صفحه در مكتب عرشيان

روز آزادي شهر عاشقان شهادت

به گزارش ايمنا، عمليات آزادسازي سوسنگرد پس از فرمان حضرت امام خميني(ره) مبني بر اين‎كه سوسنگرد تا فردا بايد آزاد شود و تدبير و مديريت بي‎بديل مقام معظم رهبري كه آن زمان عضو شوراي عالي دفاع بودند، انجام شد و با رشادت‎هاي شهيد چمران و پايمردي رزمندگان سپاه، ارتش و نيروهاي مردمي به پيروزي رسيد.

به مناسبت فرا رسيدن ايام آزادسازي اين شهر مروري بر روزشمار نبرد سوسنگرد انجام شده‎است كه در ادامه مي‎خوانيد:

دوشنبه 31 شهريور1395

با حمله دشمن(توسط لشكر ۹ زرهي) به منطقه مرزي چزابه، عناصر تيپ ۳ لشكر ۹۲ زرهي خوزستان به علت نابرابري در مقابل دشمن نتوانستند حملات آنان را دفع كنند و لذا براي كسب موقعيت بهتر، عقب‎نشيني كردند. عده‎اي از پاسداران و نيروهاي ژاندارمري با مقاومت خود موفق شدند، براي مدت كوتاهي حركت دشمن را متوقف كنند اما با فشار دشمن به ناچار مجبور به عقب‎نشيني شدند.

جمعه 4 مهر

تلاش مدافعان بستان و تخريب پل بستان نتوانست از پيشروي دشمن جلوگيري كند و دشمن با نصب پل شناور روي رودخانه كرخه و رميم، بستان را اشغال و به سوي تپه‎هاي ا... اكبر و پل «سابله» پيشروي كرد.

شنبه 5 مهر

با پيشروي دشمن در محور بستان - سوسنگرد، اين شهر از سمت غرب مورد تهديد قرار گرفت. دشمن در ناحيه سبحانيه قصد داشت با نصب پل روي كرخه وارد سوسنگرد شود ليكن با بمباران شديد هواپيماهاي خودي ناكام ماند.

يكشنبه 6 مهر

از صبـح فعاليت دشمن در منطقـه با اجراي آتش سنگيـن روي شهـر شروع شد. به دنبـال آن، تانك‎هاي دشمن از كرخه عبور و وارد بخش‎هايي از شهر شدند. مقاومت‎هاي مردمي و تعداد معدودي از پاسداران و ژاندارمري نتوانست مانع سقوط شهر شود. عراقي‎ها با گماردن يك نفر از مزدوران خود به‎عنوان فرماندار، پيشروي خود را به طرف اهواز ادامه دادند.

سه‎شنبه 8 مهر

تيپ ۳۵ لشكر ۹ به حميديه در ۲۵ كيلومتري اهواز رسيد. ارتش متجاوز خودش را براي پيشروي به اهواز و ورود به اين شهر براي روز بعد آماده مي‎كرد. تيپ ۴۳ لشكر ۹ عراق با نصب پل روي كرخه نور و اجراي آتش شديد روي حميديه تلاش كرد با تيپ ۳۵ خود الحاق كند.

چهارشنبه 9 مهر

پاسداراني از سپاه خوزستان به فرماندهي شهيد «علي غيور اصلي» طي يك عمليات شبيخون شبانه در ساعت ۲۴:۰۰ به دشمن در محور جاده حميديه سوسنگرد حمله برد كه منجر به عقب‎نشيني واحدهاي دشمن به طرف سوسنگرد گرديد اين عمليات تا صبح ادامه داشت.

از اوايل صبح نيروهاي عمل كننده و يگان‎هاي هوانيروز با اجراي آتش شديد بر روي تانك‎هاي دشمن، موفق شدند تا عصر روز ۹ مهر، دشمن را تا پشت شهر سوسنگرد عقب برانند. با پيشروي رزمندگان، مشاهده شد، دشمن به تصور اين‎كه نيروي عظيمي در تعقيب وي است تا نزديكي مرز چزابه عقب‎نشيني كرد.

