صفحه فرهنگي-اجتماعي

عاشورا؛ مكتبي كه آموزگار عزت است

 محمدجواد اخوان

از ميان عناصر هويت‎آفرين قيام حضرت سيدالشهدا (ع)، «دفاع از عزت اسلامي» بسيار برجسته و پررنگ است و چنانكه همه مي‎دانيم جمله معروف «هيهات منا‎الذله» منقول از آن حضرت بر تارك اين پرچم پرافتخار مي‎درخشد.

مفهوم عزت از مفاهيم ديني و مأخوذ از معارف قرآني است كه در آموزه‎هاي دين مبين اسلام مورد تأكيد جدي بوده و مختص خداوند و مؤمنين دانسته شده است. عزت به هر بلندي‎اي گفته مي‎شود كه آب بر آن مسلط نمي‎شود. ازاين‎رو عزيز به كسي گفته‎شده كه تحت سلطه چيزي درنمي‎آيد و مسلط بر ديگران است. مقابل عزت، ذلت است چنانكه امام حسين (ع) مي‎فرمايد: موتٌ في عزِّ خيرٌ من حياه في ذلٍّ مرگ با عزت و آزادگي بهتر است از زيستن با ذلت و حقارت. در بررسي و تبيين اين مفهوم مهم در مكتب عاشورا، مي‎توان ابعاد ذيل را براي آن متصور بود:

۱- مبارزه حق و باطل

نقطه مقابل قيام حضرت سيدالشهدا (ع)، دستگاه طاغوتي و حكومت فاسد و ظالمي بود كه مظهر تام و تمام استكبار در آن مقطع تاريخي به شمار مي‎آمد.

انحرافي كه در جامعه اسلامي، پس از پيامبر اكرم (ص) بروز و ظهور پيدا كرد، روندي را شكل داد كه پنج دهه بعد سلطنت تمام‎عيار بر كرسي جانشيني رسول‎ا... جلوس كرد و به تغيير هويت جامعه اسلامي انجاميد. حضرت امام حسين(ع) در مقابل اين مظهر استكبار ايستاد و قيام كرد.

رهبر معظم انقلاب‎اسلامي، حضرت آيت‎الله خامنه‎اي درباره اين بعد از قيام عاشورا مي‎فرمايند: «امام حسين عليه‎السلام در مقابل چنين وضعيتي مبارزه مي‎كرد. مبارزه او بيان كردن، روشنگري، هدايت و مشخص كردن مرز بين حقّ و باطل - چه در زمان يزيد و چه قبل از او - بود. منتها آنچه در زمان يزيد پيش آمد و اضافه شد، اين بود كه آن پيشواي ظلم و گمراهي و ضلالت، توقّع داشت كه اين امام هدايت پاي حكومت او را امضا كند؛ «بيعت» يعني اين. مي‎خواست امام حسين عليه‎السلام را مجبور كند به‎جاي اين كه مردم را ارشاد و هدايت فرمايد و گمراهي آن حكومت ظالم را براي آنان تشريح نمايد، بيايد حكومت آن ظالم را امضا و تأييد هم بكند! قيام امام حسين عليه‎السلام از اين جا شروع شد. اگر چنين توقّع بيجا و ابلهانه‎اي از سوي حكومت يزيد نمي‎شد، ممكن بود امام حسين همچون زمان معاويه و ائمه بزرگوارِ بعد از خود، پرچم هدايت را برمي‎افراشت؛ مردم را ارشاد و هدايت مي‎كرد و حقايق را مي‎گفت.

منتها او بر اثر جهالت و تكبّر و دوري از همه فضايل و معنويات انساني يك‎قدم بالاتر گذاشت و توقع داشت كه امام حسين عليه‎السلام پاي اين سيه‎نامه تبديل امامت اسلامي به سلطنت طاغوتي را امضا كند؛ يعني بيعت كند. امام حسين فرمود «مثلي لا يبايع مثله»؛ حسين چنين امضايي نمي‎كند. امام حسين عليه‎السلام بايد تا ابد به‎عنوان پرچم حق باقي بماند؛ پرچم حق نمي‎تواند در صف باطل قرار گيرد و رنگ باطل بپذيرد. اين بود كه امام حسين عليه‎السلام فرمود: «هيهات منّا الذله». حركت امام حسين، حركت عزت بود؛ يعني عزت حق، عزت دين، عزت امامت و عزت آن راهي كه پيغمبر ارائه كرده بود. امام حسين عليه‎السلام مظهر عزت بود و، چون ايستاد، پس مايه فخر و مباهات هم بود.»

۲- تجسّم معنويت و اخلاق در نهضت حسيني

مؤلفه ديگر عزت در قيام حسيني را مي‎توان در تجلي اخلاق و معنويت در اين نهضت جست‎وجو كرد. آنچه سبب شد حضرت اباعبدا... و ياران باوفايش در ميدان جهاد اصغر تا پاي جان ايستادگي كنند، پيروي و موفقيت در آوردگاه جهاد اكبري بود كه در درون دل‎هاي خود با نفس اماره كرده بوده و آن را به بند كشيده بودند. حضور جوانان سلحشوري همچون «قاسم‎بن‎الحسن» و «علي‎اكبر» در كنار سالخوردگاني همچون «حبيب بن مظاهر» و «مسلم بن عوسجه» و مستبصريني همچون «حر بن يزيد رياحي» در اين صف واحد و توحيدي، نشان از آن دارد كه درس عزت اسلامي در مبارزه با نفس و دنياپرستي، شاگرداني متنوع، اما درس آموخته داشته و آموزگار اين نهضت، تابلويي زيبا از الگوي معنويت و اخلاق الهي را ترسيم كرده است.

