صفحه جوان

شهامت و شجاعت؛ رمز پيروزي مردان بزرگ

 آيت‌الله سبحاني

در هر نقطه عطفي از زندگي، آلام و ناراحتي وجود دارد. هرگونه اصلاح و تحول با رنج و زحمت توأم است، ولي در پرتو شهامت و شجاعت مي‎توان برتمام اين مشكلات پيروز آمد.

شهامت و شجاعت، نشانه مردانگي است و در بسياري از كارها پل پيروزي به شمار مي‎رود اصطلاحات و انقلابات اجتماعي و فكري نيز بدون شهامت و شجاعت صورت نمي‎گيرد. افراد زبون و ترسو كه به سان مرغان كز كرده در گوشه‎اي خزيده‎اند و از ترس مردم، ملت و يا دشمن دست به سفيد سياه نمي‎زنند، هرگز مبدأ آثار و تحولات نمي‎شوند. اگر خيلي هنر كنند، مي‎كوشند وضع موجود را حفظ كنند.

افراد با شهامت و شجاعت با در نظر گرفتن ارزش هدف، پس از طرح نقشه و بررسي جوانب كار و زيان و سود اقدام، بدون پروا دست به كار مي‎شوند. اين جاست كه تهور و كارهاي جنون آميز از شهامت و شجاعت فاصله مي‎گيرند. افراد متهور نسنجيده وارد كار مي‎شوند و زيان و سود اقدام را در نظر نمي‎گيرند و اگر نقشه‎اي داشته باشند، نقشه آن‎ها مورد پسند خردمندان نمي‎باشد. آن‎ها فريب زور بازو را خورده و مغرور قدرت خود مي‎شوند.

اكنون تعريف فوق را با بيان اين قطعه تاريخي روشن‎تر مي‎سازيم.

پس از رحلت پيامبر اسلام، مردي به نام مسيلمه در يمن ادعاي نبوت نمود. سربازان اسلام از مدينه براي سركوبي وي عازم يمن گرديدند. سپاه مسيلمه تار و مار شد ولي او با گروهي از يارانش در باغ بزرگي كه در ميان قلعه‎اي قرار گرفته بود پناهنده شد. در اين قلعه، وسائل زندگي از هر نظر تا چند ماه فراهم بود؛ مسلمانان چند روز در اطراف قلعه ماندند لكن نتوانستند كاري از پيش ببرند. شوراي جنگي به رياست ابودجانه كه افسر نامور اسلام بود تشكيل گرديد؛ در مرحله نخست، اهميت هدف مورد بررسي قرار گرفت: اگر مسيلمه دستگير نشود، پس از رفع محاصره، باز با نقشه‎هاي فريبنده گروهي را گرد آورده به گمراهي مردم خواهد پرداخت و زيان‎هاي بي‎شماري به بار خواهد آورد؛ پس اگر در راه دستگيري وي چند نفر كشته شوند، ارزش خواهد داشت.

سپس نقشه دستگيري وي مورد گفتگو قرار گرفت و ابودجانه گفت:((ده نفر از خود گذشته مي‎خواهم كه جان خود را در راه اين هدف از دست بدهند))؛ بلافاصله ده نفر آمادگي خود را اعلام كردند. بعداً گفت:((هر يك از اين ده نفر كه من خود نيز با آن‎ها هستم جدا جدا روي سپري مي‎نشينند و سربازان با نيزه‎هاي خود سپر را بلند مي‎كنند تا دست او به لب ديوار برسد؛ وقتي همه ده نفر به اين طريق روي بام قرار گرفتند، يك يك طناب مي‎اندازند و وارد باغ مي‎شوند. نخست من طناب مي‎اندازم، وارد باغ مي‎شوم و قدري پيش مي‎روم. اگر ديدند كه من كشته شدم، دومي وارد شود. او نيز قدري جلوتر رود؛ اگر او نيز به سرنوشت من دچار شد، سومي وارد باغ شود؛ بالاخره بر اثر جانبازي نفرات، آخرين نفر خود را به در باغ رسانيده و خواهد توانست در را به روي سربازان اسلام باز نمايد.))

