صفحه سياسي

روز قدس، نماد وحدت همه مسلمانان جهان است

 دكتر محمد ملك زاده

اعلام آخرين جمعه ماه مبارك رمضان به عنوان روز جهاني قدس از سوي بنيانگذار جمهوري اسلامي، امام خميني(ره)، يك تصميم بزرگ تاريخي بود كه در راستاي وحدت مسلمين براي آزادي قدس شريف از چنگال صهيونيسم غاصب اتخاذ گرديد. اهميت موضوع فلسطين و قدس شريف براي مسلمين تنها در نخستين قبله گاه مسلمانان خلاصه نمي‎شود؛ بلكه روز قدس روز فرياد مظلومان بر سر ظالمان تاريخ است؛ روز بيداري مسلمين، روز مقاومت اسلامي و اتحاد و يكپارچگي مسلمانان در برابر دشمنان اسلام و استكبار جهاني است. از اين رو مقاومت در برابر رِژيم صهيونيستي براي آزادي قدس شريف فقط به ساكنان مسلمان فلسطين مربوط نمي‎شود بلكه مسؤوليت آن متوجه همه مسلمانان و داراي پشتوانه ديني، تاريخي و سياسي است:

مبناي قرآني مبارزه با اشغالگران سرزمين‎هاي اسلامي

خداوند در آيه ۹ سوره ممتحنه ضمن نهي دوستي مسلمانان با كفار حربي مي‎فرمايد: «إِنَّمَا ينْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ قَاتَلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَأَخْرَجُوكُمْ مِنْ دِيارِكُمْ وَظَاهَرُوا عَلَى إِخْرَاجِكُمْ أَنْ تَوَلَّوْهُمْ وَمَنْ يتَوَلَّهُمْ فَأُولَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ؛ تنها شما را از دوستي و رابطه با كساني نهي مي‎كند كه در امر دين با شما پيكار كردند و شما را از خانه هايتان بيرون راندند يا به بيرون‎راندن شما كمك كردند و هر كس با آنان رابطه دوستي داشته باشد ظالم و ستمگر است».

امروز رژيم صهيونيستي كه مسلمانان را از بخشي از سرزمين‎هاي اسلامي اخراج و سرزمين اسلامي فلسطين را اشغال كرده‎اند مصداق بارز اين آيه شريفه است؛ از اين رو وظيفه همه مسلمانان در برابر اين رژيم غاصب، قطع رابطه و مبارزه براي آزادي قدس شريف است. از اين رو جمهوري اسلامي بر آزادي قدس شريف و مبارزه با اسرائيل غاصب اصرار مي‎ورزد. سران مرتجع عرب نيز كه امروز براي خشنودي آمريكا دم از صلح و برقراري رابطه با رژيم غاصب صهيونيستي مي‎زنند به مصداق اين آيه شريفه خود در جبهه ظالمان و ستمگران مي‎باشند.

پيشينه تاريخي و سياسي سرزمين فلسطين

به لحاظ تاريخي قدس شريف نخستين قبله گاه مسلمين است و از گذشته‎هاي دور مسلمانان در اين سرزمين سكونت داشته‎اند. در اواخر قرن نوزدهم ميلادي تئودور هرتزل با حمايت انگليس، صهيونيسم را كه برگرفته از نام كوهي در بيت المقدس است و مقبره حضرت داود و مقام حضرت سليمان نيز در اين كوه قرار دارد به عنوان گروه سياسي تاسيس كرد. او در اين زمان اين عقيده را رواج داد كه در آخرالزمان همه يهوديان به صهيون برمي‎گردند، لذا وي يهوديان را تشويق كرد به فلسطين آمده و اقدام به خريد زمين نمايند. با حمايت انگليس و قدرت‎هاي سلطه گر، يهوديان از مناطق مختلف جهان با هدف تصاحب سرزمين مسلمانان به فلسطين سرازير شدند. اين اتفاقات در حالي به وقوع مي‎پيوست كه در آن زمان فلسطين به عنوان مستعمره در اختيار انگليسي‎ها قرار داشت، انگليسي‎ها كه دشمني ديرينه‎اي با مسلمانان داشتند در سال ۱۹۱۷ و اوايل جنگ جهاني اول، طي اعلاميه‎اي حق يهوديان را براي تشكيل دولت در فلسطين به رسميت شناختند؛ در سال ۱۹۴۷ ميلادي نيز سازمان ملل با حمايت قدرت‎هاي استعماري اين حق را به صهيونيست‎ها داد تا دولت جديد در فلسطين تأسيس كنند و در سال ۱۹۴۸ صهيونيست‎ها دولت مستقل يهود را اعلام كردند. يهوديان تا سال ۱۹۴۸، به رغم تلاش‎هاي فراوان و حمايت قدرت‎هاي استعمارگر تنها موفق شده بودند پنج درصد فلسطين را خريداري كنند، اما پس از اعلام دولت يهود كه با حمله به مسلمانان همراه بود، آنان به يكباره ۷۷ درصد سرزمين فلسطين را به زور تصاحب نمودند، و مردمان ساكن اين سرزمين را به طرز وحشيانه‎اي قتل عام كردند و جمع كثيري را نيز آواره نمودند كه هم اكنون حدود ۵ ميليون فلسطيني آواره در جهان وجود دارد و برخي هم در اردوگاه‎ها زندگي مي‎كنند؛ يهوديان حتي به فلسطينيان ساكن اردوگاه‎ها در سوريه، اردن و مناطق ديگر هم رحم نكردند و كشتار عظيمي در آن‎جا به راه انداختند. سران عرب در ابتدا از فلسطينيان حمايت كردند اما هيچ گاه به طور جدي حمايت نكردند و لذا در جنگ با اسرائيل نيز فورا شكست خوردند و در نهايت تصميم به صلح گرفتند.سران مرتجع عرب كه همواره وابسته به قدرت‎هاي استكباري بودند هيچ گاه انگيزه جدي براي دفاع از حقوق مردم فلسطين نشان نداده‎اند بلكه هم اكنون نيز در خيانت بزرگ قرن با آمريكا همكاري مي‎كنند تا بيت المقدس پايتخت اسرائيل شود و مانع از بازگشت پناهندگان به سرزمين فلسطين شوند. اكنون جمهوري اسلامي تنها دولت اسلامي است كه از حقوق مردم فلسطين دفاع مي‎كند؛ زيرا مساله فلسطين را يك مساله اسلامي و قرآني مي‎داند نه دعواي عربي-يهودي. لذا جمهوري اسلامي همواره به مخالفت با رژيم اشغالگر قدس برخاسته است و اعلام نموده كه تكليف فلسطين بايد توسط فلسطيني‎ها تعيين شود؛ فلسطيني‎هاي آواره بايد بتوانند به كشور خود بازگردند و انتخابات آزاد انجام شود و خود مردم فلسطين براي كشور خود تصميم بگيرند. امروز طليعه پيروزي و آزادي قدس شريف به دنبال مقاومت در برابر تجاوز و اشغالگري آشكار شده است به شرط آن‎كه اين مقاومت استمرار يابد و آزادي قدس به عنوان مساله اول جهان اسلام و به نماد وحدت همه مسلمانان تبديل شود.

كشفيات جديد و نظريات نو!

 دکتر محمد فنايي اشكوري

نويسنده‎اي در يك كانال چنين نوشته است:

1400 سال است مردم خاورميانه يكديگر را به خاطر اعتقادات خود ميكشند و در همين حال بي‎خدايان، برق را كشف ميكنند، تلفن را اختراع ميكنند، قدم در كره ماه ميگذارند، واكسن بيماري‎هاي مختلف را ميسازند،و هزاران ارمغان ديگر براي آسايش و رفاه بشر فارغ از همكيشان يا غير همكيشان! اما مردم خاورميانه بهشت را از آن خود مي‎دانند. تا به حال پيش خود فكر كرده‎ايم كه چرا خدا 124000 راهنماي خود را در منطقه خاورميانه فرستاده است؟ تا به حال فكر كرده‎ايد چرا خداوند پيامبري در سرزميني مثل استراليا يا اروپا يا امريكا نفرستاده است؟ اگر اديسون، انيشتين، راسل، گراهام بل، برادران رايت و... جايشان در جهنم است، پس در بهشت چه كساني هستند؟! ۱۴۰۰سال است كه هركس در حكومت اسلامي آمد، خود را اسلام واقعي ناميد، از زمان عمر و امام علي تا بن لادن و ملاعمر و آل سعود و ابوبكر البغدادي و... به راستي اسلام واقعي كجاست؟ چرا دين كاملي همچون اسلام بايد70 فرقه داشته باشد؟ به راستي كه كشورهاي مسلمان جهان سوم را با آتش زدن يك كتاب مي‎توان شلوغ كرد، اما كشورهاي نوين كافران با كشته شدن يك كودك صدايشان بلند مي‎شود... يك فرد ديندار به خودش اين اجازه را ميدهد كه به اسم خدا جان انساني را بگيرد... اما يك فرد بي‎خدا براي خدمت به بشريت، قلب مصنوعي ميسازد.. انواع داروها را ميسازد و... به راستي ما به كجا ميرويم؟ هدفمان در زندگي چيست؟ مگر غير از اين است كه شما به خاطر جغرافياي كشورت مسلماني؟ مگر غير از اين است كه سياه و سفيد يكي هستيم و اسممان انسان است؟ انسان... آيا وقت آن نرسيده كه به خاطر انسان بودن به هم كمك كنيم نه به خاطر رضاي خدا؟ شما... خدا را در كجا مييابيد؟ در كنار سنگي در كشور بيگانه؟ در سرزمين اعراب...؟ در ضريح‎هاي جنس طلا؟ در كعبه؟ مسجد؟ يا در كودكي كه سر چهارراه از تو طلب يك قرص نان ميكند؟ يا در كمك به همنوعانت بدون منت؟يا در ياري رساندن به انساني ديگر بدون كنجكاوي در دينش؟

