صفحه سياسي

تهديد امنيت ملي در قم توسط عوامل نفوذي

 سعيد حميدي زاده

مردم قم در روز 19 دي سالي كه گذشت، طبق معمول هر سال با مقام معظم رهبري ديدار داشتند و ايشان هم مثل هميشه نكات و توصيه‎هايي را براي امت قم داشتند. به نظر حقير مهم‎ترين نكته‎اي كه حضرت آقا در اين روز خطاب به مردم قم فرمودند، در همان اوائل صحبتشان بود كه نسبت به اقداماتي از جريان نفوذ در شهر قم هشدار دادند. حال اين اقدامات چيست و پس از هشدارهاي حضرت آقا، تا كنون چقدر بدان توجه شده است؟

قبل از اين‎كه ورود به موضوع داشته باشيم، جا دارد نكته‎اي از باب مقدمه به ميان‎ايد و آن اين‎كه برخي از عوام مردم با نگاه آرماني به دين، آن را قديسه‎اي فضايي مي‎پندارند و بدون عنايت كاربردي به دين، آن را به حاشيه رانده، مشغول زندگي خود هستند. شايد اين درد دلي از خواص جامعه پيرامون احوال عوام باشد؛ اما بايد گفت كه اتفاقاً اين نوع نگاه صرفاً شرح حال عوام نيست و برخي از خواص نيز در مواردي گرفتار آن هستند. به‎عنوان مثال در خصوص همين هشدارهاي مقام معظم رهبري در روز 19 دي. چرا كه فرمايشات حضرت آقا را به‎عنوان هشدارهايي آرماني دنبال مي‎كنند؛ اما درك اين هشدارها را در مصاديق پيش روي چشمشان برنمي تابند!

اين همان مشكل ما در خصوص فضاي مجازي است كه آن را در چنگ دشمن مي‎دانيم اما اين‎كه دشمن در فضاي مجازي دقيقا چه تكنيك‎هايي اعمال مي‎كند تا تاكتيك‎هايش محقق شود، حتي براي بسياري از خواص مبهم است! همه مي‎دانند كه دشمن در حال ترويج ناهنجاري‎ها در فضاي مجازي است؛ لكن از اين‎كه آمار ناهنجاري‎ها در فضاي مجازي رد پاي خود پياده‎نظام و ستون پنجم صهيونيست‎ها است، كم‎تر سخن به ميان مي‎آيد و چه بسا برخي نمي‎توانند اين صهيونيست‎هايي كه با نام كاربري فارسي در ميان ما هستند و فارسي آموزش ديده‎اند را از كاربران ايراني تشخيص دهند! نكته اين‎جا است كه عنايت و توجه به صرف تاكتيك‎هاي دشمن و بي‎توجي به تكنيك‎هاي او موجب مي‎شود بدانيم دشمن چه ضرباتي بر ما وارد مي‎كند؛ اما نمي‎توانيم تشخيص دهيم آن ضربات چگونه و از كجا بر ما وارد شده است! به هر حال آشنايي با تكنيك‎هاي روز دشمن، لازمة زمان شناسي است و همان‎طور كه امام صادق(ع) فرمود: «كسي كه نسبت به مسائل زمان خودش آگاه باشد، شبهات به او هجوم نمي‎آورند»!

در مورد عوامل نفوذي دشمن در شهر قم نيز به همين صورت است. حضرت آقا فرمودند: «دشمن عواملي را به قم مي-فرستد كه سعي دارند فضاي ديني و معنوي قم را تغيير دهند و قم را از مركزيت انقلاب خارج كنند». اما سؤال اين است كه دشمن چگونه عمل مي‎كند و كجا مي‎توان مچ او را گرفت؟ اين عواملي كه دشمن مي‎فرستد چه مي‎كنند و چگونه بر فضاي معنوي قم اثر مي‎گذارند؟ آيا جز اين است كه اين عوامل از نسل همان سربازان معاويه هستند كه با نقشه عمروعاص، لباس سربازان امام حسن(ع) را پوشيدند و به نام سربازان امام حسن(ع)، زندگي مردم مدينه را به آشوب كشاندند؟! چرا برخي وقتي سخن حضرت آقا مرور مي‎شود آن را مي‎پذيرند؛ اما وقتي قرار است مصاديق پياده نظام دشمن در اين باره افشا گردد، با ساده‎لوحي و سطحي‎نگري از كنار آن مي‎گذرند؟! مگر خود حضرتش ما را نسبت به نفوذ شبكه‎اي هشيار نكردند تا بدانيم عاملان ناهنجاري‎هاي موجود در سطح شهر قم كه پيش روي چشمان ما در شهر تردد و معاشرت دارند، خود عوامل دشمن هستند؟!

شايد برخي گمان كنند منظور نويسنده فقط بدحجابي‎هاي افراطي در سطح شهر است. البته اين يكي از موارد عمدة اين فتنه است كه به‎طور مفصل بدان پرداخته شده و دسته‎هايي از خانم‎هاي نفوذي را به اين منظور در شهر سازماندهي كرده-اند؛ اما موضوع فقط بدحجابي نيست و شايسته نيست در شناسايي فتنه ظاهر بين باشيم؛ بلكه طبق رصدهاي انجام شده، مواردي همچون «ايذاء رواني روحانيون»، «معاملات تاكتيكي در فروشگاه‎ها براي بالا و پايين كردن نرخ‎ها»، «پوشش مانتو بدون چادر جهت از مد انداختن چادر بدون ايجاد حساسيت نسبت به حجاب»، «الگوسازي‎هاي همراه با پوشش چادر و پوشيه براي طيف هيأتي و خانواده‎هاي طلاب»، «اقدام به ناهنجاري در پوشش لباس روحانيت براي بدنام كردن اين صنف مظلوم»، «طرح بحث‎هاي سياسي تنش‎زا به بهانة مشكلات جهت سياه‎نمايي در سطح شهر و معابر عمومي»، «شايعه پراكني و نشر اكاذيب پيرامون مسائل سياسي و اقتصادي به واسطه اجراي سناريوهاي گفتماني غير واقعي» و بسياري از تكنيك‎هاي ديگر كه به علت پرهيز از اشاعة فحشا از بيان آن خودداري مي‎شود، از جمله تكنيك‎هايي است كه در دستور كار مهره‎هاي نفوذي سازماندهي شده در سطح شهر قرار گرفته و بابت آن، تكنيك‎هايي را براي معاشرت و داد و ستد با مردم آموزش ديده‎اند. نفوذي‎ها در بسياري موارد به‎صورت تيمي عمل مي‎كنند و معمولاً يك نفر به‎عنوان مياندار حركت اصلي را انجام داده، برخي نيز مأمور به اقداماتي همچون حمايت از او و يا برخوردهاي ديگري از اين قبيل هستند!

اين روزها صحنه‎هايي در سطح شهر ديده مي‎شود كه هيچ گاه مرسوم شهر قم نبوده و به نسبت فرهنگ بومي شهر غيرمتعارف است. فرهنگ به يكباره قابل تغيير نيست و تغيير آن زمان مي‎برد اما آن‎چه در قم اتفاق افتاده، صحنه‎هايي است كه به‎طور نامتعارف و غيرطبيعي در قم رخ داده است و اين نشان از آن دارد كه پياده‎نظام جريان نفوذ در قم آرايش و سازماندهي شده و در ميان مردم حضور يافته‎اند! البته اين شگرد دشمن تازگي ندارد و هم در فتنه 88 و هم در ديگر فتنه‎ها، مكرر اجرا شده است. هنوز فراموش نشده كه در دورة دوم خرداد، روزي شخصي به قم آمد و در حرم حضرت معصومه(س) سخنراني نمود. جماعتي خواستند پاي تريبون او به سوت و كف بپردازند كه با غلبة شعار تكبير و صلوات منفعل شده و شكست خوردند و در پايان مراسم تجمع كردند و محوطه را دور زده، در آخر با اتوبوس‎هايشان به تهران برگشتند!

با توجه به طراحي چنين تكنيك‎هايي مبني بر آرايش مهره‎هاي نفوذي در سطح شهر، مي‎توان گفت: آن‎چه از آمار غير متعارف ناهنجاري در قم ديده مي‎شود، خود عوامل و مهره‎هاي نفوذي هستند؛ اگرچه دشمن در عرصة تبليغات نيز بيكار ننشسته و براي آن‎كه لو نرود، با ظهور در لباس دغدغه‎مندان خودي، اين جماعت را اثرگرفتگان از ناهنجاري‎هاي نفوذ اعلام مي‎دارند تا با اين بهانه با مهره‎هاي نفوذي مدارا شود و در امنيت حاصل از اين مدارا، به فتنه ادامه دهند! زيرا تاكتيك دشمن اين است كه وانمود كند آن‎چه مي‎بينيم، خود مردم هستند تا به اين صورت قبح ناهنجاري‎ها را بشكند! حال آن‎كه كسي كه خود را به خواب زده، با هيچ مدارايي بيدار نخواهد شد و تنها شوك رسوايي است كه او را از جا برمي‎خيزاند! در اين ميان نفوذ سيستمي نيز آمرين به معروف و ناهين از منكر را سر مي‎دواند و بي‎نتيجه بودن پيگيري‎هاي مربوطه از سوي برخي ارگان‎هاي مربوطه، حكايت از دخالت و تصميم‎سازي نفوذ براي فرصت دادن به اين جريان دارد!