اين مهم، حتي پس از پايان روز عاشورا نيز تداوم يافت و صبري كه در جهاد تبليغي حضرت زينب كبري (س) و امام زين‎العابدين (ع) در كوفه و شام تبلور يافت، نتيجه موفقيت مبلغان اين نهضت در جهاد عزتمندانه در مقابل نفس بوده است.

حضرت امام خامنه‎اي درباره اين عنصر مهم در مكتب عاشورا مي‎فرمايند: «آن روز كساني كه در مبارزه معنوي بين فضايل و رذايل اخلاقي پيروز شدند و در صف‎آرايي ميان جنود عقل و جنود جهل توانستند جنود عقل را بر جنود جهل غلبه دهند، عده اندكي بيش نبودند، اما پايداري و اصرار آن‎ها بر استقامت در آن ميدان شرف، موجب شد كه در طول تاريخ، هزاران هزار انسان آن درس را فراگرفتند و همان راه را رفتند.

اگر آن‎ها در وجود خودشان فضيلت را بر رذيلت پيروز نمي‎كردند، درخت فضيلت در تاريخ خشك مي‎شد، اما آن درخت را آبياري كردند و شما در زمان خودتان خيلي‎ها را ديديد كه در درون خود فضيلت را بر رذيلت پيروز و هوا‎هاي نفساني را مقهور احساسات و بينش و تفكر صحيح ديني و عقلاني كردند. همين پادگان دوكوهه و پادگان‎هاي ديگر و ميدان‎هاي جنگ و سرتاسر كشور، شاهد ده‎ها و صد‎ها هزار نفر از آن‎ها بوده است. امروز هم ديگران از شما ياد گرفته‎اند؛ امروز در سرتاسر دنياي اسلام آن‎كساني كه حاضرند در درون خود و در صف‎آرايي حق و باطل، حق را بر باطل پيروز كنند و غلبه دهند، كم نيستند. پايداري شما - چه در دوران دفاع مقدس و چه در بقيه آزمايش‎هاي بزرگ اين كشور - اين فضيلت‎ها را در زمانه ما ثبت كرد.

۳- مصائب كربلا

مؤلفه ديگري كه البته عمدتاً بيش تر مورد توجه عموم مردم قرار مي‎گيرد، ذكر مصائب و فجايع ناگوار عاشورا و پس‎ازآن و ستمي است كه در اين واقعه بر آل ا... رفته است. رهبر معظم انقلاب درباره اين مؤلفه نيز مي‎فرمايند: «اگرچه مصيبت و شهادت است؛ اگرچه شهادت هر يك از جوانان بني‎هاشم، كودكان، طفلان كوچك و اصحاب كهنسال در اطراف حضرت ابي‎عبداللَّه‎الحسين عليه‎السلام يك مصيبت و داغ بزرگ است، اما هركدام حامل يك جوهره عزت و افتخار هم هست.»

نگاه حق‎جويانه و ژرف‎انديشانه به حادثه عاشورا، موجب مي‎شود در همين فجايع و مصائب نيز عنصر عزت‎خواهي و عزتمداري ديده شود. چنان كه از حضرت امام حسين منقول است: «ما أَهوَنَ المَوتَ عَلي سَبيلِ نَيلِ العِزِّ وَإِحياءِ الحَقِّ لَيسَ المَوتُ في سَبيلِ العِزِّ إِلاّحَياهً خالِدَهً ولي است الحَياهُ مَعَ الذُّلِّ إِلاَّ المَوتَ الَّذي لاحَياهَ مَعَهُ؛ چه آسان است مرگي كه در راه رسيدن به عزت و احياي حق باشد، مرگ عز‎مندانه جز زندگي جاويد و زندگي ذليلانه جز مرگ هميشگي نيست.»

در مجموع بايد گفت مكتب عاشورا حامل درس‎هاي بزرگي از تجلي عزت است كه شرايط خاص سياسي، اجتماعي و بين‎المللي امروز، تأملي دوباره در اين درس‎ها و عبرت‎آموزي از آن‎را مي‎طلبد كه اميد است در ايامي كه به تعزيت آن بزرگواران در سوگ نشسته‎ايم، فرصت اين انديشه‎ورزي را بيابيم.

بانوي نخبه دهه هفتادي:
تمجيد حضرت آقا برايم از صدها مدال با ارزش تر بود / افتخارات علمي در برابر مادر شدن برايم هيچ است

زماني اصطلاح «دهه هفتادي» به كساني كه در جامعه هنوز كوچك به حساب مي‎آمدند و دوران مدرسه را طي مي‎كردند، اطلاق مي‎شد. خيلي‎ها هنوز هم اين اصطلاح را به همين معني به كار مي‎برند اما حتما يادشان رفته دهه هفتادي‎هاي اين روزها آن‎هايي هستند كه به مدارج بالاي علمي و تحصيلي رسيده‎اند، ازدواج كرده‎اند و حتي خيلي از آن‎ها هم صاحب فرزند شده‎اند.

مصداق بارز يك دهه هفتادي موفق زهرا هدايتي متين است كه اين روزها با 23سال سن دو مدال طلاي المپياد ادبيات در كارنامه‎اش دارد. خانم هدايتي يكي از اين مدال‎ها را در كنار همسرش و درحالي كه منتظر تولد دخترش بوده كسب كرده است.