بررسي و جواب

من، نويسنده متن فوق را نمي‎شناسم. بنابراين دربارۀ كسي سخن نمي‎گويم. سخنم دربارۀ اين نوشته و متن تايپ شده است. جهل و ناداني، ساده لوحي و خامي، دروغ، تحريف واقعيت، خودباختگي دربرابر بيگانه، دين ستيزي و معنويت گريزي از سراسر اين نوشته مي‎بارد. البته اين گونه حرف‎ها ارزش بررسي كردن ندارد، اما چون ممكن است افراد ساده لوحي تحت تأثير فريبكاري آن قرار گيرند اين نوشته را تحليل مي‎كنيم تا ببينيم تا چه اندازه ارزش و اعتبار دارند.

جمله اول: مي‎گويد 1400 سال است كه مردم خاورميانه كه منظور مسلمانان است يكديگر را مي‎كشند. معلوم است نويسنده از تاريخ و دنيا هيچ خبر ندارد. آيا مردم غرب كه قبله گاه ايشان است همديگر را نمي‎كشند؟چند هزار سال است كه مردم غرب يكديگر و ملت‎هاي ديگر را مي‎كشند. از جنگ‎هاي يونان تا جنگ‎هاي رم تا جنگ‎هاي صليبي تا جنگ‎هاي داخلي اروپا و جنگ‎هاي داخلي آمريكا و جنگ‎هاي ويرانگر جهاني اول و دوم. فقط در جنگ‎هاي جهاني اروپاييان صدها ميليون انسان كشته و مجروح شدند. تاريخ اروپا را بخوانيد تا ببينيد تاريخي سراسر جنگ و خونريزي وحشيانه است. جنگ‎هاي اروپايي‎ها از نظر تعداد جنگ‎ها و تعداد كشته‎ها قابل مقايسه با جنگ‎هاي مسلمانان نيست. پس جمله اول ايشان ناشي از جهل محض است يا تحريف عمدي واقعيت.

دوم: مي‎گويد همه اختراعات را بي‎خدايان كرده‎اند. اگر غربي‎ها اين جمله را ببينند بر ناداني نويسنده مي‎خندند. معلوم است اين بنده خدا هيچ خبري از دنيا ندارد. چه كسي گفته است كه برق و تلفن و واكسن و... را بي‎خدايان كشف كرده‎اند؟ خوب است زندگي اين مخترعان را مطالعه كنيد. همه اين‎ها معتقد به خدا و اهل ايمان بوده‎اند. نويسنده متن فكر مي‎كند هر خارجي و اروپايي و هر موبوري بي‎دين و بي‎خداست. خير. آنها مسيحي هستند و مسيحيت دين الهي و معتقد به خدا و دين و قيامت است. پس اين اختراعات از طرف معتقدان به خداست. بله! دين آن‎ها با دين ما تفاوت دارد، ولي هر دو دين هستند و هيچكدام بي‎خدا نيستند. اسلام مسيحيت را قبول دارد منتها آن را مربوط به گذشته ميداند. با دين خاتم از همه دعوت مي‎شود به آخرين دين ايمان بياورند.

جمله ديگر: « شما... خدا را در كجا مييابيد؟ در كنار سنگي در كشور بيگانه؟ در سرزمين اعراب....؟ » مي‎بينيد كه كسي كه دم از تساوي انسان‎ها ميزند و مي‎گويد بايد به همه كمك كرد و از دين و ايمان نبايد پرسيد، ناگهان نژادپرستي‎اش آشكارمي شود و ناراحتي‎اش را نشان مي‎دهد كه چرا خانه خدا در سرزمين اعراب است! وچون درآنجاست نبايد به آن‎جا رفت! آيا اگر خانه خدا در يكي از كشورهاي اروپايي هم بود ايشان ناراحت مي‎شد؟ هرگز. بايد بدانيم كه دين، امري نژادي و جغرافيايي نيست. اگر اين طور باشد بايد هر كشوري براي خود دين ملي خاص خودش را داشته باشد. همين غربي كه كعبه آمال شماست دينش را از سرزمين فلسطين گرفته است. سرزمين مقدس يهوديان و مسيحيان جهان، فلسطين است. تمام يهوديان جهان به بيت المقدس مي‎روند. براي مسيحيان هم همينطور است. خداي ملي نداريم. خدا خداي همه جهان است، و پيامبرش هم چون انسان است به‎ناچار بايد اهل منطقه‎اي باشد. پيامبر نماينده مجلس نيست كه بگوييم حتما بايد از شهر و استان ما باشد! خوب است انسان هرچه را شنيد قبول نكند.

جمله ديگر اين است كه در خاورميانه مردم همديگر را مي‎كشند؟ آيا نمي‎دانيد چه كسي در خاورميانه جنگ و خون ريزي به راه مي‎اندازد؟ بد نيست بدانيد چنگ و دندان خونين همان بي‎خداهاي محبوب شما در غرب آسيا خون ريزي مي‎كند. بزرگترين جنايت در خاورميانه از اسرائيل است كه مولود انگليس و آمريكا است و با پول و اسلحه آنها سرزمين فلسطين را اشغال كرده‎اند و با نسل كشي و كودك كشي به عمر ننگينش ادامه مي‎دهند. محبوب شما كلينتون و ترامپ اعتراف كرده‎اند كه خودشان داعش و گروههاي تروريستي را به‎وجود آوردند. به اعتراف خودشان، حمله صدام به ايران توسط غرب تحريك و پشتيباني شد. عربستان آدمكشي كه در يمن جنايت مي‎كند، قاشقچي را با اره قطعه قطعه كرد و هرساله جمع زيادي از جوانان آزاديخواه را گردن مي‎زند، دستنشانده غرب و آمريكاست و با حمايت و سلاح آنها و به نمايندگي از آنها اين جنايتها را انجام مي‎دهد.

راستي چه مي‎شود كه انسان همه چيز را وارونه مي‎بيند و به اين وارونه ديدن خود افتخار مي‎كند و در جهل مركب غوطه مي‎خورد و تازه با اين همه ناداني تصور مي‎كند روشنفكر است و بايد ديگران را آگاه كند؟!

چهارم: مي‎گويد مردم خاورميانه بهشت را از آن خود مي‎دانند. اين هم نشان بي‎خبري ديگر. اگر منظور از مردم خاورميانه اسلام است، اين حرف دروغ است. اسلام نمي‎گويد بهشت براي مردم خاورميانه است. اسلام مي‎گويد بهشت از آن كساني است كه ايمان و عمل صالح داشته باشند.(سوره عصر). اگر اروپايي ايمان و عمل صالح داشته باشد به بهشت مي‎رود. اگر اهل خاورميانه ايمان و عمل صالح نداشته باشد و دروغگو و تحريفگر باشد، به جهنم مي‎رود. برعكس، مسيحيان اروپايي معتقدند هركس مسيحي نباشد به جهنم مي‎رود. تاريخ كليسا را بخوانيد تا ببينيد شعار مسيحيت اروپايي چيست.(no salvation out of Church) يعني بيرون از كليسا راهي براي رستگاري وجود ندارد و كسي كه مسيحي نيست جهنمي است. حتي كاتوليك‎ها مي‎گويند كسي كه كاتوليك نباشد جهنمي است. يعني مسيحي‎هاي غير كاتوليك مثل پروتستان‎ها و ارتودوكس‎ها از نظر كاتوليك‎ها جهنمي‎اند. اما منطق اسلام هرگز اين نيست. هر كس ايمان و عمل صالح داشته باشد رستگار است، نه اين‎كه هر كسي ادعاي مسلماني كند رستگار است.

نويسنده اين‎جا حالت متفكرانه به خود مي‎گيرد و مي‎گويد تا حالا از خود پرسيديد كه چرا خدا همه پيامبران را در خاور ميانه فرستاده است؟ بد نيست بدانيد همان غربي‎هايي كه شما مي‎پرستيد و كارشان را درست و كامل مي‎دانيد پيرو پيغمبران خاورميانه هستند. هم خاستگاه مسيحيت و هم يهود، خاورميانه است و غربي‎ها از اين پيامبران خاورميانه‎اي پيروي مي‎كنند. پس غرب محبوب شما اين را پذيرفته است و شما كه عاشق غربيد چطور نمي‎توانيد اين را بپذيريد؟

نويسنده مي‎پرسد چرا بايد مسلمانان70 فرقه باشند و اسلام واقعي كجاست؟ بدنيست بدانيد طبق آخرين تحقيقات، مسيحيت كه دين غرب و دين همان مخترع برق و تلفن و اينترنت است 45 هزار فرقه دارد. فرقه‎هاي معروف و بزرگ مسيحيت كاتوليك و پروتستان و ارتودوكس است. يهوديت نيز فرقه‎هاي فراوان دارد. سه فرقه اصلي آن يهوديت ارتودوكس، محافظه كار و ليبرال است. اسلام هم دو فرقه اصلي سني و شيعه دارد. تفاوت فرقه‎ها در همه اديان هست و امري طبيعي است. اين‎كه كدام حق و كدام باطل است بايد برويد تحقيق كنيد. كسي كه دنبال حقيقت است به تحقيق مي‎پردازد نه اين‎كه بگويد حالا كه معلوم نيست كدام حقند پس همه را ول كن. تمام اختراعات و اكتشافات حاصل تحقيق هستند. شما هم اگر طالب حق هستي برو تحقيق كن.

