صفحه آخر

گفت وگوي تفصيلي با حضرت آيت الله مصباح يزدي پيرامون تبيينِ بيانيه گام دوم انقلاب / بخش نخست

اشاره: رهبر انقلاب اسلامي در بيانيه «گام دوم انقلاب» با مرور تجربه ۴۰ ساله انقلاب اسلامي اعلام كردند: انقلاب «وارد دوّمين مرحله خودسازي و جامعه‎پردازي و تمدّن‎سازي شده است». گام دومي كه بايد در چارچوب «نظريه نظام انقلابي» و با «تلاش و مجاهدت جوانان ايران اسلامي» به‎سوي تحقق آرمانِ «ايجاد تمدّن نوين اسلامي و آمادگي براي طلوع خورشيد ولايت عظمي(ارواحنافداه)» برداشته شود.

به همين مناسبت پايگاه اطلاع‎رساني KHAMENEI.IR در سلسله مطالب جديدي به تبيين و تحليل مباني، جهت‎گيري‎ها و ابعاد گوناگون اين بيانيه مي‎پردازد. در گفت‎و‎گوي پيش‎رو، آيت‎الله مصباح يزدي از چهره‎هاي برجسته و باسابقه انقلاب، عضو سابق مجلس خبرگان رهبري و استاد حوزه در گفت وگويي تفصيلي به تحليل كلانِ اين بيانيه و ابعاد مختلف آن پرداخته است.موضوعاتي چون: تحليل مساله رهبري در انقلاب اسلامي، زمينه‎ها و ضرورت‎هاي صدور بيانيه در اين مقطع زماني، خصوصيات انقلاب اسلامي در مقايسه با ساير انقلاب‎ها، نسبت تبيينِ انقلاب در قالب دو گام با نظريه فرآيند تحقق تمدن نوين اسلامي، اهميت تربيتِ اسلامي نسل جوان و چگونگي آن، خطرِ افراط، مسؤوليت‎پذيري و نقش‎آفريني جوانان در گام دوم و اهميت اطاعت از ولي‎فقيه از جملات موضوعات خواندني مطرح شده در اين گفت‎و‎گوي تفصيلي است.

براي شروع بحث، خواهش مي‎كنم جنابعالي تبييني مبنايي و كلان از كليت صدور اين بيانيه داشته باشيد. در ادامه سؤالاتي را ناظر به برخي نكات و گزاره‎هاي مطرح شده در متن خدمت‎تان مطرح مي‎كنم.

بسم‎اللّه‎الرّحمن‎الرّحيم. از خداي متعال مي‎خواهم كه توفيق بدهد چيزي مورد بحث و گفت‎وگو قرار بگيرد كه موجب رضاي خودش و اوليائش، مخصوصاً وجود مقدس ولي عصر ارواحنا فداه و جانشين شايسته‎شان باشد. راجع به اين موضوع كه فرموديد، مسأله اصل صدور اين بيانيه با توجه به شرايط خاص زماني و شرايط خاص انقلاب و جامعه ما و مشكلات جهاني و اين حرف‎ها، بنده يك اعتقادي دارم و احتمال مي‎دهم كه كساني حمل بر مبالغه و اغراق و احياناً تملق بكنند، ولي من هر چه حجت پيش خدا دارم، مي‎گويم؛ ديگران هر چه مي‎خواهند قضاوت كنند.

