صفحه فرهنگي-اجتماعي

«۴ دروغ بزرگ» براي توجيه تصويب طرح «افزايش حداقل سن ازدواج»

فراكسيون زنان مجلس به‎عنوان يكي از نهادهاي رسمي پرچم‎دار احقاق حقوق زنان، طرحي با هدف رفع اين معضلات تدوين كرد؛ اين طرح تصريح مي‎كند كه ازدواج دختران در سنين كم‎تر از 13 ممنوع و در سنين 13 تا 16مشروط به راي دادگاه، اذن ولي و حكم پزشكي قانوني است؛ اما آيا مسير ترسيم شده توسط اين طرح، به زخم‎هاي جامعه التيام مي‎بخشد يا آن‎ها را تشديد مي‎كند؟

دختر فروشي و ازدواج اجباري، پيامد ادعا شده براي ازدواج در سنين پايين

فقر مالي و فرهنگي، دخترفروشي و اجبار به ازدواج را رقم مي‎زند اما آيا راهكار، افزايش حداقل سن قانوني ازدواج است؟ پاسخ به‎طور واضح "منفي" است؛ به گزارش مركز پژوهش‎هاي مجلس شوراي اسلامي، در مناطقي كه اغلب اين ازدواج‎ها در آن صورت مي‎گيرد، محدوديت نفوذ قانون وجود دارد؛ چنانچه خانواده‎اي به علت فقر مالي لباس سفيد بر تن دختر كند يا دختران به علت فقر فرهنگي مجبور به ازدواج شوند، استفاده غيرهوشمندانه از ابزار قانون اين وضعيت را به خوبي اصلاح نمي‎كند؛ از طرفي، اين روند باعث گسترش ازدواج‎هاي غيرثبتي و سلب حقوق قانوني زوجيت از دختر مي‎شود كه در نهايت محروميت مضاعف افراد ازدواج كرده در اين سنين را رقم مي‎زند.

ايستگاه دوم، اختلاف سني نامتعارف بين شماري از زوجين

مشكل ادعايي ديگر، وجود اختلاف سني چند ده ساله ميان شماري از زوجين است؛ آمارهاي ارائه شده از سوي سازمان ثبت احوال نشان مي‎دهد كه بيش‎ترين ازدواج‎هاي دختران گروه سني 14 سال و كم‎تر، با پسران گروه سني 20 تا 24 سال است؛ طبق اين آمار تنها در 3.5 درصد از ازدواج‎هاي زير 15 سال، زوجين اختلاف سني بيش از 20 سال دارند.

حال فرض مي‎شود كه دختري 17 ساله مجبور به ازدواج با مردي 50 ساله شود! آيا اين قانون در اين زمينه كارآمد خواهد بود؟! راه حل بايد متناسب با مساله مطرح شود؛ شايد اين قانون براي شماري از دختران زير 16 سال در اين زمينه قوي عمل كند اما به دو نكته بايد توجه شود؛ اول اين‎كه تعداد اين ازدواج‎ها بسيار محدودتر از آن است كه لازم به تصويب يك قانون با چنين اثرات مخربي باشد، دوم اين‎كه ديد همه‎جانبه به مسائل الزام مي‎كند كه براي حل اين معضل، راه‎حل‎هايي متناسب با مساله ارائه شود تا بر ساير ابعاد جامعه اثرات مخرب نداشته باشد.

«ادعاهاي غيرعلمي» ابزار فشار براي تصويب

از ديگر مواردي كه براي توجيه تصويب اين طرح مطرح مي‎شود، مرگ مادران كم سن و سال حين زايمان است اما بررسي گزارش‎هاي دفتر سلامت جمعيت دفتر وزارت بهداشت، خلاف اين ادعا را اثبات مي‎كند؛ بر اساس اين گزارش‎ها در سال 1392، تنها 3درصد از مرگ و مير مادران در سنين زير 18 و 24 درصد از آن‎ها در سنين بالاي 30 اتفاق مي‎افتد؛ ضمن اين‎كه بيش‎ترين مرگ و مير مادران در زايمان به روش سزارين رخ داده و به پايين بودن سن ارتباطي ندارد.

آيا طلاق در كمين ازدواج دختران جوان است؟

آمار طلاق در سنين زير 18 سال، دستاويز ديگر فراكسيون زنان براي تصويب اين طرح است اما بر اساس آمار دفتر آمار و اطلاعات جمعيتي سازمان ثبت احوال كشور، دختراني كه در سنين پايين ازدواج مي‎كنند، احتمال بقاي ازدواج بيش‎تري دارند؛ ازدواج پس از 30 سالگي، ريسك طلاق را بيش‎تر مي‎كند و بالاترين ميزان ازدواج موفق در رده سني دختران جوان قرار دارد؛ تصويب اين طرح تا حد زيادي باعث كاهش ميزان ازدواج موفق در كشور خواهد شد و درمان آمار بالاي طلاق نخواهد بود.

تنظيم قوانين نظارتي سخت و اصلاح صحيح ماده 1041 قانون مدني، بهتر از لايحه ذكر شده مي‎تواند در جهت حل مشكلات برمي‎آيد؛ وضعيت فعلي اين ماده تصريح مي‎كند كه ازدواج دختران زير سيزده سال، مشروط به اذن ولي، راي دادگاه و رعايت مصلحت دختر است؛ تدوين بسته‎هاي حمايت مالي و فرهنگي براي برخي خانوارها، لزوم اخذ تاييديه از سمت دادگاه در حالت اختلاف سني بالا بين زوجين و افزودن تاييديه وزارت بهداشت براي ازدواج در سنين پايين به ماده مذكور و اخذ اين تاييديه به شرط شركت در جلسات مشاوره و روان‎كاوي مي‎تواند گامي موثر در حل مشكلات ذكر شده باشد.

"مريم عربي مباركه"

نسخه مهلك بي بي سي براي بنيان خانواده هاي ايراني

به گزارش جام‎نيوز، بي‎بي سي فارسي در آخرين نمونه از سياست‎هاي خانواده ستيزانه خود در مطلبي با عنوان «آيا زنان مجرد شادتر از زنان متاهل هستند؟» سعي كرده است تا تجرد زنان را عاملي براي خوشبختي بيان كند!

