صفحه اول

رئيس قوه قضائيه:
هيچ بهانه اي پذيرفته نيست، همه قوا و مسؤولان از اختيارات كافي برخوردار هستند

به گزارش خبرگزاري مهر به نقل از اداره كل روابط عمومي قوه قضائيه، آيت‎ا... سيد ابراهيم رئيسي در جلسه مسؤولان عالي قضائي، با اشاره به پيروزي‎هاي مردم غزه و يمن با دستان خالي در برابر رژيم صهيونيستي، آل سعود و آمريكا و به استيصال كشاندن حكومت‎هاي مستكبر گفت: آن‎چه امروز با آن مواجهيم، شيطنت‎ها، فتنه‎ها و جنگ اقتصادي، رواني و سياسي است كه دشمن به راه انداخته و در مقابل اين اقدامات خصمانه، آن چه موجب پيروزي ملت بزرگ ايران خواهد شد، نه مذاكره، نه تسليم و نه پيام‎هاي نادرستي است كه متضمن هر گونه عقب نشيني يا استقبال از مذاكره با متجاوزان به حقوق مردم باشد بلكه پيروزي ما صرفاً در گرو همان آموزه‎هاي والايي است كه از معلم بزرگ خود حضرت امام خميني(قدس الله نفسه الزكيه) و رهبر بصير و فرزانه انقلاب اسلامي حضرت آيت‎ا... خامنه‎اي(حفظه الله تعالي) در طول ۴۰ سال گذشته آموخته‎ايم و آن چيزي نيست جز ايستادگي، مقاومت، اتكال به خدا، اعتماد به داشته‎هاي مادي و معنوي و در يك كلام، اعتقاد عميق به شعار راهبري «ما مي‎توانيم».

كنشگران فعال، پيروز ميدان مشكلات امروز خواهند بود

رئيس قوه قضائيه با بيان اين‎كه با اراده پولادين مي‎توانيم بر اراده پليد دشمن فائق بياييم، اين امر را در گرو دارا بودن حضور فعال مردم و مسؤولان و دوري از حركت‎هاي منفعلانه دانست و خاطرنشان كرد: امروز، كنشگران فعال در اين ميدان پيروز خواهند بود. با اتمام حجت مقام معظم رهبري به همه مسؤولان نظام، رؤساي قوا و كارگزاران كشور به ويژه در حوزه‎هاي اقتصادي، ميدان حاضر، ميدان عمل و اجراست و هيچ بهانه‎اي پذيرفته نيست.

مقام معظم رهبري بر همه قواي كشور اتمام حجت كردند و اختيارات كافي را داده‎اند؛ امروز نوبت مسؤولين است

آيت‎ا... رئيسي افزود: همه قوا، دستگاه‎ها و مسؤولان از اختيارات كافي و قانوني براي انجام وظايف خود برخوردار هستند و كوچك‎ترين سستي در عمل به تكاليف نبايد وجود داشته باشد. در همين راستا، اولويت اصلي تلاش در جهت بهبود وضعيت معيشت مردم است. لازم است وزارت صنعت، معدن و تجارت، سازمان حمايت از حقوق مصرف كنندگان و سازمان تعزيرات حكومتي، اقداماتي عاجل براي كنترل بازار صورت دهند تا دست سوداگران براي بازي با معيشت مردم، باز نباشد.

رئيس قوه قضائيه با بيان اين‎كه بحمدالله كشور ما از نظر منابع مادي و معنوي هيچ كمبودي ندارد، مديريت و كنترل منابع را امري ضروري براي ساماندهي به وضعيت اقتصادي دانست و تصريح كرد: انتظار مردم از مسؤولان نظام، كنشگري فعال در عمل به وظايف قانوني است. مجموعه دستگاه قضائي نيز قطعاً تمام تلاش خود را براي گره گشايي از كار مردم به كار مي‎گيرد و به وظايف خود به بهترين نحو عمل خواهد كرد.

