صفحه سياسي

پيرامون گام دوم انقلاب
سبك زندگي و هنرهاي بي كلام انتقال پيام / بخش سوم

 حجت الاسلام والمسلمين دکتر احمد حسين شريفي

رابطه اسلام و هنر

به رابطه اسلام و هنر اشاره شد و بخصوص جمله‎اي كه اخيراً از دكتر حسين الهي قمشه‎اي در فضاي مجازي مطرح شده كه نسبتي به اسلام و فقهاي اسلام دادند. عين جمله ايشان چنين است كه مي‎گويد: «فقه اسلامي از ابتدا دچار مشكلي شده است و راهي را پيموده و فتواهايي داده است كه هم بر خلاف فطرت، هم بر خلاف عقل و حتي بر خلاف سنت و قرآن است... مثلاً مي‎گويند موسيقي در اسلام حرام است! اين‎ها حرام كرده‎اند، صد هزار تا ساز شكستند، صد هزار تا آدم را به صلابه كشيدند محدود كردند و نگذاشتند رشد بكنند. واقعيت اين است كه اين‎ها ظلم كرده‎اند و ما نمي‎توانيم انكار كنيم كه موسيقي حرام بوده است. تقريباً تمام فقهايي كه تا قبل از انقلاب من ديدم به غير از صوفيه، همه گفتند ساز مطلقا حرام است. فقط صداست كه مي‎تواند حلال باشد و اگر غناء باشد حرام است... درباره غناء هم چيزهاي عجيب و غريبي گفته‎اند كه صوتي كه مناسب مجلس لهو و لعب باشد يا مطرب باشد! موسيقي را اصلاً براي طربش مي‎زنند براي گريه و زاري كه نمي‎زنند!»

در اين رابطه بايد گفت:

اولاً، اگر بخواهيم اسلام را مخالف هنر به معناي عام بدانيم، يك ظلم فاحش به اسلام است. اسلام تنها ديني است كه يكي از ابعاد اعجاز آن، بعد هنري است. اسلام با زبان هنر مي‎گويد من از ناحيه خدا هستم و آن فصاحت و بلاغت و ادبيات است. اگر اين ادبيات بشري است، پس مانند آن را بياوريد. قرآن تصريح مي‎كند اين كتاب، هنري خدايي است.

ثانياً، شكل‎گيري آثار هنري شگفت‎انگيزي كه اعجاب هنرشناسان دنيا را برانگيخته، توسط فيلسوفان و فقيهان و متكلمان برجسته اسلامي خود گواه آن است كه اسلام هنرستيز و هنرسوز نبوده است. نمونه آن، هنرهاي تجسمي و معماري شيخ بهائي(ره) است كه زبانزد جهانيان است. در حوزه موسيقي، مهم‎ترين كتاب مربوط به ابونصر فارابي فيلسوف بزرگ شيعي است كه «الموسيقي الكبير» نام دارد. همچنين ابن سينا درباره موسيقي سخنان فراواني دارد. آيا هيچكدام از اينان فقيه و اسلام‎شناس نبودند؟ بزرگترين هنرهاي اسلامي مانند معماري و موسيقي و ادبيات و هنرهاي نمايشي توسط انديشمندان اسلامي شكل گرفته است.

ثالثاً، گويا ايشان موسيقي را منحصر در غناء مي‎داند! در حالي كه غناء يكي از انواع موسيقي است. غناء تحريك ابعاد حيواني انسان است؛ در حالي كه هنر و موسيقي زائيده نفس و جان و عقل انسان است. بلكه غناء، انحرافي در موسيقي تلقي مي‎شود و فقهاي اسلامي هيچكدام غناء را با موسيقي يكي ندانسته‎اند. اگر غناء را حرام كردند، براي بقاي انسانيت و عقلانيت است تا حيوانيت و ابعاد خاكي انسان حاكم نباشد. در اين باره بيش‎تر سخن خواهيم گفت.

رابعاً، اين‎كه ايشان مي‎گويد «صد هزار ساز شكستند و صد هزار آدم را به صلابه كشيدند»، خدمت ايشان عرض مي‎كنيم؛ صدهزارتا آدم پيش‎كش، شما نام صد نفر را در تاريخ 1400 سالة اسلام ذكر كنيد كه به جرم هنرمند بودن و موسيقي‎دان بودن به صلابه كشيده شده باشند! اصلاً صدتا هم پيش‎كش شما؛ نام ده نفر را در طول اين چهارده قرن ذكر كنيد؛ باز هم ده نفر پيش‎كش شما، تلاش كنيد و تحقيق كنيد و فقط نام يك نفر را در تاريخ اسلام ذكر كنيد كه فقيهان شيعي به جرم هنرمندي و موسيقي‎داني، فتوا به قتلش داده باشند و به دار كشيده باشند! چرا بدون سند و مدرك سخن مي‎گوييد؟!

خامساً، برخلاف تصور آقاي قمشه‎اي، موسيقي را فقط براي طرب و خوشي و لهو و لعب نمي‎زنند. اين امر خلاف فلسفه موسيقي و طراحان و بنيانگذاران دانش موسيقي در جهان بوده و هست. چه كسي گفته موسيقي را فقط براي طربش مي‎زنند؟! اين حرف نشانگر عدم درك درست از موسيقي است. در ادامه در اين باره توضيحات بيش‎تري خواهم داد.

چيستي موسيقي

واژه «موسيقي» يا «موسيقيا» يك واژه يوناني است. در انگليسي نيز واژه «موزيك» به كار رفته است و در فارسي واژه خنيا و رامشگري استفاده شده است. «خُنيا» از «خونياك» گرفته شده و لغت‎شناسان مي‎گويند اين واژه از زبان اوستايي و واژه «هونَواك» گرفته شده است. «هو» يعني نيك و خوش، «نواك» هم يعني نوا. «هونواك» يعني نواي خوش. بنابراين معناي «خنيا» و «هونواك» به معناي نواي خوش است. برخي اسامي تركيبي فارسي مانند «هومن» [مركب از هو و من يا مان به معناي روح و سرشت] به معني روح‎خوب، نيك‎انديش و پاك‎سرشت، و يا نام برخي خانم‎ها «هونيا» به معني نياي‎خوب و پاك‎نژاد و نيكوتبار است.

موسيقي از نگاه فيلسوفان

اما موسيقي در اصطلاح نيز معاني مختلفي دارد. ابونصر فارابي مي‎فرمايد: «موسيقي عبارت است از علم و شناخت صداها و لحن‎ها و آهنگ‎ها. چگونگي تركيب الحان و صداها به منظور تأثير‎گذاري نافذتر و رساتر».(1)

ابن‎سينا موسيقي را از شُعب علم رياضي مي‎داند و معتقد است علمي است درباره چگونگي نغمه‎ها از نظر ملايمت و سازگاري و چگونگي زمان‎هاي بين نغمه‎ها. يعني موسيقيدان كسي است كه مي‎داند هر نغمه‎اي با نغمه ديگر چقدر فاصله داشته باشد. هم تناسب لحن‎ها و آهنگ‎ها را و هم چگونگي زمان‎هاي بين نغمه‎ها را مي‎شناسد.

در مجموعه «رسائل اخوان الصفا» نيز تعريفي آمده است. گفتني است كه بسياري از مورخان اسلامي مي‎گويند اين افراد، فيلسوفان شيعي بودند، اما به‎دليل فضاي مسموم عليه تفكر شيعي، تصميم گرفتند نام خود را آشكار نكنند. خود را «اخوان الصفا و خلّان الوفاء»(2) ناميدند. مجموعه رسائل و نامه‎ها و مقالات ايشان تحت عنوان «مجموعه رسائل اخوان الصفا» منتشر شده است. تعريفي كه اينان از موسيقي ارائه مي‎دهند جالب است. مي‎گويند: «موسيقي عبارت است از مهارت تأليف، سازگاري و هماهنگي نسبت‎ها و تناسب‎هاي ميان الحان و صداها» كه هم بعد جسماني دارد و هم بعد روحاني. و در ادامه آمده است: «مخاطب موسيقي روح‎ها، جان‎ها، انديشه‎ها و عواطف مخاطبين و مستمعين است». يعني موسيقي را يك موسيقيدان مي‎نوازد يا آهنگي را متناسب و هماهنگ بيان مي‎كند، تا روح و جان مستمع را مخاطب قرار دهد و او را به سمت اهداف متعالي انسان دگرگون كند.

ـ موسيقي؛ شاخه‎اي از حكمت عملي

لازم است بدانيم كه فيلسوفان، علم حقيقي را به دو شاخه حكمت عملي و نظري تقسيم مي‎كنند. حكمت عملي را به اخلاق، تدبير منزل و سياست يا مديريت جامعه تقسيم مي‎كنند. حكمت نظري را نيز به سه شاخه طبيعيات(مانند شيمي و فيزيك و زيست)، رياضيات و الهيات تقسيم مي‎كنند. رياضيات را هم به چهار شاخه تقسيم مي‎كردند: هندسه، حساب، موسيقي و علم هيئت و نجوم. بنابراين موسيقي را جزو دانش رياضي و حكمت نظري محسوب مي‎كردند. موسيقي را ابداع حكيمان و فيلسوفان و فرزانگان مي‎دانستند.

