صفحه بين الملل

اعتراف مقامات سابق كاخ سفيد:
آمريـكا شيـطان بـزرگ است

عبارت «شيطان بزرگ» براي اشاره به آمريكا در ادبيات سياسي و رسانه‎اي دنيا اكنون عبارتي شناخته‎شده است. اين عبارت به توسعه‎طلبي آمريكا و خصومت اين كشور با ملت ايران اشاره دارد كه دست‎كم از دوران جنگ جهاني دوم براي مردم ما علني شد. اگرچه «شيطان بزرگ» معمولاً از قول ايراني‎ها و براي توصيف دولت آمريكا استفاده مي‎شود، اما مجله «فارن‎افرز» از شناخته‎شده‎ترين نشريه‎هاي آمريكايي در حوزه سياست خارجي، در شماره جديد خود اين عبارت را در معناي معكوس استفاده كرده است.

به گزارش مشرق، اين دوماه‎نامه آمريكايي يكي از گزارش‎هاي اصلي در شماره جديد خود(نوامبر - دسامبر ۲۰۱۹) را به موضوع ايران اختصاص داده و در مقاله بسيار مفصلي تحت عنوان «شيطان بزرگِ آمريكا: وسواس ۴۰ ساله درباره ايران [۱]» بخشي از سياست‎هاي اشتباه واشينگتن در قبال تهران را برشمرده و دولت ترامپ را نقطه اوج كج‎فهمي آمريكايي‎ها درباره ايران دانسته است. نويسندگان گزارش، «دانيل بنجامين» هماهنگ‎كننده سابق امور مبارزه با تروريسم در وزارت خارجه آمريكا بين سال‎هاي ۲۰۰۹ تا ۲۰۱۲ و مدير «مركز تفاهم بين‎المللي» در دانشگاه دارتموث آمريكا و همچنين «استيون سايمون» عضو شوراي امنيت ملي آمريكا در دولت‎هاي كلينتون و اوباما و استاد روابط بين‎الملل در دانشگاه «كولبي» آمريكا هستند. بنجامين و سايمون توضيح مي‎دهند كه چگونه آمريكايي‎ها ايران را براي خودشان تبديل به يك «شيطان بزرگ» كرده‎اند، در حالي كه اين تصور و خصومت واشينگتن عليه تهران(كه نويسندگان گزارش مكرراً از آن تحت عنوان «وسواس فكري آمريكا» ياد مي‎كنند) از اساس اشتباه است.

آخرين شماره از مجله فارن‎افرز در سال ۲۰۱۹ به موضوع سياست‎هاي اشتباه ترامپ در خاورميانه مي‎پردازد و تيتر اصلي روي جلد آن «خاورميانه ترامپ [۲]» است. هفت گزارش در اين شماره از فارن‎افرز به‎طور خاص برجسته شده‎اند [۳] كه به موضوعاتي مانند تأثير سياست‎هاي آمريكا بر خاورميانه، مناقشه اسرائيل و فلسطين، سياست‎هاي توسعه‎طلبانه رژيم صهيونيستي، نفوذ تل‎آويو در واشينگتن، سرنوشت شوم راه‎حل دو كشوري، مساله ايران و آينده تونس مي‎پردازند. ششمين گزارش از اين هفت گزارش، به موضوع تاريخ دشمني‎هاي آمريكا عليه ايران مي‎پردازد. آن‎چه در ادامه مي‎آيد، خلاصه‎اي از مهم‎ترين نكات اين گزارش است. گفتني است ديدگاه‎ها، ادعاها و القائات اين گزارش لزوماً مورد تأييد نيست.