اما با مطالعه اين مطلب در مي‎يابيم كه بي‎بي سي، هيچ منبعي براي اثبات ادعاي خود ارائه نكرده و مطلب فوق تنها بر پايه مصاحبه با چند زن مجرد بيان شده است.

به‎عنوان نمونه در بخشي از اين مطلب آمده است: «مجردها روابط اجتماعي بهتر و محكم‎تري دارند، از تحصيلات بهتر برخوردارند و از شغل خود بيش‎تر از افراد متاهل لذت مي‎برند، غذاهاي سالم‎تر مي‎خورند و در سن پيري تنهايي را كم‎تر احساس مي‎كنند.»

نكته جالب توجه آن‎جاست كه هيچ آماري مبني بر نسبت زنان مجرد خوشحال به زنان متاهل در خبر درج نشده و ادعاي فوق نيز كاملا بي‎پايه و اساس مي‎باشد تا بدين ترتيب مشخص شود كه مطلب فوق بدون هيچ سند قابل توجهي و تنها بر اساس علائق نويسنده خبر منتشر شده است.

جاي سوال است كه خبرنگار بي‎بي سي فارسي طبق كدام سند و مرجع مدعي شده است كه مجرد‎ها غذاهاي سالم‎تري نسبت به افراد متاهل مصرف مي‎كنند و يا از شغل خود بيش‎تر لذت مي‎برند؟!

جالب اين‎جاست كه بر اساس نتايج مطالعات جديد دانشمندان، داشتن يك همسر شاد و خشنود خطر ابتلا به بيماري‎هاي رواني و قلبي-عروقي را كاسته و بر عمر شما مي‎افزايد.

به گزارش يورونيوز، دلايل متعددي براي رابطه ميان شادي شريك زندگي و افزايش طول عمر افراد مطرح شده است. "سلامت روان بهتر"، "بيماري‎هاي قلبي-عروقي كم‎تر"، "فعاليت فيزيكي بالاتر" و "رژيم غذايي مناسب‎تر" از دلايلي هستند كه نتايج اين تحقيق را توضيح مي‎دهند.

در حالي بي‎بي سي فارسي تلاش كرده نسخه تجرد زنان در غرب را براي زنان ايراني بپيچد كه چندي پيش يورونيوز اعلام كرد كه طبق آخرين پژوهش‎ها ۱۴درصد جوانان اروپايي در معرض ابتلا به افسردگي هستند.

طبق نتيجه پژوهش «يوروفاوند» (EUROFOUND) جوانان سوئد بيش از جوانان ديگر كشورهاي اروپايي در معرض ابتلا به افسردگي قرار دارند. استوني و مالت پس از سوئد در جايگاه دوم و سوم قرار دارند.

براساس تحقيق «يوروفاوند» جنسيت علاوه بر موقعيت اقتصادي يكي از عوامل موثر بر ابتلا به افسردگي است. زنان جوان اروپايي به‎طور خاص بيش از مردان جوان در معرض ابتلا به افسردگي قرار دارند.

به نظر مي‎رسد تاكيد بي‎بي سي فارسي بر تجرد از جمله تلاش‎هايي است كه براي كمرنگ شدن ازدواج و گسترش روابط نامشروع صورت مي‎گيرد تا پازل‎هاي تخريب جامعه و در نهايت نژاد ايراني يك به يك تكميل شود.

سبك زندگي و هنرهاي بي‎كلام انتقال پيام(6)
معماري، هم تجلي فرهنگ زمانه است و هم سازنده فرهنگ زمانه

 حجت الاسلام والمسلمين دکتر احمد حسين شريفي

موضوع اين جلسات درباره سبك زندگي اسلامي و غربي بود تا به‎طور مشخص، راهكارها و ابزارهايي را كه غرب براي ترويج زندگي غربي از آن‎ها استفاده مي‎كند، بيش‎تر و بهتر بشناسيم. از جمله ابزارها، هنر است كه مهم‎ترين آن‎ها هنرهاي بي‎كلام است. موسيقي و مُد در جلسات قبل مورد بررسي قرار گرفت و اكنون هنر معماري و شهرسازي را بررسي مي‎كنيم.

ممكن است به نظر برسد مخاطب اوليه اين بحث، افراد خاصي با تخصص‎هاي خاص شهرسازي و خانه‎سازي باشند و ما نقشي در ساخت و ساز خانه و شهر نداشته باشيم. اما بايد بدانيم بيش‎تر ضعف‎ها و مشكلات جامعه، معلول بي‎توجهي ما به آن ارزش‎ها و فرهنگ اصيل خودمان در اين عرصه‎هاست و بيش‎تر به مسائل فردي و عبادي علاقه داريم. از نقش معماري منزل و نيز نقش شهرسازي در تربيت خود و فرزندانمان غافليم. متأسفانه از زماني كه شهرسازي به سبك جديد در ايران رواج پيدا كرد؛ يعني از حدود يكصد سال قبل، تاكنون بسياري از مسؤولان شهري از سواد و دانش لازم در اين حوزه برخوردار نبوده‎اند و همين مسأله فجايع فراواني بر كشور ما تحميل كرده است. هنوز هم عامه مردم توجه جدي در انتخاب شوراي شهر و مهندس خانه و ساختمان ندارند و تا زماني كه اين گونه باشد، وضعي بهتر نخواهيم داشت و بلكه بيش‎تر تحت تأثير فرهنگ معماري غربي قرار خواهيم گرفت.