نمي‎خواهم بگويم مردم قم همه معصوم هستند و هيچ كسي از اين جماعت تبعيت نمي‎كند؛ اما آن‎چه عقل حكم مي‎كند، اين است كه خوشبيني به مصاديق در ميان گرد و غبار فتنه مردود است! عقل مي‎گويد: هيچ‎گاه عوامل دشمن دنبال تحصيل حاصل نيستند و لذا آن‎چه رؤيت مي‎شود، همان ناهنجاري است كه از سوي پياده‎نظام جريان نفوذ الگو داده مي-شود! اگر هم فرض بر اين گرفته شود كه در ميان عوامل نفوذي، برخي از موارد رؤيت شده در ميان ناهنجاري‎ها از خود مردم قم بوده و ناهنجاري‎هاي آن‎ها فاقد غرض سياسي است، بايد گفت: با توجه به اغراض عوامل نفوذي، نمي‎توان از برخورد اغماض كرد؛ زيرا مصلحت جمع در برابر ملاحظه افراد ارجحيت دارد. ضمن اين‎كه قرائني هم حكايت از مهاجر نشيني تاكتيكي عوامل نفوذي در قم دارد!

نكته ديگري كه حضور اين عوامل نفوذي را ثابت مي‎كند، اجراي منظم فعاليت‎هاي تاكتيكي پيرامون اغراض تعريف شده از جبهه نفوذ است! اولاً وقتي مسأله به‎صورت پيوسته و هماهنگ موج مي‎اندازد، حكايت از حضور عوامل سازماندهي شده دارد و ثانياً شناخت اقدامات تكنيكي تعريف شده و مهارت در اين زمينه، مي‎تواند ما را در تشخيص اين عوامل ياري نموده، موجب بصيرت افزايي گردد.

با همه آن‎چه گفته شد، بايد بدانيم كه مسأله بسيار جدي است و نياز به اقدامي فوري و انقلابي دارد. چرا كه اگرچه جامعه توأمان نيازمند تربيت و مديريت است؛ اما آن‎چه در حال حاضر پيش روي ما است، بحران است و جامعه قم اكنون نيازمند مديريت بحران! فتنه‎هايي اين‎چنيني مانند سازماندهي زنان بدحجاب دوره‎گرد در قم، در سال‎هاي پيشين هم بوده و حال آن‎كه حضرت آقا حرفي از آن در ملأ عام نزده و اين در حالي است كه اين بار ايشان به تندي دربارة آن هشدار داده‎اند! موضوع چيست؟ چرا بايد رهبري كه وظيفة او مديريت راهبردي و كلان كشور و به عبارتي حفظ اصل نظام است، اين‎گونه به چنين مسأله‎اي ورود كند؟! در جواب بايد گفت: ناهنجاري‎هاي اخير قم مسألة امنيتي است و ربطي به پليس امنيت اخلاقي به منزلة مسألة اخلاقي صرف ندارد. بلكه مي‎توان گفت: وضعيت اخلاقي اين روزهاي قم، مسألة امنيت ملي است و نه امنيت اخلاقي! يادمان باشد كه تاكتيك‎ها و تكنيك‎هاي ياد شده، هدف و انتهاي ارادة جريان نفوذ نيست و به اين مقدار بسنده نشده، از بي‎وجداني تشكيلات نفوذ هر چيزي برمي‎آيد!

مسأله اين است كه مي‎خواهند قم را از مركزيت انقلاب خارج كنند و انقلاب را از ريشه از جا درآورند! مي‎خواهند قم را ناامن كنند و دست حوزه را با فروپاشي درون شهري، از كشور كوتاه كنند! پيام چنين امري را در كنايه‎هاي تصويري برخي فيلم‎ها و سريال‎هاي اخير نيز مي‎توان ارزيابي كرد! بنابراين استراتژي دشمن در اين فتنه اصل نظام و انقلاب بوده و چون تز انقلاب شروع از قم داشته است، دشمن سياست خود را با عنوان «آنتي تز انقلاب» متمركز بر شهر قم كرده و تاكتيك آن را «چهارشنبه‎هاي سفيد» قرار داده كه با تكنيك‎هايي از جمله بدحجابي و ديگر موارد فوق الذكر، براي آن برنامه‎ريزي كرده است! حتي گمان اين خطر مي‎رود كه با چنين تدابيري با رودر رو كردن دو جريان انقلابي و غير انقلابي در شهر، زمينة دو دستگي ميان مردم قم را فراهم كرده، زمينة آشوب‎هايي خطرناك فراهم كنند! در اين صورت ما با دو امر روبرو هستيم: يا بايد قم استحاله گردد و انقلاب ايران پايگاه اصلي خود را از دست بدهد و يا بين مردم در قالب دو جبهه انقلابي و غيرانقلابي تفرقه صورت گيرد! در اين ميان آن‎چه امام خامنه‎اي فرموده‎اند، اين است كه: «بزرگان قم و جوانان قم بايد نگذارند دست‎هاي خائن قم را از مركزيت انقلاب بيرون كنند»! حال با عنايت به اين نكته چه بايد كرد تا هم قم امت واحده بماند و هم فرهنگ انقلابي قم استحاله نگردد؟ راه پيش رو اين است كه مشت دشمن در اين فتنه باز گردد و عناصر نفوذي سازماندهي شده افشا گردند تا ثابت گردد ناهنجاري‎ها از سوي مردم قم نيست. اين تدبير موجب مي‎شود تا هم قبح ناهنجاري‎هاي رؤيت شده شكسته نگردد و هم صف مردم از دشمن جدا شده، مردم قم امت واحده باقي بمانند.

با اين توصيف، مصاديق و پياده‎نظام اين فتنه كه به ميان مردم گسيل شده‎اند، بايد به‎صورت ميداني و در نظر عموم مردم رسوا گردند و مردم بايد اين عناصر نفوذي را بشناسند و بدانند كسي كه چنين مي‎كند، نفوذي است تا قبح آن‎چه به نمايش مي‎گذارند شكسته نشود و قم انقلابي باقي بماند. عوامل پياده‎نظام اين فتنه كه به ميان مردم گسيل شده‎اند، بايد در نظر عموم شناسانده شوند تا خطري كه آينده قم را تهديد مي‎كند را دفع كنند و فرزندان قمي و نسل جديد كه تازه پا به اجتماع گذارده و چهرة قبلي قم را نديده‎اند، بدانند كه چنين صحنه‎هايي فرهنگ قم نبوده و از آن متأثر نشوند و الگو نگيرند! و خلاصه عناصر ميداني اين فتنه بايد با اطلاع‎رساني عمومي براي عموم مردم افشا شوند تا مبادا دشمن با ايجاد دو دستگي ميان مردم، بر شهر مسلط شده و با كودتا قم را از چنگ نظام و انقلاب بيرون آورد!

نامه رسايي به آيت الله اعرافي درباره ديدار حوزويان با رهبر انقلاب

حجت الاسلام حميد رسايي نماينده سابق مردم تهران در مجلس در نامه‎اي 8 بندي خطاب به مدير حوزه علميه، پيشنهاداتي نسبت به ديدار حوزويان با رهبر معظم انقلاب كه قرار است چهارشنبه اين هفته برگزار شود، ارائه داد.

متن نامه حميد رسايي به آيت‎الله اعرافي به شرح زير است:

حضرت آيت‎الله اعرافي، مدير محترم حوزه علميه قم

سلام عليكم

مطابق اخبار اعلام شده قرار است در نخستين روزهاي ماه مبارك رمضان(چهارشنبه، سوم رمضان) اولين ديدار طلاب و روحانيون حوزه علميه «سراسر كشور» با مقام معظم رهبري صورت بگيرد؛ چيزي شبيه به ديدارهاي ماه رمضان دانشجويي، اقدامي دير هنگام اما ان شاا... در آستانه گام دوم انقلاب با بركت اگر متوليان برگزار كننده اين مراسم، چند نكته را در نظر بگيرند.

اين موارد را يادآوري مي‎كنم، ان شاءا... كه مورد توجه قرار بگيرد:

1. اين ديدار قرار است با حوزويان سراسر كشور باشد نه فقط طلاب قم و تهران كه قبلاً هم ديدارهايي داشته‎اند. بنا براين بايد بازتاب دهنده نگاه حاكم بركل بدنه حوزه باشد. هر چند حوزه قم، به‎دليل سابقه و عمق علمي، مرجعيت دارد اما كمِّيت طلاب شهرستان‎ها از يك سو و از سوي ديگر، پيشتازي آن‎ها در برخي بزنگاه‎ها در پيگيري مطالبات رهبر انقلاب، اقتضا مي‎كند كه مديريت برگزاري مراسم، در توزيع فرصت استفاده از اين تريبون، عدالت را رعايت كند. روشن است كه رهبر انقلاب از حذف اين بدنه گسترده از طلاب و روحانيون خوشش نمي‎آيد.

2. شنيده شده تيم پنج نفره‎اي از مديريت حوزه علميه قم درحال تعيين سياست‎هاي حاكم بر اين ديدار و انتخاب افرادي است كه چهارشنبه پشت تريبون قرار مي‎گيرند. حتي اين تيم، قرار است متن‎ها را قبل از قرائت چك كنند! مشي و مرام امام خامنه‎اي نشان داده كه از اين رفتارها خوشش نمي‎آيد.