***

كمند پارسي: وسواس ۴۰ ساله آمريكا درباره ايران

گزارش فارن‎افرز با توصيف يك آينده احتمالي اين‎گونه آغاز مي‎شود:

مورخاني را تصور كنيد كه يك قرن ديگر دارند تلاش مي‎كنند بفهمند آمريكا طي دهه‎هاي اواخر جنگ سرد تا سال ۲۰۲۰ بيش از همه از كدام قدرت خارجي مي‎ترسيده است. با وارسي كردن راهبردهاي امنيت ملي دولت‎هاي پياپي، روسيه را در ابتدا يك دشمن خوني، سپس يك دوست، و سرانجام يك مزاحم چالش‎برانگيز براي آمريكا مي‎بينند. همچنين مشاهده مي‎كنند كه چين از يك شريك گاه و بي‎گاه تبديل به يك رقيب قدرتمند شده است. كره شمالي هم صرفاً يك بازيگر حاشيه‎اي تلقي مي‎شود. فقط يك كشور است كه به‎عنوان دشمني دائم و كينه‎توز به تصوير كشيده مي‎شود: ايران. واشينگتن در اسناد رسمي و موضع‎گيري‎هاي راهبردي خود، از زمان انقلاب اسلامي ايران در سال ۱۹۷۹ تا كنون به‎طور مداوم اين كشور را به‎عنوان يك بازيگر كاملاً متخاصم و خطرناك به تصوير كشيده است.

مجله آمريكايي با اشاره به اقدام ترامپ در خروج از توافق هسته‎اي و اتحاديه اتخاذ سياست به‎اصطلاح «فشار حداكثري» توضيح مي‎دهد: «هيچ رئيس جمهوري در آمريكا تا كنون به اندازه ترامپ دم‎دمي‎مزاج نبوده است و اين احتمال وجود دارد كه وي پس از امتحان گزينه تشديد تنش، اين بار به سمت گزينه كوتاه آمدن مقابل ايران برود.(اقدام اخير ترامپ در اخراج جان بولتون، مشاور امنيت ملي‎اش و شاهين [جنگ‎طلب] افراطي در موضوع ايران، نشان مي‎دهد كه چه‎بسا اين روند پيشاپيش آغاز شده باشد.)» فارن‎افرز سپس نكته مهمي را خاطرنشان مي‎كند:

رويكرد [خصمانه] ترامپ در طول سه سال اول رياست‎جمهوري‎اش از «هيچ» به وجود نيامده بود، بلكه صرفاً تداوم خصومت عميقي عليه ايران بود كه طي ۴۰ سال گذشته عرصه سياسي آمريكا را گرفتار خود كرده است. دولت‎هاي قبلي براي به تعادل رساندن اين خصومت، از عمل‎گرايي و تلاش‎هاي دوره‎اي براي برقراري ارتباط، اغلب پيچيده در لفافه «جنگ نظامي»، استفاده مي‎كردند. با اين وجود، اكنون ترامپ با افزايش انگيزه‎هاي سياسي و تشديد لابيگري توسط اسرائيل و عربستان، اين خصومت را به ابعاد كاريكاتورمانندي رسانده و به اين ترتيب خطر بروز يك اشتباه محاسباتي جدي را به وجود آورده است. ايران تهديدي موجوديتي براي آمريكا نيست، اما يك درگيري جدي با اين كشور(آن هم زماني كه واشينگتن تحت تهديد رقباي بزرگ و قدرتمند ديگري قرار دارد و متعهد شده تا حضور نظامي‎اش در خاورميانه را كاهش دهد) پرهزينه خواهد بود و نتايج معكوسي به دنبال خواهد داشت.

نويسندگان گزارش سپس متذكر مي‎شوند: «اكنون كه آمريكا با چشم‎انداز واقعي جنگي مواجه است كه به نفع هيچ‎كس نخواهد بود، وقت آن است كه واشينگتن در مورد برخي فرضيه‎هايي تجديدنظر كند كه منتهي به بن‎بست فعلي شده‎اند. وقت آن فرا رسيده كه سايه شگفت‎انگيز ايران بر تفكر راهبردي آمريكا(نامش را بگذاريد «كمند پارسي») به فراموشي سپرده شود.»

