صفحه در مكتب عرشيان

پرنده‎اي در آسمان بغداد؛
يك خلبان چگونه دست ديپلماسي را گرفت؟

«حتي پرنده‎اي جرأت ندارد در آسمان بغداد پرواز كند.» رژيم بعث با تكرار اين جمله در رسانه‎ها، تلاش مي‎كرد بغداد را براي برگزاري هفتمين كنفرانس سران جنبش غيرمتعهدها امن نشان دهد. صدام به دنبال اين بود كه با برگزاري اين كنفرانس در بغداد، شرايط سياسي را به نفع خود تغيير دهد. او در مصاحبه با روزنامه «الدوره» گفته بود: «اين جنگ به‎خاطر فتح و تصرف چند صد كيلومتر اراضي خاك ايران نيست و همه چيز محدود به اهداف نظامي نمي‎شود، بلكه اين جنگ به‎خاطر سرنگوني رژيم جمهوري اسلامي ايران است».

به نوشته وطن‎امروز صدام براي رسيدن به اين هدف، به غير از حمله نظامي از فشارهاي سياسي و جلب حمايت كشورهاي ديگر در منطقه و جهان براي ادامه تجاوز به ايران استفاده مي‎كرد. تا پيش از آزادسازي خرمشهر، رژيم بعث به دليل تصرف بخش‎هايي از خاك ايران و داشتن دست برتر در جنگ، مي‎توانست از فشارهاي سياسي نيز بهره ببرد اما با آزادسازي خرمشهر در خرداد ۶۱، اوضاع بين‎المللي و تحليل‎ها درباره جنگ ايران و عراق تغيير كرد. نگراني از شكست رژيم بعث باعث شده بود برخي كشورها تقاضاي آتش‎بس را هم پيگيري كنند.

ضعف صدام در آن مقطع باعث شد تلاش‎ها براي برگزاري كنفرانس سران كشورهاي غيرمتعهد در بغداد بيش‎تر شد، چرا كه رژيم بعث مي‎توانست از فرصت عدم حضور ايران استفاده كند و با صدور بيانيه يا چيزي شبيه آن، همه چيز را به نفع خود تغيير دهد. جمهوري اسلامي ايران كه در نشست قبلي يعني در ششمين كنفرانس سران جنبش غيرمتعهد‎ها(كه از ۳ تا ۹ سپتامبر ۱۹۷۹ در هاوانا، پايتخت كوبا برگزار شده بود) براي نخستين‎بار حضور پيدا كرده بود، مورد استقبال كنفرانس قرار گرفت. انقلاب ايران در ۳ ماده ۱۳۹، ۱۴۰و ۱۴۱ بيانيه سياسي كنفرانس هاوانا مورد بررسي و تقدير قرار گرفت و پس از آن حضور ايران در جنبش عدم تعهد به رسميت شناخته شد. محل اجلاس بعدي كنفرانس غيرمتعهدها كه بايد در ۱۹۸۲ برگزار مي‎شد، بغداد بود. اين در حالي بود كه رژيم بعث از سپتامبر ۱۹۸۰ يك جنگ تمام عيار را به ايران تحميل كرده بود.

با نزديك شدن به زمان برگزاري اجلاس هفتم، جمهوري اسلامي ايران براي مخدوش كردن اعتبار بين‎المللي كه صدام در پي آن بود، فعاليت‎هاي ديپلماتيكي را براي تغيير محل كنفرانس آغاز كرد. اين فعاليت‎ها از نشست ۴ روزه وزيران خارجه در سپتامبر ۱۹۸۱ در بلگراد آغاز شد. ايران و سوريه در اين نشست خواستار تغيير محل كنفرانس شدند. بغداد پس از اين اتفاق از دفتر هماهنگي خواست كه براي مساله ميزباني تشكيل جلسه دهد. ۱۶ مه ۱۹۸۲ هند رسما آمادگي خود را براي ميزباني اعلام كرد. شرايط جنگ ميان ايران و عراق باعث شد تا سپتامبر ۱۹۸۲ كه موعد برگزاري كنفرانس بود، هنوز محل كنفرانس رسما اعلام نشود. به همين دليل رياست كوبا بر جنبش عدم تعهد براي ۶ ماه ديگر تمديد و قرار شد نشست در مارس ۱۹۸۳ برگزار شود. عراق براي عدم تغيير محل كنفرانس تلاش‎هاي بسياري كرد و بارها اعلام كرد «بغداد كاملاً امن است». پس از اين مرحله است كه ايجاد ناامني در بغداد در دستور كار جمهوري اسلامي قرار مي‎گيرد.