در ديدارهاي دانشجويي چون تشكل‎هاي دانشجويي نقش آفريني مي‎كنند، تا حدودي اين مشكل وجود ندارد. سوال اين است كه در اين ديدار، ملاك انتخاب افرادي كه پشت تريبون قرار مي‎گيرند چيست؟ در حال حاضر يكي از مهمترين تشكل‎هاي حوزه علميه قم، مجمع نمايندگان طلاب و فضلاي حوزه علميه قم است كه ظاهراً تا اين لحظه هيچ اطلاعي از اصل اين ديدار مهم و نحوه چينش افرادي كه پشت تريبون قرار مي‎گيرند، نداشته است!

3. حضرتعالي بايد مراقبت كنيد تا دست اندركاران تنظيم اين ديدار مهم، القا نكنند كه خروجي جلسه، پژواك صداي مدير حوزه قم است بلكه بايد انعكاس اين ديدار مغتنم، صداي بدنه و متن حوزه علميه يعني عدالت طلبي، مبارزه با رانت و فساد، استكبار ستيزي، تحول ساختاري حوزه، انتقاد از مديريت غيرانقلابي، تنبل و رفاه طلب حاكم بر كشور، مخالفت با انقلاب زدايي از حوزه‎ها آن هم به شكلي صريح و بدون تعارف باشد. قطعا امام خامنه‎اي خوشش نمي‎آيد از طرح اين مباحث مهم غفلت شود.

4. يكي از مباحث چالشي حوزه علميه در ماه‎هاي اخير، انتقاد دلسوزانه برخي نخبگان شاخص از وجود تفكر سكولار در حوزه‎هاي علميه بود. اين ديدار نشان مي‎دهد تا چه اندازه اين دغدغه از روي واقع بيني و با هدف پيشگيري از انحراف بوده يا غيرواقعي و تندروانه بوده است. نوع مديريت حاكم بر اين ديدار نشان مي‎دهد كه دغدغه واقعي متوليان حوزه علميه كدام تفكر است؛ تقويت جريان سكولار و سكولارنمايي از بدنه حوزه يا تقويت جريان اصيل حوزه علميه كه انقلاب اسلامي از دل آن بيرون آمده و در بزنگاه‎هاي مهم براي آن هزينه داده است. قطعا مرجعيت انقلابي و دلسوز هم مانند امام خامنه‎اي از سكولار نمايي حوزه خوشش نمي‎آيد.

5. طبعا فلسفه برگزاري اين جلسه، طرح مباحث علمي محض در حضور ايشان نيست؛ زيرا در اين خصوص، همواره جلسات مكرري برگزار شده است. بلكه نياز امروز جامعه، پژواك صداي انقلاب، نفي جريان غير انقلابي، جلوگيري از انقلاب زدايي توسط حوزه علميه است. بديهي است كه توقع رهبري، شنيدن دغدغه‎ها و طرح و برنامه مديريت و بدنه حوزه علميه در خصوص چگونگي پيمودن گام دوم انقلاب است. روشن است كه امام خامنه‎اي از طرح مباحث كلي، غيركاربردي، شعاري و كسل كننده در اين خصوص خوشش نمي‎آيد.

6. با توجه به اين‎كه بخشي از بودجه عمراني حوزه‎هاي علميه(براي ساخت، تعمير و بازسازي) توسط دولت جمهوري اسلامي تأمين مي‎شود و از آن‎جا كه آقاي حسن روحاني به هيچ وجه تحمل انتقاد را ندارد، شنيده شده تلاش مي‎شود تا از پشت تريبون اين ديدار، صدايي در نقد دولت فعلي و جهت گيري‎هاي غلط او بلند نشود! در حالي كه بديهي است اولا استقلال حوزه‎هاي علميه، اقتضا مي‎كند تا در امر به معروف و نهي از منكر مسؤولين، ملاحظه اين امور نشود. ثانيا وقتي شخص رهبر انقلاب، خودشان نسبت به رفتارها و تصميمات غلط دولت‎ها به‎ويژه دولت فعلي، سكوت نمي‎كنند و تأكيد دارند كه حوزه‎هاي علميه بايد حامي و ناصح دولت‎ها باشند، آيا متوليان برگزاري جلسه، ترديد دارند كه امام خامنه‎اي از زير سوال رفتن استقلال حوزه و دفاع نكردن از حقوق مردم خوشش نمي‎آيد.

7. يكي از محورهاي اين جلسه مهم، بايد انتقاد روحانيون از خود باشد. نبايد عَلَم انتقاد از روحانيت به دست لامذهب‎ها و روشنفكران سكولار بيفتد. اين اصل همواره در بيانات و مشي امام خميني(ره) و رهبر انقلاب نيز حاكم بوده و اين مطالبه را از بدنه حوزه داشته‎اند. بايد با تريبون دادن به طلاب و روحانيون منتقدٍ آخوندهاي اشرافي و اهل تجمل و رفاه طلب بويژه در مسؤولين، معممين سكولار، روحانيت ليبرال، مروجين تشيع لندني، روحانيت غيرانقلابي، اين شمشيرهاي برّان نظام اسلامي را تاييد و تشويق كنيد تا زمينه بدبيني نسبت به حوزه و روحانيت اصيل و مردمي برطرف شود. از جمله نهادهاي متولي امور روحانيت كه در بدنه حوزه نسبت به آن انتقاداتي وجود دارد، دادگاه ويژه روحانيت است كه علي رغم تغيير رويكردي كه با رياست آقاي رييسي بر اين دادگاه از چند سال قبل رقم خورد اما همچنان برخي از دادستان‎ها و مسؤولان اين دادگاه، خود از عوامل انقلاب زدايي و ايجاد رخوت و سستي در بين بدنه انقلابي و فعال شده‎اند.

8. يكي از تهديدهاي جدي عليه هويت اصيل حوزه، انقلاب زدايي از حوزه‎هاي علميه و تقويت روند بي‎تفاوتي در آن است. رهبر معظم انقلاب پيش از اين در سفر سال 89 به قم، حاكم شدن اين روند بر حوزه علميه را «فاجعه» براي جامعه ناميدند و در ديدار با مجمع نمايندگان طلاب و فضلاي حوزه علميه قم در اسفند 94 انقلاب زدايي از حوزه علميه را يك «تهديد جدي» دانستند.

مديران برگزاري جلسه، نشان خواهند داد كه دغدغه واقعي متوليان حوزه علميه، تقويت كدام تفكر است؛ تقويت جريان انقلابي يا تقويت صداي غير انقلابي و بي‎تفاوت در حوزه! شنيده مي‎شود كه برخي در حال القاي اين نكته به مديريت برگزاري جلسه هستند كه نبايد به طلاب صريح اللهجه و انقلابي تريبون داد! در حالي كه امام خامنه‎اي در سال 89 در قم فرمودند: «مي‎خواهند فضاي انقلابي را بشكنند، روحاني انقلابي را منزوي كنند... نيروهاي انقلابي را متهم به افراطي گري نكنند بعضي هم اين‎جوري دوست دارند، عنصر انقلابي، جوان انقلابي، طلبه انقلابي، فاضل انقلابي، مدرس انقلابي در هر سطحي از سطوح را متهم كنند به افراطي گري، اين هم انحرافي است كه به دست دشمن انجام مي‎گيرد.»

طبعا حذف صداي طلاب و فضلاي انقلابي كه بازتاب دهنده مطالبات مراجع انقلابي و علمايي همچون آيت‎الله مصباح(به‎عنوان عقبه تئوريك نظام به تعبير رهبر انقلاب) از تريبون اين ديدار، قطعا اقدامي است كه امام خامنه‎اي آن را «انحراف» خوانده و خوشش نمي‎آيد.

بررسي تطبيقي مولفه‎هاي «مدارا» و «خشونت» در انديشه اسلام و ليبراليسم
نظام ليبراليسم بزرگ ترين مروج خشونت گرايي در جهان است / بخش نخست

 دكتر محمد ملك زاده

يكي از جلوه‎هاي اسلام‎هراسي در عصر كنوني، اتهام خشونت‎گرايي و عدم مدارا به انديشه اسلامي است. در اين ميان گرچه عملكرد افراطي و خشن برخي از جريانات و گروه‎هاي افراط‎گرايي كه خود را منتسب به دين اسلام مي‎دانند در ارائه چهره‎اي نامناسب از شريعت محمدي(ص) در جهان كنوني بي‎تاثير نبوده است؛ اما با توجه به اين‎كه از يكسو عملكرد چنين گروه‎هايي همواره مورد انزجار و عدم تاييد از سوي مذاهب اسلامي و اكثريت مسلمانان بوده و از سوي ديگر شواهد و اسناد فراوان موجود بر حمايت‎هاي مستقيم و غيرمستقيم قدرت‎هاي ليبراليستي غرب از چنين جرياناتي دلالت دارند، عملكرد اين جريانات را هرگز نمي‎توان به حساب انديشه اسلامي نهاد. در اين مقال برانيم ضمن رد ادعاي انتساب خشونت‎گرايي به انديشه اسلامي، دين اسلام را با اخلاق مدارا قرين دانسته و ريشه عوامل واقعي خشونت و افراطي گري در جهان را با ارائه مستندات عيني، در ماهيت نظام سرمايه‎داري و ليبراليستي غرب جست‎وجو كنيم.