***

موقعيت ژئواستراتژيك و برنامه هسته‎اي؛ بهانه‎هاي دشمني آمريكا با ايران

بنجامين و سايمون به استناد برخي آمارها درباره اندازه جمعيت، حجم اقتصاد و بودجه هنگفت و بالغ بر ۷۵۰ ميليارد دلاري نظامي آمريكا و متحدان منطقه‎ايش مانند رژيم‎هاي صهيونيستي و سعودي مي‎نويسند: «از منظر توازن قدرت، وسواس واشينگتن درباره تهران بي‎معني است» و توضيح مي‎دهند كه به‎رغم تفاوت آشكار ميان قدرت متعارف نظامي دو كشور، سياست‎گذاران آمريكايي ايران را به دو دليل تهديدي براي واشينگتن مي‎دانند: جغرافيا و برنامه هسته‎اي. نويسندگان گزارش درباره دليل اول مي‎نويسند: «ايران داراي يك خط ساحلي طولاني در خليج فارس است، خليجي كه حدود يك‎پنجم از نفت جهان از طريق آن منتقل مي‎شود. روي كاغذ، ايران مي‎تواند با بستن تنگه هرمز جلوي جريان نفت جهان را بگيرد كه اثرات بالقوه فاجعه‎آميزي براي اقتصاد دنيا خواهد داشت، اگرچه در عمل، اين تهديد بسيار دور از انتظار است.»

فارن‎افرز دليل دوم نگراني ادعايي آمريكا درباره ايران را اين‎گونه تشريح مي‎كند:

اگر ايران سلاح اتمي توليد كند، مي‎تواند گونه‎اي از هژموني منطقه‎اي را برقرار كند كه دكترين راهبردي آمريكا در تلاش است تا از به وجود آمدن آن در خاورميانه جلوگيري نمايد. ايران مسلح به سلاح هسته‎اي مي‎تواند فضاي راهبردي در خاورميانه را دچار يك انقلاب كند و تهديدي جدي براي اسرائيل به وجود بياورد كه نزديك‎ترين متحد واشينگتن در منطقه است. باراك اوباما اين مشكل را تا حد زيادي با توافق هسته‎اي سال ۲۰۱۵ موسوم به «برنامه جامع اقدام مشترك» حل كرد، توافقي كه عملاً به مدت ۱۵ سال برنامه هسته‎اي ايران را متوقف كرد. با اين وجود، ترامپ سال ۲۰۱۸ از برجام خارج شد و استدلالش اين بود كه رسيدن به توافقي بهتر با ايران امكان‎پذير است. دولت وي از آن زمان تا كنون با استفاده از تحريم‎ها تلاش كرده تا مقامات ايران را وادار به بازگشت به ميز مذاكره كند.

***

سوءظن مفرط واشينگتن و سياست يك بام و دو هواي آمريكا درباره تروريسم

مجله فارن‎افرز طبق معمول نشريات مهم آمريكايي، ايران را به تروريسم متهم مي‎كند، اما تلاش مي‎نمايد جانب انصاف را هم رعايت كند. اين دوماه‎نامه با اقرار به اين واقعيت كه «همه نوع تروريسم بد است» مي‎نويسد: «جنگ‎طلب‎ها تهديد ناشي از تروريسمِ تحت حمايت ايران را بزرگ‎نمايي مي‎كنند، در حالي كه اين نوع تروريسم در مقايسه با تروريسم جهادگرايانه‎اي كه شركاي سُني واشينگتن [مانند عربستان و امارات] بعضاً آن را تحمل و يا حتي تأمين مالي مي‎كنند، رنگ مي‎بازد.» نشريه فارن‎افرز ضمن انتقاد از اين‎كه آمريكا از يك طرف روابط خود با شركاي سني و تروريست‎پرورش را حفظ مي‎كند و از طرف ديگر با ايران مانند يك كشور منفور رفتار مي‎كند، توضيح مي‎دهد: «واضح است كه در اين‎جا پشت پرده‎اي وجود دارد كه از منافع استراتژيك فراتر است.»