ـ فيثاغورث؛ مبدع موسيقي

مبدع دانش موسيقي، همان رياضي‎دان بزرگي است كه اغلب ماها از دوران دبستان و راهنمايي مي‎شناسيم: «فيثاغورث». اغلب فيلسوفان مي‎گويند مبدع موسيقي اوست. مي‎توان گفت فيثاغورث، يكي از عارفان بزرگ بوده است. ملاصدرا در سه مورد تصريح مي‎كند كه «مبدع دانش موسيقي فيثاغورث است».(3) وي تصريح مي‎كند: «فيثاغورث جزو معدود فيلسوفاني است كه توانسته صداي افلاك را بشنود و با نفوس افلاك ارتباط برقرار كند». البته در اين جمله ملاصدرا مناقشه است و فيلسوفان معاصر اساساً چيزي به نام افلاك و نفوس فلكي را قبول ندارند.

اما فيثاغورث مدعي است من توانستم با افلاك ارتباط بگيرم و موسيقي‎ها و صداهاي عجيب آنان را بشنوم. متوجه شدم كه چه علوم و معارفي را با صدا و آهنگ منتقل مي‎كنند. او آن صداها را گرفته و در قالب بشري و موسيقي، ابزارهايي را توليد كرد و در كلاس‎هاي عرفاني و معرفت فلسفي موسيقي مي‎نواخت. گفته شده كه براي شاگردان درجه يك خود اصلاً سخن نمي‎گفت، بلكه فقط موسيقي مي‎نواخت و معارف الهي و معنوي را منتقل مي‎كرد. حالا تا چه اندازه اين سخنان درست باشد يا نه، جاي بحث دارد.

غرض آن‎كه بنيانگذار موسيقي فيثاغورث بود و همه اذعان دارند كه به هيچ عنوان لهو و لعب در زندگي او راه نداشت و حتي تحصيل و شنيدن آهنگ‎هاي طرب‎انگيز را حرام كرده بود. تحليل وي اين بود كه موسيقي ابزاري براي تزكيه روح و تقويت عقلانيت است و براي همين منظور آن را ابداع كرده‎ام. معتقد بود كه بر كل عالم آفرينش، نظم و انتظامي حاكم است و ما اگر مي‎خواهيم با اين نظم همراهي كنيم، بايد نظم دروني داشته باشيم. نبايد شهوت و غضب بر ما غلبه كند، بلكه بايد عقلانيت بر ما حاكم باشد و موسيقي براي حاكميت عقل و نظم توليد شده است تا با نظام كيهاني هماهنگ باشيم و بتوانيم حقايق عالم را درك كنيم و بفهميم. اين خلاصه سخن فيثاغورث است.

ـ كاربردهاي موسيقي

«اخوان الصفا» نيز معتقد بودند كه مبدع موسيقي، حكيمان الهي هستند. اين سخنان براي آن بود كه مي‎ديدند چه الواط و لا اباليگراني خود را موسيقي‎دان مي‎دانند و چه خيانت‎هايي به اين دانش شده است. و امروز هم كساني به نام عرفان‎شناس و فيلسوف و هنرشناس پيدا مي‎شوند و مي‎گويند مگر موسيقي را براي غير از لهو و لعب مي‎خواهند!

سخن حكيمان و فيلسوفان براي همين بود كه هر كسي نتواند داعيه موسيقي و موسيقي‎داني داشته باشد. مي‎گفتند: «مبدع موسيقي حكيمان الهي‎اند و آن را در عبادتگاه‎ها به هنگام دعا، تضرع و گريه استفاده مي‎كردند. آن را وسيله‎اي براي رقت قلب، خضوع نفس، انقياد در برابر اوامر و نواهي الهي، براي توبه به درگاه الهي، بازگشت به خدا استفاده مي‎كردند»و بعد به انواع موسيقي اشاره مي‎كنند؛ موسيقي محزون، موسيقي مُشَجِّع؛ موسيقي‎اي كه اشك چشم‎ها را در بياورد و روح‎ها را تلطيف كند و به خدا نزديك گرداند. موسيقي براي تحريك سربازان در جنگ و دفاع و يا حتي موسيقي درماني كه اخوان الصفا به تفصيل درباره آن سخن مي‎گويند. حتي موسيقي براي آسان كردن كارهاي سخت مانند بنايي، باربري، كوه‎كني، مركب داري و... ابداع شد. يا موسيقي براي رام كردن حيوانات ابداع و استفاده شد كه مثلاً شتر بتواند بار بيش‎تري ببرد. گوسفند و گاو بتوانند شير بيش‎تري بدهند. بنده به‎خاطر دارم در زمان كودكي در روستاي خودمان، براي شيردوشي بايد گوش گوساله را مي‎گرفتيم و يا او را به نحوي كنترل مي‎كرديم تا مادرانمان بتوانند شير گاوها را بدوشند؛ در عين حال، وقتي گوساله خود را مي‎ديدند بي‎قرار شده و چون آرامش نداشتند، طبيعتاً شير مناسبي را هم نمي‎دادند؛ نواهايي خوانده مي‎شد كه گاو و حتي گوسالة او آرام مي‎شدند و به راحتي شير آن را مي‎گرفتند. يا براي فرزندان كه نمي‎خوابيدند يا به فراق و جدايي از مادر دچار بودند، براي آرام كردن و خواباندن آن‎ها، آهنگ‎هايي توليد كردند. كه تمام اين نواها و آواهايي كه اكنون هم مي‎شنويد، برگرفته از همان موسيقي‎هايي است كه با همين اهداف توليد شده است.

ـ سخن ابن سينا در موسيقي

بنابراين موسيقي را حكيمان و فيلسوفاني مانند فيثاغورث، ارسطو، افلاطون، فارابي، ابن‎سينا،اخوان الصفا، ملاصدرا و... ابداع و از آن دفاع كردند. ابن‎سينا در كتاب «اشارت و تنبيهات» خود كه يكي از مشهورترين كتاب‎هاي فلسفه اسلامي است، در نَمَط نهم به‎عنوان «في مقامات العارفين» كه بُعد عرفاني ابن‎سينا را نشان مي‎دهد و امثال علامه حسن زاده آملي آن را تدريس كرده و شرح داده‎اند، مي‎گويد: «انسان سالك براي رام كردن نفس، نيازمند رياضت است».(4) اما راه‎هاي رام كردن نفس و پيدايش نظم و آرامش دروني و زدودن آشفتگي دروني چيست؟

ابن سينا سه راه را بيان مي‎كند: «الاول: العباده المشفوعه بالفكر...و الثاني الالحان...و الثالث: نفس الكلام الواعظ»(5) اول: عبادت همراه با حضور قلب؛ دوم: آهنگ و آواي خوش و مناسب با معاني روحاني كه بتوان سخني كه با آن ادا مي‎شود، در قلب نفوذ داد. لذا سفارش شده كه نماز خود را آهنگين بخوانيد. مانند مقام معظم رهبري كه با ترتيل و آهنگين قرائت مي‎كنند. همچنين دعا را بايد آهنگين خواند. نه اين‎كه موسيقي جداگانه نواخته شود و ما دعا بخوانيم. خير؛ منظور اين است كه كلام را با موسيقي و آهنگين بخوان چون توجه بيش‎تري ايجاد مي‎كند و راهي براي رياضت و كنترل نفس است. راه سوم: «نفس الكلام الواعظ من قائل زكي بعباره بليغه و نغمه رخيمه»؛(6) يعني سخن پندآموزي است كه از گوينده‎اي پاك دل، با الفاظي شيوا، آهنگي دلنشين و نرم و قانع كننده و روشنگر. اين سه راهي است كه ابن‎سينا براي نظم دروني و اصلاح نفس ذكر مي‎كنند. همين سخنان ابن‎سينا را ملاصدرا فيلسوف بزرگ اسلامي در دو كتاب خود عيناً تكرار مي‎كند.(7)

پس اساساً در نگاه فلاسفه و حكيمان، موسيقي هرگز به معناي طرب و لهو و لعب نيست. اين خيانت بزرگي است كه در تاريخ و بخصوص چند سال اخير در جوامع ما نسبت به موسيقي مرتكب شده‎اند. عده‎اي بي‎فكر و بدون انتظام حتي ظاهري، امروز براي جوان و نوجوان ما موسيقي مي‎نوازند و ميراث‎دار فيثاغورث‎ها و فارابي‎ها و ابن‎سيناها شده‎اند و اين ظلمي بزرگ به موسيقي است؛ و اكنون شخصي به نام عارف و شارح عارفان و حافظ و مولوي بگويد «موسيقي را براي لهو و لعبش مي‎زنند» و نفت بر اين آتش بريزد. اين مظلوميت فلسفه اسلامي و بلكه انديشه اسلامي است.

