صفحه اول

پاتوق هاي شرارت شياطين

 سيدحسين كلانتر

جهيدن «شَرير» بر «سَرير»، داستان مستمر و غمبار زندگي بني‎آدم است و اختصاص به قرن بيست و يكم ندارد. گويا حكمتي در آن است تا انسان‎ها طينت خويش را اعم از مرغزار و شوره‎زار، هركدام با رويش‎هاي متفاوت از گُل و خَس، به نمايش بگذارند: وَالْبَلَدُ الطَّيبُ يخْرُجُ نَبَاتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَالَّذِي خَبُثَ لَا يخْرُجُ إِلَّا نَكِدًا(1) تا آزمايش الهي محقق شود.

وقتي به هر علتي شريري بر سَرير سياست مي‎جهد، هيچ‎گاه از فراز اين منبر مقدس نه حكمتي از دهان بوزينه‎ها(2) خارج مي‎شود، نه نورانيتي در افعال‎شان مشاهده مي‎گردد، و نه اصولاً انديشه سياسي صائبي در كار مي‎باشد. هر مقدار كه زمان سپري شود، بوزينه همان بوزينه است و قرار نيست با گذشت زمان، فرضاً از حكومت اموي تا زمان نظام‎سلطه در عصر پسامدرن، «قُرُود» تغيير ذات بدهند و «بن‎سلمان‎هاي سعودي» سعادتمند شوند و يا اگر بر منصب مهمي چيره شدند، به‎خاطر رفعت منابر، تعالي يابند و ماهيت‎شان تغيير كند؛ به همين دليل نمي‎توان در هيچ برُهه‎اي انتظار فعل «اخيار» را از «اشرار» داشت و يا در تقابل‎هاي سياسي و نظامي، «جوانمردي‎علوي» را از بني‎اميه صفتان تاريخ طلب نمود.

اگر سفيانيان از شب اول محرم سال هفتم بعثت به مدت سه سال با محاصره غذايي «شعب‎ابي‎طالب»(3) به جنگ اقتصادي با بني‎هاشم و نبي‎مكرّم‎اسلام صل‎الله عليه و آله رفتند به گونه‎اي كه به گواهي تاريخ؛ «ناله فرزندان بني‎هاشم ازداخل شِعب به گوش مشركان مكّه مي‎رسيد»(4) و يا اگر امويان در جنگ صفّين با رذالت سياسي، راه استفاده از آب را بر روي لشگريان اميرالمؤمنين عليه‎السلام بستند و رئيس‎شان معاويه فرياد برآورد كه: «خدا آب بهشت را به پدرم ابوسفيان ننوشاند اگر بگذارم آنان هرگز قطره‎اى از اين آب بنوشند مگر آن كه تمامشان بر سر آن كشته شوند!»(5) تا با حربه «عطش» به شكست بكشانندشان،(6) و يا اگر محرم سال دهم‎هجري به فرمان پسر نامشروع ابوسفيان(ابن‎زياد) آب را در صحراي خشك و سوزان كربلا بر روي طفلان و زنان و كودكان بستند تا مردان‎شان را تشنه سر ببرند، همه اين‎ها نشانه شيوه‎اي مستمر از دو طينت متفاوت و تقابل دو انديشه شيطاني و رحماني در طول حيات انسان‎هاست كه تا ظهور حضرت حجّت عجل‎الله تعالي فرجه‎الشريف هم ادامه خواهد داشت و فقط در هر زمان تاكتيك‎هاي آنان عوض مي‎شود. از «دارالنَّدوَه»(7) در سمت غربي مسجدالحرام آن روز، تا «انديشكده csis»(8) در واشينگتن‎دي‎سي امروز، و از عهدنامه مكتوب مشركين قريش(9) براي محاصره اقتصادي موحّدين بني‎هاشم با دستخط «منصوربن‎عكرمه»، تا توطئه «tfi»،(10) طراح مدرن‎ترين جنگ اقتصادي با پابرهنگان مغضوب ديكتاتورها كه هر نوع دخالت در امور اقتصادي ديگر كشورها را براي امريكا تسهيل و قانونمند مي‎كند. دخالت‎هاي نامشروع مذكور، از نوع تهديد و تحريم اقتصادي است كه به منظور ارتقاع موقعيت سياسي، نظامي، اقتصادي و فرهنگي نظام سلطه انجام مي‎گيرد و جايگزيني براي اقدامات ديپلماتيك، نظامي و انتظامي مي‎باشد كه مطلقاً، نه دين را برمي‎تابد و نه اخلاق را لحاظ مي‎كند.