اهميت معماري

پيش از اين گفتيم كه هنرهاي اصلي بنابر نظر مشهور، هفت هنر است. چهارمين نوع آن، هنرهاي تجسمي است كه مصاديق زيادي دارد: مجسمه‎سازي، پيكرتراشي، معماري و شهرسازي و امثال آن. معماري و شهرسازي از مصاديق بارز اين هنر است كه به صورتي بي‎كلام با شما گفت‎وگو مي‎كند و پيام را انتقال مي‎دهد. مثلاً يك بلوار، با زبان بي‎زباني رفتار ساكنان اين بلوار را مديريت مي‎كند، به آن‎ها مي‎گويد كجاها بايستند، كجاها و با چه سرعتي حركت كنند؛ از كجاها مي‎توانند از يك طرف بلوار به طرف ديگر آن بروند و... معماري منزل هم همين‎طور است؛ يعني با زبان بي‎زباني رفتار ما را مديريت مي‎كند. علي‎رغم اين‎كه معماري و شهرسازي جزو رشته‎هاي مهندسي محسوب مي‎شود، اما ابعاد فرهنگي و نرم‎افزاري آن به مراتب عميق‎تر و دقيق‎تر و بيش‎تر از ابعاد سخت‎افزاري و ظاهري آن است؛ لذا معماري از هنرهاي فرهنگ‎ساز است. به تعبير ديگر، اگر بخواهيم دقيق‎تر بگوييم، معماري هم تجلي فرهنگ زمانه و هم سازنده فرهنگ زمانه است. پيش از اين اشاره كرده بوديم كه نبايد تك عاملي به مقوله فرهنگ نگاه كنيم. بنابراين گمان نشود كه معماري همه كاره فرهنگ است؛ فرهنگ و فرهنگ‎سازي علل و عوامل مختلفي دارد كه يكي از آن‎ها معماري و شهرسازي است. بنابراين معماري هم تجلي باورها و ارزش‎هاست و هم سازنده آن‎ها. هم ساخته و آفريده فرهنگ است و هم سازنده و آفريننده فرهنگ. معماري به اخلاقيات و رفتارها و سبك زندگي جهت مي‎دهد.

تعريف معماري

توصيفي كه از معماري شده، ناظر به دو طيف تعريف و نگاه است. يك نگاه اين است كه معماري عبارت است از «هنر آشكارساز معاني و فرهنگ». يعني باطن افراد و ارزش‎هاي حاكم بر زندگي افراد را آشكار و متجلي مي‎كند و در ساخت‎وساز آن را نمايش مي‎دهد. در اين تعريف، به نقشِ آفريدگي معماري تأكيد شده است. يعني معماري آفريده فرهنگ و زاييده معاني است. معماري مولود معاني و باورهاي حاكم بر معمار است.

تعريف و نگاه دوم به معماري اين است كه معماري عبارت است از «هنر فرهنگ‎ساز، رفتارساز و سبك‎ساز». معماري را به معناي «مديريت فضا» مي‎دانند. اما معماري، فضا را مديريت مي‎كند تا رفتار در آن فضا نيز مديريت شود. يعني معماري عبارت است از «مديريت فضا به منظور مديريت رفتاري كه در آن فضا انجام مي‎گيرد». يعني معماري رفتار را شكل مي‎دهد. به شما مي‎گويد كجا استراحت كن، كجا آشپزي كن. كجا مهمان بياور يا كجا بنشين. گاهي طراحي خانه به گونه‎اي است كه اگر كسي مثلا بر اساس سنت اسلامي بخواهد رو به قبله بنشيند، نظم و انتظام خانه به كلي به هم مي‎خورد و موجبات زحمت و دردسر را براي ساير اعضاي خانه فراهم مي‎كند. يا به گونه‎اي طراحي شده‎اند كه مؤمنان نمي‎توانند رفتارهاي دلخواه ديني خود را داشته باشيد؛ مثلاً طراحي آشپزخانه طوري است كه مهمان شما راحت نيست. پس رفتار را شكل مي‎دهد. بنابراين معماري هنر شكل دادن به فضا به هدف شكل دادن به رفتار است. در اين تعريف، به بُعد سبك‎سازي توجه بيش‎تري شده است.

معماري؛ آفريده فرهنگ و فرهنگ‎آفرين

اما جمع هر دو تعريف نيز ممكن است و مي‎توان گفت معماري هم آفريده فرهنگ است و فرهنگ‎آفرين است و رابطه تأثير و تأثر دارند. اگر تاريخ معماري را در مسافرت‎هاي خود به شهرهاي سنتي مثل يزد و اصفهان مطالعه كنيم، مي‎توانيم باورها و ارزش‎هاي يك جامعه را ملاحظه كنيم. در شهر يزد، بافت سنتي و بافت جديد وجود دارد. شما در بافت قديم، با آرامش و در كم‎تر از دو دقيقه به مسجد مي‎رسيد. اصلاً در آن بافت قديم به دليل فضاي آرامش‎بخشي كه دارد، نمي‎توان رفتار عجولانه داشت. با دو دقيقه راه رفتن به يك مسجد و حوزه علميه مي‎رسيد؛ به راحتي به بازار دسترسي داريد. در ميدان امام اصفهان، نيز همين‎گونه است. خانه‎هاي سنتي نيز در همين شهرهاي ايران، به گونه‎اي تجلي ارزش‎هاي آن زمان است.

امروز اگر خانه‎اي مي‎سازيم و مي‎خريم، ارزشي را منعكس مي‎كند كه در نگاه اول، مال ايران و اسلام نيست. بلكه براي غرب است. واحدهاي خانه‎هاي انگليس، مانند واحدهاي شهرك‎هاي خودمان است. همان معماران و مهندسيني كه تحصيل كرده آن‎جا بودند يا از آثار ترجمه‎اي آن‎ها آموزش ديده‎اند، دانش آن‎ها را البته همراه با ارزش‎هاي حاكم بر آن‎ها، در قالب نقشه‎هاي معماري و شهرك‎سازي‎ها و امثال آن در ايران نيز پياده كرده‎اند. و متأسفانه بسياري از ما از تغييرات بنياديني كه اين مسأله در فرهنگ و رفتار ما ايجاد كرده است غافل بوده‎ايم.

غفلت از معماري در حوزه‎هاي علميه

بنابراين يكي از شاخص‎هاي خوب براي مطالعات تغيير و تحولات ذهني و باورها و ارزش‎ها و رفتار، فضاي معماري است. مهندسان و معماران ما در ايران، حتي عالمان ديني ما نسبت به صدها روايتي كه در حوزه معماري و شهرسازي وجود داشت، غفلت كرده‎اند. اساساً يك درس خارج در طول دوره عمر حوزه با عنوان فقه معماري و فقه شهرسازي نداشته‎ايم. در اين اواخر برخي از مجتهدان جوان درس‎هايي در اين زمينه آن هم در حدود ده پانزده جلسه داشته‎اند كه با مباحث طهارت و نجاست هرگز قابل قياس نيست. درس خارج نجف نيز همين‎طور. يعني متوليان ديني هم كوتاهي كرده‎اند.