اتفاقاً ابودجانه به تنهايي اين نقشه را پياده كرد و شخصاً طناب انداخت و وارد باغ شد و پس از نبرد مختصري موفق شد در باغ را به روي سربازان اسلام باز كند و آخرين لانه فساد را با دستگيري و كشتن مسيلمه از بين ببرد.

اگر اين افسر داراي شهامت نبود هرگز امكان نداشت كه اين سنگر گرفته شود.

در تسخير اسپانيا، موسي بن نصير، فرمانده كل قواي جبهه افريقائي اسلام، به فكر فتح و تسخير اروپا افتاد و غلام خود، طارق بن زياد، را به‎عنوان نيروي اكتشافي روانه سمت اسپانيا كرد. وقتي طارق به محل ماموريت رسيد و روحيه دشمن را از هر نظر مورد بررسي قرار داد، زمينه را براي حمله آماده ديد و با خود انديشيد كه اگر بخواهد گزارش‎ها را براي فرمانده كل بفرستد و منتظر دستور شود جه بسا ممكن است دشمن متوجه گردد؛ لذا دستور داد تمام كشتي‎ها را كه به وسيله آن‎ها از دريا عبور كرده بودند آتش بزنند. وقتي شعله‎هاي آتش از كشتي‎ها برخاست جمعي به او اعتراض كردند و گفتند((تو با سوزاندن كشتي‎ها، ما را بيچاره كردي و دستمان را از خانه و منزلمان كوتاه نمودي.)) طارق گفت:

((مرد مسلمان مانند مرغ نيست كه آشيانه مخصوصي داشته باشد.))

سپس در دامنه كوهي كه امروز آن را جبل الطارق مي‎خوانند، در برابر امواج خووشان و خشمگين دريا، خطابه آتشيني خواند كه غوغاي امواج دريا را در گوش‎ها بي‎اثر ساخت. او چنين گفت:

اي مردم! اينك درياي متلاطم در پشت سر، و سپاه دشمن در پيش روي شماست. دشمنان شما انبارهاي پر از آذوقه و اسلحه دارند، ولي در دسترس شما قوتي جز آنچه با پنجه‎هاي نيرومند خود از دست دشمن در آوريد نيست و سلاحي جز آن شمشيرها كه بر كمر بسته‎ايد نداريد.

اين گفتار پرشور آنچنان خون غيرت سربازان اسلام را در عروق آن‎ها به گردش در آورد، كه بي‎اختيار با شهامت كامل و در مدت كمي، دشمن را به زانو درآوردند و اسپانيا را فتح كردند.

اينك به شهامت مارتين لوتر در اصلاح مذهب مسيح توجه كنيد:

رعب و هراس اربابان كليسا نفس‎ها را در سينه‎ها حبس كرده بود و كسي جرات نداشت كه از روش پاپ و اطرافيان وي كوچك‎ترين انتقاد علني كند. مارتين لوتر در سال 1510 به روم رفت و در آن‎جا ديد كه مقامات عالي روحاني در انجام شعائر و وظائف روحاني، لاقيد و بي‎اعتنا هستند. اين كار عزم او را براي اصلاحات مذهبي راسخ‎تر نمود. سرانجام در سال 1517 اعلاني بر در كليسا چسبانيد و به عموم اطلاع داد كه نكته‎هايي دارد و مي‎خواهد آن‎ها را با مردم صاحبنظر در ميان بگذارد. لوتر در تمام نكته‎هاي خود به روش كشيش‎ها كه با اخذ احترامات از مردم، مدعي هستند گناهان آن‎ها را بخشوده‎اند سخت حمله برد و آن را يك نوع سوء استفاده از روحانيت دانست. انتقاد وي خصومت بزرگان كليسا را سخت برانگيخت و به او اخطار كردند كه از گفتار ناهنجار خود دست بردارد. او به اخطار آن‎ها اعتنا نكرد و در محافل و مجالس به احتجاج و استدلال خويش پرداخت. واتيكان ناچار شد حكم تكفير او را صادر كند و وي در ملأ عام فرمان پاپ را آتش زد و نزد فردريك سوم گريخت و به كار خود ادامه داد. او توانست با شهامت خود برخي از پيرايه‎هاي مذهب مسيح را كه مايه ننگ و رسوايي بود، جدا سازد و فرقه پروتستان، اولين شاخه منشعب ازديانت، را به وجود آورد.