اين روزها كه عكس اين زوج به همراه نوزاد دخترشان در ديدار با رهبري به يكي از عكس‎هاي پربازديد و پربازنشر در خبرها تبديل شده است، خبرگزاري فارس در يك بعد از ظهر شهريوري مهمان خانم هدايتي متين، همسرش محمدمرتضي انبارلويي و دختر كوچكشان كوثر بود. ديداري پر از حرف‎هاي تازه براي دختراني كه مي‎خواهند هم همسري و مادري را تجربه كنند و هم به آرزوهايي كه در سرشان دارند برسند. گزيده اين گفت و گوي دوستانه را بخوانيد؛

مادر شده بودم اما مي‎خواستم ارشد بخوانم

خانم هدايتي: من زهرا هدايتي متين متولد 1374 و دانشجوي ادبيات فارسي و ادبيات عرب دانشگاه تهران و فارغ‎التحصيل ادبيات فارسي از دانشگاه تهران هستم. تا به حال دوبار در رشته ادبيات مدال طلاي المپياد كسب كرده‎ام. يك بار دانش‎آموزي و يك بار هم دانشجويي. اين توفيق را هم داشتم كه هر دو مدال را به رهبري اهدا كنم.

آقاي انبارلويي: من هم محمدمرتضي انبارلويي متولد 1370 و در حال حاضر دانشجوي دكتري رشته هوافضا در دانشگاه خواجه نصير هستم.

خانم هدايتي: المپياد دانش‎آموزي دو مرحله تشريحي دارد. در مرحله اول يك امتحان گرفته مي‎شود و آن‎هايي كه در امتحان قبول مي‎شوند به مرحله بعد مي‎روند. در اين مرحله كساني كه امتحان را قبول شده‎اند با برگزيدگان كنكور رقابت مي‎كنند. به جز مدال‎هاي بنز، نقره و طلا كه به نفرات اول تا سوم اهدا مي‎شود، 15نفر اول مي‎توانند بدون كنكور وارد رشته كارشناسي ارشد ادبيات بشوند. زماني كه در المپياد دانشجويي شركت كردم، كوثر را باردار بودم و اگر بخواهم راستش را بگويم هدفم اين بود كه بدون كنكور وارد دانشگاه بشوم(مي‎خندد). در واقع چون مي‎دانستم وقتي دخترم به دنيا بيايد احتمالا نمي‎توانم براي كنكور وقت زيادي بگذارم تصميم گرفتم در المپياد شركت كنم و جزء 15نفر اول بشوم. اصلا نيت نداشتم كه مدال طلا بياورم. ولي خدا كمك كرد و توانستم نفر اول اين المپياد بشوم.

مادرم حامي من براي تغيير رشته بود

خانم هدايتي: من به ادبيات خيلي علاقه داشتم. رشته تحصيلي‎ام در دبيرستان رياضي بود. اما دوست داشتم تغيير رشته بدهم و ادبيات بخوانم. متاسفانه هنوز هم در مدارس و بين خانواده‎ها اين تفكر اشتباه وجود دارد كه رشته‎هاي ادبيات يا هنر از رشته‎هاي رياضي و تجربي پايين‎تر هستند. به همين خاطر خيلي‎ها با من مخالفت كردند. اما مادرم با اين‎كه در ابتدا نظر مساعدي نداشت من را حمايت كرد و گفت بايد بروم دنبال چيزي كه دوست دارم. واقعا اگر مادرم و حمايت‎هاي او نبود من نمي‎توانستم هيچ‎كدام از اين موفقيت‎ها را به دست بياورم. حتي الان كه گاهي تدريس مي‎كنم شاگرداني دارم دوست دارند در رشته علوم انساني يا هنر درس بخوانند اما خانواده مخالف هستند و اين‎ها هم بابت اين موضوع خيلي غصه مي‎خورند.

با دخترم به دانشگاه رفتيم

خانم هدايتي: دو ترم پيش كه در دانشگاه امتحان داشتم كوثر يك ماه و نيمه بود. در اين سن بچه براي تغذيه به مادر نياز مداوم و فوري دارد. من هم با دو رشته‎اي كه هم‎زمان مي‎خوانم در روز، چند امتحان داشتم. به همين خاطر با مادرم به دانشگاه مي‎رفتم. مادرم در بخش آموزش، كوثر را نگه مي‎داشت و من امتحان مي‎دادم. هرچند وقت يك‎بار هم به آن‎ها سر مي‎زدم و اگر دخترم نياز به شيردهي داشت، شير مي‎دادم.

قبل از آن وقتي به آموزش دانشگاه گفتم كه اجازه بدهند مادر و دخترم اين‎جا بنشينند و من امتحان بدهم، خيلي تعجب كردند. نه از اين جهت كه بخواهند اين اجازه را ندهند بلكه به اين خاطر كه برايشان عجيب بود. واكنش دانشجويان ديگر و اساتيد هم همين بود. ولي همه خيلي خوب حمايت كردند و واقعيتش اين است كه هيچ حرف بد يا سرزنشي درباره اين‎كه با دخترم به دانشگاه مي‎روم نشنيدم.

درس مي‎خوانم تا مادر بهتري باشم

خانم هدايتي: شايد خيلي از خانم‎ها بعد از ازدواج يا بعد از بچه‎دار شدن عقيده داشته باشند كه ادامه تحصيل كار بيهوده‎اي است. مثلا مي‎گويند من قرار است مادر باشم و خانه‎داري كنم پس چه فرقي مي‎كند كارشناسي ارشد و دكترا داشته باشم يا نه. اما واقعيت اين است كه فقط مدرك مهم نيست. علم است كه مهم است و اين علم در همه حوزه‎هاي زندگي به كار مي‎آيد.

من دوست دارم چيزي كه به آن خيلي علاقه دارم يعني «ادبيات» در زندگي‎ام جاري باشد. من فكر مي‎كنم اين تحصيلات حتي به درد مادر بودن و تربيت فرزند هم مي‎خورد. مثلا گلستان و بوستان سعدي پر از نكات تربيتي و درس زندگي و حتي آموزه‎هاي روان‎شناسي است. حتي بدون بچه هم ادبيات ما، جداي از غنا و لذتي كه خواندن آن دارد پر از نكاتي است كه با آن مي‎شود زندگي بهتري ساخت.