«جك لو jack low»، رئيس قبلي ستاد كاخ سفيد و(هفتادوششمين) وزير خزانه‎داري فعلي امريكا در كنفرانس «tfi 10» به صراحت اعلام نموده:

«تي‎اف‎آي» نبردگاه جديدي را براي امريكا باز كرده است كه ديگر نياز به استفاده از نيروي نظامي مرگبار نيست. ما قبلاً استفاده از قدرت ابزار مالي براي تأمين امنيت را درك نكرده بوديم كشور ما براي نمايش رهبري و قدرت خود بيش‎تر از راه حل‎هاي نظامي استفاده مي‎كرد ولي روش ما فرصت‎هاي مهم و جديدي را ارائه كرده است كه محاسبات سياسي بازيگران دولتي را تحت تأثير قرار مي‎دهد. امريكا به مسؤوليت منحصر‎به‎فرد خود براي رهبري جهان متعهد است! زماني كه ما وارد عمل مي‎شويم، دولت‎ها، كسب‎وكارها، بانك‎ها و مؤسسات مالي در سراسر جهان از ما تبعيت مي‎كنند حتي اگر از نظر قانوني مجبور نباشند! در باره ايران، «tfi» به اعمال سخت‎ترين و جامع‎ترين نوع از رژيم تحريم‎هاي اقتصادي در طول تاريخ كمك كرد! در يك اقدام بي‎سابقه، ايران بزرگ‎ترين فشار اقتصادي و مالي را تجربه كرده است. اين كار با تحليل هوشمندانه اطلاعات توسط تي‎اف‎آي صورت گرفته است كه به قطع دسترسي ايران از بخش مالي نظام بين‎المللي منجر شود و ناقضان تحريم‎ها عليه ايران را پاسخگو كرد. امروزه «tfi» يك سيستم پيچيده از تحريم‎ها را برعليه ايران اجرا مي‎كند كه شامل 10 اساسنامه، 26 دستور اجرايي، و 4 قطع‎نامه شوراي امنيت سازمان ملل مي‎شود! اين تحريم‎ها اقتصاد ايران را به شدت تخريب كردند! اقتصادش را كوچك كردند! ارزش ريالي اين كشور سقوط كرده است، نرخ بيكاري بالا رفته، و نرخ تورّم سر به فلك كشيده است! يادتان باشد، زماني بعضي از منتقدين مي‎گفتند كه تحريم‎ها عليه ايران كارآيي ندارد اما به‎دليل اقدامات تأثيرگذار و خلّاق «tfi» ما اين ادعا را رد كرديم».(11)

بيش‎ترين محل طراحي‎توطئه‎ها و سياست‎هاي شيطاني در انديشكده‎ها و مراكز به ظاهر علمي غرب صورت مي‎پذيرد. انديشكده«كارنگي»(12) يكي ديگر از 1835 انديشكده امريكايي است كه سياست‎گذاري عمومي و تعاملي را پژوهش، تحليل، توليد و به نظام سلطه توصيه مي‎كند. گفتني است كه بر اساس اعلام انديشكده ايراني «مطالعات حاكميت و سياست‎گذاري»، تا سال 2015 تعداد 6846 انديشكده در جهان وجود داشته كه حدود 30 درصد آن متعلق به ايالات متحده امريكا بوده است.(13) پاتوق مقامات ارشد پنتاگون و مأموران برجسته سازمان‎هاي جاسوسي در همين انديشكده‎هاست كه آمارهاي دقيق از وضعيت موجود منابع انساني، اقتصادي، سرزميني و غيره دنيا را در اختيار دارند و خطرناك‎ترين تصميم‎ها و حيواني‎ترين ايده‎هاي شيطاني را به‎عنوان برترين سياست‎ها به صهيونيست‎ها و رؤساي جمهور و مقام‎هاي كشورهاي غربي، سفارش مي‎كند. جنگ با خداوند سبحان از طريق مبارزه با دين وي و ستيز با موحدان عالم و محو ارزش‎هاي ديني و اخلاقي، اصلي‎ترين هدف انديشكده‎هاي مذكور است كه البته با ظاهري خيرخواهانه و صلح‎طلبانه انجام مي‎پذيرد. در همين راستا يكي از ابداعات سال‎هاي اخير دانشكده كارنگي، گشودن جبهه جديد «جنگ ارزي» در برابر نظام اسلامي است، كه در آينده مي‎تواند به مراتب از «ميدان جنگ نظامي»، پيچيده‎تر و داراي نتايج مخرّب‎تري باشد كه متأسفانه تا حدود زيادي در كشور اسلامي ما با كمك منافقين و ليبرال‎هاي وطني به موفقيت دست يافته است. مقام‎معظم رهبري كه بارها مسلمانان را از توطئه‎هاي پيچيده شياطين‎سريرنشين و صاحبان زر و زور، آگاه كرده‎اند، در يكي از ديدارهاي خود به موضوع ايجاد «نابساماني اقتصادي» توسط دشمنان اشاره نموده و فرمودند:

