صفحه آخر

در گفت و گو با علامه مصباح يزدي مطرح شد؛
جوانان و آينده پيش روي نيروهاي انقلابي

اشاره: ماهنامه فرهنگ پويا در شماره اخير خود، مصاحبه‎اي با موضوع «جوانان و آينده پيش روي نيروهاي انقلاب اسلامي» با علامه مصباح يزدي انجام داده كه در نوع خود بسيار جذاب و رهگشاست. خواندن اين مصاحبه را به همه شما خوانندگان پرتوسخن توصيه مي‎كنيم.

پويا: در اين دوره با نسل جديدي مواجه هستيم كه روحيه انقلابي هم دارند و مي‎پرسند كه ما براي پيشرفت انقلاب و پيگيري اهداف و منويات حضرت امام و مقام معظم رهبري چه كار مي‎توانيم انجام دهيم و مشتاق‎اند كه از زبان بزرگاني همچون شما رهنمودهايي بگيرند.

علامه مصباح:

بسم الله الرحمن الرحيم. شهريار كه شاعر آذربايجاني معروفي است، شعري دارد كه مي‎گويد:

نازنينا ما به راه تو جواني داده‎ايم تو هم اكنون با جوانان ناز كن؛ با ما چرا؟

ولي من مي‎خواهم اين شعر را تحريف كنم! و بگويم:

نازنينا ما به راه تو جواني داده‎ايم تو هم اكنون با جوانان بحث كن؛ با ما چرا؟

پويا: شما تجربه داريد؛ مي‎خواهيم به ما ياد بدهيد كه چگونه با جوانان بحث كنيم.

علامه مصباح: من دنبال كارهاي ژورناليستي و شكلي نيستم؛ مي‎خواهم اگر نيرويي دارم، صرف چيزي شود كه مجهولي معلوم شود، مشكلي حل شود و امري مخفي روشن شود. جا دارد كه درباره اين موضوع به‎صورت جدي بحثي همه جانبه و عميق بشود تا واقعاً كساني كه مي‎خواهند ببينند تكليف آن‎ها در اين شرايط چيست، و چگونه بايد رفتار كنند كه نقش خودشان را درست ايفا كنند، وظيفه خودشان را بشناسند، بخصوص اگر بحث‎ها مبنايي باشد كه بتوانند بر اساس آن‎ها مسائل ديگري را حل كنند.

وقتي ما مي‎گوييم «پيشرفت» ابتدا بايد روشن كنيم كه چرا پيشرفت؟ چه كسي گفته بايد پيشرفت كنيم؟ پيشرفت به سوي چه هدفي؟ آيا پيشرفت سقفي و مرزي دارد يا نه؟ و انگيزه ما براي پيشرفت چيست؟ و وقتي مي‎گوييم نقش جوانان چيست، ابتدا بايد روشن كنيم كه در ميان اقشار جامعه، جوان‎ها چه خصوصيتي دارند؟ اگر پيشرفت براي كل جامعه است، وظيفه مشتركي است كه همه بايد انجام بدهند. آيا نقش پير و جوان، عالم و جاهل، و مرد و زن، يكسان است، يا اين‎ها تفاوت‎هايي دارند؟ و اگر تفاوتي دارند جوان‎ها چه خصوصيتي دارند؟ بايد نقش جوان را در جامعه و ويژگي‎ها و امتيازات او را بشناسيم و ببينيم چگونه مي‎توان از اين امتيازات استفاده كرد؟ و احياناً اگر آن‎ها كمبودهايي هم داشته باشند، چگونه بايد آن‎ها را جبران كرد يا مانع تأثير آن‎ها شد؟ جا دارد در اين زمينه كتاب جامعي نوشته شود. ولي در اين مجال، ممكن است به هريك از اين‎ها اشاره‎اي بكنيم تا سرخطي به دست بيايد كه چه مطالبي را بايد مورد توجه قرار بدهيم تا به آن سؤال اصلي كه مربوط به وظيفه جوان‎ها در اين شرايط خاص است برسيم.

پويا: ممنون مي‎شويم اگر در اين زمينه ما را راهنمايي بفرماييد.

علامه: پيش فرض ما كه آن را مساله‎اي حل شده تلقي مي‎كنيم و در جاي خود بايد تفصيلاً مورد بحث واقع شود، اين است كه پيشرفت ما به سوي هدفي نهايي است كه خداي متعال از جامعه انساني انتظار دارد. مفروض ما اين است كه ايجاد عالم، و ربوبيت و تدبير آن به دست خداست. راه‎هاي رسيدن به كمال انسان را او تعيين مي‎كند و به وسيله انبيا تعيين كرده و اين كاري حكيمانه است، بلكه حكيمانه‎ترين كار همين خلقت اين عالم با نظام احسن است و زمينه‎هايي كه بايد براي تحقق اين نظام فراهم شود. ما و افرادي مشابه ما چون كمبودهايي داريم، براي اين‎كه به آن هدف نهايي و ايده‎آل نزديك شويم بايد پيشرفت كنيم و در اين راه توقف نكنيم، چون اصلاً خدا ما را براي اين آفريده كه به سمت هدفي ايده‎آل حركت كنيم؛ همان هدفي كه گاه مي‎گوييم قرب خدا، گاهي مي‎گوييم كمال انسانيت. پس اجمالاً پيشرفت براي ما هدفي مطلوب است و به يك معنا آفرينش ما براي آن است. از اين روست كه بايد ببينيم پيشرفت چگونه حاصل مي‎شود و ما در آن چه نقشي داريم.