جمله ديگر: يك فرد ديندار به خودش اين اجازه را مي‎دهد كه به اسم خدا جان انساني را بگيرد... اما يك فرد بيخدا براي خدمت به بشريت، قلب مصنوعي مي‎سازد.

از اين عاميانه‎تر نمي‎توان سخن گفت. غربي‎هايي كه ميليون‎ها نفر آدم كشتند و هر روز مي‎كشند و به عراق و افغانستان وسوريه لشكر كشي كردند و بمب اتم و شيميايي ساختند، جزء كدام دسته‎اند؟ با خدا يا بي‎خدا؟ آيا مكتشفان و مخترعان بي‎خدا هستند؟ اين توهين به كساني است كه قلب اختراع كردند و دارو مي‎سازند. آيا در آزماشگاه‎هاي كشور ما دارو اختراع نمي‎كنند و اعمال جراحي فوق العاده انجام نمي‎دهند؟ آيا اينها بي‎خدا هستند؟ آيا از همه اين واقعيت‎ها بي‎خبريد؟ با اين بي‎خبري چطور به خود اجازه مي‎دهيد هر دروغ و سخن باطلي را بنويسيد و منتشر كنيد؟

جمله بعدي: خدا را در كجا مييابيد؟ در كنار سنگي در كشور بيگانه؟... يا در كمك به هم نوعانت بدون منت؟ يا در ياري رساندن به انساني ديگر بدون كنجكاوي در دينش؟

عجب سخنان مهمي!؟ راستي مي‎خواهيد بدانيد چه كسي بدون منت به كمك نيازمندان مي‎شتابد؟ مي‎خواهيد بدانيد؟ كار سختي نيست. در همين جريان سيل اخير سري بزنيد به خوزستان و گلستان و پلدختر تا ببينيد چه كساني بي‎منت و خالصانه و بدون چشمداشت از جان و دل كمك مي‎كنند و از دين و ايمان كسي نمي‎پرسند. بي‎خداها يا خداپرستان؟ كساني در اردوهاي جهادي و جهاد سازندگي داوطلبانه براي خدمت به مناطق محروم مي‎روند از چه گروه‎هايي هستند؟ بي‎خداها يا خداپرستان؟ مشاركت بي‎خداها را در زلزله سرپل ذهاب ديديم، پول‎هايي كه به حسابهاشان ريخته شد و كسي نفهيمد برسر اين پولهاي زبان بسته چه آمد! در دوران دفاع مقدس كه بخشهايي از سرزمين ما به اشغال دشمن درآمد چه كساني جانفشاني كردند؟ بي‎خداها بودند كه روي مين مي‎رفتند؟ بي‎خداها بودند كه به زير تانك مي‎رفتند؟

خوب است بدانيد خدا در داخل كعبه و مسجد و حرم نيست. اين‎ها نماد هستند. در هر ديني نماد هست. در اسلام ومسيحيت و يهوديت و زرتشت و هندو نماد هست. همه اين اديان مكان‎هاي مقدس دارند، نمادهاي مقدس و معبد دارند.

پيرامون گام دوم انقلاب
سبك زندگي و هنرهاي بي كلام انتقال پيام / بخش نخست

 حجت الاسلام والمسلمين دکتر احمد حسين شريفي

مروري بر بيانيه گام دوم انقلاب

حضرت آقا در بيانيه گام دوم انقلاب اسلامي، شعارهاي انساني و هميشه زنده انقلاب را گوشزد كردند و فرمودند اساساً انقلاب ما به معناي انقلابي ملي و ايراني نيست، بلكه يك انقلاب اسلامي و بلكه انقلابي انساني است. پيام ما، پيام فرامليتي و فرا منطقه‎اي است. شعارهاي اصلي انقلاب، آزادي، اخلاق، معنويت، استقلال و برابري است كه هيچ گاه كهنه نمي‎شود.

همچنين در اين بيانيه به ظرفيت‎ها و فرصت‎ها و توانمندي‎هاي مادي و معنوي جمهوري اسلامي اشاره كردند كه مي‎تواند جهاني را به حركت در آورد. به كارآمدي‎هاي انقلاب نيز در عرصه‎هاي مختلف علمي، صنعتي، فناوري، اقتصادي، فرهنگي و اخلاقي اشاره كردند كه خود دريايي از بحث است و ضرورت دارد به آن پرداخته شود. از بس هجمه تبليغات مسموم دشمن شديد شده كه گاه واضح‎ترين كارآمدي‎ها و دستاوردهاي نظام هم مورد غفلت قرار مي‎گيرد و لذا ما وظيفه داريم هميشه اين دستاوردها را متذكر شويم.

در پايان بيانيه هم ايشان هفت توصيه داشتند كه نبايد هيچ‎گونه غفلت و سستي در اين زمينه‎ها داشته باشيم. اولين محور، علم و پژوهش است. دنياي امروز دنيايي دانش‎بنيان است. علم و دانش قدرت‎آور است قدرتي كه مي‎تواند در مسير حق يا باطل قرار بگيرد و بديهي است كه ما به دنبال علم در مسير حق و توسعه سعادت انسان‎ها هستيم. محور دوم، معنويت و اخلاق است كه نياز هميشگي بشر بوده و امروز هم نياز فوري و حياتي جوامع است كه در زمينه‎هاي مختلف مانند اخلاق حاكميتي، اخلاق عامه مردم، اخلاق صنف‎هاي مختلف و... بايد كار كرد. امروزه متأسفانه معنويت منهاي دين و اسلام مطرح مي‎شود. امروزه به صراحت به اين موضوع پرداخته مي‎شود كه بايد دست از اسلام برداريم و اساس اسلام با اخلاق تناسبي ندارد. يكي از مدعيان معنويت بودايي و معنويت منهاي دين و منهاي خدا در ايران، مي‎گفت بازار تهران را ببنيد كه تسبيح در دست‎اند ولي كلاهبردارتر از همه جا هستند. و از اين قضاوت غير علمي و سطحي چنين برداشت مي‎كرد كه پس دين ربطي به اخلاق ندارد! و اين‎ها نشان مي‎دهد كه ما بايد به جهادي علمي و عملي در حوزة ترويج معنويت اصيل اسلام و اخلاق فردي و اجتماعي بپردازيم.

محورهاي بعدي «اقتصاد» و «عدالت و فسادستيزي»، «استقلال و آزادي»، «عزت ملي و روابط خارجي» و بالاخره «سبك زندگي» است.

اهميت سبك زندگي در بيانيه گام دوم

مقام معظم رهبري در اين بيانيه درباره سبك زندگي مي‎فرمايند: «سخن لازم در اين باره بسيار است. آن را به فرصتي ديگر وامي‎گذارم و به همين جمله اكتفا مي‎كنم كه تلاش غرب در ترويج سبك زندگي غربي در ايران، زيان‎هاي بي‎جبران اخلاقي و اقتصادي و ديني و سياسي به كشور و ملت ما زده است. مقابله با آن جهادي همه‎جانبه و هوشمندانه مي‎طلبد كه باز چشم اميد در آن به شما جوان‎هاست.»

چند نكته در اين جمله وجود دارد:

اول اين‎كه حضرت آقا پيش از اين به مقوله سبك زندگي پرداخته بودند. بخصوص از سال 91 كه به طور جدي اين مقوله را با ريز عناوين و جزئيات مطرح كردند. در عين حال در اين بيانيه فرمودند در آينده بيش‎تر سخن خواهيم گفت.

دوم، تذكر مهم ايشان است كه سبك زندگي غربي، زيان‎هايي جبران‎ناپذير به كشور و ملت ما زده است. يعني برخي از زيان‎ها و آسيب‎ها غير قابل جبران است؛ هزينه‎ها و فرصت‎هايي كه از دست رفته، حداقل آسيب‎هاست.

و نكته سوم تعبير«جهاد همه‎جانبه و هوشمندانه» است كه نسبت به موارد قبلي چنين كلمه‎اي به كار نبرده بودند. البته در اين بيانيه حدود بيست مرتبه كلمه «جهاد» به كار رفته و اساساً روح اين بيانيه، جهادي است. اما نسبت به سبك زندگي تصريح مي‎كنند كه براي مقابله با سبك زندگي غرب، اولاً، نيازمند جهادي همه جانبه هستيم. همه جانبه يعني در همه ابعاد فردي، اجتماعي، اقتصادي، سياسي، فرهنگي، علمي و... و ثانياً، اين جهاد همه جانبه بايد هوشمندانه هم باشد؛ يعني بسيار حساب‎شده، عالمانه و محققانه و بدون عجله و به دور از شعار و احساسات محض.