بنجامين و سايمون البته توضيحي نمي‎دهند كه منظورشان از اين پشت پرده چيست، اما خاطرنشان مي‎كنند كه يك نكته مهم در اين‎باره، حمايت ايران از حزب‎الله است كه اگرچه زماني غربي‎ها آن را يك گروه تروريستي تلقي مي‎كردند، اما اكنون به يك حزب سياسي در لبنان تبديل شده است. نكته اين‎جاست كه حزب‎الله به منزله يك انبار بزرگ موشكي و راكتي و تهديدي جدي عليه رژيم صهيونيستي است. با اين وجود چنان‎كه دو نويسنده فارن‎افرز هم اعتراف مي‎كنند: «انگيزه‎هاي تهران [براي حمايت از حزب‎الله] به همان اندازه كه ايدئولوژيك هستند، ژئوپلتيكي هم هستند: اين موشك‎ها عامل اصلي بازدارندگي راهبردي ايران عليه اسرائيل هستند؛ و اين بازدارندگي كه سال ۲۰۰۶ در اثر بي‎كفايتي و سوءتفاهم [و حمله نظامي اسرائيل به جنوب لبنان] از ميان رفت، از آن زمان تا كنون روي هم رفته موفق عمل كرده است.»

بنجامين و سايمون هم نكته‎اي را متذكر مي‎شوند كه بسياري از تحليلگران آمريكايي قبلاً به آن اشاره كرده‎اند: «ماهيت بسياري از اقدامات ايران براي گسترش نفوذش در سراسر خاورميانه را بايد همان‎گونه‎اي ديد كه واقعاً هستند: پاسخ‎هاي فرصت‎طلبانه به اشتباهات فاحش آمريكا و شركايش.» اين دو كارشناس آمريكايي موارد عراق و سوريه را مثال مي‎زنند و مي‎نويسند اگرچه جنگ‎طلب‎ها در واشينگتن دائماً درباره نفوذ ايران در بغداد هشدار مي‎دهند، اما واقعيت اين است كه اين نفوذ «اساساً نتيجه حمله سال ۲۰۰۳ آمريكا به عراق است»؛ همان‎طور كه «حمايت ايران از دولت بشار اسد در سوريه صرفاً تلاش تهران براي حفظ وضع موجود و دفاع از متحدِ قبلاً قابل‎اعتماد اين كشور پس از آن است كه كشورهاي عربي سني با تسليح و تأمين بودجه شورشيان سوري تلاش كردند تا اسد را سرنگون كنند.» دو نويسنده گزارش البته مدعي مي‎شوند ايران از انصارالله يمن هم حمايت مي‎كند و اين حمايت ادعايي را «اقدامي كاملاً راحت [و طبيعي] با هدف خون‎ريزي و خشكيدن رقيب سعودي‎اش» توصيف مي‎نمايند.

در ادامه گزارش به يكي از نقل‎قول‎هاي مشهور هنري كيسينجر اشاره مي‎شود كه گفته بود ايران بايد «تصميم بگيرد كه يك كشور است يا يك آرمان [و حكومت انقلابي].» نويسندگان گزارش درباره مفهوم اين حرف كيسينجر توضيح مي‎دهند كه «اگر دشمن شما بيش از هر چيز تحت تأثير ايدئولوژي باشد، احتمال كم‎تري وجود دارد كه حاضر شود سازش كند يا كوتاه بيايد.» با اين حال، فارن‎افرز يك نكته مهم را هم به سياستمداران آمريكايي يادآوري مي‎كند: پس از كيسينجر بسياري از استراتژيست‎هاي تنبل آمريكايي از اين نقل‎قول براي توجيه يك سياست خصمانه دائمي عليه ايران استفاده كرده‎اند و «مشكل اين‎جاست كه اين چارچوب فكري، بسياري از تحليلگران آمريكايي را كور كرده و آن‎ها انگيزه واقعي ايران را نمي‎بينند؛ انگيزه‎اي كه عبارت است از حداكثرسازي منافع امنيتي در فضايي عميقاً متخاصم.»