پويا: آيا هدف پيشرفت افراد است يا پيشرفت كل جامعه؟

علامه مصباح: اين يك سؤال است كه وقتي مي‎گوييم پيشرفت جامعه، آيا همين پيشرفت يكايك افراد به تنهايي است، مثل اين‎كه هركسي بگويد من، خوب نماز بخوانم و خوب روزه بگيرم «اذْكُرُواْ اللّهَ كَثِيرًا»، يا در پيشرفت جمعي چيزي اضافه نيز محلوظ است؟

پاسخ اجمالي آن اين است كه پيشرفت جامعه چيزي اضافه دارد. توضيح آن‎كه انسان كمالاتي دارد كه وقتي تنها هم باشد لااقل مي‎تواند مراتبي از اين كمالات را كسب كند، مانند اين‎كه هركسي هرجا به فكر اطاعت و بندگي خدا باشد در حال پيشرفت است و حتي يك يا الله هم كه بگويد در حال پيشرفت است. اين عبادت فردي است كه هر انساني مي‎تواند انجام دهد. اما اين‎گونه نيست كه اگر اين‎ها را جمع كنيم پيشرفت جامعه حاصل شود. مجموع انسان‎ها كمالاتي دارند كه بايد به كمك افراد متفاوت تحقق پيدا كند. انسان‎ها در همه چيز مثل هم نيستند؛ استعدادها، ذوق‎ها، توانايي‎هاي متفاوتي دارند، و شرايط مختلفي براي آن‎ها پيش مي‎آيد و اين‎ها زمينه‎اي را فراهم مي‎كند كه غير از آن پيشرفت عامي كه هر فردي مي‎تواند داشته باشد، مي‎تواند نقش خاصي را در پيشرفت جامعه ايفا كند. يعني جامعه با اختلافات فردي و روابطي كه بين افراد هست و تأثير و تأثراتي كه افراد روي يكديگر دارند، مي‎تواند پيشرفت كند. در اين جا، هم وظايف هر فرد از آن جهت كه مثل ديگران است مطرح است و هم وظايفي كه در اثر ارتباط حاصل مي‎شود. مثلا ما مي‎دانيم اولين اختلاف بين افراد انسان‎ها، اختلاف جنسيت است، يعني مرد و زن. هر دو انسان هستند و براي هر دو، گفتن يا الله وسيله تكامل است، هر دو وقتي نماز مي‎خوانند يا انفاق مي‎كنند به خدا نزديك مي‎شوند. اما هريك ويژگي‎هايي دارند كه آن ديگري ندارد و اين باعث مي‎شود هريك نقش خاصي ايفا كند. منظور از جامعه، مجموع فعاليت‎هاي مختلفي است كه در اثر ارتباط و همكاري يا فعل و انفعال، تأثير و تأثر متقابل و يا انجام وظيفه‎هاي شخصي پيدا مي‎شود. نقش مرد و زن در جامعه كاملاً يكسان نيست؛ بله، حوزه‎هاي مشتركي دارند، مانند اين‎كه هردو بايد نماز بخوانند و هردو بايد روزه بگيرند. اما اين‎ها مسائل فردي است. آن‎جا كه در يكديگر اثر مي‎گذارند و با همديگر مي‎توانند كاري را انجام بدهند، وظيفه جديدي پيدا مي‎شود. اين يك نوع اختلاف است كه بين دو گروه از انسان‎ها بطور طبيعي وجود دارد و معمولاً هم نمي‎توان آن را تغيير داد، مگر موارد استثنائي كه گاهي اتفاق مي‎افتد.

اما يك نوع اختلافات هم وجود دارد كه خود افراد كمابيش در پيدايش آن اختلافات مؤثر هستند و مي‎توانند زمينه اين انتخاب را براي خودشان فراهم كنند، مثلا با انتخاب يك راه خاص، يك ويژگي خاص، يا فعاليت‎هاي خاص، موقعيتي را در اجتماع پيدا كنند كه ديگران ندارند و به اين صورت، يك فرد براي انجام يك كار معين، تعين پيدا مي‎كند. به‎عنوان يك مثال ساده، هميشه در جامعه افرادي وجود داشته‎اند كه به كمك ديگران احتياج داشته‎اند، به‎طوري كه اگر كمك ديگران نبود زنده نمي‎ماندند. اموري مثل فقر، بيماري‎هاي شديد، و زمين‎گير شدن، كمابيش در همه جوامع وجود دارد. اگر هركسي بگويد من وظيفه شخصي خودم را انجام مي‎دهم، تو هم وظيفه شخصي خودت را انجام بده، اين‎گونه افراد مي‎ميرند و از بين مي‎روند، و از امكانات و استعدادهاي آن‎ها هم استفاده نمي‎شود. در اين‎جا افرادي كه خدا به آن‎ها ثروت يا امكاناتي داده، وظيفه پيدا مي‎كنند كه به ديگران كمك كنند تا جامعه پيش برود. پس براي اين‎كه مجموعه بخواهد پيش برود بايد نوعي تقسيم كار بين افراد و گروه‎ها صورت بگيرد تا همه بتوانند نقش خودشان را به بهترين شكل ايفا كنند.

