صفحه بانوي مسلمان

برخي از ويژگي هاي زن در قرآن

1. بر خلاف آن چه در برخي از عقايد و نوشته‎ها مطرح مي‎شود، زن مقدمه وجود مرد نبوده، براي او آفريده نشده است، بلكه هر يك از زن و مرد، براي تكميل يكديگر آفريده شده‎اند: آن‎ها لباس شما هستند و شما لباس آن‎ها [هر دو زينت هم و سبب حفظ يكديگريد].

2. از جمله ويژگي‎هاي زن آن است كه وجود او براي مرد، خير و ماية سكونت و آرامش او است: از نشانه‎هاي او اين است كه از خودتان براي شما همسراني آفريد تا به‎وسيله آن‎ها آرام گيريد.»

3.ويژگي‎هاي ديگر زن كه در احساسات او نهفته است، روحية خواسته شدن و مطلوب قرار گرفتن است؛ بر خلاف مرد كه خصوصيت او خواستن است‎. اين نكته از سوره روم، آيه 21 استفاده مي‎شود.

4. جلوه‎گري و خودنمايي، از ديگر خصوصيات زن است؛ البته اسلام خواسته است كه زن، اين غريزه طبيعي را در برابر شوهر خود ارضا كند: و زينت خود را آشكار نسازند، مگر براي شوهرانشان‎.»

5. عاطفه مادرى: برخى‎از معانى و مفاهيمى كه قرآن نيز متعرض آن‎ها شده، جز در وجود جنس مؤنث، يعنى زن، مأمن ديگرى ندارد. از جمله آن معانى، عاطفه مادرى است؛ حسى كه از ديدگاه قرآنى و اسلامى، بس ارجمند و پاس داشتنى است و دارنده آن، مقامى بلند در پيشگاه خداوند دارد.

نمونه اين معنا را نيز در قصه حضرت موسى، سراغ مى گيريم. موسى، دور از چشم مراقبان حكومتى فرعون، در فضايى پر از اضطراب و دلهره به دنيا آمد. اما معلوم بود كه اين قضيه براى مدت زيادى، نمى‎تواند مخفى بماند.چاره كار چه بود؟! اين انديشه، جان مادر موسى را مى گداخت و معذب مى داشت. نه تاب دورى فرزند را داشت و نه مى توانست، بى واهمه فرعون و گماشته هايش، او را در دامان خود بپرورد. چه بايد مى كرد.از جانب خداوند، بر مادر موسى وحى آمد كه:«... ارضعيه فاذا خفت عليه فالقيه فى اليم و لا تخافى و لا تحزنى».در شگفت شد. اين چه حكمى بود! نوزادش را به دريا بيفكند! پس با اين عاطفه سرشار مادرى چه كند! بسازد و بسوزد! آرى، او بنده مطيع خداوند است و بايد به فرمان او، گر چه رها كردن فرزند در دريا باشد، گردن نهد.

ره يافتگان - بانوي مسلمان شده كليمي:
خدا خير بدهد پدر همسر و همسرم را كه خيلي در اين مسير به من كمك كردند

به گزارش سايت ره‎يافته(پايگاه جامع مبلغين و تازه مسلمانان)، همسايه روبه رويي كه نماز مي‎خواند، او هم ملحفه تختش را دولا مي‎كرد بر سر مي‎گذاشت به ركوع مي‎رفت، خم مي‎شد به سجده مي‎رفت چون او عمل مي‎كرد اما ذكري بلد نبود. معلم ديني كه به كلاس مي‎آمد دانش آموزان يهودي از كلاس خارج مي‎شدند و در حياط به بازي مشغول مي‎شدند اما ياسمين با التماس از معلم سر كلاس مي‎نشست، البته تقاضاي هميشگي‎اش اين بود كه خانواده‎اش مطلع نشوند.

اين‎ها خاطرات مريم دردشتي است؛ او حالا مادر و مادربزرگي شده است كه پدرش خاخام يهودي كليساي محل شان بود و حالا يكي از اعضاي انجمن شهيد ادواردو آنيلي و مؤسسه ره يافتگان است كه با هدف حمايت از تازه مسلمان‎ها تاسيس شده است.

متولد كجا هستيد و چطور شد كه به دين اسلام وارد شديد؟

در تهران متولد شدم و اين قدر به دين اسلام علاقه داشتم كه در همان بچگي سخنان آقاي كافي را گوش مي‎دادم. ماه رمضان كه مي‎شد روزه مي‎گرفتم البته نمي‎دانستم روزه چيست فقط مي‎دانستم كه نبايد آب و غذا بخورم. چيزهايي در دين اسلام مي‎ديدم كه در يهود نبود؛ خيلي پيگير بودم.

چيزي كه ذهنم را درگير كرده بود اين بود كه همه ما يك خدا داريم، چرا به‎صورت فرقه فرقه درآمده‎ايم؟ مگر خدا نگفته است همه بايد در يك دين باشيم. بالاخره پس از ازدواج و با كمك پدرهمسر و همسرم مسلمان شدم البته به دنبال دست آويزي بودم چون به تنهايي برايم خيلي سخت بود، بالاخره در سال 51 مسلمان شدم و نام «مريم» را براي خود برگزيدم.