نظر من اين است كه بهتر است هر زني به جز خانه‎داري و بچه‎داري دغدغه ديگري هم داشته باشد. من كه فكر مي‎كنم فقط خانه‎داري كردن حوصله‎ام را سر ببرد{ مي‎خندد}. براي نوع اين دغدغه نمي‎شود يك يا دو مورد خاص را مشخص كرد. مثلا بگوييم همه خانم‎ها يا بايد حتما درس بخوانند يا كار كنند. اما دغدغه ديگرغير از خانه و خانواده حتما باعث مي‎شود استعدادهاي يك خانم شكوفا بشود و خودش هم نشاط و شادابي بيش‎تري داشته باشد.

به‎عنوان يك مرد از شادي همسرم لذت مي‎برم

آقاي انبارلويي: همسر من واقعا به ادبيات علاقه دارد. وقتي نزديك زمان المپياد مي‎شديم من از ديگران مي‎شنيدم كه به شدت در حال درس خواندن و مرور منابع مختلف هستند. من هم به خانمم مي‎گفتم كمي بيش‎تر بخواند اما ايشان هميشه مي‎گفت من مطالعات و اندوخته قبلي دارم و در همين حد هم كه خواندم كافي است. و رفتند و مدال طلا هم آوردند. يعني در واقع ايشان در زمينه ادبيات نخبه هستند و مدال طلا چيزي نيست كه با يك مطالعه فشرده و مقطعي آن را به دست آورده باشند.

من درباره اين علاقه از زمان آشنايي و قبل ازدواج مي‎دانستم و بعد از آن هم مي‎ديدم كه ايشان وقتي در زمينه ادبيات مطالعه مي‎كند يا درس مي‎خواند لذت مي‎برد. من هم به‎عنوان همسرش لذت مي‎بردم وقتي ايشان را شاد و راضي مي‎ديدم. پس دليلي نداشت كه بخواهم جلوي اين كار ايشان بگيرم. ادبيات از اركان زندگي همسر من است و اگر اين ركن را او بگيرم قطعا در زندگي خودش كه به زندگي من و دخترم متصل است اثر منفي خواهد گذاشت. حتي من حس مي‎كنم پرداختن به اين علاقه به زندگي ما كمك كرده است. چون شادابي ايشان را حفظ مي‎كند. در واقع ادبيات خواندن يا المپياد خواندن يك كار استرس‎زا و پردردسر براي ايشان نيست. كاري است كه از انجام آن لذت مي‎برد و به همين خاطر خيلي هم خوب آن را انجام مي‎دهد. البته اين‎كه با وجود مسؤوليت‎هاي ديگر باز هم درس مي‎خوانند ارزشمندتر است. حتي در اين حد كه شايد من الان بيش‎تر از همسرم براي درس خواندن وقت مي‎گذارم ولي توفيقات ايشان بيش‎تر است.

مردهاي دهه هفتادي زندگي را راحت‎تر مي‎گيرند

خانم هدايتي: خيلي‎ها از من مي‎پرسند حتما قبل از ازدواج درباره حق تحصيل يا كار كردن از شوهرت تعهد گرفته‎اي كه توانسته‎اي دنبال درس خواندن بروي. اما واقعيت اين است كه اصلا تعهد خاصي در اين زمينه بين ما ردوبدل نشد. آشنايي ما از طريق معرفي دوستان مشترك بود و بعد از آن مدتي با نظارت خانواده‎ها با هم رفت‎وآمد و صحبت كرديم تا به توافق براي ازدواج رسيديم. و در همين صحبت‎ها وقتي متوجه شديم كه هردوي ما به درس خواندن علاقه داريم و مي‎خواهيم بعد از ازدواج هم ادامه تحصيل بدهيم كافي بود و نيازي به تعهد محضري و اين بحث‎ها نداشت. صادقانه بخواهم بگويم اين فاكتور كه آقامرتضي خودش تحصيلكرده بود و با درس خواندن من هم مشكلي نداشت براي انتخابم فاكتور مهمي بود؛ اما براي شروع زندگي مشترك همين كه مي‎دانستم به علائق هم احترام خواهيم گذاشت كفايت مي‎كرد.

در كل فكر مي‎كنم مردهاي امروزي و پسرهاي دهه هفتادي وقتي ازدواج مي‎‎كنند زندگي را راحت‎تر از مردان سنتي مي‎گيرند. من اگر يك شب فرصت نكنم شام درست كنم مي‎دانم كه آقامرتضي درك مي‎كند. يا خودش غذا درست مي‎كند يا مي‎گويد حالا عيب ندارد اگر غذاي ساده‎تر كه سريع حاضر بشود، بخوريم.

حديثي از پيامبر(ص) به اين مضمون داريم كه زن و شوهر بايد كفو هم باشند و معيار اين كفويت «ايمان» است. به نظر من اگر زن يا مرد مومن باشند، فرقي نمي‎كند علاقه طرف مقابل چه چيزي باشد، چون ايمان باعث مي‎شود مانع طرف مقابل خود نشوند.

حمايت خانواده‎ها خيلي به ما كمك كرده است

خانم هدايتي: اين را هم بايد اضافه كنم كه خانواده‎هاي ما از اول پشت ما بوده‎اند و به انواع مختلف ما را حمايت كرده‎اند. بيش‎تر از كمك فيزيكي، كمك رواني موثر است. خدا را شكر من هميشه اين حمايت را داشتم كه اگر در مسير درس خواندنم مشكلي پيش آمد روي كمك خانواده‎ي خودم يا همسرم حساب كنم. به همين خاطر هم بود كه تقريبا سه سال بعد از ازدواج ما كوثر به دنيا آمد. يعني وقتي اين حمايت‎ها را داشتيم دليلي نبود كه براي رسيدن به علائقمان، بچه‎دار شدن را به تعويق بياندازيم.