بنده عقيده‎ام اين است كه صادر كردن اين بيانيه در اين موقعيت با اين ويژگي‎ها، با ظرافت‎هايي كه در انتخاب الفاظ و جملات و تركيبات و تنظيم مباحث به همديگر و بعضي جاها تصريح به يك مطالبي، بعضي جاها فقط به يك اشاره‎اي گذشتن و... آن‎قدر حكمت دارد كه بنده و امثال بنده نمي‎بينم در خودمان كه بتوانيم درست همه حكمت‎هاي اين را بيان كنيم. صدور اين بيانيه شايد يكي از سخت‎ترين كارهايي است كه بر عهده رهبر انقلاب در دوران مديريت‎شان بوده است و به بهترين وجهي كه ميسّر هست در شرايط عادي براي يك انساني، اين كار را انجام داده‎اند و جا دارد كه خيلي بيش از اين‎ها درباره اين بيانيه و عناصرش، اهدافش، تعبيراتي كه به كار برده‎اند و رهنمودهايي كه داده‎اند، كار بشود. ان‎شاءا... خداوند بر طول عمر و عزت و اقتدار و تأييدات ايشان بيفزايد و به ما توفيق قدرداني از اين نعمت بي‎نظير را مرحمت كند و خدا ان‎شاءا... توفيق انجام وظيفه در مقابل اوامري كه به ما تعلق مي‎گيرد و بايد اطاعت از فرمايش ايشان را بكنيم هم مرحمت كند.

اگر بخواهيم واقعاً همين سؤال را طوري بيان كنيم كه حقش ادا بشود، شايد چند ساعت وقت لازم داشته باشد. طرح مقدماتي براي جواب دادن به اين سؤال لازم است. ما درباره كسي صحبت مي‎كنيم كه عنوان شناخته‎شده‎اش در دنيا رهبر انقلاب اسلامي ايران در اين زمان است. البته بنيان‎گذار انقلاب اسلامي حضرت امام(رحمه‎الله) بود، اما رهبري اين انقلاب در اين زمان با شخص رهبر انقلاب است. خود اين تعبير براي توضيحش نكته‎هايي را بايد در نظر گرفت. اصلاً انقلاب يعني چه؟ اسلامي بودن انقلاب چي هست؟ انقلاب قوامش به چه چيزهايي است؟ آيا انقلاب يك امر دفعي و شبه دفعي و يك حركت سريع است كه در يك زمان محدودي انجام مي‎گيرد و تمام مي‎شود؟

بله، لغت انقلاب شايد بهترين تعريف كوتاهش اين باشد كه يك تحول سريع و تند در جامعه است. طبعاً اين در يك زمان محدودي انجام مي‎گيرد، چون تند و سريع است و بعد هم زمانش منقضي مي‎شود و خود اصل اين انقلاب به‎عنوان يك حركت از بين مي‎رود، ولي آثارش ممكن است باقي بماند. استعمال واژه انقلاب براي خود آن حركت و در نتيجه‎اي كه برايش حاصل مي‎شود، اين دو تا مفهوم متغاير است و اين باعث اشتباه مي‎شود. از يك طرف مي‎گويند مردم انقلاب كردند و تمام شد ديگر، از يك طرف مي‎گوييم انقلاب پايدار است هنوز و اين تازه گام اولش است. انقلاب يك حركت سريع است، يك تحولي است كه زود انجام مي‎گيرد، چطور مي‎گوييد تازه چهل سال گذشته و اين هنوز يك گامش بوده است؟ اين مال همين است كه شبيهش در ادبيات ما فرق بين معني مصدري و حاصل مصدري است. فرض كنيد كه آدم يك صفحه‎اي را برمي‎دارد مي‎نويسد، اين نوشتن به معني يك فعل مصدري مثلاً چند دقيقه وقت مي‎گيرد، اما حاصل اين‎كه نوشتار است، باقي مي‎ماند. كساني به آن مفهوم اولش كه به معني مصدري است نگاه مي‎كنند، انتظار دارند كه زود تمام شود، ولي كساني هم كلمه انقلاب را در معني آن نتيجه به كار مي‎برند. هر دويش هم مي‎شود.