«علي غيوراصلي» در شب ۱۰ مهر به هنگام شناسايي مواضع جديد دشمن در منطقه دهلاويه مجروح و پس از انتقال به اهواز به شهادت رسيد.

شنبه 19 مهر

نيروهاي عراق مجدداً به سمت بستان حمله كرده ولي مقاومت‎هاي مدافعين شهر مانع تصرف آن شد.

دوشنبه 21 مهر

يك واحد از نيروي دشمن به شهر بستان حمله و طي يك درگيري شديد ۲۴ ساعته با تعداد اندك از مدافعان شهر، بالاخره موفق شدند اين شهر را در ۲۲/۷/۱۳۵۹اشغال كنند.

سه‎شنبه 29 مهر

دشمن دوباره به سمت جاده حميديه حمله كرد ولي با تحمل تلفات وادار به عقب‎نشيني شد. اما نيروهاي دشمن از شمال سوسنگرد(تپه‎هاي الله‎اكبر) تا دو كيلومتري شهر پيشروي كرد.

آن‎ها با پشتيباني ۲۰ تانك به نيروهاي خودي حمله و آن‎ها را مجبور به عقب‎نشيني كرد.

چهارشنبه 30 مهر تا پنج‎شنبه 22 آبان

حملات متعدد دشمن جهت اشغال سوسنگرد از محورهاي مختلف با پايمردي و مقاومت رزمندگان ناكام ماند. حملات هوايي دشمن به شهر و مواضع رزمندگان بطور مداوم ادامه دارد. نيروهاي مردمي از جمله گروه‎هايي از فارس، تهران، لرستان، آذربايجان و خوزستان با مقاومت خود از شهر و مناطق اطراف آن محافظت مي‎كنند.

جمعه 23 آبان

از اولين ساعات، دشمن با آتش سنگين توپخانه و نيروي هوايي، سوسنگرد را كوبيد و نزديك ظهر از سمت كرخه خود را به جاده حميديه – سوسنگرد رسانيد و با تصرف ابوحميظه(جنوب و شرق)، دهلاويه(غرب) و ارتفاعات ا... اكبر(شمال) شهر را از همه طرف محاصره كرد. مقاومت‎هاي شديدي به خصوص در ابوحميظه و دهلاويه از سوي نيروهاي پاسدار و مردمي كه از استان آذربايجان، فارس، خوزستان و لرستان خود را به منطقه رسانده بودند صورت پذيرفت. اما حجم آتش شديد دشمن و تانك‎هاي انبوه دشمن هرگونه مقاومتي را ناكام گذاشت. عراقي‎ها با شليك مستقيم تانك روستاي ابوحميظه را به ويرانه‎اي تبديل كردند و بيش از ۵۰ نفر از اهالي بي‎دفاع روستا را به شهادت رساندند.

گروه المهدي(عج) تبريز(آذربايجاني‎ها) به فرماندهي شهيد علي تجلايي براي نجات سوسنگرد از دهلاويه عقب‎نشيني كرده و وارد سوسنگرد مي‎شوند.

شنبه 24 آبان

در ساعت ۱۶ بخشي از نيروهاي لشكر ۹ زرهي با تانك‎هاي خود به بخش شرقي شهر وارد شدند. از سمت غرب نيز دشمن با عبور از دهلاويه به ۴ كيلومتري شهر رسيد. كمبود شديد مهمات و عدم امكان انتقال مجروحين، رزمندگان را به شدت در فشار گذاشته بود و شدت آتش دشمن مانع فرود هلي‎كوپترها براي كمك رساني مي‎شد.

يك‎شنبه 25 آبان

مدافعان شهر متشكل از عشاير عرب بومي، سپاهيان، عناصر ژاندارمري و نيروهاي مردمي باقي مانده با نوشتن وصيت‎نامه يا وصيت به همديگر(حدود ۳۰۰ نفر) در گروه‎هاي ۹ نفره سازماندهي و در نقاط حساس شهر مستقر شدند. ساعاتي بعد شهر تبديل به صحنه رزم رزمندگان با تانك‎هاي بعثي به خصوص در بخش شرقي شهر شد و دشمن در پناه آتش شديد تانك‎ها، خيابان به خيابان جلو مي‎آمد. هر لحظه بر تعداد مجروحان و شهداء افزوده مي‎شد. ديوار فولادين تانك‎هاي دشمن و رزمندگان شجاع از سپاه، بسيج، ژاندارمري و ارتش به نبرد نابرابر مشغولند. هيچ كس احتمال زنده ماندن خود را نمي‎دهد.

