صفحه اقتصاد

بررسي دستاوردهاي جمهوري اسلامي
آيا پيشرفت هاي كشور در صورت امتداد پهلوي قابل تحقق بود؟!

با گذشت 40 سال از پيروزي انقلاب اسلامي و تبيين كارنامه سياه رژيم پهلوي در مطبوعات، كتاب‎ها، خاطرات و اسناد به جا مانده از آن دوران، هنوز برخي درصدد تشكيك ناكارآمدي رژيم پهلوي و عدم مشروعيت آن هستند. اين عده كه بخشي از آن‎ها ناخواسته تحت‎تاثير عمليات رواني دشمن قرار دارند و بخش ديگر نيز آگاهانه سر عناد با جمهوري اسلامي برداشته‎اند، البته به لحاظ تعداد، قابل‎توجه نيستند؛ اما با توجه به بسترسازي رسانه‎ها توانسته‎اند موج ضعيفي را در اذهان عمومي ايجاد كنند مبني بر اين‎كه اگر انقلاب اسلامي اتفاق نمي‎افتاد، رژيم پهلوي كشور را به گلستان تبديل مي‎كرد و آن را در رديف كشورهاي اروپايي قرار مي‎داد! نسل جديد به‎دليل اقتضاي سني كمتر از واقعيت اطلاع دارند، تصميم گرفتيم در گفت‎وگو با دكتر حجت‎ا... ايزدي، عضو هيات علمي دانشگاه جامع امام حسين عليه‎السلام به بحث درباره اين مسايل و شبهه‎ها بپردازيم.

وقتي مي‎خواهيم درباره دستاوردهاي جمهوري اسلامي صحبت كنيم، بايد درباره چه چيزها و با چه عينكي صحبت كنيم؟

بحث دستاوردها صرف موارد كمّي نيست، چون انحصار دستاوردهاي انقلاب اسلامي به مسايل كمّي، نگاه از زاويه حداقلي است و اگر بخواهيم از اين زاويه به آن نگاه كنيم، اساسا دستاوردهاي عظيم‎تر و حتي بي‎نظير را كنار گذاشته‎ايم. براي درك دستاوردهاي انقلاب اسلامي بايد قبل از هرچيز معنا و مفهوم انقلاب را درك كنيم. وقتي مي‎گوييم انقلاب شد، يعني چه؟ يعني يك نظام سياسي در جامعه‎اي به بن‎بست رسيده كه به‎تبع آن در پاسخگويي به نيازهاي مردم نيز به بن‎بست رسيده است.

مجله «سروش» در ادامه مي‎نويسد: آيا نيازهاي مردم، فقط نيازهاي اقتصادي يا مسايل مادي بود يا مردم نيازهاي ديگري هم داشتند؟ اين سوال از اين جهت مهم است كه اين امر باعث وقوع يك انقلاب شده است. با وقوع انقلاب اسلامي يك رژيم استبدادي فروپاشيد؛ رژيمي كه مبتني بر زور و دستگاه‎هاي جاسوسي بود و مردم خود را شكنجه مي‎كرد. رژيمي كه مبتني بر قشري از متملق‎ها و افراد سودپرست بود كه دور شاه جمع شده و جامعه را به تملك خود درآورده بودند. در اين رژيم استبدادي مردم جايي نداشتند و تنها انتظار از آن‎ها وفاداري به رژيم و رأس قدرت يعني شاه بود. يعني اصلا مردم را صاحب نظر و انديشه نمي‎دانستند. حتي مجلس هم فرمايشي بود؛ وزيران با سفارش، وفاداري و تملق به‎كار گرفته مي‎شدند و بر‎اساس شايستگي، قابليت‎ها و توانايي‎ها نبودند. در چنين شرايطي مردم به اين نتيجه مي‎رسند كه ايرادها و عيب‎هاي آشكاري در جامعه هست و امكان اصلاح وجود دارد، اما به‎دليل خودشيفتگي و خودبزرگ‎بيني حكومت، اين مسايل ناديده گرفته مي‎شود. حكومت اين‎گونه مي‎پندارد كه مردم نمي‎فهمند چه چيزي مي‎خواهند و اين شاه است كه مي‎فهمد چه چيزي به درد مردم مي‎خورد و چه چيزي به دردشان نمي‎خورد.

