صفحه ادب و هنر

در گفتگو با احمد يوسف‎زاده نويسنده «آن بيست نفر» مطرح شد
آسيبي كه برخي نويسندگان به خاطرات دفاع مقدس مي زنند

احمد يوسف‎زاده، نويسنده كتاب‎هاي «آن بيست و سه نفر» و «اردوگاه اطفال»، در گفت‎وگو با خبرنگار فرهنگي خبرگزاري تسنيم، از نگارش سومين جلد از مجموعه خاطرات نوجوانان در جنگ خبر داد و گفت: سومين جلد از اين خاطرات به روزهاي حضور آن بيست و سه نفر در اردوگاه موصل اختصاص دارد. اين نوجوانان پس از اردوگاه رمادي كه نزديك بغداد بود، به اردوگاهي در موصل منتقل شدند.

وي ادامه داد: اردوگاه موصل شرايط خاص خود را داشت؛ نخست آن‎كه از پايتخت دور بود. از ديگر ويژگي‎هاي اين اردوگاه ظاهر آن بود كه به‎دليل وجود ساختمان‎هاي متعدد محصور بود و هيچ ارتباطي با فضاي بيروني اردوگاه نداشت.

اين نويسنده درباره چرايي پرداختن به‎خاطرات اين نوجوانان بعد از چند دهه گفت: سه دهه زمان طولاني براي روايت از جنگي كه هشت سال به طول انجاميد، نيست. زمان كه مي‎گذرد، واقعيت‎ها را مي‎توان زيباتر نقل كرد و قضاوت درباره جنگ واقعي‎تر مي‎شود.

يوسف‎زاده همچنين به تأثير انتشار اين خاطرات بر مخاطبان نوجوان و جوان اشاره و اضافه كرد: چون چند دهه از جنگ گذشته، امكان مقايسه با رفتار امروزمان كمي آسان‎تر است. پذيرفتن اين امر كه نوجوان 13 ساله از همه زندگي‎اش بگذرد و تمام قد مقاومت كند تا عليه كشورش تبليغي صورت نگيرد، موضوعي است كه ممكن است برخي را دچار ترديد كند، اما اين‎ها بخشي از تاريخ ماست كه در جنگ تحميلي رخ داده و شاهد نيز براي تأييد اين موضوع زياد است. نسل جوان ما اصلاً جنگ را درك نكرده است، اما علاقه دارد كه از جنگ بداند، به همين دليل نگارش اين دست از كتاب‎ها هم مخاطب خود را دارد و هم اداي دين به تاريخ جنگ تحميلي است.

خاطرات صادق‎ترين روايت تاريخي است

نويسنده كتاب «آن بيست و سه نفر» در پاسخ به اين پرسش كه فكر نمي‎كنيد حالا بعد از چند دهه زمان نگارش اثر داستاني از جنگ تحميلي است، گفت: نه، به نظر من تا زماني كه دنيايي از واقعيت‎ها پيش چشم نويسنده است، بايد به واقعيت‎ها اولويت داد نه تخيل. واقعيت‎هاي جنگ اگر خوب نوشته شود و در برخي مواقع مورد نياز از عنصر تخيل استفاده شود، مي‎تواند خواندني باشد؛ البته به شرط آن‎كه به واقعيت‎ها و مستندات آسيب وارد نكند. به نظر مي‎رسد مخاطب امروز دوست دارد مطلبي بخواند كه عين واقعيت است نه داستاني كه برخاسته از تخيل نويسنده شكل گرفته است.

نوشتن خاطرات، تكميل‎كننده پازل تاريخ است

وي با بيان اين‎كه وقتي هزاران هزار واقعيت جنگ نوشته نشده، پرداختن به داستان در اولويت نيست، به كمبود رمان در حوزه ادبيات دفاع مقدس اشاره و تصريح كرد: خاطرات صادق‎ترين نوع روايت تاريخي است. تاريخ را معمولاً كساني مي‎نويسند كه در قدرت هستند اما صادق‎ترين اين روايت‎ها، تاريخي است كه از زبان مردم نقل مي‎شود و آن‎ها مي‎نويسند؛ مانند روايتي كه از سوي نويسنده مكتوب مي‎شود كه در جنگ حضور داشته است. نوشتن خاطرات تكميل‎كننده پازل تاريخ است. بايد واقعيت‎ها را نوشت، پيش از آن‎كه عده‎اي ديگر به تحريف آن بپردازند.

يوسف‎زاده در ادامه به شيوه جديد نگارش خاطرات دفاع مقدس و تلفيق تخيل و واقعيت اشاره كرد و يادآور شد: نويسنده خاطرات نبايد داستان بسازد، راوي هم نبايد اين اجازه را به نويسنده دهد. چندي پيش مؤسسه‎اي به من زنگ زد و از من خواست تا زندگي‎نامه يكي از شهدا را بنويسم؛ اين در حالي بود كه آن‎ها كم‎ترين اطلاعات را درباره اين شهيد بزرگوار داشتند.