دشمني ميان ايران و آمريكا تقصير كدام است؟

مجله فارن‎افرز در بخشي از گزارش خود به تاريخچه روابط واشينگتن با تهران مراجعه مي‎كند و منشأ اين روابط را جنگ جهاني دوم و حضور هزاران نيروي آمريكايي در ايران براي تضمين امنيت خط‎آهني مي‎داند كه براي تأمين تجهيزات مورد نياز شوروي(كه در آن جنگ متحد آمريكا بود) حياتي به شمار مي‎آمد. اين نشريه آمريكايي سپس اعتراف مي‎كند كه «گناه اول» و «سيب ممنوعه» در روابط ميان واشينگتن و تهران اقدام آمريكا به مشاركت در توطئه انگليس براي سرنگوني محمد مصدق، نخست‎وزير منتخب ايران، در سال ۱۹۵۳ بود؛ اما كار به همين‎جا ختم نشد و حمايت آمريكايي‎ها از محمدرضا شاه پس از كودتا، خشم مردم ايران را تشديد كرد. بنجامين و سايمون تأكيد مي‎كنند كه از آن زمان به بعد، صرفاً يك دوره كوتاه نزديكي روابط ميان دو كشور در دوران رياست‎جمهوري اوباما وجود داشت كه دو طرف از آن براي دستيابي به برجام استفاده كردند، اما ترامپ بار ديگر خصومت قديمي آمريكايي‎ها عليه ايران را زنده كرد و اين‎بار حس انتقام‎جويي و كينه‎توزي را هم به آن اضافه كرد.

در عين حال، اين دو مقام سابق آمريكا با اظهار شگفتي از «تداوم وسواس ۴۰ ساله آمريكا عليه ايران» يادآوري مي‎كنند كه آمريكا بازنده جنگي در مقابل ويتنام بود كه جان بيش از ۵۸,۰۰۰ آمريكايي را هم گرفت، اما روابط كامل ديپلماتيك ميان واشينگتن و هانوي سال ۱۹۹۵ يعني تنها دو دهه پس از پايان جنگ، دوباره برقرار شد. اين در حالي است كه تعداد كشته‎شدگان آمريكايي كه از سال ۱۹۷۹ تا كنون به هر شكلي مي‎توان آن‎ها را به ايران نسبت داد از ۵۰۰ نفر هم كم‎تر است، اما در ۵ نظرسنجي از ۱۸ نظرسنجي ساليانه اخير سازمان «گالوپ»، آمريكايي‎ها ايران را بزرگ‎ترين كشور دشمن آمريكا در سراسر جهان دانسته‎اند؛ در مجموع، ايران در فهرست دشمنان بزرگ آمريكا از نظر شركت‎كنندگان در نظرسنجي گالوپ، ۶ بار بالاتر از چين و ۸ بار بالاتر از روسيه قرار گرفته است، بدون آن‎كه سلاح هسته‎اي، نيروي زيردريايي قدرتمند يا ظرفيت جدي اِعمال قدرت خارجي داشته باشد.

دلايل و پيامدهاي دشمني آمريكا با ايران

بنجامين و سايمون سپس با طرح اين سؤال كه «اين خصومت را چگونه مي‎توان توضيح داد؟» دو پاسخ براي آن بيان مي‎كنند: «انطباق ايران با تعريف سنتي آمريكايي‎ها از تهديد جدي» و «تأثير مخرب لابي اسرائيل». اين دو ادعا مي‎كنند كه ايران، مانند شوروي در طول جنگ سرد، دقيقاً همان ويژگي‎هايي را دارد كه آمريكايي‎ها براي بزرگ‎ترين دشمن كشورشان متصور هستند، يعني «ايدئولوژي انقلابي، رويكرد توسعه‎طلبانه و شبكه‎اي از متحدان در سراسر جهان». آن‎چه وضعيت را بدتر مي‎كند آن است كه بر خلاف احتياط آمريكا مقابل شوروي كه نتيجه برخورداري مسكو از سلاح هسته‎اي بود، واشينگتن حاضر نيست مقابل تهران كوتاه بيايد، بلكه «اتفاقاً به‎رغم آن‎كه ايران [به ادعاي فارن‎افرز] طي دو دهه اخير از آرمان‎هاي انقلابي خود عقب‎نشيني كرده، دشمني آمريكا با تهران شديدتر شده است.»