پس يكي از دستاوردهاي بزرگ انقلاب اسلامي را برچيدن نظام استبدادي مي‎دانيد؛ يعني اگر انقلاب نمي‎شد، ادامه پيدا كردن اين نظام استبدادي مشكل بزرگي بود؟

بله. منطق آن‎ها استبداد بود. يك فرد هر‎چند از نظر هوشي در سطح بالايي باشد و اعتماد به‎نفس بالايي داشته باشد و بخواهد به راي خود اتكا كند، قطعا خطا مي‎كند، چه رسد به افرادي مانند رضاخان و محمدرضا پهلوي كه از ضريب هوشي متوسطي هم برخوردار نبودند. ماروين زونيس در كتاب «شكست شاهانه» شاه را از نظر روانشناسي بررسي كرده است. او مي‎گويد شاه در شرايط استبداد و خفقان رضاشاه بزرگ شده بود و اعتماد به نفس نداشت، به همين دليل همواره دنبال تكيه‎گاه مي‎گشت. تكيه‎گاه او آمريكا، انگليس، خواهرش اشرف، اسداله علم و ارنست پرون بود. شاه به اتكاي اين‎ها سعي مي‎كرد كاري انجام دهد. وقتي اين تكيه‎گاه‎ها را از دست داد، احساس پوچي و ناتواني كرد. چنين فردي چه‎طور مي‎تواند يك مملكت را اداره كند؟

يعني شاه خودش استنباط و استقلال فكري نداشت؟

خير، حتي اين‎چنين هم نبود. او دست‎نشانده بود و به امر سلطه‎گران كار مي‎كرد؛ سلطه‎گراني كه فقط به منافع خود در اين مملكت فكر مي‎كردند. اگر اين رژيم 100 سال هم حكومت مي‎كرد، قرار بود چه كاري انجام دهد؟ وقتي مي‎گوييم انقلاب شد، يعني يك رژيم استبدادي تبديل به يك رژيم مردم‎سالار شد. يعني در اين رژيم يك روستايي و يك فرد از طبقات پايين جامعه به اندازه راس هرم قدرت راي و نظرش ارزش دارد و به همين نسبت در سرنوشت خود مشاركت دارد. اين‎طور نيست كه بگوييم چون كسي موقعيت بالاتري دارد يا در شهر زندگي مي‎كند يا شرايط ويژه‎اي دارد حتما راي او ضريب مي‎خورد و تاثير بيش‎تري دارد. عملا در انتخابات وقتي آمار حرف مي‎زند، راي يك نفر كه تازه به سن راي‎دهي در روستاي مرزي رسيده، با كسي كه در مركز قدرت در تهران چند دوره وزير و رئيس جمهور بوده، يكي است. اين يعني مردم رعيت نيستند و خود در سرنوشت خود مسلط هستند و براي آينده خود مي‎توانند برنامه، نظر و مشاركت داشته باشند. اين يكي از بزرگ‎ترين دستاوردهاي انقلاب اسلامي است.

