صفحه جوان

آفت هاي وسوسه و راه درمان آن

 آيت‌الله حسين مظاهري

وسوسه گاهي مربوط به دل است نه عمل؛ به اين مي‎گوييم وسوسه فكري؛ و اين وسوسه فكري زياد است. معمولاً از ضعف اراده پيدا مي‎شود. يعني وقتي انسان اعصابش ضعيف شد، سختي زياد ديد، مصيبت بزرگي به او رسيد، از نظر روحي دچار وسوسه‎هاي فكري مي‎شود. وسوسه فكري مراتب دارد. گاهي فقط شك و شبهه‎اي است كه درباره اش بحث شد و راه علاجش هم گفته شد. يك وقت اين وسوسه فكري بالا مي‎رود - پناه بر خدا - حتي مي‎رسد به‎جايي كه به خدا بد مي‎گويد: اصلاً كارهاي خدا را ظالمانه مي‎داند! در قرآن آن قدر شك مي‎كند كه كم كم مي‎رسد به‎جايي كه در دلش به خدا و پيغمبر و ائمه و مقدسات فحش مي‎دهد. اين يك قسم از وسوسه فكري است. اقسام ديگري هم دارد. گاهي مربوط به دنيايش و گاهي راجع به كارهايش، گاهي راجع به مردم وسوسه فكري دارد كه سوء ظن است. اين وسوسه فكري معالجه اش خيلي آسان است و آن اين است كه وقتي شك آمد جلو، خود را منصرف كند.

مثلاً تا شك مي‎كند، شكش را به حساب نياورد؛ اهميت ندهد. با كسي حرف بزند. يا بر دارد چيزي بخورد. خودش را منصرف كند. و بدين ترتيب طولي نمي‎كشد كه اين شك كم كم از بين مي‎رود. امام صادق عليه السلام مي‎فرمايد: اين خبيث را، يعني شيطان خناس را، عادت ندهيد؛ بي‎اعتنايي بكنيد. وقتي بي‎اعتنايي كرديد گم مي‎شود. ديگر به سراغتان نمي‎آيد.

اگر رابطه شما با خدا محكم باشد، اصلاً شيطان سراغ شما نمي‎تواند بيايد. از اين رو اگر شما بي‎اعتنائي كرديد، اين شك و شبهه از ذهن شما رفع مي‎شود و ديگر سراغ شما نمي‎آيد.

شخصي آمد خدمت پيغمبر اكرم و گفت يا رسول‎الله! نابود شدم؛ هلاك شدم. حضرت فرمود براي اين‎كه شيطان به نزد تو آمد و گفت: تو را چه كسي خلق كرده؟ گفتي خدا. گفت خدا را چه كسي خلق كرده؟ تو در جوابش ماندي. گفت: بله. حضرت فرمودند وقتي اين جور شك‎ها براي شما پيش مي‎آيد بگو: لا اله الا‎الله و منصرف كن خود را.

كلمه لا اله الا‎الله و كلمه لا حول و لا قوة الا بالله و خواندن قرآن و روزه ماه مبارك رمضان و نماز اول وقت براي رفع وسوسه بسيار عالي است.