دلايل تبليغات اسلام‎هراسانه غرب

اجمالا مي‎توان گفت مطالعه وقايع دوران معاصر نشان مي‎دهد دليل عمده تبليغات اسلام هراسانه غرب از دو عامل خارج نبوده است: نخست به‎دليل مبارزه مسلمانان با اشغالگراني كه سرزمين‎هاي اسلامي را به تصرف خود درآورده بودند؛ مسلمانان بنا به خصلت ديني خود، اشغالگري متجاوزان در سرزمين‎هاي اسلامي را تحمل نمي‎كردند و براي حفظ سرزمين خود به شدت با اشغالگران مبارزه مي‎كردند. در زمان كنوني نيز فلسطينيان در مقابل اشغالگران صهيونيست با همين رويكرد مبارزه مي‎كنند. از نگاه محققان، امروزه بسياري از اقدامات خشن گروه‎هاي اسلامي عليه غرب، پيش از آن‎كه ارتباطي با هويت اسلامي اين گروه‎ها داشته باشد، بازتاب نوعي واكنش دفاعي در برابر خشونت‎ها، تجاوزها و بي‎عدالتي‎هاي غرب عليه جوامع استعمارزده و تحت ستم بوده است.(كومارسن، 1388: 130) دليل ديگري كه امروز دستمايه اتهام خشونت‎گرايي از سوي غرب به مسلمانان گرديده است، تحت تاثير شرارت‎هاي برخي جريان‎هاي افراطي به‎ويژه گروه‎هاي سلفي-تكفيري است كه با برداشت‎هاي انحرافي از آموزه‎هاي اسلامي، رفتار خشن خود را به اسلام منتسب مي‎دانند. اين موضوع باعث شده تا حتي برخي انديشمندان غربي به اشتباه از ماهيت خشونت‎طلبي اسلام برخلاف شريعت مسيحي سخن به ميان آورند(تينك، 1384) در حالي كه مذاهب مختلف اسلامي اعم از شيعه و سني با طرد اين گروه‎ها، آنان را نماينده جريان واقعي اسلامي نمي‎دانند؛ اين جريان انحرافي كه داراي پيشينه‎اي طولاني در تاريخ اسلام هستند، همواره منفور و مورد طرد اكثريت مسلمانان و علماي مذاهب اسلامي قرار داشته‎اند(رمضان البوطي، 1375: 261؛ سبحاني، 1380) از سوي ديگر آن‎چه شكل‎گيري و گسترش تفكرات اين جريان‎هاي منتسب به انديشه اسلامي را در دوره معاصر با ابهام مواجه مي‎سازد، حمايت قدرت‎هاي غربي از آن‎ها است. در واقع قدرت‎هاي غربي خود عامل اصلي در شكل‎گيري و گسترش اين گروه‎هاي انحرافي هستند.

بررسي دو مقوله خشونت و مدارا در انديشه اسلامي

در بررسي واژگان خشونت، تحمل و مدارا در انديشه اسلامي، آنان را از جمله مفاهيمي خواهيم يافت كه با توجه به شرايط مختلف بايد سنجيده شده و مورد ارزشيابي قرار گيرند. در آموزه‎هاي اسلامي خداوند به دو دسته از صفات متقابل توصيف گرديده است، قرآن كريم در عين حالي كه خداوند را ودود(بروج، 14- هود، 90)، غفور(بروج، 14)، رحمان(فاتحه، 1و3 – بقره، 163)، رحيم(هود، 90)، كريم(نحل، 40- انفطار، 6)، حليم(تغابن، 17) و ديگر صفاتي كه ناظر بر لطف، مهرباني و گذشت خداوند نسبت به بندگان مي‎باشد، توصيف مي‎نمايد، در همان حال او را به جبار(حشر، 23)، متكبر(همان)، عزيز(همان)، مقتدر(قمر، 44 و 45- كهف، 45) و انتقام گيرنده(آل عمران، 4- مائده، 95- ابراهيم، 47- زمر، 37- سجده، 23- زخرف، 141- دخان، 16) نيز متصف مي‎سازد؛ اين صفات دوگانه الهي از نگاه انديشمندان اسلامي و نيز در روايات اهل بيت(ع) اين‎گونه توضيح داده مي‎شود كه خداوند در موقعيت رحمت و رافت، «ارحم الراحمين» است و در موضع غضب و خشونت، «اشد المعاقبين» مي‎باشد(قمي، دعاي افتتاح) از متون ديني همچنين مي‎توان استنباط نمود كه اين صفات دوگانه گرچه در مورد خداوند جلوه‎اي از يك حقيقت‎اند اما صفت رحمت بر غضب مقدم گرديده است(قمي، دعاي كميل) به‎طوري كه در روايات نيز حاكم اسلامي موظف گرديده حتي‎الامكان گريزگاهي براي دفع يا كاهش مجازات متهمان بجويد(طوسي، ج3، 1410: 346) زيرا از نگاه انديشمندان اسلامي، رحمت الهي و تحمل بندگان، قاعده اصلي در نظام تكوين و تشريع است و اِعمال خشونت و مجازات بندگان، امري ثانوي محسوب مي‎شود(مطهري: 231- مصباح يزدي، 1378: 7و8) قرآن كريم در وصف پيامبر اسلام، او را آراسته به اخلاق نيكو معرفي مي‎نمايد؛ (قلم، 4) كسي كه سختي و رنج مردم برايش ناگوار و نسبت به مومنين دلسوز و مهربان است(توبه، 127) اين ويژگي راز گسترش اسلام و گرايش به رسول خدا(ص) بود.(آل عمران، 159) به نوشته سيره نويسان، اهل بيت(ع) همواره از توسل به جنگ و اعمال خشونت عليه دشمنان پرهيز داشتند و آن‎گاه كه ناگزير به جنگ مي‎گرديدند نيز هرگز از اخلاق پسنديده در حين نبرد فاصله نمي‎گرفتند(حر عاملي، 1403: 16) در نامه‎اي از حضرت علي(ع) آمده است: هرگز جنگ را شما آغاز نكنيد... اگر به اذن خداوند دشمنان شكست خوردند، كسي را در حال فرار تعقيب نكنيد، با افراد ناتوان نستيزيد، مجروحان را نكشيد، زنان را مورد اذيت و آزار قرار ندهيد...(نهج البلاغه، نامه14)

اين شيوه، الگوي غالب مسلمانان در تاريخ اسلام بوده است. سيد حسين نصر در تحليلي از تحمل و مداراي مسلمانان نسبت به پيروان اديان غيراسلامي و مقايسه عملكرد ايشان با غير مسلمانان مي‎نويسد:

يهوديان، مسيحيان و مسلمانان در صلح و صفا و تسامحي چشمگير در اسپانياي زمان حاكميت مسلمانان در كنار هم زيسته‎اند... حتي همين امروز ميليون‎ها مسيحي و... تحت حاكميت مسلمانان مشغول گذران زندگي هستند، نه تنها بر آن‎ها در مقام انسان، مدارا و مدارا روا داشته شده، بلكه بسيارشان در كشورهاي خود، ثروتمندترين گروه‎ها به شمار مي‎آيند... اين گروه‎ها هرگز مشمول تصفيه قومي نشده‎اند در حالي كه گذشته از جنايات دهشتناك آلمان نازي، مسلمانان و يهوديان در اسپانياي پس از 1942 يا تاتارها در روسيه تزاري و نيز مسلمانان در بوسني در دهه اخير مورد تصفيه قومي قرار گرفته‎اند(پناهنده، 1377: 38-46)

در تحقيقات محققان غربي نيز عدم تمايل اسلام و مسلمانان به خشونت به اثبات رسيده است(دورانت، ج4، 1368: 239 و 432) گوستاولوبون اعتراف مي‎كند كه زور شمشير هرگز موجب پيشرفت اسلام نبود بلكه اگر مردمان مسيحي از دين خود دست برمي‎داشتند و مسلمان مي‎شدند بدان جهت بود كه عدل و دادي كه از مناديان اسلام مي‎ديدند، مانندش را از زمامداران خود نديده بودند(لوبون، 1354: 141-146) ميشيو با اشاره به فتح بيت‎المقدس توسط مسلمين و مقايسه آن با عملكرد غير مسلمانان مي‎نويسد:

هنگامي كه مسلمانان بيت‎المقدس را فتح كردند هيچ‎گونه آزاري به مسيحيان نرساندند ولي هنگامي كه نصاري اين شهر را تصرف كردند با كمال بي‎رحمي مسلمانان را قتل‎عام كردند و يهوديان نيز وقتي به آن‎جا آمدند بي‎باكانه همه را سوزاندند... بايد اقرار كنم كه اين سازش و احترام متقابل به اديان را كه نشانه رحم و مروت انساني است، ملت‎هاي مسيحي مذهب از مسلمانان ياد گرفته‎اند.(همان)

بر همين اساس، محققان غربي با ارائه آمار، به مقايسه وضعيت مسلمانان و جوامع اسلامي با غربي پرداخته است:

مسلمانان از پيروان اديان ديگر خشونت طلب‎تر نيستند... با وجود حضور مسلمانان بي‎شمار در اروپا، كم‎تر از يك درصد اقدامات خشن و تروريستي در اين قاره در سال‎هاي 2007 تا 2009 به دست مسلمانان انجام شده است.(كول، 1392: 92-97)