يعني نمي‎توان گفت اگر حكومت شاه ادامه پيدا مي‎كرد، كشور پيشرفت كرده بود؟

خير، نمي‎توان گفت. 40 سال از حكومت انقلاب اسلامي گذشته، ولي اگر 400 سال از حكومت شاه مي‎گذشت، تفاوتي در حال مردم ايجاد نمي‎شد! همان حرفي كه بهرام گور مي‎زد، همان حرف را خواجه نظام‎الملك در دوره سلجوقيان بيان مي‎كند و همان حرف را محمدرضا كه تحصيل‎كرده غرب است در دوره معاصر بيان مي‎كند. بهرام گور مي‎گويد، مردم رمه پادشاه هستند يعني گوسفندان پادشاه هستند. مي‎گويد مملكت همه ملك شاه و مردم همه رعيت او هستند. يعني هيچ‎كس بر جان و مال خود مسلط نيست و مالكيت ندارد. لذا شاه به علم مي‎گويد مرتيكه! من بر كل اين مملكت حاكم هستم و تو مي‎خواهي براي چهار متر زمين ريگ‎زار در آب‎هاي خليج‎فارس براي من سند بزني؟ منظور شاه مجموعه توريستي كيش بود. پس اگر 400 سال هم از حكومت شاه مي‎گذشت، باز همين فكر مسلط بود يعني قرار نبود مردم حاكم شوند. بنا بر اين او شاه است و مردم بنده و رعيت شاه و مطيع شاه هستند. اگر اين حكومت ادامه يابد، هميشه همين فكر خواهد بود؛ لذا اميدي نيست در رژيم استبدادي انسان هويت، عزت و شخصيت داشته باشد و نسبت به سرنوشت خود احساس مسؤوليت كند. به هيچ‎وجه چنين دستاوردهايي در رژيم پهلوي معني ندارد. برخي دستاوردهاي انقلاب اسلامي منحصربه‎فرد است. يعني نه تنها رژيم شاه نمي‎توانست انجام دهد بلكه هيچ رژيم ديگري هم نمي‎توانست انجام دهد. با تعريف و آموزشي كه در مكاتب سرمايه‎داري وجود دارد، توانايي انجام اين كارها را ندارند.

برخي مي‎گويند شاه در سال‎هاي آخر مي‎خواست براي استقلال كشور گام‎هايي بردارد، اين گفته صحت دارد؟

در بحث خودكفايي و استقلال همين حرف‎هايي كه گفتم صدق مي‎كند. وقتي راس يك نظام به‎عنوان دست‎نشانده و مجري برنامه‎هاي آمريكا و اسراييل و انگليس عمل مي‎كند، كجاي اين مملكت قرار است مستقل شود؟ كجاي اين مملكت قرار است به خودباوري برسد؟ فرض كنيد اين رژيم وابسته و زيرسلطه به‎جاي 40 سال 400 سال در اين مملكت حكومت كند، ولي وقتي زيرسلطه است، نمي‎تواند كاري كند. استقلال ندارد. مثلا وقتي آمريكا با يك اخم بتواند توتال را جمع كند يا قراردادهاي بوئينگ را لغو كند، چه استقلالي باقي مي‎ماند؟ شما ببينيد كشوري مانند فرانسه با آن همه ادعا هنوز وابسته است. فرض كنيد فرد ضعيف‎النفسي مانند محمدرضا الان راس حكومت بود، آيا اين روحيه را داشت كه به خودباوري برسد و روي پاي خود بايستد؟ اين‎كه مملكت بتواند به آينده و منافع و مقدرات خود پايبند باشد و تلاش كند؟ عملا اين نگاه و اين رويكرد وجود نداشت. پس برخي از دستاوردهاي انقلاب اسلامي مانند نظام جمهوري اسلامي، استقلال و خودباوري نه‎تنها از عهده كسي مثل محمدرضا برنمي‎آمد، بلكه از عهده بزرگ‎ترين روسا و رهبران جوامع جهان هم برنمي‎آمد. كاري كه انقلاب اسلامي كرد بي‎نظير و بي‎مانند در دنياست. نظام آموزشي كشور يا اختراع‎ها و ابتكارها را بررسي كنيد. غربي‎ها گلوگاه‎هاي اصلي نظام آموزشي ما را نشانه گرفته‎اند؛ سلول‎هاي بنيادي، انرژي هسته‎اي و تكنولوژي‎هاي روز دنيا؛ زندگي و حيات و اقتدار نظام سلطه به همين تكنولوژي‎هاي برجسته و كليدي است. اين تكنولوژي‎ها را در انحصار خود مي‎گيرند و به كسي اجازه نمي‎دهند وارد اين حوزه شود.