اين اگر اولش باشد؛ و اما اگر حرف شيطان را شنيد، هر چه بشنود در دل رسوخ مي‎كند. يعني شك اول و دوم و... همين طور در دل رسوخ مي‎كند. يك وقت مي‎رسد به آن جايي كه العياذ بالله خدا را بد مي‎گويد: اصلاً خود را ظالم مي‎داند. اين هم معالجه اش بي‎اعتنايي است. ولو اين‎كه به پيغمبر اكرم بد گفته است، ولو اين‎كه در دلش آمده كه خدا ظالم است و عادل نيست، اما اهميت ندهد؛ خود را ناراحت نكند. يك مقدار قرآن بخواند؛ و اگر راجع به پيغمبر و ائمه طاهرين عليهم السلام است، صلوات بفرستد، كه اتفاقاً در روايات فراوان مي‎خوانيم براي رفع وسوسه صلوات زياد بفرستد، رابطه با خدا را محكم كند با نماز اول وقت؛ با اهميت دادن به واجبات. مخصوصاً براي خانم حجاب، و تا آن اندازه كه ضرر به كارش نخورد به مستحبات اهميت بدهد. نماز شب، خواندن قرآن، راز و نياز با خدا، خدمت به خلق خدا، خدمت كردن زن به شوهر و بر عكس و خدمت كردن به مسلمان ها، و مهم‎تر از همه اجتناب از گناه، هر چه اجتناب از گناهش بيش‎تر باشد كم كم اين وسوسه فكري از بين مي‎رود. البته حوصله مي‎خواهد. يك ماه، دو ماه، خوب مي‎شود و حداكثر تا چند ماه ريشه اين رذيله كنده مي‎شود. و اين‎كه بعضي از روانشناس‎ها مي‎گويند وسوسه فكري درمان ندارد. حتماً اشتباه كرده‎اند. براي اين‎كه ما زياد ديديم افرادي كه وسوسه فكري داشتند، به واسطه بي‎اعتنايي ها، به واسطه رابطه با خدا خوب شدند و ريشه اش را سوزاندند، بله، از نظر جسمي بايد خوابش را تنظيم كند؛ اعصابش را قوي كند؛ تشنج نداشته باشد؛ ضربه به احساسات او نخورد. همه اين‎ها براي رفع وسوسه فكري خيلي مؤثر است.

وسوسه عملي

اما وسوسه عملي در افراد فرق مي‎كند. در غير مقدس‎ها گاهي وسوسه عملي توي لباس است. مثل اين‎كه اين لباس را مي‎پوشد به دلش نمي‎آيد. دوم و سوم و... بالأخره هر لباسي كه مي‎دوزند به دلش نمي‎آيد. اين نوع وسوسه عملي است كه بسياري از خانم‎ها به اين وسوسه دچارند. بعضي از نظر نظافت. يعني بعضي از زن‎ها و مردها به اندازه‎اي كثيف‎اند كه شيشه‎هاي در اطاق او تاريك شده است. وقتي وارد خانه بشوي مي‎بيني چادرش يك جا افتاده، شلوارش جاي ديگر، و لباس شوهرش طرف ديگر افتاده و يك كثيف شلخته به تمام معني است. يك عده ديگر آن طرفي مي‎افتند. يعني شيشه، پاك پاك است. اما هي به شيشه ور مي‎رود. هر روز بايد جارو كند. هر روز بايد نظافت كند؛ و بالأخره يك وسواس گري در نظافت دارد. گاهي در متجددين، در روشنفكرها، وسوسه در ميكروب است. يعني اگر دستش را به لباسش بگذارد، فوراً با الكل مي‎شويد! آقاي دكتر صد تا نسخه مي‎دهد و صد بار مريض مي‎بيند و صد بار دستش را مي‎شويد؛ و حتي كار به‎جايي مي‎رسد كه نون را با كارد مي‎برد!

اما راجع به مقدس ها: بعضي از مسلمان‎ها آن قدر بي‎توجهند كه آب را از بول تميز نمي‎دهند؛ خون را با مركوركرم فرق نمي‎گذارد؛ و هيچ طهارت و نجاست سرش نمي‎شود. اما بعضي‎ها كارشان به‎جايي مي‎رسد كه دستش خوني شده، آن قدر مي‎مالد تا زخم مي‎كند؛ و بارها و بارها زير آب مي‎كند. حتي آقايي به من مي‎گفت از اول اذان صبح تا آخر صبح نتوانستم غسل كنم و نماز صبح از بين رفت! خجالت كشيدم رفتم به حمام ديگر؛ هفت ساعت گذشت تا يك غسل كردم! و اين در دنيا و آخرت براي او غير از بيچارگي چيزي ندارد. اين چنين فردي اول بايد بداند كه به فرموده امام صادق(ع) ديوانه است؛ و دوم بايد بداند كه اين كار گناه است و گناهش هم بزرگ است؛ و سوم بايد بداند كه خناس او را وادار به اين كار مي‎كند؛ و شيطان قرين او شده است.