دوم اين‎كه چه كساني انقلاب كردند؟ اين انقلاب براي كيست؟ كساني كه مباشرتاً آن حركت را انجام مي‎دهند، معمولاً افراد معدودي هستند. گاهي مي‎گويند «انقلابي» يعني آن كساني كه اين كار انقلاب را در يك مدت كوتاهي به انجام رسانده‎اند. اين‎ها كه از دنيا رفتند، ديگر انقلابي‎اي وجود ندارد. گاهي انقلابي كه گفته مي‎شود، يعني كساني كه اين كار و نتايجش را پذيرفتند يا دست كم در مقام تضعيف و تخريبش برنيامدند. اين‎جا انقلابي آن مردمي هستند كه اين ايده و اين حركت و نتايجش را پذيرفتند. اين‎جا انقلابي كه مي‎گوييم، منظور كساني نيستند كه مباشر اين حركت بودند، بلكه منظور كساني هستند كه اين نتيجه را پذيرفتند و حفظ كردند.

مي‎گوييم انقلاب اسلامي كشور ايران يا مردم ايران؛ انقلاب اسلامي پيداست كه بايد با انگيزه اسلامي با ايده‎هاي اسلامي و با ارزش‎هاي اسلامي باشد. مردم ايران كه همه مسلمان نيستند؛ يهودي، مسيحي، زرتشتي و... هم داريم. اين‎كه انقلاب اسلامي را به اين‎ها نسبت مي‎دهيم، به چه معناست؟ اين‎جا نسبت به اين‎ها كه مي‎دهيم، معنايش اين است كه اصالتاً اين انقلاب مال مسلمان‎ها و نتايجش هم از افكار و عقايد و ارزش‎هاي اين گروه است كه درصدي از جامعه را تشكيل مي‎دهند، ولي نتايج و بركاتش شامل حال ديگران هم مي‎شود. آن‎ها هم اين را مي‎پذيرند و در مقابلش مخالفتي انجام نمي‎دهند. بله، اگر در درون اين انقلاب كساني در صدد براندازي برمي‎آيند، انقلاب، انقلابِ آن‎ها نيست؛ چه علناً اظهار كنند كه مخالفين انقلابند و چه در باطن، منافقانه رفتار كنند.

پس انقلابي كه مي‎گوييم، يك بار به معني كساني است كه آن حركت را انجام مي‎دهند و بعداً با رفتن آن‎ها هم ديگر انقلابي نخواهد ماند. يك وقت انقلابي كه مي‎گوييم، يعني آثار اين انقلاب مي‎ماند و اين‎ها حراست و حفظ و نگهداري‎اش مي‎كنند. سوم همه كساني كه به نحوي انقلاب را مي‎پذيرند ولو اين‎كه وظيفه خودشان را حراست از آن ندانند. گاهي هم به‎عنوان يك وحدت اجتماعي سياسي است به نام ايران كه مرزهايي دارد، حكومتي دارد و... كه انقلاب به همه اين‎ها نسبت داده مي‎شود.

به همين مناسبت مسأله مديريت انقلاب هم مراتب مختلفي خواهد داشت و در شرايط مختلف اهميتش تغيير مي‎كند. وقتي بنا شد انقلاب تنها مخصوص يك گروه خاصي كه از اول به‎خاطر تحقق آن ايده كار كردند نباشد و مي‎خواهد شامل كل اين ملت بشود، آن وقت مدير و رهبر اين انقلاب هم نسبت به همه احساس مسؤوليت مي‎كند و بايد به گونه‎اي مديريت كند كه به نحو احسن نتايج انقلاب باقي بماند. عوامل منفي در داخل اين جامعه ايجاد نشود. كساني را تحريك نكنند كه بيايند اقداماتي بر ضد اين انقلاب انجام دهند. آن‎جا كه مديريت فقط براي يك گروه خاصي است، مديريتش خيلي مشكل نيست. آن‎جا همه هم‎فكرند، هم‎هدفند و با هم اختلافي ندارند، اما وقتي بنا شد شامل ديگران هم بشود، مديريت كردن چنين اجتماعي بسيار مشكل خواهد بود.