«ما در ميانه يك ميدان بزرگ جنگ قرار داريم كه يك طرف آن، نظام جمهوري اسلامي و طرف ديگر آن، جبهه وسيع و قدرتمندي از دشمنان است. در اين جنگ، شيوه‎ها و روش‎هاي مختلفي در دستور كار است، از «نفوذ و سرقت اطلاعات» و «تغيير محاسبات تصميم گيران» و «تغيير باورهاي مردم» تا «ايجاد نابساماني مالي و اقتصادي» و «ايجاد آشفتگي‎هاي امنيتي».

«جيميز ريكاردرز»، استراتژيست و تئوري پرداز جنگ ارزي امريكا كه به عرصه سازمان‎هاي نظامي و امنيتي اين كشور نيز راه يافته، قبلاً سخنان بي‎پروا و مهمي را در انديشكده كارنگي بيان نموده بود كه در رسانه‎ها نيز منتشر شده است. وي به صراحت از براندازي، و جايگزيني مسؤولان جديد و دلخواه امريكا در كشورهاي ديگر با حربه اقتصاد سخن مي‎گويد:

«در حال حاضر شيوه جديد جنگ، جنگ مالي است. ايالات متحده سال‎هاست كه تحريم‎ها را عليه ايران تشديد كرده و در واقع تحريم‎ها به دهه 1980 برمي‎گردد اما اخيراً رئيس جمهور امريكا اعلام كرد كه بانك مركزي ايران را از سيستم مالي جهان، بيرون انداخته است! شيوه انجام اين كار اين است كه به تمام بانك‎هاي ديگر اعلام مي‎كنيم كه اگر با بانك مركزي ايران تعامل كنند ديگر نمي‎توانند در ايالات متحده كسب‎وكاري را انجام دهند. لازم نيست به آن‎ها دوبار گفته شود. امريكا در اين‎باره بسيار جدي است. خُب پس بلافاصله آن‎ها ارتباط خود را با بانك مركزي قطع كردند و اين عمل باعث سقوط آني يك روزه ارزش ريال به ميزان ۴۰درصد گرديد. اين‎كه بعداز آن‎چه اتفاقاتي مي‎افتد، قابل پيش‎بيني است مثلاً اگر شما يك تاجر ايراني باشيد بايد دو برابر مقدار قبل دلار بدهيد. پس كالاهاي اساسي را يك‎شبه دو برابر كرديم. اكنون داريم تورم شديدي براي راه اندازي دوباره انقلاب سبز يا تورم حادتر به ايران تحميل مي‎كنيم و جالب است كه اين اقدام را پيش از انتخابات‎شان انجام مي‎دهيم. و اين(عدم رضايت عمومي) محرك بسيار قوي مي‎باشد. بنابراين روش خوبي براي بي‎ثبات كردن يك رژيم است، تغييرات رژيم واقعاً اسم يك بازي در ايران است. كسي خواهان جنگ نيست اما مي‎توانيم گروه جديدي را مسؤول اداره كشور بكنيم تا پس از آن راهي به برنامه هسته‎اي ايران باز كنيم، پس جنگ ارزي به همين وضوح است. ما در سال 2009 آن‎را بازي كرديم و مطمئناً انتظار دارم به زودي نتيجه آن‎را ببينيم، البته شايد هم نه به اين زودي!»(14)