يك زماني شيخ بهايي‎ها و خواجه نصيرالدين طوسي‎ها مسجد و بازار را طراحي مي‎كردند و شهر را مي‎ساختند و مديريت مي‎كردند. آن زمان كه صفويه حاكم شدند، مرحوم محقق كركي مشهور به محقق ثاني(ره) را كه اصالتاً لبناني بود، به‎عنوان شيخ الاسلام به ايران دعوت كردند. ايشان در اواسط سال 916 هجري قمري از نجف به سمت ايران حركت كرد و تعمدا در زمان شاه اسماعيل صفوي به بسياري از شهرهاي ايران، سفر و بر كارهاي شرعي و سبك زندگي مردم نظارت كرد. از جمله اموري كه وي بر آن نظارت مي‎كرد مسأله معماري خانه‎ها بود كه بر اساس ارزش‎ها و احكام اسلامي صورت گرفته باشد. نويسنده كتاب احسن التواريخ دربارة اقدامات محقق ثاني مي‎نويسد: «وي در جلوگيري از فحشا و منكرات و ريشه‎كن كردن اعمال نامشروع مانند شراب‎خواري، قماربازي، ترويج فرايض ديني و محافظت اوقات نمازجمعه و جماعات، بيان احكام نماز و روزه، تفقد از علما و دانشمندان و رواج اذان در شهرهاي ايران و قلع و قمع مفسدين و ستمگران مساعي جميله و مراقبت‎هاي سختي به عمل آورد.» اين‎كه در دوران صفويه شاهد رشد اعجاب‎آور در عرصة معماري و شهرسازي و بازارسازي و مسجدسازي و امثال آن هستيم، همگي معلول هدايت‎ها و راهنمايي‎ها و مديريت‎هاي امثال محقق كركي است.

جاذبه‎هاي معماري اسلامي ـ ايراني

در كشور هندوستان از دهلي تا شهرهاي ديگر، افتخارشان معماري ايراني است! سالانه ده‎ها ميليون توريست از غرب و شرق عالم حتي از ايران به هندوستان مي‎روند تا معماري ايراني را در آن‎جا ببينند! «تاج محل»، يكي از زيباترين بناهاي جهان، و يكي از عجايب هفت‎گانة دنيا، در چهارصد سال قبل و در زمان پادشاهي شاه‎جهان و صرفا به مناسبت يادبود همسر شاه‎جهان يعني ارجمندبانو، با مديريت معماران بزرگ ايراني يعني افرادي چون احمد لاهوري و برادرش حميد لاهوري و عيسي‎خان شيرازي و امانت‎خان شيرازي ساخته شد. يا حسينية آصفي مشهور به حسينيه لكهنو، كه هنوز هم از آن به‎عنوان بزرگ‎ترين حسينية شيعيان نام برده مي‎شود در سال 1784 ميلادي توسط يك معمار بزرگ ايراني به نام كفآيت‎الله ساخته شد. اين‎ها از جمله افتخارات معماران ايراني عصر صفوي و اوائل قاجار است كه ريز و درشت مسائل اسلامي را در ساخت و ساز آن‎جا به كار گرفتند.

امروز نيز نياز به همين تأمل داريم. حوزه علميه قم بايد اين فضا را ايجاد كند. فقه معماري و شهرسازي بايد جزو بزرگ‎ترين درس‎هاي خارج فقه باشد. فلسفه شهرسازي بايد در امتداد فلسفه اسلامي تدريس شود. انتظاري هم از استادان و دانشجويان رشتة معماري نداريم. آنان يا تحصيل كرده خارج‎اند يا آثار آن‎ها را در داخل مي‎خوانند. البته همه اين‎گونه نيستند، اما فضاي علوم معماري، فضاي مدرن و پست مدرن است نه اسلامي.

فراماسونري و معماري

غربي‎ها به اهميت نقش معماري در شكل‎دهي به رفتار پي بردند و براي آن برنامه‎ريزي كردند و اصلاً فراموسونري بر همين اساس به وجود آمد. دولت انگليس براي اولين بار در قرن 16 يا 17، عده‎اي از رهبران فراماسونر را خواست. آن‎ها معماراني سرّي بودند و تعهد مي‎دادند كه رموز معماري را به احدي نبايد آموزش دهند. اينان خود را Free Mason ناميده‎اند به معناي معمار آزاد. دولت انگليس اين جريان را به خدمت خود گرفت و آن را به جريان و گروهي مربوط به طبقه اعيان و اشراف تبديل كرد. ابزارهاي معماري مانند گونيا، پرگار، بيلچه و امثال آن، هنوز هم جزء نمادهاي فراماسونري است. البته در حال حاضر رهبران فراماسون خودشان معماري نمي‎كنند، ولي معماران را معماري مي‎كنند. يعني به تربيت و پرورش و مديريت معماران و طراحان و مهندسان مي‎پردازند. اين يكي از راه‎هايي است كه آن‎ها تلاش مي‎كنند به وسيلة آن فرهنگ دنيا را كنترل كنند.

غرض اين بود كه فراماسون شامل دو واژه فري و ماسون است يعني معمار آزاد. اين گروه مخوف و پيچيده و تأثير گذار، در اقصي نقاط عالم مشغول به فعاليت هستند. زمان رضا شاه و محمد رضا پهلوي، به شدت اوج گرفتند، بعد از انقلاب فعاليت‎هاي علني ندارند، اما كار خود را مي‎كنند. تغيير معماري يكي از برنامه‎هاي آن هاست. اين‎كه بزرگ‎ترين «مال» خاورميانه، با نام «ايران مال» در تهران ساخته مي‎شود؛ به اعتقاد بنده خواسته يا ناخواسته، در راستاي اهداف فرهنگي فراماسون‎هاست؛ اين «مال» يك ميليون و هفتصد هزار متري، مركز اعيان و اشراف است. مسجدش هم اشرافي است. قشر متوسط جامعه اساساً توانايي ورود به چنين جايي را ندارد. البته اين را عرض كنم كه بنده مخالف ساختن بناهاي عظيم و مجلل و هنرمندانه نيستم؛ به شرط آن‎كه هدفمند باشد، يعني در راستاي تقويت ارزش‎هاي ايراني و اسلامي باشد؛ مثل مسجد شيخ لطف‎الله اصفهان كه در زمان خودش بسيار تجملي و در راستاي تعالي ديني و فرهنگي، و تقويت ارزش‎ها و باورها بوده است. اما امروز اساساً ساخت و سازها اين‎گونه نيست و ضد فرهنگ است.