يك دسته از اين اختلافات كه منشأ تفاوت در رفتار مي‎شود، تفاوت سنّي است. انسان از ابتدا كه متولد مي‎شود، طفل شيرخواري است و اگر پدر و مادر عاطفه نداشتند، او را رها مي‎كردند. اگر اين جامعه بخواهد دوام پيدا كند و منظور خدا و هدف الهي از رشد انسان‎ها تحقق پيدا كند، افراد ديگر بايد او را پرورش بدهند. بدين ترتيب، آن‎ها وظيفه جديدي پيدا مي‎كنند. يعني براي اين‎كه اهداف الهي از آفرينش انسان تحقق پيدا كند، ما موظف مي‎شويم كه به بعضي از بندگان خدا، يعني اين شيرخوارگان كمك كنيم تا كم كم خودش راه بيفتد و به تدريج به او ياد بدهيم كه بايد خودت كارهاي خود را بكني تا در حدود سن بلوغ فردي مستقل شود. اما در همين سن هم با يك پيرمرد هشتاد يا نود ساله مساوي نيست. يعني اين جوان چيزهايي دارد كه آن پيرمرد ندارد و آن پيرمرد هم چيزهايي دارد كه اين جوان ندارد. اگر جامعه بخواهد مجموعاً پيشرفت كند، هردو بايد از ويژگي‎هاي خاص خودشان درست استفاده كنند.

پس ما براي اين‎كه ببينيم جوان چه وظيفه خاصي در جامعه دارد اول بايد جوان را بشناسيم. ويژگي‎هاي رواني، شرايط فرهنگ‎پذيري او، تأثير او در ديگران، در كوچك‎تر و بزرگتر از خودش، در همجنس خودش يا جنس مخالف خودش را بررسي كنيم تا بفهميم وظيفه خاص جوان در مقابل بزرگسال و كودك چيست.

پويا: بنابر آن چه فرموديد، جوان به مقتضاي سنين جواني ويژگي‎هاي خاصي دارد، و به جهت داشتن اين ويژگي‎ها وظايف خاصي هم دارد. مثلا چه ويژگي‎هايي مقتضي وظايف خاصي براي جوان است؟

علامه مصباح: بله. مهم‎ترين كار در اين‎جا اين است كه ما اول جوان را بشناسيم و ويژگي‎هاي او را تشخيص دهيم و ببينيم اين ويژگي‎ها براي رسيدن به آن هدفي كه همه ما براي آن آفريده شده‎ايم چه نقشي مي‎توانند داشته باشند. اين خودش بحث مهمي است كه هم مسائل روان شناسي دارد، هم جامعه شناسي، هم زيست شناسي. مي‎توانيم بگوييم ويژگي‎هاي يك جوان به‎طور كلي به دو دسته تقسيم مي‎شود: يك دسته ويژگي‎هايي است كه مربوط به بدن اوست، و دسته دوم، ويژگي‎هايي است كه به روح و روان او مربوط است. براي مثال، از لحاظ بدني، جوان از امكاناتي براي رشد برخوردار است كه براي پيرمرد فراهم نيست؛ جوان در مدتي كوتاه مي‎تواند بر قدرت بدن خود بيفزايد و پيشرفت كند، اما پيرمرد چه بسا با زحمت حتي نتواند همان قدرتي را هم كه دارد حفظ كند، چه برسد كه به آن بيفزايد. پس بخشي از وظايف اختصاصي جوان مي‎تواند مربوط به اين باشد كه تحولات بدني او اين‎گونه است. يعني جوان بايد سعي كند سلامتي خود را حفظ كند، بر رشد بدني خود بيفزايد، ورزش داشته باشد، از چيزهايي كه باعث بيماري و ضعف آينده مي‎شود خودداري كند، مثل گناهاني كه موجب مي‎شود فرد در سن بزرگ‎سالي ضعيف شود، مغز او درست كار نكند، اعصاب او كار نكند، و از سن جواني بايد مواظب اين امور باشد، كارهاي مختلفي كه به آن‎ها نياز دارد ياد بگيرد و از بدن خود متناسب با توان جواني كار بكشد.

در ميان امور رواني هم، احساسات و عواطف جوان و پير قابل مقايسه نيست. جوان مثل ماده قابل اشتعالي است كه اگر كبريتي به آن نزديك شود، فوراً آتش مي‎گيرد. جوان دائماً آماده برافروختن است؛ حركت، جنبش، احساس قدرت، احساس شرم، دوست داشتن رشد و تكامل در جوان زياد است. جوان هر روز مي‎خواهد كار نويي بكند، چيز جديدي ياد بگيرد و عمل بكند، در جامعه نقش داشته باشد و خودش را نشان بدهد.