علاج وسوسه فكري و عملي

حالا چه بايد بكند تا رفع شود؟ اگر به شك اعتنا بكند روز به روز بدتر مي‎شود. و اما اگر بي‎اعتنايي كند، مثلاً اگر دست نجس را زير آب شير گرفت، بايد حرف مرجع تقليد را گوش بدهد كه مي‎گويد پاك است نه حرف شيطان پليد را. يا اگر مي‎خواهد وضو بگيرد، يك مشت آب به‎صورت بزند، با يك مشت آب دست راست را بشويد و يك مشت آب بريزد به دست چپ، و فوراً دست را بكشد روي سر و روي دو تا پا. در مدت نيم دقيقه يك وضو بگيرد. اگر كسي گفت: نشد، توجه كند كه خودش نيست، شيطان است. آن شيطان مي‎گويد نشد ولي تو بگو شد و بگو مرجع تقليدم مي‎گويد شد.

مرحوم آية‎الله العظمي مرعشي - كه درجاتش عالي است، خدا عالي‎تر كند - ايشان يك خصوصيتي داشتند كه بسياري از لوازم اوليه پيش ايشان بود. از جمله يك قمقمه آب، موقع غروب در جلسه بودند، موقع نماز بود كه بايد بروند در حرم مطهر نماز بخوانند، همان جا قمقمه آب را بر مي‎داشتند يك مشت آب به‎صورت، يك مشت به دست راست و بعد دست چپ، مسح سر و مسح پاها، زود تمام مي‎كردند. مؤسس حوزه علميه قم، مرحوم حاج شيخ - كه خداوند درجاتش را عالي‎تر كند - مي‎آمدند مدرسه فيضيه، سر حوض يك مشت آب به‎صورت يك مشت به دست راست، يك مشت آب به دست چپ و بعد مسح سر و پا. و خودم حضرت امام قدس سره را ديدم كه همين جور وضو مي‎گرفتند.

اين وظيفه يك وسواس است. چه وسوسه فكري و چه وسوسه عملي. طولي نمي‎كشد كه خوب مي‎شود.

اخلاق در خانه جلد 2

 جوان

حديث جوان
امام حسين عليه السلام:

من كشته گريه‎ها و اشك‎ها هستم، هيچ مؤمني مرا ياد نمي‎كند مگر آن‎كه عبرت گرفته و اشك هايش جاري خواهد شد.
أمالي شيخ صدوق، ص 118

ولايت و جوانان
لزوم برخورد هشيارانه جوانان انقلابي

شما مي‎خواهيد محيط دانشجويي را كيفيت ببخشيد؛ آن هم در جهت دين و حركت انقلاب. اگر ديديم يك تشكّل دانشجويي وجود دارد، اما حركت آن در جهت كيفيت بخشيدن به ارزش‎هاي دين و انقلاب نيست، اين تشكّل مطلقاً جزو مخاطبين ما نيست و در اين مجموعه هم جا نمي‎گيرد - هر چند اسمش انجمن اسلامي باشد، دروغ است؛ انجمن اسلامي نيست - من مي‎بينم كه گاهي اشتباهاتي از اين قبيل در گوشه و كنار انجام مي‎گيرد؛ حمل مي‎كنم بر اين‎كه جوان هستند و غفلت مي‎كنند. امّا شما كه مي‎خواهيد ملاحظه كنيد، ملاحظه اين را بكنيد كه ممكن است غفلت هم نباشد و واقعاً كساني از پشتْ حركتي را انجام مي‎دهند كه بايد شما خيلي هشيارانه بر خورد كنيد. اين مسؤوليتي بر دوش شماست.
1375/09/15