فرض كنيد محمدرضا مي‎خواست براي ما نيروگاه هسته‎اي بسازد. در نهايت آمريكا و فرانسه اين كار را مي‎كردند و خودشان مديريت مي‎كردند و سوخت و پسماند را هم خودشان مي‎گرفتند. آن چه به ما مي‎رسيد چند كيلووات برق بود كه در سيم‎هاي ما با هزينه‎هاي گزاف جاري مي‎شد. اين‎كه الان به‎جايي رسيده‎ايم كه نه‎تنها سوخت رآكتور، بلكه سوخت 20درصد و حتي سوخت كشتي‎هاي قاره‎پيما و زيردريايي‎ها را عليرغم ميل نظام سطه توليد كنيم، اگر با آن‎ها بود، هزار سال ديگر هم به ما چنين اجازه‎اي نمي‎دادند. اين‎ها چيزهايي است كه نه از عهده شاه برمي‎آمد و نه از عهده هيچ رژيم ديگري. اين‎ها دستاوردهاي منحصربه‎فرد انقلاب اسلامي است. از اين مثال‎ها بسيار است.

در بحث عدالت اجتماعي هم رژيم پهلوي اراده مشخصي براي كاهش فاصله طبقاتي نداشت؟

اصلا عدالت اجتماعي در رژيم شاهنشاهي معنا ندارد. در رژيم شاهنشاهي كه مبتني بر اشرافيت بود، ثروت‎هاي مملكت را ملك خود مي‎دانستند. اگر جايي هم اين ثروت سرريز مي‎شد، با آن جاده و خدماتي از اين قبيل ارائه مي‎شد و حكومت اين كارها را لطف خود به مردم مي‎دانست و نه حق آن‎ها. طبيعتا چنين رژيمي با چيزي به نام عدالت غريبه و بيگانه است. نه‎تنها رژيم شاه، بلكه اين منطق كلي نظام سلطه و سرمايه‎داري است. براي نظام سرمايه‎داري آن‎چه اهميت دارد حفظ سرمايه و افزايش سود سرمايه است. اگر بحران اقتصادي پيش آمد از اقتصاد رياضتي نام مي‎برند، يعني اين بحران بايد بر دوش مردم فقير حمل شود، نبايد به بانك و سرمايه‎دار و كارخانه‎دار و كسي كه سرمايه‎داري مي‎كند فشاري وارد شود. سرمايه سرمايه‎داران بايد حفظ شود و رو به رشد باشند و نوسان اقتصادي را به بدنه جامعه منتقل مي‎كنند.

اما در نظام اسلامي اگر كسي دچار غرامت شد، پرداخت غرامت با دولت است. اين شرع و فقه اسلام است. اگر كسي جزو افراد ورشكسته و غارمين است و از نظر اقتصادي دچار آسيب جدي شده، دولت بايد از او حمايت كند. علاوه بر آن اقشار محروم و مستضعف و اقشاري كه جزو اقشار آسيب‎ديده و ضعيف جامعه هستند، بايد تحت پوشش بيت‎المال باشند و از ثروت‎هاي عمومي تامين شوند. در نظام اسلامي. نه‎تنها شهرهاي مركزي اولويت ندارند، بلكه اولويت با مناطقي است كه برخوردار نيستند؛ زيرا شهري كه الان امكانات دارد، به هر حال يك گام جلوتر است و از يك امتياز برخوردار شده است. قاعدتا كساني كه برخوردار نيستند بايد برخورداري يابند و به آن‎ها توجه و رسيدگي شود تا اين‎كه به شكلي به حد متوسط برسند. اين هدف و برنامه نظام اسلامي است، اما براي چنين موضوعي در اقتصاد دنيا تعريفي وجود ندارد. غير از اين در منطق اقتصاد سرمايه‎داري حرفي وجود ندارد. اين‎كه مقداري پول و منابع در فلان منطقه صرف محروميت‎زدايي كنيم، از نظر آن‎ها معنايي ندارد و در نظام سرمايه‎داري توجيه اقتصادي براي اين كار وجود ندارد، اما از اولويت‎ها و ازجمله وظايف اصلي نظام جمهوري اسلامي ايران است.