يك قسمت ديگر از امور مربوط به روان انسان، فهم و شناخت است. «العِلمُ فِي الصِّغَر كَالنَّقْش في الْحَجَر»(علم در سنين كودكي مانند نقشي كه در سنگ مي‎كنند [باقي مي‎ماند]) زود ياد گرفتن و ثابت ماندن معلومات از ويژگي‎هايي است كه در جوان هست. پير زود چيزي را ياد نمي‎گيرد، و زود هم يادش مي‎رود. جوان هم زود ياد مي‎گيرد و هم معلومات او ثبات دارد. اين‎ها از ويژگي‎هاي جوان است.

يك بخش هم مربوط به جهات ارزشي، اخلاقي و منش است. تجربه نشان داده كه در سن بزرگسالي صفات و گرايش‎هايي كه در افراد پيدا شده كمابيش حالت ثبات پيدا مي‎كند و در آن كم تحول پيدا مي‎شود. مثلا اگر كسي بخيل بوده، از چهل سالگي به بعد ديگر به سختي ممكن است باسخاوت شود، يا اگر كسي بخواهد پهلوان شود، از چهل سالگي به بعد ديگر وقت پهلوان شدن نيست؛ آن‎هايي كه پهلوان هستند اصلاً از چهل سالگي به بعد مي‎روند بازنشسته مي‎شوند. صفات بدي هم كه در اشخاص پيدا مي‎شود، مانند دلبستگي به دنيا و هوس‎ها در پيري ماندگارتر است. اين چيز عجيبي است كه هرچه انسان پيرتر مي‎شود، با اين‎كه مي‎بيند دارد مي‎ميرد، علاقه او به دنيا بيش‎تر مي‎شود «يشيبُ ابنُ آدم و يشُبُّ فيه خَصْلَتان: الحرص و طول الأمل»(آدميزاد پير مي‎شود در حالي كه دو ويژگي در او جوان مي‎شود: حرص و آرزوي دراز) هرچه پير مي‎شود علاقه او به دنيا بيش‎تر مي‎شود. خصلت‎ها اين در سن بزرگ‎سالي تقريباً تغيير نمي‎كند؛ كسي كه دنياپرست شد معمولاً بعد از چهل سالگي ديگر زاهد نمي‎شود. لااقل اين يك آفتي است كه جوان كمتر در معرض آن است. فرد پير و بزرگسال بيش‎تر در معرض ثبات عيب‎ها و ارزش‎هاي منفي اخلاقي است، اما جوان كم تر، و به همين جهت، زودتر مي‎تواند خودش را تغيير دهد. اين‎كه در روايات داريم كه «عليك بالأحداث» (جوانان را درياب) يا بزرگان و اساتيد اخلاق به جوان‎ها مي‎گويند قدر جواني خود را بدانيد و تا جوان هستيد خودتان را اصلاح كنيد، براي همين است كه در جواني انسان زودتر مي‎تواند در خودش تغيير ايجاد كند، اما وقتي حالتي ثبات پيدا كرد و ملكه شد تغيير آن مشكل است. جوان بايد اين فرصت را غنيمت بشمارد و تا جوان است ببيند چه نقص‎هايي دارد يا در معرض آن است و از آن‎ها پيشگيري كند.

پويا: ممكن است درباره اين نقص‎ها هم قدري برايمان توضيح دهيد و اين‎كه چگونه بايد آن‎ها را برطرف كرد؟

علامه مصباح: بله. در مقام تربيت يا به جهت برخي شرايط يا براي اين‎كه پيرمردهايي كه صفات نامطلوبي در آن‎ها ملكه شده هميشه سر كار نباشند و راه را براي جوانان باز كنند، خوب است كه از جوانان و ويژگي‎هاي آن‎ها تعريف و تمجيد شود. اما بايد توجه داشته باشيم كه اگر بخواهيم بحث جامعي درباره جوان داشته باشيم بايد به جوانب ديگر هم توجه كنيم.

واقعيت اين است كه شيطان در كمين همه ماست و در كمين جوان‎ها بيش‎تر؛ چون راه نفوذ در جوان‎ها بيش‎تر است. جوانان هم ممكن است نقص‎هايي داشته باشند، اما اين نقص‎ها قابل تغيير است و مي‎توان پيش از آن‎كه به ملكات ثابت و راسخ تبديل شود، آن‎ها را درمان كرد.

يكي از آن‎ها كم تجربگي است كه لازمه آن غرور است. گاه جوان وقتي چيزي مي‎فهمد گمان مي‎كند اين است و جز اين نيست و بقيه اشتباه مي‎كنند و به تجربه‎هايي كه كساني پس از پنجاه سال كسب كرده‎اند و مي‎تواند سرمايه‎اي براي نسل آينده باشد، توجه نمي‎كند. اين موجب مي‎شود سرمايه‎هاي خودمان را هم از دست بدهيم و به نتيجه زحماتي كه نسل‎هاي قبل كشيده‎اند و براي ما آماده كرده‎اند پشت پا بزنيم، مثلاً به اين بهانه كه مقام معظم رهبري از جوان‎ها تعريف كرده‎اند، بگوييم ما اين‎گونه هستيم و چه كار داريم به پيرمردها! اين نقطه ضعفي است كه بايد توجه داشته باشيم و در آموزش‎هاي خودمان توجه بدهيم كه مبتلا به غرورهايي نشويم كه غالباً در اثر كم تجربگي يا بلند‎پروازي پيش مي‎آيد.