موسيقي و غناء از نگاه فقيهان

اگر ما به كتاب‎هاي فقهي نظري بيندازيم، خواهيم ديد كه همه فقيهان، درباره موسيقي لهوي و غناء موضع‎گيري كرده‎اند. كتاب‎هايي هم تدوين شده است كه همه رسائل جداگانه‎اي كه فقهاي شيعه در طول تاريخ درباره غناء و موسيقي نوشته‎اند را گردآوري كرده‎اند. نگاه فقها بيش‎تر ناظر به بحث غناء بوده است، نه موسيقي. اساساً فقيهاني مانند فيض كاشاني(ره) و شيخ بهاء(ره) و برخي ديگر از علما و بلكه عارفان، موسيقيدان بوده‎اند ولي غناء را حرام مي‎دانسته‎اند.

غناء از نظر مفهومي، اخص از موسيقي است. غناء نوعي موسيقي است كه به هدف خارج شدن انسان از انسانيت و عقلانيت و غلبه روح حيواني توليد و نواخته مي‎شود. غناء به هدف زدودن نفس انساني و احياي نفس حيواني انسان نواخته مي‎شود. غناء براي زدودن فطرت الهي و احياي طبيعت لجني، گِلي و خاكي انسان است. لذا فقها بالاتفاق مي‎گويند هر آن چه انسان را به حيوانيت سوق دهد، ناشايست و بعضاً حرام است. مانند آن نوع موسيقي كه شهوت و بي‎عقلي بر آن حاكم است و خبري از معنويت ندارد. در غير اين مورد، يا احتياط است يا كراهت. البته هيچ فقيهي به موسيقي تشويق نمي‎كند. مقام معظم رهبري نيز مكرر فرموده‎اند سياست جمهوري اسلامي، ترويج موسيقي نيست، اما هدايت، جهت‎دهي، كنترل گرايش موسيقايي جامعه و همچنين جلوگيري از موسيقي لهوي حتماً از رسالت‎هاي فرهنگي نظام جمهوري اسلامي هست.

اگر فتوايي به حرمت داده شده است، به هدف دفاع از انسانيت و عقلانيت و معنويت است. براي اين‎كه انسان، انسان بماند، مي‎گويند دنبال غناء نرو. اگر هم كسي رفت، هيچ فقيهي نگفته او را به صُلابه بكشيد و به قتل برسانيد! البته حاكم اسلامي حق ندارد، مردم را جهنمي كند. در همين بيانيه گام دوم رهبر معظم انقلاب در بحث اخلاق و معنويت مي‎فرمايند: «حكومت ها...اجازه ندهند كه جهنمي‎ها مردم را با زور و فريب جهنمي كنند». لذا هيچ كس نبايد اين نوع موسيقي و نوازندگي را ترويج كند.

غناء و موسيقي در روايات

اكنون لازم است قدري در روايات دقت كنيم و ببينيم غناء و موسيقي لهوي با تعريفي كه گفته شد، چرا حرام شده است؟ اين روايات ما را با نگاه اسلام درباره غناء و موسيقي بيش‎تر آشنا مي‎سازند. در اصول كافي بابي تحت عنوان «باب الغناء» برخي روايات را ذكر كرده است. در كتاب «وسائل الشيعه» نيز در «باب الغناء» رواياتي را ذكر كرده است. برخي از آن‎ها را مرور مي‎كنيم.

امام صادق(ع) مي‎فرمايد: «الْغِنَاءُ مَجْلِسٌ لَا ينْظُرُ اللَّهُ إِلَى أَهْلِه»(8) مجلس غنايي و مجلسي كه موسيقي‎هاي لهو و لعبي در آن نواخته مي‎شود، خداوند به آن نظر نمي‎كند.

همچنين پيامبراكرم(ص) فرموده است: «الْغِنَاءُ رُقْيةُ الزِّنَا»(9) يعني غنا، نردبان و زمينه‎ساز زناست. بررسي‎هاي جزئي هم نشان مي‎دهد كه اكثر قريب به اتفاق خانواده‎هايي كه به‎دليل خيانت يكي از زوجين از هم فرو مي‎پاشند، خانواده‎هاي اهل موسيقي غنائي هستند. اين خانواده‎ها در خانه، ماشين و مهماني‎ها و...، اهل موسيقي‎هاي لهو و لعب و غناء بوده‎اند. غناء، نردبان زناست و مرد يا زن خانواده را به اين مسأله آلوده مي‎كند. لذا اسلام، غناء را براي حفاظت از خانواده تحريم كرده است.

در روايت ديگر مي‎فرمايد: «مَنْ ضُرِبَ فِي بَيتِهِ بَرْبَطٌ أَرْبَعِينَ يوْماً سَلَّطَ اللَّهُ عَلَيهِ شَيطَاناً يقَالُ لَهُ الْقَفَنْدَرُ فَلَا يبْقِي عُضْواً مِنْ أَعْضَائِهِ إِلَّا قَعَدَ عَلَيهِ فَإِذَا كَانَ كَذَلِكَ نُزِعَ مِنْهُ الْحَياءُ وَ لَمْ يبَالِ مَا قَالَ وَ لَا مَا قِيلَ فِيهِ»(10) در خانه‎اي كه غناء برقرار باشد و ابزار موسيقي لهو و لعبي به‎طور مستمر باشد و با آن انس بگيرند، خداوند شيطاني را بر آن‎ها مسلط مي‎كند كه «قَفَندر» نام دارد يعني از همه ابليس‎ها و شياطين بدچهره‎تر است. هيچ عضوي از اعضاي خانه نيست مگر آن‎كه شيطان بر او سوار مي‎شود. يعني عقل، روح، احساسات، هيجانات، داوري‎ها، انتخاب‎ها و... همگي شيطاني خواهند شد. در ادامه مي‎فرمايد: از آن خانه حياء مي‎رود و باكي ندارند كه چه مي‎گويد و ديگران درباره آن‎ها چه مي‎گويند. يعني بي‎تفاوت نسبت به خود و خانواده و نحوه پوشش و ارتباط با محرم و نامحرم و... يك بي‎غيرتي كامل با ولايت شيطان اتفاق مي‎افتد.

بي غيرتي و بي‎عفتي يكي از دكترين‎هاي جنگ نرم است و يكي از راهبردهاي اصلي جنگ نرم، راهبرد عفت‎سوزي و عفت‎ستيزي و حياء‎ستيزي است و به يقين يكي از ابزارهاي آن، موسيقي‎هاي لهو و لعبي است.

در روايت ديگر امام صادق(ع) مي‎فرمايد: «اسْتِمَاعُ الْغِنَاءِ وَ اللَّهْوِ ينْبِتُ النِّفَاقَ فِي الْقَلْبِ كَمَا ينْبِتُ الْمَاءُ الزَّرْعَ»(11) غناء، نفاق را در دل مي‎روياند همچنان كه آب، كشت و زراعت را مي‎روياند. گوش دادن به موسيقي‎هاي لهو و لعبي نيز آرام آرام، نفاق را در دل رشد مي‎دهد.

همچنين مي‎فرمايد: «بَيتُ الْغِنَاءِ لَا تُؤْمَنُ فِيهِ الْفَجِيعَةُ وَ لَا تُجَابُ فِيهِ الدَّعْوَةُ وَ لَا يدْخُلُهُ الْمَلَكُ»(12)؛ خانه‎اي كه اهل غناء باشد، از مصيبت‎ها و بدبختي‎ها در امان نيست و دعا در اين خانه مستجاب نمي‎شود و ملائكه وارد آن خانه نمي‎شوند.

