مرد دو زنه و مستبد است كه انگار با فرزندانش دشمني دارد و منطق سخت‎گيري‎هايش مشخص نيست، او در ابتداي فيلم، به ظاهر بر اوضاع تسلط دارد، اما در انتها سقوط مي‎كند و تحقير مي‎شود؛ مادر هم كه زن اول پدر خانواده است و هوويش چند سال قبل فوت كرده، حاضر است براي نجات پسر زير حكم اعدامش، زندگي دختر ناتني‎اش را فدا كند، دختري كه او را مادر خود مي‎داند. مادر در اين فيلم تا سر حد انساني تحت تاثير غرايزش پايين كشيده شده و فقط يك جان‎دار است، جان‎داري كه مدام ضجه مي‎زند و يكي از ابزارهاي اصلي شكنجه‎ي تماشاگر است.
فيلمساز به بهانه‎ي تقبيح اعدام، به چند ويژگي بارز ديگر خانواده‎ي ايراني هم حمله مي‎كند. او از آبروداري و غيرت خانواده‎هاي ايراني كاريكاتور مي‎سازد و به‎جاي همه‎ي اين ارزش‎هاي از دست رفته، حفظ جان يك انسان را مي‎گذارد؛ نگرشي اومانيستي، وارداتي و بي‎اصالت كه انگار حفظ آبرو و روابط و عواطف خانوادگي را در تضاد با زندگي و زنده ماندن مي‎بيند. او به وضوح به غيرت خانواده‎ي ايراني حمله مي‎كند، ياسر براي رضايت شرطش اين است كه اسماء از شوهرش جدا شود و با او ازدواج كند؛ بعد متوجه مي‎شويم كه اين آخر نكبت نيست و اسماء باردار هم هست و علاوه بر طلاق گرفتن از همسرش، بايد بچه‎اش را هم سقط كند. اين نگاه مريض و سياه، براي يك فيلمساز(؟) جوان اسفبار است.
در انتها هم فيلم با قهرمان‎سازي از برادر اعدامي به پايان مي‎رسد، او در قامت يك ناجي زندگي خواهرش را حفظ مي‎كند و در اين راه احتمالا از جانش مي‎گذرد؛ مي‎گويم احتمالا به اين دليل كه شاهكار ديگر، پايان‎بندي فيلم است؛ پايان فيلم شبيه پايان قسمتي از يك سريال است، انگار قسمت ديگري وجود خواهد داشت كه اغلب گره‎گشايي‎ها در آن قسمت انجام خواهد گرفت؛ سرنوشت هيچ كدام از شخصيت‎ها مشخص نمي‎شود و فيلمساز براي پايان فيلم تنها به چند جمله‎ي بي‎ربط مادر اكتفا مي‎كند و پايان رها شده‎ي فيلم است كه لو ميدهد كه فيلمنامه چقدر بي‎چفت و بست بوده است.
جان‎دار البته در اجرا هم به همان اندازه لنگ مي‎زند كه در فيلمنامه؛ همه‎ي بازي‎ها بد هستند و در اين بين بازي‎هاي زن‎هاي فيلم از همه بدتر، معتمدآريا جز ضجه زدن كاري نمي‎كند و باران كوثري حتي لحظه‎اي نمي‎تواند به حس برسد؛ فيلم‎برداري در فضاي بسته و شات‎هاي غيرسينمايي و ضد زيبايي‎شناسي البته از ديگر كليشه‎هاي ژانرهاي نكبت و اعدام هستند كه در اين فيلم هم ديده مي‎شود.
وقتي يك جوان تازه‎كار در ابتداي مسير فيلمسازي، به‎جاي قصه گفتن و عرضه‎ي نگاه تازه‎اش، ساخت چنين فيلمي را كم ريسك مي‎يابد، بيش از هر چيز اين نكته را مي‎رساند كه چه‎قدر جو سياه‎نما و ديكتاتور سينماي ايران، ضد هنر است و به راحتي خلاقيت و نگاه نو جوان را در نطفه خفه كرده و او را به يك كليشه‎ساز تبديل مي‎كند؛ كليشه‎سازي كه انگار به تازگي در كارخانه‎ي توليد نكبت سينماي ايران استخدام شده و در كنار ديگران، بايد به ساخت محصولاتي يك شكل و تكراري بپردازد.