چند عامل ديگر بر مشكل بودن اين مديريت هم مي‎افزايد. يك عامل «تغيير نسل انقلابي» است. در يك دوره‎اي كساني فكري داشتند، ارزش‎هايي داشتند، آمدند تا پاي جان هم ايستادند و انقلاب كردند، بعضي‎هايشان شهيد شدند و بعضي‎هايشان ماندند و بالاخره از دنيا رفتند و جايشان نسل ديگري آمد. نسل دوم و سومي كه اين‎ها با آن نسل اول خواه‎ناخواه تفاوت‎هايي دارند. مديريت كل اين‎ها به‎خاطر تفاوت و عوض‎شدن نسل‎ها سخت‎تر مي‎شود. اين يك جهت اين است كه چرا مديريت چنين انقلابي از مديريت اول انقلاب مشكل‎تر است.

مسأله بعدي تغيير شرايط محيطي و روابط بين‎الملل است. در شرايطي كه انقلاب شد، شرايط بين‎المللي جوري بود كه با توجه به آن شرايط، انقلاب يك برنامه‎اي را براي خودش طراحي و اجرا كرد، اما اين شرايط در طول چهار دهه بسيار تغيير كرد. هم در درون آن كشورها شرايط عوض شده، هم نگاهشان به اين انقلاب عوض شده و موضع‎گيري‎شان در مقابل اين انقلاب تغيير كرده است. اين تغيير شرايط بيرون از خود جامعه انقلابي ايران است. خود اين‎ها بر اهميت مديريت اين انقلاب مي‎افزايد.

اين است كه عرض مي‎كنم مديريت اين انقلاب در اين وقت، از سخت‎ترين مواقف مديريت انقلاب از زمان پيدايش انقلاب تاكنون است و كسي كه مي‎خواهد مديريت كند، بايد علاوه بر ساير مسائلي كه در مديريت اين انقلاب مؤثر بوده، اين‎ها را رعايت كند: كه من با چه كساني مواجه‎ام، چه تغييراتي در اين نسل پديد آمده، چه تغييراتي در دنيا به وجود آمده كه ارتباط پيدا مي‎كند با اين‎ها، و چه دشمني‎هايي در خارج به وجود آمده كه دشمني‎هاي جديدي است، چه عواملي امروز براي اِعمال آن دشمني‎ها پديد آمده كه آن روز نبود. اوايل انقلاب ما چيزي به نام رسانه‎هاي مجازي نداشتيم. اگر كساني مي‎خواستند تبليغات عليه انقلاب كنند، با روزنامه و مقاله و... بود، اما امروز عواملي در اختيار دارند كه مي‎توانند بچه‎هاي ما را در خانه‎هاي خودشان تحت تأثير قرار دهند. اين آفت‎هايي كه امروز ايجاد شده هيچ وقت براي انقلاب نبود و احتياج به مديريت خاص نداشت، چون اصلاً موضوعيتي نداشت. امروز با توجه به اين شرايط بايد اين جامعه را مديريت كرد كه از آفات كاسته بشود و از فرصت‎ها بهتر استفاده بشود. اين‎ها اول انقلاب مطرح نبود. البته آن وقت هم ويژگي‎هاي خاصي براي بنيانگذار انقلاب لازم بود كه الان ضرورت ندارد. الحمدللّه عوامل موافق هم فراوان هست. ميليون‎ها انسان طرفدارند و افتخار مي‎كنند كه عضو اين انقلاب هستند. منابع مادي، معنوي، دانشگاه، حوزه، معادن، پيشرفت تكنولوژي، پيشرفت در سلاح‎هاي خيلي پيشرفته و نوين و... اين‎ها چيزهايي است كه الان مطرح است و بايد اين‎ها را بشناسيم.