بديهي است كه راه‎اندازي چنين جنگي به منظور درهم شكستن ستون فقرات ايران اسلامي و ترويج فقر در جامعه و تسلط بر كشور است كه هرچند اقتصادي است ولي كارآيي‎اش كم‎تر از بهكارگيري سلاح اتمي نيست و اين سلاح سياسي نمي‎تواند به تنهايي فقط از بيرون مرزها به سمت داخل هدف‎گيري شود بلكه نيازمند همكاري منسجم و پنهان و دياثت سياسي توسط عوامل مزدور داخلي است كه نوع نفوذ‎شان در مراكز تصميم‎گيري نظام ما به‎خاطر امنيتي بودن، در سخنراني «جيميز ريكاردرز»، بيان نشده است.

در اين آشفته بازارجهاني، تقابل واقعي بين يك فقيه الهي با مستكبرانِ سلطه‎گري است كه با سياست شيطاني، از يكسو سفره مردم را روز به روز كوچك‎تر و نان‎شان را كم‎تر مي‎كنند و از طرفي ديگر با ترويج فساد و فحشا گردوغبار گناه را بر روي نور عقول مردم مي‎پاشند تا پس از كم‎سو نمودن عقل‎ها واسارت دل و انديشه و رها كردن دين‎شان، توان مبارزه را از آنان بستانند و سپس به سراغ منابع و ذخائرشان بروند.

امام‎خامنه‎اي كه سال هاست با رصد هوشمندانه تحركات دشمن، موضوع شعار سال را به‎طور ممتد از نوع اقتصادي اعلام مي‎كنند هشدار دادند كه؛ «هنگامي كه در اين مسائل(ارزي) دقت بيش‎تري مي‎شود، رد پاي بيگانه و دستگاه‎هاي اطلاعاتي آن‎ها مشهود است»، تا هركس به وظيفه انقلابي و ديني خود در برابر دشمن، عمل كند و البته با وجود تمام توطئه‎هاي نظام سلطه، نه ايران غني و پر بركت، شِعب لم‎يزرع ابي‎طالب است، و نه هيچ شريري تا ابد بر سرير مانده است. مهم اين است كه اگر اتحاد پنج‎گانه؛ دلارهاي سعودي، اقدامات پنتاگون، رذالت MI6، اطلاعات موساد و ايده‎هاي tfi، دست در دست هم نهند هرگز قادر به محو «بِسمِكَ‎اللّهُمَّ»(15) دارالنَّدوَه نخواهند بود زيرا خداوند سبحان با بيان لِيظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ(16) نصرت قطعي دينش را تضمين نموده است، فقط بايد ديد كه چه تعداد از مسؤولين و چه مقدار از مردم لياقت همراهي با دين خدا را در اين جهاد مقدّس حفظ خواهند كرد.

