صفحه فرهنگي-اجتماعي

همه شايعه ها درباره يك نابغه قرآني؛ از حبس و تبعيد تا حضور در BBC

حجت‎الاسلام سيد محمد‎حسين طباطبايي كه پدرش لقب "علم‎الهدي" را براي وي برگزيد، همان كودك خردسالي است كه در دهه هفتاد، شگفت‎انگيز‎ترين كودك دنيا در عرصه حفظ قرآن شد و معجزه ديگري از آيات نوراني آخرين كتاب آسماني خداوند را به رخ دنيا كشيد. او اكنون جواني برومند و تحصيل كرده حوزه علميه قم است كه پا به پاي پدر در راه ترويج قرآن و مكتب اهل بيت(ع) تحقيق و پژوهش مي‎كند. در ادامه گفت وگوي تسنيم با وي را ملاحظه مي‎فرماييد.

چه عاملي باعث شد كه محمدحسين طباطبايي به‎عنوان نابغه قرآني به جهان اسلام معرفي شود؟

اول لطف خدا و عنايت ائمه طاهرين(ع) بود و نكته مهم ديگر آن، وجود پدر و مادري كه حافظ قرآن بودند. پيش از من، دو خواهر بزرگم حافظ قرآن شدند و همين فراگيري حفظ قرآن در ميان اعضاي خانواده باعث شد تا زمينه حفظ قرآن از سن دو سالگي برايم فراهم شود.

جلسه‎اي كه به دعوت وليعهد عربستان انجام شد، هياهوي زيادي را به دنبال داشت. چراكه يك كودك شيعه و ايراني توانسته بود به همه سوالات حاضران پاسخ دهد. شنيده‎ايم كه پاسخ‎هاي شما، خشم و عصبانيت نائف را هم به دنبال داشت.

ناراحتي ايشان از پاسخ‎هاي من نبود بلكه عصبانيت او از اين بابت بود كه چرا باتوجه به صرف هزينه‎هاي زياد در مراكز آموزشي و ترويج حفظ قرآن در كشور عربستان كه زبان گفتاري‎شان عربي است و به‎نوعي مهد آموزش قرآن جهان به شمار مي‎آمد، نتوانسته‎اند كودكي را با اين ويژگي كه هم در زمينه الفاظ و صحت حفظ و هم در زمينه مفاهيم و ترجمه قرآن حرفي براي گفتن داشته باشد، تربيت كنند. آن‎ها در آن زمان چنين فردي را نداشتند و اگر هم بود، تنها در زمينه حفظ و الفاظ قرآن بود و شايد عصبانيت بن عبدالعزيز به همين خاطر بود كه چطور مي‎شود باتوجه به محدوديت‎هاي آموزشي در ايران، يك خردسال فارسي‎زبان در مهد آموزش‎هاي قرآني جهان براي آن‎ها اجراي برنامه مي‎كند.

پس از اين‎كه نام شما بر سر زبان‎ها افتاد، حضورتان در محافل رسمي و برنامه‎هاي تلويزيوني كم‎رنگ شد و همين باعث شد تا از گوشه و كنار شايعه‎هايي درباره شما منتشر شود؛ شايعه‎هايي نظير اين‎كه محمدحسين از دنيا رفته و يا حبس خانگي شده و غيره. حتي بر اساس شايعه فوت شما، در يكي از كشورهاي عربي براي شما مراسم ترحيم هم گرفته بودند.

اين شايعه‎ها پيش از من، براي آقاي جواد فروغي كه حافظ كل قرآن بودند، نيز مطرح شده بود و من اولين نفر نبودم كه مورد هجمه شايعه‎ها قرار مي‎گيرم امّا به جهت اين‎كه من در دوران كودكي، برنامه‎هاي زيادي داشتم و مردم برنامه‎ها را دنبال مي‎كردند، زماني كه وارد حوزه شدم و كم‎تر توانستم در رسانه‎ها ظاهر شوم، اين شايعه‎ها به‎تدريج توسط برخي افراد با غرض و نيات خاصي مطرح شد، به ويژه شايعه‎هايي كه به نظام مربوط مي‎شد و آن را منتسب به خواب‎هايي مي‎كردند كه واقعيت نداشت. هيچ عكس، فيلم و مستندي هم نداشتند. به‎عنوان مثال گفتند ايشان فوت كرده يا محصور است و در حصر خانگي قرار دارد و يا اين‎كه تبعيد شده است و از كشور اخراجشان كرده‎اند. شايعه‎ها تا جايي پيش رفته بود كه افرادي هم كه من را مي‎شناختند در مواجهه با من مي‎گفتند كه ما اين خبر را به صورت موثق شنيده‎ايم!