به هر حال منظور اين است كه شرايط مديريت انقلاب در امروز قابل مقايسه با شرايط قبلي نيست. به جهات متعددي مهم‎تر هست و نقش رهبر در پيشبرد و حراست از اين انقلاب و هدايت براي آينده انقلاب در مقطع فعلي بسيار مهم‎تر از دوران اول انقلاب است. اين اهميت مسأله رهبري است. حالا رهبر در چنين موقعيتي كه مشكلات جديدي به وجود آمده، با وجود نسل‎هايي كه امام(ره) را نديدند، سخنراني‎هاي امام را نشنيدند، آن آموزش‎هاي اول انقلاب، عواملي كه موجب ضديت با دستگاه پهلوي مي‎شد، ظلم‎ها و ستم‎هاي دستگاه پهلوي را نديدند، آن زندان‎ها و شكنجه‎ها را نديدند، بفهمد چه كار كند، چه بگويد، با كي بگويد، در چه موقعيتي، با چه لحني، روي چه عواملي تكيه كند، عواملي را با اشاره بگذرد، تصريح نكند، كار حكيمانه‎اي مي‎خواهد كه زحمت نوشتن يك سطر اين بيانيه با نوشتن يك اعلاميه كامل زمان ابتداي انقلاب شايد مساوي باشد. اين‎كه كساني تحقيقاً گفتند كاري كه رهبر انقلاب در تدوين اين بيانيه كردند، از فكر خيلي عميق، سنجيده، حساب‎شده و جامع‎نگر برخوردار هست، تعبيرهاي بجايي است و بنده هم بايد اعتراف كنم كه با همه آن‎چه گفتم، حقِ اهميت اين بيانيه و ارزشش ادا نمي‎شود.

سؤالي ناظر به شرايط اجتماعي صدور اين بيانيه براي برخي افراد و حتي بعضي عناصر مؤمن مطرح است. بالاخره در بُرهه‎اي هستيم كه از جنبه‎هاي مختلف مشكلاتي وجود دارد، فشارهاي اقتصادي زياد است و مردم بعضي گلايه‎ها را دارند. در چنين شرايطي صحبت از اين‎كه گام دوم انقلاب است و بايد تمدن نوين اسلامي را شكل دهيم و... محل سؤال است. چرا رهبر انقلاب اسلامي در چنين شرايطي بيانيه‎اي با اين محتوا و ادبيات صادر كرده‎اند؟

بنده تصورم اين است كه در اين موقعيت لازم بود يك ارزش‎يابي از گذشته انقلاب بشود و براي آينده روي دو دسته از عوامل مطالعه بشود. يكي عوامل مثبت و شرايط مساعد و امكاناتي كه براي ادامه كار انقلاب و پيشرفت اين انقلاب لازم است كه آن‎ها درست شناخته و تقويت بشود. يكي هم در مقابل خطرها و تهديدهايي كه هست، پاسخ داده بشود و آن‎ها تضعيف بشود. اين خطرها چند دسته هستند؛ يكي خطرهاي اصول فكري است كه حالا كي گفت انقلاب لازم است؟ چه لزومي دارد كه اين انقلاب اسلامي باشد؟ انقلاب اسلامي بايد بر مسائل ديني تكيه كند و به ساير مسائل چه كار دارد؟ مگر اصلاً مي‎شود يك انقلابي دوام پيدا كند و هميشگي باشد؟ انقلاب يك پديده اجتماعي است و مثل همه پديده‎هاي ديگر حياتي دارد و مرگي دارد. هر موجودي كه متولد مي‎شود در يك زماني متولد مي‎شود و يك دوراني را سپري مي‎كند: جواني و قدرت و پيري و مي‎ميرد و تمام مي‎شود. اين هم همين طور است؛ چهل سال عمر كرده و ديگر بس است، چه لزومي دارد كه دوام پيدا كند؟ يا شبهات ديگري از اين قبيل كه شرايط تغيير كرده است. آن وقت كه ما انقلاب كرديم، يك شرايط خاصي بود و امروز اين‎جور نيست. لزومي ندارد كه ما ديگر از آن انقلابي كه در آن شرايط پيش آمده بود، حمايت كنيم.