اميرسرتيپ خلبان بازنشسته رضا رمضاني در گفت‎وگويي در تشريح اين عمليات مي‎گويد: تيرماه سال ۶۱ و پس از آن‎كه تلاش سياسي براي جلوگيري از برگزاري اجلاس عدم تعهد در عراق به نتيجه نرسيد، قرار بر اين شد اين كار با يك اقدام نظامي به نتيجه برسد كه طي آن دكتر ولايتي وزير خارجه وقت با ارسال نامه‎اي، موضوع را به رئيس جمهوري وقت اعلام كرد. در آن نامه تاكيد شده بود سرنوشت محل برگزاري كنفرانس سران را يك حركت نظامي مي‎تواند مشخص كند و اهميت برگزاري اين كنفرانس براي بغداد كم‎تر از حفظ خرمشهر پس از اشغال آن براي صدام نيست. به اين ترتيب مسؤولان كشور به بررسي موضوع با اقدام نظامي عليه عراق پرداختند. نتيجه بررسي‎ها اين بود كه به هر نحو ممكن بايد بغداد دچار ناامني شود، لذا به لحاظ اين‎كه از راه زميني امكان انجام اين مهم، بسيار سخت و با تلفات سنگين همراه بود، تصميم گرفته شد نيروي هوايي وارد عمل شود. بر اين اساس و پس از طرح‎ريزي فرماندهان، قرار بر اين شد جنگنده‎هاي ايران پالايشگاهي در اطراف بغداد را مورد هدف قرار دهند و پس از عبور از آسمان بغداد، به كشور بازگردند تا به اين ترتيب ناامن بودن آسمان عراق را به رغم ادعاي كذب صدام، به اثبات برسانند.

پس از طرح اين مساله نيروي هوايي ارتش جمهوري اسلامي ايران در صدد انجام حملاتي به بغداد برمي‎آيد تا عدم امنيت اين شهر براي برگزاري اجلاس را به جهانيان ثابت كند. اين در حالي بود كه صدام سخت در حال آماده‎سازي بغداد براي برگزاري اجلاس هفتم بود و ساختمان‎ها و خيابان‎هاي بغداد را براي اين نشست آماده مي‎كرد و با كمك كشور‎هاي اروپايي از جديد‎ترين سيستم‎هاي ضد‎هوايي براي مقابله با حملات هواپيما‎هاي جنگي ايران بهره مي‎برد. اما چند خلبان شجاع ايراني، مناسبات تاريخي را به نفع ايران تغيير مي‎دهند. نام «عباس دوران»، در اين نقطه از تاريخ معاصر ايران برجسته مي‎شود. شهيد عباس دوران، خلبان ۳۱ ساله نيروي هوايي، متولد شيراز بود كه در طول ۲ سالي كه از جنگ گذشته بود، بيش از ۱۲۰ مأموريت هوايي را در دفع تهاجم دشمن بعثي انجام داده بود. سرهنگ خلبان عباس دوران در تاريخ بيستم تير سال ۱۳۶۱ مقارن با ژوئيه ۱۹۸۲ مأموريت يافت پايتخت عراق را ناامن كند. روز ۳۰ تيرماه ۱۳۶۱ سه هواپيما كه هر كدام ۲ سرنشين داشتند، مأموريت عمليات بغداد را برعهده مي‎گيرند. هدف آن‎ها بمباران پالايشگاه بغداد، نيروگاه اتمي بغداد و «پايگاه الرشيد» يا ساختمان اجلاس در بغداد بود. هواپيماي شماره يك: عباس دوران - منصور كاظميان، هواپيماي شماره دو: اسكندري – باقري و هواپيماي شماره ۳: توانگريان - خسروشاهي. ۳ فروند فانتوم كاملا مسلح به پرواز درمي آيند. قرار بر اين است هر سه تا مرز پرواز كنند اما تنها ۲ فروند از مرز گذشته و به هدف حمله‎ور شوند و فانتوم سوم در همان جا منتظر بماند تا در صورت نياز به آن‎ها بپيوندد. بر اساس برنامه‎ريزي به عمل آمده و در سحرگاه ۳۰ تيرماه ۱۳۶۱ سه فروند «اف۴» به همراه ۶ خلبان روي باند پرواز حاضر شدند و قرار بر اين شد اگر هواپيمايي هنگام برخاستن با مشكل مواجه شود، ۲ جنگنده ديگر به طرف بغداد به پرواز درآيند.