همان‎طور كه گفتم كمك رواني خيلي بيش‎تر موثر است. يعني اين‎طور نبوده كه بعد از به دنيا آمدن كوثر، من همه بار بچه‎داري را روي دوش خانواده‎ها بياندازم. حتي گاهي اوقات پيش آمده كه بچه را به والدينمان سپرده‎ام كه درس بخوانم. اما همين‎كه لاي كتاب را باز كرده‎ام همه فكر و ذهنم پيش كوثر رفته است. يعني در آن لحظه فقط دوست داشتم با دخترم وقت سپري كنم.

اما اوقاتي هم بوده كه كوثر را پيش والدينمان گذاشته باشيم. كه البته نهايتا سه الي چهار ساعت طول كشيده است. آن هم بعد از شش ماهگي كه ديگر كوثر مي‎توانست به جز شيرمادر، غذا هم بخورد. مطالعات روان‎شناسي مي‎گويد كه مادر و فرزند بايد در هفته 35ساعت را كنار هم به‎صورت مفيد سپري كنند. اين 35ساعت جدا از زمان خواب كودك است و بايد مفيد هم باشد. يعني با بچه بازي كنيم و توجه خودمان را كامل به او بدهيم. خب براي من با تمام مشغله درس و دانشگاه، زماني كه با كوثر سپري مي‎كنم خيلي بيش‎تر از 35ساعت مفيد در هفته است. به همين خاطر خدا را شكر از نظر رابطه احساسي و تربيت دخترم نگراني ندارم.

از آن طرف چون من هميشه سعي كرده‎ام دانشجوي خوبي باشم و چون اساتيدم از من ذهنيت خوبي دارند آن‎ها هم از من خيلي حمايت كردند و خيلي وقت‎ها به من سخت نگرفتند.

هرجا طرف خانواده‎ام را گرفتم، ضرر نكردم

آقاي انبارلويي: روز ديدار با رهبري نمي‎دانستيم چه اتفاقي قرار است بيفتد. حتي تصورمان اين بود كه يك ديدار عمومي است و نه يك ديدار خصوصي كه حتي بشود رفت با آقا از نزديك صحبت كرد. حتي در جريان بحث رسانه‎اي آن هم نبوديم. چون ايشان يك‎بار هم مدال دانش‎آموزي خود را به رهبري اهدا كرده بودند و موضوع اصلا رسانه‎اي نشده بود.

من روز ديدار يك جلسه بسيار مهم كاري داشتم كه حتما بايد در آن حضور پيدا مي‎كردم. شب قبل از ديدار با هم رايزني مي‎كرديم كه من نروم و مادر ايشان به‎عنوان همراه بروند. اما بالاخره تصميم گرفتم كه بروم. بعد از ديدار گوشي‎ام را نگاه كردم و با اين‎كه انتظار داشتم از محل كار تماسي براي علت عدم حضورم داشته باشم ولي هيچ تماس و پيغامي نداشتم. بعدا متوجه شدم كه آن جلسه لغو شده بود. يعني ممكن بود من به جلسه‎اي كه قرار بود لغو بشود بروم و ديدار با آقا را هم از دست بدهم.

من اين خاطره را براي كساني كه مي‎پرسند حاضري به‎خاطر همسرت از كارهاي خودت بزني و يا به‎جاي او بچه را نگهداري كني، تعريف مي‎كنم. اين موضوع كاملا دوطرفه است. اين از خودگذشتگي‎ها حتما درباره دوطرف در زندگي مشترك اتفاق مي‎افتد اما چيزي كه من مي‎دانم و تجربه كرده‎ام اين است كه هرجا طرف كوثر يا همسرم را گرفته‎ام، ضرر نكرده‎ام.

همه افتخارات علمي در برابر مادر شدن برايم هيچ است

خانم هدايتي: المپياد دانش‎آموزي خيلي بيش‎تر از المپياد دانشجويي هيجان دارد. هم اين‎كه عده‎اي زيادي از دوستان در يك مدرسه هستيم كه با هم درس مي‎خوانيم هم به هرحال شوق و ذوق اين مسائل در سنين مدرسه بيش‎تر است. من وقتي طلاي المپياد ادبيات دانش‎آموزي را آوردم آن‎قدر خوشحال بودم كه تصور نمي‎كردم شادي بيش‎تر از اين در دنيا وجود داشته باشد. در واقع تا آن سن اين اتفاق هيجان‎انگيزترين و خاص‎ترين اتفاق زندگي من بود. ولي وقتي كوثر به دنيا آمد، تازه فهميدم كه آن المپياد در برابر اين تولد، اصلا چيزي نبوده است. حتي روزهاي كه دخترم مي‎خواست به دنيا بيايد، آن انتظار يك حس فوق‎العاده و غيرقابل توصيف بود. بعد از به دنيا آمدن بچه هم عقيده دارم كه اين حجم از عشق و علاقه را آدم با هيچ اتفاق ديگري نمي‎تواند تجربه كند.

سليقه شخصي را به اسم دين جا نزنيم

آقاي انبارلويي: در ديدار دانشجويي سال 1396 خيلي از خانم‎هايي كه در حضور رهبري صحبت كردند اين گله را داشتند كه علي‎رغم همه توصيه‎هاي حضرت آقا به حضور اجتماعي يا درس خواندن خانم‎ها، بعضي از آقايان و مخصوصا از قشر مذهبي اين مساله را درباره همسران خود نمي‎پذيرند.

به نظر من اگر فردي واقعا مذهبي و متشرع باشد بايد همه چيز را با متر و معيار همين مذهب بسنجد. اگر فعاليت اجتماعي و درس خواندن خانم مغاير شرع نباشد چرا بايد جلوي آن با اختيارات همسري گرفته بشود؟ اگر هم مردي اين كار بكند كار او نبايد به اسلام و مذهب مرتبط بشود. اين سليقه شخصي آن مرد است و چون برفرض فرد مشترعي است كار او نبايد به اسم شرع تمام بشود.