اولاً از نظر تئوريك يك مسأله جامعه‎شناختي است كه آيا هر انقلابي مرگ دارد يا نه؟ يك تئوري اين است كه هر انقلابي يك پديده اجتماعي انساني است و خواه ناخواه خواهد مُرد و زياد هم تلاش كردن براي اين‎كه عمرش طولاني بشود فايده‎اي ندارد. اين يك خطر از لحاظ فكري است.

خطر ديگر از لحاظ اين‎كه شرايط تغيير كرده است. آن شرايطي كه آن روز بود، الان نيست. در يك جاهايي ما يك قوت‎هايي داشتيم، آن‎ها از بين رفته. از آن طرف ضعف‎هايي داشتيم كه برطرف شده است. ما آن روز ضعف علمي و تكنولوژي و ضعف سلاح داشتيم، اين‎ها امروز نيست، ديگر چه لزومي دارد ما به آن اصول پاي‎بند باشيم؟ بايد يك فكر ديگري كرد. خلاصه، شبهاتِ فكري كه اصلاً انقلاب لازم است باشد يا نه؟ البته شبهات ديگري هم هست كه دشمنان ما در رسانه‎هاي مجازي بخصوص مطرح مي‎كنند كه اصلاً انقلاب از اول اشتباه بود، انقلاب راه پرهزينه‎اي بود، شما مي‎توانستيد به اهداف‎تان با هزينه كم‎تري برسيد، اصلش اشتباه بود. و يا اين‎كه تازه آن وقت صحيح بود، معلوم نيست كه براي هميشه اين‎جور باشد.

يا اين‎كه مي‎گويند يك شرايطي پيش آمد و انقلاب شد. آن وقت هم همه اسلام‎خواه نبودند. بسياري ماركسيست و چپ‎گرا بودند، كسان ديگري ملي‎گرا و ناسيوناليست بودند و... اين اسلامي‎بودن چيست كه شما اين قدر بر روي آن اصرار مي‎كنيد و بالاخره نمادش هم ولايت فقيه است؟ چه كسي گفته بايد اين‎جور باشد؟ همه مردم انقلاب كردند و حكومت جمهوري تشكيل دادند. مردم مي‎آيند رأي مي‎دهند و يك نفر را انتخاب مي‎كنند و آن فرد چهار سال حكومت مي‎كند، شما هم اين كار را بكنيد؛ هر چه اختيار هست، بايد دست او باشد. شما يك مقام ديگري معين كرديد كه فوق آن باشد و اشراف داشته باشد، اين حرف‎ها چيست؟ امام(ره) حالا يك شخصيتي بود و كاريزمايي داشت و يك چيزهايي گفت و مردم هم قبول كردند، مگر مي‎شود هميشه اين‎جور باشد؟

يا اين‎كه مي‎گويند بالاخره بايد با كدخدا ساخت، شما بي‎خود اين همه اصرار داريد كه «مرگ بر آمريكا» بايد هميشه باشد. حالا امام(ره) يك چيزي گفت و ما هم احترامش كرديم و گفتيم، الان ما بايد فكري به حال خودمان و زمان خودمان بكنيم.

اين شبهات به‎صورت‎هاي مختلف پخش مي‎شود و نسل جوان را بيش از همه تحت تأثير قرار مي‎دهد. مخصوصاً اين‎كه گراني‎ها و تورم و... هم وجود دارد. در چنين موقعيتي رهبري بايد چه كار كند؟ يك كار مشخصي كه همه بتوانند بخوانند و اطلاع پيدا كنند و پاسخ همه اين‎ها را هم بدهيم؛ چيزي شبيه اعجاز است. وقتي اين‎ها را آدم فكر كند، آن وقت مي‎فهمد اصلاً صدور اين بيانيه يعني چه؟ در يك همچنين مقامي آدم بيايد با يك بيانيه همه اين‎ها را پاسخ بدهد و سحرش را باطل كند؛ يك كاري است واقعاً شبيه اعجاز.