و بالاخره دوشنبه 26 آبان 1359

طرح شكستن محاصره سوسنگرد در جلسه‎اي با شركت نماينده حضرت امام(ره) در شورايعالي دفاع(مقام معظم رهبري) رئيس جمهور وقت، فرماندهان نيروهاي مسلح و استاندار خوزستان آماده مي‎شود. اما نگراني برعدم اجراي طرح(همانند قبل) به علت كارشكني بني‎صدر خائن بر سرنوشت شهر و رزمندگان آن سايه انداخته است. اطلاع‎رساني‎هاي نماينده حضرت امام(ره) و آيت‎الله شهيد مدني به حضرت امام(ره) و درخواست از معظم له براي صدور دستور، منجر به ابلاغ فرمان تاريخي حضرت امام(ره) در شب ۲۶ آبان‎ماه مبني بر «تا فردا سوسنگرد بايد آزاد شود» گرديد. با مديريت و نقش بي‎بديل نماينده حضرت امام، «مقام معظم رهبري»، سرانجام ساعت ۶:۳۰ بامداد عمليات شكست محاصره و آزادسازي بخش‎هاي اشغالي شهر با شركت رزمندگان سلحشور تيپ‎هاي ۲و۳ لشكر ۹۲، پاسداران، بسيجيان، جهاد سازندگي و نيروهاي ستاد جنگ‎هاي نامنظم و با حمايت هوانيروز از محور حميديه - ابوحميظه آغاز شد و سرانجام در ساعت ۱۴:۳۰ نيروهاي اسلام موفق شدند با انهدام وسيع نيروها و تانك‎هاي دشمن، فاتحانه وارد شهر شده و مدافعين جان بر كف شهر را در آغوش بگيرند.

بدينگونه شهر سوسنگرد، به «شهر عاشقان شهادت» اشتهار يافت.

