صفحه ادب و هنر

چه كسي سازمان سينمايي را در باتلاق دوقطبي انداخت؟!

برگزاري جشنواره فجر سال ۱۳۹۷ و نحوه توزيع جوايز ميان دو فيلم «ماجراي نيمروز: رد خون» و «شبي كه به ماه كامل شد» با اقبال و واكنش مثبت رسانه‎ها مواجه شد.ميزانسن نحوه اعطاي جوايز در جشنواره فجر از حواشي حول سينما كاست، تا اين‎كه فيلم رحمان ۱۴۰۰ با تخلف و بدون اصلاحات روي پرده سينما رفت و سازمان سينمايي در آخرين روزهاي اكران، فيلم را توقيف كرد. به غير از موضوع اختصاص جوايز در فجر، توقيف رحمان ۱۴۰۰، دومين نمره منفي بود كه انتظامي دريافت كرد تا اين‎كه در افطاري رئيس جمهور با واكنش‎هايي مواجه شد كه هيچ گاه انتظارش را نداشت. حسين انتظامي در افطاري رئيس جمهوري شكست سختي خورد و از سوي چهره‎هايي نظير سماوي و واعظي مورد خطاب قرار گرفت و از سوي رئيس جمهور نيز با برچسب عدم‎همخواني سياست‎هايش با دولت مواجه شد. همه اين موارد را بايد به سابقه انتظامي در حوزه معاونت مطبوعاتي بيفزاييم كه از سوي دولت نمره قابل قبولي دريافت نكرد.

مشاوران سينمايي انتظامي اغلب افرادي هستند كه در پايگاه خبري خاصي فعاليت مي‎كنند و در گذشته انتظامي هم از هدايتگران اين رسانه بود. مدير هميشه در سايه سينما «ع.ر» كه هيچ سمتي در سازمان سينمايي ندارد و از ابتداي آغاز به كار دولت يازدهم بر همه امور سينما سايه افكند. او فرد تاثير گذاري در حوزه سياست‎گذاري سازمان سينمايي است.بنا بر شنيده‎ها مدير در سايه و حلقه مشاوران پايگاه خبري مذكور بر تصميم‎هاي انتظامي اثري خاص دارند.

يكي از سياست‎هايي كه مدير در سايه و حلقه مشاورانش دنبال مي‎كردند، حذف كامل نظارت و مميزي در سينما بود. بايد به اين نكته اشاره كنيم داروغه‎زاده- حيدريان قبل از حضور انتظامي، برنامه‎هايي براي كمرنگ كردن نظارت در ساخت و نمايش داشتند و اصولا هدف آنان از تهيه آيين‎نامه رده‎بندي سني، حذف شوراي پروانه ساخت بود.حتي اكران فيلم‎هاي توقيف شده پاراديس(علي عطشاني)، خانه دختر(شهرام شاه‎حسيني)، عصباني نيستم(رضا درميشيان) و فيلم آشغال‎هاي دوست‎داشتني(محسن اميريوسفي) بر اساس همين مشي و روش انجام شد.

رئيس سازمان سينمايي براي جبران وقايع و اتفاق‎هايي كه در افطاري رئيس جمهور رخ داد، در نخستين گام دستورالعمل رده‎بندي سني همراه با انتصاب افراد شوراي مرتبط با اين آيين‎نامه را به سوي اجرايي شدن سوق داد. انتظامي قبل از ابلاغ حكم ديوان آنچنان به اجرايي شدن اين طرح خوش‎بين بود كه يك جلسه قرار ملاقات با كيانوش عياري گذاشت و به او وعده داد كه با اجرايي شدن دستورالعمل رده بندي سني، فيلم «خانه پدري» و متعاقبا پس از آن «كاناپه» را اكران خواهيم كرد.

اما حكم ديوان عدالت اداري تمامي معادلات را برهم ريخت. دادستاني شاكي اصلي دستورالعمل رده‎بندي سني با حكم ديوان عدالت آن را باطل كرد. نكته قابل تامل اين است كه آقاي انتظامي به‎عنوان يك مدير، چرا بايد بخشي از اوقات مديريتي خود را به اكران‎هاي پرحاشيه اختصاص دهد و براي رهايي برچسب‎هايي از سوي دولت قدم پيش گذارد و يكي از دو فيلم ملتهب و جنجالي عياري را اكران كند؟ ضمن اين‎كه انتظامي با حوزه سينما و روابط آن به‎صورت كامل آشنايي ندارد و اين ملاقات‎ها و اجراي برنامه‎هاي ذكر شده صرفا به پيشنهاد مدير در سايه بوده و انتظامي صرفا اجرا كننده طرح‎هايي است كه روي ميزش قرار داده‎اند!