آسيبي كه نويسندگان به‎خاطرات دفاع مقدس مي‎زنند

به گفته نويسنده «اردوگاه اطفال»؛ در كتاب‎سازي‎هايي كه اخيراً به اسم انتشار خاطرات دفاع مقدس صورت مي‎گيرد، گاه با تحريف‎هايي مواجه هستيم كه راوي هم نسبت به آن اعتراضي نكرده است. ديده مي‎شود كه نويسنده در پرداختن به برخي از موضوعات غلو كرده و در نهايت، دست‎خطي از راوي مي‎گيرد كه تمامي مطالب نوشته شده عين واقعيت است. معضلي وجود دارد كه آدم‎ها تصور مي‎كند كه اتفاقي در زمان گذشته رخ داده است. حتي گاه تاريخ يك عمليات را جابه جا مي‎كنند يا در ياد كردن از نام افراد دچار خطا مي‎شوند. اي كاش با توجه به اين آسيب‎ها و مشكلات، مركزي براي راستي‎آزمايي خاطرات منتشر مي‎شد تا هر كسي خاطرات را بدون تحقيق به اسم دفاع مقدس منتشر نكند.

افشاي شاعر درباري داد رسانه هاي زنجيره اي را درآورد!

پخش فيلم مستند «قديس» از تلويزيون، درباره احمد شاملو، شاعر درباري و ضدايراني، به‎طور همزمان داد و فغان رسانه‎هاي زنجيره‎اي داخلي و خارجي را درآورد.

به گزارش مشرق، از برخي روزنامه‎ها و وب‎سايت‎هاي زنجيره‎اي داخلي مانند «اعتماد» و «ايران» و «دنياي اقتصاد» و «خبر آنلاين» و «فرارو» و افرادي مثل محمد بهشتي(از كارگزاران هميشگي مدعيان اصلاحات) و علي دهباشي(دلال تبليغات براي فراماسون‎ها و وابستگان به دربار شاه و كانون‎هاي استعماري)... گرفته تا رسانه‎هاي زنجيره‎اي بيگانه مانند «راديو زمانه»(وابسته به سرويس اطلاعاتي هلند و آژانس اطلاعات آمريكا)، «راديو فردا»(رسانه سازمان CIA)، «دويچه وله»(رسانه دولت آلمان)، VOA(رسانه دولت آمريكا) و... از تخريب چهره به اصطلاح محبوب مردم! يعني احمد شاملو به ناله و فغان درآمدند و رسانه ملي را متهم به تحريف شخصيت وي كردند.

اگرچه براي نخستين بار نيست كه اين دسته از رسانه‎هاي داخلي و خارجي با يكديگر هم‎نوا مي‎شوند ولي اين بار در مقابل يك فيلم مستند مهجور كه در ساعات پاياني شب از يك شبكه رسانه ملي، پخش شده، حيرت‎انگيز بود! رسانه‎اي كه به قول خود اين حضرات، گويا ديگر بيننده‎اي ندارد!

شايد دليل اين هم‎نوايي و غوغاسالاري، آن باشد كه در مستند «قديس» براي اولين بار از زبان و بيان خود هم‎نسلان و همپالگي‎ها و دوستان و رفقاي احمد شاملو، شعر و هنر و رفتار و اخلاق و وابستگي و درباري بودنش زير علامت سؤال رفته است. يعني اين ابراهيم گلستان است كه او را بي‎سواد مي‎خواند و اين فروغ فرخزاد و شفيعي كدكني هستند كه شعرش را به لحاظ فنون ادبي مشكل‎دار مي‎دانند، اين نجف دريابندري است كه از اعتياد او مي‎گويد و اين‎كه فرح پهلوي براي درمانش، هزينه كرده و شاملو را به خارج كشور مي‎فرستد و اين هوشنگ ابتهاج است كه از دودوزه بازي‎هاي احمد شاملو مي‎گويد و احسان نراقي هم آن را تاييد مي‎كند كه چگونه شاملو هم از دربار شاه و دفتر فرح پول مي‎گرفت و هم خود را مخالفشان جلوه مي‎داد!

در واقع سازنده مستند «قديس» از خود حرفي نزده است. هرچه هست از زبان و بيان و نوشته‎ها و مكتوبات دوستان و ياران ديروز و امروز شاملو بوده است. حال چگونه مي‎توان گفت كه اين افراد چنين سخناني نگفته و چنان بياناتي نداشته‎اند؟! در حالي كه اصل فيلم و تصاويرشان پخش شده است. به جز اين‎ها لجن‎پراكني‎هاي شاملو عليه ايران و ادبيات فارسي و هنر ايراني را هم از زبان خودش و با تصوير زنده او روايت مي‎شود كه چگونه فردوسي و شاهنامه و موسيقي اصيل ايراني را مورد اهانت قرار داده و آن سوي ضدايراني بودنش كه از زمان جاسوسي براي آلمان‎ها، پنهان مانده بود را علني و آشكار مي‎سازد.