پس اين بيانيه صادر شد براي اين‎كه ميراث گذشته را ما به نسل جديد منتقل كنيم تا بفهمند اين انقلاب چه كار كرد. بايد بگوييم اين انقلاب ابدي است و امكان اين را دارد كه براي هميشه باقي بماند. اين نكته‎اي است كه ايشان خيلي جدي بر روي آن تكيه مي‎كنند. اين تئوري غلط است كه هر انقلابي مي‎ميرد، اين حرف‎ها نيست. انقلابات مادي در يك شرايطي با انگيزه‎هاي خاصي به وجود مي‎آمدند و بعد كه عواملش تغيير مي‎كردند، از بين مي‎رفتند؛ انقلاب اسلامي اين‎جوري نيست. متأسفانه ما مسلمان‎ها حتي آن‎هايي كه مي‎بايست در اين قسمت‎ها پيشگام باشند و براي مردم تبيين و تحليل كنند، خودشان هم مبتلا به اين غفلت‎ها شدند. انقلاب اسلامي يك اسم اسلامي دارد، تعارف نيست. اين انقلاب پديده خاصي است. ارزش‎هاي اين انقلاب ارزش‎هايي است كه با فطرت انسان توأم است و هيچ انسان سالمي بدون اين ارزش‎ها نخواهد بود. تا انسان، انسان است، اين‎ها را خواهد داشت. خب اگر همين‎ها باعث انقلاب شده باشد، تا اين‎ها هست، انقلاب هم موجود خواهد ماند. انقلاب نه به‎عنوان آن حركت مصدري، بلكه به معناي آن‎كه تا آن انگيزه‎ها هست، نتيجه آن حركت در جامعه باقي مي‎ماند.

ادامه دارد

 حديث مهدي(عج)

به سوي ظهور

امام صادق(ع):
منتظر ظهور امام دوازدهم مانند كسي است كه در ركاب پيامبر خدا(ص) شمشير كشيده است و از ايشان دفاع مي‎كند.
كمال الدين و تمام النعمه، ص 647

 راه امام

دولت نبايد بدون دليل مردم را ناراضي كند

اگر دولت با اين مردمى كه در صحنه بودند، چه از بازرگانان‎شان و چه از- عرض مى‎كنم كه- ديگر مردم‎شان و چه از كاسب‎هاى جزءشان... اگر دولت كارى بكند كه اين‎ها را يك وقتى همه را ناراضى كند، از حيث اين كه ماليات‎ها را زياد كند بدون وجه، از حيث اين كه جرم براى تأخير ماليات بدون وجه، از اين كه جريمه براى يك مسائل قرار بدهد بدون وجه، و همين‎طور قضاتى كه در اطراف هستند، اگر خداى نخواسته، طريق‎شان را يك نحوى قرار بدهند كه مردم كم‎كم شك در اين‎ها بكنند، آن روز است كه براى ما مصيبت پيش مى‎آيد.
صحيفه امام، ج 17، ص 250

 در پرتو خورشيد

آگاهي رهبري از واقعيت هاي جامعه

چند سال قبل(در يكي از دولت‎هاي سابق) مقام معظم رهبري دربارهِ تورم و گراني از مسؤولا‎ني انتقاد كردند، در مقابل، آن‎ها مدعي بودند كه گزارش‎هاي نادرست محضرشان ارائه مي‎كنند. معظم له با اطمينان پاسخ مي‎دادند كه اين گزارش‎هاي ديگران نيست، محصول ارتباط من با جامعه و مردم است. اعضاي خانواده من هر روز خودشان براي خريد مايحتاج روزمره از قبيل نان و... به كوچه و بازار مراجعه مي‎كنند و با اين واقعيات، مأنوس و دست به گريبانند.
حسين صفار هرندي