نمونه‎هاي بالا مربوط به شهامت در امور اجتماعي است، ولي شما مي‎توانيد مثال‎هاي زيادي از شهامت در امور فردي را در صفحات تاريخ بخوانيد.

شخصي كه انديشه پيروزي را در دماغ خود مي‎پروراند بايد به حكم ضرورت به اين مطلب اذعان داشته باشد كه هر نوع پيروزي در كارهاي بازرگاني، كشاورزي، سياسي و علمي بدون شهامت صورت نمي‎گيرد.

و اگر امروز در جامعه ما اصلاحات به كندي صورت مي‎پذيرد، از اين نظر است كه شالوده زندگي ما را محافظه كاري تشكيل داده و افراد شجاع و با شهامت در ميان ما انگشت شمارند.

افراد بي‎شهامت همواره براي نگهداري وضع موجود خود، دست و پا مي‎زنند و هرگز در كار و كسب و زندگي خود اصلاحي در نظر نمي‎گيرند. و اگر در زندگي آن‎ها نقطه عطفي پيدا شد، هرگز درصدد استفاده از آن برنمي آيند.

هنگامي كه در زندگي افراد با شهامت امكان تحول رخ داد، فوراً از آن امكانات با تحمل مشتقات و شدائد استفاده كرده و مصائب تحول را متحمل مي‎گردند.

اين را بايد دانست كه در هر اصلاح و تحولي رنج و زحمت وجود دارد و در هر نقطه عطفي از زندگي آلام و ناراحتي‎هايي نهفته است. كودكي كه مي‎خواهد از جهان بيني به جهان ديگر گام بگذارد و نقطه عطفي در زندگي خود پديد آورد، بايد از يك گذرگاه تنگ به سختي بگذرد با در يك افق وسيع‎تر بساط زندگي را پهن كند.

مردان با شهامت هرگونه مصائب را با چهره باز تحمل مي‎نمايند. ديده شده است بسياري از افراد كه از وضع كسب و كار خود ناراضي هستند، ولي در اثر نبودن شهامت، سختي‎هاي تحول و اصلاح آنان را از هرگونه تغيير روش باز مي‎دارد و عمري را با كمال دلتنگي مي‎گذرانند.

 جوان

حديث جوان
فضيلت دعا و تعقيبات نماز

علي(عليه السلام):
كسي كه درجايگاه نمازش بنشيند، و به ذكر خداي تعالي و به تعقيبات بپردازد خداوند فرشته‎اي را بر او مأمور و موكل مي‎گرداند كه به وي مي‎گويد: اي نمازگزاري كه مشغول به دعا هستي! به شرف و كرامت و فضيلت خود بيفزا(يعني بيش‎تر و زيادتر دعا كن) كه از براي تو حسنات ثبت مي‎گردد و سيئات و بدي هايت محو و نابود مي‎شود و درجات براي تو افزون مي‎گردد و اين گفت وگو ادامه دارد تا وقتي كه او از دعا و تعقيباتش فارغ شود.
دعائم الاسلام، ج 1 ص 165

ولايت و جوانان
دل جوان پاكيزه است

جوان خاصيتش اين است. دلتان پاكيزه است. حالا چون براي شما قابل مقايسه نيست، نمي‎توانيد اين موضوع را احساس كنيد. در طول زمان، گرفتاري‎ها، غبارها، لجن‎ها و زنگارها دل را مي‎پوشاند. در روايت دارد كه وقتي گناهي مي‎كنيد، يك نقطه سياهي در قلب شما به وجود مي‎آيد - البته اين‎ها زبان نمادين است، زبان سمبليك است - گناه دوم را كه مي‎كنيد، اين نقطه سياه دو برابر مي‎شود. هرچه گناه بكنيد، اين نقطه‎ها هي اضافه مي‎شود، تا اين‎كه همه قلب را سياهي مي‎گيرد. ترجمه مفهوم عرفي‎اش همين است كه من گفتم؛ يعني شما الان دل و جان و روح آماده‎اي داريد، به مرور گناهان، گرفتاري‎ها و مشكلات فراواني كه در مسير مبارزات زندگي انسان به وجود مي‎آيد - در سياست، در اقتصاد، در يك لقمه نان، در به دست آوردن امكانات زندگي - چنانچه انسان از حالا تمرين نكرده باشد، اين‎ها گرفتاري‎ها را زياد مي‎كند، دل را تاريك مي‎كند.
1389/05/31