اين جوان خيال مي‎كند اگر چيزي را درست فهميد، همه چيز را مي‎فهمد، در حالي كه اين تعميم دليلي ندارد. انسان ممكن است در يك جهت تجربه داشته باشد و چيزي فهميده باشد، اما در جاي ديگر تجربه نداشته باشد. خوب، بايد در موارد ديگر از كساني كه تجربه كرده‎اند و آن معلومات را كسب كرده‎اند استفاده كرد. پس در اين مباحث بايد به اين نكته هم توجه كرد.

پويا: در سند الگوي پايه اسلامي ايراني پيشرفت كه از سوي مقام معظم رهبري ابلاغ شد، آمده است: «پيشرفت، مستلزم تحول مطلوب نفوس انساني و هنجارها و ساز و كارهاي اجتماعي است.» نقش جوانان و نيروهاي انقلابي در تحقق اين تحول مربوط به نفوس انساني چيست؟

علامه مصباح: اين‎كه فرموده‎اند پيشرفت جامعه ما مرهون چنين فعاليت‎ها و تغييراتي است، مثل تغييرات نفوس، هنجارها و عوامل اجتماعي، ممكن است كسي بگويد بايد ببينيم اين بيان در چه شرايطي صادر شده و ناظر به چه نيازهايي بوده؟ ولي يك وقتي مي‎خواهيم ببينيم ريشه اين بحث چيست؟ يك وقت اين را تعبداً مي‎پذيريم، و يك وقت مي‎خواهيم بفهميم كه چرا اين تعبير را كرده‎اند و دليل آن چيست؟

وقتي گفته مي‎شود براي پيشرفت، تغيير نفوس انساني لازم است، جوان‎ها بايد بدانند در اين سن است كه تغيير نفوس در آن آسان است؛ پس اين فرصت را غنيمت بشمارند و نگويند ما اين هستيم كه هستيم. پيرمردها غالباً يا همين را مي‎گويند يا اگر هم نگويند، ته دلشان اين است. اما جوان بايد بداند كه مي‎تواند خودش را به آساني تغيير دهد. بايد بگردد راه آن را پيدا كند، بداند كه با چه كسي معاشرت كند، چه چيزي مطالعه كند، چه شرايطي را براي خودش فراهم كند تا بتواند خود را تغيير دهد.

پس اين مسأله با هنجارها ارتباط پيدا مي‎كند. انسان بايد بداند چه چيزي خوب است و چه چيزي بد است. چه بسا كسي به وضع موجود خود راضي باشد و گمان كند همين خوب است. فرض بفرماييد اگر مطلوب يك جوان همين باشد كه بتواند در فوتبال برنده شود و جايزه‎اي بگيرد، تمام شبانه روز فكر و ذكر او همين باشد كه چه كنيم در مسابقه آينده برنده شويم، اين موجب مي‎شود از تحصيل علم، از عبادت، از نقشي كه در جامعه ايفا مي‎كند، از سياست، و از ساير امور باز بماند، چون متمركز در اين مي‎شود. البته عرض كردم كه مساله تربيت بدني و رشد جسماني و داشتن بدن سالم، سر جاي خودش مطلوب است و اين وظيفه‎اي است كه بايد جوان به آن توجه داشته باشد. اما اين‎كه انسان تمام فكرش متمركز شود در اين‎كه حتي در اثر يك اتفاق، توپ به درون دروازه برود و جايزه بگيرد، اين كار صحيحي نيست. جوان بايد بداند او فقط براي اين خلق نشده و كارهاي مهمي از او برمي‎آيد. البته اگر مسابقه‎اي است كه مثلاً هزينه و وقت زيادي نبايد صرف آن كند، يك افتخار ملي هم مثلاً ايجاد مي‎كند و انسان مي‎تواند پيشرفت‎هاي معنوي را بوسيله آن در عالم ترويج كند و اين يك نقش ابزاري مي‎تواند ايفا كند، در يك حدي مي‎تواند مطلوب باشد؛ اما اين‎كه تمام ذكر و فكر جوان در طول بيست سال فقط اين باشد كه من يك فوتباليست قهرمان بشوم اين كار درستي نمي‎تواند باشد. بنابراين، بايد هنجارها درست شناخته شود تا جوان با انتخاب هنجار صحيح براي زندگي خود بتواند نقش خود را در پيشرفت جامعه ايفا بكند.

پس در جواب به اين سؤال كه جوان‎ها چگونه مي‎توانند نقش خود را در پيشرفت جمهوري اسلامي و اين نظام مقدس الهي ايفا كنند، بايد بگوييم هرقدر اين مسائل را درست حل كرده باشند، بهتر مي‎توانند نقش خود را ايفا كنند، وگرنه، تصميم فرد تابع اتفاقات خواهد بود؛ مثل اين‎كه گاهي حرفي بشنود، فيلمي تماشا كند، اگر جايي تشويقي از كسي ببيند، هوس كند آن كار را انجام دهد. به اين صورت، دليل ثابت و روشني براي انتخاب‎هاي خود ندارد و چه بسا وقتي جواني گذشت آن وقت پشيمان بشود كه ما با اين جواني چه كارها مي‎توانستيم بكنيم و به كجا مي‎توانستيم برسيم، اما اكتفا كرديم به‎جايزه‎اي و به شهرتي، و ديگر هم قابل جبران نيست.