چطور در مورد اسلام تحقيق كرديد؟

بر خلاف خيلي‎ها كه قبل از مسلمان شدن تحقيق مي‎كنند من بعد از اين‎كه مسلمان شدم تحقيق را شروع كردم. پيش از انقلاب بود و به سختي مسلمان مي‎شدند، پس از مسلمان شدنم از حوزه علميه قم آمدند از من خواستند هر چه مي‎خواهم بگويم تا از لحاظ مالي يا معنوي برايم تهيه كنند و من فقط قرآني خواستم كه ترجمه داشته باشد. شب‎ها ساعت‎ها مي‎نشستم و فقط ترجمه قرآن را مي‎خواندم و مي‎گفتم خدايا مي‎شود من امشب بخوابم و صبح بلد باشم قرآن بخوانم؟! پس از آن به دنبال كلاس‎هاي تفسير و قرآن رفتم و خدا را شكر الان با افتخار قرآن مي‎خوانم.

خانواده تان با تشرف شما به دين اسلام مشكلي نداشتند؟

خانواده ام شكايت كردند. كار به دادگاه رسيد. ارتباطم با خانواده ام قطع شد. سه سال تمام رابطه نداشتند و من فقط موقعي كه پدرم به كنيسه مي‎رفت پشت در مي‎ايستادم و پدرم را مي‎ديدم. وقتي فرزند اولم متولد شد پدرم كمي نرم شد و پيغام فرستاد بچه را بياوريد تا من ببينم. وقتي او را ديدم دست و پايش را بوسيدم؛ گفت قسمتت اين بوده و پذيرفت و ما هر چه خدا صلاح بداند بر روي حرف او حرف نمي‎زنيم و پس از آن فقط پدرم پذيراي من بود.

از ارتباط تان با خانواده بگوييد.

ارتباط با خانواده ام قطع بود تا سال 57 كه آن‎ها به اصرار مادرم به اسرائيل رفتند؛ چون معتقد بودند به‎دليل مسلمان شدن من كسي با خواهر كوچك ترم ازدواج نمي‎كند و ما بايد به‎جايي برويم كه كسي ما را نشناسد؛ بنابراين آن‎ها رفتند. پدرم خيلي اصرار كرد كه بيا برويم اما من نپذيرفتم؛ چون دو فرزند داشتم و اسلام را قبول كرده بودم. بعد از 24 سال مادرم بيمار شد و برادرم از كاليفرنيا تماس گرفت و گفت من تمام كارهايت را درست مي‎كنم برو به اسرائيل و مادر را ببين. من رفتم و با خودم تربت امام حسين(ع) را بردم اما تقدير اين‎گونه بود و ايشان فوت كردند. گفتند در اين‎جا بمان، ما براي تو همه چيز فراهم مي‎كنيم؛ اما من نپذيرفتم و حالا گاهي تلفني با هم تماس داريم.

شما با پذيرش اسلام حمايت خانواده تان را از دست داديد، پشيمان نيستيد؟

اصلا از مسلمان شدنم پشيمان نيستم. من به دنبال يك دست آويز مي‎گشتم و خدا خير بدهد پدر همسر و همسرم را كه خيلي در اين مسير به من كمك كردند و اتفاقا براي پدرم نامه نوشتم وقتي كه شخصي گناه مي‎كند خدا مي‎بخشد آيا تو از خدا بالاتري؟ من گناه نكردم خطا نكردم چرا تو من را نمي‎بخشي؟ و اين‎گونه شد كه رفتار پدرم نسبت به من كمي تغيير كرد.

نظر فرزندان تان در مورد شما چيست؟

فرزندانم مي‎گويند تو مايه افتخار ما هستي و من با پذيرفتن دين اسلام به آرامش رسيدم. پسردوم من مداح امام حسين(ع) است پسر سومم زيرعلم امام حسين(ع) است و پسر بزرگم ايستگاه صلواتي دارد و خادم امام حسين(ع) است. اين‎ها به من آرامش مي‎دهد.