از صداميست هاي آن روز تا ترامپيست هاي امروز؛ اين جماعت از سياست خارجه چه مي داند؟

اين روزها بار ديگر مساله «جنگ و صلح» يا «جنگ يا صلح» به يكي از موضوعات پربحث و پرتكرار در حوزه سياست‎خارجي و مباحث رسانه‎اي تبديل شده است. در حالي كه هم اطلاعات روشن و هم رفتارهاي آمريكا و نيز مواضع اعلامي آن‎ها حاكي است كه آمريكا نه مي‎تواند و نه مي‎خواهد كه جنگي عليه ايران راه بيندازد، امّا عده -هرچند معدودي- از سياسيون و رسانه‎ها به اين موضوع دامن مي‎زنند كه گمانه جنگ مي‎تواند قوي باشد؛ لذا بهتر است از ترس جنگ، امتيازاتي را در قالب صلح به آمريكا بدهيم كه ايالات متحده حتي در جنگ هم نمي‎تواند به دست بياورد!

به نوشته خبرگزاري تسنيم، اين گروه مي‎گويند جان بولتن، مشاور امنيت ملي ترامپ، و پمپئو، وزير خارجه او، انسان‎هاي خطرناك و جنگ طلبي هستند كه بايد از ترس او به ترامپ دلال ديوانه پناه برد! البته اين دوگانه‎سازي‎ها و بازي ديو و دلبر، براي اين گروه تازه نيست؛ پيش از اين هم مي‎گفتند كه از شر كنگره متخاصم، به اوباماي باهوش و مودب پناه ببريد و امتيازات هنگفتي بدهيد تا توافق محكمي امضا كنيم و خيالمون را آسوده كنيم؛ البته كه برجام امضا شد، اما شد آن چه شد!

كارشناسان معتقدند اين گروه كه مي‎توان آن‎ها را «ترامپيست‎هاي ايراني» نام داد، شرط كافي اعمال استراتژي‎هاي كلان آمريكا عليه مردم ايران هستند و بدون همكاري اين گروه در داخل با سياست‎هاي آمريكا و بدون ساختن دوقطبي‎هاي جعلي آن‎ها در داخل، ايالات متحده نمي‎تواند در سياست‎هاي خود موفق باشد. البته اين گروه طيف‎هاي مختلفي دارد؛ يك گروه از آن‎ها عملاً پس از فتنه 88 به دولت آمريكا فشار آوردند كه تحريم‎ها را به سمت اقتصاد و فشار حداكثري به مردم ايران ببرد تا حكومت وادار به امتياز دادن شود؛ و در دوران ترامپ نيز آشكارا از فشارهاي حداكثري استقبال كرده‎اند؛ اما طيف ديگر او، اين راديكاليسم را در ظاهر نشان نمي‎دهد، اولي نتيجه دوقطبي‎هاي جعلي كه با ظاهر خيرخواهي مي‎سازد، مي‎تواند به همان نتايج منتج شود.

البته ترامپيست‎هاي امروز، سابقه محدودي در سياست خارجي ايران ندارند؛ و دست‎كم دو اپيزود مهم ديگر از تزهاي نجومي آن‎ها در اين حوزه نشان مي‎دهد كه تاچه اندازه در سياست خارجه «واقع‎بين» و «عاقل» هستند!

جناح حاميان خالد‎بن‎وليد: با صدام عليه آمريكا بجنگيم!

يكي از مقاطع مهم نظريه‎پردازي‎ها و تجويزهاي اين جريان در حوزه سياست خارجي، مقطعي است كه آمريكا و ائتلاف همراه او جنگ خليج فارس را براي بيرون كردن صدام از خاك كويت به راه انداخت. عده‎اي در مجلس سوم كه بعدها به جناح خالد بن وليد معروف شدند، از رهبر انقلاب و مسؤولان كشور درخواست داشتند كه همراه با صدام به جنگ آمريكا برويم. صادق خلخالي، علي‎اكبر محتشمي‎پور و مهدي كروبي از جمله حاميان آن روز جنگ با آمريكا بودند!