حتي اگر مردي مي‎خواهد طبق شرع همسرش را از كاري منع كند، اين منع كردن بايد با صحبت و استدلال باشد. به نظر من كار كسي كه متشرع است در همه زمينه‎ها راحت است. چون يك متر و معيار دارد و اين متر و معيار درست و غلط را به او نشان مي‎دهد.

همه جا اين پيام را به شما مي‎دهد كه «اين جا جاي بچه نيست»

خانم هدايتي: متاسفانه قوانين حمايتي از دانشجويان متاهل يا مادران در كشور ما خيلي كم است. ابتدايي‎ترين مساله براي هركس در سن دانشجويي كه دوست دارد متاهل و مادر بشود اين است كه دانشگاهش يك مهدكودك داشته باشد. مادر نهايتا يك ساعت الي يك‎ساعت‎ونيم كلاس دارد و اگر بتواند فرزندش را به خودش به دانشگاه ببرد هم مسافت رفت و برگشت را پيش هم هستند هم در خلال ساعات درسي مي‎تواند به فرزندش سر بزند. اما خب دانشگاه‎هاي ما طوري اداره مي‎شوند كه همه قسمت‎هاي آن به شما اين پيام را مي‎دهد كه اين‎جا جاي بچه نيست.

آقاي انبارلويي: شايد يكي از دلايلي كه خيلي‎ها ازدواج را به بعد از دوران دانشجويي و بچه‎دار شدن را به سال نامعلومي بعد از شروع زندگي مشترك موكول مي‎كنند همين نبود قوانين حمايتي است. من الان دانشجوي دانشگاه خواجه نصير هستم. در مقطع دكتري هوافضا فقط دونفر دانشجوي متاهل هستيم و از بين متاهل‎ها هم فقط من فرزند دارم. جالب‎تر اين است كه كم سن‎ترين فرد دوره هم من هستيم.

با كوثر به ديدار آقا رفتيم

خانم هدايتي: من با سختي رشته تحصيلي‎ام را عوض كردم چون دوست داشتم كنكور ادبيات شركت كنم و در دانشگاه ادبيات بخوانم. اما از همان سال تغيير رشته خيلي اتفاقي در مسير المپياد افتادم.

از همان ابتدا كه شروع به درس خواندن براي المپياد ادبيات كردم با اين‎كه فكر نمي‎كردم حتما مدال طلا بياورم، اما نيت داشتم اگر مدالي آوردم آن را به رهبري تقديم كنم. در واقع اين يك ارادت شخصي بود و با خودم مي‎گفتم دوست دارم يكي از چيزهايي كه برايم خيلي ارزشمند است را به‎عنوان عرض ارادت به ايشان تقديم كنم. و البته به اين بهانه ايشان را ببينم و در فضايي نفس بكشم كه ايشان نفس مي‎كشند.

چون اهداي مدال دانش‎آموزي من رسانه‎اي نشد و فقط يك ديدار كوتاه داشتيم، تصورم از اهداي مدال دانشجويي هم همين بود. يعني باز هم دوست داشتم اين مدال را به رهبري اهدا كنم و به اين بهانه ايشان را ببينم اما فكر نمي‎كردم هم براي ديدار دعوت بشويم، هم اين ديدار عمومي نباشد و هم من امكان سخنراني داشته باشم.

آن موقع كوثر را باردار بودم و توي ذهنم بود كه در يك ديدار عمومي فقط چندثانيه با آقا صحبت كنم و به ايشان بگويم براي عاقبت به خيري دخترم دعا كنند. ولي خوشبختانه روند ديدار آن‎قدر طول كشيد كه كوثر به دنيا آمد و با خودش به ديدار آقا رفتيم(مي‎خندد). خيلي‎ها به من مي‎گفتند كه چرا نوزاد هشت ماهه را با خودت به ديدار بردي؟ هم بچه اذيت شد و هم خودتان. اما من اصلا نيت داشتم كه كوثرهم همراه ما در اين ديدار معنوي حضور داشته باشد.

لطف رهبر انقلاب از صد مدال برايم ارزشمندتر بود

خانم هدايتي: روند ديدار خيلي ناگهاني اتفاق افتاد. البته اكثر ديدارهاي رهبري به همين شكل است. چند روز قبل از ديدار به ما گفتند آن‎هايي كه مي‎خواهند مدالشان را براي اقا بفرستند تا غروب آن روز بفرستند. ما هم با عجله اين كار را كرديم. شب قبل از ديدار حوالي ساعت 11 با من تماس گرفتند و گفتند شما سخنراني هم داريد. من هيچ متني آماده نكرده بودم. تقريبا تا چهار و پنج صبح بيدار ماندم و متن سخنراني را نوشتم. واقعيتش اين است كه خيلي استرس داشتم كوثر روز ديدار با من همكاري نكند. ولي خدا را شكر خيلي همكاري كرد و حتي مدت طولاني خوابيد(مي‎خندد)

بعد از سخنراني من حضرت آقا آن جمله‎اي كه خيلي خبري شد را فرمودند كه: «حضور اين خانم محترم به همراه همسر و فرزند خود، نشان مي‎دهد خانم‎ها با داشتن همسر و فرزند نيز مي‎توانند به موفقيت‎هاي بزرگ دست يابند.» اين جمله و اين لطفي كه حضرت آقا به من داشتند از صد مدال برايم با ارزش‎تر بود.