پي‎نوشت‎ها در دفتر نشريه موجود است

سعودي مصداق نقض حقوق بشر

  دبير سياسي

دولت سعودي كه مورد حمايت امريكا و كشورهاي اروپايي است از مصاديق رسوايي حقوق بشر ادعايي غربي است. آن‎ها كه ادعاي حقوق بشرشان گوش فلك را كر كرده است و به‎عنوان مدعي حقوق بشر، ديگران را به نقض حقوق بشر متهم مي‎كند دولت سعودي كه به تعبير ترامپ نقش گاو شيرده براي آن‎ها دارد هر اقدام ضد بشري‎اش براي آن‎ها عين رعايت حقوق بشر است. اره شدن خاشقچي در داخل سفارت و گردن زدن افراد زيادي از شهروندان معترض حكومت در ملا عام و به شهادت رساندن عالم بزرگوار شيخ نمر و كشتن هزاران حاجي در حادثه مني، جنگ يمن و كشتار زنان و كودكان بي‎گناه، تجاوز به بحرين و به بند كشاندن مبارزان و مردم آزاده اين كشور، راه اندازي جنگ‎هاي نيابتي تكفيريان در عراق و سوريه و ليبي و قتل عام مردم اين كشورها، به رسميت شناختن معامله قرن براي نابودي فلسطين و قبله گاه اول مسلمانان و.... تنها گوشه از جنايات آشكار اين رژيم آدم كش و ژاندارم امريكا در منطقه است. اما در زندان‎هاي اين رژيم چه مي‎گذرد هيچ كشور آزاده و طرفدار حقوق بشري حق ندارد از زندان‎هاي اين رژيم تحقيق و تفحص كند. يكي از مواردي كه اخيرا بدست آمده زنداني شدن يك كودك يازده ساله شيعه را به جرم اين‎كه برادرش در مبارزه با رژيم منحوس سعودي مبارزه داشته و به شهادت رسيده است و اين‎كه وي برخي موارد پشت سر برادرش سوار موتور مي‎شده است را دستگير و محكوم به زندان و سپس به اعدام با شمشير شده است! وي كه اكنون 17 سال دارد قرار بود حكم اعدام درباره‎اش اجرا شود ولي با اعتراضات گسترده جهاني مواجه شده و مقرر كرده‎اند تا دو سال ديگر در زندان بماند و در سال 2020 آزاد شود. البته اين‎گونه حكمي براي فرار از فشار افكار عمومي جهانيان است. آن چه جاي تاسف دارد اين است كه مدعيان حقوق بشر در ايران و مدعيان اصلاحات و غربگرايان داخلي نسبت به اين همه جنايت آل سعود بي‎تفاوت هستند و همانند اربابانشان مهر سكوت بر لب زده‎اند.