با اين‎حال شوراي عالي امنيت ملي وقت و رهبر معظم انقلاب تحت تاثير تندروي‎هاي اين افراد قرار نگرفت. آيت‎الله خامنه‎اي چند روز بعد از نظر قطعي شوراي عالي امنيت ملي و تأكيد بر بي‎طرفي ايران، در سخناني با انتقاد از مواضع عده‎اي كه مي‎گويند بايد به‎كمك صدام رفت، فرمودند "ما هرگز به‎نفع چپ، با راست دشمني پيدا نمي‎كرديم. به‎نفع راست هم با چپ دشمني پيدا نمي‎كرديم. دو اردوگاه و دو جناحند كه به‎خاطر اهداف غلط و غيرالهي و نامقدس ــ از نظر ما و از نظر همه- انسان‎هاي واقع‎بين ــ با هم مي‎جنگند."

امروز بيش از پيش روشن است كه اگر ايران با صدام اعلام هم‎پيماني مي‎كرد، چه اتفاقاتي مي‎افتاد.

جناح افغانستان: حالا با آمريكا عليه طالبان بجنگيم!

اين نوع نظرات و پيشنهادات محيرالعقول، در دوران حمله آمريكا به افغانستان نيز مطرح مي‎شد و اين بار برخي اصلاح‎طلبان با چرخشي 180 درجه‎اي مي‎گفتند، حالا بياييد در كنار آمريكا با افغانستان و طالبان بجنگيم! حضور نظامي ايران در اين كشور مي‎توانست تبعاتي همچون منفور شدن جمهوري اسلامي در چشم مردم كشور همسايه و همزبان، ناامني در مرزهاي كشور و ترور در داخل كشور را به‎دنبال بياورد و متحمل هزينه مادي و نظامي زيادي باشد.

سرنوشت و انسدادي كه امروز آمريكا در افغانستان به آن گرفتار شده، نشان مي‎دهد كه اگر ايران در آن مقطع با طناب اين طيف به چاه مي‎رفت، امروز چه وضعيتي داشت! امروز آمريكا در افغانستان به وضعيتي رسيده است كه نه او، بلكه اين طالبان است كه براي مذاكره با آمريكايي‎ها شرط و شروط تعيين و در مقاطع بسياري آن‎ها را تحقير مي‎كند. آمريكا همچنان كه ترامپ نيز تصريح كرده، از يك سو مجبور به ترك افغانستان است و توان هزينه‎هاي مادي و انساني رو به ازدياد اين جنگ را ندارد و از طرف ديگر شرايط را به نحوي مي‎بيند كه با رفتن او، گروهي كه آمريكا ساليان سال مدعي جنگ و پيروزي بر او بوده، يعني طالبان، قدرت را در بسياري از مناطق رسماً به دست خواهد گرفت.

از اين نمونه تزهاي محيرالعقول در سياست خارجي، موارد بسيار ديگري نيز مي‎توان فهرست كرد. با اين حال همين نمونه‎هاي روشن هم نشان مي‎دهد كه اگر به نيت اين گروه نيز تشكيك نشود(كه در برخي موارد مي‎توان به آن هم شبهه وارد كرد)، دست‎كم درباره درايت و عقلانيت اين جريان در تدبير امور بايد ترديد كرد.

نوستالژي روحاني و اوباماي بدون رو توش

به گزارش مشرق، محمد ايماني تحليلگر مسائل سياسي در كانال تلگرامي خود نوشت:

حميدرضا جلايي‎پور مي‎گويد "روحاني در مراسم افطاري گفت اوباما رئيس جمهوري آمريكا ۱۹ بار از من تقاضاي ملاقات كرد ولي دولت اختيار پاسخش را نداشت‎". اما نگاه نوستالژي روحاني به اوباما از كجا مي‎آيد؟

آقاي روحاني اصرار دارد اوباما را متفاوت از ترامپ و بهتر از او معرفي كند. او پس از گفت و گوي تلفني با اوباما گفت "من اوباما را مؤدب يافتم". اين همان دوره‎اي بود كه آقاي ظريف با لحني همدلانه به شوراي روابط خارجي آمريكا مي‎گفت "اگر با ما توافق نكنيد، مردم در انتخابات به گونه‎اي ديگر تصميم مي‎گيرند؛ مانند دو دهه قبل كه موجب شد توافق به هم بخورد و من بازنشسته شدم"!

