صفحه جوان

قرآن و الگوي ايجاد اعتماد در جوانان

يكي از بركات بزرگ قرآن مجيد اين است كارهاي شدني و ممكن را با زيبايي‎هاي تمام در اختيار مسلمانان قرار مي‎دهد و آنان را براي رسيدن به قُلّه كمال و معرفت، از اعتماد و اطمينان خاطر برخوردار مي‎سازد، وقتي كه انسان از توان وجودي خويش در به ثمر رساندن كاري اطلاع حاصل كند و باور داشته باشد كه او مي‎تواند از عهده اين كار برآيد به حركت‎هاي مفيد و سودمندي كه در تصورش نمي‎گنجيد دست مي‎يابد و افكار عمومي را به تعجّب و حيرت و‎ا مي‎دارد.

قرآن در تمام زمينه‎ها دست انسان را مي‎گيرد و توسط كارشناسان الهي او را از يك اطمينان كامل برخوردار مي‎سازد تا اين‎كه وي در تلاش و فعاليت‎هايش مصمّم باشد، چون از عمده‎ترين اهداف قرآن ساختن انسان است مبني بر اين‎كه او در دوران عمرش زيبايي‎هاي گران قيمتي را از خود نشان دهد تا جايي كه جان عزيز و شيرين خويش را با آگاهي و عشق و علاقه كامل، هديه راه خدا كند به هر حال انسان در كنار هر حركتي كه مي‎خواهد انجام بدهد احتياجاتي دارد و اوّلين نياز او در اين مورد، اعتماد به نفس است بلكه با اعتماد به نفس مي‎تواند ساير نيازمندي‎ها را جبران كند به‎عنوان مثال: در مسائل پزشكي، راه‎گشاي معالجات دكتر در هر بيماري، ايجاد اعتماد به نفس در بيماران است؛ چون دارو و عمل جرّاحي و توصيه‎هاي دكتر بعد از آن مفيد واقع مي‎شود.

حركت يك جوان به سوي رشد علمي و رسيدن به بالاترين سطح دانش، قبل از هر چيز اعتماد به نفس را در او لازم دارد.

هنرمند خوب كسي است كه با اعتماد به نفس وارد صحنه شود يك خطيب و سخنران يا نويسنده هنگامي كه به نفس خود باور و اعتماد، دارد مي‎تواند بهترين خطابه و يا تأليف را تحويل جامعه دهد. انسان در دوران جواني، تمامي امكانات لازم را با خود دارد ولي عمده‎ترين نياز وي اين است كه از آن‎ها در بهترين شرائط استفاده كند امّا نگراني و اضطراب چون كل وجودش را فرا گرفته است او نمي‎تواند انرژي‎هاي دوران جواني را در مسير كمال و خوشبختي خويش پياده كند، براي اين‎كه او همه چيز دارد ليكن از اعتماد به نفس محروم است. براي ايجاد اعتماد به نفس در انسان، شيوه خاصي كه قرآن مجيد ارائه مي‎دهد اين است اگر روح و روان او به يك باور و امكانِ شدن كاري، هدايت شود، فوايد درخشان و مطلوب آن، كه ايجاد اعتماد به نفس در دل انسان است خودبخود ظاهر مي‎شود.

مثال يك پزشك قبل از توصيه دارو، بايد تلاش خود را در جهت باور بيمار، براي پيدا كردن عافيت مبذول كند تا اين‎كه مطمئن شود صحت و عافيت براي او ممكن خواهد بود.

قرآن مجيد براي ايجاد اعتماد به نفس در دل جوانان، از باور آن‎ها استفاده مي‎كند تا آن‎ها بدانند در دوران جواني، ساختن يك شخصيت با عظمت برايشان محال نيست بلكه يك كار ممكن است. جوان مي‎تواند در اثر رعايت تقواي الهي به‎طور كامل از مسير گناه و معصيت برگردد و با تعديل و مهار‎كردن غرائز، خواسته‎هاي خود را، از راه حلال و خداپسند، انتخاب كند و به بزرگان از صميم قلب احترام قائل شود تا تجارب گرانقدر و دعاهاي خالصانه آن‎ها را نصيب خود سازد. وقتي كه قرآن حرمت والدين را با آن عظمت و سختگيري به فرزندان واجب مي‎داند به خاطر اين‎كه جوانان از طريق رعايت حقوق آنان مي‎توانند به يك اعتماد به نفس كامل نائل شوند.