فلسفه خانه

بخش ديگري از معماري مربوط به طراحي خانه است. اين‎كه آشپزخانه و اتاق پذيرايي و اندروني و بيروني چگونه باشد، مهم است. امروز برخي از گروه‎ها با عنوان معنويت و عرفان كه در كشور ما كتاب‎هايشان ترجمه و منتشر شده، در واقع عرفان منهاي دين و معنويتِ سكولار است. في المثل، جريان «فِنگ شوي» كارشان همين است كه فضاي داخل خانه شامل رنگ و دكوراسيون را طراحي مي‎كنند، بدون اين‎كه رنگ و بوي خدا بدهد. اينان معتقدند با تغيير در چيدمان مبلمان خانه مي‎توانند انرژي مثبت براي اعضاي خانه به ارمغان بياورند يا انرژي منفي را از آنان دور كنند.

نكته ديگر اين‎كه معماري در بعد سخت‎افزاري و كالبدي خود، يعني مصالح و ابزار و لوازم، تابع مقتضيات زمان است؛ مثلاً اگر زماني فولاد و آهن نبود، از چوب استفاده مي‎كردند. «حسينيه لكهنو» ده‎ها متر عرض و طول دارد در حالي كه نه آهني در آن به كار رفته است نه سيماني و نه هيچ ستوني. سقفي با ارتفاع بسيار بلند هم دارد؛ بيش از دويست سال از ساخت آن مي‎گذرد و تاكنون هيچ آسيبي نديده است؛ اما امروزه با استفاده از تكنولوژي‎هاي روز، ساختمان‎ها و بناهاي بزرگي مي‎سازند ولي بلافاصله يا پس از چند سال ترك مي‎خورد. يا پل‎هايي را با جديدترين تكنولوژي‎ها مي‎سازند اما بعضاً شاهديم كه پيش از افتتاح، ريزش مي‎كند! برخي از پل‎ها تابلو مي‎زنند كه بار مجاز براي عبور فلان اندازه بيش‎تر نباشد! اين مربوط به بعد سخت افزاري كار است؛ كه پيش‎رفت يا پس‎رفت آن تابع شرايط روز و مقتضيات سخت‎افزاري هر دوره‎اي است.

اما معماري بعد نرم‎افزاي هم دارد كه وابسته به باورها و ارزش‎هاست. مثلاً معماري خانه وابسته به ايده و فلسفه‎اي است كه يك معمار يا سفارش دهنده يا مربي معمار، در ذهن او ايجاد مي‎كند.

فلسفه خانه چيست كه بر اساس آن معماري شكل بگيرد؟ خانه اگر فقط براي خوابيدن باشد، يك جور طراحي مي‎شود، اگر براي آرامش باشد، گونه‎اي ديگر طراحي مي‎شود. امروز در هونگ‎كنگ شاهديم كه خانه‎هاي تابوتي يا كپسولي و امثال آن مي‎سازند كه فقط براي خوابيدن است. اين يك نگاه به خانه است. اما اگر خانه براي آرامش باشد، بايد به گونه‎اي طراحي شود كه با سكونت در آن احساس آرامش و امنيت ايجاد شود. اگر خانه محلي براي لذت بري باشد، به گونه ديگر ساخته مي‎شود. اما اگر نگاه ما به خانه، جايي براي تربيت انسان يا توسعه اخلاق و ارزش‎هاي اجتماعي باشد، به گونه ديگر آن را خواهيم ساخت؛ مثلاً در انديشه اندروني ـ بيروني خواهيم بود. فلسفه اندروني ـ بيروني در سبك معماري ايراني اين بود كه ارزش‎هاي اخلاقي و اجتماعي اسلام محقق شود، صله رحم و مهمان نوازي محقق شود. اگر اين مسائل نباشد، ديگر نيازي به اندروني ـ بيروني نيست و يك سالن و آشپزخانه كافي است! چون بناست لذت ببري و راحت باشي. بنابراين نگاهي كه به خانه داريم، در معماري اثر گذار است.

تأثير مهمان‎دوستي و مهمان‎پذيري در معماري خانه

نمونه‎اي از تجلي ارزش‎هاي اسلامي در معماري سنتي ايراني را مي‎توان در ارزش تكريم مهمان و مهمان‎نوازي مشاهده كرد. روايت مي‎فرمايد: «كُلُّ بَيتٍ لَا يدْخُلُ فِيهِ الضَّيفُ لَا يدْخُلُهُ الْمَلَائِكَةُ»(1) هر خانه‎اي كه در آن مهمان نيايد، ملائكه در آن وارد نمي‎شوند. روايت ديگر مي‎فرمايد: «مَنْ كَانَ يؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْيوْمِ الْآخِرِ فَلْيكْرِمْ ضَيفَه»(2) هر كس به خدا و روز قيامت ايمان دارد، مهمان را اكرام كند.