اما همين اوباماي مؤدب(!) بود كه سنگ بناي تحريم‎هاي فلج كننده را سال ۹۰ عليه ملت ايران گذاشت! او بود كه جنگ نيابتي مهيبي را كه ۴۰ كشور پشت آن بودند، در پوشش داعش، تا پشت مرزهاي ايران آورد و اگر همت سپاه پاسداران و سردار سليماني و رزمندگان مقاومت(با وجود غر زدن‎ها در داخل) نبود، اكنون در داخل خاك خود، همچنان درگير نا امني گسترده، جنگ طراحي شده توسط تيم اوباما- كلينتون بوديم.

در دولت اوباما بود كه دستور ترور دانشمندان هسته‎اي و خرابكاري‎هاي گسترده سايبري عليه ايران صادر شد. اما با اين همه، اوباما بر خلاف ترامپ، فقط دستكش مخملين روي دست چدني كشيده بود و فريبكارانه‎تر از ترامپ رفتار مي‎كرد. به همين دليل هم توانست برجام بزك شده را به جناب روحاني تحميل كند؛ حال آن‎كه عايدي آن تقريباً هيج بلكه خسارت‎هاي متعدد بود.

همين اوباما بود كه در دوره به ظاهر آشتي و مذاكرات صميمي(!)، نامزد ويژه روحاني براي نمايندگي ايران در سازمان ملل(حميد ابوطالب معاون سياسي دفتر روحاني) را تروريست خواند، ويزا نداد و با تحقير تمام ديپورت كرد! عزت به پاسپورت ايراني بازگشت!

و همين دولت اوباما بود كه بارها برجام را نقض كرد، شركت‎ها و كشورها را از تجارت با ايران ترساند و قانون ممنوعيت ويزايي براي شهروندان ۳۸ كشور در صورت سفر به ايران را به اجرا گذاشت.

متأسفانه آقاي روحاني و برخي مديران و حاميان سياسي او به جاي قبول اشتباه درباره اعتماد به آمريكا، اصرار دارند از سياستمداران خبيث و حيله گري مانند اوباما و كلينتون و كري، شريك معتدل و قابل اعتماد بسازند و حسرت به جان بي‎فراموشكاران و بي‎خبران بيندازند.

آن‎ها ضمناً مصرّند به جاي اقدام جدي در مقابل گستاخي‎هاي فزاينده آمريكا و اروپا، در جلسات تصميم سازي مدعي صبر استراتژيك شوند و كاري(چه در سياست خارجي و برجام، و چه در حوزه تدبير درونزاي اقتصادي) از پيش نبرند؛ فقط با اين توجيه كه "دموكرات‎ها فرق مي‎كنند، دو سال ديگر صبر كنيم و ببينيم چه مي‎شود. شايد آن‎ها در انتخابات آمريكا پيروز شدند"!! عجيب و مشكوك نيست؟