ماجراي اين مأموريت كه خلبان عباس دوران در آن به شهادت رسيد از زبان همكار و همراهش منصور كاظميان خواندني است: ما به سمت بغداد پرواز كرديم. تقريباً ۱۵ كيلومتري بغداد بوديم كه با ديوار آتش و پدافند دشمن روبه‎رو شديم و در همين فاصله چند گلوله به هواپيماي ما اصابت كرد. وقتي اين گلوله‎ها به هواپيماي ما اصابت كرد، عباس به من گفت چراغ موتور سمت راست روشن شده و ظاهراً موتور از كار افتاده است. به عباس گفتم چاره‎اي نيست و بايد به عمليات ادامه دهيم، زيرا در آن شرايط اگر بازمي‎گشتيم دوباره در ديوار آتش دشمن قرار مي‎گرفتيم، بنابراين به سمت جنوب شرقي شهر بغداد كه پالايشگاه «الدوره» در آن‎جا بود ادامه مسير داديم و با اين‎كه پدافند دشمن بسيار قوي بود تمام بمب‎ها را روي اين پالايشگاه تخليه كرديم. بعد از تخليه بمب‎ها مسيري را ادامه داديم كه دقيقاً به سمت همان هتلي ختم مي‎شد كه قرار بود كنفرانس غيرمتعهدها در آن برگزار شود. زماني كه ما بمب‎ها را روي پالايشگاه الدوره مي‎ريختيم آتش بي‎امان و شديد دشمن قطع نمي‎شد. در همان موقع بود كه هواپيما مورد اصابت چند گلوله ديگر قرار گرفت و قسمت عقب آن به‎طور كلي از بين رفت. وقتي به پشت سرم نگاه كردم پالايشگاه را ديدم كه در آتش مي‎سوزد. در آن لحظه بود كه ديدم قسمت دم هواپيما تا وسط كابين از بين رفته و در آتش مي‎سوزد. ديگر حتي فرصت نشد كه به عباس اين قضيه را بگويم و نمي‎دانم چطور شد كه صندلي من به بيرون پرت شد.

درست نمي‎دانم اما قبل از اين‎كه بخواهم به عباس بگويم كه قسمت عقب هواپيما از بين رفته صندلي به بيرون پرت شده بود. نمي‎دانم آيا عباس بود كه اين كار را كرد(چون چند لحظه قبل از آن به شدت اصرار داشت كه من هواپيما را ترك كنم) يا آتشي كه در قسمت وسط كابين بود باعث اين قضيه شده بود. در هر صورت چشمانم سياهي رفت و ديگر هيچ چيز نديدم. وقتي به هوش آمدم به‎عنوان اسير در وزارت دفاع عراق بودم. بعد از ۲ ماه يك سرباز عراقي كه نگهبان وزارت دفاع عراق بود به من گفت هواپيماي شما را ديدم كه آتش گرفته بود، يك چتر باز شد و بعد از چند ثانيه هواپيما به هتل محل برگزاري كنفرانس غيرمتعهدها برخورد كرد. تازه فهميدم عباس صندلي خودش را به بيرون پرت نكرده و پس از برخورد هواپيما با ساختمان هتل به شهادت رسيده است. وقتي خبر شهادت عباس دوران را شنيدم به ياد صحبت‎هاي شب قبل از عمليات افتادم كه به من گفت: «منصور جان! اگر يك وقت هواپيما دچار مشكلي شد تو خودت را به بيرون پرت كن و منتظر من نمان، چون من بايد در هواپيما بمانم و مأموريتم را به اتمام برسانم». صدام كه با ترسو خواندن خلبانان ايراني گفته بود «هيچ خلبان ايراني جرأت نزديك شدن به آسمان بغداد براي برهم زدن اجلاس را ندارد»، آبروي خود را بر باد رفته مي‎بيند. پس از اين عمليات در اواسط ژوئيه ۱۹۸۲ بود كه سازمان وحدت آفريقا هم اعلام كرد بغداد محل مناسبي براي گردهمايي غيرمتعهد‎ها نيست. پس از آن نيز كوبا اعلام كرد كنفرانس سران در بغداد تشكيل نخواهد شد. پيشنهاد عراق براي ميزباني كنفرانس وزيران خارجه هم كه قرار بود قبل از اجلاس سران برگزار شود، مورد استقبال قرار نگرفت. سرانجام در سپتامبر ۱۹۸۲ فيدل كاسترو طي نامه‎اي رسما اعلام كرد اجلاس بعدي در دهلي‎نو، هفتم مارس ۱۹۸۳ تشكيل خواهد شد و همه كشور‎هاي عضو با اين تصميم موافقت كرده‎اند.