فرهنگ پويا: پس به نظر شما، براي تحول هم ابتدا بايد از بينش و آگاهي شروع كنيم؟

علامه مصباح: بله. به‎طور كلي ركن اصلي براي آن‎چه كه جنبه انساني و فراتر از امور حيواني دارد، آگاهي است. يعني بايد بفهمم چرا بايد اين كار را انجام دهم و انگيزه من براي اين كار چيست؟ خيلي كارها ميان ما و حيوانات مشترك است، حتي مسائل عاطفي. عاطفه در برخي از حيوانات خيلي قوي است، حتي عاطفه‎اي كه نسبت به انسان دارند. پس صرف داشتن عواطف خيلي هنر بزرگي نيست؛ بلكه انساني بودن كار به عاقلانه بودن آن است. اين‎كه من با عقل خودم بفهمم كه بايد اين كار را بكنم و اين‎كه اين كار را با چه انگيزه‎اي انجام دهم، به هنجارها برمي‎گردد. از همين جا معلوم مي‎شود كه نيت در ارزش كار مؤثر است، چون بايد بفهمم كه چرا بايد اين كار را انجام بدهم. اين‎كه ارزش كارهاي اخلاقي به نيت وابسته است بدين جهت است كه قوام كار انساني به آگاهي است، و به همين جهت هم مسؤوليت‎زا است. پس ما به‎عنوان يك انسان، بايد آگاهي خودمان را بالا ببريم، محيط خودمان را بهتر درك كنيم، هدف خلقت خودمان را بهتر بشناسيم و در يك كلمه، دين را در جامعيت آن بشناسيم. بعد براي رسيدن به آن اهداف، ويژگي‎هايي را كه خدا در ما قرار داده بشناسيم. بدانيم خدا چه چيزهايي به ما داده كه به ديگران يا بعضي از انسان‎هاي ديگر نداده و از آن‎ها بيش‎تر استفاده كنيم و آن را وظيفه خاص خودمان بدانيم.

فرهنگ پويا: سؤال ديگر مربوط است به دامنه نيازهايي كه جوانان انقلابي مي‎توانند در آن‎ها فعاليت كنند و اين‎كه كدام‎يك را بايد ترجيح داد. طبعاً هم جامعه انقلابي ما نيازهايي دارد و هم جوامعي كه در آن‎ها خيزش‎ها يا انقلاب‎هايي صورت گرفته يا در شرف صورت گرفتن است، اعم از جوامع اسلامي و غربي، همه اين‎ها نيازهاي فكري، فرهنگي، نظامي، امنيتي و اقتصادي دارند. به نظر حضرتعالي، كدام يك از اين نيازها در اولويت قرار دارد كه جوانان انقلابي ما بايد پاسخگوي آن باشند؟

علامه مصباح: با توجه به آن چه گفتيم، جوان براي آن‎كه وظيفه‎اش را از جهت جوان بودن تشخيص دهد بايد فكر كند من در اين دوران جواني چه چيزهايي دارم كه پيرمردها و بچه‎ها ندارند تا از آن ويژگي‎ها براي انتخاب راه صحيح و سير به هدف مطلوب بيش‎تر استفاده كند. پس اگر در اجتماع كارهايي پيدا شد كه احتياج به زور بازو و توان بدني دارد، در درجه اول اين كارها متوجه جوان‎هاست، چون آن‎ها در اين كارها امكان و استعدادي دارند كه پيرمردها ندارند. يك جوان ممكن است كار چند انسان را به راحتي انجام دهد و روز به روز و ساعت به ساعت نشاط او بيش‎تر شود؛ خدا او را اين‎گونه خلق كرده. در زمينه علم آموزي هم همين‎طور است. در سن جواني خيلي راحت مي‎توان چيزهايي را ياد گرفت. پس جوان بايد اين‎ها را غنيمت بشمارد.

خوب، تا تزاحم نيست تكليف متعين است، و بر اساس هدف و نيز استعدادها و تواني كه به‎طور طبيعي خدا به فرد عنايت كرده و در شرايط اجتماعي پيش آمده بايد عمل كرد.

اما مساله ديگري كه پيش مي‎آيد اين است كه وقتي من استعدادهاي مختلفي براي كارهاي مختلف دارم، كدام اولويت دارد، چون كارهاي مختلف با هم تزاحم دارند، مثل اين‎كه من بروم در جبهه وطن خودم يا بروم مدافع حرم باشم يا بروم به يك كشور اسلامي ديگري كه به من احتياج دارند در آن‎جا كمك بكنم.