نويسندگان گزارش دليل دوم خصومت آمريكا عليه ايران را افزايش تأثير لابي صهيونيستي در واشينگتن مي‎دانند و معتقدند نتيجه اين لابيگري، «تشديد نفوذ مسيحيان انجيلي در حزب جمهوري‎خواه و رشد حمايت عمومي از اسرائيل در آمريكا» بوده است. نظرسنجي‎هاي گالوپ نشان مي‎دهد سال ۱۹۸۹ تنها ۴۹ درصد از آمريكايي‎ها نسبت به اسرائيل ديدگاه مثبتي داشته‎اند، اما اكنون اين رقم در ميان جمهوري‎خواهان به ۶۹ درصد و در ميان دموكرات‎ها با ۶۲ درصد رسيده است. همچنين ديدگاه‎هاي مثبت درباره اسرائيل در ميان جمهوري‎خواهان محافظه‎كار سال گذشته در بالاترين سطح خود يعني ۸۷ درصد بوده است.

بنجامين و سايمون تأكيد مي‎كنند كه خصومت با ايران براي آمريكا بسيار پرهزينه است. اولين هزينه اين دشمني، افزايش احتمال درگيري نظامي مستقيم ميان دو كشور است، در حالي كه به عقيده دو نويسنده فارن‎افرز «همه مي‎دانند كه جنگ‎هاي بزرگ آمريكا در خاورميانه چه شكلي هستند؛ و واضح است كه بهترين گزينه در قبال اين جنگ‎ها جلوگيري از وقوع آن‎هاست.» هزينه ديگر، خطر تشديد بيش‎تر اختلافات ميان آمريكا و اروپاست كه پيشاپيش در دوره ترامپ برجسته شده‎اند. به اعتقاد نويسندگان گزارش «اگرچه اروپايي‎ها عاشق سرسپرده حكومت ايران نيستند، اما مذاكره را به منازعه ترجيح مي‎دهند و مخصوصاً به اين‎كه به نوشتن برجام كمك كرده‎اند، افتخار مي‎كنند.» هزينه مهم بعدي هم به خطر افتادن ثبات خاورميانه است كه طي سال‎هاي آينده بايد فشارهاي اقتصادي و سياسي را تحمل كند و سياست فشار حداكثري ترامپ عليه ايران تنها اين فشارها را افزايش خواهد داد. دو كارشناس فارن‎افرز معتقدند حتي اگر دولت فعلي در تهران هم براي واشينگتن مطلوب نباشد، پيامدهاي سرنگوني آن، مانند بحران احتمالي پناهندگان و فشارهاي شديدي كه به كشورهاي همسايه وارد مي‎شود، نامطلوب‎تر است.

دشمني استثنائي ترامپ با ايران

فارن‎افرز بخشي از گزارش خود را به بررسي روابط دولت‎هاي مختلف آمريكا با تهران اختصاص داده و مي‎نويسد:

واشينگتن و تهران به ندرت با هم كنار آمده‎اند، اما خصومت همه‎جانبه ترامپ با ايران با رويه عادي رؤساي‎جمهور قبلي آمريكا هم تفاوت دارد. از زمان انقلاب اسلامي به اين سو، دولت‎هاي پياپي آمريكا رابطه دوگانه‎اي با ايران داشته‎اند. در محافل عمومي غالباً مواضع سخت‎گيرانه‎اي را عليه تهران در پيش گرفته و گفته‎اند كه اين كشور خصومت تغييرناپذيري عليه آمريكا دارد. اما هم دولت‎هاي دموكرات و هم دولت‎هاي جمهوري‎خواه در محافل خصوصي به دنبال رويكردي عمل‎گرايانه‎تر در قبال تهران بوده‎اند. هيچ دولتي، تا قبل از دولت ترامپ، به شكل ثابت [و بدون‎تغيير] اين موضع را نگرفته است كه برقراري رابطه كارآمد با حكومت روحانيون [در ايران] غيرمنطقي و غيرقابل‎قبول است.