قرآن وجود جوان موفق را به نام اسماعيل مطرح مي‎سازد تا در دل جوانان باورهاي كافي به وجود آيد. براي اين‎كه اسماعيل هم يك جوان است، تمام احساسات دوران جواني در او هست، زمينه‎هاي شهوت و ارتكاب به معاصي و... براي وي نيز مطرح است و با خود غرور و احساس جواني دارد؛ ولي با تمام خصوصيات دوران جواني، به فكر اين است كه يك انسان واقعي باشد. او هيچ وقت به فكر اين نبود كه من جوانم، قهرمانم، احساس شخصيت مي‎كنم و چرا بايد تسليم خواسته‎هاي پدرم باشم بلكه اين جوان با صفا با كلمه «اِفْعَلْ»، تمام ارزش و زيبايي‎هاي معنوي را متوجه خود ساخت و در برابر خواست پدرش آن‎چنان تسليم گشت، حتي لحظه‎اي به استقلال و تشخّص خود فكر نكرد، با وجود اين‎كه پدرش با گفتن «... فَاَنْظُر ماذا تَري» به شخصيت و اراده او احترام گزارد مبني بر اين‎كه خواسته پدر ذبح توست. حالا تو هم بينديش تا آگاهانه تصميم بگيري آيا راضي هستي كه در برابر در خواست پدرت خود را تسليم كني؟

او در پاسخ چنين گفت: اي پدر! مأموريت خويش را انجام بده، يعني در مقابل مأموريتي كه از ناحيه خداي متعال به تو محوّل شده است كه مرا ذبح كني، هيچ اعتراضي ندارم و براي انجام مأموريت تو، نهايت همكاري را با شما خواهم كرد. نكته مهمي كه مي‎تواند درس بزرگي براي نسل جوان، در هر عصر و زمان باشد اين است: چه عاملي در وجود اسماعيل جوان اين عظمت را ايجاد كرد و مديريت كامل روح و روان او را، در جهت جلب رضاي پدر، به عهده گرفت؟ براي اين‎كه اطاعت اين جوان بسيار عزيز و محترم، از پدرش، يك چيز ساده‎اي نبوده؛ خواست پدر، جان فرزند است و او هم بدون توقف، با روح انقياد و تسليم كامل، جان خويش را نثار مي‎كند.

اين برخورد، افكار عمومي را به حيرت واداشته، مبني بر اين‎كه چگونه اين جوان، بيدرنگ گفت: اي پدر! مأموريت خويش را انجام بده.... براي اين‎كه در جوامع بشري، هر جواني به خود مي‎انديشد و با تمام قدرت تلاش مي‎كند تا هر چيزي را به نفع خود استخدام كند حتي والدين خويش را، براي تحقق آرزوهايش دوست دارد و آن‎ها بايد به خواست او احترام بگزارند و...

به هر حال عامل اصلي در وجود و شخصيت اسماعيل، ايمان اوست؛ چون هيچ عاملي، به غير از يقين به پروردگار متعال، قادر به ايجاد يك تحوّل اساسي در روح انسان نمي‎باشد و به‎خاطر همين تحوّل عظيم، بر تمام خانواده‎ها لازم است كه در روح و روان فرزندانشان، آمادگي‎هاي اساسي را براي تحقق ايمان ايجاد كنند و جوانان هم بايد، در اين زمينه همكاري‎هاي لازم را به‎كار گيرند، در غير اين‎صورت جوانان نمي‎توانند از مال و امكانات و يا وقت خود، در هنگام نياز والدين صرف نظر كرده و آنان را برخودشان مقدم بدارند. به‎عنوان مثال:

جوان بيست ساله‎اي در پاي تلويزيون با شدّت علاقه به تماشاي فيلمي نشسته است و عمر گرانقيمت خويش را بدون كم‎ترين عايدي از دست مي‎دهد، در اين حال پدر و يا مادرش به او مي‎گويد كه از شما مي‎خواهم همين الآن دنبال كاري بروي، يا تشنهى‎ام، برايم آبي بياور و خواسته‎هايي از اين قبيل... بي‎ترديد پاسخ منفي مي‎شنود و شايد از ميان ميليون‎ها جوان، چند نفر پيدا شوند كه خواسته‎هاي پدر و مادر را بر علاقه و خواسته‎هاي خويش ترجيح دهند ليكن اغلب آن‎ها به خود و خواسته‎هايشان مي‎انديشند، امّا اين پسر جوان چگونه در مقابل خواسته پدر، بذل جان مي‎كند و او را بر اين كار دشوار تشويق مي‎نمايد تا پدرش حضرت ابراهيم عليه السلام با عشق و علاقه وارد عمل بشود. اين‎جاست كه بايد جوانان به خود آيند و نسبت به پدر و مادر خويش توجّه عميقي پيدا كنند تا بتوانند تمامي قدرت و نيروهاي خود را در تحقّق خواسته‎هاي آنان به كار گيرند و از اين راه به بزرگ‎ترين ارزش و امتيازها نائل شوند و اين دستور خداي متعال است كه مي‎فرمايد: شما هرگز نمي‎توانيد به موفقيت‎هاي مهمّي نائل بشويد مگر اين‎كه از چيزهايي كه مورد علاقه شماست بذل و انفاق كنيد.

منبع: با جوانان در ساحل خوشبختي، سيد حميد فتاحي‎

 جوان

حديث جوان
امام رضا عليه السلام:

چنان‎چه مردم خوراك خويش را كم كنند و پرخوري ننمايند، بدن‎هاي آن‎ها دچار امراض مختلف نمي‎شود.
مستدرك الوسائل، ج 2، ص 155

ولايت و جوانان
الگوي تعامل زن و شوهر

مگر هر كسي مي‎تواند همسر اميرالمؤمنين باشد؟ عظمت علي آن‎گونه است كه كوه‎هاي عظيم را در مقابل خود آب مي‎كند. نَفْس همسري اميرالمؤمنين، يك نشانه بزرگ عظمت است؛ ليكن شما ببينيد تعامل اين زن و شوهر چگونه است و دو بزرگِ خارج از ابعاد ذهن انسان، چگونه با هم حرف مي‎زنند؛ چگونه زندگي مي‎كنند؛ چگونه اين زندگي الگو و نمونه تاريخ را اداره مي‎كنند و چگونه هركدام نقشي به عهده مي‎گيرند!
بيانات در ديدار جمعي از مداحان ۱۳۷۷/۰۷/۱۹

حكايت
درخت بادام در خانه ميزبان

مرحوم شيخ صدوق، به نقل از محمّد بن احمد نيشابوري از قول جدّه‎اش خديجه، دختر حمدان حكايت كند:
در آن هنگامي كه امام رضا(ع) در مسير راه خراسان وارد شهر نيشابور گرديد، به منزل ما تشريف‎فرما شد.
امام پس از آن‎كه اندكي استراحت نمود، در گوشه‎اي از حيات خانه ما يك بادام كشت نمود، كه رشد كرد و بزرگ شد و يك ساله به ثمر رسيد؛ و هر سال ثمره بسياري مي‎داد.
و چون مردم متوجّه شدند، كه امام رضا آن درخت را با دست مبارك خود كشت نموده است، هر روز به منزل ما مي‎آمدند و از بادام‎هاي آن جهت شفا و درمان امراض خود استفاده مي‎كردند و هركس هر نوع مرضي كه داشت، به‎عنوان تبرّك از آن بادام كه تناول مي‎كرد، عافيت و سلامتي خود را باز مي‎يافت.
پس از آن‎كه مدّت زماني از اين جريان گذشت، درخت بادام خشك شد و جدّم، حمدان چند شاخه‎اي از آن درخت را قطع كرد كه در نتيجه چشم‎هايش كور و نابينا گرديد.
و فرزند او - كه عَمرو نام داشت و يكي از ثروتمندان مهمّ شهر نيشابور بود - آن درخت را از ريشه قطع و نابود كرد و او نيز به جهت اين كار، تمام اموال و زندگيش متلاشي شد و بيچاره گرديد، كه ديگر به هيچ عنوان توان امرار معاش نداشت.
و راوي در نهايت گويد: قبل از آن‎كه درخت خشك شود، كرامات بسياري به بركت امام رضا عليه السلام از آن ظاهر مي‎گرديد و مردم؛ بلكه حيوانات از آن بهره مي‎بردند