 سرمقاله

تأملي بر پاسخ برجامي ايران؛
اقدامي ديرهنگام و نه چندان قاطع

 دكتر محمد ملك زاده

پس از گذشت يك‎سال از خروج دولت آمريكا از برجام و بدعهدي‎ها و رفتارهاي تحكم آميز كشورهاي اروپايي در قبال پاي بندي ايران به مفاد عهدنامه برجام، دولت موسوم به اعتدال و اميد آقاي روحاني بالاخره تصميم گرفت واكنشي نه چندان قاطع به عهدشكني‎هاي طرف‎هاي مقابل ايران در برجام نشان دهد. اين واكنش كه شامل تعليق بخشي از فعاليت‎هاي داوطلبانه ايران در برجام مي‎باشد گرچه بعد از مدت‎ها انفعال و عدم واكنش جدي به دشمني‎ها و تهديدها مي‎تواند اقدامي جديد و درخور توجه به حساب آيد، اما به لحاظ زمان انجام و ماهيت آن نمي‎تواند پاسخي مناسب به رفتارهاي قلدرمابانه آمريكا و اروپا در برابر تعهد كامل ايران به مفاد برجام تلقي گردد. زيرا اولا ماهيت پاسخ مبتني بر دو اقدام مشخص اعلام شده، به نوعي استفاده از مهره سوخته و از بين رفته است و همان گونه كه شخص وزير محترم امور خارجه هم تاكيد كرد دو اقدام ايران در پاسخ به نقض عهدهاي پي در پي آمريكا و اروپا قبلا به دليل تحريم آمريكا، اساسا امكان اجرايي شدن نداشت و حتي اگر ايران نيز تصميم به عدم فروش آب سنگين و اورانيوم غني شده مازاد نمي‎گرفت به دليل تحريم آمريكا نمي‎توانست آن‎ها را بفروشد. ثانيا تاخير زماني طولاني در اعلام واكنش ايران به عدم پاي بندي به برجام از سوي طرف‎هاي مقابل ايران، اثر آن را به حداقل رساند. از اين رو همچنانكه انتظار مي‎رفت طرف اروپايي نيز اقدام دولت را جدي نگرفت و حتي با گستاخي ايران را تهديد به بازگرداندن تحريم‎هاي گذشته در صورت عدم اجراي كامل مفاد برجام نمود! تحريم‎هايي كه به دليل خروج آمريكا از برجام و عدم واكنش جدي اروپا به اين نقض عهد آشكار عملا پيش از اين بازگشته بودند!
بي ترديد، مهم‎ترين دليل رفتار غيرمنطقي و تحكم آميز اروپا و آمريكا با ايران را مي‎توان در رفتار ملايمت آميز و غير قاطع دولت آقاي روحاني جست وجو كرد كه همواره در سياست خارجي خود سعي نموده در برابر زورگويي نظام سلطه رفتاري ملايم و نرم داشته باشد. در حالي كه تجربه نشان داده در برابر قلدري و زورگويي زورگويان نبايد با ملاطفت و نرمي رفتار كرد؛ زيرا به جري‎تر شدن جريان زورگو و متكبر مي‎انجامد. حداقل انتظاري كه ناظران منصف و بي‎طرف در سطح بين الملل در خصوص واكنش ايران به نقض برجام از سوي آمريكا و حتي از سوي كشورهاي اروپايي داشتند اين بود كه اقدام فعلي و مرحله به مرحله ايران در همان تاريخ(يكسال پيش) و بلافاصله پس از خروج آمريكا انجام مي‎شد. به عبارت ديگر بهترين فرصت طلايي براي واكنش برجامي ايران در همان روز اعلام خروج ترامپ از برجام بود؛ چرا كه اولا نقض عهد برجام از طرف مقابل انجام شده بود و جهان منتظر عكس العمل ايران در برابر اين نقض عهد آمريكا بود و كسي هم ايران را به لحاظ پاسخ متقابل به اين اقدام غيرقانوني آمريكا كه با به راه افتادن موج جهاني همراه شده بود سرزنش نمي‎كرد و ثانيا اروپاييان با مشاهده اقدام قاطع و بموقع ايران و احساس خطر واقعي براي نابودي برجام، سرعت عمل بيش‎تري براي حفظ برجام از خود نشان مي‎دادند و آمريكا نيز با مشاهده جديت ايران جرات وضع تحريم‎هاي بيش‎تر را پيدا نمي‎كرد.
متاسفانه واكنش انفعالي ايران در آن زمان، اروپا و آمريكا را به اين جمع بندي رساند كه ايران قصد خروج از برجام را ندارد و آنان مي‎توانند بدون پرداخت هزينه، فشارها را بر ايران افزايش دهند و ايران را به انجام تعهدات خود به صورت يكجانبه وادار نمايند؛ چنان‎كه چندي پيش روزنامه واشنگتن‎پست در سرمقاله خود تشديد فشارهاي اقتصادي به ايران را نتيجه عدم واكنش درخور تهران در پاسخ به دور پيشين تحريم‎ها توصيف كرد. با تمام اين احوال تصميم جديد برجامي ايران هر چند دير هنگام و ضعيف بود اما مي‎تواند نمايانگر خروج دولت از سياست خارجي انفعالي در برابر جريان ظلم و واكنش به رفتارهاي قلدرمابانه آمريكا و اروپا تلقي گردد.