بنجامين و سايمون بار ديگر به مثال برجام برمي‎گردند و خاطرنشان مي‎كنند:

دولت اوباما نشان داد كه دشمني تهران [با واشينگتن] لزوماً نبايد مانعي عبورناپذير مقابل پيشرفت [در روابط دوجانبه] باشد. اوباما با عزم سخت‎گيري عليه ايران روي كار آمد و در دوره اول رياست‎جمهوري‎اش از اعتبار خود نزد اروپايي‎ها براي گسترش تحريم‎هاي چندجانبه عليه ايران به اميد وادار كردن تهران به مذاكره در مورد برنامه تسليحات هسته‎ايش استفاده كرد. در ادامه، انتخابات رياست‎جمهوري سال ۲۰۱۳ در ايران، احمدي‎نژاد آتشين را با حسن روحاني جايگزين كرد؛ روحاني‎اي كه فارغ‎التحصيل غرب بود و حاضر بود در ازاي كاهش تحريم‎هاي آمريكا، توقف بلندمدت برنامه تسليحاتي هسته‎اي ايران را بپذيرد. توافق حاصل‎شده، يعني برجام، به‎طور خاص روي موضوع هسته‎اي تمركز داشت. هدف هيچ‎يك از طرفين اين نبود كه برجام موانع بي‎شمار ديگري را مرتفع كند كه سر راه آشتي ميان آمريكا و ايران وجود داشتند، اما بسياري از حاميان اين توافق تصور مي‎كردند كه مذاكره موفقيت‎آميز درباره چنين توافق‎نامه پيچيده‎اي، يك الگوي مفيد را ايجاد خواهد كرد و امكان گفت‎وگو در مورد ساير موضوعات را فراهم خواهد آورد.

در ادامه گزارش مي‎خوانيم:

مطمئناً نشانه‎هاي كم‎رنگي وجود دارد مبني بر اين‎كه ترامپ هم نهايتاً خودش را با رويه سنتي دولت‎هاي قبل در قبال ايران مطابقت خواهد داد، يعني تلاش خواهد كرد تا در ملأ عام سخت‎گير به نظر برسد، اما در عين حال به شكل خصوصي به يك معامله با ايران دست يابد. تصميم وي مبني بر عدم انتقام‎جويي عليه سقوط پهپاد آمريكا به دست ايران در ماه ژوئن، تلاش او براي برقراري تماس تلفني با روحاني، و اخيراً اخراج بولتون، همگي حاكي از حركت ترامپ در همين مسير هستند. با اين وجود، چنين عقب‎گردي بسيار بعيد است. حاميان جمهوري‎خواه ترامپ، چه داخل و چه خارج از كنگره، هنوز هم از سخت‎گيري عليه تهران حمايت مي‎كنند و در طرف ديگر، ايراني‎ها هم ترديد دارند كه بتوان براي رسيدن به هرگونه توافقي به ترامپ اعتماد كرد. ترامپ احتمالاً هنگام ترك كاخ سفيد همان اندازه عزم به زانو درآوردن ايران را خواهد داشت كه هنگام ورود به كاخ سفيد داشت [و موفق نخواهد شد به اين هدف خود برسد].

***

از تعامل نظامي تا بازگشايي سفارت؛ اهداف و ابزارهاي آمريكا در قبال ايران

فارن‎افرز در بخش انتهايي گزارش خود استدلال مي‎كند كه آمريكا بايد در نهايت به دنبال تعامل با ايران باشد. نويسندگان گزارش، كه از مقامات سابق دولت آمريكا هستند، با مقايسه مجدد ايران با شوروي تلويحاً اذعان مي‎كنند كه جمهوري اسلامي بدون دستيابي به سلاح هسته‎اي موفق شده تا به اهرم قدرتمندي براي بازدارندگي مقابل واشينگتن دست پيدا كند. بنجامين و سايمون در اين‎باره مي‎نويسند:

آمريكا(اگر در دوره ترامپ نشد، در دوره رئيس جمهور بعدي) سود بزرگي مي‎برد از اين‎كه به يك روش تعامل فوري اگرچه موقت با ايران برسد، دقيقاً مانند همان تعاملي كه بارها در دوران جنگ سرد تلاش كرد تا با شوروي برقرار كند. مهم‎ترين هدف واشينگتن بايد جلوگيري از دستيابي ايران به سلاح هسته‎اي باشد. مؤثرترين راه براي انجام اين كار هم ديپلماسي چندجانبه در امتداد خطوط برجام است. اين راه نه تنها امكان بازرسي و جمع‎آوري اطلاعات [از تأسيسات هسته‎اي ايران] توسط غرب را فراهم مي‎كند، بلكه انگيزه‎هايي براي همكاري را هم در ايران ايجاد مي‎نمايد. در مقابل، رويكرد تقابلي موجب تقويت تندروها در ايران و ايجاد انگيزه‎هاي دائمي براي تقلب [و دور زدن مكانيسم‎هاي تنبيهي غرب] توسط اين كشور مي‎شود. با اين وجود، دستيابي به يك سازوكار عملي، نيازمند ديپلماسي جسورانه توسط يك دولت دموكراتيك در آينده خواهد بود كه بايد بر مخالفت‎هاي حزب جمهوري‎خواه و همچنين كابينه‎اي اسرائيلي غلبه كند كه(صرف‎نظر از اين‎كه از كدام حزب است) خواهان استفاده از قدرت آمريكا براي شكست دادن و وادار كردن ايران به تسليم خواهد بود.

در ادامه اين بخش از گزارش، نفوذ سياسي در ايران به‎عنوان يك هدف و روند گام به گام عادي‎سازي روابط ميان واشينگتن و تهران به‎عنوان ابزار رسيدن به آن به صراحت تشريح شده و آمده است:

هدف دوم آمريكا بايد به دست آوردن اهرم‎هاي فشار در حوزه سياست خارجي ايران باشد تا احتمال درگيري ميان واشينگتن و تهران كاهش يابد. دستيابي به اين هدف ساده‎تر از بيان آن است، چراكه واشينگتن بايد همزمان با برقراري رابطه با ايران و نگراني‎هاي متحدانش را هم كاهش دهد. دستيابي به نفوذ معنادار در سياست‎گذاري ايران، دست‎كم مستلزم باز كردن يك كانال ارتباطي ارتش - با - ارتش ميان آمريكا و ايران با هدف اوليه جلوگيري از درگيري‎هاي تصادفي است. سپس اين ارتباط مي‎تواند به سمت مذاكرات چندجانبه محرمانه در مورد مسائل فني پيش برود، با طرح مباحث سياسي در سطوح بالاتر در خصوص زمينه‎هاي بالقوه همكاري تقويت شود، و در نهايت با عادي‎سازي روابط ديپلماتيك به اوج خود برسد.

فارن‎افرز درنهايت گزارش خود را با توضيح لزوم بازگشايي سفارت آمريكا در تهران براي تأثيرگذاري واشينگتن بر سطوح بالاي تصميم‎گيري در ايران اين‎گونه به پايان مي‎برد:

فقط هنگامي كه سفارت آمريكا در تهران بازگشايي شود، تعاملات منظم و حرفه‎اي ميان دو طرف به شكلي برقرار خواهد شد كه آمريكا بتواند به كمك آن‎ها در روند تصميم‎گيري در ايران تأثير بگذارد. اكنون كه جنگ در سوريه عملاً به پايان رسيده، بازدارندگي در مرز اسرائيل [فلسطين اشغالي] و لبنان تداوم يافته، اسرائيل عزم خود را براي جلوگيري از پيشروي ايران در نزديكي ارتفاعات جولان نشان داده، و امارات هم از جنگ سعودي در يمن فاصله گرفته، فرصتي براي حركت محتاطانه به وجود آمده است. بعيد است كه ترامپ اين فرصت را غنيمت بشمارد، زيرا هزينه‎هاي سياسي متصور [براي اين تغيير موضع] بسيار زياد است. با اين وجود، دولت بعدي بايد در درازمدت تعامل پايدار با ايران را امتحان كند.