 شهدا

«شهادت نامه» سه رزمنده نوجوان سمناني كه مورد اشاره رهبر انقلاب قرار گرفت

شهيدان علي سراج، مجتبي سعيدي و احمد مختاري از عشاير شهرستان مهديشهر سمنان با هم پيمان بستند كه هر كدام شهيد شدند در روز قيامت در محضر خداوند شفاعت دو دوست ديگر را بكند. رهبر انقلاب از اين شهادت نامه به ماجراهاى فراموش‎نشدنىِ تاريخ تعبير مي‎كنند.
به نوشته نويد شاهد، احمد مختاري، مجتبي سعيدي و علي سراج از عشاير مهديشهر استان سمنان راهي جبهه مي‎شوند. در بحبوحه جنگ، هر سه رفيق شفاعت‎نامه‎اي مي‎نويسند و هر سه آن را امضا مي‎كنند: اين‎جانبان علي سراج، مجتبي سعيدي و احمد مختاري پيمان مي‎بنديم بر اين‎كه هركدام از ما سه تن به درجه رفيع شهادت نائل آمد، دو نفر ديگر را در روز قيامت شفاعت نموده و در محضر خداوند از خدا بخواهد كه از گناهان دو تن ديگر بگذرد و در نزد خداوند از دو تن ديگر شفاعت نمايد.
مجتبي سعيدي ۲۵ فروردين ۶۵، علي سراج ۲۶ دي ماه ۶۵ شهيد شدند و احمد مختاري در عمليات مرصاد و در واپسين روز‎هاي جنگ خودش را به دو رفيق شهيدش مي‎رساند.
رهبر معظم انقلاب هم در سفر استاني‎شان به سمنان در سال 1385، در جمع خانواده ايثارگران و شهداي استان به اين سه شهيد اشاره مي‎كنند و مي‎فرمايند: «آن سه نوجوانى كه از مهدي شهر با هم پيمان مى‎بندند كه هركدام شهيد شدند، آن دو نفر ديگر را در روز قيامت پيش خداوند شفاعت كنند؛ سه تا نوجوان و هر سه شهيد مى‎شوند؛ نام اين‎ها را شما‎ها مى‎دانيد؛ داستان اين‎ها را شما‎ها مى‎دانيد. اين‎ها جزو ماجراهاى فراموش‎نشدنىِ تاريخ است. اين‎ها چيزهايى نيست كه از خاطره يك ملت برود.»
به استناد پرونده فرهنگي شهيد در بنياد شهيد و امور ايثارگران، مادر گرامي شهيد سعيدي درباره فرزندش نقل مي‎كند: مجتبي متولد ۲۵ خرداد سال ۴۶ بود. چون همسرم دامدار بود خانواده ما كم‎تر در شهر حضور داشت. ولي من و مجتبي(با توجه به سن كمي كه داشت) در راهپيمايي‎ها حضور پيدا مي‎كرديم و من به كمك خانم‎هاي ديگر مهديشهر براي رزمندگان نان مي‎پختيم و لباس مي‎دوختيم. مجتبي هم كمك‎كار من بود و در جابه‎جايي اقلام كمك مي‎كرد. پسرم در اواخر سال ۱۳۶۲ فعاليتش را در پايگاه مقاومت صاحب‎الزمان(عج) مهديشهر شروع كرد. بعد از چند ماه در اوايل سال ۶۳ به جبهه رفت. به خاطر سن كمش مخالف حضورش در جبهه بودم ولي روح بي‎قرار مجتبي طاقت ماندن نداشت. عشق و علاقه‎اش باعث شد در اولين اعزام، بدون خداحافظي با خانواده به جبهه برود. آن زمان در سال اول هنرستان تحصيل مي‎كرد.
پسرم با شهيد احمد مختاري و علي سراج رفاقت داشتند و با هم صميمي بودند. رفاقتي كه بعد‎ها باعث نوشتن آن شفاعت‎نامه و شهادتشان يكي بعد از ديگري شد. شهيدان سراج و مختاري به همراه مجتبي وقتي از جبهه بر‎مي‎گشتند به صورت دوره‎اي به خانه همديگر مي‎رفتند و براي كمك به خانواده رزمنده‎هاي ديگري كه در جبهه حضور داشتند، برنامه‎ريزي مي‎كردند و كمك‎حال خانواده‎ها بودند.