رويكرد تاريخي گرايش به خشونت و عدم مدارا در انديشه غرب

برخلاف تاريخ اسلام، تاريخ غرب از نهادينه شدن خشونت در سه دوره باستان، مياني و دوره معاصر حكايت دارد. انديشمندان يوناني قرون پنجم و چهارم پيش از ميلاد نخستين مباحث در اين زمينه را ارائه داده‎اند. بسياري از نظريات سياسي غربي درباره انواع نظام‎هاي سياسي و ويژگي حاكميت‎هاي مختلف، در مباحث فيلسوفان يوناني به‎ويژه افلاطون(plato)(427تا347 ق.م) و ارسطو(Aristotel)(384تا 322 ق.م) ريشه دارد؛ حتي ريشه بسياري از نظريات ماركسيستي كه در آن‎ها مباحث مربوط به انقلاب‎ها و خشونت‎هاي سياسي اهميت فراواني دارند نيز تا حدود زيادي در فلسفه افلاطوني قابل مشاهده مي‎باشند. انديشه «حاكميت فيلسوفان» افلاطون(افلاطون، 1376) قرن‎ها بعد زمينه اعمال حاكميت روشنفكران بر مردم و تحميل اراده شخصي خود بر آنان را به وجود آورد. نظريات ارسطو در توجيه نظام ظالمانه برده‎داري –با اين توجيه كه بردگان در خصوصيات فيزيكي و روحي، خلق شده براي بردگي مي‎باشند(گاتليب، ۱۳۸۴: ۳۶۳)- بعدها مستمسك فاتحان اسپانيايي قاره آمريكا قرار گرفت تا با آسودگي بيش‎تري به كشتار و اسارت بوميان اين منطقه روي آورند و كليساي كاتوليك در اين منطقه نيز با اعلام فاقد روح انساني بودن بوميان آمريكايي، دست غارتگران را در قتل‎عام و اسارت گسترده بوميان آزاد گذارد.(Prelot, 1990) توسيديد(Thacydides)(470 تا 400 ق.م) از انديشمندان دوران باستان، نخستين نظريات در مورد جدايي اخلاق از سياست را مطرح نمود؛ به باور وي، سياست بايد فارق از هرگونه احساسات و اخلاق، راهنماي تصميم‎گيري دولت‎ها باشد.(Thucydid, 1956: 626-630) محتواي تحريف شده كتب عهد عتيق به‎ويژه تورات كه بعدها پيروان بسياري در غرب و اروپا به دست آورد نيز آكنده از مفاهيم خشونت‎آميز مي‎باشد. در اين كتاب يهود به قوم برگزيده خدا توصيف شده و از غير يهوديان، به حيوانات و حشرات موذي نام برده شده است(سفر تثنيه، 14: 2؛ سفر لاويان، 20: 26) امروزه رواج توهم خودبرتربيني در ميان صهيونيسم، به گسترش ديدگاه‎هاي نژادپرستانه در ميان اين قوم منجر گرديده است. راويان تورات به نقل از خداوند، جواز تصرف سرزمين‎ها و تجاوز به مناطق گسترده را صادر نموده‎اند: «در آن روز خداوند با ابرام عهد بست و گفت: اين زمين را از نهر مصر تا به نهر عظيم(فرات) به نسل تو بخشيده‎ام».(سفر تكوين، 15: 18) در اين كتب شواهد فراواني وجود دارد كه اشغال و تجاوز و خشونت افراط‎گونه عليه مردمان سرزمين اشغال شده را تجويز مي‎كند:

چون به شهري نزديك شدي تا با آن جنگ نمايي... پس آن را محاصره كن و چون يهوه، خدايت آن را به دست تو بسپارد، جميع ذكورانشان را به دم شمشير بكش، زنان و اطفال و بهايم و آن‎چه در شهر باشد را براي خود به تاراج ببر!»(سفر تثنيه، 20: 10)

توراتِ موجود، اين‎گونه رفتارهاي خشن و عدم تحمل مخالف را حتي به انبياي بني‎اسراييل هم منتسب مي‎سازد(سفر اعداد، 3: 17) كتاب تلمود نيز سراسر آكنده از دشمني و عدم تحمل آيين‎هاي غير يهودي است. اين كتاب، غير يهوديان را به حيواناتي تشبيه نموده كه خداوند «در ظاهر آنان را به‎صورت انسان آفريد تا لياقت خدمتگزاري براي يهود را - كه جهان به‎خاطر آنان خلق شده است- داشته باشند!»(روهلنگ، 1899: 53) خشونت و تجاوزگري كنوني رهبران صهيونيسم كه همواره مورد حمايت قدرت‎هاي غربي نيز بوده است نمي‎تواند با چنين انديشه‎هايي در متون ديني ايشان بي‎ارتباط باشد.(وايتلام، 1999: 14) موشه‎دايان نيز با پشتوانه همين ديدگاه، ادعاي صهيونيسم بر سرزمين فلسطين را توجيه مي‎كرد.(عبدالغني، 1384: 74)

خشونت عليه مخالفان در دوره مياني غرب(قرون وسطي) نيز كاملا نهادينه شده بود. مشخصه قرون وسطي كه به عصر تاريك‎انديشي(Obscurantism) موسوم گرديد و اتفاقا مصادف با دوران شكوفايي تمدن اسلامي است، خشونت و اقتدار بي‎حد و مرز كليسا و جزميت ناشي از آن بود؛ جنگ‎هاي خشن صليبي در اين دوره اتفاق افتاد كه تا سقوط قسطنطنيه پايتخت رم شرقي(بيزانس) در سال 1453م به مدت 400 سال به‎طور متناوب ادامه يافت. دستگاه‎هاي تفتيش عقايد با قضاوت كشيشان، به مصادره اموال، زنداني نمودن و يا محكوميت مرگ مخالفان اقدام مي‎نمود.(لنگي، 1392)

در دوره رنسانس و معاصر گرچه غرب از دوران تاريك‎انديشي و جزم‎انگاري‎هاي خشن كليسايي به تدريج خارج گرديد، اما اقدامات خشونت‎آميز هرگز پايان نيافت. دوره رنسانس، دوران شكل‎گيري قيام‎ها و انقلاب‎هاي گسترده در جوامع مختلف اروپايي و غربي و بازپروري اشكال جديد خشونت‎گرايي تحت تاثير نظريات ليبراليستي و سرمايه‎داري بود.(گويات، 1359؛ سوبول، 1365؛ كوهن، 1369) نيكولو ماكياولي(Nicolomachiavelli) سياستمدار ايتاليايي با تمركز بر نحوه كسب قدرت و چگونگي حفظ آن، قدرت سياسي را محصول رقابت ميان انسان‎هايي مي‎ديد كه همگي مايل به سلطه و استيلا بر ديگران و تداوم بخشيدن اين استيلا در طولاني‎ترين مدت ممكن هستند از اين رو وي براي حفظ اين سلطه به شهريار توصيه مي‎كند با ايجاد قدرت مطلقه و بهره‎گيري از ترس و سركوب، مردم را تحت اطاعت خود درآورد؛ وي با طرح دو تمثيل شير و روباه به‎عنوان نمادهاي زور و نيرنگ از شهريار مي‎خواهد در حكومت خويش، اين دو نماد را با هم تلفيق نمايد.(فيليپس، 1390) هابز(Hobbs) با توصيف ذات انسان‎ها در گرايش به خشونت و ناآرامي و گرگ صفتي، قدرت دولت را غير قابل انعطاف و داراي حقوق بي‎حد و حصر ترسيم نمود.(هابز، 1380) اين ديدگاه خشونت سياسي عليه شهروندان را توجيه و هرگونه اعتراض را غير قابل پذيرش مي‎داند. از درون همين ديدگاه‎ها در غرب، نظام سرمايه‎داري و ليبراليستي سربرآورد كه خود واجد پيچيده‎ترين گرايش‎هاي خشونت‎طلبانه در دنياي مدرن مي‎باشد.