در ادامه به طور مشخص سه مسأله را با رعايت سير منطقي بحث بررسي مي‎كنيم:

اول: مسأله ماهيت، چيستي، مؤلفه‎ها و اقتضائات سبك زندگي است.

دوم: شيوه‎هاي ترويج يا تغيير سبك زندگي؛ البته با توجه به اين‎كه ابزارهاي سبك‎ساز و عوامل ترويج يا تغيير سبك زندگي بسيار متعدد و متنوع‎اند، بر ابزارهاي هنري تمركز خواهيم كرد؛ و از ميان ابزارهاي هنري نيز به تحليل هنرهاي بي‎كلام انتقال پيام بسنده مي‎كنيم و البته در اين ميان هم طبيعتاً اهم هنرهاي بي‎كلام انتقال پيام را مورد بحث قرار خواهيم داد؛

سوم: ارائه راه‎هاي مقابله با سبك زندگي غربي يا راه‎هاي ترويج سبك زندگي اسلامي در حوزه‎هاي مختلف با ارائه مدل‎ها و روش‎هايي عملي است.

ماهيت سبك زندگي

براي سبك زندگي(Life Style) تعاريف مختلفي با رويكردهاي گوناگون ارائه شده است. در رويكرد جامعه‎شناختي، سبك زندگي را ابزار و مفهومي براي تحليل رفتارهاي اجتماعي تلقي مي‎كنند. قبلاً تحت تأثير تفكرات كارل ماركس، شايع‎ترين ابزار تحليل رفتارهاي اجتماعي، مفهوم طبقه بود. بر اساس اين واژه، رفتارهاي سرمايه‎داران، كارگران، عالمان و... را بررسي مي‎كردند و بر اساس آن تحليل‎هاي خود را ارائه مي‎دادند. اما بعدها جامعه‎شناسان متوجه شدند، واژه طبقه، گنگ و كلي است. مثلا رفتارهاي سرمايه‎دار ايراني، مانند رفتار سرمايه‎دار آمريكايي نيست. يا حتي سرمايه‎دار يك شهر با شهر ديگر متفاوت است و لزوماً مانند يكديگر نيست. يا اين‎كه اگر كسي استاد دانشگاه بود، آيا جزو سرمايه‎داران محسوب مي‎شود يا خير، نظر قطعي نمي‎توان داد. همچنين ساير اصناف كه نمي‎دانستند رفتار افراد را با كدام قشر و بر اساس كدام طبقه تحليل كنند. لذا مفهوم سبك زندگي را جعل كردند و مخصوصاً «ماكس وبر» سبك زندگي را گوياتر دانستند و آن را معيار تحليل رفتارها قرار دادند.

رويكرد ديگر، رويكرد روانشناختي است كه به رفتار جمعي كار ندارند، و بلكه رفتار و شخصيت و هويت فردي مد نظر است. قبلاً از واژه شخصيت استفاده مي‎شد و هنوز هم شايع و رايج است، اما برخي ديگر از روانشناسان گفتند واژه سبك زندگي براي تحليل رفتارها مناسبت‎تر است و بر همين اساس كتاب‎هاي متعددي نوشته‎اند.

رويكرد سوم، رويكرد اقتصادي براي تحليل سبك زندگي است؛ به ويژه با تكيه بر مفهوم مصرف. يعني بر اساس نوع مصرف كالاهايي كه تك‎تك ما و يا هر جامعه‎اي دارد، سبك زندگي تحليل مي‎شود. اولين كتاب در ايران با موضوع سبك زندگي، «مصرف و سبك زندگي» بود كه با نگاه اقتصادي نوشته شد. دومين كتاب، كتاب «دين و سبك زندگي» كه با رويكرد جامعه‎شناختي نوشته شد؛ و سومين كتاب نيز «شاخص‎هاي سبك زندگي اسلامي» بود كه با رويكرد روان‎شناختي نگارش يافت.

به نظر مي‎رسد هيچ‎كدام از اين رويكردها كامل نيست و بايد رويكرد جامع و دقيق‎تري داشت. اما تعريف ما از سبك زندگي اين است كه سبك زندگي عبارت است از «مجموعه از كنش‎هاي سازمان يافته و نهادينه شده فردي و اجتماعي». بعضي از رفتارهاي ما فردي محض و برخي ديگر اجتماعي است و سبك زندگي هر دو رفتار را بررسي مي‎كند و آن هم رفتارهاي نهادينه شده را. رفتارهايي كه به صورت ملكه در آمده است و خود به خود به آن عمل مي‎شود، بر خلاف رفتارهايي كه مقطعي و يكبار در زندگي صورت مي‎گيرد. به عنوان مثال، اگر كسي يك بار كروات بزند، صرف نظر از درستي يا نادرستي آن، نمي‎توان گفت سبك زندگي او كروات زدن است. يا كسي كه يك بار در عمرش موهاي خود را رنگ كرده است؛ نمي‎توان گفت كه سبك آرايش او، خضاب كردن است. اما اگر در پروسه زماني طولاني موهايش را رنگ كند، مي‎توان به آن سبك گفت.

عوامل اثرگذار در سبك زندگي

اما چه عواملي در سبك زندگي افراد نقش دارند؟ چه مي‎شود كه برخي سبك زندگي اسلامي و برخي ديگر سبك زندگي غربي را پيش مي‎گيرند؟! در اين فرصت، مهم‎ترين عوامل را ذكر مي‎كنيم:

يك. باورها و ارزش‎ها

نكته مهم اين‎كه سبك زندگي محصول و معلول باورها و ارزش‎هاي فرد است. سبك تغذيه ما ايراني‎ها، سبك خاصي است. به عنوان مثال ما خورشت قورباغه و سالاد سوسك نداريم؛ برخلاف فرانسوي‎ها و چيني‎ها! در همان چين، حداقل صد ميليون نفر از چيني‎ها نيز چنين غذاهايي را نمي‎خورند. نه گوشت سگ مي‎خورند، نه گوشت گربه! اما عامه مردم چين از تغذيه با مار و خرچنگ و سگ و گربه هيچ ابايي ندارند. و اين نشان مي‎دهد كه سبك تغذيه، متأثر از باورها و ارزش‎هاست. مسلمانان باوري به عنوان حلال و حرام دارند. اعتقاد به نبوت و وحي دارند و طبيعي است كه دستور العمل تغذيه خود را از دين مي‎گيرند. همچنين سبك پوشش كه در گرم‎سيرترين مناطق مانند عربستان و عراق و... پوشيده‎ترين لباس‎ها را مي‎پوشند. برخلاف كساني كه در سردترين هوا نيز سعي مي‎كنند بدن خود را روغن بمالند اما آن را نپوشانند! اين هم نشان مي‎دهد كه مسأله سبك پوشش صرفاً محصول شرايط اقليمي و علايق و سلايق شخصي و گروهي نيست؛ بلكه متأثر از باورها و ارزش‎هاست.

دو. رفتار و عمل

نكته مهم ديگر اين‎كه متقابلاً سبك زندگي نيز در باورها و ارزش‎ها اثرگذار است. به عبارت ديگر باورها و رفتارها در يكديگر اثر متقابل دارند و رابطه طرفيني دارند. گاه رفتار، باورها و ارزش‎ها را تغيير مي‎دهد؛ و گاهي ارزش‎ها و باورهاست كه رفتار را تغيير مي‎دهد.

نمونه تأثير باورها بر رفتارها، سيره نبي اكرم(ص) است. اغلب مورخين گفته‎اند كه وجود مبارك پيامبر اسلام(ص) در آغاز دعوت علني، به مدت يكسال و نيم به اطراف مكه و طائف مي‎رفت و فقط يك جمله مي‎گفت: «يا أَيهَا النَّاسُ قُولُوا لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ تُفْلِحُوا»(1) و ديگر نمي‎فرمود بياييد نماز بخوانيد، حجاب داشته باشيد و حج انجام دهيد بلكه به روي باورها و اعتقادات تأكيد داشت. به تبع آن، مراحل ديگر نيز شروع مي‎شود. وقتي ما خدا را پذيرفتيم و شناختيم، آن‎گاه بايد ببينيم اين موجود حي متعالي، به عنوان خالق ما، از ما چه مي‎خواهد. آن‎گاه رفتارهاي الهي شكل مي‎گيرد.

و دليل تأثير رفتارها در باورها را مي‎توان آيه دهم سوره روم ذكر كرد كه مي‎فرمايد: «ثُمَّ كانَ عاقِبَه الَّذينَ أَساؤُا السُّواى أَنْ كَذَّبُوا بِآياتِ اللَّهِ وَ كانُوا بِها يسْتَهْزِؤُنَ»(2) اين آيه نشان مي‎دهد كساني كه گناه مي‎كنند، و سبك‎هاي منحرف در زندگي دارند، باورها و ارزش‎هاي‎شان دگرگون مي‎شود. اين‎كه اسلام بر عمل و رفتار تأكيد دارد، چون باورساز است و موجب تقويت يا تضعيف ارزش‎ها مي‎شود. خداوند متعال چند مرتبه تأكيد مي‎كند از گام‎هاي شيطان پيروي نكنيد: «لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّيطانِ»(3)؛ شيطان گام به گام به سراغ ما مي‎آيد. يكبار دروغ، يكبار نگاه حرام، يكبار غذاي حرام،...آرام آرام براي فرد عادي مي‎شود و اساس آن ارزش اسلامي و آورنده آن زير سوال مي‎رود و باورها دگرگون مي‎شود.