يك معيار اين است كه ارزش خود كار را في حد نفسه بسنجم. معيار ديگر اين است كه ببينم من كجا بهتر مي‎توانم كار بكنم. ممكن است في حد نفسه يكي از كارها متعين باشد، اما آن كار از من برنيايد. فرض بفرماييد اگر يك جايي من با زبان اسپانيايي مي‎توانستم تبليغ بكنم، خيلي اثر داشت، اما حالا كه بلد نيستم اگر بخواهم بروم ياد بگيرم چند سال بايد وقت صرف كنم و آخر هم معلوم نيست در اين سن بتوانم به مقصود برسم.

پس اين دو محاسبه است كه هميشه بايد در كارها داشته باشم. اول ارزش خود كار را في حد نفسه ارزيابي كنم. اگر ارزش آن‎ها متفاوت است، بايد آن را كه ارزش بيش‎تري دارد انتخاب كنم. اما اگر ارزش آن‎ها مساوي بود، بايد ببينم توان خودم براي كدام يك از آن‎ها بيش‎تر است و من اگر اين كار را انجام بدهم بيش‎تر در آن پيشرفت مي‎كنم يا آن كار ديگر را.

اين كلياتي است كه ما براي تعيين اولويت‎هاي نقش جوان در جامعه بايد در نظر بگيريم.

پويا: به نظر مي‎رسد خود اين ارزيابي‎ها هم نياز به شناخت دارد. شناخت چه چيزهايي مي‎تواند ما را در تشخيص وظيفه، بيش‎تر كمك كند؟

علامه مصباح: مثلا، وقتي مي‎گوييم بايد در برابر دشمن دفاع كرد، بايد بدانم دشمن كيست؟ اين‎جا دشمن شناسي مطرح مي‎شود. ما تا دشمن‎هاي مختلف را نشناسيم و خطر آن‎ها را درك نكنيم، نمي‎فهميم دفاع در برابر كداميك اولويت دارد. بايد ببينم خطر كدام دشمن بيش‎تر است تا بتوانم تشخيص دهم كه دفاع در برابر كداميك اولويت دارد.

به‎طور كلي، شناخت هدف و شناخت راه و برنامه مهم است. ضعف‎هايي كه جامعه ما در شناخت هدف و شناخت راه و برنامه دارد ضعف‎هاي فراواني است. افراد خيلي خوب گاهي درست اسلام و هدف اسلام را نمي‎شناسند. زمان مرحوم آقاي بروجردي، از يكي از بهترين گويندگان و منبري‎هاي كشور در صحن حضرت معصومه سلام الله عليها شنيدم كه وقتي مي‎خواست درباره اهميت دين سخن بگويد در اين باره توضيح مي‎داد كه دين چه فوائدي براي زندگي مادي دنيا دارد؛ مثلا اگر دين باشد امنيت جامعه بيش‎تر حفظ مي‎شود، و حقوق مردم رعايت مي‎شود. چند شب كه درباره اين موضوع صحبت مي‎كرد، بحث‎ها همين بود. آيا واقعاً هدف دين همين است؟! يعني اگر بخواهيم به دين هم دعوت بكنيم، بايد فايده دنيوي آن را بگوييم؟ بهترين مبلغين ما براي پيشرفت دين، و بيان اهداف دين، صرفاً منافع دنيوي آن را ذكر مي‎كنند. از مردمي كه پاي اين منبر نشسته‎اند چه انتظاري داريم؟ بعضي اصلاً نمي‎خواهند سخني از مرگ و آخرت بشنوند و تمام توجه آن‎ها به دنياست؛ دين را هم براي همين مي‎خواهند و فكرشان سراغ عالم ابدي، قرب خدا و كمالات روحي نمي‎رود. اين به جهت ضعف فرهنگ ما است.

همان منبري را ما كجا و چگونه تربيت مي‎كنيم؟ بزرگان ما چقدر درباره هدف آفرينش انسان، كمالات انساني، ويژگي‎هاي انسان و وظايف اقشار مختلف كتاب مي‎نويسند؟ ما چقدر در اين زمينه كار كرده‎ايم؟ در اين سي چهل سال بعد از انقلاب كه بهترين ايام حوزه در چند قرن اخير بوده، حوزه جهش‎هايي كرده كه اصلاً باور كردني نيست و كسي فكر آن را نمي‎كرد. اما در عين حال از كتاب‎هايي كه در حوزه چاپ شده آمار بگيريد، ببينيد در چه زمينه‎هايي است، چه مسائلي را مطرح كرده‎اند، مخصوصاً آثار بزرگان و علماي برجسته. بعيد نمي‎دانم اگر آمار گرفته شود، بيش‎تر كتاب‎هاي علما، تقريرات طهارت و صلات باشد. بنده مجموعه‎هايي از تقريرات علما در كتابخانه دارم كه هنوز بسته آن را باز نكرده‎ام. از اين‎گونه كتاب‎ها زياد چاپ مي‎شود، اما مسائل ضروري‎اي كه جوان‎هاي ما امروز به آن‎ها احتياج دارند كم‎تر مطرح مي‎شود؛ چيزهايي كه بايد در دسترس همه مردم باشد تا بتوانند وظيفه خودشان را بفهمند. گويا ما اين‎ها را جزء وظيفه خود نمي‎دانيم!