اخيرا به مناسبت هفته معلم و به اسم شادي و نشاط صبحگاهي، موسيقي يكي از خوانندگان مبتذل در تعدادي از مدارس ابتدايي پخش شد! و ديديد كه رقص و آواز و حركات عجيب و غريب بچه‎ها و دانش‎آموزان و حتي برخي معلمان و بزرگ ترها را كه به اسم شادي، به كجا رسيد. ما مخالف شادي نيستيم. آن كس كه مخالف شادي باشد، نه انسانيت را فهميده نه اسلام را فهميده است. بنده مفصل در بحث شادي در اسلام در كتاب «دانشنامه اخلاق كاربردي»(13) بحث كرده‎ام. در روايت آمده مؤمني نيست مگر آن‎كه اهل شادي و نشاط است.(14) مي‎فرمايد: «مؤمن، خوش برخورد و بذله‎گوست و منافق اخمو و خشم جو.»(15) اما شادي حقيقي چيست و اساسا شادي و نشاط به چه قيمتي؟ تصريح فرموده‎اند كه مبادا از راه گناه، بخواهيد اسباب خنده و شادي خود و ديگران را فراهم كنيد.(16) شادي به قيمت تمسخر و بي‎مبالاتي در روابط محرم و نامحرم و رقص و شهوت، چه ارزشي دارد؟

بله! مؤمن بايد اهل شادي باشد، اما شادي چيست؟ آيا شادي يعني موسيقي‎هاي لهو و لعبي نواختن براي نشاط دروني و براي زندگي بهتر؟! حداقلْ تجربه تاريخي چنين چيزي را نشان نمي‎دهد. زندگي همين نوازندگاني كه در مجالس لهو و لعب استفاده مي‎شوند، بالعين مقابل چشمان ماست. آيا اين نوع موسيقي يك نفر را درست تربيت كرده است! يك فيثاغورث و ابن سينا پديد آورده است؟ اغلب بي‎بند و بار و بي‎خانمان اند! آيا چنين افراد بي‎هويت و بي‎خانمان و بي‎اصالتي مي‎توانند الگوي كودكان و نوجوانان و جوانان ما باشند؟ كودكان و نوجوانان معصوم ما چه گناهي كرده‎اند كه به اسم شادي، بايد در مدارس، آنان را مجبور به گوش دادن به چنين موسيقي‎هاي حيواني و ويرانگري كرد؟

پي‎نوشت‎ها

1. احصاء العلوم، ص60 .

2. جمعيت سري فلسفي و عرفاني كه در سده 4 هـ . ق در بصره و بغداد توسط ايرانيان تشكيل شد و دائره المعارف «رسائل اخوان الصفا و خلّان الوفا» را نوشتند. مسلك ايشان اين بود كه ميان شريعت اسلامي و فلسه يوناني تضادي وجود ندارد و هدفشان ترويج صلح و صفا بين مردم و رفع اختلاف فكري و مذهبي از طريق گسترش حكومت عقل و تلفيق فلسفه و مذهب بوده است.

3. اسفار ج 6، ص425؛ ج8 ص176 – شرح هدايه الاثيريه، ص220.

4. اشارات و تنبيهات، نمط نهم، فصل هشتم، ص446 – 447.

5. همان، ج 3، ص380.

6. همان، ج3، ص380.

7. .ك: ايقاظ النائمن ص55 و 56 ـ كسر الاصنام الجاهليه، ص37 و 38.

8. الكافي، ج6، ص433.

9. مستدرك‎الوسائل، ج13، ص214 ـ بحارالأنوار، ج76، ص247.

10. الكافي، ج6، ص434.

11. همان، ص434.

12. همان، ص433.

13. دانشنامه اخلاق كاربردي، جلد3(اخلاق فراغت و گردشگري)، فصل چهارم: اخلاق شادي و نشاط، ص160 – 187.

14. الكافي، ج2، ص663: «مَا مِنْ مُؤْمِنٍ إِلَّا وَ فِيهِ دُعَابَةٌ قُلْتُ وَ مَا الدُّعَابَةُ قَالَ الْمِزَاحُ».

15. بحارالأنوار، ج74، ص155: «الْمُؤْمِنُ دَعِبٌ لَعِبٌ وَ الْمُنَافِقُ قَطِبٌ وَ غَضِبٌ».

16. بحارالأنوار، ج75، ص159: «إِياكَ وَ الِابْتِهَاجَ بِالذَّنْبِ فَإِنَّ الِابْتِهَاجَ بِهِ أَعْظَمُ مِنْ رُكُوبِهِ».

تحليل جامع آيت الله اراكي درباره مديريت 30 ساله امام خامنه اي

اشاره: مصاحبه جالبي از سوي خبرگزاري فارس با آيت‎الله اراكي درباره مديريت حضرت امام خامنه‎اي صورت گرفته كه به‎دليل مفيد و جذاب بودن بخش‎هايي از آن را به خوانندگان محترم تقديم مي‎كنيم

فارس: اتفاق جالبي كه طي سال‎هاي اخير رخ داده، اين است كه ناكارآمدي برخي مسؤولان، انتظارات جامعه از رهبر معظّم انقلاب را افزايش داده است. اين در حالي است كه رهبر انقلاب از آغاز زعامت خود، به‎درستي و با ديدي عميق، نسبت به خطوط كلي نظام جهت‎دهي كرده‎اند و تذكرات لازم را داده‎اند. از جمله نسبت به بستن در چاه‎هاي نفت كه امروز و با تحريم‎هاي جديد نفتي آمريكا، براي مسؤولان تبديل به يك نگراني شده است. سؤال اين است كه آيا در ارتباط با عملي شدن مطالبات رهبر انقلاب از مسؤولان، خلاء نهادي يا قانوني خاصي وجود ندارد؟ به تعبيري آيا نياز نيست اهرمي وجود داشته باشد تا مطالبات رهبري از مسؤولان عملي شود تا بعداً منجر به انباشته شدن مشكلات نشود؟

آيت‎الله اراكي: به نظر مي‎رسد كه ما هيچ خلائي نداريم. منتها مردم بايد هوشيار باشند. ببينيد! ما وقتي نظام انتخابات را پذيرفتيم، بايد بدانيم كه به هر حال بخش عظيمي، بلكه مهم‎ترين بخش مديريت در اين نظام، انتخاباتي است. وقتي مجلس شوراي اسلامي انتخاباتي است، وقتي رياست‎جمهوري را هم مي‎گوييم با انتخابات تعيين شود، معني‎اش اين است كه مردم دارند نقش ايفا مي‎كنند. وقتي مردم دارند نقش ايفا مي‎كنند، به هر حال خطا بالا مي‎رود. بالاخره مردم مي‎خواهند تصميم بگيرند. مردم يعني چه؟ يعني كساني كه در انتخابات شركت مي‎كنند؛ فرض كنيد پنجاه ميليون نفر.

اين پنجاه ميليون نفر، معصوم نيستند؛ ممكن است در انتخاب‎شان خطا كنند. خطاي انتخاباتي هم با توجه به سازوكاري كه در قانون اساسي در نظر گرفته شده، خطاهايي نيست كه اصل نظام و اصل اهداف نظام را مورد تهديد قرار بدهد. منتها خطا به اين معناست كه گاهي انتخاب بهتر انجام نمي‎گيرد. در انتخابِ در چارچوب خوب‎ها، آن كسي كه از همه خوبي‎اش كم‎تر است انتخاب مي‎شود، يا فردي كه ممكن است دچار ضعفي باشد، امّا در چارچوب است به هر حال. اين انتخاب‎ها انجام مي‎گيرد. يعني به هر حال، كسي كه بتواند نظر مردم و رأي مردم را بيش‎تر جلب كند، سر كار مي‎آيد. خيلي از دولت‎هايي كه سر كار آمدند، خب در چارچوب كلّي نظام به قانون اساسي اعتقاد داشتند و به چارچوب كلّي نظام احترام مي‎گذاشتند، منتها سليقه‎هايي داشتند كه با سياست‎هاي خود مقام معظّم رهبري سازگار نبوده است. حالا اين‎جا امر داير است بين دو راه؛ يك راه اين‎كه اصلاً انتخابات را ملغي كنيم؛ بگوييم مردم نقشي نداشته باشند و همه از طريق رهبري تعيين شوند. اگر چنين مي‎شد، قطعاً خطاها كم‎تر مي‎شد و انسجام مديريتي بالا مي‎رفت، منتها نقش مردم كم مي‎شد. اين‎كه مردم نقش داشته باشند، مهم است و اين يك قانون و قاعده مهمي است كه در مديريت اسلامي وجود دارد. براي اين‎كه ما بتوانيم بيش‎ترين حد مشاركت مردم را داشته باشيم، خواه ناخواه بايد تن به اين خطاها بدهيم و معتقديم به تدريج رشد مردم بالاتر خواهد رفت. رشد نيروهاي انتخاب شده اجرايي بيش‎تر خواهد شد و همينطور ما به سمتي مي‎رويم كه ان‎شاءا... به يك مديريت منسجم و كم‎خطاتري برسيم.

ايشان در پاسخ به اين سوال كه عملكرد خواص نظام به‎عنوان بازوان ولي فقيه كه بايد در مقاطع حساس به ياري ولي بشتابند را در دوران رهبري آقا، چطور ارزيابي مي‎فرماييد؟ اظهار داشت آيت‎الله خاتم يزدي درباره انتخاب معظم له گفتند كه الحمدلله خدا يك رهبري جوان به ما داده كه دشمن مثل دوران امام كه مدام مي‎گفت اين امام ديگر يك روز دو روز بيش‎تر زنده نيست و امسال يا سال ديگر از دنيا مي‎رود، نمي‎تواند چيزي بگويد. ايشان مي‎گفت الحمدلله با آمدن مقام معظّم رهبري تا حدودي اين اميد دشمن كه رهبري دچار آسيب شود، قطع شده است.