عوامل اصلي گرايش به خشونت در نظام سرمايه‎داري غرب

شكل‎گيري نظام سرمايه‎داري با كشته و آواره شدن ميليون‎ها انسان از مرد و زن و كودك در قرن بيستم، نماد آشكاري از پديده خشونت و بي‎رحمي در اين نظام را آشكار مي‎سازد. امروزه بسياري از محققان در بررسي ريشه‎ها و عوامل اين پديده، به نقش مستقيم يا غيرمستقيم غرب و ماهيت نظام سرمايه‎داري تاكيد نموده‎اند. نظام سرمايه‎داري دست كم در ايجاد دو جنگ جهاني اول و دوم كه به كشته شدن ميليون‎ها انسان، اشغالگري و گسترش بحران‎ها به مناطق مختلف جهان در اين قرن منجر گرديد، نقش مستقيم داشت. اين بحران‎ها امروزه از جمله دامن جوامع غربي را دربرگرفته است به‎طوري‎كه «به ندرت مي‎توان برنامه‎اي در رسانه‎هاي غربي پيدا كرد كه روي مسائل جنايي و خشونت‎آميز متمركز نباشد، خبري از اعمال مرگبار با اسلحه نداشته باشد يا خشونت‎هاي جسمي خونين و بي‎رحمانه را به تصوير نكشد»(فوليسي، 1392: 18-24) آمارهاي موجود در جوامع غربي به رغم تشديد تدابير امنيتي و نظارتي نسبت به گذشته، نشان‎دهنده سير صعودي ارتكاب به جرم و جنايت در اين كشورها و تكاپوي انديشمندان در بررسي عوامل دامن زدن به آن‎هاست. آمار اف.بي.آي(Federal Bureau of Investigation) نشان مي‎دهد سطح جرايم خشونت‎آميز و اقدامات منجر به قتل در ايالات متحده از سال1991 به بعد با 15000 قرباني در سال، همچنان در صدر معضلات جدي اين كشور قرار داشته است.(journalists, 2012) بسياري در بررسي عوامل اين معضل، به‎طور خاص به زوال انسجام اجتماعي، بي‎بندوباري و ترويج خشونت در فيلم‎ها و رسانه‎هاي جمعي به‎عنوان واقعيات كنوني فرهنگ غرب تاكيد نموده‎اند.(بريج، 1388: 277) آلن فوكس ميزان دستگيري‎هاي مربوط به قتل و كشتار جوانان در سال 2001 را ناشي از «بي‎توجهي گسترده و عدم سرمايه‎گذاري صحيح غرب در امور جوانان» مي‎داند و با استناد به آمارها هشدار مي‎دهد كه فقط در آمريكا، هر سال بيش از پنج هزار نفر به تعداد نوجوانان قاتل اضافه مي‎شود؛ (زيمرينگ، 1379: 283-284) طبق گزارش مؤسسه سياست قضايي آمريكا(JPI)، هر سال 5000 مورد حمله به دانش‎آموزان و جوانان زير 19 سال به وسيله اسلحه اتفاق مي‎افتد و بيش از اين مقدار نيز مورد تجاوز فيزيكي يا جنسي قرار مي‎گيرند؛ (كچ، 1383: 45) اين وضعيت را با توجه به آمار زندانيان و تعداد محكومان قضايي در غرب نيز مي‎توان مورد مطالعه قرار داد. بر اساس آمارهاي موجود، پس از جنگ ويتنام تا به امروز، درصد زندانيان در ايالات متحده، افزايش بي‎سابقه‎اي داشته است به‎طوري كه بر اساس اين آمار، اين كشور در مقايسه با ساير كشورها در رتبه نخست قرار مي‎گيرد.(وگل، 1383: 64) وضعيت محكومان به اعدام نيز در ايالات متحده چيزي بهتر از اين نمي‎باشد به‎طوري كه از دهه 1980 تاكنون سير مجازات اعدام در آمريكا روندي صعودي داشته است.(آدام بدو، 1379: 358-365)

در مجموع از بررسي عوامل گرايش به خشونت و ضعف تحمل و مدارا در نظام سرمايه‎داري غرب، عمدتا مي‎توان به ويژگي‎هايي تاكيد نمود كه از مولفه‎هاي ذاتي اين نظام به شمار مي‎آيد:

1-منفعت‎طلبي و سودجويي

ماهيت نظام سرمايه‎داري، منفعت‎طلبانه و سودجويانه است. برخي از اشكال اين ماهيت كه در توليد فيلم‎ها و آثاري با مضامين خشن براي جذب مخاطب و سود بيش‎تر مشاهده مي‎شود، زمينه گسترش بحران و ناامني در جهان به‎ويژه مخاطبان جوان را فراهم نموده است.(گيدنز، 1374: 87) از نگاه محققان افزايش خشونت در جوامع غربي بي‎ارتباط با روند رو به رشد افزايش انتشار توليداتي با مضامين خشن نمي‎باشد(كربي، 1383: 86) طي تحقيقاتي كه در دانشگاه آمريكايي فورنسيگ سايكياتري انجام گرفت رابطه معناداري ميان خشونت تصويري و خشونت واقعي به دست آمد(همان) در بخشي از اين تحقيقات با مطالعه پنج ساله بر روي 722 كودك ثابت گرديد كه انواع گوناگون تهاجم‎ها، درگيري‎ها و بزهكاري‎ها در سطح جامعه، رابطه مستقيمي با ميزان برنامه‎هاي خشونت‎آميز در تلويزيون داشته است(همان) بر اساس برآوردهاي موجود، يك جوان آمريكايي تا سن 18 سالگي، 200000 مورد صحنه خشونت و آدم‎كشي در تلويزيون مشاهده مي‎كند؛ اين وضعيت در تحقيقات دهه‎هاي اخير نتايج محسوسي در افزايش خشونت ميان جوانان آمريكايي را نشان مي‎دهد(زاكرمن، 1372: 71) از اين رو برخي نظريه‎پردازان غرب، خشونت را يكي از بخش‎هاي جدايي‎ناپذير فرهنگ غربي به‎ويژه آمريكايي دانسته‎اند(لاندو، 1391: 57-60)

جلوه‎اي ديگر از ماهيت منفعت‎طلبانه و سودجويانه نظام سرمايه‎داري غرب را كه به گسترش خشونت و ناامني دامن مي‎زند را مي‎توان در توليد سلاح‎هاي نامتعارف و كشتار جمعي، تجارت آزاد اسلحه و فروش انواع تجهيزات نظامي مورد بررسي قرار داد. قدرت‎هاي غربي در راستاي تامين منافع اقتصادي بيش تر، از يكسو سياست تداوم تنش و ناامني را در مناطق مختلف دنبال مي‎كنند و از سوي ديگر با توليد و فروش هر چه بيش‎تر تجهيزات نظامي، به گسترش ناامني و خشونت دامن مي‎زنند. بر اساس آمارهاي موجود، عرضه كنندگان اصلي تجهيزات جنگي در بازارهاي جهاني، كشورهاي G8(هشت كشور بزرگ صنعتي) به استثناء ژاپن مي‎باشند كه 84 درصد اسلحه به فروش رفته طي سال‎هاي 1998 به بعد را به خود اختصاص داده‎اند(كومارسن، 1388: 126) ايالات متحده به تنهايي مسؤول نيمي از تجهيزات نظامي به فروش رفته در بازارهاي جهاني است(همان) بخش مهمي از اين صادرات راهي كشورهاي ناآرام آفريقايي و حمايت از نظام‎هاي سلطه‎گر با اين استدلال كه «دموكراسي براي آفريقا گزينه مناسبي نيست» شده است(همان: 127) سودي كه از فروش اسلحه نصيب شركتهاي سازنده تجهيزات نظامي مي‎شود به حدي است كه به رغم تبعات خشونت‎بار در جوامع غربي، حتي مانع از تصويب قانون ممنوعيت حمل سلاح در اين جوامع شده است. بر اساس آمارهاي موجود، تنها در سال 2010، ايالات متحده 8775 مورد قتل و درگيري به وسيله سلاح گرم را تجربه كرد(لاندو، همان) طرفداران آزادي اسلحه در غرب صرف‎نظر از سودي كه عايد شركت‎هاي سازنده سلاح مي‎شود به دو دليل «عدم توانايي دولت در تامين امنيت شهروندان» و «ذات خشن انسان غربي» استدلال نموده‎اند.(كوزي، 1392: 34-39)

2-بحران اخلاقي

يكي از دلايل ماهيت خشونت‎زاي فرهنگ ليبراليستي و نظام سرمايه‎داري، عدم توجه اين نظام به ارزش‎هاي اخلاقي و معنوي است. از نگاه صاحبنظران وقتي ماهيت يك نظام، توجهي به ارزش‎هاي اخلاقي و معنوي نداشته باشد، سيستم نيرومند خودكنترلي و نظارت دروني نيز وجود نخواهد داشت؛ زيرا اساسا ماهيت اين نظام چنين نظارتي را برنمي‎تابد، آن‎چه مردم را در اين نظام از رفتارهاي نادرست و غير قانوني باز مي‎دارد، نظارت بيروني و ترس از مجازات است نه انسانيت و اخلاق؛ از اين رو وقتي مركز سياسي و فرهنگي آمريكا(نيويورك) تنها چند ساعت بي‎برق مي‎ماند، بلافاصله انبوهي از مردم آمريكا شروع به سرقت و تجاوز مي‎كنند؛ (سولژنيتسن، 1374) اين مي‎تواند ناشي از فقدان سيستم خودكنترلي در نظام ليبراليستي باشد. سولژنيتسن با انتقاد از بحران اخلاقي در نظام سرمايه‎داري مي‎نويسد:

[در اين نظام] مفاهيمي چون ايثار و از خود گذشتگي بي‎معناست و خويشتن‎داري داوطلبانه تقريبا هيچ‎جا به چشم نمي‎خورد؛ همه سعي دارند با بندبازي روي لبه تيز قانون براي خود جا باز كنند؛ ... قانون سردتر و بي‎روح‎تر از آن است كه بتواند بر جامعه تاثير مفيد و مساعد بگذارد؛ ... در جوامع غربي ميان آزادي در انجام كارهاي نيك و آزادي در انجام اعمال زشت تعادل به چشم نمي‎خورد... در عوض آزادي مخرب و غير مسؤول، از هر حد و مرزي فراتر رفته است. جامعه ديگر قادر نيست در برابر ورطه هولناك سقوط انساني، مانند سوء‎استفاده از آزادي به منظور تجاوز اخلاقي به جوانان از جمله توسط فيلم‎هاي خلاف عفت و جنايي و شيطاني از خود دفاع كند...(همان)

مباني انديشه‎اي نظام سرمايه‎داري نه تنها فاقد يك فلسفه اخلاق ضد خشونت مي‎باشد، بلكه اصالتا خود عاملي خشونت‎زاست؛ اعتقاد اين نظام به نسبيت اخلاقي، هرگونه معيار مطلق و ملاك عام بين الاذهاني براي داوري را از بين برده است؛ در اين چارچوب چون حقيقت مسلمي وجود ندارد، هر كس حق خواهد داشت به قرائت خود تمسك جويد، در اين صورت حتي طرفداران استبداد و خشونت نيز حق دارند رفتار خود را با همين ملاك توجيه كنند.