شما چند ديدار با مرحوم آيت‎ا... بهجت داشته‎ايد، توصيه‎اي از ايشان را كه در ذهن داريد، بفرماييد.

چند ديدار توفيق حضور خدمت ايشان را داشتم. ايشان بارها توصيه مي‎كردند كه دوره‎هاي خاصي براي تكرار محفوظات بگذاريد و سفارش مي‎كردند كه حتماً نسبت به سفر مبادرت كنيد و برنامه مستمر براي آن در نظر بگيريد. مطلب ديگري را كه ايشان تاكيد داشتند اين بود كه نسبت به زيارت امامزاده‎ها استمرار داشته باشيد و هر جمعه به زيارت يك امامزاده برويد. و دستور عملي ديگري كه ايشان به من داده بودند اين بود كه همواره اين ذكر "اللَّهُمَّ اجْعَلْنِي فِي دِرْعِكَ الْحَصِينَةِ الَّتِي تَجْعَلُ فِيهَا مَنْ تُرِيدُ" را بعد از هر نماز بخوانيد؛ چراكه آثار زيادي دارد.

شيرين‎ترين خاطره زندگي خودتان را براي ما تعريف كنيد.

خاطرات شيريني از برنامه‎هايي كه در آن دوران داشتم در خاطرم نقش بسته است امّا از شيرين‎ترين خاطره‎ها مي‎توانم به خاطرات حج اشاره كنم. يكي از خاطره‎ها به حضور مادرم در سفر حج بر مي‎گردد. در اولين سفري كه به حج داشتم به همراه پدرم عازم شدم و زماني كه مقامات سازمان حج ايران از ما پرسيدند كه شما چه درخواستي از ما داريد، گفتم دوست دارم مادرم هم در اين‎جا باشد كه الحمد‎لله مقدمات حضورشان فراهم شد و ايشان به اعمال رسيدند.

خاطره بعدي هم به همان سفر بر مي‎گردد. در جلسه‎اي كه با نائف بن عبدالعزيز داشتيم پس از پاسخ به سوالات متعددي كه حاضران از من داشتند، آقاي نائف گفتند كه ما جوايز و هدايايي براي شما آماده كرده‎ايم كه البته در مقابل كار شما بسيار ناچيز است. نائف گفت كه شما يك جايزه ويژه‎اي بخواهيد تا من آن را براي شما فراهم كنم. من كه آن زمان 6 سالم بيش‎تر نبود با مشاوره پدرم، خواستم از آقاي نائف كه يك سري از حاجيان را كه آن موقع از پرواز جامانده بودند، اجازه دهند تا به حج مشرف شوند. وقتي من اين موضوع را مطرح كردم ايشان دستور دادند تا مقدمات حضور حاجيان جامانده به كشور عربستان فراهم شود و فرداي همان روز نيز حاجيان به عربستان آمدند و به نوعي اين اتفاق، شيرين‎ترين خاطره دوران كودكي من به شمار مي‎آيد.

تقريباً 20 سال از آن سال‎ها مي‎گذرد و فصل جديدي از زندگي محمدحسين طباطبايي رقم خورده است. مي‎خواهيم بدانيم شما در حال حاضر مشغول چه كاري هستيد؟

بعد از اين‎كه از دوران كودكي عبور كردم، وارد حوزه شدم و تحصيلاتم را ادامه دادم و تقريباً در طول 10 سال، سطوح حوزه را سپري كردم و درس خارج فقه و اصول را گذراندم و در كنار آن بحث حضور در محافل و جلسات قرآني و مسائل پژوهشي و تاليف كتب آموزشي را به همراه پدرم دنبال كردم و هم‎اكنون نيز به صورت خاص در حوزه آموزش و پژوهش در مؤسسه جامعه‎القرآن مشغول به كار هستم.

مقام معظم رهبري در سال 91 مطالبه‎اي را در خصوص تربيت 10 ميليون حافظ داشتند. به نظر شما براي تحقق منويات رهبر انقلاب چه بايد كرد؟

ايشان هميشه جزو مشوق‎هاي اصلي آموزش قرآن و به ويژه حفظ قرآن بودند. تا جايي كه يادم است در هر ديداري كه با ايشان داشتيم، مقام معظم رهبري درباره استمرار و ادامه فعاليت‎هاي قرآني تاكيد داشتند و توصيه‎هايي را بيان مي‎كردند و به اين نكته اشاره داشتند كه موضوع آموزش حفظ قرآن بايد در ميان عامه جامعه رواج پيدا كند.