من يك خاطره‎اي دارم. ما سال ۷۲ يا ۷۳ يعني تقريباً سه چهار سال بعد از رهبري آقا، كار كنگره شيخ انصاري را كليد زديم. قبل از كنگره، شوراي علمي اين كنگره را تشكيل داده بوديم. علمايي كه در اين شوراي علمي بودند، علماي دسته اول حوزه علميه بودند؛ نظير مرحوم آيت‎الله شيخ احمد آقا سبط‎الشيخ انصاري كه از علماي بزرگ و از مراجع بود. مرحوم آيت‎الله معرفت، مرحوم آيت‎الله مؤمن، مرحوم آيت‎الله طاهري خرم‎آبادي و از كساني كه الان زنده هستند، حضرت آيت‎الله شبيري زنجاني، حضرت آيت‎الله استادي كه خدا سايه همه‎شان را مستدام بدارد. ما با اين شورا، يك وقتي خدمت آقا رفتيم. من ديدم مثلاً شخصيتي مثل مرحوم سبط الشيخ خم مي‎شود دست آقا را مي‎بوسد. شخصيتي مثل مرحوم آيت‎الله خاتم يزدي خم مي‎شود دست آقا را مي‎بوسد. ببينيد! آيت‎الله خاتم يزدي و آيت‎الله سبط‎الشيخ انصاري، فقهاي جاافتاده‎اي بودند كه از نظر سني، بيست سال گاهي از مقام معظّم رهبري سن‎شان بيش‎تر بود و سابقه حوزوي‎شان هم بيش‎تر بود، امّا طوري خداي متعال به مقام معظّم رهبري مقام داد ـ و البته تقواي اين بزرگان هم اقتضا مي‎كرد ـ كه همه تسليم مقام معظّم رهبري شدند، همه همراه شدند، همه در برابر مقام معظّم رهبري خضوع كردند. اين اتفاق بزرگي بود كه در جامعه ما رخ داد...

از عنايات خدا اين بود كه اين حالت به‎وجود آمد. مراجعي مثل آيت‎الله العظمي اراكي، آيت‎الله العظمي گلپايگاني و آيات بزرگي كه در آن زمان بودند، پشتيباني كردند مقام معظّم رهبري را و تأييد كردند رهبري آقا را و اطاعت فرمان آقا را براي مردم واجب دانستند. اين خيلي كار مهمي بود و از عنايات خدا بود. به‎طوري كه مي‎شود اين را از كرامات حضرت امام و از كرامات خود مقام معظّم رهبري برشمرد كه يك كسي با اين سن و سال بيايد در يك جامعه‎اي كه بزرگاني امثال آيت‎الله العظمي گلپايگاني و آيت‎الله العظمي اراكي حضور داشتند، جا بيفتد و همه خضوع كنند براي او و همه امر او را مطاع بدانند و همه پشتيباني و ياري كنند.

بعد اين قشر عظيم مردم اعم از دانشگاهيان، دانشجوها، عامه مردم به او ابراز ارادت كنند. همين الان آدم احساس مي‎كند كه مردم واقعاً نسبت به مقام معظّم رهبري ارادت دارند و ارادت‎شان ارادت شعاري نيست. اين همان چيزي است كه خداي متعال ايجاد مي‎كند در قلب‎ها كه فرمود: «فَبِما رَحمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنتَ لَهُم وَلَو كُنتَ فَظًّا غَليظَ القَلبِ» يا در جايي ديگر خداي متعال باز مي‎فرمايد «لَو أَنفَقتَ ما فِي الأَرضِ جَميعًا ما أَلَّفتَ بَينَ قُلوبِهِم وَلكِنَّ اللَّهَ أَلَّفَ بَينَهُم»؛ خداي متعال دل‎هاي اين‎ها را يك‎دست كرد و بهم پيوست و با تو همراه كرد و... اين همراهي دل‎ها با مقام معظّم رهبري، همان چيزي است كه در قرآن به آن اشاره شده است و اين از عنايات خاصه خداست و از كارهايي است كه جز از دست خدا برنمي‎آيد

آيت‎الله اراكي در پاسخ به اين پرسش كه يكي از پرونده‎هاي پرچالش در دوران زمان زعامت آقا، پرونده برجام بود. مديرت حضرت آقا در اين پرونده خيلي جاي بحث دارد و داراي ظرافت و پيچدگي‎هاي خاص خودش است. حضرتعالي اين مديريت را چطور مي‎بينيد؟ گفت آنچه مي‎شود با جرأت گفت؛ ببينيد! ما يك چالش بسيار سنگيني با كلّ قدرت‎هاي جهان پيدا كرديم. البته از آغاز انقلاب اين چالش وجود داشت؛ در جريان هسته‎اي به اوج خود رسيد. به اوج رسيدن، به اين معنا كه همه قدرت‎هاي فاعل جهان را ـ قدرت‎هاي مؤثر، من جمله شوراي امنيت و امثال اينها ـ به شكلي در مواجهه با انقلاب قرار داد. مواجهه، مواجهه‎اي بود كه آن‎ها عزم‎شان را جزم كرده بودند كه كار انقلاب و نظام را يك‎سره كننده. عمده اين فشار، بعد از مسأله جنگ، تبديل شد به فشار فرهنگي. بعد فشار فرهنگي خيلي اثر نكرد، تبديل شد به يك فشار اقتصادي گسترده. در اين فشار اقتصادي، هدف اصل نظام بود؛ يعني هدف اين نبود كه فقط يك فشار اقتصادي و تحريمي بر جمهوري اسلامي وارد شود؛ واقعاً هدف اصل نظام بود؛ هدف برچيدن نظام بود. دولت‎هاي مختلف، از دولت آقاي احمدي‎نژاد تا بعد، دولت آقاي روحاني، اين‎ها تلاش كردند كه در برابر اين جريان به شكلي بايستند. هر كدام هم سياستي داشتند.

هر دو دولت سياست مذاكره را در پيش گرفتند چون چاره و راهي هم غير از مذاكره نبود. راه مذاكره را در پيش گرفتند، منتها سياست اين دو دولت در مذاكره متفاوت بود. من كار با اين دو دولت ندارم و نمي‎خواهم وارد جزئيات اين دو دولت شوم، ولي مذاكره، اصول و قواعدي دارد. گرچه در مذاكره، تعامل بايد انجام گيرد و داد و ستد است به قول مقام معظّم رهبري، و چيزي بايد داد و چيزي بايد گرفت. منتها در اين‎كه چه چيز بايد داد و چه چيز بايد گرفت، اولاً اختلاف نظر وجود دارد. در درجه دوم، چگونه بايد داد و چگونه بايد گرفت. يعني نه‎تنها چه چيز بايد داد و گرفت، چگونگي‎اش هم مهم است. در دولت فعلي، دو اشكال اصلي انجام گرفت در مذاكرات.

اشكال اصلي در همين بود كه چه چيز بدهيم و چه چيز بگيريم. متأسفانه آن‎چه را ما داديم حتي در سطح مذاكره ـ كار با عمل ندارم ـ آنچه كه حاضر شديم از آن كوتاه بياييم، چيز بزرگي بود، امّا آنچه كه دشمن يا طرف مذاكره ما حاضر شد به ما بدهد، چيز زيادي نبود. يعني يكي از ايرادهايي كه به برجام وارد مي‎شود اين است. حالا نمي‎خواهم وارد جزئيات بشوم. يك وقتي آقاي لاريجاني ـ همين دكتر علي لاريجاني ـ آن اوايل كه مذاكرات شروع شد گفت كه ما را با يك شكلاتي مي‎خواهند فريب بدهند و با يك شكلات مي‎خواهند همه چيز از ما بگيرند. البته ايشان بعدها يادشان رفت حرفي كه زده بودند. حالا اين حرف، حرف خود ايشان بود؛ موجود است در مدارك و اسنادي كه از گفت‎وگوها و از اظهارنظرها وجود دارد و در روزنامه‎ها آمد...

اشكال اصلي در همين بود كه چه چيز بدهيم و چه چيز بگيريم. متأسفانه آن‎چه را ما داديم حتي در سطح مذاكره ـ كار با عمل ندارم ـ آنچه كه حاضر شديم از آن كوتاه بياييم، موضوع بزرگي بود، امّا آنچه كه دشمن يا طرف مذاكره ما حاضر شد به ما بدهد، چيز زيادي نبود. يعني يكي از ايرادهايي كه به برجام وارد مي‎شود اين است.

آقاي لاريجاني پشتيباني صددرصد از برجام به‎عمل آوردند، در حاليكه اين همان چيزي بود كه از شكلات به آن تعبير مي‎كردند. شكلاتي به ما داده‎اند و همه چيز را مي‎خواهند بگيرند. اين همان بود كه ايشان قبلاً مي‎گفتند شكلات است.