 در محضر قرآن

درس هايي از قرآن

و (نيز به‎خاطر بياوريد) آن زمان كه شما را از فرعونيان رهايى بخشيديم، كه همواره شما را به بدترين وجهى آزار مى‎دادند، پسران شما را سر مى‎بريدند و زنان شما را زنده نگه مى‎داشتند و در اين امر، براى شما آزمايش بزرگ و سختى از طرف پروردگارتان بود.
بقره/49
نكته ها
«فرعون»، عنوان پادشاهان روم، «كسرى»، عنوان پادشاهان ايران و «خاقان» عنوان پادشاهان ترك بود. فرعونِ زمان حضرت موسى، رامسيس اوّل نام داشت كه مى‎گويند جسدش در موزه قاهره نگهدارى مى‎شود. «فاليوم ننجّيك ببدنك لتكون لمن خلفك آيه» [يونس، 92]
واژه «يسومونكم» از ريشه «سوم» به معنى پى در پى دنبال چيزى رفتن است و «يسومونكم سوء العذاب» يعنى شما را به‎صورت مداوم عذاب مى‎كردند. يكى از عذاب‎ها و شكنجه‎ها، كشتن پسران بود كه اين امر، يا به‎خاطر خوابى بود كه در تعبير آن به فرعون گفته بودند: تو به دست مردى از بنى‎اسرائيل از بين خواهى رفت، و يا به‎خاطر جلوگيرى از رشد بنى‎اسرائيل بود.
پيام ها
1- آزادى از سلطه طاغوت‎ها، از بزرگ‎ترين نعمت‎هاست؛ چنان كه خداوند از ميان همه نعمت‎ها، نام آن را برده است. «نجّيناكم»
2- بيان سختى‎ها و تلخى‎هاى گذشته، لذّت آزادى امروز را چندين برابر مى‎كند. «يسومونكم ... يذّبحون ... يستحيون»
3- طاغوت‎ها، بدون اطرافيان قدرت ندارند. «آل فرعون»
4- ناگوارى و آزادى، هردو وسيله آزمايش وتربيت هستند. «بلاءٌ من ربّكم»
5- محو نيروهاى دفاعى و توسعه نيروهاى رفاهى، كار فرعونى است. «يذبّحون ابنائكم و يستحيون نسائكم»
6- طاغوت‎ها براى حفظ نظام و سلطه خود، به هر نوع شكنجه‎اى دست مى‎زنند. «يسومونكم، يذبّحون»

 پرتوي از حكمت

منع استعجال در اجابت دعا

مرحوم آيت‎الله حاج آقا مجتبي تهراني:
دعا كردي و مي‎بيني كه انگار گره، آرام آرام دارد باز مي‎شود، پس زود به محضر خدا برو و بگو: «اَلحَمدُ لِله»؛ خدايا! سپاس تو را است كه به عزّت و جلالت عنايت مي‎كني. از اموري كه در دعا از آن منع شده و البته مضرّ هم هست، مساله استعجال در اجابت است. يك وقت مي‎بينيد كه اجابت مي‎رسد، معلوم است كه چگونه با خدا برخورد مي‎كنم. امّا آن جايي كه مي‎بيند هنوز خبري نشده، در اين جا بايد اشاره كرد كه: مراقب باشد تا حالت استعجال در اجابت براي او پيش نيايد، چون همين حالت موجب مي‎شود كه در اجابت تأخير بشود. معصوم(ع) توضيح مي‎دهند كه: مي‎داني اگر حالت استعجال يعني انتظار از اين كه خدا زود برساند و شتابزدگي كند پيش بيايد، چه در پي دارد؟ در حالت شتاب اين اتفاق مي‎افتد كه وقتي عبد ببيند حاجت برآورده نشد، اين جا است كه به حالت قنوط و يأس مبدّل مي‎شود. از خدا نااميد مي‎شود و بعد هم دعا را ترك مي‎كند؛ يعني رويش را از خدا برمي‎گرداند.

 بوستان حكايت

هرگز راضي به زحمت ديگران نبود

يكي از دوستان ميرزا جواد آقا تهراني نقل مي‎كند: ايشان در بيمارستان عمل جراحي انجام داده بودند و به منزل آمده و پزشكان ملاقات ايشان را ممنوع اعلام كرده بودند، ولي ارادتمندان و دوستداران ايشان مرتب در خانه را مي‎زدند و احوالپرسي مي‎كردند، من و يك نفر ديگر از شاگردان ايشان قرار گذاشتيم به نوبت برويم اول كوچه ورودي منزلشان بايستيم و هر كس آمد از همان جا او را آگاه كنيم در منزل ايشان نرود.
مدتي كه ايستاديم، ميرزا جواد آقا يكي از فرزندانشان را دنبال ما فرستادند و فرمودند: من راضي نيستم شما آقايان چنين زحمتي را تحمل كنيد، حتما" برگرديد! وقتي كه نزد آقا ميرزا رفتم آن قدر عذرخواهي كردند و فرمودند: من وسيله زحمت شما شده ام و مرتب عذرخواهي مي‎كردند.
مكرر مي‎شنيديم هيچ گاه حاضر نشدند زحمتي را به خانواده خود و فرزندانشان بدهند تا چه رسد به ديگران.
منبع: خاطراتي از آيينه اخلاق