دستاوردهاي كوچك، يا دستاوردهاي مادي جمهوري اسلامي را چه‎طور ارزيابي مي‎كنيد؟

آن‎ها هم جزو دستاوردها هستند. اما بايد دانست گاهي ممكن است براي دستاوردهاي محوري و اساسي برخي هزينه‎ها را متحمل شويم. ممكن است برخي چيزها از نظر آماري دستاورد محسوب شود و براي امر ارزشمند و متعالي استفاده كنيم، امري كه نياز روحي، معنوي، فكري و انساني باشد. روزي در اين مملكت در دوره شاه 30 ميليون نفر جمعيت بود كه 6ميليون بشكه نفت را به‎صورت رسمي برداشت مي‎كردند. مي‎گويم رسمي، چون تمام مراحل توليد و اكتشاف و استخراج برعهده آمريكا بود و ما آمار دقيق نداشتيم. پول 6 ميليون بشكه نفت را در روز به شاه مي‎دادند و جمعيت كشور حدود 35 ميليون نفر بود. هويدا نخست‎وزيري كه 13سال بر سر كار بود، رسما در تلويزيون اعلام كرد اگر درهاي اين مملكت را ببنديم و كالاهاي اساسي وارد مملكت نشود، مردم 34 روز زنده مي‎مانند، يعني فقط براي 34 روز مي‎توانند روي خود حساب كنند. از 365روز در سال، اين مملكت 34 روز مي‎تواند خود را از قحطي و گرسنگي و بحران نجات دهد. امروز جمعيت ايران به چه ميزان رسيده؟ حدود 80 ميليون نفر جمعيت داريم، با اين وجود در گندم به خودكفايي رسيده‎ايم. در بسياري از كالاهاي اساسي به خودكفايي رسيده‎ايم، آن هم باوجود همه فشارها، تهديدها، تحريم‎ها و جنگ 8 ساله و ويراني‎ها و سختي‎ها!

يعني حتي دستاوردهاي كمّي را هم نمي‎توان به گذر زمان نسبت داد و اين‎طور گفت كه اگر حكومت شاه ادامه پيدا مي‎كرد، به اين دستاوردها مي‎رسيديم؟

خير، نمي‎توان نسبت داد. ما از لحاظ كمّي هم ضريب بالايي داريم. نسبت جمعيت شهرنشين به روستايي و عشاير و سطح زندگي مردم را در نظر بگيريد. سطح زندگي و شاخص‎ها و سبك زندگي و هزينه‎هاي مصرف و سبد كالاي جامعه را با قبل از پيروزي انقلاب مقايسه كنيد. ضريب چند صد درصد خورده است. اگر بخواهيم همان شاخصه‎هاي كمي، عددي و رقمي را مبنا قرار دهيم، باز هم اوضاع طوري است كه از زمان جلو هستيم.

اين‎طور نيست كه بگوييم به‎مرور زمان اين اتفاق‎ها رخ مي‎داد. قرار بود با منطق هويدا چه مدت زماني در كالاهاي اساسي به استقلال برسيم؟ البته هميشه بين انتظارات مردم و خدمات دولت، گپ و شكافي وجود دارد. هرچه دولت در خدمات‎رساني و پاسخگويي به نيازهاي جامعه تلاش كند، باز هم سطح انتظارات مردم بالاتر است و هيچ‎گاه تلاش دولت و خدمات رساني آن بر نمودار انتظارات تطابق ندارد. بين اين انتظارات و خدمات ارايه شده هميشه فاصله‎اي وجود دارد. مهم اين است كه اين فاصله قابل‎تحمل باشد. يعني اين فاصله در كشوري كه مردم ده درصد از امكانات برخوردارند با كشوري كه 100 درصد برخوردارند هم وجود دارد. همان ميزان توقعاتي كه نسبت به بضاعت نظام جمهوري اسلامي در آغاز كار وجود داشت، الان هم وجود دارد. اما مردم نسبت به آن زمان از سطح بالاتري برخوردارند و اين امري طبيعي است. اين امري روان‎شناختي است و همواره وجود دارد. البته اگر فاصله زياد شد، يا اگر هم‎چنان نيازهاي مردم فزاينده شد و قدرت پاسخگويي دولت ثابت يا منفي شد، بايد انتظار بحران داشته باشيم. اين‎طور هم نيست كه بگوييم نظام جمهوري اسلامي ايران به اين وضع راضي است. نظام جمهوري اسلامي ايران اذعان دارد كه عدالت را در حد حداكثري بايد تحقق ببخشيم