طبق اخبار غيررسمي، فيلم «خانه پدري» پروانه نمايش را مشروط بر اعمال حذفيات اخذ كرده بود و حتي در يكم آبان ۱۳۹۸ كيانوش عياري طي مصاحبه‎اي با ايسنا خبر از اصلاح فيلم داد، اما اعضاي شوراي پروانه نمايش چون فيلم يكبار در گروه هنر و تجربه پروانه نمايش محدود گرفت، اختيار نمايش فيلم خانه پدري را به رئيس سازمان سينمايي تفويض كردند تا درباره فيلم تصميم بگيرد و با اين اوصاف كاملا مشخص است كه انتظامي براي اكران اين فيلم شخصا تصميم گرفت.

پس سناريوي توقيف فيلم، ناگهاني و يكسويه نبوده و دادستاني ناگهاني وارد اين ماجرا نشده است. آن طور كه الهي روايت كرده، ميان سازمان سينمايي و نمايندگان دادستاني جلساتي برگزار شده و مطالبات و تذكرات با نمايندگان سازمان سينمايي مطرح شده است.

نكته قابل توجه در بيانيه دادستاني اصرار قوه‎قضائيه براي اصلاح فيلم است و حتي كارگردان نيز راضي به اصلاحات فيلم بوده است اما در تصميمي خارج از عرف، انتظامي فيلم را بدون اصلاحيه و با علم به عواقب بعدي اكران كرده است.

گويا پس از اين اتفاق‎ها بايد منتظر احضار حسين انتظامي و محمدمهدي طباطبايي‎نژاد معاونت اداره نظارت و ارزشيابي باشيم. نكته مهم اين است كه بر اساس آن چه در جرايد و رسانه‎هاي منتشر شده، اختيار و تصميم با حسين انتظامي و همراهي طباطبايي‎نژاد بوده و جالب اين جاست در پروسه اكران خانه پدري، انتظامي حكم ابطال رده‎بندي سني را ناديده گرفته و استنكاف از حكم ديوان عدالت اداري، دادستاني را در شرايط برخورد قرار مي‎دهد.اما تخلف مشهود آيين‎نامه‎اي انتظامي، تخطي از قوانين وزارت ارشاد و سازمان سينمايي است.

بند ۱۱ آيين‎نامه نظارت برنمايش فيلم و اسلايد و ويدئو و صدور پروانه نمايش آن‎ها مصوب ۱۹/۵/۸۲ هيات وزيران تاكيد مي‎كند كه نشان دادن صحنه‎هايي از جزييات قتل و شكنجه و آزار به نحوي كه موجب ناراحتي بيننده يا بدآموزي گردد در هر اثر نمايشي ممنوع است.

طبيعي است با علم به اين موضوعات اكران يا اكران نكردن خانه‎پدري مساله انتظامي نبود، سؤال اين است كه آيا او خودش مي‎خواست كه آتش اين دوقطبي سياسي گسترده شود؟ چرا كه با استماع گزارش ملاقات نمايندگان سازمان سينمايي با نمايندگان دادستان، بهترين روش انجام اصلاحات مورد مطالبه بود. ضمن اين‎كه اين مواجهه را انتظامي مي‎توانست به بهشت خود تبديل كند و با يك انتصاب سريع و قانع كردن وزير، نماينده‎اي از قوه قضائيه را وارد شوراي پروانه ساخت و نمايش كند.

ماده ۸ نظارت بر پروانه نمايش آثار سمعي و بصري اعلام مي‎كند شوراي پروانه نمايش در صورت نياز و در خصوص موضوع فيلمي خاص، مي‎تواند از نظر كارشناساني خارج از شوراي پروانه نمايش استفاده نمايد.

حال آن‎كه نحوه عملكرد انتظامي براي عبور از قوانين بالادستي حوزه نظارت آثار سينمايي، نشان از طراحي‎هايي خطرناك در ماه‎هاي آتي است كه بيش‎تر بوي پوپوليسم فرهنگي مي‎دهد تا رگه‎هايي از تدبير و اميد.