حكايت
تعجب عزرائيل

سليمان(ع) روزي نشسته بود و نديمي با وي. ملك الموت(عزرائيل) در آمد و تيز در روي آن نديم مي‎نگريست. پس چون عزرائيل بيرون شد، آن نديم از سليمان پرسيد كه اين چه كسي بود كه چنين تيز در من مي‎نگريست؟ سليمان گفت: ملك الموت بود. نديم ترسيد. از سليمان خواست كه باد را فرمان دهد تا وي را به سرزمين هندوستان برد تا شايد از اجل گريخته باشد.
سليمان باد را فرمان داد تا نديم را به هندوستان برد. پس در همان ساعت ملك الموت باز آمد. سليمان از وي پرسيد كه آن تيز نگريستن تو در آن نديم ما، براي چه بود. گفت: عجب آمد مرا كه فرموده بودند تا جان وي همين ساعت در زمين هندوستان قبض كنم؛ حال آن‎كه مسافتي بسيار ديدم ميان اين مرد و ميان آن سرزمين. پس تعجب مي‎كردم تا خود خواست بدان سرعت، به آن‎جا رود.

پند و اندرز
برگشت به اخلاق راه نجات از مفاسد

خلأ زندگي از حسنات اخلاقي بسيار خطرناك و وحشت زا و عاملي براي آماده كردن سقوط انسان از انسانيت و وسيله‎اي براي نابودي و هلاكت جامعه است.
هرگاه افراد جامعه ولااقل اكثريت آن به فضايل اخلاق متصف نباشند، و غرايز نفساني لگامي از عقل و ايمان و تقوا نداشته باشند، سير زندگي بس صعب و دشوار و جامعه كه براي تعاون و در نتيجه سعادت افرادش شكل گرفته تبديل به جهنمي سوزان خواهد شد، مانند جامعه امروزي بشر كه سرا پا شراره سوزان و شكنجه است!
قباحت از قبايح برداشته شده و در همه شؤون زندگي بيماري مهلك فساد رخنه كرده است. هركس دستش برسد از خون ديگران تغذيه مي‎كند و اگر ضعيف و ناتوان يا ـ به ندرت به‎خاطر تقوا ـ گرگ و زالو نبود بايد بميرد.
ملت‎هايي كه مرگ و انقراض آنان را در نيستي فرو بُرد و اكنون نامي از ايشان نمانده، و قرن‎ها داراي عظمت و آبرو بودند، به حكم همان تواريخي كه نامشان را در آن‎جا مي‎خوانيم عيناً در چنگال مفاسدي افتاده بودند كه جامعه بشري امروز غرق در آن مفاسد است!
با كمال تأسف پرتگاه نيستي، غرقاب فنا براي سقوط، و فرو بردن جامعه ي فعلي در همه مناطق جهان، دهان گشاده وتمام موجبات سقوط وانقراض مهياست.
ملت‎ها به مفاسد خو گرفته‎اند و فساد در نظرشان عادي شده است. هر روز كم و بيش فقر عمومي ـ چه در جهت مادي و چه در جهت معنوي و نتايج شوم آن ـ و شيوع فحشا و علني بودن آن، بدون پرده در جرايد و مجلات دنيا منعكس است و نياز به تفصيل ندارد.
بشر براي نجات از اين همه مفاسد و مهالك هيچ راهي جز برگشت به گردونه ايمان به خدا و قيامت و آراسته شدن به حسنات اخلاقي ندارد. بشر آن گاه از همه جانداران برتر مي‎شود كه از خود شخصيت اخلاقي بسازد، علم فقه و حقوق و هندسه و رياضي و پزشكي گرچه براي رفاه جامعه لازم است ـ اما نه به‎صورت واجب عيني بر همه كس ـ ولي دارا بودن راستي و امانت و معاونت با غير و ساير فضايل اخلاقي بر فرد فرد بشر واجب عيني است و اگر چند تني در جامعه و ملتي يا در جهان به اين فضايل ممتاز بودند اين تكليف حياتي از ديگران ساقط نيست.
حجت الاسلام حسين انصاريان