حكايت
شير فروش و حجاج

روزي حجاج بن يوسف ثقفي خونخوار(و وزير عبدالملك بن مروان خليفه اموي در بازار گردشي مي‎كرد. شير فروشي را مشاهده كرد كه با خود صحبت مي‎كند. به گوشه‎اي ايستاد و به گفته‌هايش گوش داد كه مي‎گفت:
اين شير را مي‎فروشم، در آمدش فلان مقدار خواهد شد. استفاده آن را با در آمدهاي آينده روي هم مي‎گذارم تا به قيمت گوسفندي برسد، يك ميش تهيه مي‎كنم هم از شيرش بهره مي‎برم و بقيه در آمد آن سرمايه تازه‎اي مي‎شود بعد از چند سال سرمايه داري خواهم شد و گاو و گوسفند و ملك خواهم داشت.
آن‌گاه دختر حجاج بن يوسف را خواستگاري مي‎كنم، پس از ازدواج با او شخص با اهميتي مي‎شوم. اگر روزي دختر حجاج از اطاعتم سرپيچي كند با همين لگد چنان مي‎زنم كه دنده‌هايش خرد شود؛ همين‌كه پايش را بلند كرد به ظرف شير خورد و همه آن به زمين ريخت.
حجاج جلو آمد و به دو نفر از همراهانش دستور داد او را بخوابانند و صد تازيانه بر بدنش بزنند.
شير فروش پرسيد: براي چه مرا بي‎تقصير مي‎زنيد؟! حجاج گفت: مگر نگفتي اگر دختر مرا مي‎گرفتي چنان لگد مي‎زدي كه پهلويش بشكند، اينك به كيفر آن لگد بايد صد تازيانه بخوري.

پند و اندرز
پيامدهاي زشت ناسزاگويي و دشنام

ناسزاگويي و دشنام، پيامدهاي شومي را در دنيا و سراي آخرت براي انسان به بار خواهد آورد كه از آن ميان مي‎توان به موارد ذيل اشاره كرد:
پيامدهاي فحش در دنيا
1- تحريك ديگران به ناسزاگويي: دشنام به ديگران، مايه خشم آن‎ها شده، ايشان را نيز به همين رفتار زشت وا مي‎دارد. ناسزا به آرمان و عقيده ديگران، چه بسا آن‎ها را به فحش به آرمان انسان ناسزاگو وادارد.
2 - ايجاد دشمني: ناسزاگويي، بذر دشمني را در دل ديگران مي‎پاشد و آن‎ها را از فحش دهنده متنفر مي‎كند؛ چنين فردي به‎جاي كسب دوستي، بر تعداد دشمنان خود مي‎افزايد.
3 - ايجاد نفاق و دورويي: فحش، مردم را به دورويي سوق مي‎دهد؛ چرا كه آن‎ها مي‎كوشند براي ايمن ماندن از زبان دشنام دهنده، بدون وجود كم‎ترين علاقه، به او احترام گزارند؛ همان گونه كه رسول خدا(ص) در وصيت به امير مؤمنان علي(ع) فرمود:
اي علي! بدترين مردم كسي است كه مردم از روي ترس به او احترام گزارند.
4 - نابودي حركت: از ديگر پيامدهاي اين رفتار زشت، كاهش بركت رزق و روزي است. خداوند زندگي فرد ناسزاگو را فاسد مي‎كند. امام باقر(ع) مي‎فرمايد:
هر كس به برادر مسلمانش ناسزا بگويد، خداوند بركت روزي را از او مي‎گيرد و او را به خود واگذاشته و زندگي اش را فاسد مي‎كند.
5 - مايه فسق: ناسزاگويي فرد را از ملكه عدالت جدا مي‎سازد و در شمار فاسقان جاي مي‎دهد.
رسول خدا(ص) مي‎فرمايد:
دشنام گويي به مؤمن فسق است.
6 - اجابت نشدن دعا: دشنام و ناسزا عمل مهمي در اجابت نشدن دعاي فرد است. امام صادق(ع) مي‎فرمايد:
مردي در ميان بني اسرائيل مدت سه سال از خداوند، فرزند مي‎خواست. زماني كه ديد خداوند دعاي او را اجابت نمي‎كند، گفت: پروردگارا آيا من از تو دورم كه صداي مرا نمي‎شنوي يا تو به من نزديكي و دعايم را اجابت نمي‎كني. پس، كسي(را) در خواب(ديد كه نزد) او آمد و گفت: همانا تو سه سال است خدا را با زباني آلوده به ناسزا و قلب بي‎هراس از خدا و انگيزه غير راستين مي‎خواني. ناسزاگويي را از زبانت جدا، و قلب خود را اهل ترس و تقوا ساز و انگيزه خويش را نيكو كن. آن مرد چنين كرد: سپس خدا را خواند و براي او فرزندي به دنيا آمد.
مرحوم آيت‎الله مجتبي تهراني‎