انتظامي مسبب و مقصر به وجود آمدن يك دوقطبي سياسي - سينمايي است. پس از حواشي گسترده اكران فيلم خانه پدري، خانه سينما بيانيه‎اي مستقل را با عنوان درخواست ملاقات فوري با رئيس قوه قضائيه منتشر كرد.

 ادب و هنر

نگاهي به فيلم «درخونگاه»
از ايران فرار كنيد!

فيلم سينمايي درخونگاه روايت‎گر داستان زندگي مردي به نام رضا است كه در اوايل دهه 60 ايران را به قصد كار به مقصد ژاپن ترك كرده است. او در اين سال‎ها ماحصل فعاليت‎هاي اقتصادي‎اش در ژاپن را براي خانواده‎اش ارسال كرده و از مادرش خواسته پول‎هاي او را برايش پس انداز كند تا در زمان بازگشت رضا در اختيارش قرار دهد. اكنون رضا پس از 8 سال نزد خانواده‎اش به ايران بازگشته است اما متوجه تغييراتي در خانواده شده كه آشفتگي و تشويش اعضاي خانواده را رقم زده است. رضا پس از كنكاش و پيگيري‎هاي مداوم متوجه مي‎شود كه پول‎هاي ارسال شده ازسوي او توسط خانواده‎اش خرج شده و آرزوهايش براي خريد زمين و ساختن آينده‎اش در ايران به سراب تبديل شده است.
به نوشته باشگاه خبرنگاران پويا، رضا در بحبوحه آغاز جنگ كشور را ترك مي‎كند. او وضعيت اقتصادي كشور را بغرنج و مأيوس‎كننده مي‎بيند و در مقطعي وطن را ترك مي‎گويد كه مي‎پندارد چرخ زندگي مردم نمي‎چرخد و وطن به ويرانه‎اي بي‎آينده تبديل شده است؛ پس بايد مهاجرت كرد. رضا به‎عنوان نماينده‎اي از جوانان سرخورده دهه پنجاه كه با سوداي كسب پول هنگفت و بر هم زدن كسب و كار پر رونق، ايران را به مقصد ژاپن ترك مي‎كردند، در پي وقوع جنگ تحميلي در آغاز دهه شصت، به مدت 8 سال از ايران خارج شده است. تاكيد فيلم بر عدد 8 كه به طول زمان جنگ دلالت دارد قابل توجه است. او اكنون پس از 8 سال، در فاصله 3 سال پس از پايان جنگ، به وطن بازگشته اما همه پول‎هايي كه نزد خانواده‎اش به وديعه گذاشته دود شده است.
حالا رضا به همه اعضاي خانواده‎اش بدبين و بي‎اعتماد شده است. او مادربزرگي به نام خورشيد دارد؛ خورشيد پيرزني بيمار و سالخورده است كه قدرت تكلم ندارد و تنها عضو خانواده است كه احساس رضا تا پايان فيلم نسبت به وي مثبت باقي مي‎ماند. به نظر مي‎رسد خورشيد در جهان ذهني فيلمساز، نمادي از مام وطن است؛ وطني كه ساكت، تنها و ناتوان، نظاره‎گر ظلم‎ها، بخور بخورها و بچاپ بچاپ‎هاي مسؤولين بوده اما كاري از دستش برنيامده است و در پايان تنها با ديدگاني اشك آلود اين وضعيت بغرنج و حزن‎انگيز را نظاره مي‎كند.
رضا پشت سر خود تصوير دو چشم را خالكوبي كرده است؛ وقتي مادرش دليل اين كار را از او مي‎پرسد، در پاسخ مي‎گويد در غربت بايد علاوه بر دو چشم، دو چشم ديگر هم داشته باشي تا مالت را نبرند؛ اما پول‎هاي رضا در نهايت توسط خانواده‎اش(خودي) نابود مي‎شود؛ او از داخلي‎ها كه اعضاي خانواده‎اش هستند، ضربه مي‎خورد؛ از پدر، مادر، خواهر و داماد خانواده. آن‎ها هستند كه پول رضا را به باد مي‎دهند؛ به نظر مي‎رسد فيلم تلويحا به اين نكته اشاره مي‎كند كه خطر دشمن خارجي كه سال‎ها توسط مسؤولين مختلف كشور به مردم گوشزد شده، آن قدرها هم خطرناك نيست. خطر اصلي در داخل است و توسط خودي‎ها حادث مي‎شود. خودي‎ها هستند كه پول‎ها را مي‎خورند، مردم را مي‎چاپند و زندگي‎اي سراسر تهي و بي‎آينده را برايشان رقم مي‎زنند.