اما اكرام مهمان چگونه است؟ با سخن گفتن، پذيرايي، اسكان مناسب، و يكي هم شكل معماري. مستشرقان، به اين مسأله بيش از معماران ايراني توجه كرده‎اند و فلسفه معماري خانه‎هاي قديم و سنتي در يزد و اصفهان و كاشان و... را بررسي كرده‎اند. «ساباط» به هدف تكريم رهگذران و فراهم كردن جايي خنك و سايه‎بان در ايام تابستان يا جايي گرم و مانع از باران و برف در ايام زمستان ساخته مي‎شد. ساباط از دو كلمه سا به معناي آسايش و بات يا باط به معناي آبادي و سازه بود. و اين در حقيقت نوعي تجلي آن ارزش اكرام ضيف بود. يا سكوهاي كنار درِ خانه‎ها به اين منظور ساخته مي‎شد كه محلي براي استراحت موقت و رفع خستگي مهمانان يا رهگذران باشد. نصب كوبه و حلقه به روي درها باز فلسفه خودش را داشت. كوبه براي مردان و حلقه براي زنان بود. اكرام هر كدام متفاوت بود. بهترين و زيباترين فضاي خانه، اتاق پذيرايي يا مهمان‎سرا بود. معمولاً از حوزه خانواده جدا بود. از آشپزخانه فاصله داشت. گچ‎بري‎ها و آينه‎كاري‎ها در مهمانسرا بود. اين‎ها همه براي اكرام مهمان است.

فضاي خانه به گونه‎اي طراحي مي‎شد كه مهمان اصلاً متوجه فعاليت اهل خانه براي تهيه غذا و وسايل پذيرايي نمي‎شد. اگر ظرفي شكست، غذايي سوخت، نه مهمان و نه صاحب خانه خجالت نمي‎كشيدند. اما امروز اگر مهمان باشيم، يك ظرفي از دست صاحبخانه بيفتد و بشكند، خودمان خجالت مي‎كشيم كه اسباب زحمت شديم و با خود مي‎گوييم اگر ما نبوديم اين ظرف نمي‎شكست.

ممكن است گفته شود آن زمان فضا و زمين بيش‎تر بود، امروز شصت متر بيش‎تر نيست. اما به نظر مي‎رسد اين تصور غلط است. مي‎توان در همين پنجاه شصت متر هم اندروني ـ بيروني ساخت. مثل برخي از واحدهايي كه در شهرك پرديسان قم ساخته شده است. مسأله ما اين است كه اساساً معماران و مردم ما متأسفانه اين ارزش‎ها را فراموش كرده‎اند.

مقام معظم رهبري در ديدار با «مسوولان شوراهاي فرهنگ عمومي استان‎ها» در سال 1374 مي‎فرمايند: «شكل معماري در جامعه و در چگونه خانه‎اي زندگي كردن، بخشي از فرهنگ جامعه را شكل مي‎دهد. زيرا خانه‎هاي قديمي ما يك نوع خانواده و خلقيات بار مي‎آوردند. حياط بزرگ، حوضي در وسطش، اتاق‎هايي در اطراف، از اين اتاق پدر بزرگ در مي‎آمد، از آن اتاق دايي و از آن يكي هم عمو. بچه‎هاي خانواده همه دور هم و بر يك سفره جمع مي‎شوند و در واقع اين خانه است كه خانواده را به دنبال خود مي‎كشاند و آپارتمان‎ها نوعي ديگر از خانواده ايجاد مي‎كند. حتي شكل در و پنجره و ارتباط اتاق‎ها باهم، به ناچار تأثير خاصي بر ذهن و خلق و منش و تربيت افراد دارد.»(3) يعني آقايان شوراي فرهنگ عمومي، در كنار همه كارهايي كه براي اصلاح فرهنگ عمومي انجام مي‎دهيد، يكي از دغدغه‎هاي اصلي شما بايد معماري خانه باشد. خانه است كه رفتار را مي‎سازد.

غفلت مسؤولين

در اثر غفلت‎ها از اين عرصه، ما هزار واحد هزار واحد ساختيم، بدون مدرسه و مسجد! درد ديگري بگويم. با برخي از مسؤولين مسكن و شهرسازي قم جلسه‎اي داشتيم. گفتيم مگر طبق قوانين جمهوري اسلامي، هر انبوه‎سازي وقتي دويست واحد مي‎سازد، نبايد فضاي تربيتي فرهنگي، آموزشي و مذهبي مثل مدرسه و مسجد داشته باشد؟ يعني هر دويست خانوار، دولت يارانه مي‎دهد، تا مدرسه و فضاي مذهبي و تربيتي هم ساخته شود. چرا هزار واحد هزار واحد در شهرك پرديسان قم ساخته مي‎شود، اما مسجد و مدرسه و فضاي رفاهي ندارد؟ البته آن اوائل اين گونه بود. مسؤول جلسه سندي به ما نشان داد كه مسؤول مربوطه در حوزة علميه با انبوه‎سازان قرارداد 199 واحدي مي‎بندد! و بدين وسيله به صورتي قانونمند، قانون را دور مي‎زنند. البته شايد نيت مسؤول مربوطه هم خير بوده است؛ من قصد نيت‎خواني و انگيزه‎خواني ندارم. شايد به اين هدف بوده كه طلبه‎ها به شدت نياز به خانه دارند؛ ابتدا مشكل مسكن آن‎ها حل شود، تا در مرحله بعد ان‎شاء الله مدرسه و مسجد و فضاي رفاهي و... اينها نيز حل مي‎شود! اما اين نشان از ضعف عقلانيت فرهنگي است. حتي اگر چنين افرادي مدعي تأسيس مراكز هنري هم شوند، نشان مي‎دهد كه اساسا فهم درستي از مقوله هنر ندارند.

ان‎شاء ا... ادامه بحث و تكميل مباحث معماري را در جلسه آينده پي خواهيم گرفت.

پي‎نوشت‎ها

1. مستدرك‎الوسائل، ج16، ص258.

2. الكافي، ج2، ص667.

3. بيانات در ديدار اعضاي شوراهاي فرهنگ عمومي استان‎ها، 19/04/1374.

پاسخ به برخي پرسش هاي بي تكرار - بخش هفتم

 هادي قطبي

هر حكومت ديگري هم بوديم، اين اندازه پيشرفت را داشت. حتي اگر پهلوي مي‎ماند، شايد همين اندازه رشد داشتيم. ما انتظار داريم به شعارهاي اسلام عمل شود نه اين‎كه چند آمار بدهيم و بگوييم كار كرديم و پيشرفت داشتيم!