3- نابرابري، بي‎عدالتي و تبعيض

نظام سرمايه‎داري و ليبراليستي بر اساس ظلم و تبعيض شكل گرفت. مطالعات تاريخي شواهد فراواني از بي‎عدالتي و تبعيض را در روند شكل‎گيري نظام ليبراليسم در غرب نشان مي‎دهد. در تاريخ غرب، نژاد سفيد همواره بر نژادهاي رنگي برتري داده مي‎شد و سياهپوستان و سرخپوستان مورد تحقير، آزار و شكنجه قرار مي‎گرفتند.(هيلي، 1361) مهاجران اوليه اروپايي به آمريكا با ورود به اين قاره و تصرف سرزمين‎هاي آمريكا حتي حق حيات را نيز براي ساكنان سرخپوست بومي قائل نمي‎شدند. ريشه اين‎گونه برخوردها را مي‎توان در انديشه متفكران غربي از دوره باستان به بعد نيز جست وجو كرد.(ارسطو، 1371: 323) استدلالي كه منتسكيو در حمايت از برده‎داري و طبيعي جلوه دادن آن ارائه مي‎كند بر همين رويكرد استوار است؛ به اعتقاد وي «نمي‎توان تصور كرد كه آفريدگارِ عاقل، يك روح خوب را در يك تن سياه جاي داده باشد و حتي محال است بتوان باور كرد كه سياهان از جنس بشرند»!(مونتسكيو، 1362؛ كوارلز، 1355: 65-66) در اين ميان، برخي گروه‎هاي غربي براي مشروعيت بخشيدن به ديدگاه‎هاي تبعيض‎آميز خود، آن را به مذهب نيز نسبت داده‎اند؛ (كلمبو، 1371: 21-22) در حالي كه بر اساس شواهد فراوان، روح اديان و مذاهب الهي با هرگونه نژادپرستي مخالف بوده‎اند. دين اسلام از ابتداي ظهور همواره براي مقابله با اين پديده تلاش نمود. رسول خدا(ص) در خطبه معروف حجه‎الوداع بر نفي هرگونه برتري‎هاي معمول ميان انسان‎ها –اعم از عرب و غير عرب، سياه و سفيد و...- تاكيد فرمود.(ابن شعبه حراني، 1384: 29) تبعيض نژادي تنها يكي از شواهد وجود بي‎عدالتي در غرب به‎ويژه ايالات متحده آمريكاست و در كنار آن مي‎توان به انواع ديگري از تبعيض همچون تبعيض جنسي، مذهبي، اقتصادي و... نيز اشاره كرد كه طرح و بررسي همه آن‎ها در اين مجال نمي‎گنجد. امروزه يكي از معضلات بزرگ نظام‎هاي سرمايه‎داري، وجود نابرابري اقتصادي و توزيع ناعادلانه ثروت در جامعه است. آمارهاي رسمي نشان مي‎دهد در جامعه‎اي مثل آمريكا همزمان با رشد اقتصادي، درآمدهاي اقشار مختلف هيچ گاه به يك ميزان افزايش نيافته است؛ (داربي شر، 1369: 167) بر اساس اين آمار، در فاصله سال‎هاي 1979-1993ميلادي، رشد درآمدها تنها در چهار دهك بالاي جامعه اتفاق افتاد و در اين حال فقط پنج درصد بالايي بيش‎ترين افزايش درآمدي را تجربه كردند؛ در حالي كه ساير دهك‎ها با كاهش مطلق درآمدي، با بيش‎ترين درصد كاهش در دو دهك پايين جامعه، مواجه بودند.(لاورنس، 1388: 244-245) همچنين بر اساس تحقيقات موجود، يهوديان آمريكا حدود سه درصد جمعيت اين كشور را تشكيل مي‎دهند اما گروه اندكي از اين ميان يعني صهيونيست‎ها بيش از هشتاد درصد ثروت و منافع آمريكا را به‎طور مستقيم يا غير مستقيم در اختيار دارند.(سليمي نبي، 1381: 68) بنابر آخرين آمارهاي رسمي از طرف دولت ايالات متحده آمريكا، در سال 2012 حدود 46.5 ميليون نفر در آمريكا زير خط فقر بوده‎اند. برخي آمارها حكايت از آن دارد كه در محلات فقيرنشين، 75 درصد دانش‎آموزان به آموزش متناسب با مقطع ابتدايي هم دست نمي‎يابند.(گلاسر، 1380: 17) اين همه در حالي است كه ايالات متحده ساليانه بودجه كلاني صرف برنامه‎هاي تسليحاتي و كمك‎هاي گسترده اقتصادي و نظامي به نظام‎هاي مستبد وابسته به خود در جهان مي‎كند. روند رو به افزايش نابرابري و بي‎عدالتي در اقتصاد ساير نظام‎هاي سرمايه‎داري غربي نظير انگلستان، كانادا، استراليا و نيوزلند نيز به گونه‎اي است كه به گفته كارشناسان به ايجاد ياس و نااميدي در ميان جوامع غربي و عدم اطمينان نسبت به وضعيت آينده منجر گرديده است.(فار، 1388: 476)

در مجموع عامل تبعيض و بي‎عدالتي همواره به‎عنوان يكي از عوامل مهم گرايش به خشونت در نظام سرمايه‎داري مطرح بوده و به تعبير روسو خشم افراد مورد تبعيض را هم برانگيخته است.(كولتي، 1378: 46) مالكوم ايكس از رهبران سياهپوست آمريكايي، تحت تاثير مرارت‎ها و تبعيض‎هاي فراوان و خشمگين از رفتار سفيدپوستان، همه آنان را شيطان خطاب مي‎كند(ايكس و هيلي، 1362) و از اين رو اعتراض‎هاي گسترده عليه تبعيض و بي‎عدالتي در آمريكا، بارها به گسترش تنش‎ها ميان اقشار سياه و سفيد در اين كشور منتهي شده است.(بريج، 1388: 301-302)

ادامه دارد

معاون وزير اقتصاد:
حذف چهار صفر از پول ملي اثر واقعي در اقتصاد ندارد

به گزارش خبرگزاري فارس، محمدعلي دهقان دهنوي در حاشيه رونمايي از آمارهاي اقتصادي وزارت اقتصاد براساس طبقه‎بندي اقتصادي در جمع خبرنگاران در پاسخ به سؤالي كه با حذف چهار صفر از پول ملي چه اتفاقي مي‎افتد گفت: حذف صفر از پول ملي برنامه‎اي است كه در بانك مركزي دنبال مي‎شود و اثر واقعي بر روي اقتصاد ندارد بلكه در راستاي آساني در نگهداري حساب‎ها و راحتي كار با پول و سطح‎بندي آمار و حسابداري انجام مي‎شود و اين كار در كشورهاي مختلف مرسوم است.

وي افزود: وقتي تورم به‎صورت انباشته اتفاق مي‎افتد برنامه حذف صفر از پول ملي اجرا مي‎شود كه البته ما به ازاي واقعي در اقتصاد ندارد.

گفتني است با پيشنهاد بانك مركزي، طرح اصلاح نظام پولي كشور در قالب حذف چهار صفر از واحد پولي كنوني و تعريف واحد پولي جديد و بازنگري در اقطاع اسكناس و مسكوك در دستور كار دولت قرار گرفته است.

براساس اين طرح كه در حال بررسي در كميسيون اقتصاد هيئت دولت است، واحد پولي ملي جديد تحت عنوان «تومان» تعريف مي‎شود كه هر «تومان» معادل ده هزار(۱۰۰۰۰) ريال فعلي و يكصد(۱۰۰) «ريال جديد» خواهد بود.

از سوي بانك مركزي طول «دوره گذار» از «ريال» به «تومان» ۲۴ ماه پيشنهاد شده است و در اين مدت اسكناس‎ها و سكه‎هاي قديمي جمع‎آوري و جايگزين مي‎شود.

از تاريخ رواج قانوني «تومان» در كليه قوانين خاص و عام، «تومان» جايگزين «ريال» به‎عنوان واحد رسمي پول جهموري اسلامي ايران خواهد شد، «تومان» بر مبناي نرخ برابري جايگزين مي‎شود.

همچنين مبالغ مندرج در كليه تعهدات و اسناد و دفاتر و قراردادها از تاريخ رواج قانوني «تومان» بايد به اين پول تقويم و ثبت و مطالبه گردد و هرجا كه در تعهدات و اسناد و دفاتر تجاري و قراردادها تا قبل از تاريخ رواج «تومان» از واحد «ريال» استفاده شده است، تقويم اين مبالغ براساس نرخ برابري به تومان الزامي خواهد بود.