فيلم به شرايط اقتصادي و نظام اداري و بوروكراتيك كشور نيز بي‎محابا مي‎تازد؛ در سكانس گفت‎وگوي مادر و رضا، رضا از خرج شدن پول‎هايش از سوي خانواده به شدت خشمگين و عصباني است؛ مادر براي آرام كردنش به او مي‎گويد: نگران نباش، خودم كار مي‎كنم و طلبت را مي‎دهم؛ رضا اما در پاسخي كنايه آميز به او مي‎گويد: من اين همه سال كار كرده و اين پول‎ها را به ين درآورده‎ام؛ تو چطور مي‎خواهي آن‎ها را به ريال به من برگرداني؟ همچنين در سكانس بازداشت رضا و حضور خانواده‎اش در اداره آگاهي نيز پدر رضا با حالتي معترض و ناراضي به مامور آگاهي كه خبر توقيف ماشين رضا را به آن‎ها مي‎دهد، مي‎گويد: عجب فضاي احمقانه‎اي! به نظر مي‎رسد فيلمساز نگرش خود را نسبت به فضاي حاكم بر نظام اداري و بوروكراتيك كشور نيز در همين ديالوگ كوتاه ابراز مي‎كند.
حالا رضا كه با هزار اميد و آرزو به وطن بازگشته است وطن براي او به ويرانه‎اي سياه مي‎ماند؛ همان ويرانه‎اي كه 8 سال پيش به خيال خود براي ساخت آينده‎اي بهتر از آن گريخته بود؛ او اكنون نيز چاره را در رفتن و گريختن مي‎بيند؛ وطن هنوز هم كه هنوز است جاي ماندن نيست؛ پس باز هم بايد رفت؛ رضا بار ديگر ساك خود را مي‎بندد و خانه را ترك مي‎كند.
رضا پس از ترك خانه و خانواده‎اش، به خانه زني روسپي به نام شهرزاد پناه مي‎برد؛ زني كه در طول فيلم يك بار توسط رضا از دست ماموران كميته نجات پيدا كرده است. شهرزاد زني است كه براي اقناع رضا جهت نجات دادنش از دست ماموران كميته، به او وعده بي‎شرمانه هم بستري نيز داده است. شهرزاد يك پسر خردسال دارد كه هنگام ورود رضا به خانه آن‎ها مشغول آتاري بازي است. شهرزاد براي دقايقي كوتاه، رضا و پسر خردسال را در اتاق با يكديگر تنها مي‎گذارد؛ پس از بازگشت، مي‎بيند كه پسر خردسال دسته تفنگي آتاري را به سمت رضا گرفته و قصد شليك كردن به او را دارد. به نظر مي‎رسد پسر خردسال را مي‎توان نماينده‎اي از نسل سوم دانست كه از رضا به‎عنوان نماينده نسل اول انقلاب طلب‎كار است و رضا و نسل او را مسؤول وجود نابه‎ساماني‎ها و شرايط بغرنج كنوني حاكم بر جامعه مي‎داند؛ نسل سومي كه طاقتش نسبت به تحمل وضعيت كنوني طاق شده و مطالبات خود را نه در گفت وگو و مصالحه، بلكه در اسلحه كشيدن به سمت نسل انقلاب پيگيري مي‎كند.
درخونگاه گرچه از حيث فرم و فضاسازي فيلم نسبتا موفقي است، اما از حيث محتوا فيلمي شديدا سياسي است؛ يك فيلم متلك‎پران، نمادين و چند لايه كه ذات سياسي خود را در پوسته پوشالي و جعلي «اجتماعي بودن» پنهان كرده‎است؛ فيلمي كه در لايه‎هاي زيرين آن دنائت جريان دارد و فيلمسازي كه مدعي است جنگ جز سياهي، تباهي و تيرگي، حاصل ديگري براي مردم به بار نياورده‎است.