سه. اميال و غرائز

نكته مهم ديگر اين‎كه سبك زندگي ما، متأثر از اميال و غرائز است. وقتي مي‎گوييم سبك زندگي اسلامي، برخي تصور مي‎كنند همه مسلمانان بايد يك مدل و يك رنگ لباس بپوشند، يك مدل خانه بسازند، يك مدل مركب داشته باشند، يك مدل غذا تناول كنند و.... در حالي كه به هيچ وجه اين تصور درست نيست. بلكه اسلام اميال و غرائز را به رسميت شناخته است، اما نه به صورتي كه به آن‎ها اصالت بدهد. اسلام در هيچ دستوري نخواسته اميال و غرايز را نابود كند، بلكه فقط به آن جهت داده است. فرموده اين غريزه را در خدمت به سعادت و انسانيت خود قرار بده؛ حتي غرايز حيواني مانند شهوت و غضب را در خدمت فطرت به كار بگير.

در نهج البلاغه نقل شده كه شخصي نزد اميرالمؤمنين(ع) آمد و سوال كرد: چرا پيامبر فرمودند: «موي سفيد را با خضاب كردن تغيير دهيد و خود را همانند يهود نسازيد»! حضرت فرمود: «پيامبر اين سخن را زماني فرمود كه دينداران اندك بودند. اما اينك كه قلمرو دين گسترش يافته و پايه‎هاي آن استوار گشته، هر كس به ميل خود رفتار كند.»(4) يعني براي اين‎كه در جنگ‎ها، لشكر اسلام، جوان نشان داده شود، دستور به رنگ كردن موها دادند تا دشمن با ديدن پيرمردان، به پيروزي اميدوار نشود. يعني رفتار شما نبايد دشمن شادكن باشد؛ اما امروز نيازي به اين كار نيست. پس هر طور دوست‎داري رفتار كن. اين‎كه حضرت مي‎فرمايند: «فَامْرُؤٌ وَ مَا اخْتَارَ»؛ مرد است و اختيارش، در واقع درنظر گرفتن علائق و اميال انساني است كه البته بايد ارزش‎هاي ديگر در اين اميال و غرائز رعايت شود. مثلاً موها را به گونه‎اي رنگ نكنيم كه انگشت‎نما شويم يا موجب تمسخر ديگران واقع شويم. منظور اصل رنگ كردن است كه يك مسأله اختياري و سليقه‎اي است.

بنابراين اميال و غرايز در اسلام به رسميت شناخته شده‎اند و در سبك زندگي تأثيرگذار است. در طراحي دكوراسيون منزل و پوشش و... بايد اميال در نظر گرفته شود.

چهار. محيط

سبك زندگي از شرايط زندگي و محيط خانه و خانواده و جامعه متأثر است. اين‎كه اسلام بر محيط خانواده و دوستان و معاشرت‎ها تأكيد دارد، به دليل تأثير آن در شخصيت افراد است.

پنج. شرايط اقليمي

شرايط اقليمي و آب و هوا نيز بر سبك زندگي و رفتار تأثير دارد. حضرت امام رضا(ع) وقتي به مرو وارد شد، بر سر سفره نمك و سركه وجود داشت و حضرت با سركه غذاي خود را آغاز كرد. در پايان نيز با سركه غذا را تمام كردند. شخصي سوال كرد: شما و پدرانتان به ما دستور داديد كه با نمك آغاز كنيم و پايان دهيم. چرا خودتان سركه استعمال كرديد؟ حضرت خواص هر دو را برشمرد و فرمود سركه نيز همچون نمك است و همان خاصيت‎ها را دارد.(5) در تحليل اين رفتار برخي حديث‎شناسان مي‎گويند شرايط اقليمي زندگي امام رضا(ع) تغيير كرده بود و شايد در آن شرايط تناول نمك مناسب نبوده است. ايشان فعاليت جدي نداشت كه املاح بدن را كاهش دهد. همچنين آب و هواي مرو با مدينه متفاوت و خنك‎تر بود. بدن تعريق نداشت كه موجب افت نمك در خون شود. البته اين تنها حكمت سفارش به مصرف سركه يا نمك نيست، اما قطعا بي‎تأثير هم نيست.

مرحوم طبرسي(ره) در كتاب «مكارم الاخلاق» سلايق ائمه(ع) را نقل كرده است كه هر كدام چه زينت و غذايي دوست داشتند و كاملا با يكديگر متفاوت بود.(6) اين هم مي‎تواند مؤيدي بر سلايق و اميال افراد باشد و هم دليلي بر تأثير شرايط جغرافيايي در تغذيه و سبك زندگي.

برخي انديشمندان نيز بر تأثير شرايط اقليمي بر رفتار سخناني دارند. ابن سينا در كتاب «قانون» مي‎نويسد: «كساني كه در مناطق خوش آب و هوا سكني گزيده‎اند، از نشاط و شادابي و سلامتي خاصي برخوردارند. ساكنان مناطق سنگلاخي، در ياد گرفتن حرفه‎ها زيرك و اغلب كم خواب و البته بداخلاق هستند». لذا تلاشي كه چنين فردي براي اصلاح اخلاق خود به كار مي‎گيرد، هم پاداش بيش‎تري دارد و هم سخت‎تر است.

ابن خلدون در كتاب «مقدمه» مي‎نويسد: «اقليم بر هوش، استعداد و درايت و كفايت فردي اثر مي‎گذارد. نوع قد و قامت، و چگونگي اندام ظاهري و دروني، و حتي فكر و انديشه و اخلاق و منش هر كسي به طبيعت و اقليم او بستگي دارد».

شما وقتي موسيقي نواحي ايران را ملاحظه كنيد، مي‎بينيد موسيقي غرب با جنوب كاملاً متفاوت است. يكي از دلائل آن شرايط جغرافيايي فرد است. بنابراين اين موسيقي جنوب براي فرد شمالي جذابيت آنچناني ندارد.

مونتسكيو در كتاب «روح القوانين»، مي‎نويسد: «انساني كه در اقليم سردسير پرورش مي‎يابد، داراي قدرت بيش تر، قلبي قوي‎تر، اعتماد به نفس، گذشت، عدم انتقام، صداقت، دوري از حيله و نيرنگ است». البته ما نمي‎خواهيم اين سخنان را داوري كنيم، اما اصل تأثير‎گذاري اقليم بر رفتار مد نظر است.

به نظر ما اسلام نيز اين شرايط را در نظر گرفته است و شايد يكي از دلائل استحباب لباس سفيد، شرايط اقليمي عراق و عربستان باشد كه حرارت و نور كم‎تري جذب مي‎كند. البته اين همه حكمت پوشش سفيد نيست.

ويژگي‎ها و شاخصه‎هاي سبك زندگي

يك. نمايانگر لايه‎هاي دروني

از سخنان پيشين به دست آمد كه سبك زندگي نمايانگر لايه‎هاي باطني و دروني هويت انساني است. درباره هويت انسان، مباحث فراواني صورت گرفته است. كساني كه مي‎خواهند كار فرهنگي و اخلاقي و تربيتي انجام دهند، بايد انسان‎شناسي قوي داشته باشند و بدانند به روي چه كسي مي‎خواهند كار كنند.

نوع نگاه به انسان است كه علوم مربوط به انسان را شكل مي‎دهد. وقتي مي‎گوييم علوم انساني اسلامي با علوم انساني غربي متفاوت است، به دليل نوع نگاه به انسان است. اگر از دريچه ليبراليسم به انسان نگاه كنيم، يك جور برنامه و نسخه مي‎دهيم، و اگر از نگاه اسلامي نگاه كنيم، گونه ديگري برنامه و طرح مي‎دهيم. اقتصاد ليبرالي و نئوكينزي(7) وقتي اجرا شود، نتيجه‎اش بسيار متفاوت با اقتصاد اسلامي است. وضعيت اقتصادي فعلي، محصول نگاه ليبرالي به اقتصاد است. جناب اقاي روحاني زماني كه در مجمع تشخيص مصلحت بودند، كتاب «امنيت ملي و نظام اقتصادي ايران» را نوشتند و گفتند راه حل اقتصاد ايران اقتصاد "نئوكينزي" است(8) و از روزي كه رئيس جمهور شدند، اجرا كردند و ثمره آن را مي‎بينيم. اما محصول اقتصاد مقاومتي، و تكيه بر داخل است كه وقتي در حوزه صنايع نظامي اجرا مي‎شود، ما را تبديل به چهارمين قدرت نظامي در دنيا مي‎كند. اين نگاه فقط اختصاص به صنايع نظامي و فناوري هوا فضا و نانو تكنولوژي ندارد؛ بلكه در حوزه اقتصاد روزمره مردم نيز قابل اجراست. اما بايد بدانيم تا زماني كه دلبستگان تئوري‎هاي غربي در ايران حكومت كنند، روي اقتصاد سالم را نخواهيم ديد.