 بانو

در محضر بانوي بزرگ اسلام
نحوه رفتار با والدين و احترام به پدر

فاطمه(س) هشت سال در مكه پا به پاي پدر براي اعتلا و پيشرفت اسلام كوشيد و در آزار كفار و مشركان و منافقان يار و مددكار پدر بود. در دره و شعب ابوطالب، سه سال دركنار پدر تحمل كرد و زماني كه مشركان، پيامبر(ص) را آزار و اذيت و زخمي و يا جسارتي مي‎كردند، پيامبر(ص) را دلداري مي‎داد و زخم‎هايش را مداوا مي‎كرد؛ اين‎گونه بود كه پيامبر(ص) ايشان را «ام ابيها»(مادر پدرش) ناميد.
فاطمه زهرا(س) در همه حال به ياد پدر گرامي خويش بود و از هيچ نعمت و كمكي براي ياري به پدر دريغ نمي‎كرد. در روايت است كه: سه روز بود كه پيامبر(ص) غذايي نخورده بودند به‎طوري كه بر حضرت سخت مي‎گذشت. در نزد همسرانش خوراكي يافت نمي‎شد. نزد فاطمه آمد و گفت: دخترم نزد تو چيزي براي خوردن هست كه بسيار گرسنه ام؟ عرض كرد: نه بخدا سوگند! وقتي پيامبر(ص) بيرون رفت، دخترش از اين‎كه نتوانسته پدر را سير كند محزون شد. ناگهان دختر همسايه در زد و دو قرص نان و يك تكه گوشت خدمت فاطمه(س) آورد. او خوشحال شد و گفت خود را بر رسول خدا مقدم نمي‎داريم. درحاليكه همه گرسنه بودند آن را زير سبد نهاده و سرپوش بر آن گذاشت. حسن و حسين عليها السلام را خدمت پيامبر(ص) فرستاد، تا جدشان را براي غذا دعوت كنند. پيامبر(ص) تشريف آوردند و غذاي بسيار معطري زير سبد يافت. سوال كرد اين غذا از كجاست؟ فاطمه(س) جواب داد: از جانب خدايي كه به هر كس بخواهد بدون حساب روزي مي‎دهد. پيامبر(ص) و همه اعضاي خانواده علي(ع) و همسران پيامبر(ص) از آن غذا خوردند و براي همسايه‎ها هم فرستادند.
زهرا(س) هميشه رفتاري سرشار و آميخته از ادب و تواضع و فروتني نسبت به پدر داشت. گرچه رابطه ايشان بسيار عاطفي و سراسر محبت و صميميت بود، اما اين مانع احترام و تواضع ويژه ايشان نسبت به پيامبر(ص) نمي‎شد. نقل است از حضرت فاطمه(س) كه فرمود: وقتي بر پيامبر(ص) آيه نازل شد(كه پيامبر(ص) را با نامش خطاب نكنيد)، هيبت پيامبر(ص) مرا گرفت، به‎طوري كه نتوانستم به او «يا ابة» بگويم و «يا رسول‎الله» مي‎گفتم. حضرت از من روي گرداند. چند بار به همين ترتيب صدا كردم و او جواب نداد. سپس فرمود: دخترم! اين آيه درباره تو و خاندان تو نازل نشده است. تو از مني و من از تو هستم. اين آيه درباره اهل جفا و تكبر و كساني كه فخر مي‎ورزند نازل شده است. تو «يا ابة» بگو. چون براي قلب من محبوب‎تر و براي پروردگار رضايت‎بخش‎تر است.

فلسفه حجاب
چرا پوشش ضرورت دارد؟

خداوند متعال درباره علت ضرورت پوشش اسلامي مي‎فرمايد: «ذلِكَ أَدْني أَنْ يعْرَفْنَ فَلا يؤْذَينَ.» برخي اين آيه را چنين معنا كرده اند: «بدين وسيله شناخته مي‎شوند آزادند نه كنيز؛ پس با آزار و تعقيب جوانان رو به رو نمي‎شوند. بنابراين، در عصر حاضر كه مسأله بردگي از ميان رفته، اين حكم نيز منتفي مي‎شود؛ ولي بايد گفت: ايجاد مزاحمت و آزار كنيزان نيز روا نيست. حقيقت آن است كه وقتي زن پوشيده و با وقار از خانه بيرون رود و جانب عفاف و پاكدامني را رعايت كند، فاسدان و مزاحمان جرأت هتك حيثيت او را در خود نمي‎يابند. بيماردلاني كه در پي شكار مي‎گردند، فرد داراي حريم را شكاري مناسب نمي‎بينند. در روايات آمده است: «المرأة ريحانه؛ زن همچون ريحانه يا شاخه گلي ظريف است.» بي‎ترديد اگر باغبان او را پاس ندارد، از ديد و دست گلچين مصون نمي‎ماند. قرآن كريم، زنان ايده آل را كه در بهشت جاي دارند، به مرواريد محجوب و پوشيده در صدف تشبيه مي‎كند: «كَأَمْثالِ اللُّؤْلُؤِ الْمَكْنُونِ.» افزون بر اين، گاه آن‎ها را به جواهرات اصيلي چون ياقوت و مرجان كه جواهر فروشان در پوششي ويژه قرار مي‎دهند تا همچون جواهرات بَدَلي به آساني در دسترس اين و آن قرار نگيرند و ارزش و قدرشان كاستي نپذيرد، تشبيه مي‎كند. بر اين اساس، مرحوم علامه طباطبايي همين تفسير را بر مي‎گزيند.
استاد شهيد مطهري در اين باره مي‎فرمايد: «حركات و سكنات انسان گاهي زبان دار است. گاهي وضع لباس، راه رفتن، سخن گفتن زن معنا دار است و به زبانِ بي‎زباني مي‎گويد: دلت را به من بده، در آرزوي من باش، مرا تعقيب كن؛ گاهي بر عكس، با زبان بي‎زباني مي‎گويد: دست تعرّض از اين حريم كوتاه است.»