اشكال دوم، شيوه كار است. خب مذاكرات به اين‎جا رسيد كه چيزي بدهيم و چيزي بستانيم. خب چگونه بستانيم و چگونه بدهيم؟ خطاي بزرگ‎تر، اين‎جا اتفاق افتاد. هيچ آدم عاقلي اين كار را نمي‎كند كه مثلاً وقتي مي‎خواهد يك خانه بخرد، همه پول خانه را به طرف بدهد بگويد برو. اين چه كاري است؟

آن هم طرفي كه مي‎دانيم دشمن است، حالا غير از سابقه بدعهدي‎اش. كسي شك دارد كه آمريكا و اروپا دشمن است؟ ۴۰ سال است دارند با ما دشمني مي‎كنند. هر كس با ما دشمني كرده، اين‎ها پشت سرش بوده‎اند. اگر اين‎ها دشمني نمي‎كردند، مگر منافقين بوجود مي‎آمدند و مگر اين همه ترور انجام مي‎شد و مگر اين همه چالش ايجاد مي‎شد و مگر اين عرب‎هاي حاشيه جنوبي خليج فارس اين همه پر رو مي‎شدند؟! همه اين‎ها مربوط به توطئه‎ها و دشمني‎هاي آن‎هاست. حالا چطور شما هيچ چيز نگرفته، همه چيز مي‎دهيد. يعني چه؟ اين چه طور تعاملي است؟

بعد اين ديگر مطلبي است كه صراحتاً آقاي ظريف، وزير خارجه محترم ما كه به نظرم آدم متديني است، امّا تدينش از نوع تدين‎هاي بازرگاني است. مرحوم بازرگان آدم متديني بود و مي‎گفتند نماز شبش ترك نمي‎شد، امّا خود آقاي ظريف من خوب يادم مي‎آيد كه از او سؤال شد، اظهارات ايشان علناً در صداوسيماهاي دنيا پخش شد. يكي از خبرنگارهاي خارجي با ايشان مصاحبه مي‎كرد، قبل از انتخابات مجلس شوراي اسلامي فعلي كه همان روزهايي بود كه مذاكرات در اوج خود بود. به او گفتند خب شما چرا عجله داريد در اين‎كه اين مذاكرات به نتيجه برسد؟ حالا اجازه بدهيد ادامه پيدا كند. عجله شما چيست؟

آقاي ظريف جواب داد: «اگر به نتيجه نرسد، ما در اين انتخابات رأي نمي‎آوريم». حرف ايشان اين بود. اين حرفي نبود كه ما بگوييم. اين خيلي منطق خطرناكي است. يعني ما حاضر هستيم از منافع كشور دست برداريم به‎خاطر اين‎كه در مجلس رأي بياوريم. اين خيلي سياست خطرناكي است. خطرناك‎ترين چيزي كه مي‎تواند يك نظام را نابود كند، همين حالت است كه نخبگانش براي دسترسي به قدرت، حاضر باشند منافع ملّي را زير پا له كنند.

آدم تعجّب مي‎كند. نمي‎دانيم واقعاً با اين‎كه اين‎ها آدم‎هاي متديني هستند و آدم‎هاي خائني نيستند... آقاي ظريف را من به شخصه از لحاظ شخصيتي دوست دارم، امّا همان ضعف بصيرتي كه آدم دچارش مي‎شود و آدم را زمين مي‎زند در ايشان وجود دارد. به هر حال اشتباه بزرگي بود.

در برجام اين ۲ اشتباه رخ داد. اشتباه اول اين‎كه در اصل مذاكرات، ما آنچه را بايد بدهيم با آنچه كه بايد بگيريم خوب نسنجيديم، بعد در نحوه اجرا، عجله كرديم و حاضر شديم كه سريع، اين امضاء بشود؛ زود تعهدات خودمان را انجام بدهيم. همه خطّ قرمزهايي كه مقام معظّم رهبري معين فرمود يادمان برود و فراموش كنيم و زير پا بگذاريم براي اين‎كه زودتر اين قرارداد امضاء بشود و ما بتوانيم به‎عنوان قهرمان مذاكرات و قهرمان حل مشكل تحريم، انتخابات مجلس شواري اسلامي را ببريم و مجلس در اختيار ما باشد. اين اتفاقي است كه افتاد و اشكال بزرگي است كه در برجام وجود دارد، گرچه اشكالات زياد ديگري هم داريم، امّا به‎طور عمده اين دو اشكال اساسي مذاكرات بود.

ولي مديريت حضرت آقا بسيار مديريت دقيق و حكيمانه‎اي بود. ببينيد! يك فضايي دولتي‎ها بوجود آوردند كه اگر مقام معظّم رهبري اين فضا را مديريت نمي‎كردند اصلاً كل نظام نابود مي‎شد. شما يادتان مي‎آيد كه چقدر اين فضا را به پيش آوردند كه ما مي‎خواهيم تحريم‎ها را برداريم و برخي‎ها نمي‎گذارند؟ ما مي‎خواهيم فشارها را از سر مردم برداريم و برخي‎ها نمي‎گذارند. ما همه‎چيزمان دست آمريكايي‎ها و خارجي‎ها است و جز آبگوشت چيزي نداريم. آب خوردنمان هم دست آن‎هاست. خب اين فضايي كه در مملكت ايجاد كردند براي اين‎كه زمينه امضاء شدن برجام را فراهم كنند و كسي با برجام مخالفت نكند.حتي آمدند كساني كه با برجام مخالفت مي‎كردند از آن‎ها به كاسبان تحريم ياد كردند. گفتند اين‎ها مي‎خواهند در شرايط تحريم، مال مردم را بچاپند. چنين فضايي ايجاد كردند. اگر مقام معظّم رهبري مي‎آمد و با برجام، برخورد چكشي مي‎كرد و برخورد تند انجام مي‎داد و مي‎گفت همه‎اش غلط است و آن را بهم بزنيد و خلاف است، نتيجه‎اي كه حاصل مي‎شد اين بود كه تحريم‎ها به پاي نظام گذاشته مي‎شد. فشارهايي كه سر مردم مي‎آمد به پاي نظام گذاشته مي‎شد. باور عامه مردم اين مي‎شد كه مي‎خواهند تحريم‎ها را بردارند، مقام معظّم رهبري نمي‎گذارند. مي‎خواهند تحريم‎ها را بردارند ولي نظام ناتوان از اين است كه با جهان معامله كند و تعامل داشته باشد.

آيت‎الله اراكي در پاسخ به اين نكته كه آقاي رئيس جمهور مطرح مي‎كنند كه ما رفراندوم را براي بن‎بست‎شكني در قانون داريم و اين‎كه بايد به اين اصول رجوع كنيم تا مردم تصميم بگيرند، يا بحث اختيارات را هم مطرح كرده‎اند. منظورشان چيست اظهار داشت:

الان ديگر كسي حرف آقاي روحاني را باور نمي‎كند. يعني مردم، امروز به اين نتيجه رسيده‎اند كه اعتمادي به حرف دولت نيست. ببينيد! الان چه اتفاقي در جامعه ما دارد رخ مي‎دهد؟ چرا هر روز در هر زمينه‎اي، يك روز خرما احتكار مي‎شود، يك روز شكر، و حتي گندم هم احتكار مي‎شود. بعد گوشت و... خب اين نتيجه چيست؟ ما اصلاً تا حالا چنين اتفاقي را در دوران انقلاب نداشته‎ايم. يكي از دلايلش بي‎اعتمادي مردم به سياست‎هاي دولت است. مردم به سياست‎هاي دولت اعتماد ندارند. در طول دوران انقلاب تا كنون هيچ دولتي اين مقدار مورد بي‎اعتمادي مردم و مورد پشت كردن مردم نبوده است. يادتان مي‎آيد دولت اردوغان تحريم شد و «لير» تركيه در مقابل دلار پايين آمد و مردم دلارها را آتش زدند؟! در دولت آقاي روحاني مردم آمدند دلارها را در خانه‎هايشان جمع كردند.

اين نشان‎دهنده فشل بودن دولت در جلب اعتماد مردم به سياست‎هاي دولت است. در حالي كه مردم به تدريج متوجه هستند. مردم، مردم بيداري هستند. امروز خواسته مردم اين است كه چرا دولت به خواسته‎هاي مقام معظّم رهبري جامه عمل نمي‎پوشد. اصلاً يكي از خواسته‎هاي مردم اين است. امروز مردم متوجه شده‎اند كه اشكالي كه ما در مديريت دولت داريم، عدم هماهنگي دولت است با سياست‎هاي كلّي نظام و مقام معظّم رهبري است. اين به‎تدريج در بين مردم شيوع پيدا كرده است. نمي‎خواهم بگويم همه مردم به اين نتيجه رسيده‎اند، ولي قشرهاي عظيمي به اين نتيجه رسيده‎اند، و اين نظام را حفظ مي‎كند و اين جوسازي‎هايي كه آقاي روحاني مي‎خواهد انجام دهد، نتيجه‎اي نخواهد داشت. همان‎طور كه ديگران از امتحان سربلند بيرون نيامدند و خود مردم، آن‎ها را پس زدند و ديگر شانسي در حضور در عرصه سياست نداشتند، اگر اين دولت هم اگر بخواهد اين سياست را در پيش بگيرد، آينده‎اي بهتر از آينده كساني كه در گذشته شكست سياسي سختي خوردند نخواهد داشت

پاسخ به برخي پرسش هاي پرتكرار - بخش چهارم

 هادي قطبي

چرا نمي‎گذارند دولت با مذاكره مشكلات اقتصادي را حل كند؟

نظام اسلامي در سياست خارجي خود اهل منطق و مذاكره و گفت وگو است؛ اما با رعايت سه اصل عزت، حكمت و مصلحت. از طرفي مذاكره با دولت‎هاي زورگو، مستكبر و سلطه طلب، در بسياري از موارد با استقلال و عزت طلبي ايران اسلامي سازگار نيست.