غرب نگاهي به انسان دارد كه به تبع آن اقتصاد و جامعه‎شناسي و مديريت و سياست توليد كرده است. ما در انديشه اسلامي نگاه ديگري داريم. هيچ فيلسوف مسلماني، نگاه غربي به انسان را ندارد. به تناسب آن، نظام تعليم و تربيت و آموزش و پرورش را تعريف مي‎كند. نمونه بارز آن‎كه در چند سال اخير صورت گرفت، كتاب «فلسفه تعليم و تربيت اسلامي» است كه زير نظر حضرت آيت‎ا... مصباح نوشته شد. وزارت آموزش و پرورش با تأكيد مقام معظم رهبري اين كار را سفارش داد. هزاران ساعت بر روي آن كار شد. اما وقتي دولت عوض شد، گفتند نيازي نيست و سراغ سند 2030 رفتند و رئيس جمهور محترم هم تصريح كرد: «من از 2030 نمي‎گذرم و تا آخر دولت دوازدهم آن را دنبال مي‎كنم».(9) البته ممكن است جناب روحاني و مجموعه نيروهاي مشاور و همفكرش واقعا نيت خوبي داشته باشند و ندانند كه محصول اين سند، توسعه بي‎شرفي و بي‎حيايي است اما دانستن يا ندانستن آن‎ها واقعيت را تغيير نمي‎دهد. اين‎كه مقام معظم رهبري به اندك مناسبتي نسبت به سند 2030 هشدار مي‎دهند، به همين جهت است كه در حال اجراست و خبرهاي آن هرازگاهي به گوش مي‎رسد.

به هر حال، سبك زندگي لايه بيروني انسان است. چراكه هويت انساني، داراي سه لايه است: لايه بنيادين، باورها و ارزش هاست و فرقي نمي‎كند كه باورهاي الهي باشد يا الحادي و ارزش‎هاي اسلامي باشد يا ليبرالي. چون انسان بي‎باور در دنيا پيدا نمي‎شود. لايه مياني هويت انساني، گرايش‎ها و عواطف و اميال و خواسته‎هاست و لايه روئين و نمادين و قابل مشاهده هويت ما، رفتارها و سبك زندگي ماست. سبك زندگي در واقع برخاسته از هويت باطني ماست. خداوند متعال مي‎فرمايد: «وَ لَوْ نَشاءُ لَأَرَيناكَهُمْ فَلَعَرَفْتَهُمْ بِسيماهُمْ وَ لَتَعْرِفَنَّهُمْ في لَحْنِ الْقَوْلِ وَ اللَّهُ يعْلَمُ أَعْمالَكُمْ»(10) يعني ما اگر بخواهيم، كاري مي‎كنيم هويت باطني را از چهره و لحن كلامشان تشخيص دهي. اما روش ما بر استتار و پوشيدگي است. ممكن است چهره زيبا باشد، اما باطن كثيف باشد.

يكي از آقايان تعريف مي‎كرد برخي قصد داشتند خدمت آيت‎ا... بهجت برسند. من هم همراهي كردم و با ايشان همراه شدم. وقتي جلسه تمام شد، من خصوصي خدمت ايشان رفتم و گفتم: من طلبه هستم. يك توصيه ويژه بفرماييد! به زعم خودم توصيه‎هاي كلي دروغ و غيبت و... براي عوام است، براي ما كه نيست. ايشان فرمود: خوب است انسان نماز صبحش قضا مي‎شود، بلافاصله به جا آورد! من گفتم بله! اين‎كه خوب است ولي دستور العمل مي‎خواستم. باز همان جمله را تكرار كردند. وقتي ايشان رفتند، متوجه شدم نماز صبحم قضا شده و تا الان مثلا ساعت ده صبح، به جا نياورده‎ام!

به هر حال سبك زندگي و رفتار، لايه بيروني هويت باطني و ارزش‎ها و شخصيت انساني است، ولو ندانسته و از روي ناآگاهي باشد. يعني لزوماً هر پوششي به معنايي نيست كه ما برداشت مي‎كنيم. اما به هر حال نشان دهنده بي‎مبالاتي شخص در پوشش است.

به خاطر دارم وقتي خدمت مرحوم آيت‎ا... احمدي ميانجي(ره) بوديم ايشان فرمود: اگر يكبار دروغ گفتيد، مهم نيست و انسان با توبه حل مي‎كند. ولي بدانيد اين يك زنگ خطر است چون نشان مي‎دهد شما خيلي پست و كثيف هستيد. اين علامت آن باطن كثيف است. نشانگر باطن آلوده انسان است.

دو. اقناعي و خودجوش بودن

سبك زندگي تحميلي نيست. بايد شخص خودش قبول كند و قانع شود تا رفتار خاصي را مرتكب شود. اگر باورها درست شكل بگيرد، به طور خودجوش برخي رفتارها صورت مي‎گيرد.

سه.تدريجي بودن

سبك زندگي تدريجي حاصل مي‎شود و تدريجي نيز زائل مي‎شود. اين‎كه حضرت آقا در بيانيه مي‎فرمايند اصلاح سبك زندگي يك مواجهه هوشمندانه نياز دارد، شايد به همين دليل باشد كه اساسا سبك زندگي تدريجي حاصل مي‎شود و شكل مي‎گيرد؛ و از آن طرف آرام آرام از بين مي‎رود و تغيير مي‎يابد.

كساني كه به خاطر دارند، مي‎دانند در قديم پوشش‎ها متفاوت‎تر از امروز بود. با اندك تغييري در لباس، علماي بصير و تيزبين فوري واكنش نشان دادند. وقتي شعار آزادي سر داده مي‎شد، رفتارها آرام آرام تغيير كرد تا به امروز كه با گذشت بيست سال، بازگشت به آن وضعيت در ظاهر ناممكن مي‎نماياند.

يكي از نويسندگان كه اتفاقاً فرزند شهيد هم هست، گفته بود طبق نظر سنجي‎ها 30 درصد مردم تهران روزه مي‎گيرند و هفتاد درصد ديگر به دلائل مختلف روزه نمي‎گيرند. 90 درصد از اين دسته دوم، ابراز داشتند كه روزه خواري خود را نشان نمي‎دهيم. بعد تحليل كرده بود كه اين سي درصد به چه حقي مي‎گويند آن هفتاد درصد در مقابل روزه‎داران خودداري كنند؟ اين خلاف آزادي و حقوق شهروندي است كه روزه‎خواري علني را منع كنيم! اين‎ها نشان مي‎دهد كه تغييرات در سبك زندگي و رفتار و باورها و ايده‎ها، مسأله‎اي تدريجي است. پدر براي دفاع از ارزش‎هاي اسلامي جان خود را فدا مي‎كند و پسر آرام آرام كارش به جايي مي‎رسد كه به نام دين و اخلاق، مدافع بي‎ديني و هنجارشكني و پرده‎دري مي‎شود. البته هرگز در اين سطح هم باقي نخواهند ماند. اين حرمت‎شكني‎ها و پرده‎دري‎ها تا سقوط و انحطاط كامل ادامه خواهد داشت.

به هر حال، تغيير در سبك زندگي چه تغييرات مثبت و چه تغييرات منفي، كاري تدريجي است. نمونه قرآني، نحوه مواجهه با شراب‎خواري است. به يكباره آيه نازل نشد كه شراب حرام است. بلكه در چهار مرحله اين حرمت صورت گرفت. ابتدا اين آيه نازل شد: «وَ مِنْ ثَمَراتِ النَّخيلِ وَ الْأَعْنابِ تَتَّخِذُونَ مِنْهُ سَكَراً وَ رِزْقاً حَسَناً إِنَّ في ذلِكَ لَآيةً لِقَوْمٍ يعْقِلُونَ»(11) يعني سَكَر و مست كننده، هر چند رزق الهي است؛ اما رزق خوب و حَسَن نيست. بعد از مدتي فرمود: «يسْئَلُونَكَ عَنِ الْخَمْرِ وَ الْمَيسِرِ قُلْ فيهِما إِثْمٌ كَبيرٌ وَ مَنافِعُ لِلنَّاسِ وَ إِثْمُهُما أَكْبَرُ مِنْ نَفْعِهِما»(12) مي‎فرمايد ضرر شراب بيشتر از نفع آن است و هنوز به صراحت حكم تحريم صادر نشد. اما با اينحال برخي مؤمنين آن را كنار گذاشتند. در مرحله بعد فرمود: «يا أَيهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَقْرَبُوا الصَّلاةَ وَ أَنْتُمْ سُكارى‎»(13) جالب است كه به «مؤمنين» مي‎فرمايد وقتي نماز مي‎خوانيد، مست نباشد! تا بدانيد چه مي‎گوييد! يعني بودند كساني كه شراب مصرف مي‎كردند و نماز هم مي‎خواندند! و در نهايت و مرحله چهارم فرمود: «يا أَيهَا الَّذينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَيسِرُ وَ الْأَنْصابُ وَ الْأَزْلامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّيطانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ»(14) چون مسكرات زائل كننده عقل انسان‎اند و همين عقل تنها وجه تفاوت انسان و حيوان است و اين بالاترين آسيبي است كه يك انسان مي‎تواند به خود بزند.