 شهدا

نحوه شهادت «فرمانده حسين» در معركه اي كه شهيد حججي گرفتارش بود

به گزارش مشرق، شكوه شيعه در امنيتي كه مدافعان حرم آن را ساختند و برايش جان دادند، به نمايش گذارده مي‎شود. سامرا از جمله شهرهاي عراق است كه در درگيري با گروهك‎هاي تكفيري بسيار مورد تعرض قرار گرفته است و جبهه مقاومت اسلامي با تقديم بهترين رزمندگان از امنيت آن دفاع كرده است. از جمله فرماندهان مدافع حرم كه در تامين امنيت سامرا نقش كليدي داشت، شهيد حسين قمي معروف به فرمانده حسين است.
«شهيد مرتضي حسين‎پور شلماني» معروف به «حسين قمي» متولد ۳۰ شهريور سال ۶۴ بود. او سال ۸۳ وارد سپاه شد. جزو اولين افرادي بود كه با حاج قاسم در پدافند بغداد - سامرا مشاركت داشت و فرمانده پدافند سامرا بود. نبوغ و مجاهدت‎هاي او به گونه‎اي بود كه فرماندهان به او لقب حسن باقري زمان را دادند. مرتضي حسين پور فرمانده عمليات قرارگاه حيدريون در سوريه و فرمانده شهيد محسن حججي بود. اين فرمانده زبده نظامي در همان معركه‎اي كه شهيد حججي به اسارت درآمد به شهادت رسيد.
شهيد حسين قمي از سال ۱۳۹۲ تا لحظه شهادت بيش از ۲۰ بار به مناطق درگيري در عراق و سوريه اعزام شد. او از فرماندهان محورهاي عملياتي «غوطه شرقي» دمشق در سال ۹۲ بود. او همچنين از فرماندهان محور در عمليات آزادسازي جاده بلد، اسحاقي، سامرا، الدور، علم، تكريت، بيجي، ارتفاعات مكحول در عراق بود. در «عمليات محرم» در منطقه «حلب»(سال ۹۴) بسيار موثر بود. از دي ماه سال ۹۵ در سمت فرماندهي عمليات حيدريون ايفاي نقش مي‎كرد.
حسين آن قدر گمنام بود كه پدرش هم نمي‎دانست كجا كار مي‎كند و بعد از شهادتش فهميد او فرمانده بوده است. وقتي خانواده و پدرش فرماندهان عراقي را در مراسم تشييعش ديدند متعجب شدند. شهيد مهدي نوروزي كه شير سامرا لقب گرفت يكي از نيروهاي او بود، نيرويي كه ۴۰ روز است آمده سامرا و شهيد شده. حسين نزديك دو سال در سامرا بود، اما وقتي به او مي‎گفتند: «بيا برويم با حاج قاسم موقع سركشي كنار گنبد امامان معصوم(ع) يك عكس در سامرا بگير.»، نمي‎رفت. دوست نداشت از ارزش گمنامي و تواضعش كم شود.
در آزادسازي سامرا نقش كليدي داشت، مي‎گفت: «اگر يك ساعت ديرتر آن‎جا بوديم چيزي از حرم نمي‎ماند». يك ماه در كانكس نزديك حرمين زندگي كرده بود، وقتي به سامرا حمله شد، منطقه به‎فرماندهي مرتضي پاكسازي شد، فرمانده‎اش مي‎گفت: «وقتي مرتضي را براي عملياتي مي‎فرستاديم، خيالمان راحت بود. مي‎دانستيم كه به‎بهترين شكل ممكن از پس آن برمي‎آيد». در مدتي كه در سامرا حضور داشت، چندين عمليات را فرماندهي كرد؛ در اين عمليات‎ها از تجربيات ديگران هم به‎نحو احسن بهره مي‎برد. هميشه سعي مي‎كرد دانش خود را همراه با تجربه ديگران در ميدان جنگ به‎كار گيرد، معمولاً هم بهترين نتيجه را مي‎گرفت.
مدتي كه در سامرا حضور داشت، مدام با تبلتش نقشه‎هاي هوايي منطقه را جست و جو مي‎كرد تا جايي كه بيش از بومي‎هاي عراق به منطقه اشراف داشت. نيروهاي محلي از اين شناخت او نسبت به منطقه تعجب مي‎كردند. حتي مناطق تحت كنترل داعش را به خوبي مي‎شناخت. سامرا را مانند فرزندش مي‎دانست. به مناطق مختلف آن سر مي‎زد و به نيروها درباره اندازه خاكريزها و محل استقرار نيروها مشورت مي‎داد. كمربند دفاعي سامرا را در مدت كوتاهي طراحي كرد و آن را به‎عنوان يك فرمانده تحت كنترل داشت. در مدت حضور مرتضي در سامرا امنيت منطقه به خوبي تامين شده بود.
يكي از خادمان و معماران حرم مطهر امامين عسكريين(ع) مي‎گفت از جمله نيروهايي كه در زمان درگيري داعش در سامرا كارهاي مستشاري انجام مي‎داد حسين بود. هميشه دير وقت از ماموريت برمي‎گشت و گاهي هم چند روزي اصلا نمي‎ديدمش. آن موقع به دليل كمبود جا همه خدمه و كاركنان حرم و بعضي از نيروهاي نظامي سر يك سفره غذا مي‎خورديم. به‎خاطر اين‎كه بچه محل بوديم با هم زود رفيق شديم. راستش آمار من را خوب داشت، ولي من يكبار هم در محل نديده بودمش. هيچي از او نمي‎دانستم. فقط يك روزي به من گفت: «هم محله‎اي هستيم.» خيلي برام جالب بود چيزهايي از من مي‎دانست كه كم‎تر كسي خبر داشت. به همه بچه‎هاي آن‎جا توجه داشت.