 سرمقاله

با شكست مأموريت شينزو آبه در تهران
ترامپ مات شد

 دكتر محمد ملك زاده

هفته گذشته به دنبال يك دوره مناقشه ميان ايران و آمريكا و اوج گرفتن تنش ميان دو كشور، شينزو آبه، نخست‎وزير ژاپن، پس از گذشت حدود چهار دهه وارد تهران شد. از مدت‎ها قبل از اين سفر، ماموريت اصلي نخست وزير ژاپن به ايران از سوي محافل رسمي و غير رسمي، انتقال پيام رئيس جمهور آمريكا به ايران و ميانجيگري بين ايران و آمريكا جهت كاهش تنش به وجود آمده اعلام گرديد. اما همچنان كه به درستي انتظار مي‎رفت اين ماموريت نمي‎توانست دستاورد موفقي در اين خصوص داشته باشد. در بررسي دلايل و مباحث پيرامون اين امر توجه به چند نكته حائز اهميت است:
1.ميانجي گري ميان ايران و امريكا در شرايط كنوني، بر اساس موضع منطقي و حكيمانه جمهوري اسلامي اساسا بي‎معناست. زيرا برخلاف سياست ظالمانه، غيرمنطقي و غيرقانوني آمريكا در قبال ملت ايران، موضع جمهوري اسلامي كاملا واضح، حق طلبانه و قانوني است. از يك نگاه بيطرفانه نيز مي‎توان اذعان كرد در شرايطي كه ايران مواضع قانوني و منطقي در برابر سياست‎هاي ظالمانه و اقدامات غيرمنطقي و غيرقانوني آمريكا اتخاذ نموده است و آمريكا هم به هيچ وجه قصد دست كشيدن از سياست‎هاي ظالمانه خود را ندارد، ميانجي گري ميان اين دو كشور –به‎ويژه وقتي به درخواست آمريكا هم باشد- معنايي جز توصيه به ايران براي تسليم شدن در برابر سياست‎هاي ظالمانه كاخ سفيد نخواهد داشت. جمهوري اسلامي ايران چگونه مي‎تواند ميانجي‎گري ژاپن يا هر كشور ديگري را بپذيرد در حالي كه آمريكا حاضر نيست دست از توطئه، فشار و باج‎خواهي بردارد؟! بديهي است هر گاه آمريكا به تعبير بنيانگذار جمهوري اسلامي امام خميني(ره) "آدم" شد، اختلاف و بحران ميان ايران و آمريكا هم خودبه‎خود و بدون نياز به ميانجي فروكش خواهد كرد.
2.كشور ژاپن همچون بسياري ديگر از كشورها و ملت‎ها، خود قرباني توطئه، تجاوز و خشونت طلبي آمريكاست. ژاپن نخستين قرباني جنگ اتمي است كه از سوي تنها كشور استفاده كننده از بمب اتم(آمريكا) مورد حمله قرار گرفته و در اين راه شاهد قرباني شدن صدها هزار تن از مردم عادي و غير نظامي خود بوده است؛ اتفاقي كه در ظاهر به بهانه تسريع در پايان دادن به جنگ و تسليم نمودن ژاپن و در واقع به اعتراف «جك مديگان» مشاور وقت وزارت جنگ آمريكا صرفا براي آزمايش ميداني بمب اتم توسط آمريكا انجام شد. چرا كه در آن شرايط شعله‎هاي جنگ در حال فروكش كردن بود و گفت وگوها براي تسليم شدن ژاپن نيز فراهم شده بود. بنابراين از آقاي شينزو آبه، نخست‎وزير ژاپن انتظار بحق اين است كه وضعيت جمهوري اسلامي ايران در مواجهه با آمريكاي متجاوز و ستمگر را بهتر درك كند و يا حداقل در اين اختلاف، جانب آمريكا را نگيرد؛ زيرا ميانجي گري ميان ايران و آمريكا در اين شرايط و اظهارات نابجايي همچون درخواست از ايران براي تداوم پاي بندي يك جانبه جمهوري اسلامي به برجام، به معناي جانبداري از دولت آمريكا و درخواست از ايران براي تسليم شدن در برابر زورگويي و باج‎خواهي آن دولت استكباري است و شايد به همين دليل هم بود كه دولت آمريكا پس از سفر شينزو آبه به تهران، از ژاپن براي سفر به ايران تشكر كرد!
3. نخست وزير ژاپن پس از ديدار با روحاني گفت: «ضروري است كه ايران در ايجاد صلح و ثبات محكم در خاورميانه نقش سازنده ايفا كند.» اين سخنان در حالي مطرح مي‎شود كه تنش در منطقه پس از خروج يكجانبه دونالد ترامپ، رئيس جمهور آمريكا، از برنامه جامع اقدام مشترك(برجام) و افزايش بي‎دليل خصومت با جمهوري اسلامي و بازگشت كل تحريم‎هاي آمريكا عليه ملت ايران شدت گرفته است.
مسؤوليت اين تنش‎ها بيش از هر كس متوجه دولت آمريكا است كه با توسل به اقدامات غير قانوني خود، به‎طور طبيعي بحران را در منطقه به وجود آورده است. در اين شرايط هرگز نمي‎توان از ايران انتظار داشت براي كاهش تنش‎ها، يكجانبه به آرام شدن وضعيت در منطقه كمك كند. اگر آرامش منطقه براي كشورهاي حاشيه خليج فارس و ساير كشورهاي جهان حائز اهميت است كه هست، پس همه بايد در برابر عامل اصلي ايجاد تنش و بحران يعني دولت جنگ طلب آمريكا بايستند و به صراحت با اقدامات غير قانوني آن دولت مخالفت نمايند. در اين شرايط مرعوب شدن در برابر سياست‎هاي يك جانبه گرايانه و غيرقانوني آمريكا از سوي دولت‎هاي منطقه و برخي كشورهاي اروپايي و در عوض، فشار به ايران براي تلاش جهت حفظ صلح و پاي بندي يك جانبه اين كشور به تعهدات بين‎المللي بي‎نتيجه خواهد بود.
زيرا آمريكا مسؤول اصلي و مستقيم افزايش تنش در منطقه است و آقاي شينزو آبه و يا هر دولت ديگري اگر خواستار تنش زدايي در منطقه مي‎باشند به‎جاي مذاكره با ايران، بايد آدرس كاخ سفيد را بگيرند.
بنابراين، مي‎توان ماموريت آبه از جانب ترامپ براي ميانجي گري و تنش‎زدايي ميان ايران و آمريكا را شكست خورده تلقي كرد. مأموريتي كه با پاسخ قاطع و حكيمانه رهبر معظم انقلاب ترامپ را مات كرد.