بنابراين مقوله سبك زندگي امري نيست كه بخواهيم يك شبه ايجاد يا تغيير دهيم. بايد در محيط‎هاي آموزشي و تربيتي، به تدريج و به آرامي با تقويت باورهاي اسلامي و تعميق ارزش‎ها و نيز جهت‎دهي اميال و غرايز، سبك زندگي اسلامي را در عرصه‎هاي مختلف فردي و اجتماعي مانند تغذيه، پوشش، معماري، اقتصاد، كسب و كار، مصرف و... حتي جنبه‎هاي عبادي نهادينه كنيم.

ادامه دارد

‎پي‎نوشت‎ها:

1. بحارالأنوار، ج18 ، ص202.

2. روم،10.

3. بقره، 168 و 208 – انعام، 141 – نور، 21.

4. نهج البلاغه، حكمت 17: «وَ سُئِلَ ع عَنْ قَوْلِ الرَّسُولِ ص غَيرُوا الشَّيبَ وَ لَا تَشَبَّهُوا بِالْيهُودِ فَقَالَ ع إِنَّمَا قَالَ ص ذَلِكَ وَ الدِّينُ قُلٌّ فَأَمَّا الْآنَ وَ قَدِ اتَّسَعَ نِطَاقُهُ وَ ضَرَبَ بِجِرَانِهِ فَامْرُؤٌ وَ مَا اخْتَارَ».

5. الكافي، ج6 ، ص 329: «أَنَّ رَجُلًا كَانَ عِنْدَ الرِّضَا ع بِخُرَاسَانَ فَقُدِّمَتْ إِلَيهِ مَائِدَةٌ عَلَيهَا خَلٌّ وَ مِلْحٌ فَافْتَتَحَ ع بِالْخَلِّ فَقَالَ الرَّجُلُ جُعِلْتُ فِدَاكَ أَمَرْتَنَا أَنْ نَفْتَتِحَ بِالْمِلْحِ فَقَالَ هَذَا مِثْلُ هَذَا يعْنِي الْخَلَّ وَ إِنَّ الْخَلَّ يشُدُّ الذِّهْنَ وَ يزِيدُ فِي الْعَقْلِ».

6. ر.ك: مكارم الاخلاق، باب پنجم خضاب كردن و زينت كردن و انگشتر؛ باب هفتم: خوردن و آشاميدن.

7. مكتبي در انديشه اقتصاد كلان است كه در دوره پس از جنگ جهاني دوم از نوشته‎هاي «جان مينارد كينز» توسعه داده شد.

8. «نظريه‎هاي مكاتب نهادگرايان و كينزي‎هاي جديد، با الگوي مطلوب توسعه در جمهوري اسلامي قرابت بيش‎تري دارد»؛ امنيت ملي و نظام اقتصادي در ايران، حسن روحاني با همكاري محمد باقر نوبخت، محمد نهاونديان، محمد حسين ملايري، اكبر تركان، چ1، تهران، مجمع تشخيص مصلحت نظام، مركز تحقيقات استراتژيك، 1389، ص782.

9. سخنراني رئيس جمهور در همايش فعالان ستاد انتخاباني در خرداد 96: «چقدر رفتند سم پاشي كردند گفتند اسلام از دست رفت و در تمام مدارس ما اخلاق زير پا گذاشته مي‎شود. هر كس تهمت زد توهين كرد و غيبت كرد از همه گذشتم، ولي از اين توطئه 2030 نمي‎گذرم.... من از 2030 نمي‎گذرم و تا آخر دولت دوازدهم آن را دنبال مي‎كنم». پايگاه خبري تحليلي عصر ايران، 3 خرداد 1396؛ كد خبر: 540796.

10. محمد،30.

11. نحل، 67.

12. بقره، 219.

13. نساء، 43.

14. مائده،90.

پاسخ به برخي پرسش هاي پرتكرار / بخش دوم

 هادي قطبي

چرا رهبري درباره مسائل اقتصادي اقدامي نمي‎كنند؟

وظيفه رهبر در جامعه اسلامي ـ چه امام معصوم(ع) و چه غير او ـ هدايت و رهبري جامعه اعم از مردم و مسؤولان است. ممكن است به اين هدايت‎ها و سخنان گوش داده شود و ممكن است توجهي نشود. داعيه نظام اسلامي، حكومت بر مبناي آراي مردمي و جمهوريت است. كنترل سياست‎هاي اقتصادي روال قانوني خود را دارد و براي هر بخش مسؤولي معين شده است. مردم بايد مطالبات خود را از نمايندگان، مسؤولان دولتي و اجرايي داشته باشند، نه از رهبري.

در واقع رهبري در هيچ كدام از قواي مقننه، مجريه و قضاييه دخالت مستقيم نمي‎كنند و اين مردم هستند كه بايد مسؤولان را نظارت و بازخواست كنند. رهبري همچون پدر يك خانواده نظارت و هدايت مي‎كند و در صورت لزوم دخالت مي‎كند، اما هيچ‎گاه به جاي فرزندان مشق نمي‎نويسد. در خانواده هر كسي مسؤوليتي دارد و منطقي نيست كه همه چيز را به پدر حواله دهيم!

مردم بايد به اين باور برسند كه خودشان واقعا در حكومت نقش دارند و مي‎توانند با اقدام درست و انتخاب صحيح، آينده خود را رقم بزنند. حال كه به اسلام و امام و رهبري دل بسته اند، خوب است امام خود را در اجراي سخنانش ياري دهند و با تمام توان، اوامر و نصايحش را عملي كنند؛ وگرنه امير المؤمنين(ع) هم در رأس حكومت باشد، با راحت طلبي نمي‎توان بر سختي‎ها پيروز شد. جالب است بدانيم مقام معظم رهبري، «18 سال» از دوران رهبري خود را، با محوريت مسائل اقتصادي نامگذاري كرده‎اند و اين ما هستيم كه بايد به توصيه‎ها و اوامر رهبر و فرمانده خود عمل كنيم:

با اين‎كه همه مراجع ربا را حرام اعلام كرده اند، چرا باز هم بانك‎ها سود مي‎گيرند و به طور ربوي اداره مي‎شوند؟

يك: اين موضوع عموميت ندارد و برخي صندوق‎ها و مؤسسات مالي هستند كه وام قرض الحسنه و بدون سود مي‎دهند.

دو: قوانين بانكداري اسلامي در شهريور 1362 به تصويب مجلس و تأييد شوراي نگهبان رسيده، اما مانند برخي ديگر از قوانين، أكثر بانك‎ها آن را اجرا نمي‎كنند.

سه: عقود اسلامي مانند جعاله و شراكت و مضاربه و... كه داراي سود اسلامي هستند، بايد تابع قصد و نيت افراد باشد و قوانين خاص خود را دارد؛ اما از سوي مشتري و بانك سهل انگاري صورت مي‎گيرد و به شكل صوري يا به نيت قرض الحسنه امضاء مي‎شود؛ بعد مي‎گوييم چرا سود گرفته مي‎شود. بر اساس اين نوع قرارداد‎ها و وام ها، اگر بانك‎ها سود صد در صد هم داشته باشند، مانند بقيه معاملات در بازار يك سود شرعي و صحيح است. چون هر سودي، ربا نيست.

چهار: وام‎هاي مربوط به كالا و خودرو و مسكن و امثال آن، در واقع «فروش اقساطي» است كه هيچ ايراد شرعي و قانوني ندارد، اما مشتري توجه نمي‎كند و مي‎گويد «وام گرفتم حالا بايد ـ مثلا ـ دو برابر برگردانم»؛ در حالي كه او بر اساس فاكتوري كه ارائه مي‎دهد، لوازم يا خودرو يا خانه را به بانك مي‎فروشد و بعد به صورت قسطي و گران‎تر از بانك خريداري مي‎كند.

پنج: مسأله كارمزد كه بابت امور مشتري از قبيل كاغذ و خودكار و فتوكپي و... گرفته مي‎شود، تا حد معقولي حلال است. همچنين «جريمه ديركرد» نيز به عنوان اهرم فشار براي پرداخت بموقع اقساط به كار گرفته شده و گويا تنها راه بازدارنده از تأخير پرداخت اقساط بوده و راه ديگري ندارد؛ كه بخشي از اعتراض مراجع و علما نيز مربوط به همين ديركرد هاست و بايد براي آن تدبيري اتخاذ شود.

شش: آن بخشي از بانك‎ها كه سود بدون هيچ عنوان شرعي و قانوني دريافت مي‎كنند، مورد اعتراض همه ماست و از دولت و مسؤولان بانك‎ها بايد مطالبه كرد تا طرح بانكداري اسلامي را كه سال هاست توسط حوزه‎هاي علميه و مراكز علمي نوشته شده به اجرا درآورند.

قبول كنيد كه كالاي داخلي بي‎كيفيت است و كالاي خارجي هميشه برتر بوده است. چرا اصرار داريد كه حتما كالاي داخلي مصرف كنيم؟

توليد كنندگان كالاهاي ايراني از همين مردم هستند. ما بايد وجدان كاري و تعهد و تخصص در خود ايجاد كنيم تا بازار داخلي هم رونق بگيرد؛ وگرنه با خريدن كالاهاي خارجي، فرصت‎هاي شغلي را از بين مي‎بريم و مردم خودشان به يكديگر آسيب مي‎رسانند.