پند و اندرز
بسياري از فرصت ها را غفلت از دست ما مي گيرد

انسان بايستي در شبانه روز لحظه‎اي به خود فرو رود و به اين مساله توجه كند كه از كجا آمده، براي چه آمده، به كجا مي‎خواهد برود و منتهاي سير او كجاست؟ اين امري به قدري ارزش دارد كه مثل عبادت هفتاد سال است.
حضرت موسي بن جعفر(ع) فرموده است: شيعه نيست كسي كه در 24 ساعت مقداري به فكر خود نباشد.
اين كه در ميان ما مشهور است كه عمر طلاست اشتباه است، عمر طلا نيست؛ طلا سنگي بيش نيست؛ طلا از نظر افرادي كه به اين دنيا دلبستگي ندارند فلزي بيش نيست؛ فلز كمي است كه ميان مردم قيمت پيدا كرده. ارزش عمر به اندازه خودش است؛ خودش ارزش خودش است و هيچ وقت هم اين خودش پيدا نمي‎شود يعني امروز گذشت و ديگر تا هم ندارد. انسان بايد فكر كند اين عمري كه تا ندارد، اين عمري كه قيمت ندارد امروز صرف چه شد؟
بسياري از فرصت‎ها را غفلت از دست ما مي‎گيرد؛ بسياري از نعمت‎ها را غفلت از ما مي‎گيرد و بالاتر از همه غفلت رضايت خدا را از ما مي‎گيرد و رضايت شيطان را براي ما مي‎آورد. لذا اميرالمومنين(عليه السلام) مي‎فرمايد: غفلت از نظر مستي، از شراب هم بدتر است.
اين دنيا مردني است نه ماندني؛ زندگي پس از مرگ است. انسان يك وقت بيدار مي‎شود و مي‎بيند كه شصت سال، هفتاد سال در اين دنيا مثل حيواني كه در لانه خود لوليده، مثل كرم ابريشمي كه به دور خود تنيده تا خفته شده، او هم تكرار مكررات داشته است؛ صبح به مدرسه مي‎رفت، درسي مي‎گفت و ظهر بر مي‎گشت و ناهاري مي‎خورد؛ شب شامي صرف مي‎كرد و مي‎خوابيد و اين تكرار مكرر شده، اين مردگي تكرار شده ناگهان زنده مي‎شود اما آن وقت چيزي جز حسرت و ندامت و رب ارجعون لعلي اعمل صالحا فيما تركت ندارد.
وقت خواب، يك جاي خلوت در يك لحظه به خود آييد، به خود فرو رويد و به اين دنياي فاني مقداري فكر كنيد، به اين‎كه امروز چه شد كمي فكر كنيد و ببينيد امروز چند دروغ گفتيد، چند غيبت كرديد، چند تهمت زديد؛ ببينيد امروز چند شايعه از حلقوم شما بيرون آمد و حلقومتان بلندگوي دشمن شد. روي اين‎ها مقداري فكر كنيد. دشمن دوم كه بايد با آن مبارزه كرد و از آن به خدا پناه برد تخيلات، وسوسه‎ها، آمال و آرزوها، تلقين‎ها و توهمات است.
تخيل، توهم، وسوسه و تلقين بيجا در زندگي خيلي موثر است؛ براي پرت كردن انسان از راه مستقيم خيلي موثر است. بسياري از صفات رذيله زير سر همين تخيلات، توهمات و آمال و آرزوهاست. انسان خيال مي‎كند چيزي است لذا تكبر مي‎كند.
آيت‎الله مظاهري