تجربه نيز نشان داده كه اين ارتباط و مذاكره ـ به فرموده مقام معظم رهبري ـ، نه تنها براي ما سودي نداشته، بلكه هميشه فرصت سوز و هزينه بَر بوده است. دشمن، دشمن است و اگر لبخندي مي‎زند يا گامي به عقب بر مي‎دارد، براي ضربه زدن محكم‎تر و آسيب رساني بيش‎تر است. تجربه برجام ثابت كرد كه تعامل و همكاري ايران با كشورهاي عضو بخصوص آمريكا، عملا خسارت محض بوده و آمريكايي‎ها به هيچ كدام از تعهدات خود عمل نكردند و اين مطلب را رئيس جمهور و وزير امور خارجه و نيز برخي از اعضاي هيئت مذاكره كننده اذعان كرده‎اند.

آن چه به‎عنوان دستارود مهم ايران اسلامي در سال‎هاي اخير نام برده مي‎شود و عزت و اقتدار ايرانيان را در جهان به نمايش گذارده، «گفتمان مقاومت» است. به فرموده رهبر انقلاب: «هزينه تسليم شدن به مراتب بيش‎تر از هزينه مقاومت كردن و ايستادگي كردن است. بله ايستادگي كردن ممكن است هزينه‎اي داشته باشد، اما دستاوردهاي بسيار بزرگي دارد كه صدها برابر آن هزينه براي ملت‎ها ارزش دارد. اما تسليم شدن در مقابل دشمن عنود و لجوج و خبيث، جز لگد مال شدن، جز ذليل شدن، جز بي‎هويت شدن هيچ اثري ندارد. اين قانون لايتخلف پروردگار است كه فرمود: فَلا تَهِنُوا وَ تَدْعُوا إِلَى السَّلْمِ وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ وَ اللَّهُ مَعَكُمْ وَ لَنْ يتِرَكُمْ أَعْمالَكُمْ؛(1) سست نشويد، دعوت به سازش با دشمن نكنيد، خداي متعال شما را برتر قرار داده است و برتر هستيد».(2)

مشكل آمريكا چيست كه اين همه با او مخالفت مي‎كنيد؟ كشورهايي كه با او كنار آمده اند، پيشرفت خوبي دارند. آيا سياست خارجي نظام موجب دشمن تراشي براي ما نمي‎شود؟

اولا پيشرفت كشورها به‎خاطر ارتباط با آمريكا نبوده است، بلكه بيش‎تر مرهون تلاش و كوشش خودشان بوده است.

ثانيا ما فقط خود را مستقل كرده ايم، كاري به آمريكا نداشته و نداريم. آمريكا از آن سوي دنيا، منافع ايران و ديگر كشورهاي منطقه را به خطر مي‎اندازد. وقتي او سياست خصمانه در پيش مي‎گيرد، ما نيز بايد براي دفاع از خود چاره جويي كنيم. علاوه بر اين‎كه دفاع از مقدسات اسلامي نيز جزو وظايف هر مسلمان است و حكومت اسلامي هم بايد براي مبارزه با آن اقدامات فكري و عملي داشته باشد.

ثالثا با وجود پرونده سنگين جنايت و توطئه و خيانت نسبت به ايران، ما چگونه به آمريكا حسن ظن داشته باشيم؟ برخي از اقدامات و جنايت‎هاي آمريكا عليه ايران عبارتند از:

ـ كودتاي 28 مرداد و سرنگوني دولت مصدق.

ـ كشتار دانشجويان در 16 آذر 1332.

ـ تأسيس سازمان مخوف ساواك در سال 1336.

ـ تحميل لايحه كاپيتولاسيون و تحقير ملت ايران در سال 1343.

ـ تبديل سفارت به لانه جاسوسي.

ـ مصادره اموال ايران در سال 1358 و پس از تسخير لانه جاسوسي.

ـ هجوم نظامي و واقعه طبس در سال 1359.

ـ تلاش براي كودتاي نوژه در سال 1359.

ـ حمايت از صدام طي هشت سال جنگ تحميلي و تأمين سلاح‎هاي شيميايي عراق.

ـ تحريم ايران از سال‎هاي آغازين انقلاب تا كنون.

ـ حمله به كشتي‎ها و سكوهاي نفتي ايران در سال 1364.

ـ ساقط كردن هواپيماي مسافربري در سال 1367 و كشته شدن 298 نفر مسافر و خدمه از جمله 66 كودك.

ـ حمايت از گروهك تروريستي سازمان منافقين.

ـ حمايت از گروهك‎هاي تجزيه طلب كرد، لر، ترك، بلوچ، عرب و... در سراسر كشور از سال 1358.

ـ حمايت از فتنه گران در سال‎هاي 78 و 88.

ـ ترور دانشمندان هسته اي.

ـ تحريم‎هاي اقتصادي ظالمانه و تصويب قطعنامه‎هاي اقتصادي عليه ايران در تمامي سال‎هاي بعد از انقلاب.

ـ ساخت فيلم‎هاي ضد اسلامي و ضد ايراني از جمله: پرسپوليس، فرار از تهران، خانه‎اي از شن و مه، بدون دخترم هرگز، هواپيماي 103، سنگسار ثريا، كشتي گير، فيلم 300 و...

ـ هجمه فرهنگي و فكري و جنگ نرم عليه باورها و ارزش‎ها و اعتقادات ايرانيان علي رغم شعار آزادي انديشه و بيان.

ـ و...

رابعا از همه اين‎ها گذشته، دشمني آمريكا به‎دليل حمايت از اسرائيل و فرقه‎هاي ضد ديني و ضد اسلامي و ضد شيعي، راهي براي اعتماد باقي نمي‎گذارد.

پي‎نوشت‎ها

1. محمد، 35.

2. بيانات در جمع دانش آموختگان دانشگاه امام حسين(ع)؛ 9/4/97.

روانبخش:
حفظ جمهوريت نظام مرهون رهبري آيت الله خامنه اي است

حجت‎الاسلام قاسم روان‎بخش، عضو شوراي مركزي جبهه پايداري، در گفت وگو با خبرنگار حوزه احزاب و تشكل‎هاي گروه سياسي خبرگزاري آنا، خاطرنشان كرد: حفظ جمهوريت و اسلاميت نظام جمهوري اسلامي ايران مرهون رهبري‎هاي داهيانه و هوشمندانه رهبر معظم انقلاب اسلامي است. اسلاميت نظام روشن است كه اگر ولايت فقيه و رهبري نبود، امروز از اسلاميت آن خبري وجود نداشت، ولي حفظ مردم‎سالاري ديني و جمهوريت نظام نيز مرهون رهبري‎هاي رهبر معظم انقلاب است و اگر مقاومت ايشان نبود مدعيان دروغين مردم‎سالاري اين حق مسلم مردم را نابود كرده بودند.

وي در اثبات صلابت رهبر معظم انقلاب اسلامي در اين ۳۰ سال برخي موارد را به‎عنوان استناد مطرح كرد و گفت: در آستانه پايان يافتن دوره رياست جمهوري مرحوم هاشمي‎رفسنجاني عده‎اي از طرفداران وي از جمله حسن روحاني رئيس جمهور فعلي به دنبال اصلاح اصل ۱۱۳ قانون اساسي بودند تا مرحوم هاشمي‎رفسنجاني بتواند مادام‎العمر رئيس جمهور باقي بماند، ولي با مخالفت رهبر معظم انقلاب اسلامي مواجه شد و ايشان در اين رابطه فرمودند كه اين حق مردم است كه در هر دوره چهارساله رئيس جمهور انتخاب كنند و نبايد جمهوريت نظام آسيب ببيند.

عضو شوراي مركزي جبهه پايداري انقلاب اسلامي خاطرنشان كرد: مرحوم هاشمي‎رفسنجاني نزد رهبر معظم انقلاب اسلامي آمد و پيشنهاد كرد كه اگر ما دو نفر توافق كنيم مي‎توانيم فرد مورد نظر خود را از صندوق بيرون بياوريم، ولي دوباره با در بسته مواجه شد؛ زيرا رهبري فرمودند من رأي مردم را زينتي نمي‎دانم و هر شخص از صندوق رأي بيرون بيايد، رئيس جمهور ملت است و من با او كار خواهم كرد.