 گوناگون

پاسخ به برخي پرسش هاي پر تكرار / بخش نهم

 هادي قطبي

بنابر سخن امام خميني(ره) در روز ورود به ايران در بهشت زهرا، «گذشتگان حق تصميم گيري درباره ما را ندارند و ما هم حق انتخاب داريم»، چرا بعد از چهل سال دوباره رفراندوم نمي‎كنيد و نظر مردم را نمي‎پرسيد؟ چرا پدران و گذشتگان ما بايد درباره ما تصميم بگيرند؟
نكته اول اين‎كه هيچ گاه هيچ قانوني نمي‎گويد «هر وقت خواستيد مرا تغيير دهيد»! چون ديگر سنگ روي سنگ بند نمي‎شود و هر روز مردم مي‎خواهند قانون را تغيير دهند و چنين جامعه‎اي ديگر روي ثبات و آرامش و امنيت را نخواهد ديد. اتفاقا علت قيام امام خميني(ره) عمل نكردن به قانون بود. ايشان بارها قبل از انقلاب، بخصوص در ماجراي كاپيتولاسيون از شاه و درباريان خواستند به قانون عمل كنند؛ همان قانوني كه مي‎گفت: مصوبات مجلس بايد از فيلتر عالمان ديني بگذرد و در صورت مشروعيت، به تصويب برسد. سخن امام در بهشت زهرا(س) در واقع بر غير قانوني بودن پادشاهي در ايران بود كه بر چه اساسي پدر و پسر به قدرت برسند؟ و بيش‎تر ناظر به حاكميت آمريكا و اسراييل بر مسلمانان بود و بر همين اساس گفتند: گذشتگان حق تصميم گيري درباره ما را ندارند.
نكته دوم: نظام ما اسلامي است و اسلام و قوانين آن به ما اجازه نمي‎دهد درباره احكام غير اسلامي و مخالف با اصول و قانون اساسي رأي گيري شود. مردم ما به قانوني رأي داده‎اند كه در اصول خود تغييري ايجاد نكند(اصل 177) و در واقع جمهوري اسلامي را با اين شرط پذيرفته‎اند. يعني هر آن چه با اهداف و اصول اسلام منافات نداشته باشد، قابل رأي گيري و رفراندوم است.
و بالاخره اين كه: نظام اسلامي به فراندوم نيازي ندارد. چون به‎طور ميانيگن هر ساله شاهد برگزاري انتخابات(كه نماد مقبوليت و جمهوريت است)، هستيم. همچنين حضور مردم در نماز جمعه‎ها، راهپيمايي 22 بهمن، و روز قدس، 9 دي، و... خود بهترين نشانه بر مقبوليت و جمهوريت نظام اسلامي است.
ما در انتخابات هيچ كانديدي را قبول نداريم و رأي سفيد مي‎دهيم. هم به سخن رهبر گوش كرده‎ايم و هم نظر خودمان تأمين شده است. چه ايرادي دارد؟
ما بايد انتخاب خود را به گونه‎اي انجام دهيم كه به نفع انقلاب و نظام اسلامي تمام شود. از بين خوب‎ها، بهترين را برگزينيم و يا در صورت لزوم آن‎كه ضرر كم‎تري دارد، انتخاب كنيم؛ در غير اين صورت وظيفه خود را انجام نداده ايم.
رأي سفيد نيز نوعي دوگانگي در گفتار و عمل است. رأي دادن، يعني نظام را قبول دارم؛ سفيد دادن يعني هيچ كدام از اين افرادي را كه نظام تأييد كرده، قبول ندارم!
ضمن آن‎كه رأي سفيد به يقين، اقدامي دشمن شاد كن و برخلاف خواسته امام و رهبري است. مقام معظم رهبري فرموده بودند: «در زمينه انتخابات، دشمنان دارند تلاش مي‎كنند...مردم بايد آگاه باشند و نقطه مقابل آن چه آن‎ها مي‎خواهند، عمل كنند».
وقتي شوراي نگهبان صلاحيت افراد را تأييد كرده، چرا اصرار مي‎كنيد كه مردم حتما اصلح را انتخاب كنند؟ اين نگاه، مخالف آزادي انتخاب است.
انتخاب برتر همواره يك رويه عاقلانه در زندگي بوده و هست. در انتخابات نيز بايد بهترين را انتخاب كرد. اگر قصد ما اين است كه كساني رأي بياورند كه نفع بيش‎تري براي نظام و رهبري داشته باشند، پس بايد ببينيم كدام يك به معيارهاي نظام و انقلاب و رهبري نزديك‎تر هستند؛ هركدام نزديك‎تر باشد، همان اصلح و بهتر است.
تأييد شوراي نگهبان يعني كانديداها، حداقلِ شرايط را براي اداره كشور دارند، و مردم بايد ببينند كدام برنامه و ايده‎اي براي اداره كشور بهتر است. به‎ويژه كه امروز با توجه به شرايط سياسي و فرهنگي و اقتصادي، نبايد به حداقل‎ها اكتفا كرد؛ چراكه اين انتخاب ما، ممكن است اثر چندين ساله داشته باشد.
بهترين راه تشخيص اصلح، مراجعه به سخنان حكيمانه رهبر انقلاب است تا آن چه مورد نظر ايشان است اتفاق بيفتد. از مجموعه بيانات حضرت آقا مي‎توان اين ويژگي‎ها را به دست آورد: اصلح كسي است كه....به حال قشرهاي محروم و مستضعف دل بسوزاند...به فكر معيشت مردم، دين مردم، فرهنگ مردم و دنيا و آخرت مردم باشد، نشاط و حوصله و همت و قدرت لازم و هوشمندي لازم، فرد پرنشاطِ شادابي كه علاقه به مردم و علاقه به عدالت و علاقه به رفع فساد و تبعيض داشته باشد، شجاع، با اخلاص، داراي روح مردمي، شاداب و با نشاط، مؤمن به هدف‎ها و ارزش‎هاي انقلاب، مؤمن به مردم، معتقد به حق مردم. ساده زيست، كاري، مردمي، مقاوم، ارزشي، با تدبير، پاي بند به قوانين و مقررات باشد و درد مردم را حس كند و طبقات مختلف مردم را ببيند.
بايد در بين كانديداها كسي را انتخاب كرد كه بيش‎ترين اين ويژگي‎ها را داشته باشد؛ و اين همان «انتخاب أصلح» است.