پايگاه اطلاع‎رساني دفتر هيئت دولت در تشريح دلايل ارائه اين طرح توسط بانك مركزي و مزاياي آن توضيح داده است: وجود تورم مزمن و كاهش قدرت خريد واحد پول ملي مشكلاتي از قبيل افزايش قابل توجه حجم اسكناس در گردش، استفاده از ارقام بزرگ در مبادلات ساده روزمره و مسائل محاسباتي ناشي از آن، خارج شدن مسكوكات از چرخه مبادلات اقتصادي، افت حيثيت ظاهري پول ملي در مقايسه با ساير اسعار بين‎المللي، عدم كاربرد اضعاف پول ملي(دينار) و نيز عدم استفاده از نام واحد پول رسمي(ريال) و جايگزيني آن با واژه غيررسمي «تومان» را به دنبال داشته است.

علاوه براين، بالا بودن استهلاك اسكناس به‎دليل نگهداري آن در حجم بالا، هزينه بالاي چاپ و امحاي اسكناس و همچنين استهلاك بالاي دستگاه‎هاي خودپرداز و پول‎شمار از ديگر پيامدهاي منفي كاهش ارزش واحد پول ملي به حساب مي‎آيد.

 يادداشت هفته

حماسه غزه؛ پيام قاطع ايران

 علي اكبر عالميان

تقابل نظامي اخير جبهه مقاومت در برابر متجاوزان صهيونيستي قبل از اين‎كه يك جنگ محدود نظامي باشد، حامل پيام‎هاي مهم سياسي بخصوص در اين روزهاي بحراني است. پيام اول، اثبات خوي جنايتكارانه اشغالگران قدس شريف است كه بار ديگر نشان داد بويي از انسانيت نبرده‎اند و براي افزايش سلطه خود حتي به زنان و كودكان نيز رحم نمي‎كنند به‎ويژه كه در اين جنگ دو روزه غزه، حتي به كودك در رحم مادر هم رحم نشده است. بي‎جهت نيست كه اين رژيم، «كودك‎كش» معرفي شده است. پيام دوم، ضعف فراوان ارتش رژيم صهيونيستي در برابر جريان مقاومت است. بايد توجه داشت كه ارتش رژيم صهيونيستي پيش‎تر هر جنگي را شروع مي‎كرد، با اراده خود نيز به پايان مي‎رساند. اين رژيم تا خواسته‎هاي بناحق خود را به كرسي نمي‎نشاند، دست از جنگ نمي‎كشيد. اما اكنون چندين سال است كه نه تنها مدت جنگ با مقاومت كوتاه شده است، بلكه اين ديگر اسراييل نيست كه به دلخواه خود زمان و شرايط آتش بس را اعلام مي‎كند، بلكه در طرف مقابل، مقاومت است كه ضرب شست محكمي را به صهيونيست‎ها نشان داده و بخشي از طرف تعيين كننده زمان و شرايط پايان جنگ است. به ياد داشته باشيم كه جنگ بي‎پايان به جنگ 33 روزه، 22روزه و حالا 2 روزه تبديل شده است و اين يعني قدرت رو به زوال صهيونيست‎هايي كه ادعا مي‎كنند يكي از مجهزترين ارتش‎هاي جهان را در اختيار دارند. كاهش قدرت بازدارندگي تل‎آويو دربرابر شليك راكت‎هاي مقاومت نشانه‎هايي واضح از ضعف روزافزون ارتش صهيونيستي به شمار مي‎آيد.
پيام سوم كه البته مي‎توان آن را در ادامه پيام قبلي نيز ارزيابي كرد، ناكارآمدي «گنبد به اصطلاح آهنين» صهيونيست‎ها مي‎باشد. گنبد آهنين نام راهبردي است كه رژيم صهيونيستي براي مهار موشك‎هاي مقاومت در نظر گرفته است؛ راهبردي كه اسرائيل را قادر مي‎سازد تمامي راكت‎هاي شليك‎شده از سمت نوار غزه به جانب سرزمين‎هاي اشغالي را مهار و در آسمان منهدم نمايد. اماآمار تلفات رژيم صهيونيستي در جنگ اخير نشان مي‎دهد كه اين سامانه دفاعي همچون تارعنكبوت ضعيف و ناكارآمد است. به اعتراف خود صهيونيست‎ها تلفات آنان در جنگ دو روزه اخير تقريبا بي‎سابقه بوده است. به گزارش شبكه 12 تلويزيون اسرائيل، بيش از 650 موشك از نوار غزه سرزمين‎هاي اشغالي را مورد هدف قرار داده‎اند؛ اين تعداد بيش از تعداد كل موشك‎هايي است كه در دور قبلي درگيري‎ها به اين منطقه پرتاب شده بود. اين شبكه ادامه مي‎دهد كه سامانه گنبد آهنين حدود 173 فروند از اين موشك‎ها را رهگيري كرد و 35 موشك نيز در مناطق مسكوني رژيم صهيونيستي فرود آمدند.اين شبكه همچنين از كشته شدن چهار تن از شهرك‎نشينان صهيونيستي در مناطق مختلف و مجروحيت 131 نفرخبر داد.در واقع گنبد آهنين، استراتژي شكست خورده و نشانه‎اي واضح از ضعف رژيم صهيونيستي به شمار مي‎آيد و نشان مي‎دهد كه اين سامانه نيز در تامين امنيت سرزمين‎هاي اشغالي كارايي چنداني ندارد.
پيام چهارم هم اين‎كه پاسخ قاطع مقاومت نشان داد كه اسراييلي‎ها افزون بر اين‎كه از لحاظ نظامي در موقعيت شكننده و ضعيفي قرار دارند، از ترس و هراس فراواني هم رنج مي‎برند. آنان مانند جريان مقاومت نيستند كه بي‎باكانه سينه خود را در برابر سرب داغ سپر كرده و از حق خويش دفاع كننند. «عبدالباري عطوان» تحليلگر سياسي سرشناس فلسطيني در بخش سخن سردبير روزنامه فرامنطقه‎اي «راي اليوم» در يادداشتي در خصوص تحولات غزه مي‎نويسد: «ما در تماس دائم با مردممان در نوار غزه بوده‎ايم و حرف‎هايي كه آن‎ها در تمام تماس‎هايشان بيان داشتند، عبارت است از: «نگران ما نباشيد... ما دلمان به حال شما مي‎سوزد... نگران خودتان باشيد... ما يك خانواده‎ايم و اين‎جا كسي ترسيده يا وحشت‎زده نيست؛ ما به شما اطمينان مي‎دهيم كه تا پايان، پايدار و مقاوم مي‎مانيم. دشمن است كه خواهان آتش‎بس است نه ما. ما مي‎خواهيم با ايستادگي در سرزمين‎مان به شهادت برسيم. حيات در ايستادگي شرافتمندانه است.» اما در مقابل، صدها هزار اسرائيلي از بيم جانشان و وحشتي كه بر آن‎ها مستولي شده بود محل اقامت خود در جنوب فلسطين را به سمت شمال رها كرده و گريختند.
پيام پنجم اما پيامي است كه به‎صورت غير مستقيم از سوي جمهوري اسلامي ايران به صهيونيست‎ها و آمريكايي‎ها ارسال شده است. كم‎تر از5 سال قبل، تئودور پوستل استاد يهودي‎الاصل دانشگاه ام.آي.تي آمريكا كه داراي مدرك دكتراي مهندسي هسته‎اي و كارشناس علوم نظامي آمريكا مي‎باشد، از موشكي نام برد كه بلاي جان صهيونيست‎ها خواهد شد. اوسجيل را موشكي ذكر كرد كه هنگام درگيري نظامي ميان صهيونيست‎ها و ايران، اين رژيم را فلج خواهد كرد و سرعت در پرتاب و دقت اين موشك را برگ برنده سجيل در برابر سامانه گنبد آهنين مي‎خواند.
ناگفته پيداست موشك‎هايي به مراتب پيشرفته‎تر از سجيل نيز ساخته شده‎اند كه كارايي خود را به خوبي نشان داده‎اند.
اگرحدود يازده سال از شليك اولين موشك قسام توسط گروه‎هاي مقاومت فلسطيني به سرزمين‎هاي اشغالي مي‎گذرد، اين روزها موشك‎هايي به مراتب قوي‎تر با تعداد پرتاب‎هاي فراوان‎تر و دقيق تر، ساكنان مناطق اشغالي را وحشت زده كرده و خواب خوش را از چشمان آنان ربوده است. تازه اين يك سوي ماجراست. سوي ديگر ماجرا نيز اين است كه هنوز موشك‎هاي به مراتب پيشرفته‎تر و ويرانگرتري وجود دارد كه آماده شليك به كاخ پوشالي اشغالگران قدس شريف است. حزب ا... لبنان هزاران موشك پيشرفته و مخرب را در اختيار دارد كه شليك آن‎ها مي‎تواند اين كاخ پوشالي را با خاك يكسان كند. با اين حساب به نظر مي‎رسد كه صهيونيست‎ها و آمريكايي‎ها به خوبي پيام را دريافت كرده‎اند. گرچه تهديدهاي آمريكايي‎ها هر از چندگاهي مطرح مي‎شود، ولي اين پيام به آنان مخابره شده است كه در صورت دست از پا خطاكردن يانكي‎ها، اولين پاسخ قاطع ايران، آوار كردن تل آويو بر سر سران غاصب آن است تا بلكه به اين طريق براي هميشه به حيات نحس فرزند نامشروع آمريكا و غرب پايان داده شود. حماسه پايداري مردم غزه در واقع پيام قاطع ايران به دشمنان خود بود.