گذشته از اين‎كه خودباختگي بعضي افراد باعث مي‎شود كالاهاي خوب ايراني با مارك تقلبي خارجي عرضه شوند. پس ما بايد فرهنگ خودباوري را در خود تقويت كنيم. كشورهاي پيشرفته نيز از ابتدا چنين قدرتي نداشتند، اما با سياست گذاري صحيح، حمايت دولت از توليد كنندگان و فرهنگ و غيرت ملي آن مردم، به مرور زمان آن‎ها را به كشورهاي توليد كننده بزرگ در جهان تبديل كرده است.

مصرف كالاي داخلي چند فايده نيز دارد:

يك: ايجاد اقتصاد مقاوم بر اثر رشد فعاليت اقتصاد محلي.

دو: ايجاد اشتغال و مبارزه با بيكاري.

سه: جلوگيري از شكل گيري بازارهاي موازي خارجي.

چهار: تضمين كيفيت و ثبات قيمت بر اثر ايجاد بازار رقابت سالم.

پنج: افزايش قدرت ارز ملي با جلوگيري از خروج پول از كشور.

شش: افزايش ابتكار و خلاقيت توليد كنندگان.

هفت: استقلال سياسي و اقتصادي.

 يادداشت هفته

رئيس‎جمهور طبق قانون اساسي اختيارات گسترده‎اي دارد
مشكل، ناكارآمدي است نه كمبود اختيارات

 دكتر قاسم روان‌بخش

اين روزها كه ناكارآمدي دولت نقل هر كوي و برزني شده و محبوبيت اين دولت به زير 7درصد رسيده است و حتي حاميان اصلي آن يعني مدعيان اصلاحات نيز بارها از حمايت خودشان اظهار پشيماني كرده و مي‎كنند، آقاي رئيس جمهور به تنهايي با تمام وجود براي دفاع از دولتش به ميدان آمده است؛ او در ديدارهاي متعدد رمضاني با اصحاب رسانه و فعالان سياسي و... سناريوي چندجانبه چيده شده را به اجرا مي‎گذارد.
1. نداشتن اختيارات؛
رئيس جمهور مهم‎ترين عامل عدم موفقيت دولتش را نداشتن يا كمبود اختيارات دانسته، اظهار مي‎دارد بايد از دولت به اندازه داشتن اختياراتش مطالبه كرد. درباره چنين ادعايي نكاتي چند بايد مورد توجه قرار گيرد:
اولا اختيارات رؤساي جمهور بر اساس قانون اساسي مشخص شده است. و هر كس كه براي چنين جايگاهي اقدام مي‎كند حتما قانون اساسي را مطالعه كرده و براي ثبت نام به وزارت كشور مي‎رود. طرح اين گونه ادعاها آن هم در دوره دوم رياست جمهوري و در سال‎هاي پاياني دولت، بسيار مضحك به نظر مي‎رسد.
ثانيا اختيارات داده شده به آقاي روحاني اندازه‎اي است كه حتي به اذعان حاميان وي هم جاي شگفتي است؛ تا جايي كه آقاي سعيد ليلاز عضو حزب كارگزاران چندي پيش اعلام كرد اختياراتي كه آقاي خامنه‎اي به روحاني داده اگر به چوب خشك داده بود تا الآن كاري مي‎كرد يعني از چوب خشك مي‎توان انتظار داشت ولي از اين بزرگوار نه!
ثالثا:آقاي روحاني! كدام اختيارات را مي‎خواستيد كه به شما داده نشده است؟ شما در آغاز كار دولت يازدهم، از رهبري مجوز مذاكره برد- برد خواستيد كه ايشان به رغم عدم خوشبيني به اين مذاكرات، به شما مجوز دادند. شما از معظم له خواستيد كه مذاكرات به وزارت خارجه منتقل شود و تمامي اعضاي تيم مذاكره كننده زير نظر خود شما تعيين شوند كه موافقت شد. البته خطوط قرمزي نيز براي شما تعيين گرديد كه عمدتا رعايت نكرديد! بي‎ترديد اگر به هشدارها و نصايح ايشان در رعايت خطوط قرمز توجه شده بود امروز وضعيت برجام به اين رسوايي نينجاميده بود. اگر رهبري اجازه داده بود كه علاوه برموضوع هسته اي، همه چيز اين ملت حتي موشك‎ها نيز به ميز مذاكره برده شود و به صورت برد – برد(!) به توافق مي‎رسيد امروز قدرت دفاعي ملت هم سرنوشتي شبيه هسته‎اي داشت. در نتيجه: موشك‎هاي امريكا و اسرائيل و سعودي به قلب تهران اصابت مي‎كرد و دستان اين ملت بسته بود.
رابعا: آقاي روحاني شايد از اين ناراحت باشند كه چرا اجازه مذاكره براي برجام 2 و 3 و 4 و 5 و 6 و 7 به ايشان داده نشده است. ولي هر ايراني غيرتمند و عاقلي مي‎داند كه وقتي دولتي در برجام يك شكست خورده و به ازاي دادن آن همه امتياز به دشمن، هيچ بردي نداشته چگونه مي‎توان مجوز مذاكره در موضوعات ديگر براي او صادر كرد؟
خامسا:شايد آقاي روحاني بابت جلوگيري از اجراي سند 2030 ناراحت باشند و از اين‎كه جلوي اجراي آن گرفته شده دلخور شده اند. ولي ايشان بايد بداند سند استعماري كه با فرهنگ ملت ايران بيگانه است با يك دستور ايشان قابل اجرا نيست. انقلاب كرده‎ايم كه امور بر اساس روال قانوني و در جهت صلاح كشور و مردم به پيش برود. بر اساس اصول قانون اساسي هر معاهده خارجي بايد از تاييد مجلس شوراي اسلامي بگذرد.
سادسا:اكنون قريب به دو سال است كه آقاي رئيس جمهور در مجمع تشخيص مصلحت نظام شركت نمي‎كند و تقريبا 6 ماه است جلسات شوراي انقلاب فرهنگي را نيز تشكيل نمي‎دهد. بسياري ديگر از شوراهايي كه رئيس جمهور رئيس يا عضو آن است نيز به همين سرنوشت مبتلا هستند! آن وقت باز هم اختيارات بيش‎تر مي‎خواهند.
سابعا: آقاي رئيس جمهور خوب است توضيح دهند تاكنون كدام لايحه اقتصادي را براي حل معضلات مردم به مجلس برده است كه مجلس آن را تصويب نكرده يا شوراي نگهبان آن را رد كرده است؟ آيا براي كاهش نرخ دلار و بالابردن ارزش پول ملي چاره‎اي انديشيده است؟ آيا براي كنترل تورم و كاهش بيكاري و رونق توليد لايحه‎اي به مجلس فرستاده اند؟ آيا براي كنترل افزايش بي‎رويه قيمت مسكن، زمين، خودرو، گوشت، برنج، و ارزاق عمومي تا كنون فكري كرده است تا بخواهد براي آن لايحه‎اي تنظيم كند؟! آيا رئيس جمهور براي اين گونه كارها اختياري ندارد؟ ظاهرا ايشان اختياراتي از جنس برجام مي‎خواهد تا باقيمانده افتخارات ملي رابه سر ميز مذاكره ببرد و در يك معامله برد- برد(!) به آن‎ها واگذار كند. بي‎ترديد كسي چنين اختياري به ايشان نخواهد داد.
2. پيشنهاد رفراندوم:
پيشنهاد رفراندوم نيز يكي ديگر از راهكارهاي فرار از پاسخگويي است. در حالي كه همه ساز و كارهاي قانوني براي حل معضلات مردم فراهم است پيشنهاد رفراندوم مضحك به نظر مي‎رسد. از مردم چه چيزي مي‎خواهيد بپرسيد؟ مي‎خواهيد چه چيزي را به فروش بگذاريد كه نياز به رفراندوم داريد؟ موشك؟ يا عزت و امنيت؟! بي‎ترديد پاسخ مردم غيور به اين گونه پرسش‎ها از پيش معلوم است. 40 سال پايمردي اين مردم نشان داده است كه آن‎ها هرگز پاي چنين معامله‎هايي نمي‎ايستند. بنابر اين چنين رفراندوم‎هايي لغو است. ولي پيشنهاد مي‎دهيم كه ادامه دولت شما را به رفراندوم بگذاريم تا ببينيم نظرسنجي‎هاي عجيب شما درست است يا نه؟ شما مي‎فرماييد هر روز از پشت شيشه ماشين از نگاه‎هاي مردم مي‎فهميد كه از دولت راضي اند! يك رفراندوم ساده و انتخابات آري يا نه مي‎تواند صحت و سقم اين ادعا را اثبات كند.
3. جالب است كه پيشنهادات اين دولت با پيشنهادهاي دولت‎هاي ليبرال قبل از ايشان بسيار شبيه است. آقاي بني صدر نيز از به بن بست رسيدن و از نداشتن اختيارات و ضرورت رفراندوم سخن مي‎گفت. آقاي خاتمي هم در واپسين روزهاي عمر دولتش همين دستخط بني صدر را مشق مي‎كرد و امروز نيز آقاي روحاني كه مورد حمايت همان ليبرال مسلك هاست از همان عناوين استفاده مي‎كند.