روانبخش با طرح سومين استناد براي اثبات صلابت رهبري معظم انقلاب اسلامي در اين ۳۰ سال خاطرنشان كرد: در انتخابات رياست جمهوري دوم خرداد ۷۶ برخي كه از اين انتخابات ناراضي بودند، نزد رهبر معظم انقلاب رفته و پيشنهاد ابطال انتخابات را دادند، ولي ايشان چنان نهيبي زدند كه هنوز نسبت به رهبري دل‎گير هستند.

وي با طرح چهارمين استناد گفت: در انتخابات رياست جمهوري دهم كه مدعيان دروغين اصلاحات شبهه تقلب را در سال 88 مطرح كردند و به اين بهانه فتنه عميق به راه انداختند و خسارت‎هاي سنگين به انقلاب و ملت و كشور وارد كردند، اين رهبر معظم انقلاب بود كه با تمام وجود از حق ملت دفاع كردند و در برابر فتنه‎گران ايستادند.

عضو شوراي مركزي جبهه پايداري انقلاب اسلامي در تشريح پنجمين استناد براي اثبات صلابت سي‎ساله رهبر معظم انقلاب اسلامي اظهار كرد: درانتخابات رياست جمهوري سال ۹۲ نيز تفاوت رأي روحاني با رقبايش تنها نيم‎درصد بود و در صورت ابطال چند صندوق رأي، انتخابات به دور دوم كشيده مي‎شد، اما رهبر معظم انقلاب در برابر پيشنهاد ابطال برخي صندوق‎ها ايستادند و از حق ملت دفاع كردند؛ لذا امروز به جرات مي‎توان گفت مشاركت سياسي بالاي مردم در انتخابات و حفظ جمهوريت نظام مرهون رهبري‎هاي ايشان است.

 يادداشت هفته

پيام‎هاي يك ديدار سياسي و مهم
قاطعانه، هوشمندانه و عزتمندانه!

 علي اكبر عالميان

قاطعانه، هوشمندانه و عزتمندانه! شايد اين سه كلمه را بتوان به‎عنوان خلاصه‎اي از اقدام اخير رهبر معظم انقلاب در مقابل تاكتيك‎هاي متنوع ترامپ و در ديدار با آقاي«آبه شينزو» نخست وزير ژاپن تعريف كرد. مهم نيست كه نخست وزير ژاپن به‎عنوان ميانجي به تهران آمد و يا اين‎كه تنها به‎عنوان حامل پيام رئيس جمهور به حساب مي‎آمد، مهم اين است كه رهبر انقلاب، ضمن حفظ احترام ميهمان خود، بدون رودربايستي با او برخورد كردند و ضمن حفظ منافع و عزت ملي و عظمت جمهوري اسلامي، پاسخي حساب شده و تحقير آميز به رئيس جمهوري دادند كه عادتش تحقير و توهين به ديگران است. هرچند بعد از اعلام سفر «آبه شينزو» به ايران برخي بر اين عقيده بودند كه اين بهترين فرصت براي مذاكره با امريكا است و بايد اين سفر را غنيمت شمرد، اما رهبر معظم انقلاب به خوبي دست رئيس جمهور ايالات متحده را خوانده بودند و از پشت پرده ماجرا اطلاع داشتند. بر خلاف برخي از افراد كه رئيس جمهور آمريكا را فردي فاقد فكر و استراتژي تلقي مي‎كنند، رهبر انقلاب اسلامي با تحليلي واقع بينانه و منطقي از شخصيت ترامپ، افزون بر اين‎كه اورا يك «احمق درجه يك» مي‎دانند، اما از آن سو نيز رئيس جمهور آمريكا را «مرد رند» ناميده و از «زرنگ بازي» سياسي وي پرده برداشتند. ترامپ احمق است، اما احمقي كه حيله گري و رندبازي را نيز بلد است. نگارنده معتقد است كه او تاكتيك‎هاي متنوع و حساب شده‎اي را براي مقابله با جمهوري اسلامي به كار مي‎برد واين‎گونه نيست كه بي‎گدار به آب بزند. فرستادن نخست وزير ژاپن نيز دقيقا بر همين مبنا صورت پذيرفته بود. اما ترامپ اين محاسبه را نكرده بود كه جمهوري اسلامي ايران و رهبر آن هوشمند‎تر از آن هستند كه بازي وي را متوجه نشوند و دستش را نخوانند. موضع قاطع رهبر انقلاب دقيقا ناشي از همين هوشمندي بود تا جايي كه در پاسخ به اظهارات نخست وزير ژاپن، مواردي را بيان كردند كه به مثابه ريختن آب سرد بر پيكره رئيس جمهور متكبر ايالات متحده بود. پاسخ‎هاي مقام معظم رهبري حاوي نكات زير بود:
1- تحقير متكبرترين رئيس جمهور جهان: ترامپ را بايد قلدرترين و متكبرترين رئيس جمهور جهان نام نهاد. او با قلدري از برجام خارج شد و با قلدري ايران را تهديد كرد و با تكبر و تفرعن ايران را به گفت‎وگو فراخواند. پاسخ مناسب به اين اقدام بايد چگونه باشد؟ پرواضح است كه بايد بيني اين دشمن متكبر را به خاك ماليد. برخورد قاطع رهبري نيز حكايت از همين واقعيت داشت: «من شخص ترامپ را شايسته مبادله هيچ پيامي نمي‎دانم و هيچ پاسخي هم به او ندارم و نخواهم داد.»
2- دروغ گوي عاجز: در اين گفت‎وگو، رهبر معظم انقلاب نمايي ديگر از رفتار متكبرانه رئيس جمهور آمريكا را برملا كردند. «آبه شينزو» از قول ترامپ گفته بود كه آمريكا قصد تغيير رژيم در ايران را ندارد. رهبر انقلاب ضمن تاكيد بر دروغ گو بودن ترامپ، خاطر نشان مي‎كنند كه او توانايي تغيير رژيم را ندارد:«اين يك دروغ است زيرا اگر آمريكا مي‎توانست اين كار را انجام دهد، انجام مي‎داد اما نمي‎تواند.»
3- مذاكره با پيمان شكن اكيدا ممنوع: نكته ديگر اين‎كه ايشان از پيمان شكني آمريكايي‎ها سخن گفتند و در پاسخ به اين ادعاي ترامپ كه مي‎خواهيم درباره موضوع هسته‎اي مذاكره كنيم، خاطر نشان مي‎كنند: «ايران به مدت پنج، شش سال در موضوع هسته‎اي با آمريكا و اروپايي‎ها در قالب ۱ + ۵ مذاكره كرد و به يك نتيجه هم رسيد، اما آمريكا زير اين توافق و قرارداد قطعي زد، بنابراين كدام فرد عاقلي است كه دوباره با كشوري كه زير تمام توافق‎ها زده، مذاكره كند؟»
4- ايران قدرتمند: مساله ديگر، به رخ كشيدن قدرت فراوان جمهوري اسلامي بود كه رهبر معظم انقلاب با هوشمندي خاصي اين نكته را بيان كردند. وقتي كه نخست وزير ژاپن از عزم آمريكا براي جلوگيري از ساخت سلاح هسته‎اي توسط ايران سخن گفت، معظم له پاسخي حساب شده به اين ادعا دادند: «ما با سلاح هسته‎اي مخالفيم و فتواي شرعي من حرام بودن ساخت سلاح هسته‎اي است اما اين را بدانيد كه اگر ما قصد ساخت سلاح هسته‎اي داشتيم، آمريكا هيچ كاري نمي‎توانست بكند و اجازه ندادن آمريكا، هيچ مانعي ايجاد نمي‎كرد.»
5- صداقت آمريكايي؛ بسيار كمياب و دست نيافتني: نكته پنجم اين‎كه ايشان در اين گفت وگو مساله بي‎صداقتي ايالات متحده را مطرح و بيان كردند. وقتي ترامپ پيام داد كه آمريكا آماده مذاكرات صادقانه با ايران است، رهبر انقلاب در پاسخ به اين ادعا تاكيد مي‎كنند: «ما اين حرف را اصلاً باور نمي‎كنيم؛ زيرا مذاكرات صادقانه از جانب شخصي همچون ترامپ، صادر نمي‎شود. صداقت در ميان مقامات آمريكايي بسيار كمياب است.»
6- پيشرفت ايران بدون آمريكا ميسر است: آخرين نكته هم اين‎كه ايشان بر خلاف ادعاي ترامپ كه معتقد است مذاكره با آمريكا موجب پيشرفت ايران خواهد شد، معتقدند: «ما به لطف خداوند، بدون مذاكره با آمريكا و با وجود تحريم هم به پيشرفت خواهيم رسيد.»
اين شش پيام مهم و راهبردي را چه مي‎توان نام نهاد؟ نگارنده معتقد است كه اين پيام را بايد «قاطعانه، هوشمندانه و عزتمندانه» نام نهاد.