به نظرم، براي رسيدن به افقي كه رهبر انقلاب ترسيم كرده است، مقدماتي وجود دارد و اهدافي بايد دنبال شود؛ از جمله تربيت نيرو‎ي انساني كارآمد و كشف استعدادهاي قرآني و يا تعامل با كشورهاي ديگر و اجراي روش‎هاي آموزشي نوين كه بايد توسط نهادها و سازمان‎هاي قرآني انجام شود. البته اجراي آن هدف با يك يا دو نفر محقق نمي‎شود. اگر اين تعامل وجود نداشته باشد، رسيدن به اهدافي كه مقام معظم رهبري مدنظرشان است و بسياري از عزيزان قرآني دغدغه آن را دارند، به سرانجام نمي‎رسد. بايد شرايطي به وجود‎ايد كه در هر شهر و روستا و براي همه اقشار جامعه اعم از بي‎سواد و با سواد، كوچك و بزرگ شرايط آموزش حفظ قرآن مهيا شود.

 در محضر قرآن

درس هايي از قرآن

گفتيم: همگى از آن(باغ به زمين) فرود آييد، و آن گاه كه هدايتى از طرف من براى شما آمد، پس هر كه از هدايت من پيروى كند، نه برايشان بيمى است و نه غمگين خواهند شد.
و(لى) كسانى كه كافر شدند و آيات ما را تكذيب كردند، آنانند اهل دوزخ كه هميشه در آن خواهند بود.
بقره، 38 و39
نكته‎ها
گرچه اعتراف به خطا و توبه آدم، سبب شد كه خداوند او را عفو نمايد، ولى بعد از توبه بار ديگر به بهشت برنمى‎گردد؛ زيرا آثار وضعى لغزش، غير از عفو الهى است. فرمان هبوط در چند آيه قبل همراه نوعى قهر بود، ولى در اين آيه چون بعد از توبه آدم است به صورت عادّى مطرح شده است. همچنين اميدوار مى‎كند كه اگر از هدايت الهى پيروى كنند، حزن و اندوهى نخواهند داشت.
پيام ها
1- گاهى يك حركت، دامنه تأثيرات خوب وبدش در همه عصرها و نسل‎ها گسترده مى‎شود. «اهبطوا منها جميعاً»
2- با يك لغزش و خطا، نبايد كسى را طرد كرد؛ زيرا انسان قابل ارشاد و هدايت پذير است. «يأتينكم منّى هدىً»
3- براى راهنمايى بشر، آمدن انبيا قطعى است. «يأتينّكم»
4- هدايت واقعى تنها از طرف خداست. «منّى هدىً»
5 - امنيت و آرامش واقعى، در سايه پيروى از دين و دستورات خداوند حاصل مى‎شود. «فمن تبع هداى فلا خوف عليهم و لا هم يحزنون»

 پرتوي از حكمت

سليقه معنوي ميرزا جواد آقا ملكي تبريزي

مرحوم ميرزا عبدا... شالچي تبريزي مي‎فرمايد: مرحوم استادم حاج ميرزا جواد آقاي ملكي تبريزي كه هم مجتهد در فقه بود و رساله عمليه داشت و هم در معارف اسلامي صاحب نظر، دستوراتي مي‎دادند كه انسان در خوردن، خوابيدن، نشستن، صحبت و عمل كردن چگونه رفتار كند. يكي از دستورات ايشان اين بود كه: انسان نبايد معصيت كند.
خوش سليقگي را ببينيد آقا! اين عالمي است كه خوش سليقه است و پيروانش را به راه راست هدايت مي‎كند. اولين دستوري كه مي‎دهد اين است كه انسان نبايد معصيت كند. مي‎فرمود: انسان در خوردن نبايد به قدري نخورد كه ضعف پيدا كند و نه به قدري بخورد كه كسل شود و از اطاعت باز بماند. ايشان به شب خيزي خيلي اهميت مي‎داد.
طبيب دل‎ها

 بوستان حكايت

رفاقت با مرد سلماني

مرحوم ميرزا جواد آقا تهراني مدت‎ها بود كه با شخص سلماني ريش تراشي دوست بودند، بعضي‎ها از دوستي ايشان تعجب مي‎كردند و نمي‎توانستند بفهمند كه چرا آقا با او رفاقت مي‎كنند، تا اين‎كه يك روز هنگامي كه آقا از كنار مغازه سلماني رد مي‎شوند و مي‎بينند كه او يك مشتري را روي صندلي نشانده و به صورت او صابون يا خمير ريش ماليده و تيغ در دست آماده تراشيدن ريش مشتري است در همان موقع آقا با يك حالت خاص و ابهت الهي مي‎فرمايند: فلاني! و رَد مي‎شوند.
شخص سلماني با ديدن ايشان دست از تراشيدن صورت مشتري برمي دارد و به دنبال آقا مي‎دود و اظهار پشيماني مي‎كند. و همين امر سبب مي‎شود كه ديگر از اين شغل دست بردارد و به شغل ديگري مشغول شود.
خاطراتي از آيينه اخلاق