اول آن‎كه بسياري از آمارها و گزارش‎ها، مربوط به پيشرفت‎هاي معنوي و علمي و دفاعي بوده كه در هيچ جاي دنيا سابقه ندارد تا بخواهيم با آن‎جا مقايسه كنيم؛ مانند فرهنگ حجاب، فرهنگ ايثار و شهادت، فرهنگ رسيدگي به محرومان، فرهنگ نماز و قرآن، فرهنگ عاشورا، پيشرفت‎هاي علمي و پزشكي و هسته‎اي و صنايع نظامي و...

دوم آن‎كه كشورهايي مانند مصر، پاكستان، افغانستان، عراق و بسياري ديگر از كشورها، چرا طي چهل سال گذشته پيشرفتي نداشته‎اند؟ اما هند و ژاپن و مالزي پيشرفت كرده‎اند؟ اگر پيشرفت طبيعي است و در اثر گذر زمان اتفاق مي‎افتد، پس چرا برخي كشورها پيشرفت مي‎كنند و برخي ديگر عقب مي‎مانند؟

سوم آن‎كه گذر زمان پيشرفت ايجاد نمي‎كند، بسياري از شهرها و روستاهاي دنيا هنوز در زمان صد سال پيش زندگي مي‎كنند و نخواستند به روز باشند و پيشرفت كنند. اين انسان‎هاي بزرگ هستند كه كارهاي بزرگ و پيشرفت‎هاي چشمگير ايجاد مي‎كنند. اگر گذر زمان پيشرفت ايجاد كند، بايد حكومت پهلوي پيشرفته‎تر از قاجار و صفويه باشد؛ در حالي كه هيچ مورخ و انديشمندي حتي خود پهلوي‎ها نگفته‎اند كه حكومتشان بهتر از قاجار و صفوي بوده است؛ بلكه برعكس بوده است!

چهارم آن‎كه در زمان پهلوي هم امكانات كشور و دنيا كم نبود. بسياري از پيشرفت‎هاي جهان مانند فناوري بمب اتم، فضا نوردي، پيشرفت‎هاي پزشكي و... مربوط به قبل از انقلاب است، اما در ايران چنين اتفاقاتي نيفتاد. آن زمان به سادگي ارائه خدمات عمومي به شهرها و روستاها امكان پذير بود، اما فقط تعداد كمي از روستاها برق و جاده داشتند. به ويژه آن‎كه صادرات نفت در دوران پهلوي چهار برابر و جمعيتش نصف بود. اما بعد از انقلاب در كم‎تر از ده سال پس از جنگ، بسياري از زيرساخت‎ها ترميم و تكميل شدند.

البته ما منكر ضعف‎ها و كم كاري‎ها و بعضا خيانت‎ها نيستيم، اما انصاف هم نيست كه چشم خود را ببنديم و در حالي كه دستاوردهاي ما چشم جهانيان را خيره كرده، خود را به خواب بزنيم.

قبل از انقلاب اين همه فشار اقتصادي و گراني و تورم نبود و وضع مردم خيلي بهتر از الان بود. موز رايگان در مدارس توزيع مي‎شد. پولمان ارزش داشت و ثبات قيمت داشتيم و مثلا قيمت كبريت و خودكار تا سال‎ها ثابت بود. به خاطر استقلال و مسائل ديگر تحريم نبوديم و وضعيت بهتري داشتيم.

هميشه مي‎گوييم كه ديروز بهتر از امروز بوده، اما هيچ كدام حاضر نيستيم به زندگي سي چهل سال قبل برگرديم!

ثبات قيمت برخي محصولات، هميشه به معناي پيشرفت اقتصادي نيست، اما بد نيست بدانيم در ايران سال‎هاست قيمت نان و بنزين و بسياري از محصولات ديگر تقريبا ثابت مانده است و البته اين دليل نمي‎شود كه گراني و تورم و بيكاري نداريم. داريم، اما در عين حال به تناسب خود، پيشرفت هم داشته‎ايم.

اما براي پاسخ مسأله موز و كبريت و بحث تورم و گراني، فقط به چند نمونه از اعترافات بسنده مي‎كنيم و شما را به مطالعه تاريخ پهلوي در زمينه‎هاي مختلف توصيه مي‎كنيم:

اردشير زاهدي(وزير خارجه ايران در زمان پهلوي) مي‎نويسد: «در سال 1352 و در پي جنگ اعراب و اسراييل با چهار برابر شدن بهاي نفت، مشكلات اقتصادي تشديد شد و هويدا به جاي آن‎كه از اين موقعيت استثنايي استفاده كند و پول‎ها را در امور زيربنايي كشور هزينه نمايد، آن‎ها را صرف واردات موز و آناناس و كالاهاي مصرفي از خارج مي‎كرد. اين پول عظيم مانند يك كيك شيرين و خوشمزه در معرض سوء استفاده رجال و قدرتمندان قرار گرفت و هر كس انگشت خود را در آن فرو كرده و ناخنكي به آن زد!»(1)

شاه در مصاحبه 8 آبان 1355 با روزنامه كيهان گفت: «در همه زمينه‎ها تقاضا فوق‎العاده زياد است و عرضه كم. كمبود عرضه و زيادي تقاضا محدود به مواد مصرفي و خوراكي و مصالح ساختماني و واحدهاي مسكوني نيست. شنيده‎ام كه سيمان در حال حاضر گاهي تا 10 برابر قيمت رسمي به فروش مي‎رسد.»(2)

اسد الله علم(وزير دربار از سال 1345 تا 1356) در خاطراتش مي‎نويسد: «صبح، شاهنشاه را خيلي كسل ديدم. از وضع مالي دولت بسيار ناراحت بودند. فرمودند: ديشب در شوراي اقتصاد مقدار زيادي از مخارج برنامه چهارم را زديم ولي باز هم(كسري داريم). عرض كردم من كه مكرر عرض كرده بودم وضع مالي دولت خوب نيست، قبول نمي‎فرموديد. بعد از چند دقيقه فرمودند: مخارج پتروشيمي و لوله گاز سرسام‎آور شده است. به علاوه بعضي دستگاه‎ها مثل ذوب آهن و سازمان برنامه و غيره حقوقات عجيب و غريب مي‎دهند. در ايران بين پايين‎ترين و بالاترين حقوق صد مرتبه اختلاف است. در صورتي كه در ممالك پيشرفته اين اختلاف خيلي كم و حتي در اسراييل فقط 3 برابر يعني اگر پايين‎ترين حقوق صد تومان است، بالاترين سيصد تومان مي‎شود. در صورتي كه در ايران ده هزار تومان است. اين‎كه نمي‎شود».(3)