در اوائل نهضت روحانيت كه ما طلبه جواني بوديم و يك مقدار سر و گوش ما مي‎جنبيد و مي‎خواستيم يك كار اجتماعي بكنيم، احساس كرديم وظيفه ما اين است كه براي مرجعيت امام تبليغ بكنيم تا منشأ حركتي بشود. ما به پيشنهاد بعضي از مؤمنين موظف شديم كه كتاب‎هاي فقهي امام را كه به قلم خودشان بود چاپ كنيم. از كتاب‎هاي امام كه چاپ شد بحث دماء ثلاثه و طهارت بود كه مقدمه آن به قلم بنده و امضاء شخص ديگري است. مقصود اين‎كه كتابي كه از امام مي‎خواستيم تبليغ كنيم هم درباره همين موضوعات بود. بعدها وقتي امام به تركيه و بعد از آن به عراق تبعيد شدند، در آن‎جا درس ولايت فقيه را شروع كردند.

آن زمان با اين‎كه نهضت شروع شده بود و مدتي هم از مقدمات آن گذشته بود، هنوز وضع حوزه اين‎گونه بود كه اگر كسي درس‎هاي دانشگاهي مي‎خواند نقطه ضعف برايش بود. يكي از بزرگاني كه نمي‎خواهم اسم‎شان را ببرم صريحاً مي‎گفتند حوزه حوزه فقهي است. البته همان بزرگان بعد از گذشت چند سال از اوائل پيروزي انقلاب يا نزديك انقلاب به خود ما سفارش مي‎كردند كه اين برنامه مؤسسه را ادامه بدهيد؛ يعني تا آن زمان درست راه مبارزه با فرهنگ غربي دست ما نبود و بسياري خيال مي‎كردند فقط با همين بحث فقه و اصول همه چيز درست مي‎شود.

امروز از مسائل جدي مطرح اين است كه اصلاً دين چه نقشي در جامعه دارد؟ آيا مضر است يا مفيد؟ اگر مفيد است ضرورتي هم دارد يا ندارد؟ يعني همان مبحث سكولاريسم. ما در كشور خودمان دانشجو و استاد سكولار داريم. ما غافل هستيم كه اين‎گونه مسائل هم وجود دارد و چگونه بايد با آن برخورد كرد؟ چگونه بفهمانيم اصلاً دين يعني چه، آيا بدون دين هم مي‎شود زندگي انساني داشت يا نه؟ انبياء براي چه اين همه زحمت كشيدند؟ سيدالشهداء عليه السلام براي چه كشته شد؟

پس بايد شرايط را به درستي درك كنيم، دشمن را درست بشناسيم تا بدانيم در مقابل كدام دشمن چه موضعي بگيريم، در مقابل چه كسي كوتاه بياييم، اولويت را به چه چيزي بدهيم، مسائل را از نظر اهميت درجه بندي كنيم و روش برخورد با آن‎ها را بفهميم.

فرهنگ پويا: بسيار متشكريم از وقتي كه در اختيار نشريه گذاشتيد و نكات بسيار ارزنده‎اي كه فرموديد.

پي‎نوشت‎ها:

1. أنفال، 45

2. كنز الفوائد، ج ۱، ص ۳۱۹

3. بحار الأنوار، ج ۷۰، ص ۲۲

4. كافي، ج ۸، ص ۹۳

 حديث مهدي(عج)

به سوي ظهور

پبامبر اكرم صلى ا... عليه و آله:
سيرت و سنت او سيرت و سنت من است. مردم را بر دين و آيين من به پا خواهد داشت و آنان را به كتاب پروردگارم دعوت مى‎كند.
كمال الدين، ج 2، ص 411

 راه امام

نفوذي ها

بسياري از آقايان مي‎دانند كه استكبار جهاني از چه راهي وارد شد در اين كشورها [كشورهاي اسلامي]، به دست خود اشخاصي كه از اين ملت‎ها بودند، با طرح‎هاي خود دولت‎هاي عقب‎مانده و دولت‎هاي بي‎توجه به مصالح مسلمين، و آن‎هايي كه متعلق به اين دولت‎ها بودند، از نويسندگان و گويندگان و خطبا و احياناً ائمه جمعه و جماعات.
صحيفه امام، ج۱۷، ص۲۰۳

 در پرتو خورشيد

انصاف رهبر معظم انقلاب درباره شاگرد

يكي از خاطراتي كه هرگز فراموش نمي‎كنم و اوج خصلت‎هاي انساني را در ايشان نشان مي‎دهد اين است كه ايشان روزي در مسجد امام حسن عليه‎السلام روايتي را خواندند و روايت را معنا فرمودند. يكي از طلبه‎ها معناي ديگري براي اين روايت ذكر و شروع به استدلال آن كرد، در آن جلسه بحث به جمع‎بندي خاص نرسيد، ولي شب بعد معظم‎له آن روايت را بار ديگر خواندند و فرمودند كه «برداشت اين طلبه از اين روايت بهتر از برداشت من است» ايشان در جمع، آن طلبه را تشويق فرمودند كه براي من درس بسيار آموزنده‎اي بود، لذا معظم له بسيار روحيه انصاف و حق پذيري بالايي دارند.
حجت الاسلام محسن دعاگو امام جمعه شهرستان شميرانات در گفت‎وگو با فارس