آن چه را هم كه كارگردان فيلم مستند «قديس» مدعي است از فيلم كوتاه شده و برخي از زاري‎كنندگان بر پخش اين مستند، همين موضوع را گرفته و توهم زده‎اند كه در آن قسمت‎هاي كوتاه شده گويا كسي از احمد شاملو تعريف كرده و از همين رو از فيلم پخش شده، حذف گرديده است، همين جا خيالشان را راحت كنيم كه خير! در آن قسمت‎هاي كوتاه شده نيز كسي به حسن و نيكي از اين به اصطلاح شاعر مورد علاقه‎شان ياد نكرده است:

در آن بخش كوتاه شده، صحبت‎هاي شجريان عليه شاملو وجود دارد كه پاسخ حرف‎هاي شاملو عليه موسيقي سنتي ايران را مي‎دهد، رضا براهني عليه شاملو حرف زده و حرف‎هاي سيروس شاملو عليه پدرش و صحبت‎هاي آيدا سركيسيان، همسر سوم شاملو شنيده مي‎شود. همچنين شعرخواني شاملو براي حزب توده و سپس رويگرداني‎اش از آن حزب، از ديگر قسمت‎هاي بخش كوتاه شده است.

 ادب و هنر

نقدي بر جديد‎ترين اثر سينمايي ميركريمي
قصرشيرين؛ تكميل سه گانه لال بازي

به گزارش مشرق، باز هم رضا ميركريمي و باز هم يك فيلم خنثي، بي‎خاصيت و ملال‎آور ديگر كه تظاهر به روزآمدي و دستيابي به استتيك «فيلم مدرن» مي‎كند اما در همان مسير اخلاق‎گرايي پوسيده و ديدگاه دمده حاكم بر سينماي «هنري‎نما» ايران قدم مي‎گذارد.
ميركريمي در ادامه دو فيلم پيش‎پاافتاده قبلي‎اش «امروز» و «دختر» كه گوياي مشت خالي او در امر فيلمسازي بودند در «قصر شيرين» هم با تمركز بر سكوتِ توام با سبعيت يك مرد بي‎حوصله، و بي‎اعتنايي محض به ملزومات درام و شخصيت‎پردازي به بهانه حصول به «درام مدرن»، به «لال بازي» شخصيت اصلي و تحقير شخصيت‎هاي فرعي مي‎رسد و اين‎گونه سه‎گانه «لال بازي»اش را تكميل مي‎كند!
جايي كه فيلمساز حرف انضمامي و ايده قابل‎توجه فرمال براي عرضه ندارد و در غياب بيانگري واقعي، فرماليسم هدفمند سينمايي و نظرگاه انساني پيچيده، به روبناي صرفا شيك(توخالي)، كليشه‎هاي زيباشناختي/اخلاقي مسلط بر فيلم‎هاي هنري ايراني و استعاره‎اي لوس برآمده از «شازده كوچولو» پناه مي‎برد. اما زن حامله در «امروز»، دختر و عمه در «دختر» و زن مرده و بچه‎ها در «قصر شيرين» نه عواملي براي كاتارسيس و پالايش احساسات سه مرد كه همچون بهانه‎هايي ناچيز در جهت تاكيد بر مردسالاري حق‎به جانب عمل مي‎كنند.
به شكل طبيعي زاويه ديد فيلمساز در هر سه فيلم بايد متمركز بر اين شخصيت‎هاي فرعي و مسائل آنان و ظلمي كه عليه‎شان روا شده باشد اما فيلمساز كه بهره‎اي از شناخت اين شخصيت‎ها و پيچيدگي‎هاي زيست آن‎ها ندارد با رجعت به فهم مردانه ناقص خويش و قراردادهاي روستايي‎وار منتج از آن، جاي ظالم و مظلوم را تغيير داده و حقيقت را مصادره به مطلوب خود مي‎كند.
ميركريمي در قالب سه‎گانه «لال بازي» فيلم‎هايي دروغ‎گو با لحني عبوس و فاقد حس طنز مي‎سازد كه متظاهر به انسان‎دوستي و مواجهه انساني با مسائل پيچيده اجتماعي هستند اما در باطن و ناخودآگاه همان انگاره‎هاي زشت و ضدانساني موجود در سينماي معاصر ايران را برجسته كرده و در جمع‎بندي تماتيك به تاييد ديكتاتوري مردانه مي‎رسند. فيلم‎هايي بدون سير و چشم‎انداز دراماتيك كه به تقليدهايي بي‎منطق و ميانمايه از سينماي پربار عباس كيارستمي مي‎مانند.
فيلمسازي كه با دو فيلم اول‎اش بخصوص «زير نور ماه» نويد حضور يك كارگردان مستعد در سينماي ايران را داد اما در ادامه به يكي از همان فيلمسازان تيپيكال اين سينما در نمايش معنويت باسمه‎اي و اخلاقيات قراردادي، و يكي از مبصرهاي سينماي گلخانه‎اي براي حفظ نظم دولتي بدل شد.