وي در جايي ديگر مي‎نويسد: «بر پايه گزارش سال 1979 بانك جهاني، درصد اشخاص بالغ با سواد در 1975 در تانزانيا 66، در تركيه 60 و در ايران 50 بيش نبود و همچنين در سال 1977 انتظار عمر متوسط در تركيه 60 و در ايران 52 و در هندوستان و تانزانيا 51 سال بود. به زبان ديگر چه در زمينه آموزشي و چه در زمينه بهداشتي وضع ايران از كشورهايي كه درآمد كم‎تر يا خيلي كم‎تر داشتند بهتر نبود».(4)

بنابر گزارشي كه در سال 1974(1353ش) منتشر شده، «از هر ده خانواده، 9 خانواده داراي فقط يك منبع درآمد است. مزد ساعتي يك كارگر غير ماهر 16 ريال است. كارگر ماهر 21 ريال و سركارگر 43 ريال و يك متخصص، 69 ريال است. در تهران در فاصله 1960 تا 1975 ميزان اجاره بها، تا 15 برابر و در سال 1974 و 1976 تا دويست درصد بالا رفت.(5)

اگر بخواهيم حقوق كارگر را با دلار محاسبه كنيم، بر اساس جدول ذيل، يك كارگر در سال 45 با حقوق يك روز خود مي‎توانست يك دلار بخرد، اما در سال 97 مي‎تواند بيش از 3 دلار تهيه كند.

سهم هر ايراني از نفت قبل از انقلاب،(در آمد نفتي ÷ 35 ميليون نفر) 21 دلار در ماه بود، اما در سال 97(درآمد نفتي ÷80 ميليون نفر) 42 دلار است كه بخشي از آن نيز صرف استخراج و صدور نفت مي‎شود.

پي‎نوشت‎ها

1. 25 سال در كنار شاه، ص291.

2 . سقوط شاه، ص79.

3 . گفت وگوهاي من با شاه، ص248.

4 . خاطرات اسد الله علم، ج5، ص117 و 118.

5 . ايران؛ ديكتاتوري و توسعه، نوشته فرد هاليدي؛ به نقل از: مشرق نيوز، 1/11/1397 – كد خبر: 934669.

 در محضر قرآن

درس هايي از قرآن

اى بنى‎اسرائيل! نعمتم را كه به شما ارزانى داشتم، بياد آوريد و اين‎كه من شما را بر جهانيان برترى بخشيدم.
بقره، 47
نكته‎ها
اين آيه، از فرزندان و نسل حضرت يعقوب مى‎خواهد كه براى معرفت بيش‎تر خداوند و زنده شدن روح شكرگزارى و دلگرم شدن به نعمت‎هاى الهى، از آن موهبت‎ها و نعمت‎ها ياد كنند. البتّه برترى و فضيلت بنى‎اسرائيل، نسبت به مردم زمان خودشان بود. زيرا قرآن درباره مسلمانان مى‎فرمايد: «كنتم خير امّه[آل‎عمران،110] شما بهترين امّت‎ها هستيد. همچنين ممكن است مراد از برترى، پيروزى حضرت موسى و قوم بنى‎اسرائيل بر فرعونيان باشد، نه برترى اخلاقى و اعتقادى[جاثيه،16] زيرا قرآن بارها از بهانه‎جويى‎هاى بى‎مورد و بى‎اعتقادى آن‎ها انتقاد مى‎كند.
پيام ها
نعمت و فضيلت به دست خداوند است. «نعمتى، انعمت، فضّلت»
نجات از سلطه طاغوت، از بزرگ‎ترين نعمت‎هاى الهى است. «نعمتى، فضّلتكم على العالمين»

 پرتوي از حكمت

آتش در دل جُلساء

آيت‎الله سيد حسين فاطمي قمي نقل مي‎كنند: معصوم عليه السلام فرمود: موعظه چون از قلب بيرون‎ايد داخل قلب مي‎شود و اگر مجرد زبان شد از گوش تجاوز نمي‎كند.
مواعظ آيت‎الله ميرزا جوادآقا ملكي تبريزي ـ طاب ثراه ـ چنان بود كه گويي آتش در دل جُلساء مشتعل مي‎نمود، چنان بود كه گويا انسان را از اين نشئه خارج و به عالم ديگري داخل مي‎كند، از بعد ايشان پيوسته آرزوي يك چنين مجلسي را دارم و به دست نمي‎آورم.
طبيب دل‎ها

 بوستان حكايت

روز قيامت طاقت حساب مال حلال را هم ندارم

ملا نصرالله تراب در لمعات البيان نوشته است: در سفر مكه كه خدمت شيخ مرتضي انصاري استاد بودم، يك روز از چادري كه براي شيخ افراشته بودند، صدايي شنيدم، با خود گفتم شايد يكي از اعراب صحراگرد مي‎خواهد دستبردي به اثاثيه بزند، وارد چادر شدم.
شيخ را ديدم در گوشه‎اي از چادر نشسته به خوردن چيزي مشغول است؛ خوب كه دقت كردم، ديدم در كيسه‎اي مقداري قاووت ـ مخلوطي است از آرد نخود و قهوه و قند كوبيده ـ در پيش دارد و از آن‎ها مي‎خورد، عرض كردم ميرزا زكي ميزبان ماست و با آشپزها و نوكرهايش غذاهاي خوب تهيه مي‎كند، چرا با اين نوع خوراكي قناعت مي‎كنيد؟!
شيخ فرمود: دوست ندارم با غذاهاي چرب و لذيذ معده خود را پر كنم، هر چند پول‎هاي ميرزا زكي تصفيه شده است، اما پول مشتبه اثر وضعي خود را خواهد داشت كه من از آن پرهيز مي‎كنم و روز قيامت طاقت حساب مال حلال را هم ندارم.
تنديس زهد